يكشنبه، 24 آبان 1388 - شماره 2103
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: يادداشت
با کتاب هم مي توان مرد
خسرو طالب زاده

به آرامي آغاز به مردن مي کني

اگر سفر نکني،

اگر کتابي نخواني،

اگر به اصوات زندگي گوش ندهي،

...

امروز زندگي را آغاز کن،

امروز مخاطره کن،

امروز کاري کن،

نگذار که به آرامي بميري،

پابلو نرودا

کتاب يک شيء است يا مي تواند يک شيء باشد اگر آن را شيء بينگاريم. اين در صورتي است که خود را فاعل و کتاب را فعل يا مفعول و ابژه بدانيم. در اين حال کتاب که مي خوانيم، چيزي را مي خوانيم که از قبل مي دانستيم. نوآوري و جذابيت کتاب همان است که مي خواستيم و از قبل نوآوري و جذابيت را تعريف و دسته بندي کرده ايم و از اينکه کتاب را آن گونه مي يابيم که مي خواستيم، لذت مي بريم چون همان چيزي است که مي دانستيم و مي خواستيم و مي خواهيم که بيشتر از آن بدانيم. در واقع مي خواستيم که بيشتر تاييد شود آنچه را مي دانستيم. در اين حالت کتاب خوانده نمي شود، «خود» را مي خوانيم. کتاب که فاعل نباشد، متن و خواندن و فاعل و خواننده يکي است و کثرتي وجود ندارد. نديد ه ايد کسي را که يک عمر کتاب خوانده است و بر يک راه عادت شده سير کرده است و هر چه مي خواند در همان نقطه آغاز است. يک عمر با يک فرض از قبل دانسته عالم و آدم و تاريخ را تفسير و تحليل مي کند و گرفتار «دور کتاب و خواندن» است. اين همان «قيل و قال مدرسه يي» است که عرفا و حافظ از آن مي نالند و از آن خسته و بيزارند. کتاب که شيء شد و ابژه، خواندن جز خستگي و فرسودگي ذهن و روح و دور تفکر و اثبات فرضيه هاي از قبل مسلم بوده، چيز ديگري نيست. مانند علم محسوس و تجربي که در قدر بکوشيد، چيزي جز بازتوليد فرضيه ها و داده ها و روش هاي گذشته نيست. و عجيب نيست که علماي علم محسوس هماره شادمان اند از تاييد نظرات و فرضيه هايشان.

خواندن ديگري وجود دارد که اولين مرتبه آن خرق عادت است و طلب کردن از خلاف آمد عادت. اين عادت زدايي توصيه اخلاقي نيست. فراخوان به رفتن و در راه بودن است. وقتي جايي مي ايستيم و از آن موضع، عالم و آدم را تفسير و تعريف مي کنيم، چيزي را نمي خوانيم، خود را بازتوليد و آشکار و فسر مي کنيم. اما خواندن ديگر، از شنيدن است و در امکاني و افقي که گوش دادن و شنيدن را ممکن مي کند و منتظر بودن. مانند لحظه و موقعيتي که افتادن صداي سيبي از درخت را مي توان فهم کرد و به کشف سري از اسرار عالم دست يازيد. خواندن گوش فراسپردن به ندا و صداي افتادن سيب در متن کتاب است و نو شدن و تجدد است در پايان خواندن. کتابي را که مي آغازيم در پايان در همان موضعي باشيم که بوديم، خواندني رخ نداده است، صدايي شنيده نشده است و سيب ها همچنان مي افتند و ما نمي شنويم و نمي بينيم پس نمي دانيم زيرا کلام و کتاب دم فرومي بندد و معني و سخني پديد نمي آيد.

کوشش براي خواندن و فهميدن در کتاب نهفته نيست، بلکه آمادگي در محضر خواندن و شنيدن است. يک کتاب براي نو شدن و فهم سري از اسرار بس است و هزاران کتاب براي نياموختن کم. براي آنکه بياموزيم بايد قابليت داشته باشيم و اگر قابليت و آمادگي نباشد، در جان جان سپرده ميخ کلامي فرونمي رود. کتاب براي جان هاي آماده و شاد سخني دارد و کلامي.

اي خدا جان را تو بنما آن مقام

کاندران بي حرف مي رويد کلام

مولوي
عناوين اين صفحه
با کتاب هم مي توان مرد

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام