پنج شنبه، 28 آبان 1388 - شماره 2107
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: فرهنگ
تاملي در اهميت فرهنگ ها و آثار مرجع
واژه، زيبايي و آيين مراجعه

فهيمه خضرحيدري

1

 از نشانه هاي طبيعت عجيب آدميزاد يکي هم اينکه گفته اند ما موجودات دوپا به هر چه دور و دورتر از خودمان باشد، بيشتر و بيشتر علاقه منديم. مثلاً بشر قرن هاست که نگاهش به آسمان و در جست وجوي ستاره هاست و براي همين دانش «نجوم» يکي از قديمي ترين دانش هايي است که انسان به آن دست يافته اما برعکس، ما در طول تاريخ بشر بودن مان از پديده هايي که فاصله شان خيلي نزديک تر از ستاره ها بوده، چندان استقبالي نکرده ايم يا شايد بتوان گفت خيلي دير متوجه شان شده ايم. براي همين هم هست که مثلاً علم «روانشناسي» هنوز از جمله علوم به اصطلاح متاخر به حساب مي آيد و نسبت به ستاره شناسي، جوان و کم سن و سال است و«زبان شناسي» هم و حتي خود «زبان» و خود «واژه» هم. لازم نيست خيلي راه دور برويم، يک نگاه سطحي و گذرا به همين زندگي که احاطه مان کرده کافي است تا به يادمان بياورد چقدر «واژه ها» را بي حرمت کرده ايم. واژه ها امروز ديگر برآيند تجربه زيسته ما نيستند، در نتيجه اغلب مي بينيم همه مثل هم حرف مي زنند. هيچ کس با واژگان خودش حرف نمي زند. واژه هايي که از دهان هايمان بيرون مي آيد نه تنها اغلب بي دقت، «فکرناشده» و حتي «انتخاب نشده»اند که «عاريتي» و «تقلبي» هم هستند و ما اصلاً حواس مان نيست. «واژه» از ما دور شده در حالي که فاصله يي با ما ندارد و هر روز ده ها و بلکه صدها بار از آن استفاده مي کنيم. ما زبان را به زبان شناسان سپرده ايم و خيال خودمان را راحت کرده ايم. واژه را هم نزد شاعران و نويسندگان امانت گذاشته ايم و تمام. اما در اينجا سخن از زبان و واژه به معناي ابزار کار زبان شناسان و شاعران نيست، سخن از روزهايي است که زير پا مي گذاريم و واژه هايي که هر روز حرام مي کنيم بي آنکه بشناسيم شان. جالب اينجاست که در زندگي امروز و دست کم آن بخش از زندگي که از روي دست جهان مدرن براي خودمان ساخته ايم، «زيبايي» از هر نوع و مدلش و در هر ژانري که فکرش را بکنيد، اهميتي حياتي و اساسي پيدا کرده است. زيبايي در جهان امروزي ما آنقدر مهم شده که براي به دست آوردنش هر کاري مي کنيم. ما حاضريم زير تيغ جراحي برويم، ميليون ها تومان پول خرج کنيم و هر دردسر و خطري را به جان بخريم فقط و فقط براي اندکي زيباتر شدن «دماغ» مان، ما به حراج هاي فصلي و ويژه هر سال «برند»هاي مشهور هجوم مي بريم و هر چه در جيب داريم خالي مي کنيم فقط و فقط براي اينکه اندکي زيباتر لباس بپوشيم. اهميتي که به دکوراسيون داخلي خانه هايمان مي دهيم و علاقه يي که حتي شده بر حسب ويژگي ناپسند «چشم و هم چشمي» براي زيباتر کردن يا دست کم زيباتر جلوه دادن محيط پيرامون خود نشان مي دهيم، همه و همه نشان از جايگاه ويژه زيبايي در دنياي امروز ما دارد. ما حتي گاه آدم ها را با معيار زيبايي است اگر مي سنجيم و ارزش مي گذاريم. با اين حال و با وجود اين همه درگيري روزانه که با مفهوم انتزاعي زيبايي داريم اما باز هم حواس مان از پديده هايي که نزديک ترند، دورتر است، حتي در بحث زيبايي هم ما به همه چيز توجه داريم، به جز واژه هايي که هر روز به کار مي بريم. براي همين با وجود آنکه حواس مان به رنگ هاي مد سال و زيبايي سبک لباس پوشيدن مان هست، اما حواس مان به زيبايي سبک حرف زدن مان نيست. واژه ها از نظر اقتصادي هم اغلب براي ما بي ارزش اند. همه ما حواس مان هست که حساب بانکي و پس اندازمان را گسترش دهيم اما آيا شده تا به حال به گسترش و غني سازي گنجينه واژگاني خود فکر کنيم؟ نه، زندگي در کشور شهرهاي آلوده به صدها بحران، آنقدر پيچيده و خسته کننده است که ما شهروندان کلافه در ترافيک مانده ديگر فرصت نمي کنيم به زباني که هر روز با آن حرف مي زنيم، فکر کنيم. براي همين هم سال به سال سراغ کتاب «فرهنگ» نمي رويم. براي همين هم هنوز هم که از ما بپرسند يک فرهنگ فارسي نام ببريد، بي درنگ مي گوييم «فرهنگ لغت دهخدا» و احياناً تا 100 سال آينده هم پاسخ مان تغييري نخواهد کرد. مي پرسيد چرا؟ براي اينکه ما به همان «دهخدا» پير روزآمد نشده قديمي هم حتي سال به سال کارمان نمي افتد، چه برسد به فرهنگ هاي تازه تر. براي اينکه ما ارزش واژه را، لذت کشف رگه هاي معنايي جديد در واژگان را و اهميت کاربرد درست و بجاي واژه را خيلي وقت است که در هياهوي اين شهر فراموش کرده ايم.

2

«کتابخانه» اغلب آخرين چيزي است که برايش در سبد کوچک و زير خط فقر خانواده ايراني، پولي کنار گذاشته مي شود. مخارج هنگفت زنده ماندن در اين گراني و تورم، معمولاً اجازه چنين «تجملات» لوکسي را به ما نمي دهد. بنابراين از ماجراي کتابخانه به کلي مي گذريم اما جاي بعضي کتاب ها اتفاقاًً توي کتابخانه نيست. منظورم کتاب هايي نيستند که به هر دليل ممکن است براي هر کتابخواني به کتاب باليني بدل شده باشد، بلکه منظورم کتاب هايي هستند که به نوعي «مادر» همه کتاب ها هستند يا در تعريفي ديگر آنقدر کاربردي اند که به «ابزار» کار ما بدل مي شوند؛ کتاب هاي مرجع و از جمله فرهنگ ها. اينها آثاري هستند که مي توانند فرهنگ «مراجعه» را در خانواده هاي ايراني بارور کنند. اگر ما ايراني ها هم مثل اهالي کشورهاي پيشرفته «عادت» به استفاده از کتاب هاي مرجع و فرهنگ مي داشتيم، شايد خيلي کمتر از اين حجم گسترده و قابل توجه امروزي «همين جوري» و «بي استناد» حرف مي زديم. شايد «جست وجوگر» و «پرسشگرتر» از آنچه امروز هستيم مي بوديم و هر «پاسخ» غيرمسوولانه و نامستندي را هم قبول نمي کرديم. اما ما با آثار مرجع و فرهنگ استفاده از آنها بيگانه ايم و نه تنها خودمان بيگانه ايم که پرسش هاي کودک و نوجوان مان را هم به جاي راهنمايي به آثار مرجع، با پاسخ هاي «سرسري» و گاه حتي «من درآوردي» از سر باز مي کنيم. اما اگر کمي دانش و حوصله به خرج بدهيم، ما هم مي توانيم دست کم به نسل آينده خودمان، «آيين مراجعه» را بياموزيم تا نه هر حرف بيهوده يي را بر زبان آورند و نه هر حرف بيهوده يي را بپذيرند. اين شايد گام اول کشف لذت بخش فرهنگ ها و آثار مرجع فارسي باشد.

