
مرضيه رسولي

«پسر عزيزم، تو و همه شما مي دانيد که تا بوده پدر خوبي بوده ام و همسر خوبي براي مادرتان؛ به هر تقدير آدم بدي نبودم، ولي الان بر اثر اتفاقي ناچار به سفر شده ام. شما نبايد راجع به من بد قضاوت کنيد؛ همان آدم خوبي که بودم هستم، براي همه شما همان پدر خوب، براي مادرتان رفيق خوب و به علاوه مي توانم همسر خوبي براي اين يکي، چطور بگويم همسر جديدم که با او سفر کرده ام، باشم. فرزندانم، من با شما بدون رودربايستي، مرد و مردانه، حرف مي زنم و طلب بخشش هم ندارم چون به کسي بد نمي کنم، نه به شما که همه تان قبل از من بار سفر بستيد و نه به مادر شما که در واقع بار همنشيني خود را از دوشش برداشتم. براي او که در خانه اش مي خواند و چهچهه مي زد، با من يا بدون من، يکسان است پس بدون پشيماني به راه خود مي روم. شما نگران وضع مالي او نباشيد، مادرتان احتياج به چيزي ندارد؛ هر ماه حقوق بازنشستگي مرا که يک کارگر قديمي راه آهن هستم، تماماً دريافت مي کند. خودم هم با دادن درس خصوصي امرار معاش مي کنم و به اين ترتيب به يک روياي قديمي ام که مادرتان هميشه مانع تحقق آن مي شد، جامه عمل مي پوشانم. اما از شما مي خواهم حال که مادرتان در خانه تنها است، گاه سري به او بزنيد. تو، سيلوسترو، 15 ساله بودي که ما را ترک کردي و از آن وقت تا به حال ديگر آفتابي نشدي. چرا هشتم دسامبر به جاي ارسال کارت تبريک هميشگي سالروز نامگذاري مادرت بلند نمي شوي با قطار به ديدارش نمي روي؟ تو، همسر عزيز و کودکانت را در آغوش مي گيرم.» نامه کستانتينو بود به پسرش سيلوسترو که راوي رمان «گفت وگو در سيسيل است» و بعد از اين نامه است که اتفاق هاي ديگر يکي يکي از راه مي رسند. کتاب را اليو ويتوريني نويسنده ايتاليايي نوشته و منوچهر افسري به فارسي برگردانده و انتشارات کتاب خورشيد در مجموعه داستان هاي ايتاليايي اش منتشر کرده.
داستان در داستان
وقتي داستاني را مي خواني که در ايران منتشر شده، حواست به قصه يي که گريبان کتاب را گرفته هم باشد؛ قصه يي که تقريباً براي همه کتاب ها يکسان اتفاق مي افتد و هميشه هم تراژيک است. اين جور چيزها را بايد خودت بفهمي. کسي جايي بهت نمي گويد. نه نويسنده توي جلسات نقد و بررسي و مصاحبه ها مي گويد، نه مميز اصلاً اهميتي به ماجرا مي دهد و نه ناشر براي اين چيزها وقت مي گذارد و نه ويراستار گفتنش را وظيفه خود مي داند. مي شود يک جور خواندن سفيدي هاي بين خطوط. بعضي وقت ها مي بيني چندکيلومتر نوشته يي تا آن چيزي را که به خاطرش شروع به نوشتن کرد ه يي نگويي که حرف هايت را کلمه کلمه کرده يي و کلمه ها را پاشيده يي بين جمله ها و او که مي خواند، بايد کلمات را با دقت از جمله ها جدا کند و کنار هم بچيند و پازل کامل شود مثل پاک کردن تيغ هاي ماهي مي ماند. نشسته يي و کلمات را از زير چشمانت رد مي کني و مجذوب ماجرا شده يي که يکهو يک کلمه يا يک پرش از صحنه يي به صحنه نامربوط ديگري روند عادي خواندنت را قطع مي کند. به راحتي ازش نگذر. کمي مکث کن. کمي پاي کلمه ها و پاي آن سه نقطه هاي معروف وقت بگذار که توي کروشه نشسته اند و مي گويند چه عاجزانه جاي يکسري کلمات ممنوع را گرفته اند و نويسنده دلش نيامده به جاي کلمات ممنوع حذف شده، کلمات ديگري بگذارد و ماجرا را از مسير راستين خودش منحرف کند. آن سه نقطه از شما مي خواهد حرف هاي حذف شده را دوباره در ذهن بيافرينيد و کمي بيشتر تخيل کنيد و آن وقت است که آن تيغ برنده به هيچ کارشان نمي آيد. البته ماجرا خيلي ذهني است. قبول دارم. مثبت انديش باشيم. خواندن کتاب منتشر شده در ايران حسن اش اين است که باعث مي شود ماجراي ديگري به صورت موازي با داستاني که در کتاب نوشته شده، حيات پيدا کند. خطوط قرمزي که روي پرينت نهايي داستان فرستاده شده، به بخش مميزي کشيده شده، حاشيه هاي سفيدي