جادي ميرميراني

بروس اشنايدر، محقق ايمني اين هفته مطلب جالبي درباره کالايي شدن اعتماد و تاثير آن بر ايمني کاربران منتشر کرد. محور بحث او اين است که در گذشته کاربران کامپيوتر آدم هايي فني بوده اند و کاملاً از کاري که مي کرده اند سر در مي آورده اند. آنها درباره سخت افزار و شبکه، اطلاعات کافي داشته اند و اگر هم نداشته اند، يک نفر فني در اطراف شان بوده که اين گونه مسووليت ها را برعهده بگيرد. اما با عمومي تر شدن کامپيوتر اين وضعيت تغيير کرده است.
حالا از طريق وب اي ميل هايمان را مي خوانيم و از هر کامپيوتري که بتوانيم، در سايت هاي مورد استفاده مان لاگين مي کنيم. حالا کامپيوتر و شبکه براي ما يک زيرساخت است يا اگر دقيق تر بگوييم يک کالاي زيرساختي. در مورد زيرساخت ها ما مي توانيم دو نوع کالا و خدمات را تصور کنيم؛ عمومي و تخصصي. در مورد کالاها و خدمات عمومي مي شود شبکه برق و آب را مثال زد و گفت براي مصرف کننده فرقي نمي کند چه کسي آن را ارائه بدهد و تنها نکته مهم در انتخاب، قيمت و در دسترس بودن آن است. در مقابل در مورد کالاها و خدمات تخصصي مثل وکالت يا پزشکي، عاملي که از قيمت در انتخاب مهم تر است، اعتماد و آشنايي با ارائه دهنده سرويس است. صنعت آي تي و وب در اينجا يک حالت خاص است؛ تقريباً تمام آن رايگان عرضه مي شود و در نتيجه عامل قيمت در انتخاب تا حدود زيادي محو مي شود. در اين صنعت مهم ترين عامل براي انتخاب يک سرويس، اعتماد، سابقه و شناخت افراد از ارائه دهنده سرويس است. صنعت آي تي بيشتر و بيشتر در حال حرکت به يک صنعت کاملاً مبتني بر اعتماد و شهرت است و ايمني يکي از مهم ترين عوامل تاثيرگذار در شهرت يک شرکت کامپيوتري فعال در زمينه زيرساخت آي تي است.
در اقتصاد مبتني بر اعتماد، ارائه دهندگان سرويس بيشتر از گيرندگان آن به ايمني اطلاعات توجه مي کنند چرا که فقط يک مورد از افشاي اطلاعات يک مشتري مي تواند منجر به خدشه دار شدن اعتماد و شهرت و در پي آن مهاجرت دسته جمعي مشتريان به ارائه دهندگان ديگر شود. اما هميشه هم اين طور نيست. بگذاريد نگاهي به نمونه مشهور اقتصاد مبتني بر اعتماد بيندازيم تا اشکال اين شکل از اقتصاد به راحتي ديده شود؛ اقتصاد رستوران ها. بعضي رستوران ها شهرت خوبي دارند و پر از مشتري هستند. در مقابل بعضي ها مشهور نيستند و حتي اگر غذاي خوبي هم داشته باشند، معمولاً خالي مي مانند. هميشه يکسري رستوران توريستي وجود دارند که با تبليغات گسترده، کساني که پول خوبي براي خرج کردن دارند اما هيچ چيز از کيفيت غذا و حتي شهرت يک رستوران نمي دانند- مانند توريست ها- را جذب مي کنند. از طرف ديگر اکثريت آدم ها نام رستوران هايي را که هميشه بايد به آن جاها رفت، مي دانند و اين رستوران ها هميشه پر مي شوند از آدم هايي که مي دانند براي مثلاً خوردن پيتزا در فلان منطقه بايد به فلان پيتزافروشي رفت - حتي اگر مدت ها باشد که سرويس و کيفيت غذا ديگر به خوبي سابق نباشد- و اين بزرگ ترين مشکل اقتصاد مبتني بر اعتماد است.