
ندا طيبي
دريافت اقساطي دستمزد با ماه ها و گاهي سال ها تاخير، اين روند روتين تئاتر ماست؛ روندي که همه به آن خو گرفته ايم و اگر غير از اين باشد و مثلاً دست بر قضا دستمزد عوامل نمايشي به موقع پرداخت شود، همه شگفت زده مي شويم و عوامل آن نمايش، اين موضوع عجيب را به عنوان خبر در مطبوعات منتشر مي کنند و البته دشمن هايي هم براي خود مي آفرينند. بنابراين اين موضوع اصلاً جاي تعجب ندارد که بعد از به پايان رسيدن اجراي نمايش هايي مانند «خانه»، «خشکسالي و دروغ»، «ملانصرالدين»، «پيچ تند»، «شهر شطرنجي» و... گروه هاي اجراکننده اين آثار حتي يک قسط از قرارداد خود را دريافت نکرده اند اما بعد از هياهوي تصويب قرارداد تيپ و بالا رفتن نسبي دستمزدها و... شايد اهالي تئاتر تصور مي کردند حالا که نمايش ها مدير توليد دارند و با اين همه جار و جنجال که در پروژه هاي تئاتري هم مانند پروژه هاي سينمايي يا تلويزيوني هر يک از اعضاي گروه قرارداد ويژه خود را خواهند داشت، شايد وضعيت پرداخت اقساط نمايش ها سر و سامان پيدا کند اما تجربه چند ماه اخير نشان داد اين خيالي بيش نيست و حکايت تاخيرهاي هميشگي در پرداخت دستمزدها همچنان باقي است. هفته گذشته خبرگزاري ايسنا با چند تن از اعضاي گروه هاي نمايشي گفت وگوهايي را درباره وضعيت تسويه حساب شان انجام داد. رضا حامدي خواه کارگردان نمايش «شهر شطرنجي»، محمد يعقوبي کارگردان «خشکسالي و دروغ»، علي اصغر دشتي کارگردان «ملانصرالدين» و... همه عنوان کردند حتي يک شاهي بابت دستمزد دريافت نکرده اند و تنها کمک هزينه آماده سازي دکور و لباس نمايش ها به آنان پرداخت شده، حالا بماند که همين مبلغ هم براي آماده کردن دکور و لباس کافي نبوده و بسياري از کارگردان ها ناچار شده اند مبلغي را به صورت شخصي هزينه کنند.
در اين ميان نمايش «خشکسالي و دروغ» ويژگي ديگري هم داشت، با اينکه مدتي از تمام شدن اجراي اين نمايش مي گذشت، گروه اجرايي هنوز قرارداد نمايش خود را نديده بودند. از سوي ديگر هنوز فروش گيشه به اين گروه پرداخت نشده بود. محمد يعقوبي در گفت وگوي خود عنوان کرد؛ «ساعت 5/3 بعدازظهر روزي که فردايش عازم آلمان بوديم با من تماس گرفتند و گفتند دو ميليون تومان از فروش گيشه را به شما پرداخت مي کنيم که اين موضوع به شدت مرا عصباني کرد. قرار نبود به ما صدقه بدهند، فروش گيشه ما شش ميليون تومان بود که مبلغش کاملاً مشخص بود. من اين دو ميليون را به چه کسي مي دادم آن هم درست زماني که ساعت کاري بانک ها تمام شده بود و فرداي آن روز ما عازم آلمان بوديم.» يعقوبي نگراني ديگري هم داشت. دغدغه او بابت مشکل کمبود کاغذ در مرکز هنرهاي نمايشي بود چرا که بعد از گذشت مدتي که اجراي نمايش «خشکسالي و دروغ» به پايان رسيده بود هنوز قرارداد اين نمايش آماده نشده بود و محمد يعقوبي نگران بود که مرکز دچار کمبود کاغذ شده باشد.
رضا حامدي خواه هم در گفته هايش به مشکل هميشگي اشاره کرده بود؛ شرايط نابرابر گروه ها در اجراي قوانين. حامدي خواه گفته بود؛ «با اينکه اجراي ما مدتي است به پايان رسيده، اخيراً قرارداد نمايش را امضا کرده ام. در حالي که شنيده ام برخي از گروه ها که همزمان با ما نمايش شان را اجرا کرده اند، بخشي از اقساط قرارداد خود را دريافت کرده اند. اگر شرايط برخي از قراردادها متفاوت است، دوستان اعلام کنند تا ما هم بدانيم اما متاسفانه در حال حاضر هيچ شفافيتي وجود ندارد.»
و خلاصه اينکه همه گروه هاي نامبرده به نوعي نسبت به اين موضوع واکنش نشان دادند؛ واکنشي که بي پاسخ نماند چرا که پس از انتشار اين گزارش مرکز هنرهاي نمايشي دست از پاسخگويي در ستون معروف «شفاف، محض اطلاع» برداشت و جوابيه يي شگفت انگيز منتشر کرد. اين جوابيه که در شش بند و البته از سوي انجمن هنرهاي نمايشي منتشر شده بود، به دليل نوع منطق خاص خود، موجبات تفريح و سرگرمي اهالي تئاتر را فراهم کرد.نخستين بند اين جوابيه پاسخي به سخنان يعقوبي بود؛ «انجمن هنرهاي نمايشي چندين بار با تلفن همراه آقاي يعقوبي تماس گرفته اما تلفن همراه اين کارگردان خاموش بوده است.»گويا انجمن هنرهاي نمايشي فراموش کرده بود يعقوبي همراه با چند گروه ايراني ديگر به دعوت گروه تئاتر «روهر» براي چند روزي رهسپار کشور آلمان شده بود و در اين مدت قاعدتاً تلفن همراهش خاموش بوده است.در يکي ديگر از بندهاي اين جوابيه از علي اصغر دشتي خواسته شده بود خويشتنداري کند و متوجه باشد به خاطر تغيير و تحولات در وزارت ارشاد، پرداخت ها با تاخير همراه است و خلاصه آ نکه در پايان اين جوابيه، انجمن هنرهاي نمايشي قول داد تلاش خود را به کار گيرد که کليه تسويه حساب ها تا آبان ماه انجام شود و به اين ترتيب يکي از تاريخي ترين و خاص ترين جوابيه هاي تئاتري منتشر شد.
بهروز بقايي در بيمارستان
بهروز بقايي با شتاب از شمال برمي گشت. عصر يکشنبه بود و او نگران که مبادا به اجراي «هاملت با سالاد فصل» نرسد و او که به توصيه پزشک براي کمي استراحت دادن به قلبش به شمال سفر کرده بود، حالا با شتاب برمي گشت اما بقايي تصور نمي کرد به جاي تماشاخانه سنگلج، ناگهان از بخش «آي سي يو» بيمارستان «جم» سر دربياورد.
نارسايي قلبي کار دست اين بازيگر داد. هر چند بخت با بقايي يار بود و او را از چنگال مرگ نجات داد اما بخشي از تکلم او دچار مشکل شد. اين بازيگر بعد از چند روزي که ميهمان بخش آي سي يو بود، خوشبختانه با برطرف شدن خطري که مغزش را تهديد مي کرد، حالا در بخش عمومي بستري است تا رسيدگي به قلبش در دستور کار پزشکان قرار گيرد. مشکلي که براي بقايي پيش آمد بار ديگر ماجراي انجمن نمايش و اعضاي معترض آن را زنده کرد. بيش از 50 تن از اعضاي اين انجمن همچنان خواهان احقاق حقوق و به ويژه بيمه خود هستند. پيگيري هاي مداوم آنان هر بار در بن بست هاي بي پايان بوروکراسي هاي اداري ناکام مي ماند.
مريم کاظمي يکي از نمايندگان اعضاي معترض مي گويد؛ «با اينکه انجمن نمايش موظف شده حقوق و بيمه ما را به سروسامان برساند اما هر بار از بار اين مسووليت شانه خالي مي کند.» نتيجه اين مسووليت گريزي ها اين است که افرادي مانند بقايي که در اين شرايط نيازمند بيمه هستند، بايد به صورت شخصي مخارج بيمارستان را پرداخت کنند و حالا با در نظر گرفتن حقوق ناچيز هنرمندان تئاتر و پرداخت هاي بي سروسامان همين مبالغ ناچيز، اين تراژدي ابعاد ديگري پيدا مي کند.
يک پيام دهکردي خشمگين
انجمن منتقدان و نويسندگان خانه تئاتر جلسه گفت و شنود نمايش هاي روي صحنه را با اين هدف پايه گذاري کرد که ضمن اطلاع رساني از اجراي نمايش ها، شرايط گفت وگو ميان عوامل اجراکننده و تماشاگران فراهم شود. اما اين جلسات به فراخور شرايط، گاه محفلي مي شود براي مسائلي ديگر. نشست پرسش و پاسخ نمايش «عشق لرزه» هم نمونه روشن يکي از اين جلسات متفاوت است. پيام دهکردي بازيگري که او را به تلاشگر بودن مي شناسيم، فرصت را غنيمت شمرد تا بار ديگر مسائل و مشکلات تکراري تئاتر را يادآوري کند.
پيام دهکردي که همزمان با اجراي اين نمايش براي حل مشکلاتي مانند خرابي در، نشست سقف اتاق گريم چهارسو، خرابي دستشويي، سردي آب حمام و... ساعات بسياري را در اتاق مديريت تئاتر شهر گذرانده است، از خبرنگاران حاضر در نشست پرسش و پاسخ خواست درباره نمايش «عشق لرزه»، تحليل بازي ها، تحليل کارگرداني سهراب سليمي، متن نمايش و... چيزي نپرسند چرا که به باور او در شرايط فعلي سخن گفتن درباره اين امور شوخي است. دهکردي که تيرماه در نمايش «خانه» به کارگرداني کيومرث مرادي بازي کرده بود، به اين موضوع اشاره کرد که هنوز يک شاهي دستمزد بابت بازي در اين نمايش دريافت نکرده است.
او که به گفته خودش اين روزها آتشفشان عصبانيت است انجمن بازيگران را هم از انتقاد بي نصيب نگذاشت؛ «در چنين شرايطي چگونه است که انجمن بازيگران با قانون منع حضور همزمان بازيگر در دو نمايش همراه مي شود؟، زماني مي توانيم اين قوانين را مطرح کنيم که شرايط ما کاملاً طبيعي و پرداخت ها به موقع باشد.»
پيام دهکردي گفت؛ «هر زمان که لب به اعتراض باز کرده ايم به سياه نمايي متهم شده ايم اما کساني که اين مسائل را عنوان نمي کنند چشم خود را بر واقعيت ها بسته اند و اينچنين است که من امروز ديگر بازيگر تئاتر نيستم بلکه کارگر تاسيسات هستم، و اوقات فراغت خود را در تئاتر مي گذرانم.»
او که پيش بيني مي کرد سخنانش با واکنش مرکز هنرهاي نمايشي روبه رو شود، از اين مرکز خواست دست از انتشار جوابيه هاي کودکانه و رفتار بچگانه خود بردارد.
پيام دهکردي که از بي توجهي و کم اعتنايي وزارت ارشاد به تئاتر گله مند است به مقايسه ميان مديران دولت خاتمي و احمدي نژاد پرداخت؛ «من در هر دو دولت کار کرده ام. در اين پنج سال آرزوي ديدن وزير ارشاد در سالن هاي تئاتر به دل ما ماند اما مديران اصلاح طلب با تمام ايرادات و نواقص شان بارها و بارها به تماشاي تئاتر مي آمدند؛ از عطاالله مهاجراني تا خود آقاي خاتمي.»
جمشيد لايق روي صحنه مرگ
و سرانجام اينکه هفته گذشته که با اعتراض و جوابيه همراه بود با درگذشت جمشيد لايق بازيگر قديمي تئاتر، سينما و تلويزيون به پايان رسيد. لايق بازيگري که تا آخرين روزهاي زندگي اش همچنان در برنامه هاي تئاتري حضور داشت، آخرين بار در مراسم سالگرد تاسيس تماشاخانه «سنگلج» يعني روز 18 مهرماه به اين تماشاخانه آمد و فرداي آن روز هم پيامي را درباره اين تماشاخانه نوشت اما درست يک روز بعد در بخش سي سي يو بيمارستان قلب تهران بستري شد تا درست يک ماه بعد در همين بخش رهسپار ديار باقي شود.
تماشاگران تئاتر آخرين بار جمشيد لايق را در نمايش «سه گانه و اينک» به کارگرداني سهراب سليمي ديده بودند؛ نمايشي که سال 83 به صحنه رفت و لايق در آن حضوري افتخاري داشت تا تالار چهارسو آخرين تالاري باشد که شاهد نقش آفريني او بوده باشد.
اين بازيگر باسابقه يکشنبه 24 آبان ماه به خاک سپرده شد.