« فرهنگ معين» از زبان عبدالرحيم جعفري، بنيانگذار انتشارات اميرکبير
فرهنگي که 40 سال است روزآمد نشده

در تاريخ فرهنگ هاي لغت و اصولاً عرصه نشر ايران، انتشار فرهنگ معين حادثه يي مهم بوده است. اين فرهنگ که همچنان و با همان وضعيت 40 سال قبل و بدون هيچ ويرايشي منتشر مي شود، براي بيست و پنجمين بار تجديد چاپ شده است. جالب است بدانيد ناشر اصلي اثر (عبدالرحيم جعفري)حتي نتوانست هزينه هاي اوليه کار را بابت اين فرهنگ به دست آورد، چرا که تا قبل از سالي که انتشارات اميرکبير از دست جعفري به در آورده شود، تنها سه چاپ از اين کتاب به بازار عرضه شده بود که طبيعي است هزينه اين همه تلاش و سرمايه گذاري را نتواند بازگرداند.

شايد اگر اميرکبير همچنان بر همان مدار سابق مي گشت و ناشري استخوان خرد کرده به نام جعفري آن را اداره مي کرد، اکنون فرهنگ معين خود روزآمد شده و حتي به فرهنگي ديگر تبديل شده بود، همچنان که «فرهنگنامه فارسي معاصر» که اين روزها در دو فرم سه جلدي از سوي انتشارات فرهنگ معاصر و ديگري با عنوان «فرهنگ دوجلدي معاصر» به بازار کتاب عرضه شده است. طي 10 سالي که از انتشار فرهنگ نخست آن توسط اين انتشاراتي مي گذرد، کتاب ديگري شده و حجم و کيفيتي ديگر يافته است. چرا؟ چون ناشري اثرآفرين و مخاطره جو و حساس به کار کتاب هاي مرجع و فرهنگ لغت بر کار سوار است و مدام در پي ارتقاي کيفي و کمي کارش است. اين ناشر مي داند فرهنگ بايد تحول يابد و به روز شود چون هر روز لغات و تعبيرات تازه يي پيدا شده و مورد استفاده قرار مي گيرد و ناشر کتاب هاي مرجع وظيفه دارد کتابش را با استانداردهاي جهاني اين کار همتراز کند، نه همانند انتشارات اميرکبير کنوني 25 بار کتابي را تجديد چاپ کند (فرهنگ معين) بدون آنکه لغات و عبارات آن را اضافه کند. همين امروز اگر اهل خبره يي اين دو فرهنگ را با يکديگر مقايسه کند، درخواهد يافت بسياري از لغت هايي که در 40 سال اخير به تناسب رشد تمدن و فرهنگ و اقتصاد و سياست و اجتماع به وجود آمده است در فرهنگ معين نيامده و در مقابل در «فرهنگ دوجلدي معاصر» يا «فرهنگنامه واژگان و اعلام معاصر» (سه جلدي) وجود دارد. اگر بخواهيم با استانداردهاي کتاب هاي فرهنگ لغت به پيش برويم فرهنگ معيني که منتشر مي شود، کهنه شده است و حوايج بسياري از کاربران فرهنگ را برطرف نمي سازد، اما به ياد داشته باشيم اگر مردي همانند عبدالرحيم جعفري در انتشارات اميرکبير مدير بود، فرهنگ معين تاکنون حداقل چهار بار ويرايش شده بود و تعداد مجلدات آن هم به 8 تا 10 جلد رسيده بود و نحوه حروفچيني و بسياري از امور آن هم با استانداردهاي روز فرهنگ نگاري تغيير کيفي و کمي کرده بود.

عبدالرحيم جعفري مدير نامدار و فرهنگ پرور انتشارات امير کبير در خاطرات خود «در جست وجوي صبح» شرحي مبسوط از چگونگي تاليف و انتشار فرهنگ معين به دست داده است که خود از طاقت سوزي انتشار اين کار خبر مي دهد. نوشته زير بخشي از سخنراني عبدالرحيم جعفري درباره فرهنگ معين است که ايشان در اختيار ما قرار داده اند. جالب اينکه امروز، 28 آبان ماه، 60 سال از روزي که عبدالرحيم جعفري در محيطي کوچک در ناصرخسرو کارش را شروع کرد، مي گذرد.

آغاز ماجرا

بعد از صحبت هاي تلفني يک روز به دفتر کار دکتر معين در لغتنامه دهخدا رفتم.

گفتم آقاي دکتر (معين) علت اينکه براي چاپ و انتشار فرهنگ مرا به شما معرفي کرده اند همين است. شما مسائلي را مي گوييد که دلخواه و منظور من است. دلم مي خواهد کاري که انجام مي دهيم و به مردم عرضه مي کنيم بي نظير و ماندني باشد، باعث افتخار شما و موسسه من باشد، آرزويم همين است. سال هاست که در فکر عرضه يک فرهنگ به قطع پتي لاروس با همان مشخصات و محسنات به زبان فارسي هستم. قلبم براي انتشار آن مي تپد. اگر چنين کاري به سامان برسد يکي از آرزوهاي ديرينه و روياهاي سال هاي جواني ام برآورده مي شود. دکتر گفت آقاي جعفري شما مي دانيد من 20 سال براي چنين کاري زحمت کشيده و عمر صرف کرده ام، تمام وسايل و ابزار کار و افرادي را که بتوانند در اين راه با من همکاري کنند در اختيار دارم و به نام و حيثيت خودم خيلي اهميت مي دهم. سعي مي کنم کاري انجام بدهم که هم آرزو و هدف شما آن طور که مي گوييد برآورده شود و هم خودم تا زنده ام نتيجه ساليان دراز خدمتم را در اين راه ببينم. من مادي نيستم ولي به قول و قرارم خيلي اهميت مي دهم. همين طور که به شما قول مي دهم منظور شما را آن طور که دلخواه شماست برآورده کنم، از شما هم مي خواهم در کارها از هر جهت مراعات مرا بکنيد و همان طور که دوستان من گفته اند و شما هم نشان داده ايد به عهد و پيمان خود وفادار باشيد. پس از گفت وگوها و شرط و شروط ديگر سرانجام راضي شد و گفت من قراردادي تنظيم مي کنم و به شما خبر مي دهم و تا دو ماه پس از امضاي قرارداد حرف «آ» را به شما تحويل خواهم داد. با هم خداحافظي کرديم و از او جدا شدم. روز 15 شهريور بود که به من اطلاع دادند آقاي دکتر در «لغتنامه» منتظر شما هستند. بلافاصله به ملاقات دکتر رفتم. پس از تعارفات نوشته يي به من داد و گفت پيش نويس قرارداد است، بخوانيد، اگر اشکالي نمي بينيد يا نظري داريد بگوييد تا پس از بررسي و اصلاح امضا کنيم و کار شروع شود. دکتر گفت من براي کتاب هايم از ناشراني که با آنها کار مي کنم، 20 درصد از قيمت روي جلد حق التاليف مي گيرم، و با وجود اينکه کار شما سنگين تر است و براي من مشکلات عديده يي دارد حق التاليف را همان صدي بيست نوشته ام.

در چاپخانه

کساني که به کار چاپ و حروفچيني با دست آشنا هستند به خوبي مي دانند به عنوان مثال، براي چيدن سه کلمه «دکتر محمد معين» که شامل 12 حرف الفبايي و دو فاصله است بايد 14 بار دست حروفچين داخل گارسه برود و حرف مورد نظر را از داخل خانه آن حرف در گارسه بردارد و در ورساد بگذارد. و بعد براي استفاده مجدد پس از چاپ اين سه کلمه، اين حروف را دانه دانه در خانه هاي گارسه سر جاي مخصوص خود بيندازد. مجسم کنيد براي حروفچيني همين دوره فرهنگ بيشتر از 20 ميليون بار بايد دست هاي پرتلاش حروفچين داخل گارسه ها و روي ورسادها برود تا چنين فرهنگي با اين عظمت حروفچيني بشود، حالا غلط گيري ها و به هم خوردگي ها به کنار.

کار حروفچيني و چاپ هر هفته بيشتر از 24 صفحه پيشرفت نمي کرد و اغلب در حين کار به مناسبت هايي که گفتم حروفچيني تعطيل مي شد يا دکتر با مديران چاپخانه ها و متصديان چاپ و حروفچيني کارش به دعوا و قهر مي کشيد و من مجبور به دخالت مي شدم.

پس از شش هفت ماه که نمونه صفحات چاپ شده فرهنگ را بررسي مي کردم نگاهم به آخرين صفحه فرهنگ و لغت چاپ شده در آن صفحه افتاد. ديدم چاپ فرهنگ به صفحه 320 رسيده ولي تازه به «الف-ق» (اقاليم) رسيده ايم؛ چطور ممکن است باقي لغات در 700 يا 800 صفحه ديگر تمام شود؟، بلافاصله فرم هاي چاپ شده بخش اعلام را هم که در چاپخانه بهمن چاپ مي شد بررسي کردم و ديدم در صفحه 224 تازه به «ب- الف» (يعني بابک خرمي) رسيده است. سخت يکه خوردم، پشتم لرزيد، يعني دکتر معين هم بي حساب عمل کرده بود؟

روز بعد اول وقت به ديدن دکتر رفتم. گفتم آقاي دکتر ما قرارمان اين است که يک فرهنگ 1500 صفحه يي که 500 صفحه آن هم شامل اعلام باشد منتشر کنيم. اين فرم صفحه 320 است و حرف «الف- ق» شروع شده، تازه حرف هاي پرلغت باقي مانده که از نظر تفصيل و شرح قابل مقايسه با لغات چاپ شده نيستند. شما چه جور حساب کرده بوديد که يک فرهنگ هزار و پانصد،ششصد صفحه يي با اعلام به من تحويل بدهيد؟ آيا به قراردادمان توجه کرده ايد؟

دکتر تبسمي کرد و سپس گفت؛ اگر از اول به شما مي گفتم منظور شما در يک فرهنگ يک جلدي با اين تعداد صفحات برآورده نمي شود شما دلسرد مي شديد و شايد هم صرف نظر مي کرديد، و من مايل نبودم شما از تصميم خود منصرف شويد، از طرفي در اولين ملاقات و با مرور بر کارنامه گذشته شما متوجه شدم مرد اين ميدان فقط شما هستيد و من هم براي اين فرهنگ 20 سال زحمت کشيده ام و 300هزار فيش فراهم کرده ام، حالا که مردي مثل شما پيدا شده دلم مي خواست به آن جامه عمل بپوشانم. آقاي جعفري، اين فرهنگ چهار جلد 1500 صفحه يي مي شود.

چهره ام درهم رفت و به فکر فرورفتم. او از سکوت و چهره من با هوشياري به مکنوناتم پي برد و گفت آقاي جعفري، تا آنجا که شنيده ام و خودم ناظر بوده ام شما در شجاعت و ريسک کردن در ميان همکاران تان معروف هستيد. ناراحت نشويد، نترسيد. جلد اول که منتشر شد آن را پيش فروش مي کنيم. من مي دانم اين فرهنگ خواستاران زيادي دارد. از محل فروش جلد اول جلدهاي بعدي را چاپ مي کنيم. توکل داشته باشيد. پول حق التاليف مرا هم که مي خواستيد ماه به ماه بپردازيد نمي خواهم تا جلد اول منتشر شود.

شوق انتشار نخستين جلد در چشمان همه

سرانجام پس از پنج سال تلاش و کوشش، در تابستان سال 1342 جلد اول لغات در 1580 صفحه با تصاوير و عکس ها و تابلوهاي رنگي، همان طور که دلخواه و آرزوي ديرينه ام بود آماده انتشار شد. چه روز بزرگ و پرشکوهي بود...

پيش از همه، چند جلد براي نمونه به دفتر دکتر معين در اداره لغتنامه فرستادم و متعاقب آن درحالي که روي پا بند نبودم با شوق و ذوق بسيار به ديدن دکتر رفتم. از در که وارد شدم ديدم دکتر غرق تماشاي فرهنگ و مشغول ورق زدن آن است و به اطراف خود توجهي ندارد، چنان که گويي مجموعه جواهرات گرانبهايي را زير و رو مي کند. آقاي دکتر سيدجعفر شهيدي معاون او که در تمامي مدت چاپ فرهنگ با دکتر معين همکاري مي کرد و چند نفر از همکاران ديگرش در لغتنامه کنار او ايستاده بودند و هرکدام يک جلد از فرهنگ ها را ورق مي زدند و تماشا مي کردند؛ آخر، انتشار آن فرهنگ نتيجه زحمات و همکاري هاي آنان هم بود. قبل از اينکه سلام کنم محو تماشاي آنان شدم و از خوشحالي و احساس مسرت آنان لذت مي بردم. پس از چند لحظه که چشم همکاران دکتر به من افتاد، سلام، سلام شروع شد. از صداي سلام سلام من و آنها، دکتر سرش را از روي فرهنگ برداشت. چشمش که به من افتاد فرهنگ را روي ميز گذاشت و از پشت ميزش بلند شد، دو سه قدم جلو آمد و من هم خود را به او رساندم. در مقابل همکاران خود دست هايش را به گردنم حلقه کرد و مرا سخت در آغوش گرفت و بر گونه هايم بوسه زد. از شدت خوشحالي و هيجان سخت تحت تاثير قرار گرفته بود. من هم او را مي بوسيدم. سپس مرا کنار خود نشاند و دستور چاي داد و در مقابل همکارانش گفت کشور ما امروز صاحب يک اثر بي همتاي بزرگ ادبي و فرهنگي شده است. درست است که من و همکارانم در راه تاليف اين فرهنگ زحمات و مشکلات فراواني را متحمل شده ايم و من نتيجه 20 سال تلاش و رنج خود را در به وجود آوردن آن به وضوح مي بينم، ولي اگر همت و پشتکار شما نبود هرگز تصميم ما عملي نمي شد.

پيش فروش فرهنگ

طبق قراري که با دکتر معين گذاشته بوديم، براي پيش فروش فرهنگ قبض هايي چاپ کرده و ضمن شرح مختصر مشخصات دوره کامل فرهنگ شامل سه جلد بخش لغات و يک جلد بخش اعلام در شش هزار صفحه، بهاي آن را سه هزار ريال تعيين کرده بوديم. ضمناً چون بيشتر خواستاران در آن زمان دانشجويان بودند که امکان پرداخت سه هزار ريال يکجا برايشان مقدور نبود، در شعبه فروش اقساطي اميرکبير ترتيبي داده شد که با دريافت 300 ريال نقد بقيه بهاي کتاب در 9 قسط ماهانه 300 ريالي دريافت شود.

دوستداران کتاب و اهل مطالعه مطلع هستند که هر از چند گاهي شخص يا موسسه يي براي چاپ و پيش فروش بعضي از کتاب ها تبليغات بسيار مي کردند و مبالغي پول از مردم مي گرفتند و پس از مدتي يا آن کتاب چاپ نمي شد يا پس از چاپ با تبليغاتي که براي آن شده بود منطبق نبود و در هر صورت مردم اعتمادي به ناشر و رغبتي به پول دادن قبل از انتشار کتاب نداشتند ولي نام ناشري مثل اميرکبير و مولفي چون دکتر محمد معين براي خريدار جاي هيچ گونه ترديدي باقي نمي گذاشت که هر دو به وعده خود عمل خواهند کرد. به همين خاطر قبل از پايان چاپ دوره کامل فرهنگ تمام مجلدات سه هزار دوره يي آن پيش فروش شده بود.

اواخر سال 1343 جلد دوم بخش لغات فرهنگ آماده انتشار شد و در اوايل سال 1345 هم جلد سوم منتشر شد و متعاقب آن جلد پنجم (جلد اول اعلام) در آن سال انتشار يافت.

دکتر معين؛ از کماي پنج ساله تا مرگ

حروفچيني و چاپ جلد چهارم لغات به تدريج پيش مي رفت که ناگهان به من خبر دادند دکتر هنگام تدريس در دانشکده ادبيات حالش به هم خورده و از سر کلاس او را يکسره روانه بيمارستان کرده اند

دکتر معين از سال 1345 بيمار شد و در بيمارستان بستري شد. معالجات درباره وي که ديگر کسي را نمي شناخت و روز به روز لاغر تر هم مي شد، ثمري نبخشيد. حتي فرستادنش به کانادا و جراحي در آن ديار.

در مدت بيهوشي (نزديک به پنج سال) به تدريج لاغر و لاغرتر شد به طوري که در اواخر عمر وزنش به 16 کيلو رسيده بود. هرگاه او را مي ديدم با چشماني اشکبار از بيمارستان خارج مي شدم و بعضي از شب ها که در خانه از حال دکتر با بچه ها صحبت مي کرديم سخت منقلب مي شدم و به حال زار او مي گريستم و خانواده ام را ناراحت مي کردم.

سرانجام در روز يکشنبه 13 تيرماه 1350 پس از چهار سال و هفت ماه تلاش براي مرگ و زندگي قلبش از حرکت بازايستاد و آن چشمه جوشان علم و ادب و فضيلت و انسانيت و عشق و اميد فرو خشکيد و روح پاکش به ملکوت اعلي پيوست.

ولي در اين کار سترگ اين سرنوشت تلخ تنها نصيب او نشد و ما هم در اين رهگذر دچار گرفتاري هاي بزرگ شديم.

ادامه کار با زنده ياد جعفر شهيدي

پس از مدتي که از ضايعه بيماري دکتر گذشت و اجباراً حروفچيني و چاپ فرهنگ متوقف ماند، آقاي دکتر سيدجعفر شهيدي که در اداره لغتنامه معاون دکتر معين بود و در کار چاپ فرهنگ معين نيز همکاري داشت به تقاضاي مهندس علي معين و همسر دکتر تصميم گرفت حق همکاري و دوستي با دکتر را ادا کند و چون اغلب فيش ها آماده بود قرار شد با تجديدنظرهايي که توسط او و همکاران ديگرش انجام مي گرفت چاپ فرهنگ را با همان روش دکتر ادامه دهد و با تاني و به تدريج پيش ببرد.

دکتر شهيدي که به جاي دکتر معين گرفتار سرپرستي چاپ لغتنامه هم بود، از نظر جسمي رنجور و از طرفي به خاطر بيماري دکتر معين گرفتار تالمات روحي بسيار شديد شده بود و با اينکه مايل بود کار چاپ فرهنگ معين پيشرفت داشته باشد، ولي متاسفانه کار به کندي پيش مي رفت و من چون مي دانستم او بدون هيچ نوع چشمداشت مالي واقعاً در اين کار با همه گرفتاري هايي که دارد، فداکاري و از خودگذشتگي مي کند زبانم کوتاه و الکن بود.

با همه کوششي که دکتر شهيدي و ياران و همکارانش به عمل آوردند چاپ بقيه جلد چهارم بخش لغات سه سال طول کشيد و در سال 1347 از چاپ خارج و منتشر شد، ولي به واسطه اشکالاتي که ذکر شد حروفچيني و چاپ جلد ششم (بخش اعلام) هشت سال پس از بيهوشي دکتر معين و تا دو سال بعد از فوت او، يعني تا سال 1352 به طول انجاميد. به اين ترتيب از هنگام امضاي قرارداد چاپ و انتشار فرهنگ تا روزي که من توانستم آخرين جلد فرهنگ را به خوانندگان و خريداران آن عرضه کنم قريب 16 سال آزگار گذشت.

دکتر معين و من يادگاري از خود گذاشتيم که هر ايراني انديشمند و پژوهشگري را به تامل و تحسين وامي دارد تا جايي که هيچ ايراني دانشمند و هيچ نويسنده و هيچ معلم و دانشجو و طالب علم و فضيلتي در حال حاضر و آينده از داشتن آن بي نياز نخواهد بود.

پس از اينکه فروش سه هزار دوره چاپ اول به پايان رسيد با نظر و مشورت مهندس علي معين و آقاي دکتر شهيدي و همسر دکتر معين تصميم به تجديد چاپ فرهنگ گرفته شد ولي متاسفانه کسي نبود تا آن طور که دکتر معين و من مي خواستيم در کتاب تجديدنظر کند؛ اين بود که قرار بر اين شد فرهنگ عيناً از روي چاپ اول عکسبرداري و به طريق افست در سه هزار دوره چاپ شود. در سال 1353 نخستين جلد از چاپ دوم منتشر شد و چون چاپ و صحافي آن به طول مي انجاميد و خواستاران زيادي در تهران و شهرستان ها و کشورهاي خارج داشت و در بازار سياه به دوره يي چندهزار تومان رسيده بود تصميم گرفتيم مانند چاپ اول، فرهنگ را به بهاي 10 هزار ريال به طور پيش فروش، جلد به جلد، در دسترس خريداران قرار دهيم و با اين وجود قريب چهار سال طول کشيد تا چاپ دوم جلد ششم به پايان رسيد و در همان سال کليه سه هزار دوره چاپ دوم به فروش رفت و در بازار ناياب شد و مجدداً در سال 1357 براي سومين بار به همان طريق در تيراژ پنج هزار دوره، به ترتيب جلد جلد، پيش فروش شد و چاپ آخرين جلد آن اواخر سال 1358 انتشار يافت.

---

اين بود شرح ماجراها و حوادث چاپ و انتشار دوره فرهنگ معين در 16 سال پرفراز و نشيب. شکي نيست که اگر زحمات و علم و دانش دکتر معين و همکاران او و همچنين همياري و کمک هاي بي دريغ آقاي دکتر شهيدي نبود فرهنگ معيني هم نمي بود، ضمن اينکه اگر اميرکبير هم نبود هرگز فرهنگ معيني چاپ و منتشر نمي شد. يقيناً اگر کسي مرد ميدان بود قبل از اميرکبير قدم به ميدان مي گذاشت.

در اين چند دهه و برابر استانداردهاي فرهنگ نويسي و کتاب هاي مرجع اينچنيني، به خصوص فرهنگ هاي زبان فارسي که هويت ما ايرانيان است، بايد در مطالب و مندرجات فرهنگ معين تجديدنظر مي شد؛ شايد همان کاري که جناب داود موسايي مدير لايق و ناشر خوش فکر انتشارات فرهنگ معاصر براي فرهنگ فارسي معاصر انجام داده است که بعد از چند سال از انتشار فرهنگ يک جلدي، اينک فرهنگي ديگر و کامل تر و کيفي تر از اولي را با همان تيم در سه جلد منتشر کرده است، ولي آسان خواران به جاي دعوت از استادان و صاحب نظران واجد شرايط براي تجديدنظر در فرهنگ معين، به آسان ترين راه متوسل شده اند، مرتباً زينک ها را به ماشين چاپ مي بندند و فرهنگ را در 20 هزار و 50 هزار دوره تجديد چاپ مي کنند. اي کاش آسان خواران براي حفظ منافع خود و منبع درآمدشان هم که شده، و اي کاش سرکار خانم دکتر معين براي حفظ شأن و مقام يادگار ارزنده همسر خويش، بخشي از عوايد سرشار اين فرهنگ را صرف تجديدنظر در آن مي کردند تا کماکان زنده بماند. پس از انقلاب و هنگامي که مردم و طبقه کتابخوان و خوانندگان انتشارات اميرکبير به وسيله رسانه هاي گروهي و راديو و تلويزيون از گرفتاري و بازداشت و محاکمه من مطلع شدند، به خدمات فرهنگي و ارزش انتشارات اميرکبير بيشتر پي بردند و چنان استقبالي از کتاب هاي اميرکبير به عمل آمد که هر يک بارها و بارها تجديد چاپ مي شود و دست به دست مي گردد و به چندين برابر قيمت واقعي به فروش مي رود.

مروت و مردانگي زنده ياد دکتر شهيدي

و اما... با وجود آن همه سختي و مرارت و زيان هاي مادي که در راه چاپ و نشر فرهنگ معين به جان خريدم، تنها پاداش من از چاپ فرهنگ معين سپاسگزاري صميمانه يي بود که دکتر معين در مقدمه جلد اول و دکتر شهيدي در مقدمه مجلدات چهارم و ششم از من به عمل آورده و مرا ستوده بودند که «با همتي عظيم در اين راه خطير گام گذاشته... بيش از 14 سال تحمل رنج کرده... سرمايه يي هنگفت را وقف چاپ آن کرده... و سازماني تشکيل داده و کتاب را با چاپ و صحافي مرغوب در دسترس علاقه مندان قرار داده ام...»

عناوين اين صفحه
واژه، زيبايي و آيين مراجعه
فرهنگي که 40 سال است روزآمد نشده

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام