محمدرضا زائري
سردبير؛درباره مرحوم کردان البته پيش از درگذشت او مطالب زيادي نوشته شده است. يکي از اين مطالب که به وقت خود يعني پارسال، آذرماه خواندم و لذت بردم، نوشته همکار فرهيخته آقاي محمدرضا زائري در وبلاگش بود. وي طي مقدمه يي با اشاره به اينکه در کشور ما متاسفانه همه مقدرات اجتماعي خانواده ها را تحصيل دانشگاهي و مدرک تحصيلي تعيين مي کند، نوشته بود؛ آقاي کردان شايد بي آنکه بخواهد و بداند در کنار همه آنچه در اين مدت با کشور کرد باني يک خدمت بسيار نيز بود و آن اينکه به نوعي همه را متوجه کرد که عنوان دکتر و... چقدر بي اهميت است.و دنباله اين مطلب؛
« ما در ايران و بسياري کشورهاي شرقي دچار مشکل اجتماعي بل فاجعه دردناکي هستيم که باعث شده افراد به دنبال جعل عنوان يا دست و پا کردن مدرک به هر قيمت باشند و البته همه هم در ايجاد اين فضا مقصريم. هر کسي به سهم خودش. چرا افراد مثل ساير نقاط جهان به جاي شناخته شدن به نام خانوادگي و حتي نام کوچک خود نياز به عنوان داشته باشند؟ مگر نمي دانيم که در بسياري کشورها بزرگ ترين شخصيت ها در زندگي عادي و روابط روزمره شان حسام يا احمد يا جيمز يا ماري هستند اما در ايران همه ما تجربه هايي داريم از کساني که حتي موقع امضاي يک رسيد مثلاً پستي هم دکتر فلان امضا مي کنند، گويي اين کلمه دکتر بخشي از شخصيت ايشان است و خدا نکند موقعي که به منزل شان زنگ زده ايد و از خانم شان سراغ آقا را مي گيريد عنوان دکتر را فراموش کنيد،
خب به اين ترتيب افراد زيرک هم سوراخ دعا را پيدا مي کنند و براي گرفتن حتي امتيازهاي کوچک با ذکر يک عنوان دکتر به طرح خواسته خود مبادرت مي کنند ... مي دانيم قضيه منحصر به آقاي کردان نيست و مي دانيم در طول سال ها چقدر دکترها بدون آزمون و استاد جدي مدرک گرفتند و چقدر مسوولان در دفتر خود امتحان هاي صوري دادند و چقدر توانگران پايان نامه هايي را که ديگري نوشته بود ارائه کردند و... اين بلا حتي به جان ما طلبه ها هم افتاده و گاهي متاسفانه لقب دکتر از عنوان حجت الاسلام جلو مي افتد. (فراموش نمي کنم بعضي از کشيش هاي برجسته را که پس از سال ها تحصيل موفق در پاريس يا رم با شوق و جديت ترجيح مي دهند به ايشان پدر فلان بگويند تا دکتر بهمان،) خودمان اين بلا را سر خودمان آورده ايم... همه مان... از کسي که نامه هاي اداري را به خاطر نداشتن عنوان برمي گرداند تا کسي که با ذکر چنين عناويني در روابط روزمره در واقع رشوه مي دهد...
همه ما مقصريم... همه کساني که دلشان نمي خواهد مثلاً محمدرضا زائري باشند و به هر دليل (از جمله ضعف شخصيت يا عدم اعتماد به نفس) ترجيح مي دهند با يک لقب اعتباري چيزي به خود اضافه کنند. (فراموش نمي کنم نامه يي اداري را که پدرم دقيقاً به دليل اينکه عناويني چاپلوسانه در آن قيد شده بود در سمت استاندار هرمزگان برگردانده و به فرماندار خود نوشته بود اگر خواستي دوباره چنين بنويسي استعفايت را هم ضميمه کن، و فراموش نمي کنم شهيد وارسته محمد معتضدکيوان را که حتي ترجيح مي داد ما کودکان به او محمد بگوييم نه محمدآقا،) مي فهمم چه مقدمات و پس زمينه هاي اجتماعي ما را چنين کرده و مي فهمم قضيه به اين سادگي هم نيست و مي فهمم در بسياري موارد ديگران به خاطر خودشان از اين عناوين استفاده مي کنند (مثل صاحب مجلسي که براي اعتبار مجلس خودش در اعلاميه روضه اش مي نويسد؛ سخنران جناب دکتر حجت الاسلام کذا) و مي فهمم عوض کردن محيط اجتماعي تعارف آلود ما اقلاً چندين دهه کار مي برد اما نمي خواهم سرتان را درد بياورم و... سوالم اين است که اولاً چرا بايد آقاي کردان که توان مديريتي قابل توجهي دارد به جاي تمرکز روي کار خود با مدرک تحصيلي واقعي احساس کند بايد ادا در بياورد و تظاهر کند و ثانياً قدر بسيار اساتيد برجسته و فاضل دانشگاه که سال ها در ايران يا کشورهاي ديگر با زحمت و مشکلات تحصيل کرده و به مدارج علمي بالا رسيده اند به خاطر اين جو شناخته نشود؟ حکايت ما حکايت آن شاه قاجار است که به مداح خود مي گفت؛ مي دانم دروغ مي گويي ولي بگو خوشمان مي آيد، همه مي دانيم داريم با هم تعارف مي کنيم ولي هيچ کدام به روي هم نمي آوريم، همه مي دانيم داريم دروغ مي گوييم اما هيچ کدام ناراحت نيستيم، همه مي دانيم بسيار مشکلات بزرگ و خطرات جدي گريبان مان را گرفته است اما هيچ يک نگران نمي شويم، همه با نوعي توافق نانوشته و ناگفته از وضع موجود راضي هستيم... در پايان اين نوشته زيبا آقاي زائري راه حلي نيز ارائه داده است. ولي چون مطالب ما متمرکز بر زندگي پرماجراي کردان است، از چاپ نشدن اين قسمت پوزش مي طلبيم.