که به وسيله توصيه براي عوض کردن اين کلمه و حذف کردن آن کلمه و جمله، سياه شده اند داستاني است که هيچ وقت نبايد فراموشش کني و بهش عادت کني. وقتي داستان را شروع کردي، به خود مي آيي و مي بيني که خود نويسنده يا مترجم هم وارد داستان شده اند، پشت ميز نشسته اند و سردرگم و کلافه دارند واژه ها را در ذهن شان زير و رو مي کنند تا بتوانند کلمه يي را جايگزين کلمه يي ديگر کنند، مثلاً فکري براي نوشيدني ها و لامسه ها کنند يا کلمه يي از توي صندوق شان درآورند که استعاره يي از کلمه اصلي باشد؛ کلمه يي که به ناچار قرار است در متن حذف شود. مميز يا خانم يا آقاي بازرس را مي بيني که روي بعضي از کلمات خط مي کشد، کنار بعضي پاراگراف ها مي نويسد که بايد حذف شوند، بعضي شخصيت ها را مشکل دار مي يابد، از نويسنده يا مترجم مي خواهد که مسير داستان عوض شود و اين بازي با هر کتابي که به دستت بگيري شروع مي شود. خيلي وقت ها نمي شود قسر در رفت اما بعضي وقت ها اگر شانس بياوريم، مي شود.
کتاب هاي تازه
از آن سر شهر کوبيدم رفتم انقلاب دنبال کتاب. انصاف نيست ديگر. بايد هر خياباني يک کتابفروشي داشته باشد. حالا لازم نيست خيلي هم بزرگ باشد، دکه هم کفايت مي کند. راسته کتابفروشي هاي انقلاب مي شود راحت کتابفروشي هاي محبوب و حسابي را با چشم غيرمسلح ديد؛ هرجا که رفت و آمدش بيشتر و مشتري هايش زياد است. آدم هميشه کتاب هايش را از يک کتابفروشي بخرد هم بهتر است. کتابفروشي مي شود جزء مالکيت هاي آدم مثل آرايشگاه آدم و خياطي و قنادي و کافه آدم. راستي به عنوان يک مبحث فمينيستي چرا نمي گوييم حوا؟
يک کتاب تازه چاپ شده از بهمن فرزانه که ترجمه نيست و داستان کوتاه هاي خودش است. «از چاله به چاه» که 10 داستان است و نشر ثالث چاپش کرده. 96 صفحه است و 2000 تومان.
«افسانه هاي هفتاد و دو ملت» ترجمه احمد شاملو، توسي حائري و م.ک کتاب ديگري است که ثالث منتشر کرده در 152 صفحه و 3500 تومان. «ماري استوارت» تراژدي در پنج پرده است نوشته فردريش فون شيلر و ترجمه محمدعلي شيشه چي، 224 صفحه و 4500 تومان. «خورده فرمايش هاي جناب پتر پانتر» نوشته هاي طنزي است که کورت توخوسکي نوشته. مترجمش علي عبدالهي و ناشرش افراز است در 112 صفحه و 2200 تومان. «آخرين انار دنيا» رماني است که بختيار علي به کردي نوشته و آرش سنجابي آن را به فارسي ترجمه کرده. ناشر کتاب افراز است و رمان هم 342 صفحه و 6899 تومان. ترجمه کتاب به 15 نفر تقديم شده. «عصر طلايي و عصر نقره يي شعر روس» را حميدرضا آتش برآب گردآوري و ترجمه کرده که شعر روسيه از پوشکين تا زمان معاصر را دربرمي گيرد. کتاب را نشر ني چاپ کرده، 488 صفحه است و 7500 کلمه. نشر هرمس رماني از هنينگ مايکل چاپ کرده به اسم «سايه ها در سپيده دم مي رويند» ترجمه مهناز رعيتي. کتاب 181 صفحه است و 2700 تومان. «جاده» نوشته کورمک مک کارتي قبلاً با ترجمه حسين نوش آذر و ايرج مثال آذر چاپ شده بود و حالا يک ترجمه ديگر از آن آمده و اين بار محمدرضا قليچ خاني آن را به فارسي برگردانده. کتاب را که برنده جايزه پوليتزر 2007 شده، نشر علم چاپ کرده. «در نکوهش جنگ و داستان هاي ديگر» مجموعه داستاني از اي ال دکتروف است که فريد جواهرکلام ترجمه کرده و ناشرش فرزان روز است. کتاب هفت داستان دارد، 122 صفحه است با قيمت 3000 تومان. رگتايم و بيلي باتگيت معروف ترين رمان هاي دکتروف هستند که نجف دريابندري آنها را به فارسي برگردانده. «مرگ همين دوروبرهاست» مجموعه 10 داستان پليسي - جنايي است که از نويسندگان مختلف است که سحر قديمي ترجمه شان کرده و ناشرش نشر افکار است. کتاب تازه ديگر«افشين هاي شاهرودي» (شعرهاي ديداري) سروده افشين شاهرودي است که انتشارات داستان سرا منتشر کرده. رمان محمد ايوبي با نام «روز گراز» هم منتشر شد که ناشرش افق است.
