امير هوشنگ افتخاري

هرگونه نوشتن درباره يک چهره به اصطلاح شاخص، سرانجام به اتهام حسدورزي راقم منتهي مي شود و درست در اين نقطه است که منتقد فرضي مدام تشويق به نوشتن نقد سازنده مي شود. از اين حيث نقدي خوب است که وجوه مثبت و منفي را همزمان بيان کند تا فرضاً مفيد به حال نقدشونده باشد. ليکن بايد ريسک اين اتهام را پذيرفت زيرا هر چقدر هم گفته شود مساله نه خود شخص بلکه جايگاه او در نظم نمادين است، خالي از هر فايده يي است. بنابراين پيش از اينکه داغ حسد يا غرض ورزي يا کمپلکس هاي روحي بر پيشاني بخورد، بايد پيشاپيش به استقبال آن رفت و گفت؛ من ابتدا چيزي را که دوست داريد بشنويد، مي گويم. آري من حسودم ليکن اين، تغييري در وضعيت شما در نظم نمادين ايجاد نمي کند. اين نوشته في الواقع واکنش به گفت وگوي روي جلد ضميمه ديروز است.
---
اين حکم که يک اثر هنري، يک اثر هنري است، در عين بلاهت و بداهتش، ما را از سردرگمي بيمارگونه و حتي مفرحانه بورژوازي خلاص مي کند. زين پس لزومي ندارد به دنبال معيارهاي عالمانه، کارشناسانه يا علمي گشت تا يک اثر هنري اصيل را از اثر هنري سطحي يا مبتذل بازشناخت زيرا يک اثر هنري پيش از هر چيز بايد اثر هنري باشد. سرگرمي کدام بيشتر هنر است، حاکي از حاکميت کمي شدن چيزها است. پس بگذاريد خيال مان راحت شود، يک چيز يا هنر است يا نيست. ليکن جامعه- کالا، همراه با تکنولوژي هاي نانو و غير آن امکان آفرينش يک کار را به طور فراگيرتر در اختيار گذاشته است. از جشنواره هاي فيلم کودکسال و نوجوان و بزرگسال شاهد هستيم که در نظم مستقر شهرها مدام شهروندان گرامي ترغيب مي شوند تا چيزي براي عرضه خلق کنند (شما مي توانيد فيلم سه ثانيه يي راجع به دفع زباله بسازيد، مي توانيد نقاشي هاي خود را با موضوع حقوق شهروندي يا آسمان پاک پست کنيد، از اين حيث ايدئولوژي پاک بودن معادلي براي هنر شده است. لابد به اين خاطر نخستين نمايشگاه هاي نقاشي و عکاسي بايد با طبيعت يا زن به منزله ايدئولوژي پاک آغاز شود) تا در مسابقه يي سراسري به نمايش درآيند و جايزه يي مشوقانه نصيب شما شود. در حالي که خلق کردن بدل به نوعي فرهنگ شده است. مساله اين نيست که کدام اثر هنري اصيل است بلکه تنها مساله در شرايط بي تفاوتي منتشر از نظم مستقر، اين است که خود را شجاعانه در مواجهه با اين پرسش قرار دهيم؛ آيا اين اثر، هنر است؟ يا فرهنگي است در کنار ديگر فرهنگ ها از جمله فرهنگ آپارتمان نشيني يا فرهنگ زباله گذاشتن در کوچه. دست بر قضا تکنولوژي و فرهنگ همسايگي مناسبي دارند با لذت هاي شخصي بياييد شادي هايمان را با يکديگر قسمت کنيم يا من از اين لذت بردم. پس در يک فراشد دموکراتيک، آن را در اختيار ديگران مي گذارم تا آنها نيز دمي لذت برند.
فرهنگ استفاده از تکنولوژي يا تکنولوژي فرهنگي که از قرار معلوم براي رفاه يا تسکين دشواري هاي شهر نشيني يا فرهنگي کردن واقعيت اجتماعي است ليکن وجه تهي کردن جوهر هر چيز از جوهريت آن را دارد. به اين ترتيب، خلق کردن معنايي جز شخصي کردن هر کار در قلمرو حيات روزمره فرد با شعار من دنيا را اين طور مي بينم يا اين فقط يک حس است که به يکباره به سراغ من مي آيد، ندارد. چنين اثري که علي الظاهر نام هنر را يدک مي کشد، نقش مسکن و آرامش بودايي دارد، هر چيزي هست، تهي شده از اولين خصلت هنر يعني خصلت يونيورسال بودن. تهي شده از کنش آوردن تناقض به درون خود يک چيزي که مدام بر يکپارچه بودنش تبليغ مي شود؛ گزمه يي که شبانه در کوچه هاي شهر روان است و فرياد مي زند شهر در امن و امان است. اين اثر تسکين دهنده و خواب آور در گرو ايدئولوژي «پاک باش» است. معصوميت به اصطلاح هنرمند در رفتن به سفرهاي پاک و گريز کاذب از ملالت هاي حيات روزمره، به جاي برملا کردن آنها است. در اين موسوم به هنر، به اين ترتيب، هر چيزي مي تواند هر چيزي باشد. ليکن چه فرقي است ميان شهروندي که بر اساس حس شخصي و تجربي خود از طبيعت عکس انداخته با نيکي کريمي؟
هر اثري واجد سرمايه نماديني است (بورديو). به عبارتي هنرمند فرضي با طي طريق مراقبه و زحمت کشي، براي خود سرمايه گرد آورده و از همين سرمايه نمادين بهره مي برد. و درست همين نقطه است که نقد برنده حائز اهميت است زيرا تمام اين فراشد هنرمند در يک نظام مبادله انجام مي گيرد. هر چيزي در نظم نمادين فارغ از مصرف، مبادله است. جامعه امروزين سرمايه همواره همه چيز را در خود هضم مي کند و با صورتي ساماندهي آن، در آن دستکاري مي کند. هنرمند فرضي محصول اين شرايط است و همواره نقد او، با اين فغان که چرا چهره ها را تخريب مي کنيد، مواجه مي شود. ليکن نقد جز تخريب نظم نمادين راهي ندارد.
آيا اگر فردي بدون ويژگي هاي کريمي عکس هايي از دامن پاک طبيعت، گرفته بود يا تشخيص داده بود که چه کتاب لذت آميزي را براي در اشتراک گذاشتن خلقي ترجمه کند، در اين صورت گالري مشهوري يا ناشر بنامي حاضر بود نمايشگاهي برگزار کند يا آن کتاب را چاپ کند؟ اين مساله قطع نظر از هنر بودن يا نبودن يک اثر است. بياييد تصور کنيم کريمي شاهکارهاي هنري خود را با اسم مستعاري براي يک گالري دار فرضاً نابغه در تشخيص اثر هنري (همان ها که در دلقک بازي هاي حراج کريستي شرکت مي کنند) پست مي کرد يا به واسطه فرد ناشناسي ارسال مي کرد. فکر مي کنيد نتيجه چه مي شد؟ بدون فکر چنداني مي توان حدس زد که در روندي فرهنگي سر از سطل زباله درمي آوردند. معيار را بر اين گذاريم که روزي کيارستمي با يکي از آثار خلاقانه خود چنين کند. يا اين اثر از چنان پتانسيلي برخوردار است که گالري دار، ناشر، يا خدا مي داند هر مرکز اجرايي را تسليم مي کند، که در اين صورت به يمن تکنولوژي که آفرينش اثر هنري را در اختيار مي گذارد، همه کس مي توانند از نام هنرمند بودن بهره مند شوند بنابراين امتيازي بر اين يا آن وجود ندارد. يا اين اثر رد مي شود که در اين صورت ادامه بحث منتفي است. به همين ترتيب، چرا فرضاً مجموعه داستان رضا کيانيان چاپ مي شود و به چاپ چندم مي رسند؟ تنها براي مزاح مي توان پاسخ داد به خاطر محتواي غني هنري شان.