سه شنبه، 3 آذر 1388 - شماره 2111
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
تاوان سراب
مرتضي کاظميان

تاوان روياپردازي ها و ادعاها و شعارهاي غريب آن که در مقام رئيس جمهوري کشوري با بضاعت ها و سرمايه هاي انساني و مادي ارزشمند و گران سنگي چون ايران، ايستاده را چه کسي جز ايرانيان و ايران خواهد پرداخت؟

اين مدعاي محمود احمدي نژاد در آستانه سفرش به دو کشور آفريقايي (سنگال و گامبيا) و سه کشور امريکاي لاتين (برزيل، ونزوئلا و بوليوي) است؛ «جهش بزرگي در روابط ايران با آفريقا و امريکاي لاتين روي خواهد داد.» (ايرنا، خبرگزاري رسمي دولت جمهوري اسلامي خبر را مخابره کرده است.) و البته سخن يادشده، تمام ادعاي احمدي نژاد نيست؛ انصاف مي بايد که ارزيابي هاي تامل برانگيز احمدي نژاد، خواندني است؛ «از لحاظ بين المللي اين سفر براي ايران حائز اهميت است»، «دنيا در حال تحول و تغييرات بزرگي است و نظامات 60ساله حاکم بر دنيا به پايان راه خود رسيده و ناکارآمد شده است.» و او همچنان ادامه مي دهد؛ «کشورهايي مثل ايران، برزيل، ونزوئلا، بوليوي، گامبيا و سنگال توانايي دارند نظام هاي جديدي را در دنيا حاکم کنند.»

سخنان احمدي نژاد در آستانه سفر مجدد و مکرر در مکررش به امريکاي لاتين و آفريقا در حالي ابراز مي شود که اتحاديه اروپا براي خود رئيس جمهوري و وزير امور خارجه برمي گزيند و در هنگامه چالش تهران و غرب بر سر موضوع انرژي هسته يي و چگونگي برخورداري ايران از آن، احمدي نژاد و طراحان ديپلماسي جمهوري اسلامي، بسط و تعميق مناسبات با ونزوئلا و بوليوي و سنگال و گامبيا را در دستور کار قرار مي دهند. اينکه چنين روابط و همکاري هايي چگونه مي تواند چونان ابزار فشاري در کشاکش مسائل تهران و غرب، ايفاي نقش کند، و به چه ميزان از تاثيرگذاري بر نظام بين الملل واقعاً موجود برخوردار است، پرسش هايي دشوار نيست. آنچه شگرف مي نمايد پاسخ معکوس و رفتار شوکه آور دستگاه ديپلماسي احمدي نژادي است به اين سوال ها.

اما براي تبيين بيشتر موضوع، اجازه دهيد مروري اجمالي بر وضع اقتصادي کشورهايي بيندازيم که احمدي نژاد مدعي مي شود «توانايي دارند نظام هاي جديدي را در دنيا حاکم کنند.» «گامبيا» همانند اغلب کشورهاي آفريقا از وضع اقتصادي ناگوارش در رنج است و در شمار يکي از فقيرترين کشورهاي جهان قرار دارد. نرخ توليد ناخالص داخلي گامبيا به دشواري به نيم ميليارد دلار مي رسد. حداکثر سرمايه هاي خارجي جذب شده در اين کشور طي دهه پيش، حدود 20 ميليون دلار است و قريب به اتفاق مردم گامبيا از راه کشاورزي و دامداري ارتزاق و امرار معاش مي کنند.

نکته قابل اشاره آنکه 90 درصد جمعيت کمتر از دو ميليون نفري گامبيا را مسلمانان تشکيل مي دهند و تعداد نشريات و جرايد در اين کشور به انگشتان دو دست هم نمي رسد.

سنگال ديگر کشور آفريقايي است که از فقر و توسعه نيافتگي و بدهي خارجي در رنج است. توليد ناخالص داخلي اين کشور به دشواري از 10 ميليارد دلار فزوني مي يابد. حدود 40 درصد از نيروي کار اين کشور - که 90 درصد جمعيت آن را مسلمانان تشکيل مي دهند- بيکار هستند.

بوليوي ديگر کشوري که احمدي نژاد تحول در نظام جهاني را با آن پي گرفته، يکي از فقيرترين و توسعه نيافته ترين کشورهاي امريکاي لاتين محسوب مي شود که تنها به داشتن ذخاير گاز و معادن نقره و... شهره است. مجموع توليد ناخالص داخلي بوليوي به 20 ميليارد دلار نمي رسد و دو سوم مردم آن در فقر به سر مي برند.

وضع ونزوئلا خوشبختانه به خاطر آمد و شدهاي مکرر چاوس و احمدي نژاد به قدر لازم براي اغلب ايرانيان مشخص است؛ کشوري کاملاً متکي به درآمدهاي نفت و گاز و نيز معادن و منابع زيرزميني خود، و بدون صنعتي مهم و قابل اشاره.

بي شک، مهم ترين و توسعه يافته ترين کشور در سفر اخير احمدي نژاد، برزيل است؛ کشوري با اقتصاد متنوع و پيشرفته و توسعه بالا که در زمره 10 کشور با اقتصاد برتر جهان قرار دارد.

ذکر اين نکته نيز ضروري به نظر مي رسد که امريکا مهم ترين (يا يکي از مهم ترين) شرکاي اقتصادي و تجاري کشورهاي پيش گفته محسوب مي شود.

با چنين ترسيم اجمالي از وضع و توان اقتصادي کشورهاي يادشده، مي توان نگاهي دقيق تر به ادعا و ديدگاه احمدي نژاد افکند؛ «دنيا در حال تحول و تغييرات بزرگي است و نظامات 60ساله حاکم بر دنيا به پايان راه خود رسيده و ناکارآمد شده است... کشورهايي مثل ايران، برزيل، ونزوئلا، بوليوي، گامبيا و سنگال توانايي دارند نظام هاي جديدي را در دنيا حاکم کنند.»

مستقل از اينکه ارزيابي ها و تحليل هاي احمدي نژاد را از منظر «انگيزه»ي بيان آنها مورد تامل قرار دهيم، ناظر منصف و بي طرف تاييد خواهد کرد که او «سراب»هايي را مي بيند و وصف مي کند که «غيرواقعي» بودن و «ناممکن» بودن امکان تحقق شان به قدر لازم براي هر مطلع متوسطي آشکار است. اين باورها و ديدگاه ها اگر وجهي فردي داشت، واجد مشکل خاصي نبود. نکته تامل برانگيز آنجا است که پروژه ها و نظرات او به خاطر در اختيار داشتن سکان اجرايي کشور، پيامدهاي پرهزينه يي درپي دارد که بر گرده ايران و ايرانيان تحميل خواهد شد. به ديگر سخن، اين ملت ايران (در ايران امروز و فردا) است که «تاوان» ديدن «سراب»هاي احمدي نژاد و اصرارهاي او براي رسيدن به اين نقاط را مي پردازد و خواهد پرداخت .
اجتماع
آزار و اذيت

محمد سرابي

در روز روشن در حاشيه پايتخت چهار نفر زن جواني را مورد اذيت قرار دادند، آن هم در کنار جاده و بدون ترس از دستگير شدن. دو مامورنما به صحنه مي رسند و به اذيت کنندگان ملحق مي شوند تا وقتي که مامورهاي واقعي برسند و همه را دستگير کنند. بعد قاضي اول پرونده به دليلي نامشخص و بدون توضيح اذيت کنندگان را به جاي تحويل به بازداشتگاه آزاد مي کند. اين موضوع باعث شد رئيس قوه قضائيه، رئيس دادگستري و قضات دادگاه کيفري استان تهران قاضي متخلف را مورد مواخذه قرار دهند و اولين جلسه دادگاه متهمان تشکيل شود.

چند روز بعد سه مرد که با شخصي اختلاف کاري داشتند وارد خانه او مي شوند و بعد از بستن دست و پاي صاحبخانه در مقابل چشم فرزندانش همسرش را مورد آزار و اذيت قرار مي دهند و مي روند. واکنش رئيس پليس در جلسه يي خبري پس از اين حوادث به اين شکل است«... در بخش عمده يي از پرونده ها، تجاوز به عنف را خود قرباني باعث شده است...» و تاکيد بر اينکه آمار تجاوز به عنف امسال افزايش پيدا نکرده است و فقط بازتاب زيادي دارد وگرنه پليس کارش را به خوبي انجام مي دهد. (روزنامه همشهري28 آبان 88) به زبان ديگر زني که کنار جاده يا در خانه اش مورد اذيت چند نفر ناآشنا قرار گرفته حتماً خودش هم مقصر بوده است. در مباحث اجتماعي وقوع آزار جنسي ناشي از جمع شدن دو عنصر است؛ خشونت و عوامل جنسي. که خوشبختانه در ايران هيچ کدام وجود ندارد يعني نبايد وجود داشته باشد زيرا مشکل خشونت يکي دو سال قبل با طرح امنيت اجتماعي حل شد. ماموران اراذل را کتک زدند و آفتابه بر گردن در خيابان ها چرخاندند تا از آن به بعد اوباش ديگر جرات تخلف نداشته باشند. عوامل جنسي هم دائماً زير نظر هستند مثلاً تابستان امسال به فروشندگان لباس اخطار داده شده بود مانکن هاي پلاستيکي را از ويترين مغازه ها جمع آوري کنند يا سر و دست و اعضاي بدن آنها را جدا کنند تا تحريک کننده نباشند.

کانال هاي غيراخلاقي ماهواره با پارازيت، سايت هاي غيراخلاقي اينترنتي با فيلتر و رفت و آمد و سطح لباس هاي غيراخلاقي هم که با گشت و نگهباني کنترل مي شود. اينها يعني مسوولان به خوبي وظايف خود را انجام مي دهند. پس چرا چنين جرائم بزرگي در کشور رخ مي دهد؟

نکند سرمايه گذاري ها و برنامه ريزي ها براي هدايت اخلاقي جامعه چندان هم به بار ننشسته است و در زيرنماي ظاهري جامعه يي که مي بينيم يک بحران جنسي بزرگ در حال جولان باشد. نکند چيزهايي که ما به آن آزار و اذيت مي گوييم مهم تر از يک جرم کوچک فردي باشند؛ بحراني که مانند آتشفشاني خاموش گهگاه بزرگي و خطر خود را نشان مي دهد.

آقاي اورلوف هم دروغ مي گويد
علي اصغر سيدآبادي

خاطرات سياستمداران خارجي در هر کشوري طبيعي است که آلوده به اغراض آنان باشد، حتي اگر نويسنده آدم منصفي هم باشد در چارچوب ديدگاه هايش بسيار طبيعي خواهد بود که دنيا را و اوضاع را به گونه يي ببيند که ناخودآگاه منافع کشورش در آن دخيل باشد. اين چيزي نيست که بتوان انکار کرد، اما چيزي هم نيست که ما را از خواندن اين خاطرات که اتفاقاً بسياري از اوقات منابع بسيار خوبي براي شناخت يک دوره تاريخي است، محروم کند. در خواندن هر کتاب خاطره يي طبيعي است که بايد بنا را بر اين بگذاريم که در اين کتاب نويسنده هواي خودش را و کشور خودش را داشته است. اين مقدمه را نوشتم تا برسم به خاطرات «ويلهلم ليتن» کنسول آلمان در تبريز در يکي از بحراني ترين دوره هاي تاريخ سياسي ايران يعني در سال هاي مشروطيت و جنگ جهاني اول. ويلهلم هنگامي که قصد داشت براي ازدواج مرخصي بگيرد و به آلمان برود با مرخصي اش موافقت نمي شود و همسرش را به ايران دعوت مي کنند و مراسم ازدواجش در تهران برگزار مي شود و چندي بعد راهي تبريز مي شود به عنوان کنسول آلمان، در آنجاست که يکي از سخت ترين دوره هاي زندگي اش را مي گذراند. طبيعي است که او فقط از دشواري هايي بگويد که بر سر خودشان آمده است و از دشواري هايي که آلماني ها همان سال ها بر زندگي ديگران تحميل کردند، چيزي نگويد، اما ما که فقط خاطرات او را نمي خوانيم. حضور روس ها در تبريز و اختلاف ميان روس ها و آلمان ها در آن روزگار باعث شده است بخشي از زندگي او در مصيبت سپري شود. بخشي از خاطرات او را که به همين ماجرا مربوط است، مي خوانيم؛

... دلم مي خواهد شرح رنج هاي آلماني هاي مقيم تبريز را با کلمات آقاي جهانيان، منشي ارمني کنسولگري امريکا، به پايان برسانم. اين آقا، که خودش رعيت روس بود، با توجه به قول هاي اميدوار کننده يي که آقاي اورلوف داده بود، ابتدا از اينکه آلماني ها چندان ميلي ندارند که تحت حمايت قواي نظامي روس از روسيه مقدس بگذرند، در شگفت بود. او حتي زنش را که به آلماني صحبت مي کرد، پيش همسرم فرستاد تا او را تسکين بدهد. همسرم خيلي نگران حال آلماني هايي بود که به روسيه رفته بودند، در حالي که او و من سرحال در کنسولگري امريکا مانده بوديم. در عوض خانم جهانباني به خوش قلبي و خوش طبعي روس ها اشاره مي کرد. تصادفاً هنگامي که نامه هاي دوشيزه هارناک و آقاي اوسياندر را، براي ثبت در دفتر نامه ها به آقاي جهانباني مي دادند، من حضور داشتم. او نامه ها را خواند و در حالي که به شدت تحت تاثير قرار گرفته بود، اعتمادي را که به بزرگواري روس ها و شخصيت روس ها داشت، از دست داد و با خشم گفت؛ «پس اورلوف دروغ مي گويد،»

اعتراف مي کنم که امروز پس از 10 سال غزمان نوشتن کتابف، نسبت به آقاي اورلوف قضاوت ملايم تري دارم و اين دگرگوني به اين دليل است که سرنوشت با او هم بازي خوبي نکرد. از قرار معلوم بيماري چشم او شدت يافته و کاملاً کور شده است. اما از آنچه در زمان بلشويک ها بر سر اين عاليجناب روسيه تزاري آمده است، اطلاعي ندارم.

و اما ماجرا چه بوده و در نامه اوسياندر چه آمده بود؟ ظاهراً اورلوف در تبريز به اينها قول داده بوده اتباع آلماني را تحت حمايت قواي روسيه به سلامت از مرزها عبور دهد، اما نامه اوسياندر چيز ديگري مي گويد. بر اساس اين نامه اتباع آلمان روز 11 نوامبر از تبريز حرکت کردند. عصر روز 12 نوامبر وارد جلفا شدند. در جلفا ژاندارم ها توصيه نامه هايي را که کنسول روس ها در تبريز به آنها داده بود، از آنها گرفتند. روز 13 نوامبر آلماني ها به نخجوان رسيدند. در نخجوان همه مردها فوراً به زندان افتادند و تا 21 نوامبر در زندان ماندند و تازه 22 نوامبر آقايان و خانم ها را از نخجوان بردند. آنها روز 26 نوامبر وارد تفليس شدند. در تفليس به آقايان بروگلي و کيليش و به زن ها و بچه ها اجازه داده شد به آلمان بروند. بقيه زنداني شدند. زنداني ها را اول به هشترخان و بعد سيبري فرستادند.

خاطرات ويلهلم با عنوان «ماه عسل ايراني» با ترجمه پرويز رجبي توسط نشر ماهي منتشر شده است.
عناوين اين صفحه
تاوان سراب
آزار و اذيت
آقاي اورلوف هم دروغ مي گويد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام