
آزادي اصطلاحي خام و خالص است و در بسياري از مواقع مورد سوء استفاده واقع شده است. آزادي در صورت خالص آن همان طور که دلپذير است فريبنده نيز هست. آزادي در صورت خام و خالص آن هميشه مورد تحريف واقع مي شود. پس براي اينکه آ زادي از تحريف مصون بماند بايد در شروع کار اصول آن را تعريف کرد تا مصونيت آن تضمين شود. اصول آزادي وقتي تعريف شد آنگاه محدوديت هاي قانوني فرد، گروه و دولت ها نيز مشخص مي شود. پس از مشخص شدن حدود و اختيارات هر کس و هر نهاد دموکراسي شکل مي گيرد. آزادي صورتي بسيار کلي دارد و اگر جزييات و اصول آن تعريف و مشخص نشود در آخر توسط همان کساني که بيرق آزادي را برافراشته اند مورد تعريف قرار خواهد گرفت. آزادي به تنه يک درخت مي ماند، از اين تنه درخت مي توان چماق ساخت و مي توان عصا هم ساخت، بستگي به ابزار و فرصتي دارد که يک تراشکار در اختيار دارد يا به دست خواهد آورد. بسيار ديده شده است که استادان تراشکاري از اين تنه چماق ساخته اند. اما اگر همان گام نخست که تنه درخت به مردم معرفي مي شود به آنها گفته شود قصد ما اين است تا از اين تنه عصايي براي راه رفتن شما بسازيم و عصا داراي چنين ويژگي هايي است و توسط چنين ابزاري نيز ساخته مي شود، وضعيت بسيار متفاوت خواهد بود و در آن صورت ديگر بيرق داران آزادي نخواهند توانست از پيکر درخت چماق بسازند و آن را به مردم به نام عصا معرفي کنند. هر چند چماق و عصا از يک کوره آيند برون اما شکل و کاربرد آنها کاملاً با همديگر متفاوت است. با چماق بر فرق مردم مي کوبند اما عصا ابزاري است که مردم مي توانند به کمک آن راه بروند. همان طور که اشاره شد وقتي يک فيلسوف و تئوريسين در همان گام نخست اقدام به تعريف آزادي کرد آزادي از شکل خام و خالص آن بيرون خواهد آمد و هر چه در اين تعريف فيلسوف و نظريه پرداز پيش تر رود آزادي پخته تر خواهد شد. آزادي پخته يعني دموکراسي. آزادي از دست و شر افراد ديکتاتورصفت و زياده طلب در امان نخواهد بود مگر اينکه در روز نخست و در گام نخست مشخص شود منظور فيلسوف و طراح از آزادي چيست. وقتي منظور فيلسوف و طراح از آزادي توسط بحث و فحص مشخص و مکتوب شد آنگاه از مقوله آزادي گذار کرده ايم و داراي نحله و مقوله يي ديگر به نام دموکراسي شده ايم. پس از پياده ساختن اصول و جزييات دموکراسي جامعه باز به وجود خواهد آمد. گزينه هاي بسياري براي استدلال در اين راستا وجود دارد اما دو گزينه جهاني وجود دارد که مي تواند بهتر به بحث ما ياري رساند. «کوروش هخامنشي» و «سقراط آتني» دو شخصيت جهاني هستند که مي توان از روش و عمل کردن آنها براي روشني هر چه بيشتر اين مطلب ياري جست.
قيصر کللي
«کارل ريموند پوپر»1 فيلسوف معاصر بر اين باور است که افلاطون هر چند بزرگ ترين شاگرد سقراط است بزرگ ترين خائن به سقراط نيز هست. ايشان در کتاب مشهور خود تحت عنوان «جامعه باز و دشمنان آن» سقراط را يکي از بزرگ ترين خادمان و بنيانگذاران دموکراسي معرفي مي کند و افلاطون را به عنوان يکي از بدترين و خطرناک ترين دشمنان جامعه بازمي خواند. اين کتاب بسيار باارزش با مدرک و استدلال يک به يک کساني را که دشمن جامعه باز مي خوانند مورد معرفي قرار مي دهد، همچنين در مورد افلاطون جان کلام را ادا مي کند. اما در مورد سقراط وي دچار تعصب و خوش باوري بسيار زيادي است.
همان طور که بيش و کم علاقه مندان فلسفه و فلسفه سياسي اطلاع دارند سقراط از خود اثري مکتوب به جاي نگذاشت. بر اين باور هستم که سقراط اگر از دشمنان آزادي نباشد از مخالفان سرسخت جامعه باز است. چند دليل براي ارائه اين نظر وجود دارد. اول اينکه فلسفه افلاطون را فلسفه سقراط افلاطوني نيز مي خوانند و بسياري از فلاسفه بر اين باور هستند که عقايدي که در فلسفه افلاطون به خصوص در کتاب «جمهور» ايشان ارائه مي شود نظريات سقراط هستند که افلاطون به آنها پرداخته و در چارچوب يک مکتب آنها را ارائه داده است.
دوم اينکه ديگر شاگردان سقراط مانند «آنتيس تن»2 نيز چندان روي خوش به جامعه باز نشان نداده اند. سوم اينکه شاگردان نسل دوم سقراط يا به عبارتي شاگردان شاگردان سقراط که ارسطو از جمله آنها و شاگرد افلاطون است از مخالفان دموکراسي و جامعه باز به شمار مي آيند. بدون شک سقراط يک فيلسوف بزرگ است و يک مبدأ در تاريخ فلسفه به شمار مي آيد و نگرشي جديد و عميق را به دنياي فلسفه وارد ساخت. اما او يک انسان بود و مانند هر انسان ديگري داراي علايق و عيب هاي مختص به خود بود. آنچنان که از آثار شاگردان نسل اول و دوم سقراط مستفاد مي شود ايشان جانبدار جامعه اشرافي، جانبدار زمامداري يک نفره که بيشتر نيز طلاب «حکومت فلاسفه» هستند و جانبدار نوعي سوسياليسم، اما طبقات اجتماعي از ميان برداشته نمي شوند و فقط تلاش خواهد شد ثروت اندوزي افسارگسيخته مهار شود. شاگردان سقراط دموکراسي را از بدترين نوع مکاتب و نظام هاي سياسي خوانده اند.
سند معتبري در دست نيست تا سقراط را از مدافعان جامعه باز معرفي کنيم و اتهام مخالفت با دموکراسي را از او بزداييم. حال اگر فرض را بر اين اساس قرار دهيم که سقراط مدافع و خواستار جامعه باز بوده است اين سوال مطرح مي شود که چرا سقراط دفاعيات خود از دموکراسي و جامعه باز را مکتوب نکرد؟ اگر سقراط مدافع جامعه باز بود بايد عقايد خود را مکتوب مي کرد تا برداشت هاي بسيار متفاوت و سوء از انديشه او صورت نمي پذيرفت.
مکتوب نساختن يعني سند نساختن و در صورت پذيرفتن سقراط به عنوان يکي از خواستاران و جانبداران دموکراسي، نبود سند براي انديشه سقراط راه هاي سوءاستفاده از نام و انديشه سقراط براي برداشت هاي متفاوت را باز مي گذارد. همين طور که پيش از اين نيز اشاره شد سقراط در فلسفه و فلسفه سياسي و مهندسي اجتماعي يک فيلسوف زبردست است اما بدون شک مدافع دموکراسي و جامعه باز نيست.
مسلماً علاقه مندان و فلاسفه جانبدار سقراط اينچنين استدلال خواهند کرد که نظام و جامعه يي که سقراط خواستار آن بوده هرچند داراي عنوان دموکراسي نبوده و شاگردانش جامعه مطلوب سقراط را به عناويني چون «مانرشي»4، «آريستوکراسي»5 و «پوليتي»6 معرفي کرده اند اما ماهيتاً جامعه يي باز بوده و با دموکراسي هاي امروزي تفاوتي ندارد و دموکراسي يونان باستان که سقراط خود نيز در آن زندگي مي کرد فقط در عنوان با دموکراسي امروز شباهت داشته و ماهيتاً با دموکراسي امروز متفاوت و حتي متضاد بوده است. اين گونه استدلال و دفاع از سقراط از جانب علاقه مندان به ايشان و افراد فلسفي بسيار است.
اگر بگوييم اکثريت قريب به اتفاق اهالي فلسفه داراي چنين ديدگاهي هستند حرفي به اغراق نگفته ايم. البته اين افراد وقتي اين گونه از سقراط دفاع مي کنند خواسته يا ناخواسته آب تطهير را بر پيکر فلسفه هاي افلاطون و ارسطو نيز خواهند ريخت و غسل تعميد «دسپوتيسم» را به جاي خواهند آورد چون افلاطون و ارسطو اخلاف سقراط به شمار مي آيند و هر دو دموکراسي را از بدترين نوع نظام هاي سياسي برشمرده اند.
اما آيا به واقع دموکراسي يونان باستان ماهيتاً با دموکراسي امروزي متفاوت بوده و فقط در نام با دموکراسي امروزي شباهت دارد؟ آيا به واقع نظام هايي که اين سه فيلسوف جانبدار و طالب آن بودند ماهيتاً با دموکراسي امروزي متفاوت نبودند؟ به روشني جواب اين دو سوال «نه» است. مسلماً دموکراسي يونان باستان داراي عيوبي بود همين طور که دموکراسي امروزي نيز بدون عيب نيست. از عيب هاي برجسته دموکراسي باستاني يونان عدم حضور زنان و بردگان در تصميم گيري هاي حکومتي و سياسي بود. اما سقراط، افلاطون و ارسطو با اين عيب هاي دموکراسي مشکلي نداشتند بلکه خود خواستار و ترويج دهنده اين عيوب در نظام هاي مطلوب خود بودند و آن را عيب نمي دانستند بلکه حسني براي جامعه و دولت شهرهاي يوناني تلقي مي کردند. اين سه فيلسوف با جامعه باز و حضور افراد از تمامي طبقات به خصوص طبقات پايين اجتماع در تصميمات سياسي کلان مخالف بودند.
اما کوروش هخامنشي پادشاه ايران و طراح نوعي از جامعه باز برخلاف سقراط و پيش از سقراط آزادي را تعريف و با پرداختن به جزييات آزادي را مکتوب کرد، هر چند آن را دموکراسي نناميد.7
کوروش بزرگ آن پرنسيبي را که باور داشت و به آن ايمان داشت به روشني مکتوب کرد و به اين طريق راه را بر برداشت هاي گوناگون بست. پادشاهان و اخلاف کوروش چندان به انديشه و روش ايشان پايبند نبودند اما به دليل مکتوب بودن انديشه و مشي کوروش نمي توانستند روش متفاوت و حتي منحرف خود را پيروي از کوروش بخوانند.
بخش هايي از انديشه مکتوب کوروش به اين شرح است؛ «اينک که به ياري مزدا تاج پادشاهي ايران، بابل و کشورهاي چهار گوشه جهان را بر سر گذاشته ام، اعلام مي کنم دين ها و آيين هايي که من پادشاه آنها هستم گرامي خواهند بود و من نخواهم گذاشت که فرمانروايان و زيردستان من دين و آيين ملت هايي را که من پادشاه آنها هستم کوچک نمايي کنند يا به آنها توهين کنند. من از امروز که تاج بر سر نهاده ام، تا روزي که زنده هستم و مزدا پادشاهي را بر من روا دارد، هرگز پادشاهي خود را بر کسي تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به پادشاهي خود بپذيرد يا نپذيرد و هر گاه مرا پادشاه خود نخواهد، من براي پادشاهي بر آن ملت جنگ نخواهم کرد...
من تا روزي که پادشاه هستم، نخواهم گذاشت که کسي، کسي ديگر را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد وي را به کار وادارد. من امروز اعلام مي کنم که هر کس آزاد است که هر ديني را که گرايش دارد بپرستد و در جايي که خواستار است سکونت کند، به شرط اينکه در آنجا حق کسي را غصب نکند و هر شغلي را که ميل دارد پيشه کند و دارايي خود را هر جور که خواستار است به مصرف برساند، به شرط اينکه آسيبي به حقوق ديگران نزند. من اعلام مي کنم که هر کسي پاسخگوي کردار خود است، هيچ کس را نبايد براي گناهي که يکي از خويشاوندانش کرده مجازات کرد. مجازات برادر گناهکار و وارونه آن قدغن است و اگر يک فرد از خانواده و طايفه يي گناهي کرد، فقط گناهکار بايد مجازات شود نه ديگران... من تا روزي که به ياري مزدا پادشاهي کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به غلامي و کنيزي بفروشند و فرمانداران زيردست من بايد که در حوزه فرمانروايي و ماموريت خود از فروش و خريد مردان و زنان به غلامي و کنيزي جلوگيري کنند و رسم بردگي بايد به کلي از جهان برافتد...»
کوروش هخامنشي انديشه خود را در مورد آزادي به صراحت بيان داشته و با تعريف جزييات و اصول يک جامعه و نظام باز از دوپهلوگويي خود را برحذر داشته است اما در مقابل و برخلاف واقعيت اگر سقراط را تئوريسين و فيلسوف جامعه باز بدانيم چون ايشان اثري مکتوب از خود بر جاي نگذاشت و در آن جزييات و اصول آزادي به شرح و فحص درنيامده است راه براي برداشت و پرداخت هاي گوناگون و سوء باز است.
آنچه مسلم است اين است که اخلاف و جانشينان کوروش و سقراط چندان به آنها مومن و وفادار نبودند يا نماندند چون در ايران دموکراسي و جامعه باز شکل نگرفت و در يونان نيز جامعه بسته به وجود نيامد.
پي نوشت ها؛------------------------
1- کارل ريموند پوپر فيلسوف انگليسي اتريشي الاصل معاصر و صاحب کتاب مشهور «جامعه باز و دشمنان آن»
2- آنتيس تن شاگرد سقراط و بنيانگذار فلسفه سينيسم است. مکتب سينيسم در ايران به نام کلبيون شهرت دارد.
3- حکومت فلاسفه يا حکومت شاه فيلسوف از بخش هاي اصلي فلسفه افلاطون است که در کتاب جمهور به صورت مفصل به آن پرداخته است. پوپر نظريه شاه فيلسوف را از ابداعات خود افلاطون مي داند و اين باور را تبليغ مي کند که اين نظريه از انحرافات افلاطون از انديشه سقراط است و افلاطون با ارائه اين تز در اصل خود را براي حکومت بر دولت شهر آتن پيشنهاد داده است. شايد به واقع اينچنين باشد اما پوپر مدرک و ابزاري در اختيار ندارد تا ثابت کند اين نظريه و ديگر نظريات افلاطون از سقراط نيست.
4- حکومت سلطنتي
5- حکومت اشرافي
6- حکومت طبقه متوسط
7- کوروش بزرگ سبک و عقيده خود درباره جامعه باز را روي لوحي استوانه يي شکل مکتوب ساخت که هم اکنون آن را استوانه کوروش مي نامند و محل نگهداري آن موزه لندن است.