پنج شنبه، 28 آبان 1388 - شماره 2107
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
يادداشت اقتصاد
بخش خصوصي چه مي خواهد
يحيي آل اسحاق*

خواسته کلي فعالان اقتصادي از همه دولت ها ظرف سال هاي گذشته، برنامه ريزي و برنامه نويسي مناسب و سياستگذاري صحيح براي نيل به رشد و رونق اقتصادي بوده و به نظر مي رسد اين خواسته همچنان در صدر انتظارات بخش خصوصي از دولت فعلي نيز قرار دارد.

اما آنچه اين روزها از گفتار و نوشتار فعالان بخش خصوصي مي توان برداشت کرد اين است که فعالان اقتصادي در وهله اول به دنبال راهکارهايي براي بهبود فضاي کسب و کار مي گردند. منظور از فضاي کسب و کار مجموعه شرايط موثر بر قيمت و کيفيت واحدهاي اقتصادي است که مدير و مالک بنگاه نقش چنداني در آن ندارد و از محيط پيرامون به بنگاه تحميل مي شود. چگونگي سياستگذاري هاي اقتصادي، نحوه برنامه ريزي و برنامه نويسي، ثبات و تعادل سياستگذاري و ده ها عامل ديگر را مي توان در دسته عوامل موثر بر فضاي کسب و کار دانست. مطالعات زيادي که صورت گرفته مويد اين موضوع است که عوامل محيطي موثر بر فضاي کسب و کار گاهي تا 30 درصد مي توانند هزينه هاي توليد را افزايش دهند. عواملي نظير سلامت بازارهاي مالي، افزايش توان رقابت پذيري و کاهش انحصار، چگونگي شکل گيري فضاي سياسي و اجتماعي، نحوه شکل گيري زيربناهاي علمي، تکنولوژيکي، ارتباطي، انعطاف پذيري نيروي کار، زيربناهاي فيزيکي، اندازه و کارايي دولت، ميزان بازبودن اقتصاد و محيط اقتصاد کلان به طور قطع در چگونگي شکل گيري فضاي کسب و کار موثر هستند. بنابراين خواسته اصلي فعالان بخش خصوصي از دولت، در بهبود فضاي کسب و کار خلاصه مي شود. خواسته ديگر بخش خصوصي، تلاش براي کاهش ريسک سرمايه گذاري است که در اثر آن بنا به دلايل سياسي و اقتصادي زيادي که هم در داخل کشور به وجود آمده و هم سرمنشاء خارجي دارد، ميل به سرمايه گذاري کاهش يافته است. اين موضوع مي تواند ناشي از سياست هاي بعضاً نامناسب باشد اما عوامل دروني و بيروني زيادي نيز برآن تاثيرگذار بوده است. فعالان بخش خصوصي انتظار دارند دولت مجموعه اين عوامل را بررسي و در جهت رفع آن گام بردارد. تداوم اين روند به طور قطع اقتصاد کشور را در شرايط نگران کننده يي قرار مي دهد، بنابراين دولت بايد ضمن تاکيد بر آرامش سياسي و پرهيز از تشنج، در جهت کاهش ريسک سيستماتيک و غيرسيستماتيک گام برداشته و بستر لازم را براي سرمايه گذاري فراهم کند.

چاره انديشي براي بحران

سال گذشته اواسط بهمن ماه يعني قريب به هشت ماه پيش، اتاق بازرگاني و صنايع تهران نسبت به تداوم بحران جهاني و تاثير آن بر اقتصاد ايران هشدار داد اما اين موضوع مورد توجه قواي سه گانه قرار نگرفت. اکنون دامنه بحران گسترش يافته و بنگاه هاي توليدي را در وضعيت نامناسبي قرار داده است. شرکت هاي توليدي به دليل مسائل کارگري، وضع نامطلوبي دارند. فشارهاي سياسي چند ماه گذشته نيز باعث اختلال در چرخه تامين مالي بنگاه ها شده است، به عبارتي روند سرمايه گذاري و تزريق منابع جديد در بخش توليد دچار اختلال جدي شده است. بنابراين خواسته مهم بخش خصوصي از دولت اين است که رسيدگي به وضعيت مالي بنگاه هاي آسيب ديده جزء اولويت هاي دولت باشد.

تدوين بودجه هاي متعادل

انتظار بخش خصوصي از بودجه يي که دولت تنظيم مي کند، اين است که در آن مجموعه يي از سياست ها و اهداف تبيين شده و در عين حال فعاليت ها و عملياتي مشخص براي رسيدن به آن مشخص شده باشد و در نهايت، يک سند بودجه بايد هزينه فعاليت ها، سياستگذاري ها و سرمايه گذاري هاي مورد نياز براي رسيدن به اهداف تبيين شده را مشخص کند. مهم ترين دغدغه در مورد تنظيم و تدوين برنامه و بودجه هاي آينده، اصل تعادل است که در صورت رعايت شرايط آن، اقتصاد ايران، سالي آرام، متعادل و توام با آرامش را سپري خواهد کرد.

انتظار تعادل و حفظ اعتدال

با توجه به ضرورت و تاکيد بر عدالت در همه حوزه ها، به منظور جلوگيري از برداشت ناصحيح از واژه عدالت، به نظر مي رسد بايد مفهوم آن بر اساس تعاريف اسلامي و علمي تبيين و بازتعريف شود. بخش خصوصي اعتقاد دارد اجراي عدالت موجب پيشرفت و توسعه پايدار در امور اجتماعي به ويژه در حوزه اقتصاد خواهد شد. از سوي ديگر رعايت اصل تعادل در اقتصاد که مورد تاکيد همه مکاتب اقتصادي نيز هست، مورد انتظار اصلي ما از دولت دهم است.

اصل 44 فراموش نشود

موضوع مهم ديگر که بايد مورد نظر سياستگذاران قرار گيرد توجه به الزامات سياست هاي اصل 44 است که آن را بايد در تدوين و تنظيم سياست هاي اقتصادي و بودجه شرکت هاي دولتي مدنظر قرار دهيم. مسائل مهم و تاثيرگذاري همچون بستن راه سرمايه گذاري هاي جديد دولتي، توقف زاد و ولد شرکت هاي دولتي و در نهايت پيش بيني تمهيداتي براي توسعه بخش خصوصي از الزامات اصل 44 هستند که در بند هاي مختلف ابلاغيه مقام معظم رهبري گنجانده شده اند.

بهبود فضاي کسب و کار

بنابراين خواسته هاي مشخص بخش خصوصي از دولت دهم اين است که بازنگري فضاي کسب و کار و تسهيل فعاليت هاي اقتصادي را مورد توجه جدي قرار دهند. با توجه به رتبه و جايگاه نگران کننده ايران در ميان کشورهاي جهان، انتظار اين است که دولت در همين زمينه چاره يي براي رفع دشواري هاي ثبت شرکت ها، سختي هاي تامين منابع مالي، دسترسي آسان به تسهيلات بانکي، رفع موانع واردات و صادرات، از ميان رفتن دشواري هاي گشايش اعتبار و در مجموع کاهش بوروکراسي فعاليت هاي اقتصادي بينديشد. به طور قطع راه رسيدن به رشد اقتصادي هشت درصد و گام برداشتن بر اساس اهداف تبيين شده در سند چشم انداز، تدوين بودجه هاي متعادل و جامع است که در آن، سياست هاي صحيحي در مورد مسائل ارزي، تجارت خارجي، توسعه بخش خصوصي، درآمد ها و هزينه ها و رشد توليد صورت گرفته باشد.

* رئيس اتاق صنايع و معادن تهران
مسافر تاکسي
عسل اصل
سروش صحت

خانمي که عقب تاکسي کنارم نشسته بود به شيشه عسلي که دستش بود نگاه کرد و گفت؛ «چقدر همه چيز گرون شده.» مردي که کنار او نشسته بود، پرسيد؛ «اين شيشه عسل چنده؟» زن گفت؛ «17 هزار تومن.» مرد گفت؛ «17 هزار تومن؟،» زن گفت؛ «بله. براي اينکه عسلش اصل است.» مرد گفت؛ «هر چي باشه 17 هزار تومن نمي ارزه. بعدشم عسل اصل ديگه هيچ جا پيدا نميشه. اينا همش آب و شکره.» زن گفت؛ «نه اين اصل اصله.» مرد گفت؛ «بدين بو کنم بگم اصل هست يا نيست.» زن در شيشه عسل را باز کرد و دست مرد داد. همان موقع يک مگس آمد و رفت توي شيشه عسل. زن گفت؛ «اîه. اين ديگه کجا بود؟ تقصير شماست که مگس رفت توي عسلم.» مرد گفت؛ «اشکالي نداره مگس روي عسله. اجازه بدين.» و انگشتش را کرد توي شيشه تا مگس را درآورد. انگشت مرد به مگس خورد و مگس را بيشتر فرو برد. مرد هم انگشتش را بيشتر داخل عسل ها برد تا ته انگشت مرد توي شيشه عسل فرو رفت و مگس هم در قعر شيشه لاي عسل ها غرق شد. زن گفت؛ «چي کار مي کني؟ عسل 17 هزار تومني ام رو از بين بردي.» مرد در حالي که تا نزديکي مچ دستش در شيشه عسل بود و به مگس مرده در ته شيشه نگاه مي کرد، گفت؛ «خانوم من واقعاً دلم نمي خواست اين اتفاق بيفته. من رو ببخشيد.» زن او را بخشيد. مرد هم انگشتش را درآورد. مگسي را که به آن چسبيده بود از پنجره بيرون انداخت. دستش را بو کرد و گفت؛ «عسلش اصل است ولي 17 هزار تومن نمي ارزه. واقعاً همه چي گرون شده.»
آدم ها
اسد
احمد غلامي

آدم ها که تمام شدني نيستند. من فعلاً تمام شدم. دلم مي خواهد ادامه بدهم اما مي ترسم خوانندگان فکر کنند از حسن نيت شان مي خواهم سوء استفاده کنم. پس آدم ها تمام شد تا ستوني ديگر. از اين ستون به آن ستون فرجه.

---

سرباز بود. توي جبهه پايش را از دست داد. سال 59 ديپلم گرفت و رفت سربازي. خيلي دنبال پارتي گشت که به جبهه اعزامش نکنند. اما نشد. آن وقت ها اينقدر اوضاع بلبشو بود که اگر يک پارتي گردن کلفت گير نمي آوردي محال بود قسر در بروي. براي همين چون کس و کاري نداشت صاف فرستادندش جبهه توي گردان پياده. از اولي هم که رفت با خودش عهد کرد قهرمان بازي درنياورد. آهسته برود آهسته بيايد تا عراقي ها شاخ اش نزنند. اما شاخ اش زدند. البته عراقي ها نه. چون او در تمام مدتي که جبهه بود حتي يک عراقي هم نديد. لازم نبود عراقي هم ببيند تا جفت پاهايش را از دست بدهد.

خداوکيلي هر وقت داستان زندگي اش را تعريف مي کرد، همه از خنده روده بر مي شدند. معتقد بود مرگ سراغ آدم هايي مي آيد که به مرحله بالايي رسيده باشند. هر وقت يکي از رفقايش مي گفت؛« آقا اسد، چي شد تو جبهه مجروح شدي.»مي خنديد و مي گفت؛ «اي بابا گير نده خيلي غرورآفرين نبود.»

اگر پرسشگر پي اش را نمي گرفت اسد هم بي خيال مي شد، حرف را عوض مي کرد. راستي اسمش اسد بود، اسد که نه اسد الله، اما بچه ها به او مي گفتند «اسد،»

اگر پرسشگر پيگير مي شد، مي گفت؛ «آقا دروغ چرا تا قبر ... ما که به چشم خودمان نديديم آقا.» بعد مي خنديد و سرش را پايين مي انداخت و مي گفت؛ «سريالش را يادت مي آيد.» باز اگر با اين ترفند هم قافيه را نمي باختي و پيگير مي شدي که خب بگو پاهايت چطوري اين طوري شد، تازه شروع مي کرد به تعريف داستان واقعي زندگي اش. مي گفت؛ «يه روز ما رفته بوديم فوتبال سالني، ميدوني که شب هاي ماه رمضان يه طرف فوتبالش يه طرف. يه شب که بازي داشتيم گلر اصلي ما دير اومد. ما هم گلر ذخيره رو گذاشتيم توي زمين. هنوز داور سوت نزده بود که گلر اصلي اومد. همه داد زدند؛ «رضا بدو ... دير شد ... بدو ...» گلر ذخيره هم مردد مونده بود توي دروازه و چه کنم چه کنم از قيافه اش مي باريد. رضا لباس هايش را درآورد و گفت؛ «زود برم دستشويي و برگردم.» رفت که برگرده. داور سوت رو زد. بازي شروع شد. تا بازي شروع شد، تيم حريف پرزور فشار آورد. هفت هشت تا شوت محکم همون اول بازي زدند و گلر ذخيره همه رو گرفت. يکي رو شيرجه زد. يکي رو مشت کرد. يکي خورد توي سينه ش و يکي رو تک به تک با فوروارد حريف با پا گرفت. توي يک دقيقه يي که رضا رفت دستشويي برگرده شد ستاره زمين. من هم که مربي تيم بودم، وقتي رضا اومد گفتم؛ صبر کن بازي آروم شه تعويض مي کنم. اما نه بازي آروم مي شد، نه دروازه بان ما کوتاه ميومد. انگار قصد کرده بود گلر اصلي رو بيرون نگه داره. نيمه اول بازي مساوي شد و مي ترسيدم گلر رو عوض کنم، تيم ببازه و بيفته گردن من. گلر ذخيره رفت توي گل و تا آخر خوش درخشيد. بازي که تموم شد، من رفتم جلو و گفتم؛ «آقا رضا ببخشيد تو رو خدا اين طوري شد ...» رضا که عصباني بود گفت؛ «خيالي نيست انگار ما نذر داشتيم از تهرانپارس بکوبيم بياييم اينجا بريم دستشويي ...»»

به اينجا که مي رسيد قاه قاه مي زد زير خنده و مي گفت؛ «والله حق داشت ...»

او اين داستان را تعريف نمي کرد که فروتني کند و آدم سياسي هم نبود که بخواهد از جبهه تقدس زدايي کند. اتفاقاً او معتقد بود شهيد شدن سعادت مي خواهد که او نداشته. تازه نه تنها سعادت نداشته بلکه پاهايش را جوري از دست داده که نمي تواند به کسي بگويد. مي گفتم؛ «آقا اسد، حالا لازم نيست آدم نحوه مجروح شدنش رو به کسي بگه. بالاخره ترکش خبر نمي کنه. حاليش نيست تو خوابي يا نماز ميخوني.»

مي گفت؛ «آره ميشه نگفت ... ولي چه اشکالي داره آدم دل ديگرون رو شاد کنه ...»

شايد براي همين بود که هر کس اسد را، ببخشيد آقا اسد را مي ديد، سر به سرش مي گذاشت، يک تيکه يي مي انداخت و منتظر بود يک تيکه يي بشنود تا از خنده غش کند. آقا اسد معناي مجروح شدن را توي محله ما عوض کرده بود و بهترين داور فوتبال ما بود، چون پيروزي هيچ تيمي، ببخشيد پيروزي هيچ کس براي او نفع و ضرر نداشت. همين اواخر اسد شهيد شد. تمام خيابان سياهپوش شد و کوچک و بزرگ برايش اشک ريختند. اسد، شيميايي هم بود. ولي اين يکي را نه به کسي گفته بود و نه کسي مي دانست.
عناوين اين صفحه
بخش خصوصي چه مي خواهد
عسل اصل
اسد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام