
مرضيه رسولي
تصور کنيد ساعت 51/17 عصر روز پنجشنبه که لابد از بهترين ساعت هاي هفته است، نشسته ايد و گرم صحبت با چند نفر درباره فلان چيز يا فلان آدم هستيد که يکدفعه زنگ تلفن خانه به صدا درمي آيد. ليوان چاي را که دست تان گرفته ايد، روي ميز مي گذاريد، بدن تان را تا جايي که مي شود، کش مي دهيد و دست تان را دراز مي کنيد و گوشي را برمي داريد.
- بفرماييد.
- سلام خانوم.
- سلام.
- ببخشيد من شماره شما رو رندوم گرفتم، مي تونم ازتون سوالي بپرسم؟
- خواهش مي کنم. حتماً.
- مي خواستم بدونم شما کتاب «در جست وجوي زمان از دست رفته» رو خونديد؟
مکث خيلي کوتاهي مي کنيد و بلافاصله مي گوييد؛ «نه، نمي خوام هم بخونم، خداحافظ.» تق. گوشي را مي گذاريد.
اولين جواب به سوال روز پنجشنبه ام اين بود. بعدش خودم را فروشنده يي تصور کردم که در طمع فروختن کتاب هاي تلنبار شده «در جست وجوي زمان از دست رفته» توي انبار با تلفن دنبال مشتري مي گردد. خودم را جاي مزاحمي گذاشتم که کتاب هفت جلدي و سنگين «در جست وجو...» را مثل طعمه يي زده سر قلابش و دنبال ماهي چاق و چله يي است. خودم را در هيئت فرشته مرگي تصور کردم که دارد زمان از دست رفته کسي را بهش يادآوري مي کند.
به آقاي حقيقت توي فروشگاه چشمه گفتم مهدي سحابي که از دنيا رفت، اين هفته فروش کتاب هايش بيشتر شد؟ بعد همان هفت جلد معروف چسبيده به هم را که توي سلفون پيچيده شده و پايين قفسه کتاب هاي پليسي گذاشته اند، نشانش دادم. پرسيدم کسي آمد «جست وجو...» بخرد؟ گفت «نه، هيچ کس. عجيب هم بود.»
هر نويسنده يي که از دنيا مي رود، با مرگش کتاب هايش جاني دوباره مي گيرند. از انبارها مي آيند روي پيشخوان و بهترين جاي کتابفروشي مال آنها مي شود. اما کتاب ها حتماً بايد خوش شانس باشند در کم ورقي و قيمت پايين. «در جست وجوي زمان از دست رفته» مهم ترين کتاب پروست که سحابي ترجمه کرده، هفت جلد است، 70 هزار تومان و 11 سال وقت صرف ترجمه اش شده. آدم کمي بايد دودوتا چهارتا کند تا برود سراغش. نفر بعدي که ازش سوالم را پرسيدم يک جلد از رمان پروست را خوانده بود. گفت اين يک جلد را وقتي 17 ، 18 ساله بوده خوانده و بعد با خودش فکر کرده 17 ، 18سالگي سني نيست که زماني را از دست داده باشي که جست وجويش کني. با خودش تصميم گرفته 30 سالش که شد پروست بخواند تا لااقل زماني توي زندگي اش از دست رفته باشد.
- فکر کنم بايد يه زنداني چيزي برم که فرصت کافي بشه براي خوندنش.
- توي اوين که بهت «در جست وجوي زمان از دست رفته» نميدن بخوني.
- اتفاقاً تو کتابخونه زندان اگه يه کتاب وجود داشته باشه، اون کتاب پروسته.
نفر بعدي گفت اگر چند نفر پيدا شوند که در خواندن شريکش شوند و هفت جلد جوري بين آنها تقسيم شود که به هيچ کدام فشار خاصي نياورد، حاضر است برود سراغ پروست. چهارمين يا پنجمين آدمي که باهاش درباره پروست حرف زدم يک جلدش را خوانده بود و بعد از صرافت خواندن بقيه اش افتاده بود. گفت ريتم کندي دارد که زندگي اين روزهاي ما ندارد. مثلاً پروست برمي دارد 30 صفحه حرف مي زند و توي اين 30 صفحه هنوز از رختخوابش بيرون نيامده؛ ايرادي که بقيه حتي برادر پروست هم به او گرفته؛ «محاسن اثر پروست هرچه باشد، حتي سخت ترين طرفدارانش هم نخواهند توانست يکي از ويژگي هاي آزارنده آن را انکار کنند؛ مطول بودن. به قول روبر برادر پروست «گرفتاري اينجاست که مردم يا بايد سخت بيمار باشند يا پايشان شکسته باشد تا فرصت خواندن در جست وجوي زمان از دست رفته را بيابند.» و وقتي با پاي گچ گرفته يا سل ريه در رختخواب افتاده اند، تازه بايد با مشکل ديگري دست و پنجه نرم کنند که همانا طول تک تک جمله هاي پروستي و ساختمان مارپيچ آن است، که طولاني ترين شان که در جلد پنجم است، اگر به صورت يک خط مستقيم دنبال هم قرار بگيرد، اندکي کمتر از چهار متر خواهد بود...» (کتاب پروست چگونه مي تواند زندگي شما را دگرگون کند، آلن دوباتن، ترجمه گلي امامي) اما فکرش را بکنيد که توي رختخواب داريد پروست مي خوانيد، آن کتاب قطور را مي توانيد با يک دست نگه داريد؟ چاره يي جز درگير کردن دو دست نداريد و بايد خيلي مراقب باشيد کتاب از لاي دست تان سر نخورد. چون مثل پاره آجري است که سنگيني اش خطر ضربه مغزي يا شکستگي فک و بيني به همراه دارد. خيلي مراقب باشيد.
خيلي ها سراغ پروست نرفته اند و دليل شان اين است که کتاب زيادي قطور است، 70 هزار تومان پول ندارند خرج خريدنش کنند، پروست خواني را گذاشته اند براي زمان بازنشستگي يا فکر مي کنند به جاي «در جست وجوي زمان از دست رفته» مي توانند 10 کتاب معرکه از 10 نويسنده ديگر بخوانند. شايعاتي هم البته وجود دارد مبني بر اينکه فقط خود پروست کتاب را خوانده و ناشرش و حتماً مهدي سحابي.
ولي حتماً مي دانيد آدم هايي که پروست خوانده اند، آدم هاي انگشت شماري که پروست خوانده اند، با چه ولعي ازش حرف مي زنند. پروست خوان ها از پروست نخوان ها قابل شناسايي اند. مهدي سحابي خودش مي گفت آدم ها به دو دسته تقسيم مي شوند؛ آنهايي که اين کتاب مهم را خوانده اند و آنهايي که نخوانده اند. بشنويد از پروست خوانده ها که مي گويند «در جست وجو...» دايره المعارف راه هاي عاشقانه زيستن است، بهترين رمان عاشقانه يي است که گيرتان مي اندازد، نگاهتان را به زندگي زير و رو مي کند. ذهن تان را تبديل به راداري مي کند که پيش از اين نبوده. به چيزهايي حساس مي شويد که قبلاً نبوديد. دنيا را جوري مي بينيد انگار اولين بارتان است. اصلاً قبل از اينکه برداريد 70 هزار تومان خرج خريد رمان بکنيد، کتابي را که آلن دوباتن نوشته، بخوانيد. «پروست چگونه مي تواند زندگي شما را دگرگون کند» که گلي امامي ترجمه کرده و نشر نيلوفر منتشر کرده، فقط 211 صفحه است، آن وقت مي بينيد با چه سرعتي داريد خود را به آن هفت جلد مي رسانيد. البته سرخورده ها از کتاب پروست کم نبوده اند. آدمي بوده که سه سال وقتش را صرف خواندن در جست وجو کرده و دست آخر نامه يي به پروست نوشته و گفته؛ «حتي يک کلمه هم چيزي نمي فهمم. مطلقاً هيچ چيز. مارسل پروست عزيز، اينقدر پز ندهيد و کوتاه بياييد. لطفاً در دو جمله برايم بگوييد مي خواسته ايد در اين کتاب چه بگوييد.» کسي که هر يک از جمله هايش چهار متر طول داشته، به نظرتان دو جمله اش چند صفحه مي شده؟
کتاب هاي تازه
حالا اگر پروست نمي خوانيد، «دوست بازيافته» فرد اولمن هم هست که سحابي به فارسي برگردانده اش و نشر ماهي در قطع کوچک منتشرش کرده و رمان کوچک تکان دهنده يي است. کتاب هاي تازه ديگري هم چاپ شده. «نام تو آبي است» 20 داستان کوتاه از جمال ميرصادقي که نشر اشاره منتشر کرده، 195 صفحه است و 3500 تومان. هرمس يک رمان چاپ کرده به اسم «جان جهان» نوشته سوزان تامارو نويسنده ايتاليايي ترجمه هاله ناظمي که 321 صفحه است و 4800 تومان. يک رمان هم از اريک امانوئل اشميت درآمده که در اين دو سه سال توي ايران زيادي طرفدار پيدا کرده؛ «اوليس از بغداد» ترجمه پويان غفاري که ناشرش افراز است، 328 صفحه است و 6800 تومان.
نشر ثالث رماني از حسن فرهنگي چاپ کرده؛ «در آغوش خدا گريه مي کرد و مي گفت نمير،»، 156 صفحه و 3000 تومان. «ديوارنوشته هايي از زندان قصر» را شامل نوشته، عکس و نقاشي هاي روي ديوارهاي اين زندان پيش از اينکه تخريب شود، پريناز هاشمي نوشته و نشر چشمه چاپ کرده. 186 صفحه است و 3800 تومان.
مرتضي کلانتريان همان مترجمي که کتاب «وجدان زنو» را ترجمه کرده، يک رمان از موريل باربري به فارسي برگردانده به اسم «ظرافت جوجه تيغي» که ناشرش آگاه است و قيمت کتاب هم 5400 تومان. از ژان ماري گوستاو لوکلزيو برنده نوبل 2008 هم همين جور دارد کتاب هاي بيشتري ترجمه مي شود. تازه ترين رماني که ترجمه شده «ترجيع گرسنگي» نام دارد که مهستي بحريني آن را به فارسي برگردانده و ناشرش نيلوفر است و کتاب هم 4500 تومان قيمت دارد. هرمس يک کتاب ديگر از آگاتا کريستي چاپ کرده به اسم «رارتي زير آفتاب» که مترجمش مجتبي عبدالله نژاد است، يک داستان پليسي در 253 صفحه و 3800 تومان.
«لباس آبي روي بند رخت» و چند داستان ديگر کتابي از ژيلا تقي زاده است که نشر ني منتشر کرده، 11 داستان در 79 صفحه و 1600 تومان. «مرگ همين دور و برهاست» مجموعه داستان هاي پليسي است ترجمه سحر قديمي که ناشرش افکار است. کتاب در قطع کوچک چاپ شده، 295 صفحه است و 2500 تومان قيمت دارد. مجموعه داستان «تاکسي سمند» نوشته جواد احمدي را هم نشر هيلا چاپ کرده. کتاب شامل پنج داستان است و 151 صفحه.
لر مضاعف
هفته پيش دومين سالگرد درگذشت قيصر امين پور در خانه شاعران ايران برگزار شد. چند نفر درباره او حرف زدند و ايسنا هم گزارش اش را روي سايتش گذاشت. جالب ترين حرف ها اما متعلق به يوسفعلي ميرشکاک بود که به تسخير لانه جاسوسي اشاره کرد و گفت؛ «قيصر هم جزء دانشجويان پيرو خط امام(ره) بود که از ديوار سفارت بالا رفت، مدتي از وي بي خبر بوديم تا اينکه بعد از مدتي به سراغ ما آمد و وارد حوزه هنري شد. بعد از ماجراي اشغال لانه جاسوسي، قيصر هرگز وارد سياست نشد و هرچه ما پرسيديم چه ديدي که از سياست بريدي، هيچ نگفت. برخلاف من که چماق کشي سياسي يکي از وظايف عمده ام بوده است، او هرگز ديگر ورود به سياست نداشت. من برخلاف امين پور که لري با خرد يوناني بود، لر مضاعف بودم و مزدور جمهوري اسلامي خطاب مي شدم. درحالي که بعد از 30 سال کارمند قراردادي حوزه هنري جمهوري اسلامي هستم.»
دارن باهاش پز ميدن
مي رسد زماني که مي بينيد فيلمي که براي دل خودتان ساخته بوديد و دي وي دي اش را توي کشوي دراور گذاشته بوديد و درش را قفل کرده بوديد، سر از يکي از شبکه ها درآورده و در حال پخش شدن است؛ مثل اتفاقي که براي آثار خيلي از موسيقيدانان مي افتد، مثل بلايي که سر فيلم هاي خارجي مي آيد، مثل شوکي که به نويسنده ها دست مي دهد وقتي مي بينند دارد از نوشته شان بدون اينکه از قبل خبر داشته باشند، سوء استفاده مي شود. مثل رمان رضا رئيسي که بدون اجازه او دارد در راديو خوانده مي شود. رضا رئيسي که رمان «کبوتر و قلب سنگي» را نوشته به ايسنا گفته؛ «به طور اتفاقي در سايت شبکه جهاني صداي آشنا در تاريخ 26/ 7/¸¸، خبر تهيه يک نمايشنامه راديويي را با استفاده از رمان «کبوتر و قلب سنگي» که يکي از کارهاي خاصم است، ديدم. در اين خبر اعلام شده بود اين کار از شبکه هاي ماهواره يي کانال هاي شبکه صداي آشنا براي اروپا، امريکا، آسيا و اقيانوسيه پخش مي شود و حتي ساعت هاي پخش برنامه را هم نوشته بودند.
براي من جالب است که در پايين همين سايت نوشته اند؛ «کليه حقوق اين سايت متعلق به شبکه جهاني صداي آشناست و هرگونه سوءاستفاده از آن پيگرد قانوني دارد.» دفعه اول شان نيست که اين کار را مي کنند. پيشتر هم براي کتاب «اسير شماره 0339» همين اتفاق افتاد و از آن نمايشي راديويي درست کردند، بدون اينکه هيچ گونه حقوقي اعم از مادي يا معنوي براي نويسنده در نظر گرفته شود.»
45 دقيقه شما شروع شد
هفته کتاب حالا حالاها دست از سرمان برنمي دارد. ابتکار وزارتخانه ها هم در اين چند روز تمامي ندارد. محسن اسلامي مديرکل امور فرهنگي وزارت علوم گفته امسال در يک حرکت نمادين 45 دقيقه از روز 26 آبان به مناسبت ساعت کتابخواني اعلام شده که اين زمان بين ساعت 9 تا 45/9 دقيقه خواهد بود. پس حواس تان به روز سه شنبه باشد. براي آن 45 دقيقه حتماً با خودتان کتاب برداريد وگرنه معلوم نيست چه کتابي به دست تان مي دهند. تمرين کنيد تمرکز داشته باشيد، در آن 45 دقيقه کتاب تان را بخوانيد و به آن مسوولي که تايمر به دست بالاي سرتان ايستاده و مدام مي گويد 10 دقيقه از وقت کتابخواني شما باقي مانده، وقعي ننهيد.
حسادت در دلم چون آب جوشيد
هفته پيش محسن پرويز براي هفته کتاب نشست خبري ترتيب داد، حرف هايش را درباره اين هفته زد و گفت به سوالات خبرنگاران جواب نمي دهد چون بيشتر سوال ها حاشيه يي است و ربطي به هفته کتاب ندارد. گفت بايد در برنامه ديگري شرکت کند بنابراين جلسه را زود ترک کرد. او چند روز قبل ترش درباره جايزه هاي ادبي حرف زده بود. پرويز گفت؛ «يکسري جوايز در کشور بدون داشتن ماهيتي مشخص به افراد خاصي اهدا مي شود و در اين ميان برخي نيز وابسته به بيگانگان هستند. گاهي نيز شاهد اهداي جوايز به طور سليقه يي بوده ايم که عده يي بدون رعايت موازين خاص و به طور سليقه يي تصميم به اهداي جايزه به افراد مورد نظر مي گيرند. براي جوايز ملي بايد حساب جداگانه يي را اختصاص داد و با تقويت اين فعاليت ها مي توان از آثار برگزيده در جشنواره هاي ملي بيش از پيش حمايت کرد.» اين اولين بار نيست که پرويز جايزه هاي غيردولتي را به وابستگي به بيگانگان متهم مي کند و حتماً اسنادي را در وزارت امور خارجه در اين باره نگه داشته تا به موقع رو کند. او طوري از جايزه هاي غيردولتي حرف مي زند که انگار اين جايزه ها هر سال کتاب هايي غيرقانوني را که از خارج به صورت قاچاق وارد کشور مي شود و بدون اطلاع دولت در دسترس مردم قرار مي گيرد، برنده اعلام مي کنند. هيچ کس اين طرف نمانده. همه مي خواهند در آن تيم باشند. حسادت طبيعي است.
جا نيست
به ازاي هر 100 نفر، 140 سانتيمتر فضاي کتابخانه عمومي در کشور داريم و هر ايراني به طور متوسط 18 دقيقه در روز مطالعه مي کند. پس لطفاً هل ندهيد و کتاب تان را بخوانيد.