پنج شنبه، 5 آذر 1388 - شماره 2113
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
مراسم يادبود اولين سالروز درگذشت احمد آقالو برپا شد
کيانيان؛ سلام به روح خنده احمد



مراسم نخستين سالروز درگذشت احمد آقالو بازيگر تئاتر، سينما و تلويزيون با حضور جمعي از هنرمندان و مسوولان برگزار شد. در اين مراسم که در خانه هنرمندان ايران برگزار شد، رضا بابک يکي از دوستان احمد آقالو گفت؛«سال 52 يکي از نخستين تله تئاترهاي کودک را کار کردم. احمد آقالو شير تئاتر من بود. پس از 28 سال کار نکردن در عرصه تئاتر کودک و نوجوان مي خواستم «هملت شازده کوچولوي دانمارک» را کار کنم، متن را به احمد دادم و خواند و قرار بود پادشاه ما باشد، اما نشد.» او در ادامه در يادداشتي که به اين مناسبت نوشته بود احمد آقالو را هنرمندي بزرگ، انساني عزيز و دوست داشتني توصيف کرده بود که پر از تنهايي و طنز بود و با روح طربناکش کنار ما ايستاده و ما را نگاه مي کند، بي هيچ سخني، رها، بي پيرايه و بي تکلف، بي پندارهاي زندگي ايستاده و ما را مي نگرد. با طنز زيبايش براي ريشخند نامردمي ها، دغل بازي ها و دروغ ها. سپس رضا کيانيان گفت؛ «سلام بر روح احمد، خنده احمد و نگاه احمد.» او با اشاره به عکسي از احمد آقالو که روي صحنه تالار بتهوون گذاشته شده بود، گفت؛ «اينجا که نشسته بودم، ديدم اين عکس او بي مناسبت نيست. لابد احمد خودش دوست داشته که اين عکس امروز اينجا باشد چون خنده هاي او را هيچ کس نمي تواند فراموش کند. او در اين عکس به ما نگاه نمي کند، يک قدم آن سوتر را نگاه مي کند. يک قدم آن سوتر مرگ است. از همان زمان که او را مي شناختم به مرگ مي خنديد.» کيانيان ادامه داد؛ «حتماً آنجا حال احمد خوب است و حتماً مست است از همان شرابي که مي گويند بي سردرد و بي خماري است. احمد در بهشت است، چرا ما بايد گريه کنيم؟» سپس ميکائيل شهرستاني ديگر هنرمند حاضر در اين مراسم و يکي ديگر از دوستان احمد آقالو در سخناني با تاييد سخنان رضا کيانيان گفت؛ «احمد جايي براي گريستن باقي نمي گذاشت. او حتي در روزهاي آخر زندگي درد و رنجش را انکار مي کرد، مي گفت بيماراني که به بيماري او دچار هستند با بيماري مي جنگند اما او نمي جنگيد چون لزومي نمي ديد، چون مرگ را بخشي از زندگي و هستي مي ديد.» ميکائيل شهرستاني با اشاره به ناکامي اش براي همکاري با احمد آقالو در پروژه ضبط صوتي نمايشنامه «ليرشاه» که آقالو بسيار علاقه مند بود نقش ليرشاه را در آن بازي کند، گفت؛ «به دليل بيماري او از ضبط اين پروژه صرف نظر کردم. چون نفس او ديگر نمي کشيد، اما همواره به ياد داريم وقتي احمد در کاري حضور پيدا مي کرد به يک باره رنگ ديگري مي شد. او خيلي طناز بود و عادت نداشت عادت کند. به بسياري از تلخي ها و ناکامي ها دهن کجي مي کرد و هرگز خود را با آن سازگار نمي کرد. او خودش هم اگر بود اين مجلس سوگواري را خيلي جدي نمي گرفت. در اين مراسم يادداشت صدرالدين شجره ديگر هنرمند تئاتر و راديو که نتوانسته بود در اين مراسم حضور پيدا کند توسط امير جوشقاني که اجراي مراسم را برعهده داشت، خوانده شد. همچنين در بخش هاي ديگري از اين برنامه شعر «ارغوان» سروده هوشنگ ابتهاج که از اشعار مورد علاقه احمد آقالو بود توسط آشا محرابي دکلمه شد که صداي ساز بهرنگ بقايي و سينا بيرجندي نيز او را همراهي مي کرد. پخش نماهنگي از زندگي و آثار احمد آقالو اجراي تصنيف «خزان» توسط گروه ارکستر «ريرا» به سرپرستي علي عزتي و اجراي قطعه «تعزيه» که مورد علاقه احمد آقالو بود توسط علاء الدين قاسمي و به ياد نمايش «مجلس نامه» که اين دو هنرمند در اين نمايش با يکديگر همکاري کرده بودند از ديگر بخش هاي اين مراسم بود. به گزارش ايسنا، در اين مراسم با پخش تصاويري از زندگي و خانه احمد آقالو و با پخش پيغام هايي که هنرمنداني همچون هما روستا، گلاب آدينه، ژاله علو و رضا کيانيان بر پيغام گير تلفن او گذاشته بودند، مروري بر آثار هنري اين هنرمند انجام شد. در اين برنامه هنرمنداني همچون حميد سمندريان، هما روستا، حبيب رضايي، صديق تعريف، محمد اميرياراحمدي، داود رشيدي، علي عمراني، گلاب آدينه، پيام دهکردي، مريم معترف، خسرو احمدي، بهرام ابراهيمي، شکرخدا گودرزي، علي ميلاني و... حضور داشتند.
لطفاً اندکي از سطح فراتر رويم
پاسخي به مقاله «سکه هاي جلال توي صندوق ماند»


جناب آقاي خورشيدفر يادداشت شما را خوانديم؛ از چند سطر آغازين نوشته تان برمي آيد بر اين باور هستيد که جايزه ادبي جلال «سنت ناديده گرفتن داستان نويس ها را ادامه داد» و «سکه هاي جلال توي صندوق ماند»؛ در حالي که «اگر جايزه يي به نام جلال راه مي افتد قاعدتاً بايد عمده توجهش بر داستان متمرکز باشد که نيست». دنباله مطلب تان نيز در تشريح اين مدعا گذشته است که البته فرازهايي از آن را نيز به حدسيات و گمانه زني هايي درآميخته ايد.

---

تا آنجا که مي دانيم و مي دانيد واژه «سنت» را، چه به هنگام ديدن و چه در وقت ناديده گرفتن آن، در آداب و رسوم و رويه هاي ديرپا و ماندگار به کار مي برند، اما نمي دانيم شما بر چه اساسي معرفي نکردن اثر برگزيده در گروه داوري داستان را يک «سنت» تلقي کرده ايد، حال آنکه تنها دومين دوره اين جايزه برگزار شده و در دوره نخستين نيز رمان «قاعده بازي» به عنوان اثر «شايسته تقدير» اين گروه به جامعه ادبي کشور معرفي شده است. ضمن اينکه در ساليان اخير در دوره هاي بيست و چهارم و بيست و ششم کتاب سال جمهوري اسلامي ايران، در شاخه بزرگسال دو اثر برگزيده داشته ايم و در چهار دوره اخير نيز در شاخه کودک و نوجوان، همه ساله شاهد معرفي آثار برگزيده داستاني بوده ايم.جالب تر آنکه از اين رويداد نيز به «ماندن سکه ها در صندوق جلال» تعبير کرده ايد. گويا که اين جايزه براي سکه ندادن تاسيس شده و برگزارکنندگان آن تمايلي به اهداي سکه هاي خوش رنگ ندارند، گويا که شما از اهداي 275 سکه بهار آزادي به برگزيدگان رشته «نقد ادبي» و «تاريخ و مستندنگاري» هيچ باخبر نشده ايد.جناب خورشيدفر، اگر داوران گروه داستان- که خود از داستان نويسان و صاحب نظران اين حوزه اند- تمامي آثار ارسالي به دبيرخانه جايزه را به دقت ارزيابي کردند ولي کتابي را به عنوان اثر برگزيده معرفي نکردند، مي توان از اين نتيجه به «سنت ناديده گرفتن داستان نويس ها» تعبير کرد؟ آيا از اين گزاره که مرحوم «جلال آل احمد» «پيش از هر چيز به عنوان يک داستان نويس شناخته مي شود»، مي توان نتيجه گرفت که دبيرخانه جايزه و گروه داوري داستان، لابد و ناگزير از معرفي اثر برگزيده است تا ناديده گرفتن داستان نويس ها سنت نشود؟ آيا خواست و پسند جلال نيز همين است؟ معرفي اثر در هر سطح از کيفيت؟،براي آگاهي تان مي نويسيم که داوري جايزه جلال بر اساس معيارهاي مصوب و موجود هيات علمي جايزه- که شما تعبير کرده ايد قرار بود معيارهاي مشخصي داشته باشد- انجام مي شود و کتاب هاي داوري شده، تنها پس از کسب ميانگين 90 از 100 امتياز، شايسته دريافت عنوان «برگزيده» و در صورت معرفي نشدن اثر برگزيده، با کسب 80 امتياز به عنوان «شايسته تقدير» معرفي مي شوند. بديهي است که اگر در دوره يي، هيچ يک از آثار، بنا بر تشخيص داوران، به اين سطح از امتياز نرسند، هيچ کتابي براي تقدير معرفي نخواهد شد.صورت مساله کاملاً روشن و ساده است و درک آن نياز به هوش خارق العاده ندارد. اين رويه يي متعارف در اکثر جوايز است و براي نخستين بار از سوي جايزه ادبي جلال کشف و اختراع نشده است.و صد البته اين رويداد، هيچ پيوندي با شايستگي يا عدم شايستگي داستان نويسان ميهن عزيزمان ندارد. عدم معرفي اثر تنها بيانگر آن است که در مقطع زماني مورد نظر جايزه- سال 1387- بر اساس معيارهاي داوري جايزه و از نگاه داوران گروه داستان اثري موفق به کسب امتياز مورد نظر- 80 يا 90 از 100- نشده است. شايد ساليان بعد و ساليان پس از آن نيز گاه شاهد معرفي اثر برگزيده يا شايسته تقدير باشيم و گاه توفيق خواندن چنين اثري دست ندهد. در هر صورت، جايزه ادبي جلال و اصولاً هر جايزه يي، مدعي داوري آثار منتشره است و نه در پي تاليف کتاب. حتماً شما هم در پي آن نيستيد که خود بنويسيم و خود آن را برگزينيم.

---

و اما مساله «انصراف سه نويسنده از جايزه»، در اين بخش نيز دچار اشتباهات فراوان شده ايد، مگر قرار بود به اين سه نويسنده جايزه يي اعطا شود و ايشان انصراف داده اند؟ جايزه يي و قراري در ميان نبود. دبيرخانه جايزه به منظور اطلاع رساني بهنگام و شفاف، شش اثر داستاني راه يافته به مرحله نهايي گروه داستان را به اطلاع دوستداران و اهل داستان رسانده بود. اين معرفي، تنها دال بر اين نکته بود که از ميان 703 اثر رسيده به دبيرخانه، شش کتاب از ساير کتاب ها بهتر و برتر تشخيص داده شده اند و بايد بار ديگر ارزيابي و داوري شوند تا روشن گردد امتياز لازم را احراز خواهند کرد يا خير. فراموش نکنيد که براي احراز عنوان «برگزيده» يا «شايسته تقدير»، حداقل امتياز مطرح بوده و قرار نبوده از ميان آثار يادشده، اثري که بالاترين امتياز را کسب مي کند، معرفي شود.نکته دوم فارغ از «انصراف سه نويسنده از جايزه»، لازم است به اصل انصراف هم نگاهي داشته باشيم. بي ترديد هر نويسنده يي واجد اين حق و اختيار است که نسبت به دريافت يا عدم دريافت جايزه يي نظر خود را بيان کند اما دبيرخانه جايزه بر اين باور است که هر اثري تنها پيش از انتشار، صد درصد از آن نويسنده است و او مي تواند براي انتشار يا عدم انتشار نوشته خود و يا جرح و تعديل آن هر اقدامي را صورت دهد ولي آن گاه که اثر خود را منتشر کرد و در معرض خوانش و قضاوت همگان قرار داد، خوانندگان اثر وي به ويژه نويسندگان و صاحب نظران هم واجد اين اختيار مي شوند که درباره آن اظهارنظر کنند و آزادانه ديدگاه هاي خود را درباره شايستگي هاي تخصصي و عمومي کتاب بنويسند و بگويند. بر همين اساس بود که داوران گروه داستان دومين دوره جايزه کار داوري خود را بدون توجه به انصراف ها يا تاييدها تا آخرين مرحله پيش بردند و تنها پس از جمع بندي ميانگين امتيازات آثار و بحث و بررسي هاي پردامنه در جلسه مورخ 10/8/88 نتيجه نهايي داوري خود را به دبيرخانه جايزه اعلام کردند. شايد جالب باشد بدانيد حداقل يکي از انصراف دهندگان روز 15/8/88 از نامزدي جايزه انصراف داده اند؛ يعني پنج روز پس از برگزاري جلسه نهايي گروه و عدم معرفي اثر از سوي داوران. بي ترديد داوران محترم اين گروه خود از داوري شان با منطق و استدلال دفاع مي کنند اما براي آگاهي تان مي نويسيم بالاترين امتياز آثار يادشده از 73 و کمترين آنها از 63 فراتر نرفت و البته ميان اين امتيازات و حداقل امتياز لازم براي احراز عنوان «برگزيده» يا «شايسته تقدير» فاصله بسيار بود. اگر شما يکي از داوران گروه داستان جلال بوديد و متعهد به اين اصل و قاعده که تنها بر اساس معيارهاي داوري قضاوت کنيد با امتيازهاي ذکر شده باز هم اثري را معرفي مي کرديد، آن هم به اين دليل که «لااقل يک نفر را انتخاب کنيد تا جامعه کتابخوان اثري را که مورد تاييد وزارت ارشاد است بشناسد»؟ آيا خود اين منطق را براي اهداي جايزه مي پسنديد و اگر دبيرخانه جايزه چنين مي کرد شما بر آن خرده نمي گرفتيد؟با اين توضيحات اميدواريم بپذيريد که عدم معرفي اثر برگزيده داستان در اين دوره به هيچ روي «سنتي براي ناديده گرفتن داستان نويس ها» نيست و بي ترديد اندک ارتباطي با انصراف آن سه نفر و يا فرد برگزيده «در آخرين لحظه ها» ندارد. اگر چنين بود بايد براي انصراف اين سه نفر هم که بود يکي از آن سه نفر باقي مانده يا حتي هر سه نفر آنان را به صورت منفرد يا مشترک معرفي مي کرديم؛ گناه اين سه نفر باقي مانده چه بود؟ اساساً برگزيده يي از سوي داوران معرفي نشده است؛ چه از جمع انصراف دهندگان و چه از ميان باقي ماندگان و به يقين «اين جوري نشد(،) که نويسنده ها نخواستند و ارشاد هم نداد.» داوران بي اعتنا به حواشي، کار خود را پيش بردند و نتايج دست يافته را اعلام کردند. همه مساله اين بود؛ چيزي براي پنهان کاري در ميان نيست و جايي هم براي گمانه زني هاي آميخته به برخي پيش فرض ها نمي ماند. برخي نکته هاي ديگر هم درباره جايگزيني جايزه جلال آل احمد با کتاب سال ادبيات داستاني، انتخاب کتاب «اطلس شيعه»، مميزي کتاب و تاثير آن بر ادبيات داستاني و امثال آن نوشته بوديد که آنها نيز شتاب آلود و دور از دقت هاي لازم بود، اما بيان آنها را به فرصتي ديگر موکول مي کنيم. در آخر تاکيد مي کنيم که گروه هاي داوري جايزه به ويژه گروه داستان، اين آمادگي را دارند تا از کارنامه خود و انتخاب و عدم انتخاب شان سخن بگويند و از استقلال تام و تمام خود و دوري قضاوت شان از «جنبه هاي غير ادبي» دفاع نمايند.

---

راستي جناب خورشيدفر، حتماً به ياد داريد که کتاب شما با عنوان «زندگي مطابق خواسته تو پيش مي رود» در نخستين دوره جايزه «گام اول» - برگزار شده در مهرماه سال 1386- ديده شد و نه از سر اتفاق و حادثه، بلکه بر اساس معيارهاي داوري و نظر کارشناسي داوران به عنوان اثر برگزيده در رشته داستان بزرگسال معرفي شد و جنابعالي نيز در شهر اردبيل جايزه مربوطه را دريافت کرديد. صرفاً براي يادآوري مي نويسيم که نخستين دوره جايزه گام اول، با دبيري علمي جناب آقاي فيروز زنوزي جلالي برگزار شد و شما در آن سال، نتيجه داوري گروه داستان را- که آقايان زنوزي به عنوان سرگروه و شاکري عضو آن بوده اند- درباره معرفي کتاب خودتان به عنوان «اثر برگزيده» پذيرفتيد و در مراسم حضور پيدا کرديد و جايزه تان را نيز روي سن دريافت نموديد. صادقانه مي پرسيم در اين دو سال چه اتفاقي روي داده که اينک راي گروه داوري داستان دومين دوره جايزه ادبي جلال شما را چنين برآشفته و اظهار مي کنيد که داوران از بيم «يک خبر ناخوشايند» و «حاشيه هاي رسانه يي فراوان» ناشي از انصراف فرد برگزيده «در آخرين لحظه» و «نگرفتن جايزه اش» همه موازين علمي و اخلاقي را يکسره فراموش نموده اند و «به اين خاطر از خير کل ماجرا گذشته اند»؟ در پايان آرزو مي کنيم با مشارکت داستان نويسان، ناشران، سياستگذاران و مديران فرهنگي کشور، روزهاي بهتري را در صحنه ادبيات داستاني اين مرز و بوم شاهد باشيم و آثار فاخر و ارزشمند بيشتري در پيشخوان کتابفروشي ها و قفسه هاي کتابخانه ها خودنمايي کنند.

دبيرخانه جايزه ادبي جلال آل احمد
پيدا و پنهان
? نامه کردان به لاريجاني؛ پرچم سايت حامي دولت نوشته است علي کردان پيش از سفر علي لاريجاني به عراق نامه يي خطاب به وي نوشته و از او خواسته براي عيادت کردان به بيمارستان نرود و حتي در مراسم تشييع و ختم وي هم حاضر نشود. ظاهراً کردان در اين نامه از ماجراهاي جريان استيضاح از لاريجاني به شدت گلايه کرده است.

? برنامه جامع حجاب؛ روابط عمومي وزارت کشور درباره تعطيلي طرح عفاف و حجاب توضيحاتي ارائه کرد. در اين توضيح آمده است؛ «طي ابلاغ ستاد صيانت از حريم امنيت عمومي و حقوق شهروندان بر تداوم برنامه و وظايف سازمان ها و نهادها به ترويج فرهنگ عفاف و حجاب مصوبه شوراي فرهنگ عمومي کشور تاکيد شد و گزارش اقدامات آنها نيز دريافت شده است.» «به موازات آن برنامه جامعي براي آموزش و پرورش، دانشگاه ها، صدا و سيما و ساير نهادهاي فرهنگي و دستگاه هاي اجرايي در دو بخش درون سازمان و برون سازمان تهيه شده که در آينده نزديک اجراي هماهنگ آنها آغاز خواهد شد.» «همچنين متذکر مي شود، دولت و ستاد صيانت هيچ گونه محدوديتي براي طرح امنيت اجتماعي ناجا ايجاد نکرده است، هر چند نظرات اصلاحي در کميسيون هاي مشترک وجود داشته که هنوز نهايي و ابلاغ نشده است.»

? دستگيري شهردار و دو عضو شوراي شهر محمدشهر؛ خبرگزاري مهر گزارش داد شهردار، دو عضو شوراي شهر و پنج کارمند ارشد شهرداري محمدشهر کرج دستگير شدند. همچنين احتمال بازداشت يک عضو ديگر شوراي شهر نيز وجود دارد و محور اصلي بازداشت به مسائل عمراني شهر برمي گردد.

? محکوميت به دليل انتشار عکس هاي خانوادگي؛ شعبه 1083 دادگاه جزايي تهران، مدير وبلاگ سالوس را به دليل انتشار عکس هاي خانوادگي مرداني يکي از دراويش گنابادي و خانواده و محارم وي محکوم کرد. مدير اين وبلاگ به اتهام نشر اکاذيب و توهين به تحمل 91 روز حبس تعزيري و 50 هزار تومان جزاي نقدي محکوم شده است. اين حکم در پي شکايت خانواده مرداني به سرپرست دادسراي ويژه رسيدگي به جرائم رسانه ها صادر شد.

? تعطيلي بيمارستان ايران در يمن؛ گفته مي شود همزمان با ناآرامي هاي سياسي در پايتخت يمن، مقامات اين کشور از تصميم خود مبني بر تعطيل کردن بيمارستان و درمانگاه ايراني در صنعا خبر دادند. وزارت کشور يمن با صدور يک بيانيه رسمي و ارسال آن به رسانه ها، اعلام کرد تصميم گرفته بيمارستان و درمانگاه ايران در صنعا را به بهانه فقدان شفافيت در حسابداري اين دو موسسه و نيز کمک مالي جمهوري اسلامي ايران به آن دو تعطيل کند. مقامات يمن در واقع از حدود يک ماه پيش از دسترسي بيماران به بيمارستان ايراني صنعا جلوگيري کردند. مقامات يمن ادعا مي کنند اين بيمارستان در خدمت سرويس هاي اطلاعاتي ايران بوده و از طريق آن، کمک هاي مالي تهران به شورشيان شيعه زيدي يمن منتقل مي شده است. اين در حالي است که اين بيمارستان بر فعاليت هاي پزشکي تمرکز دارد.

? صدور حکم سه دانشجوي دانشگاه فردوسي مشهد؛ حکم دادگاه سه دانشجوي دانشگاه فردوسي مشهد صادر شد. به گزارش خبرنامه اميرکبير حميدرضا اميرخاني، مهدي خسروي و امين رياحي طي حکمي از سوي دادگاه انقلاب به اتهام تبليغ عليه نظام از طريق همکاري با گروه هاي معاند خارج کشور به پرداخت جريمه نقدي محکوم شدند. گفتني است اين سه دانشجو سال گذشته را به دليل چاپ مطالب انتقادي در نشريه محاوره در محروميت از تحصيل و خوابگاه به سر بردند و در اين مدت از ورود آنها به دانشگاه جلوگيري مي شد.

? بازداشت 10 دانشجوي علامه؛ «حميد نيکخواه» دانشجوي رشته فلسفه دانشگاه علامه که به تازگي به يک ترم محروميت از تحصيل محکوم شده بود، بازداشت شده است. به گزارش خبرنامه اميرکبير پس از سه روز بي اطلاعي مشخص شده وي نيز در جريان دستگيري شش دانشجوي ديگر دانشگاه علامه دستگير شده است. به اين ترتيب تعداد دانشجويان بازداشتي دانشگاه علامه به 10 تن رسيده است.

? حبس براي يک دانشجو؛ «نادر احسني» از فعالان دانشجويي به حکم شعبه 28 دادگاه انقلاب به تحمل يک سال حبس تعزيري محکوم شد.

? تجمع دانشجويي در قزوين؛ دانشجويان دانشگاه بين المللي قزوين در اعتراض به تداوم بازداشت سه نفر از دانشجويان اين دانشگاه تجمع کردند. فرهاد فتحي، پيام حيدر قزويني و سعيد سکاکيان دوم آذرماه بازداشت شدند و اعتراض دانشجويان از همان روز آغاز شد.
انتشار شماره جديد فيلم و سينما
شماره 88 دوهفته نامه «فيلم و سينما» منتشر شد. عکس جلد اين دوهفته نامه به مسعود کيميايي و فرش قرمز آخرين ساخته او «محاکمه در خيابان» اختصاص دارد. در بخش سينماي ايران اين مجله گزارش هاي اختصاصي از فرش قرمز«محاکمه در خيابان» و تشييع پيکر نيکو خردمند منتشر شده است. گفت وگو با علي سرتيپي تهيه کننده و حميدرضا صلاحمند کارگردان فيلم سينمايي «نيش زنبور» از ديگر بخش هاي سينماي ايران است. در بخش سينماي ايران معرفي و نقد و بررسي فيلم «کتاب قانون» آخرين ساخته مازيار ميري نيز گنجانده شده است. در بخش تلويزيون اين مجله گفت وگو هايي با محمدرضا هدايتي براي بازي در مجموعه «در چشم باد»، عليرضا خمسه براي بازي در سريال «شب هزار و يکم» و پرويز فلاحي پور براي بازي در سريال «دلنوازان» منتشر شده است. در بخش سينماي جهان دوهفته نامه «فيلم و سينما» نيز به فروش فيلم ها، تلاش هاليوود براي کاهش دستمزد ستارگان و صنعت صدساله و سودآور باليوود پرداخته شده است.
عناوين اين صفحه
کيانيان؛ سلام به روح خنده احمد
پاسخي به مقاله «سکه هاي جلال توي صندوق ماند»
پيدا و پنهان
انتشار شماره جديد فيلم و سينما
روايت جمادي از صنعت فرهنگ و آزادي بيان
کاسيو اولين همايش بزرگ خود را در ايران برگزار کرد
ترور روزنامه نگار به روايت سيدفريد قاسمي
شجريان؛ با افتخار به ياد مولانا روي صحنه مي روم
اي ايران
نقاشي هاي ياسمن نيکزاد در گالري نيکزاد
نمايشگاه نقاشي در گالري لاله

روايت جمادي از صنعت فرهنگ و آزادي بيان
گروه فرهنگي؛ سياوش جمادي، مترجم آثار فلسفي امروز در موسسه معرفت و پژوهش با موضوع «صنعت فرهنگ و آزادي بيان» سخنراني خواهد کرد. سخنراني جمادي از سري سخنراني هاي پنجشنبه هاي موسسه معرفت و پژوهش است. اين سخنراني ساعت 11 پنجشنبه در موسسه معرفت و پژوهش واقع در خيابان طالقاني، خيابان شهيد سرپرست، کوچه تبريز، پلاک 19 برگزار مي شود. حضور علاقه مندان در اين نشست آزاد است.


کاسيو اولين همايش بزرگ خود را در ايران برگزار کرد
اولين همايش شرکت کاسيو روز جمعه مورخ 29/8/88 با حضور نمايندگان تهران و شهرستان ها و جمعي از ورزشکاران و هنرمندان و روساي اتحاديه ها در محل هتل المپيک تهران برگزار شد.شرکت کاسيو، تبليغات خود را بيشتر روي جامعه جوان کشور که معمولاً به دنبال تکنولوژي و طرح هاي متفاوت هستند متمرکز کرده و در حال حاضر علاوه بر تهران در شهرهاي مختلف کشور تبليغات انواع ساعت هاي کاسيو وجود دارد. از ديگر فعاليت هاي اين شرکت در معرفي خود مي توان از تبليغات روزنامه يي مختلف، استفاده از 220 واگن در خط هاي 1 ، 2 و 5 متروي تهران و همچنين تهيه مجموعه کاتالوگ معرفي تمام کالاهاي کاسيو نام برد که نشاني و شماره تماس نمايندگي ها در آن موجود است و هر شش ماه نيز چاپ آن به همراه مدل هاي جديدتر و به روزتر تمديد خواهد شد.در مراسم روز جمعه به افتتاح بوتيک هاي «زمان و زيور» نيز اشاره شد که در اين بوتيک ها در فضايي کاملاً متفاوت تمام مارک هاي شناخته شده و اصلي براي علاقه مندان به نمايش درمي آيد.شرکت کاسيو با توجه به علائق مصرف کنندگان در بخش دوربين هاي ديجيتال و ماشين حساب ضمن نمايش فيلم کوتاهي اقدام به معرفي جديدترين دوربين کاسيو به نام «G-shock» کرد، اين دوربين در حال حاضر باريک ترين دوربين جهان به شمار مي رود و قرار است در تاريخ 11 آذرماه براي اولين بار در ايران رونمايي شود. از مشخصات منحصر به فرد اين دوربين مي توان به مقاومت آن در برابر ضربه و آب (تا عمق سه متري) اشاره کرد.در پايان همايش بزرگ شرکت کاسيو، علاقه مندان و فروشندگان از نمايشگاه ساعت که 1400- 1300 مدل کاسيو در آن به نمايش گذاشته شده بود، بازديد کردند و همچنين با حضور روساي اتحاديه ها از شهرهاي مختلف، از سه نماينده برتر ايران آقايان طايفي، حاج صباغ و شرکت ديجيران و همچنين از شش نماينده برگزيده کشور که عبارتند از؛ آقايان حسيني (تهران)، رشيدي (قم)، انصاري (تهران)، رضويان (رشت)، رادمنش (تهران) و حسن زاده (تبريز) تقدير به عمل آمد و در پايان از آقاي حميد درخشان که در اين همايش حضور داشت نيز قدرداني شد.


ترور روزنامه نگار به روايت سيدفريد قاسمي
اسدالله امرايي

«جنون دونفره» با ترجمه آذر عالي پور به همت نشر افراز منتشر شده که پيشتر مجموعه داستان «و رز گريه کرد» را روانه بازار کرده بود، با همين ترجمه. اين مجموعه برگزيده يي است از داستان هاي ويليام ترور، به کسر سه حرف اول و سکون حرف آخر، نويسنده ايرلندي. ترور هم البته دير اما خوب معرفي شده. الاهه دهنوي هم با رمان «سرگشته دنياي تورگنيف/ تورگنيف خواني»، سفر فليشيا که نشر مرواريد منتشر کرده اين داستان نويس مطرح را به خوانندگان فارسي زبان معرفي کرده است. «رنگ هاي ملايم لباس هايي که پوشيده بود براي يک موقعيت غم انگيز مناسب بودند، انگار که مخصوصاً آنها را انتخاب کرده باشد؛ دامني خاکستري که خودش از آن بدش مي آمد، شال گردن ابريشمي معمولي که هديه پراسپر نبود در حالي که شال گردن هاي بسياري داشت که پراسپر به او هديه داده بود و بلوز ساده کرم رنگي که پرسپر آن را هرگز بدون گردنبند بر تنش نديده بود.» اين تکه يي از رابطه بي نقص است که مثل خيلي چيزهاي ديگر دوطرفه است و دوطرفه اش قشنگ است، مثل عشق دوسره، جاده دوطرفه و جنون دونفره. گفتم جنون ياد ترجمه درخشان زنده ياد سيروس طاهباز افتادم از نمايشنامه در انتظار خودو. که به در انتظار گودو هم ترجمه شده. «اين چيه؟ درخت. چه درختي؟ درخت بيد؟ چه بيدي؟ بيد مجنون. بيد مجنون؟ کو جنونش؟» البته در زبان انگليسي بيد مجنون را بيد گريان مي نامند و طاهباز با تبديل و بازي زباني مقصود نويسنده را به خوبي رسانده. انصافاً کار آساني نيست. روحش با بکت شاد. «ترور روزنامه نگار» سيدفريد قاسمي محقق عرصه مطبوعات به يکي از معروف ترين ترورهاي تاريخ مطبوعات ايران مي پردازد و به زندگي فرد ترور شده که کسي نيست جز محمد مسعود نويسنده و روزنامه نگار صاحب مرد امروز. که مردش را کشتند. امروزش را هميشه به عنوان پسوند مي توان به کار برد؛ صبح امروز، عصر امروز، تهران امروز و الي آخر. جمالزاده پس از آنکه به قدرت قلم محمد مسعود پي برد نامه يي به علي اکبر داور وزير ماليه نوشت تا او را دريابد. داور هم به علي اصغر حکمت سرپرست وزارت معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه که گويا معادل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي فعلي ا ست نامه داد که او را به خرج دولت به اروپا بفرستند تا روزنامه نگاري بخواند. ماهي هم صد و پنجاه تومان برايش حواله مي کردند. درسش که تمام شد مقاله يي درباره سوسياليسم در گازت بلژيک نوشت که مغضوب سفارت ايران بود. علي اصغر حکمت هم نامه محرمانه يي مي نويسد که دخالت و گفت و گوي شما در اين مسائل بي مورد است و اساساً مقاله نويسي در روزنامه ها با تحصيل و مطالعات منافات دارد. بهتر است درست را بخواني و وارد مقولات نشوي. خلاصه اينکه مسعود برگشت و «مرد امروز» را راه انداخت و نامردها حسابش رسيدند. روايت شيرين و مستند سيدفريد قاسمي را در اين کتاب بخوانيد که نشر امرود منتشر کرده. «زندگي تولستوي» اثر رومن رولان است که علي اصغر خبره زاده به فارسي ترجمه کرده و انتشارات نگاه آن را به بازار نشر فرستاده است. روزگاري نوشته هاي رومن رولان را که چون ورق زر مي بردند، هنوز هم البته خريداران خود را دارد. شماره دوم فصلنامه «انشا و نويسندگي» منتشر شد. با کلي اسم آشنا. دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن، محمد حسيني که «نمي توانم به تو فکر نکنم سيما» را در نشر ثالث منتشر کرده تا محمود معتقدي که شعرهاي پاره پاره مي گويد و هر پاره اش به جايي بند است از جمله به عشق و يوسف عليخاني اژدهاکش و دوستان ديگر. با اين مغز ليبرال/ چشم دموکرات و معده سوسياليست/ مي ترسم از ديکتاتور شدن زبانم. ابوالقاسم تقوايي هم پديده يي است. دو کتاب از او خواندم. در اتوبوس تمام کردم. «کشيدن گاري شاهانه» را نشر ايليا منتشر کرده و «شعرهاي گاوي» را خودش. جالب بودند. آماري خواندم که دوست ندارم درست باشد. از قول يکي از اعضاي اتحاديه نوشته بودند 250 کتابفروشي در تهران تعطيل شده. رقم کلاني است. چند تا را خودم مي شناسم. يکي داروک که خودش به تنهايي کلي کتابفروشي بود.


شجريان؛ با افتخار به ياد مولانا روي صحنه مي روم
محمدرضا شجريان که چند روز ديگر در قونيه کنسرت دارد، درباره اين اجراي خود و گروه شهناز گفت؛ «به اتفاق گروه شهناز و با افتخار در مراسم گراميداشت مولانا در قونيه به روي صحنه مي رويم و اميدواريم برنامه يي در شأن اين شاعر و عارف بزرگ ارائه کنيم.» محمدرضا شجريان در حاشيه تمرينات گروه شهناز با اعلام اينکه نزديک به سي و چند سال پيش در قونيه به اجراي برنامه پرداخته است، گفت؛ «اين براي نخستين بار پس از انقلاب است که بنا به دعوت بنياد بين المللي مولانا قرار است به مدت چهار شب در سالن مجموعه فرهنگي صدرالدين کنسرت برگزار کنيم.» به گزارش مهر، شجريان که اين روزها در ميان شوق و شور اعضاي گروه شهناز به سرپرستي مجيد درخشاني براي تمرين حضور مي يابد درباره جزييات برنامه گفت؛ «در اين برنامه که در دستگاه شور، بيات ترک و همايون اجرا مي شود علاوه بر استفاده از اشعار مولانا در تصنيف و آواز از اشعار حافظ و سعدي نيز در ديگر تصانيف استفاده شده است.» او با اشاره به اينکه نخستين اجرا در روز 21 آذر خواهد بود درباره تسهيلات فروش بليت افزود؛ «اين براي اولين بار است که امکان تهيه بليت اجراي خارج از کشور براي ايرانيان داخل فراهم شده است چراکه در کنسرت هاي قبلي شاهد بوديم که تجربه خريد بليت به صورت اينترنتي تجربه خوبي بود و اين بار هم براي اجراي قونيه همين تجربه را به کار گرفتيم.» کنسرت گروه شهناز 21 ، 22 ، 24 و 25 آذر در قونيه ترکيه برگزار مي شود.


اي ايران
64 سال پيش در يک روز سرد پاييزي چون اين روزها روح الله خالقي و حسين گل گلاب که غم اشغال نظامي ايران توسط متفقين بر دلشان سنگيني مي کرد، تصميم گرفتند سرودي ملي و ميهني براي تشجيع مردم در برابر اشغال بيگانگان بسازند. چنين بود که گل گلاب استاد وقت دانشگاه تهران شعرش را گفت و استاد مسلم موسيقي ايراني روح الله خالقي موسيقي آن را ساخت تا سرود « اي ايران» متولد شود. گفته مي شود نخستين خواننده اين سرود بنان و سپس اسفنديار قره باغي بوده است. با اينکه اين قطعه در آواز دشتي که از الحان حزن انگيز ايراني است نوشته شده است، ولي برانگيزانندگي آن باعث بهت و تعجب کارشناسان است. البته يک نظريه معتقد است حزن ناشي از اشغال نظامي ايران توسط متفقين، بزرگ ترين مايه برانگيزانندگي اين سرود است. در آن زمان مردم حضور نظاميان اشغالگر را در کشوري که صاحب تمدني بزرگ است و تمامي اسباب اقتدار را در خود دارد، قابل تحمل نمي دانستند و همين امر بر احساس سازندگان براي ساخت يک قطعه تاثيرگذار و مخاطبان براي استقبال از آن افزوده است. فرهاد فخرالديني رهبر ارکستر ملي مي گويد اين قطعه را در همه کنسرت هاي ارکستر ملي اجرا مي کند و مي افزايد؛ من احساس مي کنم مردم وقتي در کنار هم اين قطعه را مي خوانند با هم صميمي تر مي شوند و در واقع اين قطعه يک وحدت و يکپارچگي به مردم مي دهد. يکي از روزنامه نگاران مي گويد، ايرانيان اگر تمام سرود را حفظ نباشند، حداقل مطلع آن را از بر دارند. آنجا که گفته مي شود؛ اي ايران، اي مرز پرگهر، اي خاکت سرچشمه هنر، دور از تو انديشه بدان، پاينده ماني تو، جاودان، اي...


نقاشي هاي ياسمن نيکزاد در گالري نيکزاد
از روز جمعه ساعت 16 نمايشگاهي از نقاشي هاي ياسمن نيکزاد افتتاح مي شود. نمايشگاه نقاشي هاي ياسمن نيکزاد تا 10 آذر در گالري نيکزاد واقع در ميدان قدس، خيابان دربند، خيابان احمدي زماني، خيابان الفت، کوچه نسترن، شماره 2 داير و ساعت بازديد از آن 16 تا 19 است.


نمايشگاه نقاشي در گالري لاله
گالري لاله در ادامه برنامه هاي نمايشگاهي خود از روز شنبه ساعت 16 تا 20 نمايشگاهي از نقاشي هاي احسان ارجمند و فاطمه پاشا برگزار مي کند و در آن 34 اثر از اين دو نقاش تا روز 18 آذر به نمايش درمي آيد. گالري لاله در خيابان دکتر فاطمي، ضلع شمالي پارک لاله، جنب هتل لاله واقع است و ساعت بازديد از اين نمايشگاه در ديگر روزها 9 تا 13 و 15 تا 19 است.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام