.jpg)
صدر واثقي*
ميراث فرهنگي در ادوار مختلف
اينکه تاکنون چه بر سر ميراث فرهنگي کشور آورده اند و چه کساني از گذشته تا حال با وجود مسووليتي که داشته اند نسبت به اين امر بسيار مهم بي توجهي نشان داده و بعضاً خيانت کرده اند خود مقوله ديگري است و به تحقيق بيشتر و دقيق تر نيازمند است که آن هم مستلزم فرصت ديگري است و اما به طور اجمال بايد دانست شاهان قاجار به لحاظ بي فرهنگي و سرگرمي هاي گونه گون و اساساً ناآگاهي از هنر و ميراث فرهنگي، ارزش و اعتبار واقعي آن را نمي دانستند تا در حفظش بکوشند. تخريب آثار باارزش سلسله صفويه در اصفهان به وسيله ظل السلطان خود دليل بارزي است بر اين امر. 1
مرحوم عباس اقبا ل آشتياني در مورد بي توجهي شاهان قاجار نسبت به آثار باارزش فرهنگي تاريخي چنين مي گويد؛ «جنايتي که يک عده از حکام طمع ورز سفيه دوره قاجاريه و... در انهدام آثار بي نظير اصفهان مرتکب شده اند از حد شرح و وصف بيرون است. از تمام آثار و ابنيه باشکوهي که در ساحل راست زاينده رود وجود داشته و سياحان فرهنگي در صد سال قبل اوصاف و تصاوير آنها را براي ما به يادگار گذاشته اند امروز کوچک ترين اثري بر جا نيست و از ابنيه داخل شهر هم هر چه برپاست به شکل عجيبي صدمه عمدي خورده و غالباً يا نقوش آنها را سترده يا در و پنجره و سقف آنها را چنان درهم شکسته اند که هيچ زلزله يي نيز چنين نمي کرده است.
عجب تر اينکه اين ستم و خذلان را اين مشت مردم بي عاطفه از خدا بي خبر نه تنها نسبت به ابنيه و آثار معمولي روا داشته بلکه امامزاده ها و مساجد را که به عقيده خود مقدس و خانه اولياءالله و خدا مي دانند، از تطاول و تعدي بي نصيب نگذاشته و در خوردن موقوفات، دزديدن نفايس و مخروبه و کثيف نگه داشتن آنها نيز از هيچ اقدامي دريغ نکرده اند.»2
در عصر پهلوي هم گرچه شخصيت هاي علمي و فرهنگي وجود داشتند و از برکت وجود برخي از شخصيت هاي هنرشناس تا حدي اقدامات مفيد فرهنگي صورت گرفت و از سوي ديگر ارتباط با کشورهاي شرقي و غربي رونق يافته بود ولي اين سلسله هم آن طور که لازم بود اهتمامي در حفظ و حراست آثار فرهنگي نداشته اند بلکه در مواردي هم دست به تخريب و انهدام آثار فرهنگي زده اند. تخريب دروازه هاي طهران، تکيه دولت، بخشي از ميدان حسن آباد، قسمت هاي عمده يي از مجموعه کاخ گلستان و آتش سوزي کاخ ناصرالدين شاه و... در اثر سهل انگاري از جمله اين موارد است.
باز در اين زمينه مرحوم عباس اقبال در سفري که به اصفهان رفته بود چنين گويد؛ «در اين سفر به اصرار تمام به زيارت عمارت هشت بهشت که در سفرهاي سابق توفيق ديدن آن ميسر نشده بود موفق آمدم. اين عمارت تاريخي که از پاره يي جهات مخصوصاً کاشي هاي بالاي طاق نماهاي خارجي بنا مشتمل بر صور اقسام حيوانات در ميان ابنيه اصفهان بي نظير است بدبختانه امروز ملک شخصي يکي از متمولين اين شهر محسوب مي شود و آن را به اين عنوان که ناصرالدين شاه به مادر او بخشيده است در تصرف دارد. تاکنون هيچ دولت و حکومتي به فکر آن نبوده است که اين بناي زيباي قيمتي را به هر نحو و به هر قيمت که بوده است از تصرف مالک آن بيرون آورد و تحت حفاظت و مراقبت خود بگيرد. به همين جهت حال آن بسيار خراب و رقت آور شده و رو به انهدام و ويراني کلي است و اگر مي خواهيد درجه بي ذوقي و سفاهت مردم زمان ما را دريابيد به اطلاع خوانندگان محترم مي رسانم در ورود به اين عمارت شاه نشين که وقتي مقر سلاطين با عز و تمکين بوده و گردنکشان بر آستان آن سر مي سوده اند سگي را در آنجا بسته ديدم که کاسه آبي پيش او نهاده بودند و جز اين سگ و پيرزن و طفلي که در آن عمارت سکونت داشتند ديگر کسي در آن محل نبود. شايد تعجب خوانندگان گرامي بيشتر شود اگر بدانند مالکان کج سليقه و عاري از ذوق اين عمارت باشکوه، سقف هاي مذهب و طلاکاري آن را که هر قاب کوچک آن روشن بخش چشم و دل است، عيناً مثل آنکه طاقت ديدن آنها را نداشته و خفاش صفت دشمن نور و فروغ بوده اند، در زير يک طبقه از قاب هاي چوبي معمولي پوشانده و به سليقه منحرف خود سقف جديدي براي هشت بهشت از مبتذل ترين قاب هاي عادي ترتيب داده اند، چنان که نقوش زيباي ديوارهاي چهل ستون را نيز در زير گچ مستور کرده و جمال آنها را به اين ترتيب از ميان برده و سند ناداني و کج طبعي خود را به دست خويش امضا نموده بودند.» 3 و 4
ميراث فرهنگي در عصر انقلاب اسلامي
با ظهور پيدايي انقلاب اسلامي، تحولي عظيم در برخي از شئون زندگي ايجاد شد. در تشکيلات سازمان ميراث فرهنگي و طرز اداره و حفظ و حراست از آن و برخورد شديد با غارتگران و مخربان آثار تاريخي و فرهنگي، اقدامات اساسي صورت نگرفته است لطمات و صدمات جبران ناپذيري به ميراث فرهنگي کشور وارد شده است و حتي از ناحيه برخي از مسوولان جاهل و متصديان غافل و بعضاً هم از سوي عده يي متظاهر و مداهنه گر، تحت عنوان زدودن آثار طاغوت، لطمات شديدي به آثار مزبور وارد کرده اند. با اينکه رهبر فقيد انقلاب اسلامي در اولين روز پيروزي انقلاب در نخستين پيام خود با عبارت؛ «اولاً مانع آشوب و هرج و مرج شويد و نگذاريد آشوبگران مغرض به عملياتي از قبيل غارت، آتش سوزي، مجازات متهمان و از بين بردن آثار علمي و فني و صنعتي و هنري و اتلاف اموال عمومي و خصوصي دست بزنند...» 5 تاکيد در جلوگيري از آثار علمي و فني و صنعتي به ويژه آثار هنري فرمودند، جاي بسي تعجب و تاسف است که به اين پيام به موقع رهبر انقلاب کمترين توجهي نشده و آمد بر سر ميراث فرهنگي کشور آنچه که نمي بايست بيايد.
جاي بسي شگفتي است وقتي مي بينيم مقامات موثر و تصميم گيرنده شاهد و ناظر بي توجهي و تخريب و انهدام و غارت و چپاول آثار باقيمانده از هنر و آثار تاريخي فرهنگي مربوط به دوران اسلامي و حتي قبل از اسلام هستند و از اطراف و اکناف کشور اخبار آن را مي شنوند، به خود نيامده و در فکر چاره انديشي نمي افتند و همه اين حوادث تلخ را ناديده مي گيرند و عجيب تر اينکه گهگاه و به ندرت از گوشه و کنار مملکت، برخي از افراد دلسوخته و خيرخواه و علاقه مند به ميراث فرهنگي کشور، از رها بودن و بي صاحبي آثار فرهنگي تاريخي به شدت رنج مي برند و از فرسودگي و تحليل رفتن ابنيه تاريخي، به جهات شرايط جوي و نداشتن امکانات حفاظتي و ايمني و عوامل ديگر به غايت آزرده خاطرند، فرياد کرده و استمداد مي طلبند. ولي به اين نداها پاسخ داده نشده است و اعتنايي نمي شود. مقامات مسوول و موثر، ميراث فرهنگي اين سرزمين را به صورت يک امر عادي و معمولي مي نگرند. غارت و اضمحلال و نابودي اين آثار گرانقدر ناراحت شان نکرده و عذاب شان نمي دهد و اساساً عمق فاجعه را درک نمي کنند. به زبان ساده تر ابنيه و آثار سلسله هاي پيشين که حاوي شاهکارهاي هنري و ابتکارات و ابداعات صنعتي هستند و ميراث مکتوب و به طور خلاصه سرمايه هاي عظيم مادي و معنوي اين سرزمين با علم و آگاهي مقامات کشور در حال تحليل رفتن و نابودي است، ولي کار لازم و اقدام اساسي صورت نمي گيرد. جنايات مربوط به ميراث فرهنگي را بعضاً چشم ها نظاره گرند و گوش ها اخبار ناگوارش را مي شنوند، ولي از پيگيري و تعقيب مستمر و موثر اين جنايتکاران و تنبيه و مجازات متناسب با جرائم آنان خبري نيست.
نکته يي که در اينجا لازم به ذکر است اين است که آن دسته از مقامات مسوول و بانفوذ که هم اکنون سرگرم مطالعه اين نوشته هستند، به خوبي آگاهند تمامي ابنيه تاريخي به ويژه مناطق دوردست، فاقد وسايل و تجهيزات ايمني و مراقبت هاي فني و حفاظتي هستند و همين کمبودها و نارسايي ها، لطمات جبران ناپذير زيادي به آثار مزبور مي زند، ولي در اصلاح و بهبود اين نابساماني ها و سروسامان دادن به اين اوضاع آشفته، معمولاً کار اساسي و بنياني صورت نمي گيرد يا اگر اقدامي شده باشد، بسيار کم اثر و ناچيز بوده است. به عبارت ساده تر ابنيه و آثار شکوهمند سلسله هاي پيشين که حاوي شاهکارهاي هنري و ابتکارات و ابداعات صنعتي هستند، بعضاً به بهانه هاي گونه گون در حال تخريب و از بين رفتن بوده يا به وسيله دزدان غارتگر و حفاران و قاچاقچيان سوداگر غارت و چپاول مي شوند. ولي از مجازات مناسب با جرائم اين دسته از بزهکاران نه اثري است و نه خبري. علت اساسي اين نابساماني ها، شرايط حاکم بر سازمان ميراث فرهنگي يعني نبودن يک اساسنامه جامع و مانع و نداشتن نيروي انساني واجد شرايط و کمبود بودجه کافي از يک سو و ضعف شديد مقررات کيفري از سوي ديگر است. لذا جاي شگفتي نبايد باشد که ببينيم شهرداري ها جواز تخريب يک بناي ارزشمند را بدهند و متوليان مراقد مطهر و مساجد و حسينيه ها بنا به دلخواه خود در بناي تحت نظرشان تغيير و تبديل داده يا تخريب و نوسازي کنند و سارقان موزه ها و مراکز ديگر را مورد دستبرد قرار دهند و حفاران و قاچاقچيان با سرمايه چند برگ دست نوشته به نام «گنجنامه» و يک دستگاه «فلزياب» زيرخاکي ها و دفينه هاي ارزشمند را از دل خاک بيرون آورده و به وسيله عوامل نفوذي خود، از کشور خارج کنند. باز براي اينکه کم توجهي مقامات مسوول نسبت به ميراث فرهنگي کشور بهتر بيان و نشان داده شود اين بي اعتنايي ها و بيگانگي ها به ميراث فرهنگي، چه لطمات سنگيني و دهشتناک و چه غرامت جبران ناپذير و وحشتناکي را سبب شده است و چگونه ابنيه و آثار باارزش تاريخي هنري، يکي پس از ديگري يا از بين رفته يا در معرض تباهي و نابودي قرار گرفته اند، بهتر است نمونه هايي آورده شود.
* کارشناس و ارزياب اسناد تاريخي
پي نوشت ها؛------------------------
1- ما در مقاله خود تحت عنوان «ضرورت احيا و حفظ آثار هنري و باستاني» مندرج در نشريه کيهان فرهنگي، سال اول، شماره 5، صفحات 30 تا 36 اشاره يي مختصر در اين زمينه داشته ايم.
2- مجله يادگار، سال دوم، شماره نهم، مديرمسوول عباس اقبال، ارديبهشت ماه 1325، ص 3
3- مجله يادگار، سال دوم، شماره نهم، صص 4 و 5
4- در متن مرقوم، مرحوم عباس اقبال از کج سليقگي و بي ذوقي مالکان بناي مذکور انتقاد کرده است. در حالي که انتقاد و ايراد اصلي متوجه مسوولان مملکتي و متصديان آثار تاريخي فرهنگي بوده است زيرا اگر فرضاً مالکيت مالکان مورد بحث مسلم بود، بايد مقامات مسوول با رعايت حق مالکيت آنان در حفظ اين اثر دخالت کرده و نمي گذاشتند به اصالت اين بناي تاريخي و خيلي ارزشمند کمترين لطمه يي وارد شود. لازم به يادآوري است نقل عبارت فوق در حقيقت معرف بسيار بي توجهي مسوولان کشوري وقت، نسبت به کاخ بسيار ارزشمند هشت بهشت بوده است. باز اين بي توجهي به اثر مزبور تاييد ديگري است بر ضعف شديد «فرهنگ ما» نسبت به ميراث فرهنگي.
5- صحيفه نور، جلد پنجم، ص 71