يكشنبه، 24 آبان 1388 - شماره 2103
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: انديشه
کوروش، سقراط و قانون جامعه باز

آزادي اصطلاحي خام و خالص است و در بسياري از مواقع مورد سوء استفاده واقع شده است. آزادي در صورت خالص آن همان طور که دلپذير است فريبنده نيز هست. آزادي در صورت خام و خالص آن هميشه مورد تحريف واقع مي شود. پس براي اينکه آ زادي از تحريف مصون بماند بايد در شروع کار اصول آن را تعريف کرد تا مصونيت آن تضمين شود. اصول آزادي وقتي تعريف شد آنگاه محدوديت هاي قانوني فرد، گروه و دولت ها نيز مشخص مي شود. پس از مشخص شدن حدود و اختيارات هر کس و هر نهاد دموکراسي شکل مي گيرد. آزادي صورتي بسيار کلي دارد و اگر جزييات و اصول آن تعريف و مشخص نشود در آخر توسط همان کساني که بيرق آزادي را برافراشته اند مورد تعريف قرار خواهد گرفت. آزادي به تنه يک درخت مي ماند، از اين تنه درخت مي توان چماق ساخت و مي توان عصا هم ساخت، بستگي به ابزار و فرصتي دارد که يک تراشکار در اختيار دارد يا به دست خواهد آورد. بسيار ديده شده است که استادان تراشکاري از اين تنه چماق ساخته اند. اما اگر همان گام نخست که تنه درخت به مردم معرفي مي شود به آنها گفته شود قصد ما اين است تا از اين تنه عصايي براي راه رفتن شما بسازيم و عصا داراي چنين ويژگي هايي است و توسط چنين ابزاري نيز ساخته مي شود، وضعيت بسيار متفاوت خواهد بود و در آن صورت ديگر بيرق داران آزادي نخواهند توانست از پيکر درخت چماق بسازند و آن را به مردم به نام عصا معرفي کنند. هر چند چماق و عصا از يک کوره آيند برون اما شکل و کاربرد آنها کاملاً با همديگر متفاوت است. با چماق بر فرق مردم مي کوبند اما عصا ابزاري است که مردم مي توانند به کمک آن راه بروند. همان طور که اشاره شد وقتي يک فيلسوف و تئوريسين در همان گام نخست اقدام به تعريف آزادي کرد آزادي از شکل خام و خالص آن بيرون خواهد آمد و هر چه در اين تعريف فيلسوف و نظريه پرداز پيش تر رود آزادي پخته تر خواهد شد. آزادي پخته يعني دموکراسي. آزادي از دست و شر افراد ديکتاتورصفت و زياده طلب در امان نخواهد بود مگر اينکه در روز نخست و در گام نخست مشخص شود منظور فيلسوف و طراح از آزادي چيست. وقتي منظور فيلسوف و طراح از آزادي توسط بحث و فحص مشخص و مکتوب شد آنگاه از مقوله آزادي گذار کرده ايم و داراي نحله و مقوله يي ديگر به نام دموکراسي شده ايم. پس از پياده ساختن اصول و جزييات دموکراسي جامعه باز به وجود خواهد آمد. گزينه هاي بسياري براي استدلال در اين راستا وجود دارد اما دو گزينه جهاني وجود دارد که مي تواند بهتر به بحث ما ياري رساند. «کوروش هخامنشي» و «سقراط آتني» دو شخصيت جهاني هستند که مي توان از روش و عمل کردن آنها براي روشني هر چه بيشتر اين مطلب ياري جست.

قيصر کللي

«کارل ريموند پوپر»1 فيلسوف معاصر بر اين باور است که افلاطون هر چند بزرگ ترين شاگرد سقراط است بزرگ ترين خائن به سقراط نيز هست. ايشان در کتاب مشهور خود تحت عنوان «جامعه باز و دشمنان آن» سقراط را يکي از بزرگ ترين خادمان و بنيانگذاران دموکراسي معرفي مي کند و افلاطون را به عنوان يکي از بدترين و خطرناک ترين دشمنان جامعه بازمي خواند. اين کتاب بسيار باارزش با مدرک و استدلال يک به يک کساني را که دشمن جامعه باز مي خوانند مورد معرفي قرار مي دهد، همچنين در مورد افلاطون جان کلام را ادا مي کند. اما در مورد سقراط وي دچار تعصب و خوش باوري بسيار زيادي است.

همان طور که بيش و کم علاقه مندان فلسفه و فلسفه سياسي اطلاع دارند سقراط از خود اثري مکتوب به جاي نگذاشت. بر اين باور هستم که سقراط اگر از دشمنان آزادي نباشد از مخالفان سرسخت جامعه باز است. چند دليل براي ارائه اين نظر وجود دارد. اول اينکه فلسفه افلاطون را فلسفه سقراط افلاطوني نيز مي خوانند و بسياري از فلاسفه بر اين باور هستند که عقايدي که در فلسفه افلاطون به خصوص در کتاب «جمهور» ايشان ارائه مي شود نظريات سقراط هستند که افلاطون به آنها پرداخته و در چارچوب يک مکتب آنها را ارائه داده است.

دوم اينکه ديگر شاگردان سقراط مانند «آنتيس تن»2 نيز چندان روي خوش به جامعه باز نشان نداده اند. سوم اينکه شاگردان نسل دوم سقراط يا به عبارتي شاگردان شاگردان سقراط که ارسطو از جمله آنها و شاگرد افلاطون است از مخالفان دموکراسي و جامعه باز به شمار مي آيند. بدون شک سقراط يک فيلسوف بزرگ است و يک مبدأ در تاريخ فلسفه به شمار مي آيد و نگرشي جديد و عميق را به دنياي فلسفه وارد ساخت. اما او يک انسان بود و مانند هر انسان ديگري داراي علايق و عيب هاي مختص به خود بود. آنچنان که از آثار شاگردان نسل اول و دوم سقراط مستفاد مي شود ايشان جانبدار جامعه اشرافي، جانبدار زمامداري يک نفره که بيشتر نيز طلاب «حکومت فلاسفه» هستند و جانبدار نوعي سوسياليسم، اما طبقات اجتماعي از ميان برداشته نمي شوند و فقط تلاش خواهد شد ثروت اندوزي افسارگسيخته مهار شود. شاگردان سقراط دموکراسي را از بدترين نوع مکاتب و نظام هاي سياسي خوانده اند.

سند معتبري در دست نيست تا سقراط را از مدافعان جامعه باز معرفي کنيم و اتهام مخالفت با دموکراسي را از او بزداييم. حال اگر فرض را بر اين اساس قرار دهيم که سقراط مدافع و خواستار جامعه باز بوده است اين سوال مطرح مي شود که چرا سقراط دفاعيات خود از دموکراسي و جامعه باز را مکتوب نکرد؟ اگر سقراط مدافع جامعه باز بود بايد عقايد خود را مکتوب مي کرد تا برداشت هاي بسيار متفاوت و سوء از انديشه او صورت نمي پذيرفت.

مکتوب نساختن يعني سند نساختن و در صورت پذيرفتن سقراط به عنوان يکي از خواستاران و جانبداران دموکراسي، نبود سند براي انديشه سقراط راه هاي سوءاستفاده از نام و انديشه سقراط براي برداشت هاي متفاوت را باز مي گذارد. همين طور که پيش از اين نيز اشاره شد سقراط در فلسفه و فلسفه سياسي و مهندسي اجتماعي يک فيلسوف زبردست است اما بدون شک مدافع دموکراسي و جامعه باز نيست.

مسلماً علاقه مندان و فلاسفه جانبدار سقراط اينچنين استدلال خواهند کرد که نظام و جامعه يي که سقراط خواستار آن بوده هرچند داراي عنوان دموکراسي نبوده و شاگردانش جامعه مطلوب سقراط را به عناويني چون «مانرشي»4، «آريستوکراسي»5 و «پوليتي»6 معرفي کرده اند اما ماهيتاً جامعه يي باز بوده و با دموکراسي هاي امروزي تفاوتي ندارد و دموکراسي يونان باستان که سقراط خود نيز در آن زندگي مي کرد فقط در عنوان با دموکراسي امروز شباهت داشته و ماهيتاً با دموکراسي امروز متفاوت و حتي متضاد بوده است. اين گونه استدلال و دفاع از سقراط از جانب علاقه مندان به ايشان و افراد فلسفي بسيار است.

اگر بگوييم اکثريت قريب به اتفاق اهالي فلسفه داراي چنين ديدگاهي هستند حرفي به اغراق نگفته ايم. البته اين افراد وقتي اين گونه از سقراط دفاع مي کنند خواسته يا ناخواسته آب تطهير را بر پيکر فلسفه هاي افلاطون و ارسطو نيز خواهند ريخت و غسل تعميد «دسپوتيسم» را به جاي خواهند آورد چون افلاطون و ارسطو اخلاف سقراط به شمار مي آيند و هر دو دموکراسي را از بدترين نوع نظام هاي سياسي برشمرده اند.

اما آيا به واقع دموکراسي يونان باستان ماهيتاً با دموکراسي امروزي متفاوت بوده و فقط در نام با دموکراسي امروزي شباهت دارد؟ آيا به واقع نظام هايي که اين سه فيلسوف جانبدار و طالب آن بودند ماهيتاً با دموکراسي امروزي متفاوت نبودند؟ به روشني جواب اين دو سوال «نه» است. مسلماً دموکراسي يونان باستان داراي عيوبي بود همين طور که دموکراسي امروزي نيز بدون عيب نيست. از عيب هاي برجسته دموکراسي باستاني يونان عدم حضور زنان و بردگان در تصميم گيري هاي حکومتي و سياسي بود. اما سقراط، افلاطون و ارسطو با اين عيب هاي دموکراسي مشکلي نداشتند بلکه خود خواستار و ترويج دهنده اين عيوب در نظام هاي مطلوب خود بودند و آن را عيب نمي دانستند بلکه حسني براي جامعه و دولت شهرهاي يوناني تلقي مي کردند. اين سه فيلسوف با جامعه باز و حضور افراد از تمامي طبقات به خصوص طبقات پايين اجتماع در تصميمات سياسي کلان مخالف بودند.

اما کوروش هخامنشي پادشاه ايران و طراح نوعي از جامعه باز برخلاف سقراط و پيش از سقراط آزادي را تعريف و با پرداختن به جزييات آزادي را مکتوب کرد، هر چند آن را دموکراسي نناميد.7

کوروش بزرگ آن پرنسيبي را که باور داشت و به آن ايمان داشت به روشني مکتوب کرد و به اين طريق راه را بر برداشت هاي گوناگون بست. پادشاهان و اخلاف کوروش چندان به انديشه و روش ايشان پايبند نبودند اما به دليل مکتوب بودن انديشه و مشي کوروش نمي توانستند روش متفاوت و حتي منحرف خود را پيروي از کوروش بخوانند.

بخش هايي از انديشه مکتوب کوروش به اين شرح است؛ «اينک که به ياري مزدا تاج پادشاهي ايران، بابل و کشورهاي چهار گوشه جهان را بر سر گذاشته ام، اعلام مي کنم دين ها و آيين هايي که من پادشاه آنها هستم گرامي خواهند بود و من نخواهم گذاشت که فرمانروايان و زيردستان من دين و آيين ملت هايي را که من پادشاه آنها هستم کوچک نمايي کنند يا به آنها توهين کنند. من از امروز که تاج بر سر نهاده ام، تا روزي که زنده هستم و مزدا پادشاهي را بر من روا دارد، هرگز پادشاهي خود را بر کسي تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به پادشاهي خود بپذيرد يا نپذيرد و هر گاه مرا پادشاه خود نخواهد، من براي پادشاهي بر آن ملت جنگ نخواهم کرد...

من تا روزي که پادشاه هستم، نخواهم گذاشت که کسي، کسي ديگر را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد وي را به کار وادارد. من امروز اعلام مي کنم که هر کس آزاد است که هر ديني را که گرايش دارد بپرستد و در جايي که خواستار است سکونت کند، به شرط اينکه در آنجا حق کسي را غصب نکند و هر شغلي را که ميل دارد پيشه کند و دارايي خود را هر جور که خواستار است به مصرف برساند، به شرط اينکه آسيبي به حقوق ديگران نزند. من اعلام مي کنم که هر کسي پاسخگوي کردار خود است، هيچ کس را نبايد براي گناهي که يکي از خويشاوندانش کرده مجازات کرد. مجازات برادر گناهکار و وارونه آن قدغن است و اگر يک فرد از خانواده و طايفه يي گناهي کرد، فقط گناهکار بايد مجازات شود نه ديگران... من تا روزي که به ياري مزدا پادشاهي کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان را به غلامي و کنيزي بفروشند و فرمانداران زيردست من بايد که در حوزه فرمانروايي و ماموريت خود از فروش و خريد مردان و زنان به غلامي و کنيزي جلوگيري کنند و رسم بردگي بايد به کلي از جهان برافتد...»

کوروش هخامنشي انديشه خود را در مورد آزادي به صراحت بيان داشته و با تعريف جزييات و اصول يک جامعه و نظام باز از دوپهلوگويي خود را برحذر داشته است اما در مقابل و برخلاف واقعيت اگر سقراط را تئوريسين و فيلسوف جامعه باز بدانيم چون ايشان اثري مکتوب از خود بر جاي نگذاشت و در آن جزييات و اصول آزادي به شرح و فحص درنيامده است راه براي برداشت و پرداخت هاي گوناگون و سوء باز است.

آنچه مسلم است اين است که اخلاف و جانشينان کوروش و سقراط چندان به آنها مومن و وفادار نبودند يا نماندند چون در ايران دموکراسي و جامعه باز شکل نگرفت و در يونان نيز جامعه بسته به وجود نيامد.

پي نوشت ها؛------------------------

1- کارل ريموند پوپر فيلسوف انگليسي اتريشي الاصل معاصر و صاحب کتاب مشهور «جامعه باز و دشمنان آن»

2- آنتيس تن شاگرد سقراط و بنيانگذار فلسفه سينيسم است. مکتب سينيسم در ايران به نام کلبيون شهرت دارد.

3- حکومت فلاسفه يا حکومت شاه فيلسوف از بخش هاي اصلي فلسفه افلاطون است که در کتاب جمهور به صورت مفصل به آن پرداخته است. پوپر نظريه شاه فيلسوف را از ابداعات خود افلاطون مي داند و اين باور را تبليغ مي کند که اين نظريه از انحرافات افلاطون از انديشه سقراط است و افلاطون با ارائه اين تز در اصل خود را براي حکومت بر دولت شهر آتن پيشنهاد داده است. شايد به واقع اينچنين باشد اما پوپر مدرک و ابزاري در اختيار ندارد تا ثابت کند اين نظريه و ديگر نظريات افلاطون از سقراط نيست.

4- حکومت سلطنتي

5- حکومت اشرافي

6- حکومت طبقه متوسط

7- کوروش بزرگ سبک و عقيده خود درباره جامعه باز را روي لوحي استوانه يي شکل مکتوب ساخت که هم اکنون آن را استوانه کوروش مي نامند و محل نگهداري آن موزه لندن است.

نگاهي به جامعه شناسي صوري زيمل
چارچوبي به نام زند گي

علي بيرانوند

گئورگ زيمل (1918-1858) يک جامعه شناس نظريه پرداز تا حدي غيرمتعارف بود. (فريزبي و ديگران به نقل از ريتزر، 1384؛ 38) اين غيرمتعارف بودن در ديدگاه هاي متفاوت صاحب نظران نسبت به او متجلي است. براي مثال او را غريبه و بيگانه يي در حوزه جامعه شناسي دانسته اند (کوزر)، از او و تاثيرش در نظريه جامعه شناختي امريکا به نيکي ياد کرده اند (ريتزر)، جايگاه زيمل را در ميان بنيانگذاران برجسته جامعه شناسي بسيار کمتر از مارکس، وبر و دورکيم مي دانند (کيويستو) و مهم تر اينکه زيمل خودش را فيلسوف مي داند نه جامعه شناس.

زيمل متفکري ضدسيستمي است. خودش مي گويد «به هيچ عنوان نمي پذيرد که گستره زندگي را در يک نظام قرينه سازي شده حبس کند». او نخواسته است يا در هر حال، موفق نشده است افکارش را در يک نظام واحد متبلور کند. در آثارش نه يک مفهوم کليدي مي توان يافت که همه ابعاد واقعيت را در تفسيري کلي بيان کند، نه اصل اوليه يي که جهان را يکپارچه توجيه کند، نه فلسفه تاريخي به سبک هگل يا مارکس که گذشته، حال و آينده را پوشش دهد.(واندنبرگ، 1386؛ 15)

او مکتبي فکري ايجاد نکرد که نسل هاي بعدي جامعه شناسان بتوانند به ارث برند. بنابراين هيچ جامعه شناسي زيملي همان گونه که يک جامعه شناسي مارکسيستي، جامعه شناسي وبري و جامعه شناسي دورکيمي وجود دارد به وجود نيامده است. (کيويستو، 1384؛ 170)

جايگاه زيمل جايگاهي ايهامي است، به اين معني که از نظر يک حوزه علمي و دانشگاهي خاص نقشي حاشيه يي دارد و در همان حال در يک حوزه فکري ديگر، نقشي محوري و کانوني به خود اختصاص داده است. در اين برداشتي که از جايگاه و از کارهاي وي مي شود عوامل زيادي دخيل است که روش التقاط گرايانه و آميزه گري زيمل بي شک از جمله اين عوامل به شمار مي رود. گستره کارهاي زيمل از تاريخ نگاري شروع شده و جامعه شناسي، روانشناسي و زيباشناسي را نيز در بر مي گيرد.(استونز، 1383؛ 111)

با وجود اين مفسران زيمل از اين واقعيت آگاهي دارند که زير اين پاره ها و تکه هاي زندگي اجتماعي و معاصر که او آن را بررسي کرده است چارچوب نظري روشن و منسجمي وجود دارد. (واندنبرگ، 1386؛ 5)

جامعه شناسي صوري

جامعه شناسي صوري زيمل را مثل بخش هاي ديگر تفکرش مي توان چونان ترکيب اصيلي از نئوکانتيسم (تضاد صورت ها و محتواها) و ويتاليسم (کنش متقابل) دانست. (همان؛ 51)

نئوکانتيسم صورتي از فلسفه پست هگلي و پست متافيزيکي است که از کانت الهام مي گيرد- و ترجيع بند آن اين است؛ «پس بايد به کانت بازگشت،» نئوکانتيسم ضمن مخالفت با آرمانگرايي هاي فلسفي فيخته، شلينگ و هگل (آرمانگرايي مطلق)، معتقد است فلسفه مي تواند و بايد يک علم دقيق شود... نئوکانتي ها ضمن وفادار ماندن به روح متون کانت اما با تجديدنظر در مفاد آن سعي مي کنند تحليل مقولات ادراک را جانشين هستي شناسي (فلسفي) کنند. (همان؛29)

از نظر متدولوژي زيمل در بررسي مقولات اجتماعي تقليل گرا، جزيي نگر و علاقه مند به مطالعه روابط جامعه شناختي روزمره افراد است. وي کوشيده است با توجه به صورت کنش هاي اجتماعي متداول بين انسان ها به محتوا و چگونگي شکل گيري بروز چنين کنش هايي پي ببرد.

زيمل اساساً شناخت کنش متقابل ميان آدم ها را يکي از وظايف عمده جامعه شناسي مي دانست. اما بدون نوعي ابزار مفهومي، بررسي انواع گوناگون کنش هاي متقابل در زندگي اجتماعي، امکان ناپذير بود. از همين جاست که صورت هاي کنش متقابل و گونه هاي کنشگران متقابل پديد مي آيند. زيمل احساس مي کرد مي تواند شمار محدودي از صورت هاي کنش متقابل را متمايز کند که در انوع گوناگون زمينه هاي اجتماعي يافت مي شوند. کسي که به چنين صورت هاي محدودي مجهز باشد مي تواند انواع گوناگون زمينه هاي کنش متقابل را تحليل کند و بازشناسد. (ريتزر، 1384؛ 39)

انجام چنين پروژه يي مستلزم آن است که از يک طرف بين غرايز، علايق، گرايش ها و نيز اهداف و آرمان هايي که به وسيله افراد بروز داده شده و آشکار مي شود، يعني معنا و ساختمايه جامعه پذيري، تفکيک قائل شده و آنان را بازشناسيم و از طرف ديگر بايد به بازشناخت و فرق گذاري بين صورت ها، که افراد براي درک معنايي درون آن اجتماعي مي شوند، بپردازيم (استونز، 1383؛117)

معناها، عادات و گرايش ها مانند گرسنگي، عشق، کار، دين و کشش به مردم آميزي في الذاته جنبه اجتماعي ندارد. اينها در جامعه هستند زيرا در درون افراد يافت مي شوند و در اين معني شرايطي را براي تمام روندهاي جامعه پذيري فراهم مي آورند. اما همه اين موارد تنها از طريق صورت هاي مختلف کنشً دو سويه اجتماعي مي شوند، کنش دوسويه يي که از طريق آن و در درون آن افراد با يکديگر معاشرت کرده و بر يکديگر تاثير مي گذارند. (استونز، 1383؛ 118)

از نظر زيمل صورت هاي اجتماعي قالب مادي يا نمود عيني محتواها هستند. به عبارت بهتر صورت هاي اجتماعي شکل عامي از کنش هاي اجتماعي اند که به هيچ روي يگانه نيستند. به عقيده وي صورت هاي اجتماعي يکسان اين خاصيت را دارند که محتواهاي متفاوت را شامل شوند. بنابراين پديده يي انساني چون رقابت که نوعي تعامل اجتماعي است مي تواند در کلاس درس دانش آموزان دبيرستان براي کسب نمره بهتر و دستيابي به رتبه ممتاز درس جامعه شناسي يا مسابقات تسليحاتي بين کشورها شکل گيرد. بر اين اساس آنچه در اينجا مدنظر قرار مي گيرد خود کنش رقابت است نه محتواي آن.

لوين اين صور را به چهار دسته کلي تقسيم مي کند.

1- روابط يا فرآيندهاي تعامل، مانند رابطه فرمانبري و فرماندهي يا فرآيند تضاد

2- نقش - موقعيت ها مانند غريبه،ولخرج، خسيس و فقير

3- جمعيت ها نظير اجتماع سري

4- الگوهاي توسعه يي همچون انکشاف گروهي و توسعه فرديت. (لوين، دونالد، 1381؛ 86)

در نگاه زيمل صورت هاي جامعه زيستي ترکيب شکننده يي از گرايش هاي متضاد است. روابط جامعه شناختي اساساً ترکيبي از دوگانگي اند؛ فرآيندهاي اتحاد، هماهنگي و همکاري به منزله نيروهاي جامعه پذيري هستند که بايد در معرض جدايي، رقابت و انزجار قرار گيرند تا پيکربندي واقعي جامعه شکل بگيرد؛ صورت هاي بزرگ سازمان که جامعه را مي سازند يا به نظر مي رسند مي سازند بايد دائماً از سوي نيروهاي فردگرايانه و بي نظم متحمل آشفتگي، ناپايداري و فرسايش شوند تا با عقب نشيني و با ايستادگي، نيروي حياتي لازم براي واکنش و رشد را کسب کنند... براي بازسازي سيستماتيک جامعه شناسي صورت هاي اجتماعي زيمل (به عنوان مثال جامعه شناسي مد، تعارض، تبعيت، تقسيم کار و...) لازم است فهرستي از روابط قطبي شده (تمايز - تقليد، تعارض - يگانگي، مقاومت - تبعيت، افتراق- توسعه، فاصله گرفتن- نزديک شدن...) تهيه کرد و نشان داد جستارهاي جامعه شناسي صوري زيمل کاربرد ترکيبي اصل دوگانگي است. (واندنبرگ، 1386؛ 39)

صورت و معنا در همه جا مفاهيم نسبي و از مقولات شناختي هستند که براي پرداختن به پديده ها و سامان بخشيدن به آنان به شکلي عقلاني به وجود آمده اند. از اين رو ويژگي که از بالا مورد مشاهده قرار گرفته و در رابطه يي به عنوان صورت درک شده در رابطه يي ديگر، چنانچه از پايين به آن نگاه شود، بايد به عنوان معنا توصيف شود. (استونز، 1383؛ 117)

منابع؛-----------------------------

1- استونز، راب، 1383، متفکران بزرگ جامعه شناسي، ترجمه مهرداد ميردامادي، تهران؛ نشر مرکز

2- ريتزر، جرج، 1384، نظريه جامعه شناسي در دوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثي، تهران؛ انتشارات علمي

3- کوزر، لوئيس، 1382، زندگي و انديشه بزرگان جامعه شناسي، ترجمه محسن ثلاثي، تهران؛ انتشارات علمي

4- کيويستو، پيتر، 1384، انديشه هاي بنيادي در جامعه شناسي، ترجمه منوچهر صبوري، تهران؛ نشر ني

5- لوين، دونالد، 1381، آينده بنيانگذاران جامعه شناسي، ترجمه غلامعباس توسلي، تهران؛ نشر قومس

6- واندنبرگ، فردريک، 1386، جامعه شناسي جرج زيمل، ترجمه عبدالحسين نيک گهر، تهران؛ نشر توتيا

عناوين اين صفحه
کوروش، سقراط و قانون جامعه باز
چارچوبي به نام زند گي

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام