سه شنبه، 3 آذر 1388 - شماره 2111
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
مسعود کيميايي؛
«محاکمه در خيابان» درباره تهران سياه امروز است



گروه فرهنگي؛ «محاکمه در خيابان، تهران را سفيد و شفاف نمي بيند و آن را سياه نشان مي دهد. اين براي بيننده کاملاً مشهود است.» مسعود کيميايي کارگردان فيلم «محاکمه در خيابان» عصر يکشنبه اول آذرماه در کانون فيلم فرهنگسراي ارسباران پس از نمايش آخرين ساخته اش اين را گفت. کيميايي پس از نمايش فيلمش با حضور جمعي از عوامل و جواد طوسي (منتقد و مجري) در نشست نقد و بررسي فيلم حاضر شد و به سوالات حاضران پاسخ داد. در ابتداي نشست نقد و بررسي «محاکمه در خيابان» کيميايي سخنان خود را چنين آغاز کرد؛ «چهار فيلمنامه به وزارت ارشاد ارائه دادم که هر بار به دلايلي رد شدند تا اينکه دوست خوبم اصغر فرهادي داستان را از نگاه ديگري بازنويسي کرد و به وزارت ارشاد ارائه داد و بالاخره اجازه ساخت را دريافت کرديم. در واقع اين سناريو تعمير شده است.» به گزارش روابط عمومي فرهنگسراي ارسباران کيميايي درباره موضوع فيلم و رابطه آن با جامعه امروز نيز چنين توضيح داد؛ «ترجيح مي دهم با واژه ها سراغ معنا نرويم. آنچه شما ديديد کامل ترين است و گفته هاي من ممکن است قضيه را پيچيده تر کند. اين فيلم تهران را سفيد و شفاف نمي بيند و آن را به حالتي سياه نشان مي دهد.» مسعود کيميايي ادامه داد؛ «اين سياهي در رابطه ميان انسان ها هم کاملاً مشهود است و به نظرم همين توضيح کافي است چرا که محاکمه در خيابان صدا و تصوير امروزي تهران است و براي بيننده امروزي قابل لمس است.» او ادامه داد؛ «براي فيلمسازي کمتر به پلاتو مي روم چراکه معتقدم دوربين بايد در پياده رو، جاده و ميان مردم باشد.» کارگردان فيلم «محاکمه در خيابان» در پاسخ به اين سوال که «آيا آرمان هاي مسعود کيميايي و نگاه او به قضايا واقع بينانه است يا ناشي از حسرت»، گفت؛ «صدا و تصوير اين فيلم به روز است و هرچه بخواهيم اين اثر را به فيلم هاي قبلي من و زمان هاي گذشته ربط دهيم، امکان پذير نيست. قطعاً کسي که به اين شيوه فيلم مي سازد نمي تواند انسان خالي از آرماني باشد، اما شيوه نگاه کردن به آرمان ها بر اساس زمانه تغيير مي کند. اکنون نگاه به آرمان تغيير کرده چراکه خود آرمان هم تغيير کرده است. حال در چنين شرايطي اگر هنرمندي بخواهد کماکان سر آرمان هاي قبلي هم بماند قطعاً نمي تواند به روايت روزگار خود بپردازد.» اين کارگردان سينما در بخش ديگري از جلسه با اشاره به پلاکاردهاي مشابهي که بر سردر سينماهاست، ادامه داد؛ «اين پلاکاردهايي که شما اکنون در سردر سينماها مي بينيد در اغلب موارد به گونه يي است که سه يا چهار چهره خندان در آن مشاهده مي شود. بنده نمي دانم اصلاً به چه دليل اين پلاکاردها را عوض مي کنند چراکه اگر اسم ها و صورت هاي آنها را عوض کنند در اکثر موارد پوسترها و پلاکاردهاي فيلم يک شکل است.» او يادآور شد؛ «پيشنهاد وزارت ارشاد براي پلاکارد فيلم من هم به گونه يي بود که گويي هنر از سينما گرفته شده است، حال آنکه در فيلم هايي مانند «خاک» به ياد دارم که چقدر زنده ياد مميز يا آيدين آغداشلو براي اين پلاکاردها زحمت مي کشيدند و اين کار براي آنها اهميت داشت. اکنون من پوستر «ردپاي گرگ» را که در آن زمان اجازه چاپ نگرفته بود، در خانه ام به عنوان يک اثر هنري نصب کرده ام.» کيميايي در بخش ديگري از اين جلسه در پاسخ به سوالي پيرامون ساخت فيلم اکشن بار ديگر تاکيد کرد؛ «در شرايط فعلي فيلم جدي ساختن و کارگرداني فيلمي که ديگران را نخنداند امري بسيار سخت و دشوار است و شايد اکنون بيش از سه يا چهار نفر نباشند که به اين شيوه فيلم مي سازند، حال اگر کسي از ما بخواهد که اکشن هم بسازيم کمي بي انصافي است.» کارگردان «محاکمه در خيابان» در پاسخ به سوالي مبني بر بدبيني اين اثر به زنان توضيح داد؛ «بهتر است وارد ماجراهاي اين گونه نشويم که ديگر نتوانيم بگوييم در جامعه خيانتي صورت مي گيرد. اين اثر نگاهي به جامعه است و ما به دنياي زن و مرد و رابطه آنها نگاهي اجتماعي داريم و خود اين اثر گوياي اين است که مرا اين گونه نگاه نکنيد، چراکه موضوع بسيار وسيع تر است.» کيميايي در پاسخ به سوال ديگري مبني بر اينکه «کي قهرمانان شما غيرت خود را بدون چاقو بيان مي کنند»، اظهار کرد؛ «آيا در کشور جهان سوم غيرت بدون چاقو هم معنا دارد.» به گزارش ايسنا، اين کارگردان در پاسخ به سوال ديگري مبني بر تعريف نشده بودن شخصيت هاي «محاکمه در خيابان» هم توضيح داد؛ «فکر مي کنم اگر قرار بود شخصيت ها بازتر از اين باشند، ديگر فيلم به هيچ عنوان اجازه اکران و نمايش نمي گرفت.» کيميايي در بخش ديگري از اين نشست و در پاسخ به مطلبي که در شباهت هاي اين فيلم و «قيصر» و برخي آثار ديگر او تاکيد داشت، عنوان کرد؛ «به هيچ عنوان اين فيلم شبيه هيچ يک از آن فيلم ها نيست.» او در پاسخ به سوال ديگري مبني بر اينکه چرا فيلم به شيوه سياه و سفيد ساخته شده و آيا نمي شد اين اثر از ساخت رنگي بهره ببرد، عنوان کرد؛ «چرا مي شد، اما خود داستان و اين نگاهي که اين فيلم به دو ساعت از بعدازظهر تهران دارد سياه و سفيد است و رنگي در آن نيست.» در بخش پاياني اين جلسه کيميايي در پاسخ به سوالات متعددي که نظرات مختلفي را درباره فيلم هايش مطرح مي کردند، گفت؛ «من براي کسي فيلم مي سازم که با من هم نفس است.»

در بخش هاي ديگري از اين نشست رضا يزداني (خواننده)، اکبر معززي (دستيار کارگردان) و ايفاکننده برخي از نقش ها، شبنم درويش و محمد مويد (از بازيگران فيلم) و اسحاق خانزادي (صدابردار) اين اثر هم به ذکر توضيحاتي درباره ساخته جديد کيميايي پرداختند.
قيم مآبي هنوز بر تفکر مديران دولتي سيطره دارد
واکنش خانه سينما به توضيحات معاونت سينمايي
روابط عمومي خانه سينما در پاسخ به توضيحات روابط عمومي معاونت امور سينمايي و اظهارات مديرکل نظارت و ارزشيابي اعلام کرد؛ «جاي بسي شگفتي است که هژموني قيم مآبي پس از 30 سال از گذشت انقلاب شکوهمند اسلامي ملت ايران که سرلوحه اش حضور مردم و توجه به مردم در ايفاي نقش هاي خودشان بوده است هنوز بر تفکر و باور مديران دولتي سيطره دارد.» در ادامه اين جوابيه آمده است؛ «بند ب ماده 2 آيين نامه بررسي فيلمنامه و صدور پروانه فيلمسازي به صراحت دو نفر از اعضاي پنج نفره شوراي صدور پروانه فيلمسازي را به پيشنهاد خانه سينما دانسته است. خانه سينما در پي ابهام هاي به وجود آمده در سياست هاي اعلام شده در اين شورا، مورخ 20 آبان ماه از معاونت سينمايي تقاضاي برگزاري نشست مشترک با مسوولان مربوطه براي ابهام زدايي از سياست هاي اعلامي (افزايش کمي توليد بدون الزام به صدور پروانه نمايش و نيز حضور افرادي بيش از مصوبه مذکور در نشست هاي رسمي اين شورا) و درک و تفاهم مشترک بر سر اهداف و تعاريف کرده است.» در ادامه نامه خانه سينما خطاب به معاونت سينمايي وزارت ارشاد آمده است؛ «ظاهراً در معاونت سينمايي فراموش شده است روح اين مصوبه هيات وزيران، در پاسخ به بند 8 اصل سوم قانون اساسي بوده است و نمي توان اين حق را امتياز شمرد و به دلخواه و با تفسيرهاي يکسويه مخالف با حقوق اساسي ملت راه اقتدارگرايانه پيش گرفت و سينماگران را از آن محروم ساخت. در هر حال جامعه اصناف سينماي ايران همچنان به درخواست مورخ 20 آبان ماه خود مبني بر انجام گفت وگو با مسوولان مربوطه پايبند و در مراحل آتي نيز استيفاي حقوق مصرح در قانون اساسي و ساير قوانين و قواعد موضوعه را از راه هاي قانوني دنبال خواهد کرد.» در پايان نيز چنين آمده است؛ «آقاي برزيده نماينده اين جامعه در شوراي صدور پروانه فيلمسازي هيچ گاه نگفته اند فعاليت شورا بدون حضور ايشان خلاف قانون است بلکه به درستي اعلام کرده اند حضور افراد غيرعضو در شورا غيرقانوني است.» روابط عمومي معاونت سينمايي پيرو جلسات شوراي پروانه ساخت ديروز اعلام کرد؛ «در صورت عدم حضور نماينده خانه سينما به پيشنهاد مدير اداره نظارت فردي جايگزين مي شود.»
معرفي 24 برگزيده جوان در هفتمين«تصوير سال»
دومين دوره «جايزه محسن رسول اف» در هفتمين گرد همايي بزرگ تصويري ايران، 24 برگزيده جوان خواهد داشت که در بخش هاي فيلم، گرافيک و کاريکاتور 9 برگزيده و در شاخه عکاسي نيز 15 نفر در بخش هاي مستند اجتماعي، ورزشي، هنر و هنرمندان، نگاهي ديگر - خلاقه - و خبري به عنوان برگزيده نهايي معرفي خواهند شد. به گزارش دبيرخانه تصوير سال، جايزه جوانان زير 25 سال به ياد و نام محسن رسول اف - هنرمند جواني که سال گذشته در سانحه سقوط هواپيما درگذشت - در رشته هاي عکاسي، گرافيک، کاريکاتور و فيلم، از طريق آراي هيات داوري خاص هر رشته اهدا خواهد شد. بر اين اساس، به نفرات اول بخش هاي هشت گانه، تنديس و جايزه ويژه محسن رسول اف به همراه ديپلم افتخار و به نفرات دوم و سوم هر بخش ديپلم افتخار و جايزه نقدي اعطا مي شود. يادآور مي شود به روال دوره هاي گذشته، موضوع عکاسي از انتخابات رياست جمهوري ايران به عنوان مهم ترين رخداد خبري سال، به عنوان بخش ويژه در نظر گرفته شده بود که به علت عدم امکان ارائه تصوير تمامي ابعاد انتخابات، فعلاً دريافت و ارائه آثار در اين بخش ميسر نيست.مهلت ارسال آثار به هفتمين گردهمايي بزرگ تصوير سال تمديد نخواهد شد. بنابراين هنرمندان علاقه مند به شرکت در اين دوره تنها تا يازدهم آذرماه جاري مهلت دارند که آثار خود را به دبيرخانه «تصوير سال» واقع در خيابان قائم مقام فراهاني، ميدان شعاع، خيابان گلريز، پلاک 19، طبقه سوم، زنگ بالا تحويل دهند. فرم هاي شرکت در اين گردهمايي نيز در سايت هاي عکاسي akkasee.com، انجمن مستندسازان ايران irandocfilm.org و پايگاه خبري فيلم کوتاه shortfilmnews.com در دسترس است. هفتمين دوره «تصوير سال» به مدت سه هفته، از 18 دي ماه تا 9 بهمن ماه سال جاري همچون دوره هاي گذشته، در خانه هنرمندان ايران همزمان با افتتاح چهار سالن جديد الاحداث و ارائه آثار به صورت پرينت برگزار مي شود.
فرمان آرا ؛ مرتضي مميز هميشه حرفش را صريح مي زد
مراسم چهارمين سالروز نبود مرتضي مميز با افتتاح نمايشگاه مفهومي «چاقو در آب» و با حضور گرافيست ها و دوستان مميز در خانه هنرمندان ايران برگزار شد. بهمن فرمان آرا، کارگردان سينما و يکي از دوستان صميمي مميز در مراسمي که روز اول آذرماه در تالار بتهوون برپا شده بود به ياد مرتضي مميز گفت؛ «مهم ترين ويژگي مميز از ديد من معلم بودن اوست، زيرا مميز دشمن متوسط بودن بود و هميشه حرفش را صريح مي زد.» او ادامه داد؛ «تمام کساني که او را به استادي قبول داشتند در عين علاقه مند بودن به نظر مميز، هميشه سپري همراه داشتند تا از نظرات او آسيب نبينند. او مي خواست جوانان با استعداد در دام استاد شدن نيفتند.» فرمان آرا تاکيد کرد؛ «مميز حتي در مورد آداب معاشرت هم سختگير بود و از اين رو رفتن او را بيشتر از اين جهت حس کرديم که او عامل اصلي انجام کارها بود.» کارگردان «بوي کافور عطر ياس» يادآور شد؛ «مرتضي مميز مي خواست مجله درجه اولي درباره گرافيک منتشر کند که اين تلاش نهايتاً منجر به انتشار مجله «نشان» شد. او اعتقاد داشت بايد آدم ها را ساخت و در اين مسير براي ساختن از پا نمي افتاد. شايد از اين جهت بود که در دوران بيماري اش به ما نشان داد که چگونه بايد در مقابل بيماري ايستاد.» او سپس به عنوان اين نمايشگاه «چاقو در آب» و فيلم رومن پولانسکي با همين نام اشاره کرد؛ ««چاقو در آب» به عنوان اولين فيلم رومن پولانسکي اثر فوق العاده يي است. اين فيلم در اوج سيستم استبدادي لهستان ساخته شد و نشان داد که چاقو در آب مي افتد اما کينه چاقو هميشه زنده مي ماند.» بعد از سخنان فرمان آرا يکي از گفت و گوهاي رو در رو با مميز پخش شد. سپس تمام هنرمنداني که براي يادبود مميز به خانه هنرمندان آمده بودند به طبقه پايين رفتند تا شاهد بازگشايي نمايشگاه «چاقو در آب» باشند.
پيدا و پنهان
? اولين مطلب ابطحي پس از آزادي؛ دوران هجر را گذرانديم و زنده ايم/ما را به سخت جاني خود اين گمان نبود. ابطحي پس از آزادي در وبلاگ خود نوشت؛ «به نام خداي آزادي. شش روز از بهار و تمام تابستان و 61 روز از پاييز را در زندان گذرانديم. درست 160 روز. چه سخت بود و تلخ. امروز آزاد شدم. از همه کساني که در اين مدت لطف کردند و يادي از من کردند و از همه کساني که به هر دليل با من مخالف بودند و عليه من حرف زدند و نوشتند يا از من ياد نکردند، ممنونم. از خانواده عزيز و مهربانم بيش از همه ممنونم. به خصوص از همسر عزيزم که بار تنهايي و سياست و خانواده را زينب وار بر دوش کشيد. تا فرصتي که بتوانم روزنوشت هاي دائمم را مثل گذشته شروع کنم، شادي برايتان آرزو دارم؛ و براي آزادي همه دوستانم که هنوز در زندانند دعا مي کنم. به خصوص براي رمضان زاده و صفايي فراهاني که امروز با چشم اشکبار از يکديگر خداحافظي کرديم.»

? موتور دولت دهم؛ محمدرضا رحيمي از جمله شخصيت هايي است که فعاليت هاي او از سوي جناح هاي مختلف رصد مي شود. يکي از کارشناسان سياسي در وبلاگ خود به نام «يادداشت هاي حزب تک نفره» با اشاره به همراهي وي با نخست وزير کويت در ديدار با رهبري با رد شايعاتي مبني بر اينکه مقامات عالي نظام او را نمي پذيرند، نوشته است؛ او در آستانه 60سالگي چند دوره نمايندگي مجلس و معاونت حقوقي و رياست ديوان را در کلکسيون امتيازاتش براي رئيس الوزرا بودن دارد. توفيقي که هنوز براي يک کرد يا ايلامي يا لر اتفاق نيفتاده است. او مديون خود است. مديون هوش و پشتکار. شک نکنيد که موتور دولت دهم بر تدبير وي خواهد چرخيد و روزي که نچرخد، دولت دهم نيز سالبه به انتفاع موضوع خواهد شد. مردي که به مخالفانش نه پرخاش مي کند و نه امتياز مي دهد. او يک برتري به پرويز داودي دارد. داودي در مسند اجرا هنوز يک نظريه پرداز بود اما رحيمي اين امتياز را دارد که از کار سخت به آسان ها برسد، چراکه حوزه نظر را در حضور تجربه خويش درک کرده است. سال هاي سخت کار به او آموخته است که در زير سيلاب مخالف باز هم ساعتش را دقيق کوک کند. مردي که صبح پيش از همه برمي خيزد و شب بعد از همه به خانه برمي گردد و مرتب ساعتش را نگاه مي کند. در ميانه رسيدن کوه هاي يخ جناح بازها و کبوترها، اين رحيمي است که سوار کشتي شد و لنگرگاه توقف دولت را پشت سرگذاشت. او دور از هياهو در سوداي دولت کارآمد است. اما آيا معاونت اولي احمدي نژاد آخرين مدال توفيق وي در زندگي اش خواهد بود؟ بايد کمي دورانديش بود. او شانس جناح کبوترهاست چراکه به مرور اصولگرايي اش را عيان خواهد کرد؛ کسي که با زحماتش مي تواند مشايي را رئيس جمهور کند. شانسي که به مرور درخواهيد يافت که براي وي بيشتر خواهد شد چراکه فعلاً در دوران سربالايي تفوق سنت و موي سفيد به سر مي بريم. رحيمي و مشايي سيبل تيراندازي اقتصاددانان درس خوانده در انگلستانند. سپر به انتقادات از رئيس دولت.اما ممکن است به زودي خشاب اصولگرايان منتقد دولت با برگ برنده يکي از اين دو خالي شود.

? تعطيلي طرح عفاف با دستور احمدي نژاد؛ طرح گسترش فرهنگ و عفاف با دستور مستقيم احمدي نژاد تعطيل شده است. جهان نوشت اخبار رسيده حکايت از اين دارد که احمدي نژاد ضمن مخالفت صريح با اين طرح تلاش دارد طرح جامع گسترش فرهنگ حجاب و عفاف را که براي هر يک از وزارتخانه ها وظايفي را مشخص کرده است با صورت و شکلي متفاوت در وزارت کشور پيگيري کند.

? کاهش 62 درصدي ساخت و ساز؛ تازه ترين گزارش بانک مرکزي از کاهش 1/62 درصدي تعداد پروانه ساختماني صادر شده در تهران حکايت دارد. «فردا» نوشت بر اساس آمارهاي شماره جديد نشريه نماگرهاي بانک مرکزي، در سه ماهه سال جاري ميزان پروانه ساختماني صادرشده نسبت به سه ماهه مشابه سال گذشته در شهر تهران حدود 2/61 درصد، شهرهاي بزرگ 44 درصد، ساير شهرها 1/29 درصد و مجموع کل کشور 8/38 درصد کاهش داشته است.

? پنج سال حبس در تبعيد براي زيدآبادي؛ شنيديم «احمد زيدآبادي» روزنامه نگار و دبيرکل ادوار تحکيم وحدت به پنج سال زندان در تبعيد محکوم شده است. ديروز حکم حبس با تبعيد در گناباد به زيدآبادي در دادگاه اعلام و قرار وثيقه او از 250 ميليون به 350 ميليون تومان تشديد شد.

? احکام دانشجويان مازندران؛ شعبه 101 دادگاه عمومي بابلسر هشت نفر از دانشجويان دانشگاه مازندران را به اتهام اخلال در نظم دانشگاه، در مجموع به 48 ماه حبس تعزيري و هر کدام از آنها را به 15 ضربه شلاق محکوم کرد. ميلاد حسيني کشتان، علي نظري، سياوش صفوي، علي دنياري، مازيار يزداني نيا، شوانه مريخي، علي عباسي و رحمان يعقوبي دانشجويان دانشگاه مازندران که به اتهام اخلال در نظم دانشگاه به وسيله تجمع در دانشگاه در تاريخ 26 خرداد، در خرداد و تيرماه گذشته در بازداشت بودند، هر کدام به شش ماه حبس تعزيري و 15 ضربه شلاق محکوم شدند.

? دستگيري دانشجويان در کافي شاپ؛شنيديم عصر پنجشنبه 28 آبان حميد قهوه چيان، عليرضا موسوي، احمد ميرطاهري، عليرضا زرگر، اميرکاظم پور و ياسر معصومي در يک کافي شاپ دستگير شدند. به گزارش سلام، حميد قهوه چيان دانشجوي کارشناسي ارشد حقوق عمومي دانشگاه شهيد بهشتي، عليرضا موسوي دانشجوي فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي و بقيه از دانشجويان اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي بودند. هنوز علت بازداشت آنها اعلام نشده است.

? لغو ملاقات روز يکشنبه؛ خانواده هاي فعالان سياسي بازداشتي خبر دادند تمام ملاقات هاي بند 209 اوين روز يکشنبه لغو شد. همچنين گفته مي شود جمعي از نمايندگان مجلس و دادستان تهران در همين روز به اوين رفته اند.

? احضار مهدي عربشاهي؛ مهدي عربشاهي دبير تشکيلات دفتر تحکيم وحدت به دادگاه احضار شد. به گفته اين فعال دانشجويي صبح ديروز احضاريه يي از سوي شعبه 1053 دادگاه عمومي جزايي مجتمع قضايي عدالت تهران به منزل وي فرستاده شده است. در اين احضاريه علت احضار گزارش عليه وي به اتهام اخلال در نظم عمومي از طريق تجمع غيرقانوني اعلام شده است.

? بازداشت ساسان آقايي؛ ساسان آقايي روزنامه نگار و وبلاگ نويس ظهر ديروز در منزل خود بازداشت شد. ماموران پس از تفتيش خانه وسايل شخصي و کيس کامپيوتر وي را نيز همراه خود بردند.

? يک آزادي، يک دستگيري؛ گفته مي شود «مهرنوش اعتمادي» از فعالان حوزه زنان در منزلش در اصفهان بازداشت شد. از سوي ديگر «علي مشمولي» از دستگيرشدگان روز 13 آبان در اين شهر شنبه گذشته با قرار وثيقه 50 ميليوني آزاد شد.
نکوداشت محمدامين ميرفندرسکي در دانشگاه تهران
نکوداشت محمدامين ميرفندرسکي همزمان با هفتادمين سالروز تاسيس دانشکده هنرهاي زيبا در تالار شهيد آويني دانشگاه تهران برگزار مي شود. اين مراسم در نخستين روز «گفتمان معماري» در تالار شهيد آويني پرديس هنرهاي زيبا با عنوان «محمدامين ميرفندرسکي؛ نوآوري در آموزش و آفرينش فضا» چهارم آذر ماه برگزار مي شود. در برپايي اين مراسم، پرديس هنرهاي زيبا دانشگاه تهران، مهندسان مشاور ابردشت، کانون ايرانيان دانش آموخته در ايتاليا، جامعه مهندسان مشاور ايران، انجمن صنفي مهندسان مشاور معمار و شهرساز، انجمن مفاخر معماري ايران، جامعه مهندسان معمار و کانون فارغ التحصيلان هنرهاي زيبا همکاري دارند. اين مراسم روز چهارشنبه چهارم آذر ماه از ساعت 17 تا 20 برپا خواهد شد.
عناوين اين صفحه
«محاکمه در خيابان» درباره تهران سياه امروز است
واکنش خانه سينما به توضيحات معاونت سينمايي
معرفي 24 برگزيده جوان در هفتمين«تصوير سال»
فرمان آرا ؛ مرتضي مميز هميشه حرفش را صريح مي زد
پيدا و پنهان
نکوداشت محمدامين ميرفندرسکي در دانشگاه تهران
ساعت مريض شهرام شيدايي ايستاد
سکه هاي جلال توي صندوق ماند
ماجراي غم انگيز غارت آثار باستاني زيويه

ساعت مريض شهرام شيدايي ايستاد
گروه فرهنگي؛ شهرام شيدايي شاعر معاصر عصر ديروز به دليل ابتلا به بيماري سرطان حنجره در منزل خود درگذشت. شهرام شيدايي که از سال گذشته به دليل ابتلا به بيماري سرطان حنجره تحت درمان بود بعد از ظهر ديروز ظهر در منزل خود درگذشت. از شهرام شيدايي کتاب هايي همچون «آتشي براي آتشي ديگر»، «آدم ها روي پل» و «خنديدن در خانه يي که مي سوخت» منتشر شده است. پيکر مرحوم شيدايي روز چهارشنبه چهارم آذرماه در کرج تشييع و در بهشت سکينه کرج و در کنار مزار پدر وي به خاک سپرده مي شود. مراسم يادبود شيدايي روز جمعه ششم آذرماه در مسجد حضرت رسول جهان شهر ساعت 15 برگزار مي شود.


سکه هاي جلال توي صندوق ماند
اميرحسين خورشيدفر



جايزه جلال آل احمد که امسال جايگزين کتاب سال ادبيات داستاني شده است سنت اين جايزه را در ناديده گرفتن داستان نويس ها ادامه داد و سکه هايش نصيب هيچ نويسنده يي نشد. جلال آل احمد هرچند مقالاتي هم نوشته و ترجمه هايي هم کرده اما پيش از هر چيز به عنوان يک داستان نويس شناخته مي شود، بنابراين اگر جايزه يي به نام او راه مي افتد قاعدتاً بايد عمده توجهش بر داستان متمرکز باشد که نيست. براي جايزه دادن به مولف کتاب «اطلس شيعه» حتماً نام هاي مناسب تري از جلال هم به ذهن مي رسد. بماند که نقدها و اظهارنظرهاي جلال آل احمد خوشبختانه موجود است و نسبتش با جايزه وزارت ارشاد معلوم. بعد از آن همه تبليغات در باب اهميت و اعتبار اين جايزه که گفته شده بود برنده شدنش يک افتخار ملي است سوال برانگيز است که کسي شايسته دريافت آن دانسته نشد. در خبرگزاري ايبنا که اسامي هيات داوران را منتشر کرده اشاره يي نشده چرا بخش داستان برگزيده نداشته. يادآوري کنم شش اثر به مرحله نهايي رسيد و نامزد جايزه شد و بعدش سه نويسنده از جايزه انصراف دادند. هفته پيش محسن پرويز معاون امور فرهنگي وزارت ارشاد گفت ممکن است آنها که از جايزه انصراف داده اند به نحوي از نتيجه نهايي مطلع شده باشند و وقتي فهميده اند برنده نيستند کنار کشيده اند. ظاهراً اين جوري شد که نويسنده ها نخواستند و ارشاد هم نداد. اينکه چرا جايزه يي به داستان نويس ها اهدا نشد از چند حال خارج نيست؛ اول از همه هيات داوران هيچ اثري را شايسته دريافت جايزه ندانسته اند؛چيزي شبيه همان که دو سه جايزه خصوصي در سال هاي گذشته گفتند. اما خصوصي ها اين وضعيت را نتيجه مميزي و سختگيري ارشاد دانستند و محصول پايين آمدن شمار کتاب هاي قابل تامل داستاني. ارشاد هم اين انتقاد را به هيچ وجه قبول نداشت. حالا اينکه وزارتخانه خودش به هيچ کتابي جايزه نداده است چه معني دارد؟ جايزه جلال که قرار بود معيارهاي مشخصي داشته باشد، مميزي هم که به کتاب هاي مورد نظر وزارت ارشاد لطمه نمي زند ، بيش از چهار سال از مديريت فرهنگي مسوولان مي گذرد و سياست هايشان در بخش نشر و کتاب اعمال شده و گفته اند موفق بوده است. بنابراين انتظار بيجايي نيست که اين سياست ها به يک کتاب برگزيده در سال برسد.اعلام نامزدها در بيشتر موارد با اين پيش فرض همراه است که اين آثار واجد شرايط لازم براي دريافت جايزه هستند. يک احتمال ديگر اين است که برگزيده نهايي داوران در بين سه نويسنده انصرافي بوده، در اين صورت هم که با اعلام قبلي علي شجاعي صامين مديرعامل خانه کتاب قرار بود هيات داوران بي اعتنا به کنار کشيدن نويسندگان، اثر برنده را اعلام کنند. (به درست و غلط بودنش کاري ندارم اين وعده متولي برگزاري جايزه بود.) احتمال ديگر اين است که برگزارکنندگان حدس زده اند برنده ممکن است در آخرين لحظه انصراف بدهد يا جايزه اش را نگيرد که خبر خوشايندي براي متولي جايزه نيست و حاشيه هاي رسانه يي فراواني به دنبال دارد و به اين خاطر از خير کل ماجرا گذشته اند. ترديدي نيست اين احتمال آخر سفت و سخت و قوياً تکذيب مي شود. هر انتخابي هزينه و ناراضياني دارد و اگر داوران جايزه جلال همان طور که ادعا شده مستقل از جنبه هاي غيرادبي درباره آثار داوري کرده اند بايد قضاوت درباره درست يا غلط بودن انصراف نويسندگان را هم به مخاطبان واگذار کنند. وقتي مرتب گفته مي شود اين جايزه از همه معتبرتر است و ديگران سليقه يي اند و محفلي و انتخاب هايشان مبناي معلوم و مشخصي ندارد لااقل يک نفر را انتخاب کنيد تا جامعه کتابخوان اثري را که مورد تاييد وزارت ارشاد است، بشناسد. وقتي به سابقه کشورهاي ديگر در اهداي جايزه کتاب سال داستان هم نگاه کنيم به اين مورد جز در موارد استثنايي برنمي خوريم که جايزه بدون برنده برگزار شود. بنابراين قبل از هرچيز بايد پذيرفت جايزه ندادن يک جايزه ادبي مخصوصاً وقتي دولتي باشد غيرطبيعي است.

راستي چقدر احتمال مي دهيد متوليان جايزه هاي ادبي معتبر جهان مثل پوليتزر و گنکور و... در همان سال هاي اول برگزاري جايزه مرتب ادعا کرده باشند جايزه ما از همه معتبرتر است و برنده شدنش افتخاري است که با هيچ چيز نمي شود عوضش کرد؟ فکر مي کنم پروسه منطقي اش اين باشد که کارشان را تا حد امکان منصفانه و درست انجام داده باشند و خيلي هم به معتبر شدن فکر نکرده باشند و بعدش چند سالي يا گاهي چند د هه يي که گذشت ديگران متقاعد شوند که انتخاب هاي آنها درست و معتبر بوده است.


ماجراي غم انگيز غارت آثار باستاني زيويه
شايد کمتر کسي بداند که ساختمان مرکزي نخستين دادگستري ايران باستان در کجاي ايران زمين واقع بوده است. اگر نمي دانيد، بخوانيد؛ اين ساختمان در تپه زيويه نزديک شهرستان سقز واقع و داراي سه طبقه بوده است. شايد باور نکنيد نياکان ما در سه هزار سال قبل توانسته باشند روي تپه يي با ارتفاع 1835 متر از سطح دريا با تکنولوژي آن روز ساختماني در سه طبقه بسازند که شکوه و عظمت آن را تاريخ نويسان بارها تاييد کنند. ساختمان سه طبقه زيويه بر اساس اسناد تاريخي هماني است که بنا به نوشته هرودوت تاريخ نويس يوناني، مادها از روي رضا و رغبت براي «ديوکو» ساخته و مرکز اولين دادگستري ايران باستان شده است. اين ساختمان به شکل ساختمان هاي مهندسي ساز امروز بوده و داراي پنجره و راهروهاي پرشمار و بزرگ و ايوان و بالکني بسيار زيبا، سرستون هاي سنگي و دروازه تمام سنگي بوده است.

بر اساس شواهد موجود آب اين ساختمان بر اساس قانون ظروف مرتبط، با نوعي لوله کشي تامين مي شده است؛ آبي که در چشمه يي نزديک ساختمان جاري بوده است. تپه زيويه که در 42 کيلومتري شمال شرقي شهرستان سقز واقع شده است، يکي از مراکز افتخارآميز باستاني کشور است ولي اين ماجرا بخش غم انگيزي نيز دارد و آن غارت گنجينه هاي آثار تپه زيويه است که آن را به دهه 20 همين سده نسبت مي دهند. در آن سا ل ها کساني با مجوز رسمي ساختمان سه طبقه و افتخارآميز اين تپه را براي يافتن گنجينه هاي پادشاهان ماد تقريباً از بن برکندند. گفته مي شود در اين حفاري ها به قبرهاي شش تن از پادشاهان ماد دست يافته و گنجينه هاي نفيس و بي همتاي آن را به غارت برده اند؛ آثاري که بخشي از آنها در برخي از موزه هاي بزرگ جهان و بخشي ديگر اکنون نزد ثروتمندان اروپا، امريکا و روسيه است و در کلکسيون هاي شخصي نگهداري مي شود.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام