چهارشنبه، 27 آبان 1388 - شماره 2106
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
نيکو خردمند درگذشت
خواب تلخ بانوي خوش صدا



گروه فرهنگي؛ نيکو خردمند بازيگر و صداپيشه پيشکسوت سينما درگذشت. او که پس از عارضه سکته قلبي مدتي در بيمارستان بستري بود روز گذشته دار فاني را وداع گفت. خردمند متولد 1311 فعاليت هنري اش را از سال 1337 با گويندگي در راديو آغاز کرد و از سال 1339 نيز در عرصه دوبله مشغول به کار بود. بهزاد فراهاني با يادآوري خاطرات زنده ياد نيکو خردمند در دهه 40 او را بانوي بزرگ صدا توصيف کرد و گفت؛ «دوران همکاري من با زنده ياد خردمند به دهه هاي 40 و 50 برمي گردد که در يک برنامه راديويي با يکديگر کار مي کرديم. اين برنامه روزهاي جمعه ساعت شش بعدازظهر پخش مي شد و هميشه شنوندگان خاص خودش را داشت چون برنامه يي ويژه بود. او بانوي بزرگ صدا بود و صدايش مشابهي ندارد. شايد تن صداي برخي همچون او باشد، اما آنها دانش نيکو خردمند را ندارند.» نيکو خردمند کار بازي در سينما را از سال 1369 با فيلم «پرده آخر» به کارگرداني واروژ کريم مسيحي آغاز کرد که اولين نقش آفريني او در سينما سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش دوم زن در نهمين جشنواره فيلم فجر را برايش به ارمغان آورد. داريوش ارجمند که در فيلم «پرده آخر» با او همبازي بوده است، مي گويد؛« بازي خردمند در «پرده آخر» فراموش نشدني است. ايشان در اولين حضور سينمايي خود در فيلم «پرده آخر» با من همبازي بودند. البته من مرحوم خردمند را به واسطه صدا و چهره پيش از اين همکاري مي شناختم. جامعه هنري يکي از صداهاي ماندگار خود را از دست داد.» نيکو خردمند سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش دوم زن در دوازدهمين جشنواره فيلم فجر را براي فيلم «بازيچه» دريافت کرد و براي فيلم «غزال» نيز نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر نقش دوم زن در چهاردهمين جشنواره فيلم فجر شد. او در سال هاي اخير در فيلم هاي «پرونده هاوانا»، «کافه ستاره» و «چند مي گيري گريه کني» بازي کرد. اما آخرين حضور او روي پرده سينما در آخرين ساخته بهمن فرمان آرا «خاک آشنا» است. به گزارش ايسنا فرمان آرا درباره حضور او يادداشتي به شرح زير نوشته است؛« آشنايي من با نيکو خردمند از سر دوبله فيلم «شازده احتجاب» 36 سال پيش شروع شد. او بي نهايت زيبا بود، شوخ و رند. اما وقتي وارد اتاق دوبله مي شد و جاي شخصيتي بايد صحبت مي کرد، آنچنان در آن نقش حل مي شد که گويي نقش فخري را خودش دارد بازي مي کند. به همين دليل نيز وقتي خيلي دير در زندگي حرفه يي اش در جلوي دوربين در نقشي ظاهر مي شد باز هم همان اتفاق مي افتاد و نيکو در بازيگري هم درجه يک بود. در فيلم «خاک آشنا» من نقش خانم سالاري را بر اساس شخصيت خانم معصومه سيحون نوشته بودم. کسي را جز نيکو خردمند براي اين نقش در نظر نداشتم و او با اينکه بيمار بود، با قلبي که ديگر مثل سابق نمي تپيد تا قلب کردستان نيز با ما آمد و در حرارت 42 درجه جلوي دوربين رفت. در واقع علتي که من اسم اين شخصيت را خانم سالاري گذاشتم، اين بود که هم خانم سيحون و هم نيکو خردمند جزء سالارزنان اين مرز و بوم هستند. مهم ترين صحنه بازي نيکو در فيلم «خاک آشنا» را ماموران قيچي به دست از فيلم من درآوردند و اين باعث اندوه فراوان من شد. بعد که شنيدم در جشن خانه سينما براي بزرگداشت نيکو خردمند همان سکانس سانسوري را کامل نشان داده بودند، بي نهايت خوشحال شدم که مردم بازي او را مي ديدند. مثل نيکو خردمند ديگر نخواهم ديد و به خاطر رفاقتش، حرفه يي بودنش و آن زيبايي خارق العاده و مهم تر از همه خانم بودنش هرگز فراموش اش نخواهم کرد. يادش را گرامي مي دارم و بدون هيچ رودربايستي در خلوت به يادش گريه خواهم کرد.»

مراسم تشييع پيکر مرحوم نيکو خردمند بازيگر و صداپيشه سينماي ايران صبح روز پنجشنبه 28 آبان ماه مقابل خانه سينما برگزار مي شود. اين مراسم ساعت 9 صبح روز پنجشنبه 28 آبان با حضور هنرمندان از مقابل خانه سينما آغاز و پيکر آن مرحوم براي خاکسپاري به قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) منتقل مي شود.

با س
نکوداشت شهريار فريوسفي برگزار شد
خنان هوشنگ ظريف و حسين عليزاده
مراسم نکوداشت زنده ياد شهريار فريوسفي نوازنده تار و سه تار، پنج ماه بعد از درگذشت اين هنرمند با حضور جمعي از هنرمندان در فرهنگسراي هنر برگزار شد. در اين مراسم بعد از پخش نماهنگي از زندگي اين هنرمند، هوشنگ ظريف نوازنده تار گفت؛ «شهريار فريوسفي از 11 سالگي که به هنرستان موسيقي آمد تا آخرين روزهاي مرگش به موسيقي پرداخت و اين بزرگداشت بجاست اما اي کاش قبل از فوت اين هنرمندان به تجليل آنها بپردازيم.» در ادامه اين مراسم يکي از ساخته هاي پدرام فريوسفي با عنوان «پرواز پدر» با دکلمه يي از پانيذ فريوسفي اجرا شد و سپس ارکستر زهي تهران به سرپرستي حسين ميشگان قسمت دوم کنسرتو ويوالدي را نواختند. حسين عليزاده نيز در ادامه اين مراسم با اشاره به جايگاه فريوسفي مطرح کرد؛ «چهره زيباي شهريار نگاه به دوردست دارد و عشق و اميد را در دل ها زنده مي کند، پس بهتر است که امروز به جاي يأس و نااميدي از چهره او درس بگيريم و زندگي را ادامه دهيم. »او اضافه کرد؛ «امروز همه ما از شهريار به خاطر زنده بودن و زنده ماندنش درس مي گيريم. زيرا با بودن و نبودنش به ما زندگي مي دهد. مرگش براي همه ما سخت است اما فکر کردن به خوبي هاي او، موسيقي و وجود شادش به ما زندگي و انرژي مي دهد و از سوي ديگر فرزندان او وقتي ساز مي زنند، احساس پدرشان را به ما منتقل مي کنند.» به گزارش ايسنا عليزاده گفت؛ «در اين مجالس احساس مي کنيم که خانواده يي بزرگ دور هم جمع شده اند، چرا که ما همگي عضو خانواده يک ملت هستيم و به همين دليل وقتي مردم هنرمندي را از دست مي دهند، گويي عضو خانواده شان را از دست داده اند. اين مجالس هم قوت قلبي براي ما و مردم است تا غم و کمبود هنرمند را به تنهايي به دوش نکشيم.» نوازنده شورانگيز با قدرداني از هوشنگ ظريف گفت؛ «تمام شاگردان هوشنگ ظريف موسيقيدانان و انسان هاي خوبي هستند و از آنجا که در موسيقي ايران حضور شفاهي استاد و انتقال سينه به سينه آموخته هاي او به شاگردش هميشه بوده است اما اين افراد تنها چند نت و رديف را انتقال نداده اند بلکه روح، منش و دل پاکشان شاگرد را مي سازند و اين قدرداني جامعه ما از هوشنگ ظريف است که تمام وجود و روحش در شاگردانش نهفته است. همه خوبي هاي شهريار فريوسفي و ديگر شاگردان موسيقي همچون او مديون هوشنگ ظريف است.» بزرگداشت زنده ياد «شهريار فريوسفي» با اجراي گروه موسيقي «دالاهو» به سرپرستي مسعود حبيبي پايان يافت. در اين مراسم هنرمندان و مديراني همچون فاضل جمشيدي، عبدالحسين مختاباد، سهيل محمودي، هادي منتظري، مسعود حبيبي، بيژن بيژني، قاسم رفعتي، عباس سجادي، محمدعلي خبري و... حضور داشتند.
مشکل تبليغاتي گروه موسيقي سبز در سبز
«نام گروه ما سبز در سبز است و اين گروه سال هاي زيادي با اين نام فعاليت مي کند که کنسرتي چند روز ديگر در تالار وحدت داريم ولي به خاطر وقايع اخير از اعلام نام گروه منع شده ايم.» آزاده حجت خواننده و سرپرست گروه موسيقي بانوان سبز در سبز ضمن اعلام اين خبر گفت؛ «در اين کنسرت که 28 و 29 آبان در تالار وحدت برگزار مي شود به همراه نوازندگان گروهم متشکل از مينو قاسم پور (قانون)، پديده احرارنژاد (تار)، شيما بلوکي فر (کمانچه)، نازنين پدرثاني (تنبک)، آوا ايوبي (عود) و سارا مهرافشار (دف) در دو بخش به اجرا در مرکب خواني ماهور و اصفهان خواهيم پرداخت.» وي ادامه داد؛ «همچنين نوع خواندن آواز با کنسرت هاي قبل متفاوت است چرا که سعي کردم نوعي تنوع در اجرايم ايجاد کنم.» به گزارش ايلنا سرپرست گروه بانوان گفت؛ «متاسفانه جذب مخاطب در اجراي کنسرت ها به تبليغات برمي گردد به طوري که اگر تبليغات بسيار وسيع و گسترده باشد يک گروه متوسط هم مخاطب بسيار خواهد داشت.»
انتشار ليست ممنوع الصداها
پخش آهنگ هاي برخي از خوانندگان و نيز برخي ترانه ها به خاطر آنچه پاره يي از دلايل نامبرده مي شود در راديو ممنوع اعلام شده است. در اين فهرست برخي خوانندگان به طور کلي از اينکه صدايشان در راديو پخش شود محروم شده اند و نيز پخش برخي آهنگ ها و ترانه هاي تعدادي از خوانندگان نيز ممنوع شده است. به گزارش ايلنا در اين فهرست نام افرادي چون شاهين آرين، فريدون آسرايي، عليرضا افتخاري، مجيد اخشابي، عليرضا افشار، محمد اصفهاني، اسماعيل زاده، شهرام اميري، احسان خواجه اميري، پاک نيا، محمد خواجه اميري، مسعود خادم، حسين زمان، کوروس سرهنگ زاده، ناصرعبداللهي، عليرضا عصار، فتحعلي اويسي، گلشن، علي لهراسبي، محمد نوري، کامبيز افضلي و... به چشم مي خورد.

اين در حالي است که بنا بر اظهارنظر قرباني مدير روابط عمومي مرکز موسيقي سازمان صدا و سيما، کيومرث طهماسبي مدير اين مرکز هيچ خبري راجع به موسيقي نمي دهند و دوست ندارند با هيچ خبرنگاري صحبت کنند.
انتشار آلبوم هزار اقاقي اثر هوشيار خيام
دومين آلبوم تکنوازي پيانو هوشيار خيام با عنوان «هزار اقاقي» از سوي نشر هرمس منتشر شد. اين آلبوم از 12 قطعه تشکيل شده و زمان کل آلبوم 45 دقيقه است. نوازندگي و آهنگسازي کل آلبوم را خود خيام انجام داده است. قطعات اين آلبوم از غزل يک تا غزل 12 نامگذاري شده اند. در يکي از صفحه هاي دفترچه سي دي شعري از احمدرضا احمدي آمده است؛ در آينه ديده بودم/ گلي را که در پيرهن روييد/ پيرهن را براي سوختن/ به کوچه بردند/ نوازندگان/ پيرهن را تشييع مي کردند... اما آلبوم بيش از آنکه بر اساس اين شعر باشد، تنها قرار است اين شعر را يادآوري کند. در پشت جلد اين سي دي آمده؛ غزليات بي کلام هزار اقاقي، عاشقانه هايي است براي پيانو يادآور شعر بلند احمدرضا احمدي. آلبوم «هزار اقاقي» اين روز ها در فروشگاه هاي فرهنگي و محصولات صوتي در اختيار علاقه مندان اين نوع موسيقي قرار دارد.
انتشار کتاب « گل نبشته هاي باروي تخت جمشيد»
کتاب «گل نبشته هاي باروي تخت جمشيد» به تازگي از دکتر عبدالمجيد ارفعي چاپ شده است. اين کتاب که در مجموعه پژوهش هاي ايران باستان توسط مرکز دايره المعارف بزرگ اسلامي - ايراني چاپ شده در واقع دومين مجلد از گل نبشته هاي باروي تخت جمشيد است که در کاوش هاي سال هاي 1312 و 1313 در دو اتاق در استحکامات شمال شرقي تخت جمشيد يافته شده اند. اين گل نبشته ها سندهاي امور مالي ايالت فارس در سال هاي 13 ( 509 پيش از ميلاد) تا 28 (494 پيش از ميلاد) پادشاهي داريوش را دربر مي گيرند . اين گل نبشته ها در نظر اول سندهاي يک دستگاه مالي به نظر مي رسند ولي حاوي واقعيت هايي درباره مشاغل، ميزان حقوق، طبقه بندهاي اجتماعي و مسائل متعددي از دوره اقتصادي و اجتماعي آن دوره است. اين کتاب با بهاي 55 هزار تومان در بازار کتاب عرضه شده.
پيدا و پنهان
? وقتي خودي ها، غيرخودي مي شوند؛ فارس هم غيرخودي شد. جهان گزارش داده اين خبرگزاري حامي دولت که براي دولتمردان نهم سنگ تمام گذاشته است، جديداً از سوي نهاد رياست جمهوري بايکوت شد. حتي به خبرنگاران اين خبرگزاري اجازه حضور در برنامه هاي عمومي نهاد رياست جمهوري و سفرهاي دولتمردان براي پوشش خبري داده نمي شود. ظاهراً علت اين امر درج مطلبي در انتقاد از سازمان ميراث فرهنگي بود.

? آقاي مديرعامل فاميل مشايي درآمد؛«آرش کوشا» مديرعامل باشگاه سايپا نسبت فاميلي خود با اسفنديار رحيم مشايي را تاييد کرد. ماجرا از اين قرار است که فردوسي پور در برنامه 90 دوشنبه شب در تماس تلفني با کوشا پرسيد؛ «سابقه شما چي بوده؟ قبلاً کجا کار کرديد؟» مدير جوان سايپا هم گفت؛ «سازمان گردشگري و ميراث فرهنگي.» دوباره مجري برنامه 90 پرسيد؛ «سابقه ورزشي هم داريد، قبل از ميراث کجا بوديد؟» و آرش کوشا جواب داد؛ «سازمان فرهنگي ورزشي شهرداري تهران.» عادل دوباره گفت؛ «آقاي کوشا شما با آقاي رحيم مشايي نسبتي داريد، شايعاتي شده که دايي شما هستند؟» مدير سايپا جواب داد؛ «خب ممکن است هر کسي با هر کسي نسبت داشته باشد.»

? توهين بي سابقه به خبرنگاران؛گفته مي شود پس از درج پيام هاي مردمي در هفته نامه صبح زاهدان که در پي نظرسنجي از عملکرد يکي از سازمان هاي استان چاپ شده بود، مديرکل سازمان مذکور طي جلسه يي به انتقادات مطرح شده پاسخ گفت. وي تمام کارمندان را فراخواند و از انتقادات درج شده، خود را تبرئه کرد. در اين نشست که با حضور بيش از 50 نفر از کارکنان آن سازمان تشکيل شد، طي اهانتي بي سابقه خبرنگاران را به سگ تشبيه کرد و گفت؛ «برخي از خبرنگاران مثل سگ هايي هستند که اگر به طرف شان سنگ پرتاب کني، بيشتر گاز گرفته و حمله ور مي شوند.» وي ادامه داد؛ «اينها مثل مگس هايي هستند که مي گردند و روي کثافت مي نشينند.چون به نشريات رپرتاژ نمي دهيم، عليه ما مي نويسند. اگر در سفره شان ناني بگذاريم، ساکت مي شوند.»

? دستگيري دوباره کوهزاد اسماعيلي؛ شنيديم ولي حق شناس فعال ملي - مذهبي از زندان آزاد شده است. همچنين «کوهزاد اسماعيلي» دبير سازمان ادوار تحکيم وحدت شعبه گيلان پس از آنکه با قرار وثيقه 20 ميليون توماني از زندان آزاد شده بود، مجدداً ديروز پس از مراجعه به شعبه بازپرسي دستگير شد. علت دستگيري وي اجراي حکم چهار ماه حبس تعزيري اعلام شده است. اين حکم که در آبان ماه سال 86 به وي ابلاغ شده بود، ديروز در حالي که ساعاتي از آزادي او مي گذشت طبق دستور قاضي به اجرا درآمد.

? بي خبري از امين وطاني؛ خانواده امين وطاني دانشجوي مهندسي شيمي دانشگاه صنعتي شريف که روز دوشنبه 11 آبان در مقابل منزلش بازداشت شده بود از وضعيت وي بي خبرند. امين وطاني تاکنون تنها يک تماس بسيار کوتاه با نامزدش داشته و بعد از آن خانواده وي خبري از او ندارند. امين وطاني از فعالان ستاد جوانان ميرحسين موسوي در انتخابات رياست جمهوري دهم بود.
کناره گيري مرتضائيان آبکنار از جايزه منتقدان مطبوعات
گروه فرهنگي؛ حسين مرتضائيان آبکنار با نوشتن يادداشتي کوتاه انصراف خود را از شرکت در جايزه منتقدان مطبوعات اعلام کرد. متن يادداشت مرتضائيان آبکنار به اين شرح است؛ دوستانً روزنامه نگار و منتقدان مطبوعات به احترامً شرق بنفشه، دوباره از همان خيابان ها، تعليق، باغ هاي شني، ديوان سومنات، تهران شهر بي آسمان، ما اينجا هستيم، ها کردن، آبي تر از گناه، در گريز گم مي شويم... و تمام کتاب هايي که فراموش کرديد، لطف کنيد و کتاب مرا هم از فهرست تان کنار بگذاريد. اين طور بهتر است.

توضيح دبير جايزه منتقدان مطبوعات؛ حسين آبکنار عزيز برخلاف ميلمان، چشم.اما اسامي کتاب هايي که نامزد شده اند از ميان نامزدهاي ده ساله منتقدان مطبوعات است و برخي کتاب هاي نامبرده در ليست نامزدهاي اين جايزه نبوده و برخي نيز اصلاً قبل از برگزاري اولين دوره جايزه منتقدان در سال 1378چاپ شده اند. به طور مثال ديوان سومنات نوشته ابوتراب خسروي که چاپ اول آن 1377 و شرق بنفشه شهريار مندني پور اسفند 1377 است.
عناوين اين صفحه
خواب تلخ بانوي خوش صدا
خنان هوشنگ ظريف و حسين عليزاده
مشکل تبليغاتي گروه موسيقي سبز در سبز
انتشار ليست ممنوع الصداها
انتشار آلبوم هزار اقاقي اثر هوشيار خيام
انتشار کتاب « گل نبشته هاي باروي تخت جمشيد»
پيدا و پنهان
کناره گيري مرتضائيان آبکنار از جايزه منتقدان مطبوعات
جاني دپ گران قيمت ترين بازيگر هاليوود
شوخي بامزه يي به نام «نود سينمايي»
آريوبرزن و خواهرش يوتاب

جاني دپ گران قيمت ترين بازيگر هاليوود
جاني دپ با دريافت دستمزد 21 ميليون پوند براي بازي در قسمت چهارم فيلم «دزدان دريايي کارائيب»، گران قيمت ترين بازيگر مرد هاليوود نام گرفت. جاني دپ که در سري فيلم هاي ماجراجويانه «دزدان دريايي کارائيب» نقش «کاپيتان جک اسپارو» را بازي کرده است براي حضور در چهارمين قسمت از اين فيلم 21 ميليون پوند دستمزد خواهد گرفت که اين قرارداد او را به پردرآمدترين بازيگر سينماي جهان تبديل خواهد کرد. طبق اين قرارداد، چنانچه «دزدان دريايي کارائيب؛ موج هاي غريبه» که سال 2011 اکران خواهد شد به موفقيت چشمگيري در گيشه برسد، جاني دپ درآمد بيشتري کسب خواهد کرد.


شوخي بامزه يي به نام «نود سينمايي»
سيامک رحماني



مدتي است خبر ساخته شدن برنامه هايي مشابه نود در تلويزيون شنيده مي شود و در روزهاي گذشته هم جناب آقاي علي دارابي قائم مقام رياست سازمان صدا و سيما طي يادداشتي در روزنامه جام جم اعلام کرده اند نود سياسي به زودي آغاز خواهد شد. پيش از اين هم در اخبار آمده بود مقدمات ساخت نود هنري دارد فراهم مي شود و حتي از فريدون جيراني به عنوان يکي از کانديداهاي اجراي اين برنامه نام برده شده بود. اين اولين بار نيست که چنين خبرهايي را مي شنويم و پيش از اين نيز چند باري مشابه اين مطالب منتشر شده است. اين بار هم به نظرم ماجرا را بايد به حساب ابقاي جناب ضرغامي گذاشت. جناب ضرغامي پس از گرفتن حکم دوباره، بعد از سال ها، حاضر شدند يک کنفرانس مطبوعاتي برگزار کنند و به چند پرسش درباره حوزه عملکردشان پاسخ دهند (با جواب هايي که به شدت جالب و شنيدني بود. بعيد مي دانم کسي ترديد داشته باشد نود با اجراي موفق عادل فردوسي پور، يکي از پرتماشاگرترين برنامه هاي تلويزيون است که آن را بايد محبوب ترين برنامه ثابت سال هاي اخير به حساب آورد. همين هم مي تواند انگيزه يي باشد تا تلويزيوني ها هم به صرافت بيفتند که وقتي به دنبال ساخت برنامه هاي جذاب و پرمخاطب هستند همين برند را مورد استفاده قرار دهند و به رغم اينکه نام اين برنامه خود ارجاعي فوتبالي دارد، بخواهند از آن الگوبرداري کنند. الگوبرداري هم لابد به اسم خلاصه نمي شود و استفاده از اين نام قرار است اين معنا را به ذهن برساند که نودهاي آتي هم به اندازه نود فردوسي پور داغ و تماشايي خواهند بود اما اجازه بدهيد از اين جلوتر نرويم. همان طور که به عرض رساندم، به گمانم اين بيشتر يک هياهو و نوعي خبرسازي عامه پسند است که به راه انداختن اش در اين روزها و هفته ها که ستاره اقبال صدا و سيما افول کرده و تماشاگران از آن رو برگردانده اند، طبيعي به نظر مي رسد. آخر چطور مي توان تصور کرد رسانه يي که کمترين جانب انصاف را در ارائه تحليل ها و خبرهايش رعايت نمي کند و سال هاست در حمايت از يک جريان سياسي خاص بر ديگر نظرات و جريان ها و طيف گسترده يي از چهره هاي مطرح سياسي و اجتماعي کشور چشم مي بندد، ناگهان تغيير مسيري 180 درجه يي بدهد و اجازه طرح نظرات گوناگون را فراهم کند و به نقد مسوولان و مشکلات بپردازد. البته اين را از همان ملاحظاتي که قائم مقام سازمان به عنوان پيش شرط هاي کار مطرح مي کنند، مي توان دريافت؛ جايي که مي گويند نود سياسي بايد اميد آفريني کند و از سياه نمايي پرهيز کند و به گونه يي باشد که از طرف دولت بايکوت نشود و عليه اش پرونده سازي صورت نگيرد و مسوولان جنبه نقدپذيري شان را بالا ببرند و... همه نکاتي که در نظر اول بديهي و منطقي به نظر مي رسد. اما فراموش نمي کنيم نود فوتبال هم هر جا که به نقد جدي پرداخته و به ريشه ها زده، با همين اتهامات مواجه شده که ديگر برايمان آشناست؛ همان فشارهايي که سازمان تربيت بدني تا پيش از اين به برنامه وارد مي کرد چرا که دوربين نود خرابي ها و نقايص را به تصوير مي کشيد و نشان مي داد پشت سروصدا درباره ساخت و سازها و پيشرفت ورزش و پشت آن شلوغ بازي هاي تبليغاتي، چه حقيقتي پنهان است. نمونه اش همين برنامه دوشنبه شب که عادل فردوسي پور واقعيت هاي مسابقه نساجي قائمشهر با داماش گيلان را به نمايش گذاشت که لابد خون در دل متوليان آن مسابقه و فوتبال کشور کرده است. مثل همان بحث جدي که درباره منشور اخلاقي فوتبال راه انداخت تا معلوم شود بي قانوني چگونه باب شده و تا کجا به فوتبال صدمه مي زند و در نهايت آوردن جناب آقاي کوشا مديرعامل باشگاه سايپا پشت خط تلفن و پرسيدن سابقه ورزشي ايشان که معلوم شد پيش از اين در سازمان فرهنگي هنري شهرداري بوده اند و بعد در سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري بوده اند و وقتي عادل از نسبت شان با آقاي رحيم مشايي پرسيد و جواب مثبت بود، همه گره ها باز شد و معلوم شد همه داستان ها از کجا آب مي خورد، يک لحظه تصور کنيد امکان چنين فاش گويي هايي در عالم سياست فراهم باشد.

حالا سياست هم نه، در دايره فرهنگ و هنر. مثلاً تصور کنيد در اين روزها موضوع داغ کدام هاست و گمان کنيد اگر نود هنري داشته باشيم و بخواهد از آن کلي گويي هاي هميشگي بپرهيزد و کمي حرف راست و درست و مردم پسند بزند، چه چيزهايي بايد در آن مطرح شود. تصور کنيد مجري برنامه- که هيچ تصوري درباره اش نمي توان داشت- بخواهد از وزير ارشاد دعوت کند و از محدوديت ها بپرسد و از ممنوعيت ها بپرسد و اينکه تکليف ممنوع الخروج ها چه مي شود و از اينکه چرا استاد شجريان احضار شده اند و اينها. بعد هم بايد با رضا گلزار و ديگر هنرپيشه هاي مطرح سينما درباره دستمزد چند ده ميليوني شان صحبت کرد و پاي تهيه کننده ها را وسط کشيد و وام هاي بي حساب و کتابي که مي گيرند و ارقامي که از بيت المال براي ساخت يک عالمه تله فيلم بي کيفيت پرداخت مي شود و بالا رفتن غيرمنطقي قيمت بازيگران نابازيگر و اينها. شايد هم قرار باشد درباره بازگشت گلشيفته فراهاني به سينماي کشور صحبت شود و او روي خط بيايد و توضيح بدهد چه مي کند يا محمدرضا شريفي نيا را در مقابل يکي از مسوولان وزارت ارشاد قرار بدهند تا روشن شود که با وجود آنچه از رفع مشکلات گفته مي شود بالاخره شريفي نيا ممنوع التصوير هست يا نه. اگر هست چرا و طبق کدام قانون و اساسنامه و اگر نيست آيا مي تواند قرارداد ببندد و بازي کند يا نه. اينها خيلي فانتزي و خيالي است؟ خب يادتان باشد که نود در فوتبال به خاطر مطرح کردن همين غيرممکن هاست که اين همه توجه را برمي انگيزد و اين همه طرفدار و پيامک دارد. اگر نه که در تلويزيون برنامه ورزشي و فوتبالي کم نداريم؛ برنامه ها و مجريان مديحه سرايي که دل مي دهند و قلوه مي گيرند و از مدير ورزشي و رئيس فدراسيون تعريف مي کنند و آب هم در دل کسي تکان نمي خورد. اما دوباره مرور کنيد که نود چطور منشور اخلاقي را با همه تقدسي که برايش تصوير کرده اند به چالش مي کشد و چطور انتقادات را بيان مي کند و چطور به اين محبوبيت رسيده است. اگرچه تکليف برنامه يي مثل نود هنري يا سينمايي را از همان اول روشن مي کنند؛ وقتي مي گويند اين برنامه در هماهنگي کامل با وزارت ارشاد و معاونت سينمايي ساخته خواهد شد، فاتحه اش را همان اول مي خوانند. وقتي از برنامه هاي هماهنگ نشده آبي گرم نمي شود و هيچ کدام جسارت نزديک شدن به واقعيات را ندارند، از هماهنگ شده ها چه انتظاري مي توان داشت. بدبختي هم اين است که استادان مدام در اين توهم اند که براي جذب افکار عمومي ميانبرهايي هست و مي توان رسانه يي داشت که بدون صراحت و بدون جسارت مخاطب را جذب کند اما در حقيقت نمي شود. مثل همان شعار هميشگي که درباره مطبوعات وجود دارد و عده يي از مسوولان همه اش مي نالند که چرا روزنامه هاي ما اينقدر بي رمق اند و چرا حتي بين کشورهاي همسايه و در منطقه برد ندارند و چرا تيراژ نمي گيرند و هميشه رهنمودهايي مي دهند از قبيل اينکه «اعتمادسازي کنيد» و «ذهنيت مثبت در مخاطب ايجاد کنيد» و اين رهنمودهاي خوشمزه، و هر وقت هم روزنامه يي راه مي اندازند که مثلاً موفق و پررونق باشد، خيلي زود تق اش در آمده و مي بينند چطور همه اين شعارها توزرد از آب درمي آيد، وقتي اصل کار مي لنگد.

حالا هم ماجرا همين است. توصيه براي ساختن برنامه هايي با موفقيت و جذابيت نود ساده است. يک بار ديگر نگاهش کنيم؛ همان کارهايي را مي کند که دوست نداريم. همان نقادي بي رحمانه يي که پشت مان از ديدن و شنيدن اش تير مي کشد. همان بي پروايي و استقلال عملي که در قاموس مان نمي گنجد. اين است برنامه نود.


آريوبرزن و خواهرش يوتاب
بسياري از ايرانيان تحصيلکرده و شايد تمامي اهالي ارجان و بهبهان با نام آريوبرزن سردار رشيد و دليري که با 40 سوار و حدود يک هزار نيروي پياده در برابر سپاهيان اسکندر مقدوني ايستاد و بسياري از آنان را به هلاکت رساند آشنايند. آريوبرزن قصد داشت پيش از اسکندر خود را به تخت جمشيد يا پرسپوليس پايتخت آن زمان ايران برساند و آن را پيش از رسيدن سپاه مقدوني اشغال و مستحکم کند، ولي بر اثر خيانت يک چوپان که راه کوهستان را به مقدونيان نشان داد به محاصره افتاد و خود و سپاهيانش در دربند پارس يا تنگ تکاب در کهگيلويه کشته شدند. اما شايد کمتر کسي نام «يوتاب» خواهر آريوبرزن را بداند. اين شيرزن قهرمان تا آخرين لحظه زندگي در کنار برادرش جلوي سپاه اسکندر ايستاد و قهرمانانه جنگيد. مي گويند اين شيرزن دست کمي از برادرش آريوبرزن نداشت و سپاهيان مقدوني در عجب بودند که اين زن چگونه مي جنگد و برخي از آنان را مي کشد. اگر سفري به کهگيلويه و بويراحمد کرديد مي توانيد به دربندپارس يا تنگ تکاب برويد تا از معبر تاريخي محل دفاع قهرمانان شجاع ايران زمين يعني آريوبرزن و خواهرش يوتاب در برابر سپاهيان بي شمار اسکندر ديدن کنيد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام