يكشنبه، 24 آبان 1388 - شماره 2103
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سينما
درد دل هنرمندان پس از رفتن قويدل

هفت روز از رفتن امير قويدل گذشت،امير قويدل راه طولاني مشهد تا تهران را طي کرده و دستيار «ساموئل خاچيکيان» شده بود. مرگ در باران (53)، اضطراب (54) و کوسه جنوب (56) فيلم هاي او در اين سمت بود. او در کنار کسي کار مي کرد که به سينماي وحشت و دلهره علاقه داشت. سال هاي همراهي با خاچيکيان برايش خاطره انگيز و دوست داشتني بود. اين روند در فيلم هاي بعدي قويدل ادامه پيدا کرد، اما از منظري ديگر.

---

خاطره خوب اولين کارگرداني


او اولين فيلمش را بعد از انقلاب ساخت؛ فيلم «خونبارش». فيلمي درباره انقلاب. مستند و تاثيرگذار. داستان فيلم در روز 17 شهريور مي گذشت. در جريان درگيري ارتش و مردم در ميدان سبلان و نظام آباد، سه سرباز گارد پادگان قصر با اسلحه هاي خود ميدان را ترک کرده و به مردم مي پيوندند و فراري مي شوند. گروهي مامور دستگيري اين سه سرباز مي شوند. فيلم مستند است و کشته شدن سرباز را در پايان نشان مي دهد؛ مستند از آن جهت که بر مبناي واقعيت است. در اين فيلم 123دقيقه يي که رسول صدرعاملي تهيه کننده بود علي غفوري سبزواري و قاسم دهقاني سنگستاني در نقش خودشان بازي کردند تا اين فيلم که ساختار حرفه يي آن مورد تاييد بسياري قرار گرفته است مجموعه يي از اولين ها را در کنار نام خود داشته باشد؛ اولين فيلم سينمايي که با حضور نابازيگران ساخته شده، اولين فيلمي که متعلق به ژانر سياسي و انقلابي است.

شعاري که نگرفت

فضاي سياسي اوايل انقلاب همه را تحت تاثير خود قرار داده بود. مردم به دنبال برآورده شدن شعارهايشان بودند. اما هنگامي که شعار ها زياد شود همه آن را پس مي زنند. اين شد که فيلم «برنج خونين» شکست خورد. گروهي از کارگزاران دولت با توطئه امريکايي ها براي نابود کردن مزارع برنج در شاليزارها کرم ساقه خوار رها مي کنند. هدف آنان افزايش واردات برنج است. مهندسي به نام حميد از موضوع مطلع مي شود و دوستش مهندس نادري را نيز در جريان مي گذارد. به زودي عوامل امنيتي حميد را به قتل مي رسانند. مهندس نادري روستاييان را در مبارزه با کرم ساقه خوار آموزش مي دهد. ماموران قصد دارند او را نيز به قتل برسانند. مهندس نادري از مهلکه مي گريزد. همسرش که با کارهاي او مخالف است، از او جدا مي شود. از سوي ديگر مهندس جوان را که براي دادخواهي با وزير کشاورزي ملاقات کرده به زندان مي اندازد. پس از سپري شدن دوره محکوميت، مهندس همچنان جانب کشاورزان را مي گيرد، اما سرانجام او را به قتل مي رسانند. او در اين کارگرداني با کس ديگري سهيم بود.

حماسي سياسي

امير قويدل اميد را فراموش نکرد و هر دو نکته يي را که مي دانست، حماسه و سياست، را در کنار هم قرار داد و تبديل شد به فيلم «ميرزاکوچک خان» و «سردار جنگل». همه به توانايي او در کارگرداني اذعان کردند. او حتي دوبلوري همچون «ولي الله مومني» را روي پرده سينما آورد که بسيار به ميرزاکوچک خان شبيه بود. دوباره روزهاي خوب رسيده بود.

حادثه و قهرمان

در روزهاي خوب سال 66 فيلم ديگري را او ساخت؛ «ترن». هم حادثه يي بود و هم انقلابي. هم ايراني بود و هم اکشن. زمستان 1357 در اوج انقلاب، يک قطار سوخت رسان ارتشي به مقصد اصفهان در حرکت است. گروهي از کارگران اعتصابي شرکت نفت و راه آهن براي رفع نياز مردم، مسير قطار را به مقصد شمال تغيير مي دهند. ارتش وارد عمل مي شود و مي خواهد محموله را پس بگيرد. لوکوموتيوران پير به نام پولاد و دستيارانش با زحمت محموله را به مقصد مي رسانند. ماموران به آنان هجوم مي برند. مردم منطقه با مشعل هاي فروزان به کمک آنها مي روند و قطار را تا مقصد همراهي مي کنند. لوکوموتيوران در واپسين لحظه کشته مي شود. يک مرد - فرامرز قريبيان- در برابر مجموعه يي از مشکلات ريز و درشت قرار مي گيرد. راه سخت و دشوار عبور قطار هم ما را ياد فيلم هاي هاليوودي مي اندازد. پولاد بود و مشکلات و تماشاگران که اين فيلم را دوست داشتند. سينماگران بر توانايي او به عنوان کارگردان بار ديگر صحه گذاشتند.

تجربه عرفان

هادي اسلامي همراه تجربه ناموفق «دل نمک» مي شود؛ فيلمي که هم حادثه دارد و هم شعار. سيف نماينده مالک نمکزاري است که سرپرستي گروهي کارگر را بر عهده دارد. او که تصور مي کند پدرش به دست کارگران کشته شده است آنها را آزار مي دهد. ايوب، پيرمردي عارف مسلک، کارگران را از مقابله با سيف منع مي کند و بر آن است تا واقعيت را براي سيف روشن کند. سيف از کارگران دوري مي کند، اما با شهادت مردي که ناظر قتل پدرش بوده و با راهنمايي محمدکاظم عاشق ضدخان سر به شورش برمي دارد.او به ترکمن صحرا مي رود و مرداني را از جنسي متفاوت به تصوير مي کشد؛ گالان يکه تاز ترکمن صحرا.

بندر مه آلود

قويدل به تکرار شدن در تهران اعتقادي ندارد بنابراين به اين سو و آن سو سفر مي کند. به جغرافياي فيلم هايش نگاه کنيد، هر کدام در شهري است و در زماني. درام و حادثه رکن اساسي و مشترک اين فيلم ها است. در بندر مه آلود او دوباره به مکاني متفاوت رفته است اما بازيگري که توانايي اش و همراهي خوبش تاييد شده به همراه مي برد. «فرامرز قريبيان» عبود، جوان کولي جنوبي، در شمال کشور به قتل مي رسد و صياد سالخورده يي به نام تراب در مظان اتهام قرار مي گيرد. تراب هنگام خروج از کشور در پل مرزي آستارا توسط يک افسر تجسس که داماد اوست، بازداشت مي شود. افسر در تحقيقات خود در جنوب از همسر عبود مي خواهد براي تشخيص هويت مقتول به شمال برود. تراب توسط رضا که قاتل عبود است، از پا درمي آيد. تحقيقات روشن مي کند عبود سال ها قبل دخترش را به سناتوري فروخته و همسر عبود تصميم گرفته است دختر را که با همسر سناتور زندگي مي کند نزد خود بازگرداند. افسر که به رضا بدگمان شده است قصد جلب او را دارد، اما رضا مي گريزد و پس از دستگيري، درحالي که مجروح شده است، اعتراف مي کند سناتور طراح اصلي قتل بوده است. وقتي دختر عبود از سفر بازمي گردد افسر که سناتور را دستگير کرده به او اجازه مي دهد دقايقي با همسر و دخترخوانده اش ملاقات کند.

رخساره

بعد از تجربه نوشتن فيلمنامه «امشب اشکي مي ريزد» او باز هم سراغ يک داستان عاشقانه مي رود و «رخساره» را مي سازد. در فيلم «ميترا حجار»، «محمدعلي سپانلو» و «شهاب حسيني» بازي مي کنند؛ فيلمي که بازخوردهاي مختلفي را با خود داشت. به خصوص حضور سپانلو شاعر شناخته شده خود از نقاط قوت فيلم بود که در نقش استاد ماهان خوب قرار گرفته بود. فيلم لحظه هاي خوب زياد داشت و کمي کمتر لحظه هاي کشدار. بحث بر سر يک زندگي و عشق متفاوت بود. تينا مسرور که دانشجوي کارشناسي ارشد روانشناسي سالمندان است، براي تحقيقات خود به خانه سالمندان مي رود. در آنجا به خانم سالمندي برخورد مي کند که در حال خواندن داستاني است به نام رخساره. تينا مشتاق خواندن داستان مي شود و مي فهمد اين داستان ماجراي يک عشق ناکام است. او به جست وجوي نويسنده اين کتاب، استاد ماهان، مي رود و از کمک خانم سالمند نيز بهره مند مي شود. در شروع جست وجو با پسر استاد فرزام ماهان آشنا مي شود و مي فهمد استاد در خارج از کشور است و بيماري سختي دارد و قرار است به وطن برگردد. خانم مسرور آگهي استخدام پرستار را از طرف فرزام ماهان در روزنامه مي بيند و به طور رسمي پرستار استاد ماهان مي شود. او حين پرستاري تصميم مي گيرد ياد رخساره را براي بهبود حال استاد تداعي کند. فرزام پسر استاد سخت حسادت مي کند و تينا که خود را رخساره مي پندارد سخت شيفته استاد مي شود و به خاطر بهبود او حاضر به ازدواج با استاد مي شود، ولي عمر استاد کفاف نمي دهد.

نساخته ها

«رخساره» آخرين ساخته سينمايي روي پرده رفته اميرقويدل است که هفت سال از ساخت آن مي گذرد. او در اين مدت کارگرداني سريال «ستاره سهيل» را در کارنامه اش دارد. اما در اين فاصله قبل تر از آغاز بيماري اش و بعد از تصادف سنگيني که کرده بود ساخت برخي از فيلم هايش عقب افتاد يا منتفي شد. قرار بود «عقرب» را براي شبکه سحر بسازد که منتفي شد. قرار بود سينمايي «رالي» را مقابل دوربين ببرد که آن هم منتفي شد. قرار بود کارگردان فيلم «آل» باشد که باز هم به دليل بيماري اين امکان را پيدا نکرد. اين اتفاق براي «بار هستي» هم افتاد. تهيه کننده «جلال قزل اياق» منتظر ماند در نهايت قويدل با يک ماه تاخير پشت دوربين کارگرداني يک فيلم ديگر از ژانر وحشت قرار گرفت تا يادگاري ديگري در همان زمينه يي که تبحر داشت از خود بر جاي بگذارد. «فردين خلعتبري» به عنوان آهنگساز اين فيلم انتخاب شده است. قويدل که فيلم «برنج خونين» او افتتاح کننده اولين جشنواره فيلم فجر بود اينک و در نبودش آخرين ساخته اش «بار هستي» در جشنواره امسال فيلم فجر نمايش داده خواهد شد.

بيماري

از مردادماه امسال بود که او مدام بين خانه و بيمارستان در رفت و آمد بود. در اواخر مرداد در پي مشکل نارسايي کبد و تشديد بيماري در بيمارستان بستري شده بود. اما آمدن 10 بيمار مبتلا به آنفلوآنزاي خوکي او را به خانه برگرداند تا مشکلي بر مشکلات اضافه نشود. او به دستور پزشک معالج براي دوري از هواي آلوده تهران چند روز در نوشهر بود که به دليل بهتر نشدن شرايط جسماني براي معالجه به تهران بازگشت و در خانه استراحت کرد تا اينکه در نيمه شهريور دوباره حالش دگرگون شد و به بيمارستان بازگشت. اين رفت و آمد به بيمارستان ادامه داشت و در روز اول آبان بود که مدير عامل فارابي هم از او ديدار کرد. همه دوست داشتند اين روزهاي سخت بيماري تمام شود اما انگار قسمت اين نبود. سرانجام اين هنرمند قديمي سينما هم به ديدار مرگ رفت.

وصيتي که انجام نشد

روز 17 آبان بود که مهلت اجل براي امير قويدل تمام شد و او هم از ميان کساني که دوستش داشتند، رفت. روز سه شنبه 19 آبان در حالي دوستدارانش از خانه سينما در خيابان وصال او را به سوي بهشت زهرا تشييع کردند که آرزويش و وصيت او چيز ديگري بود. اين سوال بي جواب ماند که آيا مي شود وصيت مسلماني را ناديده گرفت؟ او که هر بار بر سر مزار فردوسي حاضر مي شد، دگرگون مي شد و آرزو مي کرد در شهر مشهد و در آرامگاه توس بيارامد. او که خود زاده مشهد بود دوست داشت دوباره به خاک خود بازگردد. قويدل پيش از مرگ وصيت کرده بود او را در آرامگاه توس به خاک بسپارند اما... اين آخرين وصيت انجام نشده براي مردي بود که هنگام زنده بودن رئيس هيات مديره مجمع هنرمندان خراساني مقيم مرکز بود.او در نهايت در قطعه هنرمندان در کنار دوستان هنرمندش آرميد. در يکي از پنجشنبه هاي پيش از رفتنش که زياد دور نبود آستان قدس رضوي به خاطر ساخت مستند «السلطان» با موضوع امام رضا(ع) به او جايزه يي داد که به دليل بيماري، همسرش به جايش جايزه را دريافت کرد. آخرين آرزوي عملي نشده اش هم ساخت فيلمي درباره حکيم ابوالقاسم فردوسي بود.

حسرت به دلي

بهزاد فراهاني

قويدل بيش از يک سال هر روز و هر شب درد کشيد و با آرزوهاي زيادي از دنيا رفت. ما جماعت هنرمند بهنگام نمي ميريم و آرزو به دل مي ميريم و اين پديده غريبي است که چرا هنرمندان جامعه ما بسيار زود از بين ما مي روند. قويدل هنرمندي بود که اخلاق و منش و سبک کارگرداني اش ماندگار بود و زود از ميان ما رفت و گاهي که در بيمارستان به ديدنش مي رفتم، مي گفت هنوز فيلم خوبم را نساختم. «گاهي سختي اين شرايط باعث مي شود حتي به خودمان نيز رحم نکنيم اما به دليل جذابيت حرفه مان همه به کار ما توجه دارند. متاسفانه سياست مدام در کار ما دخالت مي کند در حالي که ما هيچ دخالتي در سياست نداريم.» قويدل زود از ميان ما رفت و اين سرنوشتي است که متاسفانه بر نسل هاي متفاوت هنرمندان جاري است و بخش مهمي از اين موضوع به شرايط حرفه يي کار سينما بازمي گردد که قانونمندي حرفه يي وجود ندارد و نمي توانيم سينما را شغل بدانيم چه برسد به مسائلي مانند بيکاري و بيمه بيکاري و از اين قبيل؛ ناهنجاري هايي در وجود انسان به وجود مي آورد. آرزو دارم کسي در آينده به چنين سوگي ننشيند که حسرت به دل مردن سخت است.

پايبند خوش ساختي

عليرضا رئيسيان

به نظرم امير قويدل يکي از اولين آدم هاي سينماي پس از انقلاب بود که به سينماي حرفه يي اعتقاد داشت و استانداردهاي سينماي حرفه يي را دنبال و رعايت مي کرد. هيچ وقت هم اين استانداردها را کنار نگذاشت. اين همان نکته مهمي است که به نظرم نبايد فراموش شود.مرحوم قويدل با توجه به اينکه دستيار مرحوم خاچيکيان بود، از تجربه بسيار خوبي برخوردار بود. به راحتي مي توانست دو سه برابر فيلم هايي که ساخته بود، فيلم بسازد ولي او به سينمايي اعتقاد داشت که استانداردهايش رعايت شده باشد و به قواعد خوش ساخت بودن فيلم ها پايبند بود. در اکثر فيلم هاي امير قويدل از خونبارش تا ترن يا برنج خونين و بندر مه آلود؛ ما هيچ گاه شاهد ضعف هاي آنچناني و شتابزدگي نيستيم. او فيلمسازي بود که هيچ گاه اسير گيشه نشد و رعايت استانداردهاي سينمايي برايش مهم بود، هر چند اين هنرمند خوب سينما در چند سال اخير چندان در سينما فعال نبود و بيشتر در تلويزيون کار مي کرد.

شريف و کم حاشيه

ابوالحسن داوودي

آقاي قويدل تا آنجا که من با او در ارتباط بودم به نظرم يکي از شريف ترين آدم هاي سينما بود.او فيلمسازي بود که هم در دوران گذشته کار کرده بود و هم در سينماي امروز.در سال هاي ابتدايي دهه 60 قرار بود به عنوان دستيار با او در فيلمي همکاري داشته باشم که اين همکاري ميسر نشد و بعد از آن نيز پاي دستياري هيچ فيلمي نرفتم.گرچه ارتباط چندان نزديکي با امير قويدل نداشتم ولي دورادور در جريان بودم که يکي از کم حاشيه ترين و شريف ترين آدم هاي سينماست.فيلم ترن از فيلم هاي خوب سينماي ايران بود و امير قويدل نيز فيلمسازي بود که در سبک هاي مختلف فيلم ساخته بود. فيلم ترن در زمان خودش فيلمي ديدني بود و داستان و فضايش متفاوت بود.شنيدم که مريض و در بستر بيماري است و مرگ او براي سينماي ايران بسيار مايه تاسف است.

متعهد و عاشق

علي معلم

خوشحالم از اينکه توانستم در زمان زنده بودن امير قويدل «آل» را به او تقديم کنم. امير قويدل يکي از پيشگامان حوزه سينماي دلهره است که در فيلمسازي خود اتمسفري عالي به کار مي برد. او در فيلم سينمايي «سردار جنگل» با امکانات محدود صحنه هايي آفريد که به طور نمونه سکانس يخ زدن ميرزا کوچک خان در کوهستان يکي از بهترين صحنه هاي سينمايي در ايران محسوب مي شود.او به همراه ساموئل خاچيکيان يکي از پيشگامان سينماي دلهره و ژانر پليسي در ايران بود و «بندر مه آلود» و «ترن» او از جمله آثار شاخص سينماي ايران هستند. اين دو هنرمند که با يکديگر همکاري داشتند در زمان خودشان با امکانات محدود کيفيت بصري بالايي را توليد مي کردند.من در پروژه سينمايي «دل نمک» مشاور تهيه کننده بودم. او روحيه کاري بسيار خوبي داشت و متعهد بود. عاشق کارگرداني بود و مطمئنم همين اواخر نيز با وجود بيماري با اين علاقه زندگي مي کرد. او با مناعت طبع زندگي کرد و اين براي يک فرد در سينماي ايران ارزش دارد.

حقش بيشتر از اينها بود

عزيزالله حميدنژاد

امير قويدل فيلمساز بزرگي بود و فقط يک فيلم ترن کافي است که به او احترام بسياري بگذارند. فيلمي مثل ترن در زمان خودش فيلم گرمي بود و به نظرم ساخت اين فيلم کار بسيار سختي بود چون اجراي بسيار مشکلي داشت. ساخت فيلمي با موضوع انقلاب و حرکت قطار و بوران و برف کار بسيار سختي بود.به گفته حميدنژاد، امير قويدل از کارگردانان خيلي خوب سينماي ايران بود که حقش در سينماي ايران بيشتر از اينها بود. در سينماي ايران گاهي اوقات موج هايي ايجاد مي شود و کساني که خارج از اين موج ها هستند به فراموشي سپرده مي شوند.

دريغ براي رفتن او

فرامرز قريبيان

او يکي از بهترين کارگردانان کارهاي پليسي و فردي بسيار مرتب و منظم در کارش بود و فوت او يکي از کارگردانان خوب سينما را از ما گرفت. خاطره جالبي از ترن دارم اما خاطره شيريني نيست. به ياد مي آورم اولين باري که فيلم را در جشنواره فيلم فجر ديدم، از جلوه هاي ويژه ضعيف فيلم يکه خوردم و امير قويدل به همراه «هادي مشکات» تهيه کننده فيلم را پيدا کردم و از آنها خواستم با فيلمبرداري مجدد صحنه هاي جلوه هاي ويژه فيلم را درست کنند. قويدل هم به اين موضوع اصرار زيادي کرد اما اين اتفاق نيفتاد و من و قويدل هر دو ناراحت بوديم که فيلمي به اين خوبي دچار چنين مشکلي شده است. فيلمبرداري «ترن» کار بسيار مشکلي بود. راه آهني که به شمال کشور مي رود، تک خطه است و تنها در ايستگاه ها دو خطه مي شود تا قطارها از کنار هم بگذرند و به راه خود ادامه دهند. اين موضوع کار ما را در زمان فيلمبرداري «ترن» بسيار سخت مي کرد و هر دفعه پس از گرفتن يک يا دو پلان صبر مي کرديم تا قطاري عبور کند و دوباره کار را ادامه مي داديم.

قويدل تنها بود

پوران درخشنده

مرحوم قويدل براي سينماي ايران بسيار زحمت کشيد و انسان بسيار خوبي بود و به نظرم انسان تنهايي بود.
من فيلم رخساره او را خيلي دوست داشتم و به نظرم فيلم خوبي بود.مرحوم قويدل خيلي با ديگران مهربان بود و با احترام با آنها برخورد مي کرد. آدم درونگرا، متين و موقري بود و بسيار کم حرف مي زد.به هر حال از دست دادن فيلمساز پيشکسوت و صاحب سبکي همانند مرحوم قويدل ضايعه يي براي سينماي ايران است و جايگزين پيدا کردن براي او بسيار سخت است.مرحوم قويدل مدت ها بود در سينما کار نمي کرد و به نظرم هنرمندان تا زنده هستند بايد به آنها توجه کرد. قويدل فيلمساز خوبي بود و آثار ماندگاري را در کارنامه اش داشت.فيلم هاي قويدل مثل خودش بسيار خوب بودند. فيلم هايش بسيار دوست داشتني، صادق و صميمي بودند همان طور که خودش صادق و صميمي بود.

پيوند با خاچيکيان

محمدعلي سجادي

امير قويدل براي من پيوند مي خورد با زندگي مرحوم خاچيکيان. قويدل در خيلي از جاها سعي کرده بود منش او را ادامه دهد. تجربيات امير قويدل در فيلمسازي نشان مي داد او سينماي استاندارد و خوب را مي شناسد و تلاش ها و تجربيات او از اهميت بسياري برخوردار است و مي تواند کمک بسيار خوبي براي سينماي ايران باشد.امير قويدل در کارنامه فيلمسازي اش تجربيات مختلفي داشت و هيچ گاه در يک گونه متمرکز نشده بود. خيلي واضح بود که او روي پاي خودش و در سينماي بدنه فعاليت مي کرد اگرچه به جايگاهي که شايسته آن بود آن طور که بايد و شايد نتوانسته بود برسد. همچنان که در مراسم تشييع جنازه او نقل قولي از او عنوان شد که پيش از مرگش گفته بود هنوز نتوانسته بهترين فيلم زندگي اش را بسازد.هم اکنون فيلمسازاني چون امير قويدل وجود دارند که در کنج عزلت نشسته اند. اعتقاد قلبي من اين است که قويدل فيلمسازي قابل احترام است و به نوعي ادامه دهنده راه خاچيکيان محسوب مي شد. او فيلمساز کاربلدي بود که متاسفانه شرايط مناسبي براي فيلمسازي ايده آل او فراهم نشد و جا داشت سينماي ايران از تجربياتش هنوز استفاده کند. ولي متاسفانه زود رفت و سينماي ايران سينماگر خوبي را از دست داد.

مشهور ولي غريب

ابوالفضل جليلي

به اعتقادم امير قويدل با اينکه فيلمساز مشهوري بود ولي در عين مشهور بودن غريب بود. او غريب زندگي کرد، غريب فيلمسازي کرد و غريب هم فوت کرد.اولين چيزي که از اين مرد عزيز در ذهنم باقي مانده و درسي براي من است، احترامي بود که به استادش يعني ساموئل خاچيکيان مي گذاشت و هميشه به نيکي از او ياد مي کرد؛ چيزي که خوشبختانه در فرهنگ ما هست ولي در جامعه ما نيست و فراموش شده است. روحش شاد و يادش گرامي باد. در وضعيتي که اکثراً به هم بي احترامي مي کنند و کمتر کسي به پيشکسوت احترام مي گذارد، اين براي من خيلي بزرگ بود.

فيلمسازي باابتکار

عليرضا داوودنژاد

مرحوم قويدل فيلمساز باابتکاري بود و به ابتکار و خلاقيت در فيلمسازي اش اهميت مي داد.او فيلمسازي بود که هميشه ايده هاي تازه يي داشت و اهل ابتکار و خلاقيت بود.

فيلمسازي معتبر

فريدون جيراني

به نظرم امير قويدل يکي از فيلمسازان شاخص نسل مياني سينماي ايران محسوب مي شود. نسل مياني که از آن سخن مي گويم نسلي است که مابين سينماي فيلمفارسي و فيلم روشنفکرانه فيلم ساخت و آغازگر سينماي پس از انقلاب بود.مرحوم قويدل در واقع يکي از اولين توليدات پس از انقلاب را ساخت يعني فيلم خونبارش که در واقع بهترين توليد سال هاي ابتدايي پس از انقلاب است. از همان جا بود که امير قويدل به يک فيلمساز معتبر سينماي ايران تبديل مي شود که هم فيلم هايش مخاطب دارد و هم آثارش ساختار قابل تاملي دارد.

عناوين اين صفحه
درد دل هنرمندان پس از رفتن قويدل
حسرت به دلي
پايبند خوش ساختي
شريف و کم حاشيه
متعهد و عاشق
حقش بيشتر از اينها بود
دريغ براي رفتن او
قويدل تنها بود
پيوند با خاچيکيان
مشهور ولي غريب
فيلمسازي باابتکار
فيلمسازي معتبر

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام