
هفت روز از رفتن امير قويدل گذشت،امير قويدل راه طولاني مشهد تا تهران را طي کرده و دستيار «ساموئل خاچيکيان» شده بود. مرگ در باران (53)، اضطراب (54) و کوسه جنوب (56) فيلم هاي او در اين سمت بود. او در کنار کسي کار مي کرد که به سينماي وحشت و دلهره علاقه داشت. سال هاي همراهي با خاچيکيان برايش خاطره انگيز و دوست داشتني بود. اين روند در فيلم هاي بعدي قويدل ادامه پيدا کرد، اما از منظري ديگر.
---
خاطره خوب اولين کارگرداني
او اولين فيلمش را بعد از انقلاب ساخت؛ فيلم «خونبارش». فيلمي درباره انقلاب. مستند و تاثيرگذار. داستان فيلم در روز 17 شهريور مي گذشت. در جريان درگيري ارتش و مردم در ميدان سبلان و نظام آباد، سه سرباز گارد پادگان قصر با اسلحه هاي خود ميدان را ترک کرده و به مردم مي پيوندند و فراري مي شوند. گروهي مامور دستگيري اين سه سرباز مي شوند. فيلم مستند است و کشته شدن سرباز را در پايان نشان مي دهد؛ مستند از آن جهت که بر مبناي واقعيت است. در اين فيلم 123دقيقه يي که رسول صدرعاملي تهيه کننده بود علي غفوري سبزواري و قاسم دهقاني سنگستاني در نقش خودشان بازي کردند تا اين فيلم که ساختار حرفه يي آن مورد تاييد بسياري قرار گرفته است مجموعه يي از اولين ها را در کنار نام خود داشته باشد؛ اولين فيلم سينمايي که با حضور نابازيگران ساخته شده، اولين فيلمي که متعلق به ژانر سياسي و انقلابي است.
شعاري که نگرفت
فضاي سياسي اوايل انقلاب همه را تحت تاثير خود قرار داده بود. مردم به دنبال برآورده شدن شعارهايشان بودند. اما هنگامي که شعار ها زياد شود همه آن را پس مي زنند. اين شد که فيلم «برنج خونين» شکست خورد. گروهي از کارگزاران دولت با توطئه امريکايي ها براي نابود کردن مزارع برنج در شاليزارها کرم ساقه خوار رها مي کنند. هدف آنان افزايش واردات برنج است. مهندسي به نام حميد از موضوع مطلع مي شود و دوستش مهندس نادري را نيز در جريان مي گذارد. به زودي عوامل امنيتي حميد را به قتل مي رسانند. مهندس نادري روستاييان را در مبارزه با کرم ساقه خوار آموزش مي دهد. ماموران قصد دارند او را نيز به قتل برسانند. مهندس نادري از مهلکه مي گريزد. همسرش که با کارهاي او مخالف است، از او جدا مي شود. از سوي ديگر مهندس جوان را که براي دادخواهي با وزير کشاورزي ملاقات کرده به زندان مي اندازد. پس از سپري شدن دوره محکوميت، مهندس همچنان جانب کشاورزان را مي گيرد، اما سرانجام او را به قتل مي رسانند. او در اين کارگرداني با کس ديگري سهيم بود.
حماسي سياسي
امير قويدل اميد را فراموش نکرد و هر دو نکته يي را که مي دانست، حماسه و سياست، را در کنار هم قرار داد و تبديل شد به فيلم «ميرزاکوچک خان» و «سردار جنگل». همه به توانايي او در کارگرداني اذعان کردند. او حتي دوبلوري همچون «ولي الله مومني» را روي پرده سينما آورد که بسيار به ميرزاکوچک خان شبيه بود. دوباره روزهاي خوب رسيده بود.
حادثه و قهرمان
در روزهاي خوب سال 66 فيلم ديگري را او ساخت؛ «ترن». هم حادثه يي بود و هم انقلابي. هم ايراني بود و هم اکشن. زمستان 1357 در اوج انقلاب، يک قطار سوخت رسان ارتشي به مقصد اصفهان در حرکت است. گروهي از کارگران اعتصابي شرکت نفت و راه آهن براي رفع نياز مردم، مسير قطار را به مقصد شمال تغيير مي دهند. ارتش وارد عمل مي شود و مي خواهد محموله را پس بگيرد. لوکوموتيوران پير به نام پولاد و دستيارانش با زحمت محموله را به مقصد مي رسانند. ماموران به آنان هجوم مي برند. مردم منطقه با مشعل هاي فروزان به کمک آنها مي روند و قطار را تا مقصد همراهي مي کنند. لوکوموتيوران در واپسين لحظه کشته مي شود. يک مرد - فرامرز قريبيان- در برابر مجموعه يي از مشکلات ريز و درشت قرار مي گيرد. راه سخت و دشوار عبور قطار هم ما را ياد فيلم هاي هاليوودي مي اندازد. پولاد بود و مشکلات و تماشاگران که اين فيلم را دوست داشتند. سينماگران بر توانايي او به عنوان کارگردان بار ديگر صحه گذاشتند.
تجربه عرفان
هادي اسلامي همراه تجربه ناموفق «دل نمک» مي شود؛ فيلمي که هم حادثه دارد و هم شعار. سيف نماينده مالک نمکزاري است که سرپرستي گروهي کارگر را بر عهده دارد. او که تصور مي کند پدرش به دست کارگران کشته شده است آنها را آزار مي دهد. ايوب، پيرمردي عارف مسلک، کارگران را از مقابله با سيف منع مي کند و بر آن است تا واقعيت را براي سيف روشن کند. سيف از کارگران دوري مي کند، اما با شهادت مردي که ناظر قتل پدرش بوده و با راهنمايي محمدکاظم عاشق ضدخان سر به شورش برمي دارد.او به ترکمن صحرا مي رود و مرداني را از جنسي متفاوت به تصوير مي کشد؛ گالان يکه تاز ترکمن صحرا.
بندر مه آلود
قويدل به تکرار شدن در تهران اعتقادي ندارد بنابراين به اين سو و آن سو سفر مي کند. به جغرافياي فيلم هايش نگاه کنيد، هر کدام در شهري است و در زماني. درام و حادثه رکن اساسي و مشترک اين فيلم ها است. در بندر مه آلود او دوباره به مکاني متفاوت رفته است اما بازيگري که توانايي اش و همراهي خوبش تاييد شده به همراه مي برد. «فرامرز قريبيان» عبود، جوان کولي جنوبي، در شمال کشور به قتل مي رسد و صياد سالخورده يي به نام تراب در مظان اتهام قرار مي گيرد. تراب هنگام خروج از کشور در پل مرزي آستارا توسط يک افسر تجسس که داماد اوست، بازداشت مي شود. افسر در تحقيقات خود در جنوب از همسر عبود مي خواهد براي تشخيص هويت مقتول به شمال برود. تراب توسط رضا که قاتل عبود است، از پا درمي آيد. تحقيقات روشن مي کند عبود سال ها قبل دخترش را به سناتوري فروخته و همسر عبود تصميم گرفته است دختر را که با همسر سناتور زندگي مي کند نزد خود بازگرداند. افسر که به رضا بدگمان شده است قصد جلب او را دارد، اما رضا مي گريزد و پس از دستگيري، درحالي که مجروح شده است، اعتراف مي کند سناتور طراح اصلي قتل بوده است. وقتي دختر عبود از سفر بازمي گردد افسر که سناتور را دستگير کرده به او اجازه مي دهد دقايقي با همسر و دخترخوانده اش ملاقات کند.
رخساره
بعد از تجربه نوشتن فيلمنامه «امشب اشکي مي ريزد» او باز هم سراغ يک داستان عاشقانه مي رود و «رخساره» را مي سازد. در فيلم «ميترا حجار»، «محمدعلي سپانلو» و «شهاب حسيني» بازي مي کنند؛ فيلمي که بازخوردهاي مختلفي را با خود داشت. به خصوص حضور سپانلو شاعر شناخته شده خود از نقاط قوت فيلم بود که در نقش استاد ماهان خوب قرار گرفته بود. فيلم لحظه هاي خوب زياد داشت و کمي کمتر لحظه هاي کشدار. بحث بر سر يک زندگي و عشق متفاوت بود. تينا مسرور که دانشجوي کارشناسي ارشد روانشناسي سالمندان است، براي تحقيقات خود به خانه سالمندان مي رود. در آنجا به خانم سالمندي برخورد مي کند که در حال خواندن داستاني است به نام رخساره. تينا مشتاق خواندن داستان مي شود و مي فهمد اين داستان ماجراي يک عشق ناکام است. او به جست وجوي نويسنده اين کتاب، استاد ماهان، مي رود و از کمک خانم سالمند نيز بهره مند مي شود. در شروع جست وجو با پسر استاد فرزام ماهان آشنا مي شود و مي فهمد استاد در خارج از کشور است و بيماري سختي دارد و قرار است به وطن برگردد. خانم مسرور آگهي استخدام پرستار را از طرف فرزام ماهان در روزنامه مي بيند و به طور رسمي پرستار استاد ماهان مي شود. او حين پرستاري تصميم مي گيرد ياد رخساره را براي بهبود حال استاد تداعي کند. فرزام پسر استاد سخت حسادت مي کند و تينا که خود را رخساره مي پندارد سخت شيفته استاد مي شود و به خاطر بهبود او حاضر به ازدواج با استاد مي شود، ولي عمر استاد کفاف نمي دهد.
نساخته ها
«رخساره» آخرين ساخته سينمايي روي پرده رفته اميرقويدل است که هفت سال از ساخت آن مي گذرد. او در اين مدت کارگرداني سريال «ستاره سهيل» را در کارنامه اش دارد. اما در اين فاصله قبل تر از آغاز بيماري اش و بعد از تصادف سنگيني که کرده بود ساخت برخي از فيلم هايش عقب افتاد يا منتفي شد. قرار بود «عقرب» را براي شبکه سحر بسازد که منتفي شد. قرار بود سينمايي «رالي» را مقابل دوربين ببرد که آن هم منتفي شد. قرار بود کارگردان فيلم «آل» باشد که باز هم به دليل بيماري اين امکان را پيدا نکرد. اين اتفاق براي «بار هستي» هم افتاد. تهيه کننده «جلال قزل اياق» منتظر ماند در نهايت قويدل با يک ماه تاخير پشت دوربين کارگرداني يک فيلم ديگر از ژانر وحشت قرار گرفت تا يادگاري ديگري در همان زمينه يي که تبحر داشت از خود بر جاي بگذارد. «فردين خلعتبري» به عنوان آهنگساز اين فيلم انتخاب شده است. قويدل که فيلم «برنج خونين» او افتتاح کننده اولين جشنواره فيلم فجر بود اينک و در نبودش آخرين ساخته اش «بار هستي» در جشنواره امسال فيلم فجر نمايش داده خواهد شد.
بيماري
از مردادماه امسال بود که او مدام بين خانه و بيمارستان در رفت و آمد بود. در اواخر مرداد در پي مشکل نارسايي کبد و تشديد بيماري در بيمارستان بستري شده بود. اما آمدن 10 بيمار مبتلا به آنفلوآنزاي خوکي او را به خانه برگرداند تا مشکلي بر مشکلات اضافه نشود. او به دستور پزشک معالج براي دوري از هواي آلوده تهران چند روز در نوشهر بود که به دليل بهتر نشدن شرايط جسماني براي معالجه به تهران بازگشت و در خانه استراحت کرد تا اينکه در نيمه شهريور دوباره حالش دگرگون شد و به بيمارستان بازگشت. اين رفت و آمد به بيمارستان ادامه داشت و در روز اول آبان بود که مدير عامل فارابي هم از او ديدار کرد. همه دوست داشتند اين روزهاي سخت بيماري تمام شود اما انگار قسمت اين نبود. سرانجام اين هنرمند قديمي سينما هم به ديدار مرگ رفت.
وصيتي که انجام نشد
روز 17 آبان بود که مهلت اجل براي امير قويدل تمام شد و او هم از ميان کساني که دوستش داشتند، رفت. روز سه شنبه 19 آبان در حالي دوستدارانش از خانه سينما در خيابان وصال او را به سوي بهشت زهرا تشييع کردند که آرزويش و وصيت او چيز ديگري بود. اين سوال بي جواب ماند که آيا مي شود وصيت مسلماني را ناديده گرفت؟ او که هر بار بر سر مزار فردوسي حاضر مي شد، دگرگون مي شد و آرزو مي کرد در شهر مشهد و در آرامگاه توس بيارامد. او که خود زاده مشهد بود دوست داشت دوباره به خاک خود بازگردد. قويدل پيش از مرگ وصيت کرده بود او را در آرامگاه توس به خاک بسپارند اما... اين آخرين وصيت انجام نشده براي مردي بود که هنگام زنده بودن رئيس هيات مديره مجمع هنرمندان خراساني مقيم مرکز بود.او در نهايت در قطعه هنرمندان در کنار دوستان هنرمندش آرميد. در يکي از پنجشنبه هاي پيش از رفتنش که زياد دور نبود آستان قدس رضوي به خاطر ساخت مستند «السلطان» با موضوع امام رضا(ع) به او جايزه يي داد که به دليل بيماري، همسرش به جايش جايزه را دريافت کرد. آخرين آرزوي عملي نشده اش هم ساخت فيلمي درباره حکيم ابوالقاسم فردوسي بود.