حضور قيچي در اقصي نقاط
مميزي ديگر محدود به پايتخت نيست و در پنج استان ديگر هم قرار است اداره کتاب تشکيل شود. وزارت ارشاد دليل آن را «تسريع کار اهالي قلم، ناشران و کاستن از مشکلات آنها و بهبود کلي روند صدور مجوز نشر» عنوان کرده است. قم، کرمان، آذربايجان شرقي، خراسان رضوي و اصفهان اين پنج استان هستند که معلوم نيست براي چه انتخاب شده اند. استان هاي داستان نويس خيز بيشتر شامل استان هاي جنوبي نيست؟ از اين به بعد ناشران شهرستان ها ديگر مي توانند کتاب هاي خود را به اداره کتابي که نزديک تر است ببرند و لازم نيست براي کارهاي اداري مربوط به انتشار کتاب هايشان به تهران رفت و آمد کنند و حتماً مميزان هم از همشهري ها هستند. بعد لابد اين طوري مي شود که مميزان اگر تشخيص دهند کتابي مشکل دارد آن را براي اعلام نظر نهايي به تهران مي فرستند و اين يعني اتلاف وقت بيشتر در راه گرفتن مجوز.
تيم ملي کتابخوانان
محمد حسيني وزير ارشاد در جشنواره «کتابخانه هاي عمومي و مطالعه مفيد» گفته؛ «ما اکنون نسبت به گذشته شاهد يک شتاب هستيم. سرانه مطالعه نسبت به 9 سال قبل دوبرابر شده و به 18 دقيقه در روز رسيده است که البته اين کافي نيست و بايد افزايش داشته باشد و اين افزايش سرانه مطالعه عزمي ملي را مي طلبد و تنها از عهده يک نهاد برنمي آيد. در سند چشم انداز 20ساله ديده شده که ما در زمينه سرانه مطالعه در منطقه، مقام اول را داشته باشيم و در عرصه جهاني نيز در بين 15 کشور برجسته دنيا باشيم. اين کار با توجه به رقابت هايي که براي توسعه و پيشرفت در عرصه جهاني وجود دارد، کاري دشوار است اما با عزم و همتي ملي مطمئناً ميسر است.» رقابت هاي جام باشگاه هاست مگر؟
جبروت جلال
مراسم پاياني دومين دوره جايزه جلال هم برگزار شد و هيچ سکه يي نصيب داستان نويسي نه کوتاه نويس و نه بلندنويس نشد. پارسال اسم داوران جايزه اعلام نشد اما امسال آنها با انتشار اسم خود مشکل نداشتند. محمدصادق آيينه وند، راضيه تجار، رسول جعفريان، مجتبي رحماندوست، جواد محقق، سهراب هادي، عباس سليمي نمين، محمدرضا سرشار و عباسعلي وفايي اعضاي هيات علمي دومين جايزه ادبي جلال آل احمد بودند و اصغر قائدان، محمود بشيري، حسينعلي قبادي، عباسعلي وفايي، مريم حسيني، فيروز زنوزي جلالي و احمد شاکري امسال عضو هيات داوران اين جايزه بودند. اگر توي کتابفروشي ها به کتاب هايشان برنخورديد، اسم هايشان را در گوگل سرچ کنيد. وزير ارشاد درباره جلال آل احمد گفته؛ «در تاريخ معاصر ما وي يک نقطه عطف است و ادبيات داستاني را مي توان به دو دوره قبل و بعد از وي تقسيم بندي کرد... نويسندگاني چون جلال همواره سعي داشتند دردهاي مردم زمانه خود را بشناسند و راه درماني براي آنها پيدا کنند.» ياد ابن سينا و استيضاح مهاجراني به خير. «حميد قبادي» مشاور معاون فرهنگي وزير ارشاد هم گفته؛ «جايزه جلال آل احمد به هيچ دسته و گروه خاصي تعلق ندارد و متعلق به کشور است.»
مرگ شيدايي
شهرام شيدايي شاعر، نويسنده و مترجم سرطان حنجره داشت و هفته پيش از دنيا رفت.
از شهرام شيدايي کتاب هاي «آتشي براي آتشي ديگر»، «آدم ها روي پل» و «خنديدن درخانه يي که مي سوخت» منتشر شده است. شيدايي 42 ساله بود.