چهارشنبه، 4 آذر 1388 - شماره 2112
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
يادداشت اقتصادي
بي ارتباطي بودجه 89 با برنامه پنجم
جمشيد انصاري*

سال پاياني برنامه چهارم در حالي پشت سر گذاشته مي شود که بسياري از اهداف اين برنامه تحقق نيافته است. اما دليل به دست نيامدن اين اهداف و تکاليف چيست؟ اعتقاد من بر اين است که بايد دليل عدم تحقق برخي اهداف برنامه چهارم توسعه مثل سود بانکي تک رقمي يا نرخ تورم تک رقمي يا حتي رشد اقتصادي هشت درصدي به درستي بررسي شود تا علت عدم دستيابي به اهداف به خوبي روشن شود. بايد مشخص شود با وضعيت اقتصادي کنوني کشور اساساً چنين اهدافي قابل تحقق بوده است يا اينکه نوع سياست هايي که دولت نهم در پيش گرفت به عدم تحقق اين اهداف انجاميد. به عقيده من اهداف پيش بيني شده براي برنامه چهارم يا پتانسيل هاي موجود در اقتصاد ايران غيرقابل تحقق نبود اما بايد توجه کرد نوع سياستگذاري هاي دولت نهم عملاً امکان تحقق اين اهداف را کاهش داد. اين گونه بود که به جاي تورم تک رقمي امسال در سال پاياني برنامه چهارم با تورم 20 درصدي روبه رو هستيم و به تبع آن نرخ سود بانکي نيز به عنوان متغير وابسته به نرخ تورم همچنان دورقمي است.

شايد برخي ها در بدنه دولت معتقد باشند اهداف و تکاليف برنامه چهارم «بلندپروازانه» بوده است. اما حتي اگر در دولت نهم چنين اعتقادي وجود داشت و اهداف و تکاليفي را که بايد انجام مي گرفت غيرقابل تحقق مي دانست بايد در همان سال اول روي کار آمدن خود دست به کار مي شد و بخش هايي را که فکر مي کرد قابل تحقق نيست اصلاح يا حذف مي کرد. دولت نهم وقتي آغاز به کار کرد که بيش از پنج ماه از آغاز برنامه چهارم توسعه گذشته بود. وقتي دولت پيشنهادي در مورد اصلاح روش ها و اهداف برنامه چهارم به مجلس نداده معناي آن اين است که برنامه چهارم را پذيرفته است اما سياست هايي را به کار برده که مناسب آن اهداف و تکاليف نبوده؛ سياست هايي که در عمل به موفقيت نينجاميد.اما در حال حاضر سوال مشخص اين است؛ حال که برخي اهداف برنامه چهارم طي چهار سال گذشته تحقق نيافته اين موضوع چه تاثيري بر روش برنامه ريزي و برنامه نويسي در برنامه پنجم توسعه خواهد گذاشت؟

قطعاً معناي اينکه دستيابي به اين اهداف به تعويق افتاده، قرار گرفتن در يک شرايط نامتعادل و دشوار است. اگر قرار بر دنبال کردن همين اهداف در برنامه چهارم باشد بايد سياست هاي دولت تغيير اساسي کند چون سياست هاي چهار سال گذشته به خوبي نشان داد اهداف پيش بيني شده را برآورده نمي کند. شايد عده يي اعتقاد داشته باشند بايد برنامه پنجم را به گونه يي تدوين و تصويب کرد که الزامات محکم تري براي اجرا به وجود بياورد اما من اعتقاد دارم مهم نيست برنامه چگونه نوشته و تدوين مي شود. برنامه مجموعه يي از اهداف و احکام و الزامات و قوانيني است که به دست دولت گذاشته مي شود اما مهم اين است که سياست هاي درستي براي اجراي اين برنامه اتخاذ شود. اين سياست ها و اقدامات دولت است که نشان مي د هد مي توان به اهداف و تکاليف رسيد يا خير. تا زماني که سياست ها تغيير نکند هر نوع هدف گذاري دقيق نيست و نمي توان اطمينان داشت که به نتيجه يي برسد. اينکه آيا بهتر است اهداف و تکاليف در برنامه پنجم حذف شود يا خير چندان تفاوتي نمي کند چرا که به دولت تکليف شده برخي اهداف را دنبال کند اما نکرده، بنابراين فرقي ندارد. تا زماني که سياست هاي به کارگرفته شده حين اجراي برنامه درست و دقيق نباشد تکاليف و اهداف در برنامه هاي توسعه يي تفاوتي ندارد که باشد يا نباشد.

نکته آخر اينکه براي اطلاع از اينکه در حال حاضر براي ارائه لايحه قانون برنامه پنجم دير شده است يا نه بايد به ديگر زمانبندي هاي موجود در مجلس از جمله لايحه بودجه مراجعه کنيم. چنانچه بخواهيم لايحه بودجه متناسب با لايحه قانون برنامه پنجم باشد بايد اين قانون زودتر تصويب مي شد.

بايد توجه داشت اگر دولت امروز هم لايحه قانون برنامه پنجم را به مجلس ارائه دهد، براي مجلس ممکن نيست آن را تا پيش از لايحه بودجه بررسي کند. در نتيجه بودجه سال بعد بدون ارتباط و انطباق با قانون برنامه تصويب خواهد شد.

*عضو کميسيون اقتصادي مجلس
يادداشت
حذف مي شويم رئيس
نعمت احمدي

فرصتي به دست آمد که به امريکا سفرکنم، مدتي قبل ويزايم با کمک موکلي که سال ها ساکن امريکاست و پرونده يي در ايران دارد، آماده شد اما هزينه سفرم را در کشور اتريش به همراه لپ تاپم ربودند و مجبور شدم به ايران برگردم تا دوباره بتوانم هزينه سفر را تامين کنم، از مدت ها قبل به فکر سفر به امريکا بودم؛ کشوري که جداي از مسائل سياسي که با ايران دارد و من از آنها فارغم، هم اکنون در عرصه کشاورزي، حداقل در مورد دو محصول؛ يکي پسته و اخيراً انار، رقيب سرسخت ايران شده است. قصدم از سفر به امريکا ديدن باغات پسته اين کشور در زمانه رسيدن محصول و برداشت آن بود. پسته با همين نام ايراني خود در جهان شناخته مي شود اما داريم بازار اين محصول را از دست مي دهيم زيرا توليد ما در شرايط موجود اقتصادي نيست و اگر لايحه هدفمند کردن يارانه ها بخش کشاورزي را مورد حمايت قرار ندهد و درصدد آن باشد ته مانده رمق اين رشته از توليدات بومي را هم بگيرد، بسياري از باغات موجود پسته بارور رها خواهند شد، چه رسد به احداث باغات جديد، اما امريکا هر روز بر مساحت باغات خود مي افزايد و با تکيه بر حمايت علمي از توليدات خود که منجر به افزايش توليد در سطح شد، صاحب بلامنازع توليد پسته در جهان خواهد شد. براي نمونه اگر من در مزرعه يکصد هکتاري پسته خود، صد تن پسته برداشت کنم باغدار موفقي هستم، اما اين مقدار توليد در کل باغات ايران محقق نمي شود زيرا هم اکنون ما با داشتن نزديک به 450 هزار هکتار باغ مثمر پسته کمتر از 250 هزار تن توليد داريم، يعني به حداقل يک تن توليد در واحد سطح هم نرسيده ايم - بگذريم از موارد استثنايي - اما امريکا که تنها بعد از انقلاب اسلامي ايران و آن هم با فکر و انديشه ايرانيان مهاجر شروع به احداث باغ پسته کرد و هم اکنون کمي بيش از يکصدهزار هکتار باغ پسته دارد که عمر قديمي ترين اين باغات به 30 سال هم نمي رسد اما توليدي نزديک به 200 هزار تن دارند، اگر کل اين باغات به ثمر برسند و باغات جديد هم احداث نشود، با توجه به توليد پنج تن هر هکتار امريکا به تنهايي نياز پسته دنيا را تامين خواهد کرد و باغداران ايراني هم باغات خود را با توجه به عدم حمايت دولت رها خواهند ساخت. من قصدم از سفر به امريکا ديدن باغات پسته بود که چگونه به چنين توفيقي دست يافتند و با چند تن از باغداران ايراني مقيم امريکا هم، هم آهنگ شده بودم اما وقتي به امريکا رسيدم که فصل برداشت تمام شده بود. در طول سفر به اين مهم فکر مي کردم که اگر باغدار ايراني بتواند حداقل يک تن پسته در هکتار برداشت کند، مي تواند 450 هزار تن پسته را به بازار جهاني روانه کند و بايد متخصصان کشاورزي را به امريکا فرستاد تا از تجربه 30 ساله آنان که تجربه چند نسل ما را پشت سر گذاشته اند، استفاده کرد، تا بتوانيم ما هم حداقل سه تن برداشت کنيم و با داشتن توليدي بيش از يک ميليون تن در همين باغات موجود نبض بازار را به دست گيريم. در نخستين روز ورودم به واشنگتن براي خريد ميوه به نزديک ترين محل مراجعه کردم و با تعجب با عرضه انبوه انار مواجه شدم. محصولي که نه مانند پسته بلکه از نظر جغرافياي توليد خود، متعلق به خاورميانه است و ايران هم جزء توليدکنندگان عمده آن و من هم مشغول احداث يکصد هکتار باغ انار هستم. انار اين ميوه بهشتي که فکر مي کردم در امريکا اصلاً شناخته شده نيست توجهم را جلب کرد و با تعجب ديدم اناري که در فروشگاه ها عرضه مي شود توليد امريکاست و زماني که با دوستان باغدارم در امريکا صحبت کردم، مي گفتند امريکا کمتر از 10 سال است با اين محصول که عمدتاً قلمه هاي آن از ايران وارد شده است، آشنا شده و سه چهار سالي است که ميوه انار جايگاه خود را در بين محصولات فروشگاه ها باز کرده و آنچنان استقبالي از اين ميوه شده است که به گفته مسوول فروشگاهي که به آن رجوع کردم از اکثر ميوه ها پرفروش تر است. جالب اينکه انارها همه يکسان و يک شکل و به صورت دانه يي فروخته مي شدند و بستگي به نوع انار هر دانه از يک دلار تا سه دلار به فروش مي رفت. منطقه وسيعي از ايالت هاي جنوبي امريکا هم اکنون زير کشت انار رفته و کارخانه هاي زيادي آب انار توليد مي کنند و در فروشگاه ها علاوه بر انار آب انار هم عرضه مي شود.هم اکنون در کاليفرنيا هستم. يکي از دوستان باغدارم ميزبان من است با ته لهجه کرماني، خونگرم و مهربان. صبح اول وقت به هتلم آمد و براي سفر دوروزه يي به شمال کاليفرنيا آماده مي شويم، به منطقه پسته خيز اين ايالت که اتفاقاً نام کرمان را بر آن گذاشته اند، مي رسيم. قيافه ها همه آشناست. همانند باغدار و کارگر کرماني، اما آفتاب سوخته نيستند. رفاهي که از توليد بالا نصيب آنها شده است دغدغه باغدار ايراني را از محيط کار آنان دور کرده است. ديگر شوقي براي ديدن باغات پسته ندارم، بايد باغات انار را ببينم تا در آغاز ايجاد باغ انار در مزرعه ام از تجربه آنان استفاده کنم. اينجا دنياي ديگري است. وسعت اراضي، آب کافي، حمايت دولت و سيستم بانکي که پول با بهره زير سه درصد در اختيار توليدکننده مي گذارد، وجود کارخانه هاي جداسازي و سورت انار و تبديل انارهاي کوچک تر به آب انار و عرضه انارهاي درشت تر با قيمت بالا، مرا به تعجب واداشت. بايد به وزير کشاورزي گفت حذف مي شويم رئيس. بايد به مديرعامل بانک کشاورزي گفت شما بانکداريد و با عينک بانکي به کشاورزي نگاه مي کنيد. حتي اگر دولت در تبصره هاي بودجه مبالغي را به کشاورزي اختصاص دهد که توسط بانک شما در اختيار کشاورز قرار گيرد کارشناسان شما با عينک