
مرضيه رسولي

خواهرت به من گفت مطالعه نکرده يي که اينقدر زمخت شده يي. عيناً همين حرف را زد. البته به من برنخورد. زمختي که ديگر عصباني شدن ندارد. گفتم چه چيز را مطالعه کنم عزيزم؟ ادبيات، تو چيزي از ادبيات نمي داني و الان وقتش را داري. بايد دقيقاً برعکس اين را مي گفت چون تنها روش مناسب براي جلب توجه من بود. اما عدم شناخت او از من به قدري عميق است که برمي گردد به من مي گويد تو الان وقت داري، به جاي اينکه بگويد تو ديگر وقت نداري.
جمله ها مال کتاب «حرمان» نوشته ياسمينا رضا ترجمه داوود دهقان است. رماني است درباره پيرمردي که دارد با پسرش حرف مي زند. يکي از غيرمتعارف ترين پدرهاي دنيا؛ پدري عاصي که تمام هم و غمش اين بوده که با يکنواختي ايام بجنگد اما دست آخر بچه هايش آدم حسابي هاي صبور و آرامي بار آمده اند که پدر توقع نداشته. پدرشان از آنها توقع انسان طاغي داشته اما آنها در عوض مي خواهند خوشبخت شوند. فکر مي کنم اگر هولدن کالفيلد ناتوردشت بزرگ مي شد، مي شد همين پيرمرد داستان حرمان که از همه چيز ناراضي است و به زمين و زمان فحش مي دهد و در هيچ چيز نمي گنجد. کتاب را که دوتا ترجمه ديگر هم با اسم هاي مختلف از آن منتشر شده، نشر سالي در سال 1382 چاپ کرده اما هنوز بعد از شش سال چاپ اولش تمام نشده و خب عجيب است چون پر از طنز و تکه هاي خوب است. نشر سالي خيلي وقت است ديگر کتاب تازه يي چاپ نمي کند اما اين کتابش هنوز تر و تازه است، 158 صفحه است و مي توانيد 2500 تومان بخريدش. اگر خريديد، عکس روي جلدش را هم مورد مداقه قرار دهيد.
نمي توانيد پنج دقيقه براي خودتان باشيد
بچه که بوديم مي گفتيم خوش به حال آدم هايي که تو قنادي کار مي کنند، همه اش در حال شيريني خوردن هستند. به کتابفروشي هم همين نگاه را داشتيم. کتابفروشي شغلي است که مثل قنادي و کافه داري از دور دل مي برد. خيلي از آدم ها را ديده ام که آرزويش را داشته اند و خودم هم زماني جزء آنهايي بودم که به خودم مي گفتم اي کاش توي يک کتابفروشي مشغول مي شدم و کارم مي شد سر و کله زدن با کتاب ها و نشستن و کتاب خواندن و جواب مشتري دادن. کارم مي شد زندگي کنار کتاب ها. ولي به اين آساني ها هم نيست. اولاً درآمد چنداني ندارد، بعد هم آن جور که فکر مي کنيد راحت و رويايي نيست. هشت ساعت سرپاييد و مدام بايد کتاب جابه جا کنيد و کتابي را که مشتري مي خواهد سريع به دستش برسانيد و جواب مشتري را بدهيد و شايد حتي نتوانيد پنج دقيقه براي خودتان باشيد. اما رويايش دست از سر آدم برنمي دارد و غبطه اش وقتي کتابفروش هاي باحال و کتابفروشي هاي دنج و پررونق را مي بينيد دوباره زنده مي شود. کتابفروشي خوارزمي جاي دنجي نيست اما پررونق است. روبه روي دانشگاه است و هميشه خدا هم پر از مشتري. کتابفروش هايش به نسبت کتابفروشي هاي ديگر روبه روي دانشگاه پا به سن گذاشته تر هستند و البته اخموتر. آقاي نمازي مي گويد اين اخم به خوشرويي يا ترشرويي مشتري بستگي دارد. مشتري که خوش برخورد باشد کتابفروش هم سر ذوق مي آيد. آقاي نمازي توي کتابفروشي خوارزمي روي يک چهارپايه مي نشيند و مدام دارد مي گويد فلان کتاب را داريم، فلان کتاب را نداريم، چاپش تمام شده، از يک نويسنده ديگر داريم، از يک مترجم ديگر داريم و از اين قفسه به آن قفسه مي رود و کتاب ها را بيرون مي کشد و دست مشتري مي دهد. 26 سال است کتابفروش است و حدود شش سال است که در کتابفروشي خوارزمي کار مي کند. من وقتي داشتم روي پيشخوان کتاب ها را نگاه مي کردم توجهم به آقاي نمازي جلب شد که به همکارش مي گفت «بالاخره فهميدم براي فردا چي بخونم.» در ستايش ديوانگي اراسموس دستش بود، تئوري توطئه در ايران نوشته يرواند آبراهاميان و علوم اجتماعي ابن خلدون. گفت اصلاً به خاطر همين کتابخوان بودنش آمده سراغ اين شغل. کتابفروشي باعث شده آرتروز گردن بگيرد چون صبح به صبح بايد سرش بالا باشد و کتاب جابه جا کند، کتاب ها را از پله ها بالا پايين ببرد و قفسه ها را گردگيري کند. بعد ديده ايد که کتابفروش ها چطور جاي همه کتاب ها توي قفسه ها را از حفظند و چطور اسم و مشخصات کتاب را از برند و حساب بازار را دارند و مي دانند کدام کتاب هنوز توي بازار هست و کدام کتاب چاپش تمام شده و يک کتاب چند تا ترجمه در بازار دارد؟ آقاي نمازي مي گويد به خاطر اينکه مدام دارد کتاب ها را دسته بندي و موضوع بندي مي کند و مدام دارد جواب مشتري را درباره کتاب هاي مختلف مي دهد و مي داند چه کتابي را کجا مي گذارد و البته اگر کتاب را ورق زده باشد که معمولاً مي زند، مشخصاتش در خاطرش مي ماند. مي گويد؛ «کتابفروش موفق خودش کتابخوان هم هست. کتابفروشي هاي قديم ياد مي دادند هر کتابي که مي آيد
20 ، 30 صفحه از اول 20 ،30 صفحه از آخر را مطالعه کني تا اگر مشتري سوالي کرد کليتي از کتاب را برايش توضيح دهي.» آقاي نمازي مي گويد کتابفروشي مثل قديم شغل پررونقي نيست چون هرچه مي گذرد تعداد کتابخوان ها کم مي شود. مثلاً قديم خوارزمي کتاب چاپ مي کرد با تيراژ هشت هزار تا و امروز کتاب به تيراژ 1100 نسخه رسيده. «قديم دنبال مشتري مي گشتيم و آدم ها را دعوت مي کرديم به کتابفروشي و کتاب ها را جوري براي مشتري معرفي مي کرديم که بخرد اما الان کتابخوان ها خيلي کم شده اند و بيشتر مشتري ها کتاب هاي حوزه دانشگاهي مي خرند. حالا ديگر خودمان سراغ مشتري نمي رويم، اينجا مي ايستيم و به سوال جواب مي دهيم و اگر کسي توضيحي خواست بهش توضيح مي دهيم.» ازش مي پرسم مشتري هاي عجيب و غريب هم داريد و مي گويد که داريم و چون الان جامعه فرزندسالار است بچه ها پدر و مادرها را مي فرستند براي خريد کتاب و خيلي وقت ها پدر و مادرها نمي دانند چه کتابي بايد بگيرند و کتاب را مي گيرند و توي خانه بچه با پدر و مادرش دعوايش مي شود که اين کتاب آن کتابي که من مي خواهم، نيست و نتيجه اينکه فردا کتاب را پس مي آورند. خيلي از مشتري ها مي آيند چانه مي زنند و تخفيف مي خواهند؛ رسمي که هيچ وقت منسوخ نمي شود. ازش مي پرسم شده مثلاً نويسنده يي بيايد اينجا و سفارش کتابش را بکند که خوب معرفي کنيد تا زودتر و بيشتر فروش برود؟ آقاي نمازي مي گويد شده و چيز عجيبي نيست و اگر کتابي فروش برود به نفع کتابفروشي هم هست. «ما ويترين کتاب هاي جديد و به روز داريم که هر کتاب جديد حداقل 10 ، 15 روز توي ويترين مي ماند. اما بعضي ها مي خواهند کتاب هايشان حالاحالاها توي ويترين باشد. خب نمي شود.» او مي گويد اگر دانشگاه نبود و کتاب هاي دانشگاهي چاپ نمي شد با اين وضعيت کتابخواني، خيلي از کتابفروشي ها تعطيل مي شدند. داريوش نمازي 48 سالش است و عينکش بند دارد.
کتاب هاي تازه
کتاب «رهنمودهايي براي نزول در دوزخ» توي ويترين تازه هاي خوارزمي بود؛ رمان ديگري از دوريس لسينگ برنده جايزه نوبل سال 2007 که علي اصغر بهرامي به فارسي برگردانده و ناشرش نشر ماهي است. کتاب 302 صفحه است و 6000 تومان. نشر ماهي«قصر» رمان حجيم فرانتس کافکا را هم با ترجمه علي اصغر حداد چاپ کرده که 7500 تومان است. قبلاً جلال الدين اعلم اين کتاب را ترجمه کرده بود. «گفت وگو با مترجمان» کتاب تازه يي است که در آن سيروس علي نژاد با شش مترجم از جمله صفدر تقي زاده، نجف دريابندري، مهدي سحابي، رضا سيدحسيني، کامران فاني، عزت الله فولادوند و عبدالله کوثري مصاحبه کرده. ناشر کتاب، نشر آگاه است، 160 صفحه است و 3000 تومان. «دختري که مي شناختم» مجموعه داستاني از جي دي سلينجر است که علي شيعه علي ترجمه کرده و ناشرش سبزان است. کتاب شامل هشت قصه است و 184 صفحه دارد، با قيمت 2800 تومان. «پشت صحنه آبي» کتابي است شامل گفت وگو با اکبر رادي که مهدي مظفري ساوجي اين گفت وگو را انجام داده. او پيش از اين کتاب گفت وگو با نجف دريابندري را منتشر کرده بود. ناشر اين کتاب هم مرواريد است. کتاب 435 صفحه است و 8200 تومان. «آن گونه که من زيستم» خودزندگينامه اما گلدمن است که سهيلا بسکي ترجمه و نشر نيلوفر منتشر کرده. نشر قطره چند نمايشنامه چاپ کرده. «علامت سوال» نوشته محمود کيانوش، «مرد مقابل» نوشته هاله مشتاقي نيا، «تقليدنامه» که سه نمايشنامه سياه بازي از داوود فتحعلي بيگي است، «برداشت آزاد» نوشته مرجان رياحي، «خيزاب» نوشته گونترگراس و ترجمه عباس شادروان. نشر افراز يک مجموعه داستان منتشر کرده به اسم «يک اديب يک آنتيگون» که نويسنده اش عباس موذن است. کتاب 136 صفحه است و 2800 تومان. «داستان هاي دن» نوشته ميخائيل شولوخف را محمدعلي عمويي ترجمه و انتشارات آزادمهر منتشر کرده، کتاب شامل شش داستان است و 152 صفحه و 3000 تومان قيمت دارد.
انصراف از نامزدي
حسين مرتضائيان آبکنار با نوشتن يادداشتي از شرکت در جايزه ادبي منتقدان مطبوعات انصراف داده چون کتاب هايي که او توقع داشته، در ليست نامزدهاي منتقدان مطبوعات براي بهترين آثار داستاني 10 سال اخير نبوده اند. احمد غلامي دبير جايزه هم گفته چند تا از کتاب هاي مورد اشاره آبکنار مثل ديوان سومنات نوشته ابوتراب خسروي و شرق بنفشه نوشته شهريار مندني پور در سال 1377 چاپ شده اند در حالي که آثاري که از سال 1378 به اين طرف چاپ شده باشند، داوري مي شوند و چند کتاب هم راي لازم را براي نامزد شدن نياورده اند. و احمد غلامي دبير جايزه گفت؛«باغ هاي شني نوشته حميدرضا نجفي که آبکنار به نبودش معترض بود هم توي ليست 10 نامزد مجموعه داستان هست.»
اگر قرار بود هر جايزه يي کتاب هايي را نامزد کند که باب طبع نامزدهاي ديگر باشد که هيچ کتابي از ليست نامزدها بيرون نمي ماند. شايد چاره اش برگزاري يک جايزه ادبي ديگر باشد.
گريزان از 110 سکه
محسن پرويز اين روزها در حال پاسخ دادن به همه منتقدان است. او جواب کساني که از جايزه جلال انصراف داده اند را داده و گفته؛ «اگر کسي حرفي مي زند که به نوعي دهن کجي به افراد فرهنگي هيات داوران و هيات علمي جايزه جلال محسوب شود، نوعي اهانت است و مشخص است که اهالي فرهنگ در هيچ شرايطي حاضر نيستند به هم توهين کنند.» پس حواس مان باشد که شايد انصراف نوعي توهين تلقي شود. او گفته؛ «عده يي مطرح کردند حق نويسنده است که اثرش داوري نشود. در اين باره نيز بايد گفت هنگامي که در يک جايزه ملي آثاري بررسي مي شوند، نمي توان از همه نظرسنجي کرد که آيا علاقه مند به داوري اثرشان هستند يا خير. ما همه آثار منتشر شده در طول يک سال را داوري مي کنيم.» ولي فکر نمي کنيد اين کار فرمول ساده يي داشته باشد؟ مثل وقتي که آدم ها بي گناه هستند مگر اينکه خلافش ثابت شود، نويسندگان هم تا وقتي نسبت به حضور اثرشان در جايزه يي اعلام انصراف نکرده اند، داوران مي توانند آثار آنها را بررسي کنند و لازم نيست از تک تک آدم ها پرسيده شود. اصلاً چه دليلي وجود دارد که جايزه جلال را نه يک جايزه دولتي که جايزه ملي بناميم؟ البته پرويز نگران اين است که اين رويه باب شود و هرکسي که اثرش به مرحله دوم هم نرسيد، به شکل مستمر اعلام کند نمي خواهد اثرش داوري شود. حتماً مي دانيد که به برنده جايزه جلال 110 سکه تعلق مي گيرد.
چند دقيقه مي خوانيد
بحث روز مسوولان فرهنگي همچنان ميزان سرانه مطالعه در ايران است. آخرين آمار را چند هفته پيش محسن پرويز داده بود که ميزان سرانه مطالعه هر ايراني در روز 18 دقيقه است. خبرگزاري فارس هم گزارش داد دقيق ترين شيوه سنجش همين شيوه يي است که مي گويد 18 دقيقه. جامعه آماري اين سنجش افراد 12 سال به بالا ساکن ايران بوده اند و فقط سه درصد احتمال خطا در اين سنجش وجود دارد. دو هزار و 29 نفر مورد بررسي قرار گرفته اند و موضوع سنجش به سه دسته تقسيم شد؛ سنجش ميزان کتاب و کتابخواني در ايران، مطالعه روزنامه در ايران و مطالعه نشريات غيرروزنامه يي در ايران و البته مطالعات درسي هم از اين سنجش جداست. بعد مشخص شد متوسط، همان 18 دقيقه است و مطالعه روزانه افراد باسواد 22 دقيقه و آدم هاي اهل مطالعه 39 دقيقه است. اما سيدعلي حسيني عضو کميسيون فرهنگي مجلس به روزنامه جام جم گفته که اين کميسيون نسبت به ميزان سرانه مطالعه بسيار حساس است و جلسه مهمي در اين باره قرار است تشکيل شود. او در پاسخ به اين سوال که آمار اعلام شده از سوي وزارت ارشاد و نهاد کتابخانه هاي عمومي تا چه اندازه صحت دارد، گفته؛ «اين آمارها به نوعي هم درست است و هم دقيق نيست. فکر مي کنم 18 دقيقه در روز آماري کاذب است و البته اينکه کتابخانه ملي مطرح کرد مردم تنها دو دقيقه مطالعه مي کنند هم چندان واقعي و منطقي نيست.» حبيب الله عظيمي معاون کتابخانه ملي هم به جام جم گفته؛ «اعلام آمار مطالعه به ميزان 90 يا 71 دقيقه درحالي است که بنا بر اعلام رسمي و جهاني، ژاپني ها با 90 دقيقه رکورددار هستند و در ديگر کشورهاي توسعه يافته مانند انگليس هم سرانه مطالعه 55 دقيقه است يا در امريکا که تنها 7 دقيقه است.» حالا اين همه اصرار براي چيست؟ اگر ما 90 دقيقه مطالعه کنيم يعني دولت نمونه يي در جهان داريم با آزادي فوق مطلق يا اينکه مميزي و توقيف کتاب هيچ تاثيري در کتابخوان بودن آدم ها ندارد؟
خبرگزاري فارس در گزارشش نوشته؛ «مطالعه بر اساس تحصيلات نشان مي دهد افراد با تحصيلات ابتدايي، کمتر از شش دقيقه در روز کتاب مي خوانند، افراد با تحصيلات ابتدايي تا ديپلم نيز 18 دقيقه و افراد با تحصيلات عاليه 38 دقيقه در روز کتاب مي خوانند اما ميزان مطالعه براساس درآمد خانوارهاي ايراني نيز نشان مي دهد ميزان مطالعه در خانوارهاي با حقوق ماهيانه کمتر از 500 هزار تومان 16 دقيقه، خانوارهاي با حقوق 500 هزار تا يک ميليون تومان 23 دقيقه و خانوارهاي با حقوق ماهيانه بالاتر از يک ميليون تومان 32 دقيقه در روز است.»
روايتي از يک کتابخانه
دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت الله خامنه يي با انتشار ويژه نامه يي به مناسبت هفته کتاب و کتابخواني، متن کامل سخنان حدادعادل درباره کتابخانه شخصي و مطالعات رهبر معظم انقلاب اسلامي را منتشر کرده است. حدادعادل درباره آن بخش که مربوط به مطالعه شعر و ادبيات است، گفته؛ «آقاي خامنه يي غير از فقه و اصول و معارف اسلامي که در سنت تحصيلي ايشان، رسمي و درسي بوده و جزء مطالعات تحقيقي و پژوهشي ايشان به حساب مي آيد، از ابتداي زندگي ميدان وسيعي را براي مطالعه پيش چشم داشته اند؛ همين قلمروهاي مطالعاتي هم پيکره اصلي کتابخانه شخصي ايشان را شکل مي دهند. اين قلمرو مطالعاتي اولاً شامل ادبيات مي شود که بخشي از مطالعات ايشان را شکل مي دهد، خصوصاً شعر که ايشان براي آن اهميت زيادي قائل هستند و در درک لطايف و ظرايف شعري هم استاد هستند؛ نقد شعر مي دانند و از جواني در مشهد در حلقه هاي شعرخواني و نقد شعر شرکت مي کردند آن هم حلقه هايي که ادبا و شاعران درجه اول خراسان و پيرمردهاي معروف ادبيات اداره شان مي کردند. آقاي خامنه يي از جواني با آن محافل در ارتباط بوده و در نتيجه طبيعي است که در کتابخانه ايشان، ديوان شعر فراوان ببينيد؛ مجموعه هاي شعري قديم و جديد. ايشان در عالم شعر فارسي کاملاً به روز هستند. بسياري از جوان ها که ذوق و نبوغي در شعر از خود نشان مي دهند، نزد ايشان شناخته شده هستند. ايشان آثار آنها را ديده اند. براي هر شاعري هم حسابي باز مي کنند و حسن و عيب او را در ذهن دارند و جايگاهي را در مجموعه ادبيات ايران به او نسبت مي دهند. حوزه ديگر مطالعات ايشان ادبيات داستاني ايراني و خارجي است؛ اعم از داستان بلند يا داستان کوتاه. شايد بي سابقه و بي نظير باشد که يک مجتهد و مرجع و فقيه از 40 ، 50 سال پيش رمان هاي بزرگي مثل «دïن آرام» شولوخف با ترجمه به آزين يا آثار رومن رولان مانند «جان شيفته» را خوانده باشد و نسبت به آنها ارزيابي دقيقي داشته باشد. ايشان هنوز هم رمان خارجي مي خوانند و از خصوصيات شان اين است که پس از خواندن کتاب، يادداشتي به صورت جمع بندي مختصر در پايان کتاب مي نويسند. من چندين رمان ديده ام که ايشان نظر خودشان را در پايان آن نوشته اند. ظاهراً يک بار هم تعدادي از اين اظهارنظرها توسط حوزه هنري چاپ شده. ايشان در اين يادداشت ها رمان را تجزيه و تحليل مي کنند که نويسنده کيست؟ اين رمان کي و در چه شرايطي نوشته شده؟ نويسنده چه چيزي را هدف گرفته؟ و به چه طريقي خواسته مقصودش را بيان کند... اينها را مي نويسند و داوري هم مي کنند که خوب بوده يا بد؛ موفق شده يا نه.»