
جرمين گري ير / ترجمه؛ نشميل مشتاق
اگر تا به حال از نوشته هاي پروست چيزي نخوانده يي نگران نباش. لازم نيست براي پر کردن اين خلأ در بلوغ فرهنگي ات زحمتي بکشي. اما اگر همه جلدهاي مجموعه «در جست وجوي زمان از دست رفته» را خوانده باشي بايد دلواپس خودت شوي. همان طور که خود پروست هم به خوبي مي دانست خواندن آثار وي براي خواننده به اندازه يک زمان از دست رفته طول مي کشد. زماني تلف شده؛ زماني که مي شد صرف ملاقات با قوم و خويشي ديوانه، مراقبه، پياده روي يا يادگرفتن زبان باستاني يونانيان شود. «در جست وجوي زمان از دست رفته» (يا «يادآوري چيزهاي گذشته» با توجه به اين حقيقت که رمان پروست در انگليسي به عناوين مختلفي ترجمه شده است) را يکي از کتاب هاي محبوب قرن 20 دانسته اند و از آن تعريف و تمجيدهاي زيادي کرده اند. در واقع اين اثر پس از «ارباب حلقه ها» دومين نوشته برگزيده جهانيان است. با اين همه طرفداران تالکين بدون شک از پس خواندن کتاب هاي او که به مسابقه ماراتن مي ماند، برمي آيند؛ چيزي که در مورد معتادان داستان هاي هري پاتر هم صدق مي کند. اما من شک دارم خوانندگان داستان هاي پروست بتوانند تا ته ماجرا بروند. «در جست وجوي زمان از دست رفته» را بايد چيزي بيش از يک کتاب به شمار آورد. هيچ کتابفروشي نمي تواند تضمين کند که هميشه همه جلدهاي اين مجموعه را داشته باشد. قيمت بالاي کتاب هم براي خوانندگان عامل دلسردکننده يي محسوب مي شود مگر آنکه بتوان به نسخه فرانسوي نوشته که در سال 1987 به صورت تک جلدي با جلد کاغذي چاپ شد، دسترسي پيدا کرد. خواندن اين داستان با 2408 صفحه و 1250 هزار واژه در نوع خود جالب توجه است. اين کتاب آنقدر سنگين است که حتي اگر همه اوقات فراغتت را هم صرف خواندنش کني داستان باز هم تمام نمي شود (اگر اصلاً روزي بتوان خواندن اين کتاب را که پر از جزييات و ريزه کاري هاي نوشتاري است به سرانجام رساند).
با توجه به آنکه در زمان درگذشت پروست در سال 1922 سه جلد آخر اين کتاب هنوز در مرحله حروفچيني بود اين نوشته را نمي توان به عنوان نوشته يي در نظر گرفت که توسط خود نويسنده نهايي شد زيرا بعداً الحاقات زيادي نيز از سوي قيم هاي ادبي پروست بر کتاب افزوده شد. اين افراد در تلاش براي قابل فهم تر کردن متن، به حذف برخي از قسمت ها پرداختند، بخش هايي را ناديده گرفتند و اثر را از کليه موارد تکراري و ناهماهنگ زدودند با ظن آنکه خود پروست هم در صورت زنده بودن همين کارها را انجام مي داد. ويراستاران جديدتر توده بي جان نوشته هاي مزبور را دوباره دچار اغتشاش کرده اند. هرچند ويرايش کتاب«در جست وجوي زمان از دست رفته» نيز مثل رمان اوليس به کابوس ويراستاران بدل شده است اما مشکلات اين اثر به همين جا ختم نمي شود. کساني که دل شان براي پروست ضعف مي رود نظرات خاصي در مورد او دارند. به نظر رابرت مک کرام از مجله آبزرور در نوشته پروست به يک شکلي «عناصر داستان از نو تعريف شد». خود پروست خيلي تعجب مي کرد اگر درمي يافت هرگز بتواند چيزي را تعريف کند. ناباکف زماني که در يک اظهارنظر آني خود را نويسنده صاحب سبک تمام عياري عنوان کرد از نثر پروست به عنوان سبکي«شبه شفاف» ياد کرد. اگر پروست چنان سبک نوشتاري فاخري را براي نوشتن برنگزيده بود، ممکن بود بتوان گناه درهم ريختگي جمله ها و بي توجهي اش را به فاصله گذاري بخشيد. او به جاي نقطه کامل، از کاما و نقطه و کاما - آن هم در جاهايي اشتباه- استفاده مي کرد. هزاران واژه به هم مي پيوست تا بند هايي از جملاتي را بسازد که خواننده در پيدا کردن سر و ته شان دچار مشکل مي شد. تقريباً تا پايان قرن بيستم، ترجمه سي کي اسکات مانکريف تنها نسخه انگليسي اثر بود. اين متن سرشار از غلط هاي جورواجور از سوي ناشران گوناگون سرهم بندي و در نهايت توسط بازار نشر انگليسي زبان با دو ترجمه - هرکدام با حق چاپ جداگانه- پخش شد. سپس انتشارات پنگوئن يک ترجمه جديد به بازار داد که کريستوفر پريندرگست سرپرستي ويراستاري آن را برعهده داشت. اين ترجمه از سوي منتقدان سرخورده يي که حتي خواب خواندن نوشته با «حال و هواي» فرانسوي پروست را هم نمي ديدند، با استقبال خوبي روبه رو شد. فرض کنيم تا جلد پنجم کتاب کم نياورده ايد و به بخشي از کتاب رسيده ايد که اسکات مانکريف آن را «اسير» ترجمه کرد. به اين بخش کتاب که مانکريف آن را به طرز بامزه يي به انگليسي بازگردانده است، توجه کنيد؛ «بيرون آمده از يک ني لبک، از يک ني انبان، آثار کشور جنوبي خودش که آفتابش به خوبي با آن روز هاي خوب جور درمي آمد، مردي که بلوزي تنش بود، شلاق گاوميشي به دست داشت و کلاه بره بسکي به سر، به نوبت جلوي هر کدام از خانه ها ايستاد.» در نسخه کارول کلارک انتشارات پنگوئن مي خوانيم؛ «بيرون آمده از يک ني لبک يا نغمه هاي يک ني انبان کشور جنوبي اش که نورش يادآور صبح عالي بود، مردي که جامه زنانه با چماقي به دست و کلاه بره به سر، جلوي خانه ها ايستاد.» مشکلات مانيفست مترجمان در درجه اول ناشي از بي دقتي خود پروست و سپس به خاطر غفلت مترجمان است. بزچران پيرانايي نه شلاق گاوميش به دست داشت نه چماق- اصلاً اين چيزها به چه کار او مي آمد؟ او داشت مي رفت شير بزهايش را بدوشد و دنبال وسيله يي براي بستن شان مي گشت؛ زنجيري که از رگ و پي خشک شده گاو درست شده بود. با همه چيزهايي که گفته شد خواندن ترجمه اسکات مانکريف خالي از لطف نيست. پس از اينکه فهميديم همه جاي ترجمه غلط دارد درمي يابيم مترجم (که همزمان با نويسنده مي زيست) تمام تلاش خود را کرده بود تا سجع و شيوه نوشتاري پروست را حفظ کند. علاوه بر اين، مترجم در جاهايي از ترجمه کلمه هاي فرانسوي که همه آن را در انگليسي مي دانند، خودداري کرده است. انتشارات پنگوئن اصرار دارد همچون يک پرده دار از حريم ترجمه مزبور پاسداري کند.
روزنامه گاردين