.jpg)
علي عالي
«بشين مي خوام يه چيزي بگم» اين نهيب اردشير لارودي مردي که بسياري او را پدرخوانده فوتبال ايران و پدر بسياري از نسل نويسندگان جوان مي دانند به مصاحبه کننده جواني است که مي خواست ميزگرد فني با حضور او و بهمن فروتن را تمام کند اما دستور لارودي او را مجاب کرد تا سرجايش بنشيند و منتظر حرف هاي لارودي بماند. اردشير لارودي همان پيرمردي است که البته حرف و حديث هاي بسياري در موردش وجود دارد و حتي برخي سايت هاي اينترنتي او را متهم به ايجاد جرياني تازه در فوتبال ايران کردند که از راه هاي نادرست درآمدزايي مي کرده، آن هم از طريق رسانه ها. به هرحال اردشير لارودي پس از ماه ها سکوت و البته پس از دستگيري برخي از روزنامه نگاران جريان دلالي در فوتبال ايران به حرف آمده است و البته صادقانه به همه چيز اعتراف مي کند... گويي او بسيار تغيير کرده و از گذشته پشيمان است و مي خواهد تصورات عمومي را تنوير کند.
فوتبال ايران نمي ميرد
اردشير لارودي در ميزگرد سايت «دريبل» از اعتقاداتش مي گويد و اعلام مي کند فوتبال ايران نمرده است؛ «فکر مردن براي فوتبال مانند کشتن آن است. در فوتبال مردن وجود ندارد. کساني که دم از مردن فوتبال مي زنند، دنبال چيزي مي روند که عده يي دانسته آن را هدف خود قرار داده اند. در سيستم هاي اجتماعي چيزي نمي ميرد، کما مي تواند حالت درست تري براي وضعيت فوتبال ايران باشد. فوتبال ما در حال حاضر دچار يک بي هدفي و سردرگمي ناشي از اين بي هدفي است.» او حرف هايش را اين گونه ادامه مي دهد؛ «ساليان سال در شناخت نوع فوتبال خودمان دچار مشکل بوديم. آيا فوتبال ايران مبتني بر بازي انگليسي است، يا مبتني بر بازي اروپاي شرقي، يا مبتني بر فوتبال امريکاي لاتين است. فوتبال مورد پسند ما با عملکرد ميداني ما تفاوت و تناقض داشت. در جاي جاي کشور فوتبال متفاوتي را شاهد بوديم. گرفتاري و مشکل کساني که به فوتبال فکر مي کردند اين بود که کدام راه را انتخاب و اجرا کنند.
برزيل را خيلي دوست داشتيم ولي اصلاً شبيه برزيل بازي نمي کرديم. فوتبالي مبتني بر پاس هاي بلند و سانتر هاي خيلي بلند از راه دور بازي مي کرديم. بازي ترکيبي را بلد نبوديم و فکر مي کرديم بازي با پاس کوتاه کاري مذموم و زشت است. توپ را از هر جايي که مي گرفتيم و روي دروازه سانتر مي کرديم. اين شاخصه هاي فوتبال ايراني بود در عين حال که عاشق فوتبال برزيل و پله بوديم. بازي هاي آنها را مي ديديم و لذت مي برديم ولي جرات نزديک شدن به آنها را نداشتيم. مي خواستيم فوتبال انگليسي بازي کنيم، مي ديديم در آنجا با دو ضرب با سرعت بالا توپ را به سانتر فوروارد مي رساندند و اتفاقات از آنجا شروع مي شد. بعد از چندين سال سرمربي وقت تيم ملي 14 بازيکن را کنار مي گذارد به خاطر اينکه حاضر نبودند به اين شيوه توپ را باسرعت به محوطه جريمه حريف ببرند تا هافبک نزديک به محوطه جريمه از توپ هاي برگشتي استفاده کند. اين گرفتاري هاي ذهني و فکري فوتبال ما در دوره يي بود که واقعاً مي خواست به جايگاهي برسد ولي راه رسيدن را بلد نبود. من فکر مي کنم در حال حاضر فوتبال ما اين گرفتاري ها را ندارد. گرفتاري فوتبال ايران در حال حاضر سطحي نگري به فوتبال است که دلايل مشخصي هم دارد.»
بيشتر غلط کاري فوتبال سهم من است
انگار لارودي سرحال و قبراق نيست، ماه هاست مقاله يي به امضاي او خوانده نشده و البته تيم کاري او نيز متفرق شده اند. لارودي شاگرداني تربيت کرد که اين روزها در بسياري از روزنامه هاي ورزشي براي خودشان نويسندگان تاثيرگذاري شده اند و البته بسياري نيز در همان جريان قرار گرفته اند. لارودي توضيح مي دهد؛ «بيشترين سهم از غلط کاري هاي فوتبال را من دارم. من بيشتر از بقيه مقصر اين همه کجروي و نبود نگاه جديدي که عرض کردم، هستم. من ذهن جامعه را در مورد فوتبال به انحراف کشيدم. من بايد به اين نکاتي که در اين ميزگرد عنوان کردم، مي پرداختم که اين کار را انجام ندادم. من اجازه دادم يکسري حرف هاي الکي جاي حرف هاي درست و حسابي را بگيرد. (با دستش مجله دانش و ورزش را نشان مي دهد) من اجازه دادم در اين مجله با اين همه خرج و مخارج به جاي نوشتن مطالب درست و خوب به نوشتن سايز بدن نيکبخت واحدي بپردازند. يک سلسله مسائل در فوتبال ما غلط است که ما آن را به جاي درست جا مي زنيم.» اين متفاوت ترين صحبت هايي است که تا حالا از او شنيده شده است.
او اين گونه ادامه مي دهد؛ «من حرفم اين است که قهرماني 1990 از ته مانده هاي جام تخت جمشيد بود. از روزي که از جام تخت جمشيد خلاص شديم و فوتبال به دست اين آقايون افتاد نتيجه اش را مي بينيم. چند سال قبل فيفا گروهي را براي ارزيابي مديريتي مديران و فني بودن مربيان به ايران فرستاد. گزارش اين گروه بعد از بازديد باشگاه ها و تمرينات مربيان بسيار جالب بود. در اين گزارش آمده بود از لحاظ مديريت فقط سپاهان يک باشگاه است و بقيه در حد يک تيم هستند و از نظر فني و علم تمرين استانکو 100 درصد کارش را درست انجام مي دهد و بعد از آن فيروز کريمي 40 درصد به علم تمرين آگاه است. رئيس فدراسيون فقط دستور داد اين پرونده بايگاني شود و کسي از آن باخبر نشود.»
غلط را تاييد مي کردم
«صدرصد مي توانستم جلوي اين کج رفتن را بگيرم.» اين روشن ترين جمله لارودي بود که با حالت خاصي و در حالي که به چشمان مصاحبه کننده خيره شده بود، مي گفت؛ «من نبايد اجازه وارد شدن بعضي چيزهاي غلط به فوتبال را مي دادم. وقتي من به شما اجازه وارد کردن چيزهاي غلط را مي دهم يعني کار شما را تاييد مي کنم، يعني درستي غلط را تاييد مي کنم. من نبايد اجازه مي دادم بعضي از آدم ها با اعتماد نابجايي که به آنها کردم وارد فوتبال شوند. در اين مورد حرف مي زنم. ما خيلي به مسائل مزخرف فوتبال پرداختيم. اين کار هم يک علت بيشتر ندارد، که آن هم بي سوادي است. اهالي رسانه خودش را گم کرده است، من به عنوان روزنامه نگار تعريف مشخصي دارم اما گاهي يادم مي رود.»
لارودي در جاده فوتبال سازي
اردشير لارودي مي خواهد به اين فوتبال بازگردد و حالا از گذشته خودش ابراز پشيماني مي کند. لارودي تا روزي که «پول» به اين فوتبال تزريق نشده بود در نقش «سازنده» حضور داشت و حضورش آنقدر پررنگ و تاثيرگذار بود که بسياري از فوتباليست هاي نسل قبل و مربيان جوان اين نسل، محصول کارخانه توليدي او بودند اما «پول»هاي بي حساب و کتاب دولتي و عدم نظارت موجب شد او هم از جاده «سازندگي» خارج شود. البته ساختار نادرست فوتبال ايران در اين ميان بي تقصير نيست، همان مديراني که سالانه 300ميليارد را براي فوتبال هزينه مي کنند هيچ گاه راضي نشدند بخشي از اين فوتبال را به صورت کنترل شده و تابلودار به سمت رسانه ها سوق دهند و متاسفانه به بدترين وجه آن را به صورت غيررسمي و در لواي «دلالي» هزينه کردند.
اردشير لارودي از اين راه اظهار ندامت کرد و اين موضوع شايد موجبات خوشحالي گروهي از نويسندگان را فراهم آورده که تا امروز بر اشتباه بودن اين سيکل قلم زده اند. اما موضوع مهم تر اين است که پرورش يافتگان مکتب لارودي هم ابراز ندامت خواهند کرد؛ همان ها که همين امروز هم از مکتب لارودي حمايت مي کنند و در فکر به جيب زدن يک شبه پول فوتبالي هستند که بي حساب و کتاب هزينه مي شود.
صحبت هاي لارودي پيام روشني براي دوستداران مکتب اش است، شايد آنها بايد خيلي زود چمدان هايشان را ببندند و از فوتبال بروند، همان هايي که از همين ديروز در فکر سرکيسه کردن ملي پوشان نوجوان تيم ملي با رقم هاي درشت از طريق رسانه شان بودند. اعتراف لارودي يعني اينکه مي خواهد راهش را از امروز با آنها جدا کند؛ راهي که در آن قلم براي «فوتبال» صفحات را سياه نمي کرد بلکه بيشتر براي جيب نويسندگان مطالب بود. اين اعترافات تلخ بزرگ ترين رنسانس فوتبال ايران در سه دهه اخير است؛ رنسانسي که ساختار فوتبال ايران را زير سوال مي برد و راهي تازه را پيش روي مديرانش مي گذارد.