
سعيده خدابخش
ما از تمدني مي آييم که همواره زنان قابل احترام و مهم قلمداد مي شوند، اما وقتي تاريخ را ورق مي زنيم به يکباره درمي يابيم در برهه يي از زمان تاريخ خالي از زنان است و نه تنها هيچ کار مهمي از آنها ديده نمي شود که حتي در داستان هاي اسطوره يي ما به پستو رانده شده و در حاشيه پرداخت مي شوند. برخي معتقدند تهي بودن تاريخ از زنان به غفلت تاريخ نويسان برمي گردد و عده يي حاشيه نشين بودن زنان در چندين سال اخير را مثال مي زنند.جشنواره پروين اعتصامي تصميم گرفت از فرح اصولي (نقاش صاحب سبک) و خسرو سينايي (کارگردان برجسته) بخواهد به اتفاق هم جايگاه زن در سينما را از ديروز تا امروز آسيب شناسي کنند.اما احتياج بود تا در مورد هنر صحبت شود.
---
فرح اصولي؛ به قول يکي از دوستانم شخصيت پدر سه هزار سال است که وجود دارد. در دوره هاي قبل از آن که مادرسالاري بود، مادرها فرزندان شان را بزرگ مي کردند و شخصيت پدر به شکل جدي تعريف نشده بود. در کهن الگوهاي ما هم زنان حضور داشتند. در مذهب زرتشت زن ها مهم قلمداد مي شدند. حتي در اتفاقات مهمي که در تاريخ ما افتاده است، غيبت زن ها جبران شده. در دين شيعه هم اسطوره هاي زن کم نداريم مانند حضرت فاطمه، حضرت خديجه و... پس در تاريخ تمدن ما اين الگوها وجود دارد، اما غيبت زنان در تاريخ منحصر به ايران نيست، مثلاً در هنر تجسمي وقتي به تاريخ رجوع مي کنيم نام زن ها را به طور جدي نمي بينيم.
خسرو سينايي؛ اصولاً يک اشکال کلي در تفکر زمانه حال ما وجود دارد. چرا روي زمان حال تاکيد مي کنم، به دليل اينکه فکر مي کنم زمانه ما با پيشرفتي که به لحاظ فکري صورت گرفته است ديگر نبايد در بند مسائل جنسيتي و تقسيم بندي اينچنيني باشد. بايد نگاه و تقسيم بندي زن و مرد را کنار بگذاريم و ماجرا برسد به دو انسان با خصلت هايي که طبيعت به آنها داده و در نهايت در اتفاق با هم کامل مي شوند. تا وقتي ما موضوع را به عنوان «زن» و «مرد» مطرح مي کنيم دچار مشکل هستيم و در تاريخ ما اين مشکل تقسيم بندي را داشتيم.
-اين تقسيم بندي به دليل فيزيک اين دو جنس در همه امور حتي هنر هست.
خسرو سينايي؛ در زمان دورتر مي بينيم مردها به دليل اينکه قدرت فيزيکي بيشتري داشته اند در جامعه هاي کم فرهنگ سعي کردند به واسطه قدرت فيزيکي به طرف مقابل «زن» هر آنچه دوست داشته اند، ديکته کنند، اما در طول تاريخ زن ها با قدرت فيزيکي کمتر اما امکانات دروني هم سطح و در بسياري موارد پيشرفته تر ياد گرفته اند که چگونه موقعيت خود را در مقابل اين قدرت فيزيکي برتر حفظ کنند.
-در دوران حال ما چگونه است؟
فرح اصولي؛در زمان ما ديگر قدرت فيزيکي کاربرد ندارد. ما در جامعه يي زندگي مي کنيم که تا حدي با دنياي پيشرفته امروز تطابق دارد. با توجه به قوانين امروز و ارتقاي شعور جامعه ديگر نمي توان با قدرت فيزيکي کسي را مرعوب کرد. به نظر من بايد آنهايي که ياد نگرفتند بياموزند که فراتر از جنسيت به آدم ها به گونه يي نگاه کنند که مجموعه آنها انسان هاي جامعه را مي سازند، اگر اين فکر در سطح جامعه جا بيفتد ديگر نقش «زن» و «مرد» و هنر مردانه و زنانه کاملاً منسوخ مي شود.
-يعني هنر زنانه و مردانه رنگ مي بازد؟
خسرو سينايي؛ بله، زن و مرد هنرمند اثري را که خلق مي کنند زاده وجود، ذهنيت و احساس شان است. هر آدمي در اثري که خلق مي کند، تاثير مي گذارد. هنرمندي که صرفاً مادر بوده اثرش حتماً با زن هنرمندي که فوتباليست است، فرق مي کند زيرا حس ها و وجودشان با هم فرق مي کند. بر اين اساس به نظر من بايد کم کم بپذيريم جنسيت ها را حداقل در هنر جدا نکنيم. دنياي هر انساني فارغ از جنسيت حاصل تجربيات، ذهنيات و احساس اش است. پس مي تواند بين دو هم جنس هم متغير باشد. البته من بايد به دو اصطلاح اشاره کنم؛ آندرومورفي و ژنيکومورفي. آندرومورفي يعني خصلت هاي مردانه و ژنيکومورفي يعني خصلت هاي زنانه. به طور مشخص نشانه هاي ظاهري زنان و مردان با هم متفاوت است اما در درون آنها نيز يکسره اتفاقات مي افتد که ما نمي بينيم ولي وجود دارد. هورمون هاي اين آدم ها ديده نمي شوند. آندرومورف يعني ممکن است ترشحات هورموني در زن ها به گونه يي باشد که بسياري از احساسات مردانه نيز وجود داشته باشد و در بسياري از مردها هم ممکن است ترشحات هورموني به گونه يي باشد که احساسات زن ها را نيز در خود داشته باشد. پس وقتي به مساله هنر مي رسيم اثر خلق شده ديگر به فيزيک زن و مرد برنمي گردد بلکه از شرايط زندگي، نوع تفکر و حس هايشان سرچشمه مي گيرد و حس هايشان به اتفاقات درون شان برمي گردد. و اينکه چقدر آندرومورف يا ژنيکومورف است ديگر قابل ديدن نيست. به اين ترتيب به نظر من در اين قسمت به يک ترازويي مي رسيم که ديگر نمي توان از چهره ظاهري کسي قضاوتي در مورد فضاي ذهني اش بکنيم. آنجا قضاوت حساس تر مي شود.
فرح اصولي؛ البته به نظر من نگاه انساني صرف فارغ از جنسيت ايده آل است. اول ما بايد به يک مساوات برسيم، سپس درباره آن حرف بزنيم. هنوز در جاهايي زن ها را ختنه مي کنند تا ميل جنسي را در آنها ريشه کن کنند و به اين واسطه تا آخر عمر بخش مهمي از زندگي و لذايذشان را از دست مي دهند. در بسياري از جنگ ها به زن ها تجاوز مي شود و حتي در بسياري از کشورها نگاه صرفاً ابزاري به زن ها مي شود. اينها از نظر من مسائل مهمي است که نمي توان ناديده شان گرفت و گفت زنان و مردان در دنيا مساوي هستند. وقتي به تاريخ هنر برمي گرديم مي بينيم همواره زنان سوژه هنر بوده اند و هيچ گاه توليدکننده هنر نبوده اند. وقتي کودک بودم هميشه اين سوال را داشتم که چرا مردان و زنان خواننده در وصف زنان آواز مي خوانند. بعدها دريافتم شاعران مرد بودند و همواره از ديد مردها براي معشوق (زن) مي خوانند و در تمام هنرها و حتي شعر هم همين گونه است.
-ولي مثلاً شعرهاي پروين اعتصامي در وصف معشوق زن نيست.
فرح اصولي؛ در وصف معشوق مرد هم نيست. هرگز نمي بينيم با جسارت در مورد جنسيت خودش شعر بگويد. يا پند و اندرز بوده يا المان هاي اطرافش حائز اهميت بوده است.
-همان المان هاي اطرافش «ديگ، سير، پياز» همه حاکي از زن بودنش است؟
فرح اصولي؛ بله، ولي حرف من اين است که چرا در پاره يي از زمان انگار زن ها از جنسيت شان شرمسار بودند و هنرمندان روي اينکه بگويند زن هستند را ندارند، در حالي که حالا در برخي از نقاشي ها و شعرها و... شاهد هستيم که انگار هنرمند عمداً اصرار دارد زن بودنش را نشان دهد. به اين نکته هم بايد توجه کنيم که وقتي زن ها در عرصه هنر موفق مي شوند بايد ديد چه منفعتي براي مرد و فرزندان شان دارند. مثلاً وقتي يک پزشک با يک زن بي سواد ازدواج مي کند زن خانم دکتر لقب مي گيرد اما اگر يک خانم پزشک با يک آقاي مهندس ازدواج کند مي شود خانم مهندس. اين مساله به ظاهر بي اهميت است اما واقعاً بايد ديد از چه ذهنيتي مي آيد. بنابراين پيشرفت زن ها نفع حيثيتي براي مردها ندارد و متاسفانه فرهنگ غلطي حاکم است که مرد بايد اندکي از زنش بالاتر باشد. بايد اين فرهنگ جا بيفتد که پيشرفت در کار زنان براي خانواده همان قدر مهم و ارزشمند است که پيشرفت مردها مهم است.
خسرو سينايي؛ به نظر من ما از دو نقطه ديد ماجرا را نگاه کرديم. بحث من از منظر هنر زنانه و هنر مردانه است. من خواستم بگويم هنر مردانه مي تواند هنري باشد که اتفاقاً مرد خلق مي کند اما در آن از همه مسائل زنان نيز دفاع کند و مي تواند هنري را يک زن خلق کند که اتفاقاً هيچ يک از مسائل زنان در آن وجود نداشته باشد. آنچه شما مطرح مي کنيد موقعيت موجود است، اما من مي گويم اين موقعيت موجود در شرايط حرکت جهان به ناچار در مقياس تاريخي سريع عوض خواهد شد. در حال حاضر دقت کنيد چند زن در دنيا از موقعيت هاي بالايي در سطح حتي سياسي برخوردار هستند؛ آنگلا مرکل، هيلاري کلينتون و...
فرح اصولي؛ اما هنوز درصدشان بسيار پايين تر از مردان است.
خسرو سينايي؛ هنوز پايين است، اما ببينيد در 30 ، 40 سال اخير با چه سرعتي رشد مي کنند. اينجا بايد مطرح کنم اين رشد به خاطر حرکت شرايط موجود جهان است که به اين واسطه به زن امکان مي دهد از موقعيت قبلي که حبس در پستو باشد، بيرون بيايد. مسائل ساده يي وجود دارد. زماني زن بايد صرفاً خانه داري مي کرد زيرا غذاي آماده شده نبود که از سوپرمارکت خريداري کند، ماشين رختشويي نبود و... پس زن ديگر تايمي براي کاري جز کارهاي خانه اش نداشت.
فرح اصولي؛ اتفاقاً آنها زنان آزادتري بودند. نسبت به زنان اشراف رها تر بودند.
خسرو سينايي؛ شرايط موج نشان مي دهد به لحاظ تحصيلي دخترها از پسرها جلوتر هستند، در مورد فرزندان امکاناتي مانند مهدکودک و... وجود دارد.
فرح اصولي؛ ولي با وجود تکنولوژي و پيشرفت ابزاري ديدگاه ها عوض نشده است.
خسرو سينايي؛ من راجع به مسائل اجتماعي حرف نمي زنم. مي خواهم بگويم در هنر زن ها مي توانند کمي مرد باشند و در آثارشان هويدا شود و همچنين برعکس. اما در مسائل اجتماعي آنچه شما مي گوييد درست است.
فرح اصولي؛ هنر مگر بازتاب اتفاقات اجتماعي، سياسي، تاريخي و... نيست؟
خسرو سينايي؛ بله، طبيعت انسان سلطه جو است مگر اينکه شرايطي کنترلش کند. اما در شرايط ابتدايي تر همان طور که اشاره کردم مرد به دليل فيزيکش هنوز مي خواهد سلطه جويي را حفظ کند به همين خاطر مي تواند زن را در پستو نگه دارد. اما اين مساله به اين معنا نيست که احساسات خلاقه زن کمتر يا متفاوت است. چندي پيش در سفرم به کردستان متوجه شدم شاعره محبوب کردها زني است با نام «مستوره» در دوره فتحعلي شاه، اين زن نه تنها شاعره است که مي گويند اولين مورخ زن جهان و فقيه است. اما شرمندگي ما اين است که اين زن به خاطر رانده شدن به پستو امکان شناخته شدن در سطح وسيع را نيافت.و اتفاقاً از زبان شعرش نمي توانستي تشخيص دهي که زني است که براي معشوقش شعر گفته يا برعکس؟ همان شيفتگي که مرد شاعر براي زن عاشق بيان مي کند «مستوره» هم براي معشوق بيان مي کند که در طي تاريخ معشوق هويدا مي شود اما متاسفانه او هرگز امکان ارائه نداشته زيرا شرايط اجتماعي و تفکر جامعه زن را به حاشيه مي رانده، اما امروزه جوامع به سمتي حرکت مي کنند که زن جاي واقعي خود را پيدا مي کند.
-در سينما اين روند پيشرفت چگونه بوده است؟
خسرو سينايي؛ مثلاً آگاتا کريستي داستان هاي جنايي مي نويسد و مارپل را به عنوان يک زن مي گذارد تا دلايل اين جنايت ها را پيدا کند زيرا يک زن است و حس هاي يک زن را بهتر مي شناسد. در سينما هم که شما اشاره کرديد بايد بگويم خانم بني اعتماد فيلمي دارند به نام «خون بازي» که متاسفانه کمتر از آنکه حقش بود مورد توجه واقع شد. اين فيلم را يک زن ساخته و افراد اصلي که فيلم را مي گردانند نيز زن هستند ولي انسجام و بافتي که در اين فيلم است در سينماي ما کم نظير است. از نظر دکوپاژ و ايجاد بافت کم نظير است. در حالي که يک زن ساخته است ممکن است بگوييم قدرت انسجام در اين فيلم مردانه است.
فرح اصولي؛ اتفاقاً من با همين مسائل مشکل دارم. موضوع مورد علاقه رخشان بني اعتماد در اين فيلم بسيار زنانه است. آنقدر نگاهش به موضوع زنانه است که حد ندارد.
خسرو سينايي؛ اشتباه نکن. من در ابتدا گفتم هر انساني ذهنيات و حس هايي دارد که در نهايت در اثر هنري اش هويدا مي شود. هر کس هر چقدر دنيا را بشناسد به وسعت شناختنش آن را مطرح مي کند.
فرح اصولي؛ اصلاً اين گونه نيست. در تجسمي هنرمندان زن ما خودشان را درون کارشان بيان نمي کنند. حديث نفس نمي گويند. بيش از 30 سال است هنر فمينيستي و زنانه مطرح شده و در دنيا به آن بها داده مي شود.
- حتي موزه زنان هم احداث شده است.
فرح اصولي؛ حداقل در 60 کشور موزه زنان وجود دارد و موزه فمينيست در نيويورک احداث شده. اما با همه اين حرف ها در ايران نوع نگاه در نقاشي ها مطلقاً به جنسيت زن پرداخته نمي شود. نقاشان هم نسل فروغ مطلقاً به جنسيت خودشان توجه نمي کردند ولي امروزه در نسل جوان همچنان که پسران حديث نفس دارند دختران نيز بر يک حديث نفسي دست يافتند. روايت گري در دنيا ابزار هنر شده است.

-پست مدرنيسم و هنر معاصر هنر روايت گري را تاييد مي کند؟
فرح اصولي؛ بله، ما سال ها به اين مساله توجه نمي کرديم چون در مملکتي هستيم که در چند دهه گذشته شرمنده هستيم از اينکه حس مان را مستقيم بيان کنيم و تفکر، جنسيت، ديد و... را بيان کنيم. حتي مي ترسيم در اثرمان بيان کنيم.
خسرو سينايي؛ قبول دارم اما اين مساله به خصلت هاي واقعي يک زن يا مرد برنمي گردد. اين مساله به شرايط اجتماعي و تفکري که يک فرد در رابطه با مسائل اجتماعي اش دارد برمي گردد.
فرح اصولي؛ مگر ما گذشته و تاريخ را با خود حمل نمي کنيم؟ خب پس اين گذشته و تاريخ در شرايط موجود بي تاثير نخواهد بود.
خسرو سينايي؛ اجاره بدهيد. فروغ در زماني مي زيسته که ديگران حس شان را مطرح نمي کردند. دليلش اين است که ديگران به خاطر شرايط اجتماعي و تربيتي خودشان مطرح نمي کنند نه به دليل زن و مرد بودن شان. اگر ما صحبت فمينيست مي کنيم بلافاصله بحث ماسکوليزم مطرح مي شود. من مي گويم اگر در نهايت بپذيريم که فمينيسم در جايگاه خودش يک عکس العمل به شرايط اجتماعي است اما يک عکس العمل اجباري به دليل زن بودن نيست. به موقعيت اجتماعي برمي گردد. ممکن است ما در جامعه يي زندگي کنيم که احساس کنيم بايد در مورد مسائل زنان فيلم بسازيم، اما يک وقت ديگر در جامعه يي باشيم که زن و مرد به طور مساوي در يک جامعه يي باشند که فرق وجود ندارد.
فرح اصولي؛ ما هنوز چنين جامعه يي نداريم.
خسرو سينايي؛ من در مورد ايران صحبت نمي کنم.
فرح اصولي؛ جامعه ديگري هم نداريم.
خسرو سينايي؛ خير، زن هايي را در طول تاريخ داريم که مانند يک مرد رها زندگي کرده اند به دليل اينکه امکانش را داشتند. شک نکنيد که در 20 ، 30 سال آينده چهره دنيا عوض شده است. (مي خندد) 20 ، 30 سال بعد مردها بايد راه بيفتند و از حقوق شان دفاع کنند. من تنها راه حلي که پيدا کرده ام اين است که اگر زن و مرد به شکل دو انسان فراتر از جنسيت به هم نگاه کنند بسياري از مشکلات دنيا مرتفع مي شود.
فرح اصولي؛ اين مساله خيلي نصيحت گونه است. شما «عروس آتش» را ساخته يي چگونه اين شعار را مي دهي؟
خسرو سينايي؛ اتفاقاً در «عروس آتش» يک مرد به عنوان يک انسان به سرنوشت يک زن به عنوان يک انسان نگاه مي کند و شرايطي را که آن «زن» را در موقعيت بدي قرار مي دهد بررسي مي کند. به همين دليل است که مي گويم هنر زنانه و هنر مردانه وجود ندارد. هنر راجع به زنان وجود دارد.
فرح اصولي؛ اتفاقاً من فکر مي کنم هنر زنانه حتماً وجود دارد. من چگونه مي توانم مانند يک مرد فکر کنم؟
خسرو سينايي؛ اصلاً قرار نيست شما آن گونه فکر کنيد. هنر شما با هنر من همان قدر متفاوت است که هنر من با مرد ديگر متفاوت است.
فرح اصولي؛ پس بايد بگوييم هنر ايراني وجود ندارد. هنر ايراني مثل هنر اسکيموهاست. هنر، هنر است.
خسرو سينايي؛ مساله تفاوت نيست، مساله اين است که تفاوت بسيار طبيعي است که مي تواند در هنر دو مرد هم وجود داشته باشد.
فرح اصولي؛ پس اين تفاوت به طور طبيعي در کارهاي هنري جلوه مي کند.
خسرو سينايي؛ جلوه کند، اشکالي ندارد ولي نمي شود گفت چون زن است هنرش اين است و چون مرد است اين گونه نقاشي مي کند.
فرح اصولي؛ اتفاقاً من تاکيد دارم که حتماً هنر يک زن با مرد فرق دارد.
خسرو سينايي؛ من اصلاً معتقد نيستم.
فرح اصولي؛ خيلي ها مي گويند جشنواره ها و... را جدا نکنيد، زن و مرد ندارد. به نظر من بايد اول از اين مسير گذر کنيم که شرايط براي هر دو جنس يکي است بعد هنرشان را ادغام کنيم.
خسرو سينايي؛ يک وقت شرايط اجتماعي ايجاب مي کند اين جدايي شکل بگيرد، اما يک موقع نفس ماجرا حائز اهميت است. من راجع به نفس ماجرا حرف مي زنم.
فرح اصولي؛ او اختيار دارد که به چه صورت کار کند.
خسرو سينايي؛ من هم همين مساله را مي گويم. نفس ماجرا در هر آدمي متفاوت است. يک آدم براساس تفکر اجتماعي و پيش زمينه فرهنگي تصميم مي گيرد چگونه کار کند؛ اين به جنسيتش مربوط نمي شود.ببينيد ما دو شاعر بزرگ داريم با نام شاملو و سپهري. شاملو نمي تواند نوع زندگي سپهري و نگاهش را بپذيرد.
فرح اصولي؛ چه کسي گفته نمي پذيرد.
خسرو سينايي؛ خود شاملو گفته. وقتي اين بالا دارند سر يک آدم را مي برند چگونه ما اين پايين بنشينيم و بگوييم «آب را گل نکنيد». نگاه شاملو هم براي سپهري قابل قبول نيست اما هر دو مرد و در اوج هستند. با آن همه تفاوت در نگاه هر دو آنها مرد هستند. «زن» يا «مرد» بودن را معيار نوعي از هنر نکنيم.
فرح اصولي؛ وقتي وجود دارد چگونه از آن بگذريم، هنر فمينيست ها در دنيا مهم است، معيارش نکنيم؟
خسرو سينايي؛ هنر فمينيست ها در زمانه ما متکي به اين تفکر است که بايد از حقوق زن دفاع کرد و به واسطه هنر اين دفاع را منعکس کرد.
فرح اصولي؛ خير، ساليان است که زن ها نتوانستند اين بغض تاريخي خود را در هنر بيان کنند و يک جايي بايد اين بغض ها تبديل به گريه شود و اين حرف ها زده شود.
خسرو سينايي؛ قبول دارم زماني که شرايط اجتماعي مشکلاتي را براي زن به وجود مي آورد طبيعي است که آن زن در هنرش به اين شرايط عکس العمل نشان دهد. به جاي هنر زنانه و مردانه بگوييم هنر درباره زنان.
فرح اصولي؛ اتفاقاً من روي هنر زنانه و مردانه تاکيد دارم، نه درباره زنان و مردان. هنري که از دورن زن يا مرد مي آيد. ما هميشه در تاريخ توجه مان به مردان قهرمان است که مي جنگند و هيچ توجهي به اطراف نداريم. مي خواهم به شاهنامه بروم و مطرح کنم که رستم و سهراب پايان دوره مادرسالاري است زيرا تهمينه به خواست خودش با رستم ازدواج مي کند و مي خواهد بچه يي از رستم داشته باشد که مانند او باشد اما نمي داند آن مرد قاتل پسرش خواهد شد و دوباره اين بچه را پس خواهد گرفت. وقتي رستم و سهراب با هم مي جنگند يک تذکر داده مي شود؛ «من پدر اگر فرزندم را نشناسم او را مي کشم» اين يعني مادرسالاري بايد تمام شود زيرا مرداني که نمي دانند فرزندان شان چه کساني هستند ممکن است آنها را بکشند. ما در اين داستان ها مسائلي را داريم که به خواسته مردان بلاهاي نابخشودني بر سر زنان مي آيد. وقتي بررسي مي کنيم و من به عنوان يک زن، يک مادر شخصيت تهمينه را حائز اهميت مي دانم، آنچه بر سر او مي آيد براي من مهم است و در واقع با تهمينه همذات پنداري مي کنم و دوست دارم به عنوان هنرمند منعکسش کنم.
خسرو سينايي؛ کاملاً موافق هستم، در ابتداي سخنم اشاره کردم که هر هنرمندي جهاني را مطرح مي کند که بيشتر ذهنش را مشغول مي کند يا با احساسش تناسب دارد. بحث من اين بود که بحث هنر مردانه و زنانه به ناچار وجود ندارد بلکه بسيار طبيعي است که اين پديده وجود دارد. هنر يک انسان که با اين عوالم زندگي مي کند، متفاوت است.
فرح اصولي؛ وقتي صحبت به توصيف مي رسد توصيف هاي زن و مرد هم با هم فرق مي کند؟
خسرو سينايي؛ به محض اينکه از بخش عيني بگذريم و به ذهنيت نزديک شويم با هم همسو مي شويم.
فرح اصولي؛ بخش اعظمي از هنر عيني است.
خسرو سينايي؛ بله، در آثار برخي از هنرمندان جنسيت ديده مي شود ولي در آثار برخي ديگر خير.
فرح اصولي؛ در آثار چند شاعر ما جنسيت ديده نمي شود به جز سهراب سپهري که خيلي جنسيت مردانه اش هويدا نيست.
خسرو سينايي؛ خب آنها امکان ابرازش را داشتند اما به زن و مرد بودن برنمي گردد. من با هنر زنانه و مردانه موافق نيستم. ما براساس تفاوت هاي فيزيکي اين دو جنس نمي توانيم هنرشان را جدا کنيم. به نظر من در آن شرايط که ايرج ميرزا هر آنچه مي خواست مي گفت، پروين اعتصامي به دليل جو خانواده و جامعه و حيايي که آموخته بود در حد توانش اين گونه زن بودنش را نشان مي دهد که مي گويد «سير طعنه زد به پياز». با اينکه مد روز نيست اما ماندگار است زيرا با خودش اصيل است زيرا متعلق به زماني نيست که زن ها روبه روي هم درباره جنسيت شان سخن بگويند. زن ها به خودشان اجازه نمي دادند درباره زن بودن شان حرف بزنند.
فرح اصولي؛ اتفاقاً زنان در ميان خودشان از جنسيت صحبت مي کنند، در مقابل مردان از جنسيت شان نمي گويند.
خسرو سينايي؛ زنان در شرايط اجتماعي و خانوادگي و زماني پروين اعتصامي مسائل جنسيتي خود را مطرح نمي کردند. به نظر من چگونگي برخورد زنان با جنسيت شان است که آثارشان را متفاوت مي کند، اينجا مساله اساسي شکل مي گيرد. به نظر من يک زن سوئدي و يک زن عرب آنچه خلق مي کنند بسيار متفاوت است و اين مساله نه تنها به مسائل اجتماعي، تربيتي و خانوادگي برمي گردد بلکه به ذهنيتي برمي گردد که در آنها ريشه دوانده است که اين مساله باعث مي شود هر کدام به نوعي خود را در اثرشان مطرح کنند.
-با توجه به تمام حرف هايي که در مورد تساوي زن و مرد زديد، اگر به «عروس آتش» برگرديم به خوبي متوجه مي شويم آنجا هم شما نشان داديد يک زن حتي اگر دکتر باشد در پاره يي از مواقع اسير سنت و عشيره مي شود و به اين واسطه قدرت انتخاب از وي سلب مي شود؟
خسرو سينايي؛ اتفاقاً بايد بگويم شما دوباره حرف مرا تاييد مي کنيد. من در «عروس آتش» موقعيت موجود را بيان مي کنم که بگويم چقدر فاجعه آميز است و وجودش ضروري نيست. همه حرف من در «عروس آتش» اين است که اگر تفکر سنتي با تفکر زنانه نتوانند با هم به يک توافق منطقي برسند، آخرش براي همه فاجعه آميز خواهد بود. اين فقط زن داستان نيست که خود را آتش مي زند، مرد هم کشته مي شود. من مي خواهم بگويم آنجا که زن مورد ظلم نباشد و آنجا که قدرت بدني و سنت هاي تاريخي نباشد که زن را به ناچار موجودي سلطه پذير نشان دهد، آنجا ديگر هنر زن و مرد فرقي ندارد. «سنت» بايد با زمانه پيش رود و خودش را همگام با جوامع تطابق دهد و همراه با شرايط زمانه موقعيت انسان هاي جوامع را مشخص کند. اگر ما به اين باور برسيم که زن مي تواند مکتشف شود، شاعر... باشد، ديگر بايد معيارهاي برخورد با «زن» را تغيير دهيم. زمانه ايجاب مي کند که در «سنت» تجديدنظر کنيم و به گونه يي با جامعه امروز همسويي کنيم که به فاجعه نينجامد.
-جايگاه امروز زن در سينما و نگاهي فراتر از نگاه ابزاري به زن در سينماي امروز به تحولات اجتماعي و کمرنگ شدن سنت و پيوستن به مدرنيته برمي گردد؟
خسرو سينايي؛ بعد از انقلاب اتفاقي افتاد که براي سينما و نگاه به زن مهم بود. نسل من و گلستان و فرخ غفاري قبل از انقلاب تجربه کافي براي اينکه سينمايي غير از سينماي مصطلح آن زمان را تجربه کند پيدا کرد اما به دليل حضور سنگين آن سينما امکان کار پيدا نمي کردند اما بعد از انقلاب آن سينما ديگر امکان فعاليت نداشت. نسل جديد (مخملباف، مجيدي و...) نبود. نسل قبل از انقلاب که تجربه کسب کرده بود بايد پرده هاي سينما را پر مي کرد و همراه با آن دانشجويان زيادي از دانشکده هاي هنر داشتيم که شايد کارگردان هاي خوبي نبودند اما شعور متفاوتي با سينماي آن زمان داشتيم. به اين ترتيب با خالي شدن پرده هاي سينما از آن فيلم ها خلئي شکل گرفت که در آن خلأ امثال بيضايي و تقوايي که قبل از انقلاب به سختي مي توانستند کاري ارائه دهند، فيلم ساختند. همراه با آنها يکسري جوان حضور پيدا کردند که همه نوع امکاناتي در اختيارشان قرار گرفت تا فيلمساز شوند. چرا؟ براي اينکه انقلاب نسل فيلمساز خودش را مي خواست و از آن جمعيت چند نفر بااستعداد به کار خود ادامه دادند. اما در اين ميان يک اتفاق غم انگيز افتاد و به دليل سوءظن و... بسياري از انرژي ها و تجربه ها هم به هدر رفت و آنها ناچار بودند به صورت فرعي فيلم هايي را بسازند.
فرح اصولي؛ فيلمسازان زن در کشورهاي همجوار و حتي اروپايي کم نيستند ولي نکته يي وجود دارد که يکسري از جوانان نسل انقلاب حتماً زن بوده اند که تحصيلات سينمايي و... داشتند اما ما در ميان کساني که امکان کار پيدا کردند، به نام هيچ زني برخورد نمي کنيم. حتي در زمينه نقاشي و هنرها هم به نام هيچ زني نمي رسيم. اين ديدگاه مردسالارانه آن دوره را نشان مي دهد که صرفاً سرمايه گذاري روي مردها انجام مي شد.همه زن هاي نسل ما؛ پوران درخشنده، رخشان بني اعتماد، تهمينه ميلاني و... هيچ کدام از سوي جامعه حمايت نشدند؛ با توجه به اينکه آثارشان پرفروش است و نبض جامعه را هم درک کرده اند. اين موضوع در مورد نقاش هاي زن هم مصداق پيدا مي کند.