شرکت سرمايه گذاري تامين اجتماعي (شستا)، شرکت سرمايه گذاري مهر اقتصاد ايرانيان (بسيجيان سابق)
و صندوق هاي بازنشستگي بيش از 46 درصد ارزش کل سهام بلوکي واگذارشده را خريداري کرده اند
گروه اقتصادي؛ مرکز پژوهش هاي مجلس در گزارشي با عنوان «گذر از اقتصاد دولتي به شبه دولتي» اعلام کرده در چهار سال گذشته سهم شبه دولتي از کل واگذاري ها نسبت بسيار بالايي بوده است.براساس گزارش مرکز پژوهش هاي مجلس، از سال 1384 تا 15 مرداد سال جاري سهام حدود 264 شرکت دولتي به ارزش 54 هزار ميليارد تومان واگذار شده است.اين گزارش نشان مي دهد از نظر ارزش سهام به کل واگذاري ها، 5/68 درصد آن مربوط به سهام عدالت بوده، 5/12 درصد مربوط به رد ديون و 19 درصد به صورت واگذاري سهام بلوکي بوده است.در گزارش مرکز پژوهش ها که به منظور تحقيق درباره نگراني از رشد شبه دولتي ها انجام شده با بررسي واگذاري هاي صورت گرفته در قالب بلوکي و سهام عدالت بر اين نگراني صحه گذاشته و نسبت به بروز انحصار جديد هشدار داده شده است.مرکز پژوهش ها در گزارش خود آورده است از اول سال 1386 که آمار کليه واگذاري هاي صورت گرفته به شکل عرضه سهام بلوکي در اختيار قرار گرفته است، سهام 82 شرکت به ارزش حدود 36 هزار و 979 ميليارد ريال در قالب سهام بلوکي به بخش غيردولتي واگذار شده است. اين گزارش مي افزايد؛ اگرچه به لحاظ کميت طي دوره زماني 1386 تا 1388 سهام 82 شرکت به صورت بلوکي واگذار شده و ترکيب متنوع خريداران را شاهد هستيم اما اندازه شرکت ها، درصد و ارزش سهام واگذارشده آنها با يکديگر تفاوت زيادي دارد به طوري که ارزش سهام واگذارشده فولاد مبارکه به تنهايي بيش از 33 درصد ارزش کل سهام واگذارشده شرکت ها (از ابتداي سال 1386) است. اين نسبت براي شرکت ملي صنايع مس ايران (سهامي عام) 5/29 درصد است.بررسي مرکز پژوهش ها حاکي از آن است که بيش از 92 درصد ارزش سهام واگذارشده بلوکي مربوط به هفت شرکت است.بررسي شرکت هاي فعال در زمينه خريد سهام بلوکي شرکت هاي دولتي واگذارشده نشان مي دهد تعداد محدودي از شرکت ها، بخش عمده يي از ارزش کل سهام واگذارشده را خريداري کرده اند. شرکت سرمايه گذاري تامين اجتماعي (وابسته به سازمان تامين اجتماعي)، شرکت سرمايه گذاري مهر اقتصاد ايرانيان (وابسته به موسسه مالي و اعتباري مهر (بسيجيان سابق)) و صندوق هاي بازنشستگي بيش از 46 درصد ارزش کل سهام بلوکي واگذارشده را خريداري کرده اند که شائبه شبه دولتي بودن برخي از اين نهادها، بحث واگذاري ها و خصوصي سازي را با چالش مواجه کرده است. اين شرکت ها عمده فعاليت شان خريد سهام شرکت هاي بزرگ واگذارشده نظير فولاد مبارکه، شرکت ملي صنايع مس ايران و... بوده است.ديگر شرکت هاي عمده فعال در خريد سهام بلوکي شرکت هاي دولتي، سرمايه گذاري صباتامين (سهامي عام)، کشتيراني جمهوري اسلامي ايران، سرمايه گذاري توسعه صنعتي ايران (سهامي عام)، گروه صنعتي سديد (سهامي عام) و سرمايه گذاري توسعه صنعتي ايران (سهامي عام) هستند که به ترتيب 7/2 ، 2/1 ، 67/0 ، 5/0 و 1/0 درصد ارزش کل سهام واگذارشده را خريداري کرده اند.
.jpg)
اين مرکز تاکيد کرده نقش پررنگ شرکت هاي شبه دولتي در خريد سهام شرکت هاي بزرگ نگراني هاي زيادي را در محافل علمي و اجرايي ايجاد کرده است. اين مساله از دو جهت حائز اهميت است؛ اول آنکه به نظر مي رسد خصوصي سازي در ايران، گذار از اقتصاد دولتي به شبه دولتي به جاي دولتي به خصوصي را موجب شده است که با هدف اصلي خصوصي سازي سازگار نيست. دوم مساله فوق نشان از عدم جذابيت شرايط اقتصادي کشور به طور کلي و بازار سرمايه به طور ويژه براي سرمايه گذاران بخش خصوصي دارد که آنها را از حضور پررنگ در خريد سهام دولتي بازمي دارد.
با توجه به اينکه هدف از اجراي سياست هاي کلي اصل چهل و چهارم قانون اساسي، واگذاري مالکيت و مديريت شرکت هاي دولتي به بخش خصوصي يا تعاوني است در ماده (6) قانون «اصلاح موادي از قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران و اجراي سياست هاي کلي اصل چهل و چهارم (44) قانون اساسي» بيان شده است که شرکت هاي عمومي و غيردولتي و شرکت هاي تابعه و وابسته به آنها حق مالکيت مستقيم و غيرمستقيم حداکثر تا 40 درصد سهم بازار هر کالا يا خدمت را دارند. با توجه به اين مساله، حضور بيش از حد شرکت هاي عمومي غيردولتي (شبه دولتي) هم به لحاظ تبعات اقتصادي و هم به لحاظ قانوني مسائلي را به دنبال دارد. در حال حاضر اگرچه شايد بتوان به صورت دستوري و با ابزارهاي قانوني مشارکت اين گونه شرکت ها در خريد سهام شرکت هاي دولتي را محدود کرد، اما بايد توجه داشت که اين مساله بيش از آنکه نشان از تمايل زياد شرکت هاي شبه دولتي براي خريد سهام داشته باشد، حاکي از عدم تمايل بخش خصوصي براي حضور و فعاليت در بازار سرمايه کشور است و اين مساله نيازمند آسيب شناسي جدي است.
بخشي از دلايل مشارکت محدود بخش خصوصي واقعي در خريد سهام شرکت هاي دولتي، به نحوه واگذاري سهام اين شرکت ها، قيمت گذاري سهام، عدم شفافيت صورت هاي مالي شرکت هاي واگذارشده يا عدم اعتماد به آن، عدم اعتماد به التزام دولت به عدم دخالت در مديريت پس از واگذاري و... مربوط مي شود، اما بخش عمده يي از دلايل اين مساله به مشکلات سنتي اقتصاد ايران و به خصوص بازار سرمايه نظير عدم ثبات قوانين و مقررات، ريسک اقتصادي بالا، نوسانات بازار، دستکاري در بازار و قيمت ها، نارسايي در برخي قوانين، عدم وجود فرهنگ غني سهامداري، محدوديت هاي سرمايه گذاري خارجي براي ورود به بازار سرمايه و... مربوط مي شود که بخش خصوصي نه تنها در خصوص خريد شرکت هاي دولتي، بلکه به صورت کلي براي سرمايه گذاري مستقيم در صنايع مختلف با آنها درگير است.
واگذاري سهام عدالت
در گزارش مرکز پژوهش ها درخصوص نحوه واگذاري ها در قالب سهام عدالت نيز ابراز نگراني و اعلام شده است بيم آن مي رود که شيوه کنوني واگذاري ها به مردم زمينه ساز شکل گيري نهادهاي اقتصادي شبه دولتي شود. براساس طرح واگذاري سهام عدالت، سهام شرکت هاي دولتي به نصف قيمت به مردم واگذار خواهد شد و مردم نيز طي يک دوره 10 ساله از محل سود سهام، بهاي آن را پرداخته و مالک واقعي آن خواهند شد. مالکيت نهايي مردم بر سهام به طوري که توان خريد و فروش را داشته باشند حداقل 10 سال پس از واگذاري خواهد بود.
با توجه به اينکه هدف اصلي خصوصي سازي افزايش کارايي بنگاه ها از طريق افزايش رقابت، بهبود مديريت و ارتقاي کارايي است، اطلاق خصوصي سازي به واگذاري مالکيت از طريق سهام عدالت با ترديدهاي جدي مواجه است زيرا به نظر مي رسد حداقل تا آينده يي نامعلوم اين نوع انتقال مالکيت موجب کاهش تصدي گري و مديريت دولت نمي شود. با توجه به اينکه طرح سهام عدالت در مراحل اوليه آن تغيير چنداني بر حجم وظايف تصدي گري دولت ندارد، وجه تشابه آن با خصوصي سازي فقط در روش واگذاري است با اين تفاوت که در واگذاري سهام عدالت فروش سهام به صورت قسطي است.
در گزارش مرکز پژوهش ها در اين باره آمده است واگذاري مديريت به مردم در اين طرح بعيد است و بيشتر احتمال شکل گيري يک بخش بزرگ شبه دولتي در کنار دولت وجود دارد. براي توجيه چنين مدعايي مي توان بيان کرد اولاً در حال حاضر ادامه سوددهي بسياري از شرکت هاي دولتي به دليل اعطاي بعضي مزايا (از جمله تبعيض قيمت، تعرفه ها، وام هاي ارزان، معافيت ها و يارانه هاي دولتي) از طريق دولت ميسر مي شود. همچنين افزايش درآمد اقشار فقير از بابت سهام عدالت مستلزم ادامه سوددهي شرکت هاي واگذار شده است. بنابراين اگر يارانه و حمايت هاي دولت قطع شود اين مساله سبب زيان ديدن شرکت هاي مزبور و در نتيجه ورشکستگي آنها خواهد شد، در اين صورت سهامداران اين شرکت ها که همانا اقشار آسيب پذير جامعه هستند نيز متضرر خواهند شد در نتيجه در موارد بسياري از شرکت هاي واگذارشده احتمالاً حفظ تصدي و مديريت دولت ضروري خواهد بود. در يک جمله مي توان گفت شرکت هايي از اين دست خصوصي نشده و حداکثر شبه دولتي (با مالکيت مردم و مديريت دولت) خواهند بود.
ثانياً شرکت هاي سرمايه گذاري استاني تصميم گير نهايي در خصوص مديريت سهام واگذارشده به استان مربوطه هستند. در حال حاضر مديران اين شرکت ها توسط دولت تعيين مي شوند. از طرف ديگر گستره شمول طرح سهام عدالت چند ده ميليون نفر را دربرخواهد گرفت که هر يک به عنوان عنصري از يک شرکت سرمايه گذاري استاني در تصميمات مربوط به اداره تعاوني يا شايد شرکت کارگزاري سهام عدالت محق هستند و حضورشان براي انتقال مديريت از دولت به مردم ضروري است اما با وجود چنين شرکت هاي تعاوني با چنين تعدد اعضا، نقش هر يک از اعضا در اداره شرکت بسيار ناچيز بوده و ممکن است تمايل چنداني براي آن نداشته باشند. اين مساله مي تواند زمينه ادامه دخالت دولت در اداره اين شرکت ها را بيش از پيش فراهم کند. با توجه به جميع موارد ذکرشده مي توان چنين نتيجه گرفت که حداقل تا آينده نامعلومي واگذاري مالکيت و مديريت شرکت هاي واگذارشده در قالب سهام عدالت به بخش خصوصي امري بعيد است و بيشتر به نظر مي رسد يکسري نهادهاي اقتصادي شبه دولتي در حال شکل گيري هستند به طوري که دولت به رغم واگذاري مالکيت شرکت هاي تحت تصدي خود همچنان نهاد اصلي مديريت آنها خواهد بود. اين مساله با در نظر گرفتن اين نکته که بيش از 68 درصد واگذاري هاي انجام شده از سال 1384 در قالب واگذاري سهام عدالت بوده از اهميت زيادي برخوردار است.