دکتر بهنام اوحدي* - www.iranbod.com
پيشينه پرخاشگري و خشونت به تاريخچه پيدايش آدمي بازمي گردد. اگر قتل بيشتر شامل بيگانگان شده و مي شود، خشونت و پرخاش کرداري است که بيشتر به آشنايان و بستگان سمت و سو پيدا مي کند. در بروز اين کردار، جنبه هاي بيولوژيک (از جمله عوامل ژنتيک و ارثي) نقش فراواني دارند، اما بر پايه پژوهش ها و نظريه «کنراد لورنز» «پديده نقش پذيري»، يادگيري کردار پرخاشگرانه و خشونت مآبانه در روند آموزشي و پرورشي فرد، به ويژه در دوران کودکي و نوجواني، جايگاهي بنيادين و چشم ناپوشيدني داشته و دارد.
از اين ديدگاه پرخاشگري يک نوع از کردار اجتماعي آموخته شده است که با «پاداش» (افزايش دوپامين و نوراپي نفرين در راه ها و جايگاه هاي مربوطه مغزي) تقويت مي شود. از آن هنگام که «جان دالرد» فرضيه «سرخوردگي -پرخاشگري» را عنوان کرد، اين فرضيه در پژوهش هاي مکرر مورد پشتيباني قرار گرفت. يکي از گونه هاي مهم سرخوردگي که به ويژه منجر به افزايش بروز پرخاشگري و خشونت خانگي شده و مي شود، «احساس ناکامي در روابط عاطفي -جنسي» است.
«اروس» (شور زندگي) که در برابر «تاناتوس» (شور مرگ) قرار مي گيرد، دربرگيرنده دو جزء «ايگو» و «ليبيدو» (زيست مايه) است. مهار يا ممنوعيت تکانه هاي «ليبيدو» (که ممکن است از احساس گناه، شرم يا عذاب وجدان ناخودآگاه يا فشار عوامل بيروني سرچشمه گرفته باشد) به واکنش پرخاشگرانه از سوي آدمي مي انجامد؛ واکنشي که در واقع جابه جا شدن «تاناتوس» (مرگ مايه) از خويشتن به سوي ديگران است.
هر چند آموزش راهبردهاي مدارا و سازگاري با محدوديت ها و تنگ نظري هاي اجتماع پيرامون و سرگشتگي و پريشاني برآمده از آنها، گزينه نخست و بنيادين است، اما به نظر مي رسد پديد آوردن امکان ارضاي درست و مناسب تکانه هاي «ليبيدو» در خانواده و اجتماع راهبردي سودمند و اثرگذار در کاهش بسامد پرخاش و خشونت خانگي است. اين رويکرد به ويژه آن هنگام خود را برجسته تر مي نماياند که به يادآوريم برخلاف پنداشت نخستين، دست کم در ايالات متحده امريکا، بسامد خشونت خانگي روا داشته شده از سوي مردان و زنان برابر بوده و هست.
امروزه وضعيت زندگي شهرنشيني امکان و احتمال پديدار شدن واکنش پرخاشگرانه را افزايش داده است. آلودگي هوا بر کارکرد مغز آدمي اثر ناخوشايند دارد. به ويژه استشمام گازها و آلاينده هاي بدبو به برانگيختگي پيدا و پنهان آدمي و واکنش هاي نابردبارانه او مي انجامد. اين عامل آنگاه که با سر و صداي گوشخراش و ازدحام و شلوغي همراه و پيوسته شود، برانگيختگي و واکنش هاي پرخاشگرانه را افزايش مي دهد. اين سه عامل به گونه يي زنجيروار در ترافيک وجود دارند که جزيي جداناشدني از اجتماع شهرنشينان بسياري از نقاط جهان است.
الگوهاي زندگي مدرن و صنعتي امروزي، به ويژه در زندگي شهرنشينان، عاملي ديگر براي افزايش برانگيختگي فيزيولوژيک آدميان است که امکان و احتمال انجام کردار پرخاشگرانه از سوي آدمي را فزوني مي بخشد. از جمله مهم ترين اين الگوها مي توان به رقابت ها و چالش هاي حرفه يي پيگير و تنگاتنگ اشاره کرد. افزايش شمار آدميان عاملي مهم در پيدايش اين رقابت ها و چالش هاست که در جوامع عقب مانده يا در حال رشد برجسته تر رخ مي نماياند. به ويژه آن هنگام که به ياد آوريم در اين گونه اجتماعات رشدنايافته توان کارآفريني محدود و نامتناسب بوده بنابراين بسياري از افراد در يافتن کار مناسب و دستيابي به مزاياي مادي آن محروم و ناکام مي مانند. سرگشتگي مادي و اقتصادي با گرفتار ساختن آدميان در پايين ترين رده از نيازهاي روانشناختي (که از سوي «آبراهام اچ مزلو» به خوبي بيان شده است) در عمل آنها را از رشد رواني و معنوي لازم و مناسب بازداشته و به آسيب ها و عوارض دومينه ديگري مي انجامد.
يکي ديگر از الگوهاي زندگي امروزي، تماشاي مسابقات ورزشي است که رويکردي رايج در شمار فراواني از خانواده هاي همه جوامع جهان است که خود در همان حال که به افزايش سطح لذت، شادي و کاميابي مي انجامد، در بسياري از موارد نيز با ناکامي و خشم و پرخاش همراه مي شود. فراگير و سترگ شدن اين رقابت هاي ورزشي به چالش ها و ستيزهاي بين فردي و اجتماعي مي انجامد که احتمال رخ دادن واکنش هاي پرخاشگرانه را افزايش مي دهد.
از ديگر الگوهاي چيره و فراگير زندگي مدرن آدميان در سده بيستم ميلادي و پس از آن، تماشاي فراوان فيلم ها و سريال هاي داراي صحنه هاي پرخاشگرانه پرزد و خورد است که افزون بر فراهم آوردن امکان «نقش پذيري خشونت و يادگيري کردار پرخاشگرانه» براي کودکان و نوجوانان، در عمل به افزايش برانگيختگي رواني -فيزيولوژيک در همه سنين مي انجامد. موج رو به گسترش خشونت و پرخاش در سينماي چهار دهه اخير گيتي در واقع همانند «پاداش» براي پشتيباني و تقويت اين گونه کردار اجتماعي آموخته شده ايفاي نقش کرده است؛ کرداري که پيش از هر ايستار و جايگاه ديگر در خانه و خانواده رخ مي نماياند.
از دهه 1970 ميلادي، در امريکا و اروپاي غربي جنسيت و اروتيسيسم همراه و همبسته با خشونت و پرخاشگري، پا به دنياي کارتون هايي گذاشت که براي کودکان و نوجوانان ساخته مي شد. به اين گونه «نقش پذيري خشونت و فراگيري کردار پرخاشگرانه»، درست در سرنوشت سازترين سال هاي بنيان نهاده و استوار شدن «منش» (کاراکتر) شخصيت آدميان با اين زيرساخت مهم پنداري، کرداري و گفتاري همبسته و پيوسته مي شود. جاي افسوس است که اين روند در دهه هاي 1980 و 1990 به جاي کاستي گزيدن، در عمل با آفرينش کارتون هاي تخيلي روباتيک و فضايي رو به فزوني گذاشت تا ذهن کودکان و نوجوانان سراسر گيتي اين فرآيند را نيک و درست ارزيابي کرده و پندار و کردار پرخاشگرانه «تقويت» شود.
*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسي زناشويي و خانوادگي