بانکداري به کشاورزي نگاه مي کنند و در هزارتوي کاغذبازي شما کشاورزي مملکت، آخرين رمق خود را از دست خواهد داد. مسوولان کشاورزي نه نگاه حمايتي دارند نه نگاه ترويجي. سال 86 کل درخت هاي انار منطقه وسيعي از ايران خصوصاً ساوه دچار سرمازدگي شد که همه درختان را از بيخ بريدند. بايد از دولتي که ويژگي خود را در سفرهاي استاني مي بيند، پرسيد کدام مسوول شما سري به باغات خشکيده انار زد که کشاورز با چشمي گريان مشغول اره کردن درختان خشکيده خود بود. چه کمکي به اين کشاورز کرديد؟ بايد از مسوول بانک کشاورزي پرسيد يک روز خود را به درددل کشاورزي که به اشتباه دست نياز به سوي بانک شما که اتفاقاً نه از منابع مالي خود، بلکه از بودجه عمومي مشمول حمايت از باغداران و کشاورزان است، اختصاص داده ايد؟ وقتي پرونده طرح هاي کشاورزي باغداران و کشاورزان، ماه ها در کش و قوس اداري سازمان آب و منابع طبيعي و ثبت اسناد و اوقاف و کارشناسان شما دست به دست مي شود، مي خواهيد و توقع داريد در بازار جهاني حرفي براي گفتن داشته باشيد؟ شما قادر نيستيد حتي بازار داخلي را حداقل از محصولات کشاورزي که بومي اين مملکت هستند تامين کنيد. من به رئيس دولت هاي نهم و دهم راي ندادم اما رئيس قوه مجريه کشورم ايشان است. رئيس جمهوري که هيات دولت را در شهرستان ها تشکيل مي دهد، آيا تنها مردم اين شهرها را براي شنيدن سخنراني هاي خود راجع به مسائل و نظريه هاي جهاني خود مي خواهد يا به اين مهم توجه دارد که کشاورز ايراني همانند باغچه منزلش که در آن تربچه مي کارد نياز به حمايت دارد و از بين صدها طرحي که ظاهراً در هر سفر کليد مي خورد يا افتتاح مي شود چند طرح کشاورزي را در دستور کار خود دارد. متاسفم بگويم رئيس، داريم حذف مي شويم. بازار پسته که از دست رفت، بازار انار را هم که مي توانستيم حداقل در خاورميانه از آن خود کنيم، هيچ گاه هدف قرار نداديم. توليدکننده اول خرماي جهان هستيم، اما امريکا ظرف همين چند سالي که ايرانيان مهاجر در بخش کشاورزي در آن کشور فعال شده اند، توانسته بهترين خرماي جهان را توليد و بازار پرمشتري آن را از آن خود سازد. جناب رئيس از زعفران، اين محصول مخصوص مناطق کم آب و خشک ايران بگويم که فقط با پياز زعفران مي توان آن را توسعه داد و پياز زعفران ايران هم وارد امريکا شده است و به چشم خود مزرعه چند ده هکتاري زعفران را ديدم. باور کنيد دو، سه سال ديگر بازار زعفران را هم از آن خود خواهند کرد. حذف مي شويم رئيس، حذف مان مي کنند رئيس، اين جمله را به وزير کشاورزي خود و به مديرعامل بانک کشاورزي خود بگوييد. يا حداقل اين مطلب را از من کشاورز جزء يادگار داشته باشيد؛ حذف مي شويم رئيس، مگر اينکه کاري بکنيد. ايراني مي تواند؛ همان گونه که در کشور دوردستي مثل امريکا، خرما و انار و پسته را توليد مي کند و به مقام بالا رساند و مي رود انحصار زعفران را هم از آن کشور امريکا کند. او در کشور خود بهتر مي تواند اما نه با اين نگاه فعلي وزير کشاورزي شما و سيستم بانکي تان.
فلسفه و حيات روزمره-3
نيايش در خيابان
محمد ميلاني

پل تيليش فيلسوف معاصر غربي در کتاب الهيات فرهنگ به بحث ادراک و پذيرش خداوند در ميان مردم جوامع مدرن مي پردازد؛ بحثي بسيار جالب و بنيادي که مي تواند به نوبه خود براي درک و پذيرش خداوند بسيار بااهميت باشد. او معتقد است خداوند به مثابه يک واقعيت و حقيقت بنيادي که در صورت اعتقاد و ايمان دينداران به آن بسياري از مسائل و دغدغه هاي آنان حل مي شود، از دو رويکرد قابل درک است. يکي ديدگاه معرفت شناسانه به خداوند است که در آن صورت فرد خداوند را به عنوان يک اصل اساسي در زندگي خود پذيرفته است. صبح ها با نام و ياد او از خواب بيدار مي شود، در همه کارها از او مدد مي گيرد، در صورت بروز شادي در زندگي اش يا موفق شدن در کاري آن را از عنايات و الطاف الهي مي داند و در نهايت برکت در زندگي اش را از خداوند مي خواهد. اگر هم غمي در زندگي اش بروز پيدا کرد آن را وسيله يي براي آزمايش خود از جانب پروردگار مي داند تا به واسطه آن به خدا توجه بيشتر کرده و در نهايت او را بيشتر و بهتر درک کند. رويکرد دومي رويکردي هستي شناسانه به خداوند است. در اين رويکرد فرد پذيرفته که خداوندي وجود دارد که خالق جهان و هستي است. اما ميان او و خداوند فاصله ها وجود دارد. خداوند از جنس فرد نيست چون قابل رويت نيست. پس در نتيجه هيچ رابطه دوستانه يا عاشقانه يي نمي تواند بين او و خداي جهانيان وجود داشته باشد. تمام موفقيت هاي زندگي اش حاصل تلاش و لياقت اجتماعي فرد است و اگر غمي هم در زندگي اش بروز کرد حاصل فعل و انفعالات طبيعي يا عملکرد فرد است. در اين وضعيت درک حقيقت رويکردي کاملاً تجربي پيدا مي کند و بود و نبود واقعيت در گرو درک حسي و عقلي فرد است.از اين رو با توجه به مباحث گذشته مي توانيم عنوان کنيم حضور خداوند به عنوان يک علت العلل در زندگي شخص مي تواند در درک حقيقت و واقعيت ها بسيار متفاوت تر از ديدگاهي باشد که فرد به خداوند از منظر هستي شناسانه دارد. پس همان طور که ملاحظه مي کنيد باز با رويکردهايي متفاوت به حقيقت مواجه مي شويم که مي تواند در زندگي بشر مدرن بسيار حساس و حياتي باشد. مي توانيد فردي را تصور کنيد که از ديدگاهي معرفت شناسانه به خدا و امور اين جهان نگاه مي کند. اين فرد هنگامي که در خيابان شلوغ زندگي راه مي رود (زندگي مي کند)، اگر امري اخلاقي را انجام مي دهد توقع پاداش و ثواب از جانب پروردگارش دارد، اگر کار ناپسندي انجام نمي دهد باز هم به همين منوال عمل مي کند. اگر کار ناشايستي انجام بدهد که مغاير با اصول الهي باشد افسرده مي شود و درصدد برمي آيد با انجام اعمال نيک جبران کند. فردي اينچنيني نه تنها اين گونه که مي بينيد در امور زندگي اش خداوند را مد نظر دارد بلکه در يافتن کنه و واقعيت امور جهاني هم همين ديدگاه را دارد. او در پس هر معلولي، علتي را مي جويد که در نهايت اين علت بايد به خدا ختم شود و اگر چنين نباشد از پذيرش هر واقعيتي عاري از خدا خودداري مي کند. اما فردي که از ديدگاهي هستي شناسانه با جهان پيرامون خود مواجه مي شود چطور؟ او اگر به اصول اخلاقي خود يا اجتماعي پيرامون خود معتقد باشد انجام هر فعل اخلاقي را وظيفه اجتماعي يا اخلاقي و دروني خود مي داند و در صورت انجام عملي مغاير با اصول اخلاقي خود يا اجتماعش يا در يأسي موقت فرو مي رود يا از جانب اجتماع مورد عتاب قرار مي گيرد و براي بازگشت به شرايط اوليه درصدد برمي آيد اجتماع خود را راضي کند تا نظر جامعه و افراد پيرامونش دوباره به وي جلب شود. اين فرد در پس هر رويداد طبيعي يا معلول هاي پيرامونش به دنبال دلايل تجربي يا عقلي برمي آيد تا بتواند به علت اصلي پي ببرد. حال اگر امري را نتوانست با دلايل خودش يا اصول موضوعه و قواعد پذيرفته شده بشري بپذيرد يا انکار مي کند يا اگر پاي خداوند براي خلق آن امر در ميان باشد صرفاً به مقابله يک واقعيت مي پذيرد ولي همچون فرد معرفت شناس به آن امر ايمان نمي تواند داشته باشد.مثلاً در برابر مفهوم فرشته يک فرد معرفت شناس هم باور دارد، هم ايمان مي آورد و هم آن را از تجليات وجود خداوند و نعمت او بر بشر مي داند. اما فرد هستي شناس چون با قواي عقلي و حسي نمي تواند آن را اثبات کند، فقط به عنوان پديده يي از سوي پروردگار مي پذيرد. (در صورتي که معاند با خداي خويش نباشد.)از اين منظر انسان هستي شناس در خيابان راه مي رود و در برابر پديده هاي محيط اطرافش با ديد اثباتي مي ايستد تا در نهايت بتواند نسبت به حقيقت هاي موجود پيرامونش ادراک و شناخت پيدا کند. و شناخت و آگاهي برايش گونه يي خرسندي از حيات خويش را به همراه دارد. شناختي از حقيقت که در نهايت او را به آرامشي مدرن در ميان اين همه واقعيت هاي سرگردان و در انتظار کشف مي رساند.اما خيابان براي يک انسان معرفت شناس سراسر نشانه پروردگار است. او به هر سو که نظر مي کند نشانه هاي خداوند را مي بيند که همه يا لطف خالق هستند يا نشانه هايي براي درک بهتر فرد از خدايش. اينجاست که فرد گاهي در خيابان به قصد نيايش با خدايش بلند مي شود.
عناوين اين صفحه
بي ارتباطي بودجه 89 با برنامه پنجم
حذف مي شويم رئيس
نيايش در خيابان

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام