
کيوان مهرگان
دهه 30 شمسي را که ورق بزني در کنار نام هايي که تاريخ را متاثر از خود کرده اند کساني هم هستند که نمي توان و نمي شود از نام و کاري که کرده اند به سادگي گذشت؛ گروهي اسلامي که مسلح شدند و ترور کردند و نام فداييان اسلام را براي خود انتخاب کردند. از آن گروه جز يک تن ديگر کسي زنده نيست. محمدمهدي عبدخدايي از نظر فکر سياسي به اصولگرايان وابسته است. محمدمهدي عبدخدايي اگرچه با به قدرت رسيدن محمود احمدي نژاد فراتر و صريح تر از هم کيشان سياسي اش به نقد احمدي نژاد و دولتش روي آورد اما همچنان خود را در اين اردوگاه تعريف مي کند و نظراتش را از تريبون اصولگرايان فرياد مي زند. پنجشنبه به نيمه نرسيده بود که زنگ در خانه عبدخدايي را در يکي از کوچه هاي خيابان نياوران به صدا درآورديم. عبدخدايي در دل مصاحبه از همه جا سخن به ميان کشيد تا در پايان گفت وگو به اينجا برسد که اگرچه ظاهراً مجلس در دست و کف اصولگرايان است اما اعمال قدرت در دست آنان نيست. و ناپيدايي اين اعمال قدرت تا آنجاست که سياستمداري همچون عبدخدايي هم در حل معماي آن مات و مبهوت است. آنچه عبدخدايي با زبان بي زباني با مخاطبان اعتماد در ميان گذاشته همان سوالي است که بسياري در ذهن دارند اگرچه مجالي براي طرحش نيافته اند. يافتن پاسخ به اين پرسش را در گفت وگوهاي بعدي ادامه مي دهيم.
---
-فضايي که امروز ايران تجربه مي کند فضايي پر از بيم و اميد است. انقلابيون ديروز از طيف ها و سلايق متفاوت هرکدام از منظر خود نقدي و نگاهي به آنچه مي گذرد انداخته اند. شما به عنوان يکي از نيروهاي اصولگرا که سابقه مبارزاتي هم داريد درباره اين روزها چگونه فکر مي کنيد؟
هر انقلابي که اتفاق مي افتد ويژگي هايي دارد از جمله آن نسل جديدي که زمام امور انقلاب را به دست مي گيرد، نسل هاي قديمي را قبول نمي کند. آنچه الان مي بينيم همين مساله است. نسل جديدي سر کار آمده است که اين نسل با ايده آل ها و آرمان هايي زندگي مي کند که نسل هاي پيشين را در مقابل آرمان خودش مي بيند. حالا از اين بحث که آرمان ها تا چه اندازه با واقعيت تطبيق دارد، مي گذريم.
-مي شود فاصله اين دو نسل را توضيح بدهيد؟
اين دو نسل انقلابي از نظر شيوه حکومت داري و سياست خارجي با هم متفاوت فکر مي کنند. در حالي که نسل پيشين نمي توانست مادام العمر حکومت را در دست داشته باشد ناگزير حاکميت را به نسل جديد سپرد.
-من هنوز متوجه اختلافات اين دو نسل نشدم. اين چه نوع اختلافي است که پس از 30 سال از پيروزي انقلاب رو در روي هم قرار گرفته اند؟
براي دريافت ريشه اين اختلافات بايد به قبل از انقلاب برگشت. زماني که امام در پاريس اعلام کرد کمونيست ها هم آزاد هستند.
-واضح تر توضيح مي دهيد؟
در زمان انقلاب نيروها دو دسته بودند؛ يک عده طرفدار براندازي رژيم شاه بودند، يک عده هم تمرکزشان را گذاشته بودند روي مبارزه با استبداد. وقتي حضرت امام در پاريس اعلام کرد کمونيست ها هم آزادند اظهارنظر کنند اين دو نيرو به هم نزديک شدند تا استبداد را براندازند. بعد از انقلاب مدتي اين فضا تجربه شد. تا اينکه نيروها در گوشه و کنار کشور وارد فاز جنگ مسلحانه شدند. امام در اين شرايط بين يک دوراهي قرار گرفت. يا بايد مي گذاشت آنها کشور را پاره پاره مي کردند يا بايد تماميت ارضي ايران را حفظ مي کرد. امام حفظ تماميت ارضي را مبنا قرار داد. حتي زماني که کمونيست ها مجوز روزنامه مي خواستند، مسوول وقت در قم نزد امام مي رود. به امام مي گويد کمونيست ها مجوز مي خواهند، امام مي گويد ندهيد. مسوول وقت مي گويد اما شما گفته ايد، کمونيست ها هم آزادند. امام مي گويد، گفتم کمونيست ها هم آزاد هستند، نگفتم خيانتکاران هم آزادند. مسوول مجدداً مي پرسد حالا چه کار کنيم؟ امام براي خاتمه بحث مي گويد برويد به تکليف شرعي تان عمل کنيد. اضافه بر اينها جنگ هم شده بود. منافقين هم در خيابان هاي تهران و شهرستان ها ترور مي کردند. آن نيروهاي پيشکسوت توانستند انقلاب را به سلامت عبور دهند. آن نيروها نگذاشتند شکست بخوريم. بعد از جنگ يک اتفاقي افتاد و آن انقلاب سياسي در انقلاب بود. پيروزي آقاي خاتمي يک انقلاب سياسي بود که خب يکسري مقاومت ها در برابرش وجود داشت. مثلاً يک عده يي پيدا شدند که جلوي ماشين ها را گرفتند و به نوار کاست هاي داخل ماشين ها گير مي دادند. آنها استدلال مي کردند لازمه حفظ استقلال اعمال قدرت است و در اعمال قدرت هم هميشه افراط وجود دارد.
-در آن موقع انتخابات درست انجام مي شد؟
به رغم اينکه در دوم خرداد 76 حکومت در دست اصولگرايان بود انتخابات به درستي انجام شد. در سال 84 هم همين طور. يعني به رغم اينکه اصلاح طلبان در قدرت بودند انتخابات به درستي برگزار و قدرت به اين نسل سوم واگذار شد. با اين تفاوت که در زمان آقاي خاتمي يک انقلاب سياسي در دل انقلاب اجتماعي صورت گرفت.

-آقاي خاتمي محصول اين انقلاب بود يا عامل آن؟
هم محصول آن و هم عامل آن بود. آقاي خاتمي درک درستي از زمان خودش داشت. با در نظر گرفتن آنچه در دهه هاي 60 و 70 مي گذشت شعارهاي آقاي خاتمي پاسخي بود به نيازهاي آنها. کساني که در دوره آقاي خاتمي به قدرت رسيدند، حاضر نبودند قدرت را به سادگي واگذار کنند.
-اما ديديم که واگذار کردند.
بله علتش اين بود که انتخابات آزاد برگزار شد.
-خب حالا چه کسي نمي خواهد قدرت را واگذار کند؟
به علت ناکامي هايي که دولت آقاي خاتمي داشت نسلي که بعد از اين سيد پاک قدرت را به دست گرفت در پاره يي موارد افراطي تر از انقلابيون اوليه بود.
-چه افراطي گري داشتند؟
طرح برخي مباحث به نظرم اصلاً ضرورتي نداشت. اين نسلي که سر کار آمده و قدرت را از نسل اول گرفته تحت هيچ شرايطي هم حاضر نيست پس بدهد. نسل اول انقلاب هم متوجه شده و حاضر نيست کل قدرت را به اين نسل بدهد. الان دعوا سر اين است.
-دعوا سر قدرت است، چون شخصيتي مانند آيت الله هاشمي رفسنجاني بارها اعلام کرده اختلافات موجود نبايد تعبير به جنگ قدرت شود.
دعوا سر اين است که دو طرف خودشان را ميراث دار انقلاب مي دانند. نسل اول مي گويد من انقلاب کردم، من هشت سال جنگيدم و يک وجب زمين هم ندارم. نسل اول مي گويد من مظهر مبارزه با قدرت برتر جهاني شدم. اين نسل مي گويد من شاخ هاي اين غول استعمار اقتصادي را شکستم. زمينه هاي شکست آن را فراهم کرده ام. اما نسل جديد اين را قبول ندارد.
-خب ادعاي نسل سوم چيست؟
نسل سوم مي گويد شما فاسد هستيد يعني انگشت را روي فساد گذاشته که اين اتهام هم هست و هنوز هم ثابت نکرده . به شخصيت هاي نظام که يک روزهايي تا پاي مرگ هم رفته اند، رحم نکرده و آنها را متهم کرده است. وقتي از او مي پرسي جواب هم نمي دهد. آمده دو دستي به قدرت چسبيده و فکر مي کند روزهاي اول انقلاب است. نمي داند از روزهاي اول انقلاب 30 سال گذشته است. اين نسل سوم نمي داند اگر همين شخصيت ها، همين نسل اول نبودند اصلاً انقلابي به پا نمي شد که حالا اين نسل اول خودش را ميراث دار آن بداند.
-اين دعوا تا کي مي خواهد ادامه پيدا کند، يعني انتهاي اين دعوا کجاست؟
اين دعوا بالاخره پاياني دارد. من حدس مي زنم اين ميوه ممکن است هنوز نرسيده باشد. اين بحران را بايد با آرامش حل کرد.
-مساله اين است آن کس که قدرت را در دست دارد به دنبال آرامش نيست.
اشکال اينجاست که آقاي احمدي نژاد خودش را يک کارشناس ارشد مي داند. مي گويد من کارشناس ارشد هستم. نمي داند که در جايگاه کارشناس ارشد نشسته و اين دو با هم فرق مي کند. در تمام دنيا روساي دولت ها در جايگاه کارشناس ارشد نشسته اند اما در همه مسائل کارشناس ارشد نيستند. براي همين است در تمام مسائل مشاور ارشد دارند. متاسفانه مشکل همين جاست که خودشان را عقل کل مي دانند. اين مشکلاتي که به وجود آمده به خاطر عقل کل دانستن خودشان است. شما ديديد رهبري مي نويسد اين فرد نباشد، مسووليت مهم به او ندهيد، يا عوض نمي کنند يا او را در پست هاي مهم و حساس مي گذارند. اينها زباناً ولايت پذيرند اما در عمل و در مواقع حساس نظر خودشان را اعمال مي کنند. الان هم من به تدبير ولايت فقيه اميدوارم. وقتي حضرت امام(ره) چارت ولايت فقيه را ترسيم کرد نظرشان بر اين بود که در مواقع حساس کشور را از شرايط سخت عبور بدهند. بعضي ها مي گويند امام به عنوان ولي فقيه زمان از بني صدر هم حمايت مي کرد. من اميدوارم با تمسک به قانون اساسي که مظهرش در ولايت فقيه تبلور پيدا کرده قطعاً جلوي اين افراط گري ها گرفته شود چون اگر جلوي اين افراط گري ها گرفته نشود ما کلاه مان پس معرکه است.
-يعني چه اتفاقي مي افتد؟
آقايان در مسائل اقتصادي که موفق نبودند. معلوم نيست با اين مديريت چه خواهد شد. البته يک چيزي را مطمئنم. چون انقلاب اسلامي به صورت نهادينه در درون مردم وجود دارد ممکن است کمي بالا و پايين داشته باشيم اما اتفاقي براي انقلاب نمي افتد.
-از کجا اينقدر مطمئنيد؟
چون شعارهايي که امام مطرح کردند هم بر زبان يک نوجوان 16 ساله جاري بود هم يک فرد 80 ساله. هم يک روشنفکر آن را بيان مي کرد هم يک روحاني. الان هم رهبران اين اتفاقات مذهبي هستند. در درون خانواده نظام هستند. ممکن است عده يي پيدا بشوند شعارهايي هم بدهند اما رهبران اين حرکت همه مردمي، مذهبي و در درون نظام هستند.
-خب براي اينکه اين وضعيت را پشت سر بگذاريم چه بايد کرد؟
اول از همه افراط گري را کنار بگذاريم. بايد افراط گراها را کنترل کرد. از هر جناحي هستند. اگر برخي حرکات در اوايل انقلاب صورت گرفت، ضرورت داشت. اما الان حرکت هاي افراطي نه تنها ضرورتي ندارد، که خطرناک هم هست.
-خب الان طوري شده که شخصيت هايي نظير خاتمي، هاشمي و کروبي تريبون ندارند، رسانه ندارند، امکان ديدار با مردم را ندارند. به آقاي هاشمي اجازه داده نمي شود نماز جمعه بيايد...
والله من هم گيج شده ام. از يک طرف رهبري انقلاب مي آيد آن تعبير زيبا را درباره امريکا به کار مي گيرد که امريکا مشتي آهني با دستکشي مخملي است. اما از آن طرف يک عده مي روند مذاکره مي کنند. به نظر من اگر آقاي احمدي نژاد آن سخنراني را در ميدان وليعصر نمي کرد و آن حرف ها را نمي زد مسلماً کار به اينجا کشيده نمي شد. به هر حال 14 ميليون نفر به ايشان راي نداده بودند. اين 14 ميليون نفر که مخالف نظام نبودند و نيستند ولي با حاکميت آقاي احمدي نژاد مخالف بودند.
-اصولگرايان نمي خواهند اين دولت را مهار کنند؟
نمي توانند و قدرتش را ندارند.
-مگر قدرت دست اصولگرايان نيست؟
شما که عکس العمل مجلس را در همين لايحه هدفمند کردن يارانه ها ديديد. مجلس تا آمد کاري بکند، نشد. بار اول مي خواستند لايحه را خارج کنند، نشد. در ماده 13 فشار آوردند، ماده 16 را در عوضش تصويب کردند. حالا هم معلوم نيست در اجرا چگونه بشود.
-اگر قدرت دست اصولگرايان نيست دست کيست؟
من هم گيج شده ام، من نمي دانم دست کيست. من نمي دانم چه کسي اين جريان را مي چرخاند. شما نگاه کنيد به رفتار آقاي خاتمي سر لايحه اختيارات رئيس جمهور و رفتار آقاي احمدي نژاد. آقاي خاتمي وقتي لايحه اش تصويب نشد، آرام لايحه را پس گرفت و سر و صدا هم نکرد ولي الان چه کار مي کنند. بي جنجال هم پس نمي گيرند.
-خب قدرت هم که دست اصولگرايان نيست. مي خواهيد چه کار کنيد؟
بايد به خدا واگذار کنيم. ما که پير شده ايم و از صحنه خارج.