چهارشنبه، 27 آبان 1388 - شماره 2106
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: گفت وگو
گفت وگو با عبدالهاشم يعقوبي
طلاي مهر و رنگ پريده کتابخواني
اصلاح از طريق تشکيل مجلس نويسندگان،اين موضوع پيشنهادي است که عبدالهاشم يعقوبي نويسنده و حقوقدان مطرح کرده است که آرزو مي کند روزي همه انسان هاي عالم کتابخوان شوند.

وي در مصاحبه با «اعتماد» مسائلي را در خصوص کتاب و کتابخواني بيان کرده است. وي اولين نويسنده عالم را خداي متعال مي داند.

12 جلد از تاليفات حقوقي ايشان تاکنون چاپ شده است. يعقوبي مديرمسوول نشريه حقوقي آيين دادرسي است.

گفت وگوي «اعتماد» با عبدالهاشم يعقوبي را بخوانيد.



-بدون مقدمه اگر ممکن است نظرتان را راجع به نويسندگي و کتاب در ايران بيان کنيد.

با حمد و سپاس الهي و درود بر پيامبران الهي و ائمه اطهار و علما و انديشه ورزان عالم از آدم(ع) تا يوم حاضر و ختم عالم بلاترديد اولين نويسنده جهان خداي متعال جل و اعلي است و بعد آن هم انبيا الهي اند که علوم الهي را کتاب کرده اند و سپس ابنا آدم که به درجه يي از کمال و خبرگي و نخبگي در رشته يي از علوم رسيده اند و در واقع بلوغ علمي پيدا کرده اند، دست به نگارش زده اند و کتاب هايي را خلق کرده اند. با ملاحظه تاريخ بشر در مي يابيم نويسندگان از جهت کمال در رتبه بعد از انبيا الهي قرار گرفته اند. به عنوان نمونه نظامي گنجوي در رثاي مولانا مي گويد؛

من نمي گويم که آن عاليجناب

هست پيغمبر ولي دارد کتاب

به هر حال در تمام ازمنه و امکنه نويسندگان از شأن و منزلت و مرتبتي خاص در بين آحاد جامعه و حتي حکام و سلاطين که بعضاً هم خودشان افراد عالمي نبوده اند، برخوردار بوده اند.

-چه شأن و منزلتي نويسندگان نزد مردم و حکام جامعه در طول تاريخ داشته اند، ممکن است توضيح بيشتري دهيد؟

بله. جايگاه نخبگان که همواره در راس نخبگان جامعه نويسندگان بوده اند،در بين آحاد جامعه روشن است. اين موضوع اعمي است هم در بين مردم و هم حکمرانان،هم حکمرانان عادل و هم غيرعادل. ببينيد همواره افرادي مانند ابوعلي سينا، خواجه نصير طوسي، اميرکبير، شيخ بهايي و... در همين کشور خودمان يا صدراعظم و وزير بوده اند يا لااقل مشاوران ارشد سلاطين. اينها که به سمت حکومت نرفتند و سمت نخواستند. حاکميت به دنبال جذب نخبگان در طول تاريخ بوده است تا جامعه بهتر اداره شود.

-حالا هم همين طور است؟

بله، در اين دوره تاريخ هم در همه جهان هم مردم و هم حکومت ها دنبال نخبگان هستند.

هنرمند هر جا رود قدر بيند و بر صدر نشيند. هنرمند اينجا منظور آدم دانا است.

-يعني داناترين آدم ها بر سرنوشت ملت ها حکومت مي کنند؟

به هر حال آدم هاي دانايي هستند که بر ملت ها حاکمند يا از آدم هاي دانا استفاده مي کنند و آدم هاي عالم و نخبگان مشاور آنها هستند. امروزه همه چيز علمي است. حکومت آدم غيرعالم خيلي دوام نمي آورد. امروزه به دليل افزايش سطح آگاهي هاي جامعه حکومت غيرعلمي دوام نمي آورد. سياست علمي است، اقتصاد علمي است، جنگ علمي است. در همه محورها اداره جامعه با تئوري هاي پذيرفته نشده و اصطلاحاً آزمون و خطا مرسوم و ممکن نيست. تقريباً سطح توفيق هر طرح سياسي و اقتصادي و نظامي و... قبل از اجرا توسط علماي آن رشته قابل پيش بيني است. علم چراغ راه بشر است، علم نور است، مي تابد و زواياي تاريک را در زندگي بشر روشن مي کند.

-خب همه علما و نويسندگان که نمي توانند حاکم شوند، وزير شوند و مشاور شوند، پس چگونه در اداره جامعه مي توان از ديدگاه انديشمندان استفاده کرد؟

سوال مطلوبي است. اولاً قوانين بايد طوري طراحي و تصويب شود که افرادي به تصدي سمت هاي مهم دست يابند که عالم ترين افراد در آن رشته باشند. ثانياً مجلس نخبگان به عنوان مجلس مشاوران در اداره جامعه نقش واقعي ايفا کند. مثلاً مجلس نويسندگان و استادان و خبرگان در امور سياسي، اقتصادي و اجتماعي تشکيل شود و افرادي که در سطح بالايي از دانايي هستند محور قرار گيرند و تصميم سازي کنند و براي حل معضلات اجتماعي و اداره بهتر و تمشيت امور مردم نظر دهند و نظرات شان واقعاً عمل شود. به نظر شما شورايي که در اسلام مطرح است منظور شوراي عوام است؟ اصلاً در همين مجلس خبرگان رهبري مگر در قانون اساسي عضويت در خبرگان منوط به اجتهاد نمايندگان خبرگان نيست؟اجتهاد بالاترين درجه يک عالم ديني است. مردم هم پذيرفته اند در مهم ترين انتخاب جامعه يعني تعيين رهبري بالاترين عالمان ديني نظر دهند. به نظر من بهتر است اگر قرار است 10 نفر کانديدا باشند براي رياست جمهوري يا وزارت اقتصاد، علوم و... جمعي از بالاترين علماي رشته هاي علوم سياسي و اقتصادي براي تصدي اين سمت ها افرادي را معرفي کنند و نظرات آنها نيز نبايد بگويم تحمل شود بلکه بايد به نظرات آنها عمل شود. اين به نفع جامعه است کسي که در رشته علوم اقتصادي صاحب نظر است و ده ها کتاب مي نويسد حتماً آدم متعهدي هم هست. حتماً چند تا عالم اجرايي هم سراغ دارد که به عنوان مدير کلان اقتصادي براي کشور معرفي کند. به نظر شما اين طور نيست؟ مجلسي از نويسندگان هر رشته مي تواند به عنوان مجلس نويسندگان، نخبگان، متخصصان يا هر اسم ديگري فعال باشد، هم در زمينه ارائه طرح و برنامه و هم معرفي افراد دانا و بصير و کارا براي سمت هاي مهم در خدمت. البته مي دانيد که اين گروه از افراد نوعاً خودشان داوطلب سمت هاي اجرايي نيستند جامعه بايد به دنبال اينها باشد.

-اين کار عملي است؟

بله، حتماً ولي نياز به اراده جمعي و ملي دارد. من اخيراً ديدم يکي از علماي اقتصادي کشور براي بيان بعضي از نظراتش به رئيس محترم قوه قضائيه آن هم فقط در مورد مسائل اقتصادي نامه مبسوطي نوشته است. اگر در جامعه مجلس نخبگان و نويسندگان به عنوان يک مرکز راهبردي مورد توجه و رسمي باشد نه براي تصويب يک طرح يا عدم آن يا انتخاب افراد براي سمت هاي مهم لابي هاي خصوصي و توصيه ها جمع مي شود و جمع افکار علما تصميم مي سازد و مسوول عالم و متعهد از درون متخصصان هر رشته معرفي مي شود نه اينکه فردي که هيچ تخصصي در رشته يي ندارد يکدفعه روي بام يک سازمان به عنوان رئيس بايستد و تصميم بگيرد و طرح و برنامه بدهد و عزل و نصب هاي فراوان و دوره يي هم جمع مي شود. مطمئن باشيد مردم همه به تصميم افراد عالم احترام مي گذارند. قانون اساسي هم همين طريق را در بسياري از مناصب قبول دارد. در قرآن آمده است «هل يستوي الذين يعلمون و الذين لايعلمون» يعني دانا و نادان برابر نيستند و اين عدم برابري منظور حقوق فردي نيست. حقوق اجتماعي برمي گردد به اداره جامعه ولي منظور من اين نيست که نويسندگان به دنبال سمت براي خودشان هستند يا باشند، نه اين طور آدم ها از مديريت و اجرا گريزانند. علاقه اين گونه آدم ها و مسووليت آنها بيشتر توليد علم، فن و فکر است. مي توانند مجري و راهنماي مجريان باشند. حالا هم هستند. البته بايد بگويم نشست مسوولان اجرايي با استادان، نويسندگان و نخبگان مستحسن تلقي مي شود ولي کافي نيست. مساله بايد نهادينه شود.

-مي شود توضيح دهيد چگونه مجلس نويسندگاني را که مطرح کرده ايد، تشکيل مي شود؟

عرض کردم جامعه آمادگي دارد. اين تجمع علماي هر رشته است، مثلاً کساني که در رشته هاي مختلف علمي صاحب نظر و انديشه اند، نويسنده اند، خبره اند، نخبه اند، مشخص هستند. اينها جمع شوند در قالب تشکل هاي غيراجرايي، غيرحزبي و قانون هم وضع شود و نظرات شان را مرتب کنند و به سه قوه و نهادهاي عمومي بدهند و اين نظرات اجرايي شود، مي شود هر اسمي رويش بگذاريم. اينها مهم نيست. اصل آن مهم است. غصه عالم براي جامعه با غصه آدم عادي خيلي فرق دارد. خيلي ها انتقاد مي کنند ولي عالم يک نظر مي دهد، يک اختراع مي کند، يک کتاب مي نويسد و جامعه را دگرگون مي کند«العلماء ورثه الانبياء» اين حرف من فقط يک حرف سياسي نيست، علمي است. همه قبول دارند ولي نبايد دست روي دست گذاشت، بالاخره هرکه بايد فهم خود را براي منفعت عموم بگويد.

-از کتابخواني راضي هستيد؟

نه، کتابخواني در کشور ما يک فرهنگ عمومي نيست. بدون تعارف نه کتاب آنقدر اهميت دارد نه نويسنده. کتابخواني بايد فرهنگ شود. اصلاً کتابخواني خودش تخصص مي خواهد. آدم بايد بخواند تا بداند، آن موقع کار همه راحت تر است. بيشتر اشتباهات بشر قبل از اينکه از هوس و شهوت انسان ها باشد از جهل آدم ها است. بايد همه آدم ها کتابخوان شوند تا جامعه تعالي پيدا کند.

-چه بايد کرد؟

متوليان امور از نويسندگان بپرسند. آنها حرف هايي دارند. يک نويسنده هزار تا کتاب مي خواند و يک کتاب مي نويسند. اينها عصاره و فضايل يک ملتند، بايد محترم شمرده شوند و به نظرات آنها توجه شود و مورد حمايت معنوي و مادي دولت قرار گيرند. در جامعه يي که عالم در گوشه يي بنشيند و صاحب تجربه مورد ارج قرار نگيرد فاجعه رخ مي دهد، مشکل درست مي شود، انتقاد عوام از علما معنا پيدا مي کند. دانشجو و استاد يکي هستند؟ نه در حوزه و دانشگاه استاد نورافکني است که بر مغزهاي جامعه جويندگان مي تابد. بگذاريم اين نورافکن ها بر کل جامعه بتابد البته من نمي گويم اصلاً اين موضوع مطرح نيست و در جامعه ما به آن عمل نمي شود. منظورم اين است که اين فکر تعميق يابد و نهادينه شود. اين کار با چهار جلسه و انجمن نويسندگان عملي نمي شود، بايد رسمي و نهادينه شود. يکي از راه هاي اصلاح ساختارهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي جامعه تشکيل مجلس نويسندگان است.

- الان در کشور ما اين موضوع تا چه حد جاري است؟

تا حدودي منع قانون اساسي هم ندارد که قانون و نهادينه شود. دو سه مثال مهم مطرح مي کنم. عرض کردم امروز رهبري در کشور ما توسط علماي ديني بلاد انتخاب مي شود.خيلي هم مطلوب است، بايد هم همين طور باشد يعني خبرگان که خودشان مجتهد و عالم ديني هستند روي يک فرد براي رهبري اجماع مي کنند. مي بينيم مردم هم در انتخاب رهبري تبعيت کردند از نظر علما و خبرگان چون منطقي و معقول است. مثال دوم انتخاب هيات رئيسه سازمان نظام پزشکي، نظام مهندسي است ولي مي بينيد مجموعه يي به نام نظام حقوقي يا نظام اقتصادي يا سياسي نداريم. در اين مورد من حرف هايي دارم که بعداً مطرح مي کنم. مثال سوم انتخاب مراجع است. مراجع را هم همين علماي حوزه به رسميت مي شناسند و معرفي مي کنند و مردم هم پذيرا هستند. اشکالي ندارد که همين طرح ها و قوانين توسط متخصصان رشته هاي گوناگون تدوين شود و متخصصان هر رشته در امور مهم کشور نظر رسمي دهند و مقبول هم هست. مشکل اينجاست که ما سازماني براي اجماع متخصصان رشته هاي مختلف مثل اقتصادي و حقوقي و سياسي و... نداريم و اين مجموعه هايي هم که هستند بيشتر صنفي هستند نه علمي و برنامه نويس و طراح نيستند. تجمع موثر نخبگان و نويسندگان ضرورت اداره بهتر جامعه است.

-چه نهادهايي بايد متولي باشند که اين حرف عملي شود؟

مجلس، دولت، وزارت ارشاد و جامعه همه و همه بايد بر اين موضوع اجماع کنند که حرف آخر را در مورد مسائل علم و عالم بگويد. مگر براي بيماري يک فرد يا يک مساله شرعي طبيب و فقيه حرف آخر را نمي زنند؟ در اقتصاد و مسائل اجتماعي هم بايد همين طور باشد. حالا من اين حرف ها را مطرح کردم که اهل حل و عقد و علما نظر دهند ولي به نظرم اين حرف ها بديهي است و شايد هم سهل و ممتنع شده است. اين سخن نه که از روي احتياط بگويم واقعاً يک حرف علمي است، پذيرفته شده است، سياسي نيست. من که نمي گويم از فلان جناح و طرف سياسي نويسندگان را دعوت کنيد. مثلاً هر کسي در زمينه موضوعي سه چهار کتاب دارد دعوت و عضو مجلس نويسندگان شود و از علم و تجربه و تحقيق و تفکرش استفاده شود. اصلاً گزينشي ندارد. ملاک صرفاً علمي مد نظرم است البته خوشبختانه امروز همه بر استفاده از نظرات نخبگان و انديشمندان اتفاق نظر دارند. عرض کردم مهم نهادينه کردن اين تفکر است.
عناوين اين صفحه
طلاي مهر و رنگ پريده کتابخواني

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام