شنبه، 23 آبان 1388 - شماره 2102
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
روزنه
اسرائيل و جنايات جنگي
ابراهيم يزدي

1- در 15 آبان ماه جاري مجمع عمومي سازمان ملل متحد قطعنامه يي را در هفت بند درباره فلسطين و اسرائيل به تصويب رسانيد و اين قطعنامه ضمن تاييد و تاکيد بر گزارش نشست ويژه شوراي حقوق بشر، مورخه 15 اکتبر 2009 (23 شهريور 1388) مقرر مي دارد که گزارش هيات حقيقت ياب در خصوص وضع غزه و کرانه باختري به شوراي امنيت فرستاده شود؛ دولت اسرائيل در ظرف سه ماه جنايات جنگي ارتکابي ارتش اين کشور در غزه را بررسي و به دبيرکل سازمان ملل متحد گزارش دهد. دبيرکل حداکثر ظرف سه ماه گزارش خود را به شوراي حقوق بشر تسليم کند. دولت سوئيس امضاکنندگان معاهده آگوست 1949 را براي بررسي تخلفات اسرائيل از مفاد بند چهار اين معاهده، در مورد حفاظت از افراد غيرنظامي در هنگام جنگ دعوت کند.

تصويب اين قطعنامه به رغم مخالفت امريکا و برخي کشورهاي اروپايي نشانه ديگري است از اولاً جو حاکم بر افکار عمومي مردم جهان عليه تجاوزات دولت اسرائيل در مناطق اشغالي و ثانياً نشان مي دهد نهادهاي بين المللي در تمام موارد زير نظر قدرت هاي بزرگ جهان نيستند.

2- اسرائيل از زمان تاسيس تاکنون شايد هيچ گاه تا به اين اندازه تحت فشار افکار عمومي مردم جهان قرار نداشته است. وجدان عمومي مردم جهان از جنايات جنگي در غزه به شدت ناراحت است. در دهکده جهاني که زندگي روزمره تمام مردم به هم گره خورده است و انقلاب الکترونيک هر نوع رويداد کوچک يا بزرگي را در ابعاد بسيار وسيع و گسترده به سطح آگاهي عمومي مي رساند، دولت ها نمي توانند، هر کاري را که بخواهند، انجام دهند و مورد بازخواست قرار نگيرند زيرا هر رويداد کوچکي در هر نقطه يي از جهان، خواه در غزه يا زيمبابوه يا در پاکستان و افغانستان يا عراق مي تواند به سرعت به يک فتنه بزرگ فراملي و منطقه يي تبديل شود. آرامش ساکنان دهکده جهاني چه در کشورهاي بزرگ و مرفه نيمکره شمالي باشد و چه در کشورهاي محروم جهان در نيمکره جنوبي در گرو حل و فصل درگيري ها و مناقشات بومي، محلي و منطقه يي است. در چنين فضايي مناسباتي به همان اندازه که مردم دنيا از حل و فصل مسائل فلسطين استقبال مي کند، مشاهده جنايات جنگي در نوار غزه و کرانه باختري در فلسطين اشغالي موجب رنجوري وجدان مردم جهان شده است. واکنش به اين جنايات است که موجب پيگيري جنايات اسرائيل در غزه و تعيين يک هيات حقيقت ياب شده است. تصويب مرحله به مرحله يي گزارش هيات حقيقت ياب شوراي حقوق بشر سازمان ملل متحد، دير يا زود آمرين و عاملين اين جنايات را به پاي ميز محاکمه در دادگاه رسيدگي به جنايات جنگي خواهد کشانيد. چه کسي باور مي کرد روزي رهبران خمر هاي سرخ يا رهبر صرب هاي يوگسلاوي سابق به دادگاه ها فراخوانده شوند. آنچه در غزه و ساير مناطق اشغالي فلسطيني مي گذرد، مساله يي است فراقومي / عربي و فرا ديني / اسلامي. يک مساله انساني است. هيچ انساني نمي تواند و نبايد در برابر اين جنايات ساکت و بي تفاوت باشد.

3- ارتش اسرائيل در پنجشنبه 6/10/1387 از راه دريا، هوا و زمين به نوار غزه يورش برد. طي 22 روز جنگ جناياتي را مرتکب شد که تا آن زمان شايد بتوان گفت در دنيا و تاريخ جنگ ها بي سابقه بوده است. بمب افکن ها و توپخانه هاي اسرائيل از همه طرف مردم بي دفاع غزه، از زن و مرد، پير و جوان و کودک را بي رحمانه آماج گلوله ها و بمب هاي آتش زاي فسفري قرار دادند. (رک؛ غزه شهر قدرت و افتخار، ابراهيم يزدي، اعتماد 22/10/87)

اسرائيل در حملات و کشتار بي رحمانه مردم فلسطين دو هدف را دنبال مي کرد؛ هدف اول درهم کوبيدن و از بين بردن ساختارهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي غزه و دولت حماس بود. هدف دوم، به تعبير موشه يعالون، داغ کردن آگاهي فلسطينيان و وادار ساختن آنها به پذيرش اينکه ملتي شکست خورده هستند.

اسرائيل در عمليات گوناگون خود عليه مردم غزه و به خصوص در جنگ 22روزه سال گذشته و پس از آن موفق شده است غزه را به يک سرزمين سوخته تبديل کند. تمام شبکه هاي حياتي غزه را از بين ببرد. اما در هدف دوم خود موفق نبوده است. فلسطينيان همچنان گردن فرازانه مقاومت مي کنند.

اسرائيل اگرچه توانست غزه را به يک سرزمين سوخته تبديل کند، اما پيامدهاي زودرس و ديررس اين حمله براي اسرائيل بسيار سنگين بوده است. امروز وجدان بيدار مردم جهان در کنار مردم فلسطين، اسرائيل را محکوم مي کند. فلسطينيان نه امکانات مالي و نه سياسي براي آگاه ساختن مردم جهان از واقعيت رويدادهاي غزه و کرانه غربي ندارند. حمله اسرائيل به غزه، بيش از پيش مردم جهان را از واقعيت اشغال غزه آگاه ساخته است. شاهد اين داوري، گزارش کميته گلدستون يا هيات حقيقت ياب شوراي حقوق بشر سازمان ملل متحد است. اين گزارش در 450 صفحه، 129 بند و سرفصل و در بيش از دو هزار پاراگراف گسترده ترين و جامع ترين گزارش مستند درباره جنايات جنگي اسرائيل و تجاوز از موازين و معاهدات بين المللي است.

4- دولت اسرائيل از هرگونه همکاري با اين کميته چه در سرزمين هاي اشغالي و چه در خود اسرائيل خودداري کرد. در بسياري از موارد بر سر راه فعاليت هاي آن موانعي را ايجاد کرد. به نظر مي رسد اسرائيل اين سياست را در ماه هاي آينده ادامه دهد و به رغم قطعنامه تصويب شده و گزارش هيات حقيقت ياب حاضر به هيچ گونه همکاري نشود. اما اين سياست مانع ادامه کار اين هيات نخواهد شد و نهايتاً پرونده به دادگاه جنايات جنگي ارسال خواهد شد.

دولت اسرائيل نه تنها از همکاري با اين هيات خودداري کرده است بلکه بر ميزان فشار خود بر فلسطينيان و تصاحب سرزمين هاي آنان و توسعه شهرک هاي يهودي نشين و اعمال محدوديت هاي بيشتر بر ساکنان غزه و کرانه غربي بسي افزوده است.ادامه سياست هاي دولت دست راستي و افراطي کنوني اسرائيل دو پيامد خواهد داشت؛ پيامد اول انزواي هر چه بيشتر اسرائيل در سطح جهاني است. زماني احزاب سوسياليست جهان به خصوص در اروپا از حاميان بي چون و چراي اسرائيل بودند اما اکنون احزاب سوسياليست اروپايي عموماً و اکثراً مخالف سياست هاي آشتي ناپذير اسرائيل شده اند. در سال 1381 که به دعوت فراکسيون احزاب سوسياليست پارلمان اروپا به همايش «گفت وگوي فرهنگ ها» در گراناداي اسپانيا شرکت کرده بودم با تعجب براي اولين بار شاهد انتقادات و ايرادات اين احزاب به اسرائيل بودم. نه تنها احزاب سوسياليست اروپا بلکه حتي احزاب محافظه کار و دست راستي نيز با سياست هاي اسرائيل و خودداري از اجراي قطعنامه 242 سازمان ملل متحد ناراضي هستند. امروزه در سطح جهاني تقريباً تمام دولت ها و نهادها اصل تشکيل دولت فلسطيني در سرزمين هاي اشغال شده در جنگ سال 1967 را به عنوان يک راه حل منطقي و عادلانه پذيرفته اند. حتي اعراب و فلسطينيان نيز اين راه حل را قبول کرده اند. اسرائيل نيز به دفعات آن را امضا کرده است اما حاضر به اجراي تعهدات خود نيست. رئيس جمهوري اسبق امريکا جيمي کارتر در کتاب معروف خود «فلسطين- صلح و نه آپارتايد» با صراحت اسرائيل را مسوول ناکامي صلح خاورميانه و ادامه زجرها و ناملايمات مردم فلسطين مي داند. سارکوزي رئيس جمهوري فرانسه در سفري که چندي قبل بعد از جنگ 22روزه غزه به اسرائيل داشت با صراحت از اسرائيل خواست قطعنامه 242 سازمان ملل را بپذيرد و از سرزمين هاي اشغالي در جنگ 67 عقب نشيني کند. چند هفته بعد از سفر سارکوزي نخست وزير انگليس به اسرائيل سفر و مواضع مشابهي را اعلام کرد.

پيامد دوم سياست هاي کنوني دولت اسرائيل اگرچه موجب رضايت خاطر يهوديان راستگراي افراطي مي شود اما از جانب ديگر موجب تقويت و رشد جنبش «صلح هم اکنون» در خود اسرائيل مي شود. ادامه اين سياست ها بي ترديد در درازمدت هزينه هاي سنگيني براي اسرائيل خواهد داشت.

5- انتشار گزارش هيات حقيقت ياب شوراي حقوق بشر سازمان ملل متحد با استقبال فلسطينيان روبه رو شده است. البته در اين گزارش به موارد نقض حقوق بشر هم در غزه توسط دولت حماس و هم در کرانه باختري توسط دولت محمود عباس پرداخته شده است.

در گزارش گلدستون از هر دو جناح خواسته شده است در مورد نقض حقوق بشر در غزه و کرانه باختري بررسي کرده و گزارش خود را به هيات ارسال کنند.

متاسفانه دو گروه فلسطيني حماس و فتح راه جدايي از يکديگر را انتخاب کرده اند و به تخاصم و درگيري با يکديگر پرداخته اند. در شرايطي که اسرائيل هستي و حيات و بودن فلسطين را به سخره گرفته است يا اين گروه ها نمي خواهند يا نمي توانند يکديگر را تحمل کنند. نزاع آنها با يکديگر کل آينده فلسطين را به مخاطره انداخته است. اين تنازعات بهترين بهانه را به اسرائيل داده است تا از هر نوع مذاکره جدي و معنادار با رهبران فلسطيني خودداري کند. گزارش هيات حقيقت ياب و محکوميت بسيار شديد اسرائيل به خاطر جنايات جنگي در غزه مي تواند يک فرصت بسيار گرانبها براي ملت فلسطين باشد. اما متاسفانه اين درگيري ها به ضرر منافع فلسطين تمام شده و مي شود. 6- گزارش هيات حقيقت ياب با راي منفي و مخالفت دولت امريکا روبه رو شد. بعد از انتخابات اوباما با توجه به سياست ها و مواضع کلان رهبران حزب دموکرات امريکا به خصوص جيمي کارتر انتظار مي رفت روش دولت امريکا برخلاف گذشته يکجانبه و جانبدارانه از اسرائيل نباشد اما به رغم اميدهايي که به وجود آمده بود هيچ تغيير محسوسي در سياست اين دولت ديده نمي شود. دولت امريکا يا نمي خواهد يا ناتوان از فشار بر اسرائيل براي انجام تعهداتش است. هيچ علائم اميدوارکننده يي که دولت امريکا گامي براي پيشبرد صلح بردارد ديده نمي شود. اگر دولت اوباما نتواند اسرائيل را به قبول قطعنامه و اجراي تعهداتش براي صلح وادار سازد، تمامي اعتبار خود را در ميان اعراب و کشورهاي اسلامي و حتي در امريکا از دست خواهد داد. امتناع محمود عباس از قبول داوطلبي رياست جمهوري فلسطين در واقع اعلام نااميدي از توان يا خواست دولت اوباما براي صلح خاورميانه است. محمود عباس که از جانب مجلس شوراي ملي فلسطين توافقنامه صلح با اسرائيل را در اسلو امضا کرده است با اين تصميم خود نه تنها به دولت امريکا و اسرائيل اعتراض مي کند بلکه راه را براي رشد و فعاليت گروه هاي تندتر فلسطيني باز مي کند. کشورهاي اروپايي اگرچه با سياست هاي کنوني اسرائيل موافق نيستند اما آنها نيز يا نمي خواهند يا نمي توانند از امکانات خود براي فشار به اسرائيل استفاده کنند و اسرائيل از بي تفاوتي يا انفعال کشورهاي اروپايي حداکثر استفاده را کرده و مي کند. 7- دولت هاي عربي عموماً از گزارش گلدستون - هيات حقيقت ياب -استقبال کرده اند. دولت هاي عربي به اتفاق آرا قطعنامه در 242 سازمان ملل متحد را که متضمن شناسايي اسرائيل است تصويب و اعلام کردند در صورت عقب نشيني اسرائيل از سرزمين هاي اشغالي و تاسيس يک پست مستقل فلسطيني با اسرائيل روابط کامل ديپلماتيک برقرار سازند. اما اين موضع اعراب با بي تفاوتي و سردي دولت اسرائيل روبه رو شده است.

در حال حاضر اختلافات فراوان دولت هاي عربي مزيد بر علت شده و نتوانسته اند بهره گيري شايسته يي از گزارش هيات حقيقت ياب داشته باشند.

8- سياست ايران در برابر مساله فلسطين دو بعد دارد. بعد اول ادامه مواضع و سياست ملت ايران در حمايت از مبارزات بر حق مردم فلسطين است. اما در بعد دوم يعني در سطح روابط بين المللي و راهکارهاي ديپلماتيک مواضع اعلام شده در سال هاي اخير از جهات مختلف به نفع اسرائيل تمام شده است. به نظر مي رسد دولت ايران بايد با توجه به شرايط کنوني جهان و به خصوص گزارش هيات حقيقت ياب از تمام امکانات ديپلماسي نهايي شدن اين گزارش و ارسال پرونده به دادگاه رسيدگي به جنايات جنگي را پيگيري کند.
مجلس
حواشي يک لايحه
قدرت الله عليخاني*

بسيار طبيعي است که لايحه ارائه شده به مجلس تحت عنوان لايحه هدفمند کردن يارانه ها مانند هر طرح يا لايحه ديگر موافقان و مخالفاني داشته باشد چرا که هر لايحه يا طرحي اگر قرار باشد به تصويب برسد بايد به خوبي در مجلس مطرح شود و مورد بررسي کارشناسي قرار بگيرد. همان طور که همواره رويه مجلس بر اين بوده، هر طرح يا لايحه يي با توجه به موضوعش در کميسيون مربوطه بررسي مي شود تا نقاط ضعف و قوتش مشخص شود. پس از آن طرح در صحن مجلس مطرح مي شود و نمايندگان با استماع نظرات کميسيون تخصصي مربوطه نسبت به تغيير، تصويب يا عدم تصويب آن تصميم مي گيرند. اگر طرح به صلاح کشور باشد نمايندگان آن را در يک شرايط عادلانه تصويب مي کنند و اگر به صلاح مردم نباشد آن را تصويب نخواهند کرد.

اما تصويب اين لايحه با توجه به مشکلات متعدد و زيادي که مردم در شرايط کنوني در کشور دارند اقدامي است که بايد با نهايت دقت و با بررسي موشکافانه تبعات بي شماري که اجراي آن در کشور خواهد داشت صورت گيرد. معتقدم در صورت به تصويب رسيدن اين لايحه، اجراي آن با توجه به مشکلات مردم بسيار دشوار خواهد بود. همين نکته است که حساسيت ها را نسبت به نحوه تصويب اين طرح در مجلس و اجرايي شدنش توسط دولت افزايش داده است. مردم انتظار دارند در تصويب و اجراي اين طرح نهايت دقت به کار برده شود تا جامعه با مشکلات کمتري روبه رو شود. چه آنکه اگر لايحه هدفمند کردن يارانه ها به تصويب برسد تبعات زيادي را در پي خواهد داشت و مردم را با مشکلات زيادي روبه رو خواهد کرد و يکي از مشکلاتي که براي مردم پيش خواهد آمد مشکل معيشتي است. بنابراين در صورت بروز اين مشکل ممکن است بحران اقتصادي کشور را دربربگيرد. بنابراين در صورتي که با اجراي يک طرح، وجود بحران در آن کشور پيش بيني مي شود، اجراي آن صحيح و عقلاني به نظر نمي رسد. من شخصاً از ابتدا يکي از مخالفان تصويب اين طرح در مجلس بوده ام و تاکنون نيز بر نظر خود استوار مانده ام چراکه معتقدم تصويب اين لايحه به صلاح کشور نبوده و نيست. اگر بخواهيم يکي ديگر از ابعاد اين لايحه را بررسي کنيم پس از دغدغه هاي مردم به نوع نگاه دولت نسبت به اين طرح مي رسيم. به عبارت ديگر جداي از اينکه تصويب اين لايحه به نفع مردم نيست به نفع دولت نيز نخواهد بود. اگر دولت را به عنوان مجري اين لايحه در نظر بگيريم بايد گفت دولت از نظر اجرايي ممکن است تا حدودي با مشکلاتي روبه رو شود و توانايي اجراي اين لايحه را به طور صحيح نداشته باشد. نبايد فراموش کنيم کشور ما توزيع کننده خوبي است ولي در پول درآوردن (آن هم با اين رقمي که بيان شده) از توانايي کافي برخوردار نيست. بنابراين با توجه به مشکلاتي که در جامعه براي مردم مخصوصاً از نظر معيشتي پيش خواهد آمد، من هنوز هم با اين لايحه مخالف هستم. البته اين نکته را نيز بايد يادآور شد که راي در مجلس با اکثريت است و آنچه اکنون در مجلس مشاهده مي شود اين است که درصد زيادي از نمايندگان که حامي دولت محسوب مي شوند با تصويب و اجراي اين طرح موافق هستند. اما در مجموع آنچه در رابطه با اين لايحه مي توان گفت اين است که از نظر اجرايي نمي توان به طور کامل موفقيت چشمگيري را در رابطه با اجرا در صورت اجراي شتابزده و بدون دقت آن در نظر گرفت. در هر حال بايد منتظر نشست و مشاهده کرد که سرانجام اين لايحه و اجراي آن به کجا خواهد رسيد. 

* عضو کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي
سفرهاي احمدي نژاد
حميد مافي

دومين سفر اروپايي احمدي نژاد در دوره دوم حضور او در راس دولت ايران سرانجام اتفاق افتاد. او که در دور نخست رياست جمهوري خود نزديک به 42 سفر خارجي رفته بود در چند ماه نخستين دومين حضورش در پاستور براي دومين بار راهي اروپا شد و قصد آن دارد در آينده يي نزديک راهي دانمارک شود تا شايد کمي از کنايه هاي منتقدان سياست خارجي در امان بماند که او را متهم مي کنند به ناتواني در سياست هاي خارجي و همواره سفرهايش را به رخ او و وزير امور خارجه اش مي کشند.

حتماً به خاطر داريد هنگامي که منوچهر متکي براي بار دوم به مجلس معرفي شد تا از جمله وزراي ثابت دو دولت محمود احمدي نژاد باقي بماند، چگونه نمايندگان همسو با دولت به سياست هاي خارجي تاختند و او را متهم کردند به ناتواني در برقراري ارتباط و عدم رايزني براي سفر هاي اروپايي و برجسته رئيس دولت. اعتراض نمايندگان به اين بود که در روابط خارجي و سفرهاي رئيس دولت چه چيز عايد ايران شده است و چرا تا به حال مقامات رسمي دول اروپايي از احمدي نژاد دعوت نکرده اند تا به عنوان يک مقام ارشد ايراني به سفر اروپايي برود.

سفر به اروپا

حق با نمايندگان بود. اگرچه متکي و نمايندگاني که به ياري اش آمده بودند از فتوحات سفرهاي خارجي دولت گفتند و اينکه در دنيا چگونه با آنها رفتار شده و عزت و اقتدار ملي را به نمايش گذاشته اند و در هر سفر چيزي جز غرور براي ميهن نيافريده اند، اما حکايت سفرهاي خارجي احمدي نژاد آن گونه که همسويان و حواريونش مي گويند، نيست. او در چهار سال نخست حضورش در پاستور به 42 سفر خارجي رفت که تنها يکي از آنها به مقصد اروپا بود. تازه آن سفر هم کلي حاشيه به همراه داشت. او که نه به دعوت سران کشور ايتاليا که براي نشست در اجلاس جهاني فائو به رم رفته بود بار ديگر آرزوي محو اسرائيل از روي زمين را کرد؛ سخناني که البته با اعتراض مقامات برگزارکننده روبه رو شد. اما آنچه بيشتر از همه حاشيه آفريد خبر سوءقصد به جان احمدي نژاد بود که سفير ايران در ايتاليا چنين توضيحش داده بود؛ «اين ماجرا توهم توطئه نبوده و صحت دارد. يک روز قبل از سفر براي کنترل شرايط دستگاه اشعه ايکس نصب شده در محلي که آقاي احمدي نژاد قرار بود اقامت داشته باشد به محل رفتم و در بررسي ها مشاهده شد شدت يا ميزان اشعه دستگاه مورد نظر که در داخل ساختمان قرار داشت، بيشتر از حد معمول است. ابتدا به خرابي دستگاه مشکوک شديم و به فرض اينکه دستگاه خراب است، دستگاه ديگري به محل آورديم اما معلوم شد مشکل از دستگاه نيست و ظاهراً اشعه از جايي کنترل مي شد. وقتي رئيس جمهوري وارد محل شد، ميزان اشعه دستگاه بيشتر شد و به بالاي هزار رسيد به طوري که آثار ناشي از شدت اشعه در محيط داخل ساختمان کاملاً احساس مي شد.» اين تمام حکايت سفر احمدي نژاد نبود چرا که نه منابع ايتاليايي اين خبر را تاييد کردند و نه او را به ضيافت شام دعوت کردند تا نخستين تجربه سفر اروپايي احمدي نژاد چندان برايش ماندگار و خوشايند نباشد.

امريکا سرزمين محبوب

هر چه احمدي نژاد به اروپا نرفته بود تلافي اش را سر قاره امريکا درآورد. او نه تنها با چاوس، مورالس و فيدل کاسترو رفيق گرمابه و گلستان شد که به سرزمين شيطان هم رفت. نخستين بار وقتي تازه به پاستور آمده بود خبر رسيد که بايد خودش را براي شرکت در مجمع عمومي سازمان ملل آماده کند. عکس هايي از گروگانگيران سفارت امريکا منتشر شد و رسانه ها ادعا کردند يکي از اينها احمدي نژاد است اما موضوع سريع از سوي تسخيرکنندگان سفارت امريکا و رسانه هاي دولتي تکذيب شد تا محمود احمدي نژاد با همراهانش به نيويورک برود؛ همان سفري که وقتي از آنجا برگشت ماجراي هاله نور را مطرح کرد و آنجا هم احمدي نژاد به هولوکاست حمله کرد و پيشنهاد داد سال جديد ميلادي را به نام مهرورزي و معنويت نامگذاري کنند.

البته اين تنها سفر احمدي نژاد به نيويورک نبود چرا که او تنها رئيس دولت ايران بود که در تمام مجامع عمومي سازمان ملل حاضر شد. اگرچه هيچ گاه حاشيه ها او را رها نکردند. چه در آخرين حضورش که در فاصله کمي بعد از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري برگزار شد هنگام سخنراني او بار ديگر بسياري از حاضران سالن را ترک کردند و او نيز ديدارش با رسانه ها را لغو کرد و به ايران بازگشت. يا يک دوره قبل تر نيز در سال 2008 حضور او در دانشگاه کلمبيا با حاشيه هاي بسياري روبه رو شد. اگرچه نزديکانش از آن حماسه کلمبيا را ساختند اما يکي از محل هاي اعتراض نمايندگان به سفرهاي خارجي احمدي نژاد همين دانشگاه کلمبيا بود.

رفيق هاي لاتين

البته اگر احمدي نژاد تنها به بهانه مجمع عمومي سازمان ملل پنج بار به ايالات متحده رفت، تا دل تان بخواهد به امريکاي لاتين رفت و از امريکاي لاتين مهمان دعوت کرد. شبه چپ هاي به قدرت رسيده در امريکاي لاتين که سر ناسازگاري با امريکا داشتند رفقاي خوب احمدي نژاد بودند. اين دوستي با امريکاي لاتين آنقدر بالا گرفت که همفکران احمدي نژاد در دانشگاه فرزندان «چه» انقلابي نامدار امريکاي لاتين را به ايران آوردند تا براي او بزرگداشت بگيرند؛ بزرگداشتي که البته با حاشيه هاي بسياري نيز همراه بود. آن هنگام که دختر «چه» از حاضران خواست درباره پدرش با مطالعه بيشتر حرف بزنند چرا که او نه خدايي داشته و نه پيامبري را ملاقات کرده است. اما در ميان تمام اين رفقا که گويي با احمدي نژاد نقطه مشترک امريکاستيزي داشتند چاوس رفيق ديگري بود. اين دو تقريباً هر سال دو بار با همديگر ديدار کردند و علاوه بر سفرهاي متعدد چاوس به تهران، احمدي نژاد نيز به طور متوسط سالي يک سفر به امريکاي لاتين داشت. او در اين سفرها به نيکاراگوئه، بوليوي و کوبا و برزيل هم رفت. ونزوئلا بعد از ايالات متحده امريکا دومين کشوري بود که بارها احمدي نژاد به آنجا رفت و چاوس را به آغوش گرفت. روابط احمدي نژاد و ونزوئلا به گونه يي بود که احمدي نژاد مدعي شد کودکان آنجا او را با نام کوچک مي شناسند. او براي تکميل دوستي خود با چاوس براي آخرين بار در دوره دوم حضورش در پاستور چاوس را در مشهد و در صحن حرم رضوي در آغوش گرفت.

سفر به قاره سياه

احمدي نژاد چند باري هم به قاره آفريقا رفت. او که تلاش بسيار داشت تا شايد يک بار ديگر ايران و مصر با هم دست دوستي بدهند و حتي خبر از بازگشايي سفارتخانه هاي دو کشور داد اما مقصدش نه آفريقاي توسعه يافته که کشورهاي دورافتاده و تازه کشف شده يي بود که احمدي نژاد براي آنان نيز چون طبقه فرودست ايراني از بازستاندن حق شان سخن مي گفت و اينکه عدالت روزي آنها را حاکم خواهد کرد. او در پنج سال اخير به سيرالئون، زامبيا، جزاير کومور، کنيا، تانزانيا و سنگال سفر کرد و هر بار که بازگشت از دستاوردهاي بزرگ خود در اين سفرها گفت.

همسايگان مساله دار

يکي از نقدهايي که نمايندگان به متکي داشتند و دارند اين است که موقعيت ما در منطقه و در ميان همسايگان خوب نيست. در جنوب امارات و در شمال آذربايجان و در شرق پاکستان و افغانستان چندان با ما سازگار نيستند و آرامش منطقه يي را بر هم زده اند. آنها به دولت خرده گرفتند که به جاي سفرهاي طول و دراز به امريکاي لاتين روابط را با کشورهاي همسايه و هم مسلک قوي تر مي کرديد تا شايد وضعيتي بهتر داشته باشيم. اما اين نقدها به اين معنا نبود که احمدي نژاد به کشورهاي همسايه سفر نکند. او هم به نشست سران کشورهاي حاشيه خليج فارس رفت و هم به ارمنستان در شمال ايران سفر کرد و سفرش را نيمه تمام گذاشت . او هم به آسياي ميانه رفت و هم قطر و هم امارات تا شايد کمي به اوضاع سياست خارجي اش در منطقه سامان بدهد. اما هنوز هم منتقدان سياست خارجي بر او خرده مي گيرند که در دوست يابي ناکام بوده است. البته او يک متحد در شمال دارد که گرچه حضورش در سياست خارجي ايران همواره با ترديد کارشناسان روبه رو بوده اما اين روزها متحد استراتژيک دولت دهم براي حل مساله هسته يي و حضور در عرصه بين الملل است. روسيه دوران جديد در کنار چين دو متحد استراتژيک ايران هستند که گويي به دليل حمايت هاي بين المللي از ايران از مواهب اقتصادي و تجاري نيز بهره مند شده اند.
مروري بر مواضع محمدرضا باهنر
سخنگوي نامحبوب

مهراوه خوارزمي

«انسان يا بايد براي اعتقاداتش کار کند يا براي دنيايش.» اين جمله را کسي گفته است که به عقيده بسياري از منتقدان و مخالفانش نه يک سياستمدار ايدئولوژيک و ارزشي بلکه از رسته نيروهاي سياسي به شمار مي رود که به عرصه سياست همچون يک بازار داد و ستد و تجارت نگاه مي کنند. با اين حال اگرچه بسياري از حاميان دولت بارها او را به قيم مآبي و سهم خواهي متهم کرده اند اما او در دفاع از عملکردش در برهه هاي مختلف چه در حمايت از دولت و چه در نقد آن سعي کرده است خود را سياستمداري کارکردگرا جلوه دهد که حاضر نيست به خاطر تعلق به يک جريان سياسي موجبات ضرر و زيان مردم و مملکت را فراهم آورد.

به هر روي چه محمدرضا باهنر را يک سياستمدار واقع گرا بدانيم و چه او را از منظر يک فعال سياسي کارکردگرا تحليل کنيم، آنچه اين روزها جالب توجه به نظر مي رسد اين است که نايب رئيس مجلسي که روزگاري «پدرخوانده اصولگرايي» لقب گرفته بود اينک به رغم عدم حضور در شوراي مرکزي فراکسيون اصولگرايان مجلس به سمت سخنگويي اين فراکسيون برگزيده شده است و اين در حالي است که نمايندگان حامي دولت که در انتخابات انجام شده اصولگرايان اکثريت شوراي مرکزي فراکسيون را به دست گرفته اند حتي از انتخاب باهنر به سخنگويي فراکسيون هم چندان راضي به نظر نمي رسند. در چنين شرايطي مرور تعامل نايب رئيس دوم مجلس با دولت احمدي نژاد در چند سال گذشته خالي از لطف به نظر نمي رسد؛ مروري که مي تواند پاسخگوي اين پرسش باشد که آيا محمدرضا باهنر از حامي بي قيد و شرط به منتقدي مغضوب بدل شده است؟

حامي پرنفوذ

قصه ارتباط باهنر با دولت احمدي نژاد از آن روزي آغاز شد که محمود احمدي نژاد به عنوان يکي از اعضاي جامعه اسلامي مهندسين در انتخابات دوره نهم رياست جمهوري اعلام کانديداتوري کرد. از تمام حکايت هاي مربوط به بحث هاي طولاني اصولگرايان درباره وحدت يا کثرت کانديداها يا حمايت آنها از يکي و ترغيب ديگري به کناره گيري که بگذريم طبيعي بود که محمدرضا باهنر به عنوان دبيرکل جامعه اسلامي مهندسين از يکي از اعضاي حزب متبوعش حمايت کند و به همين دليل در نهايت راي اين گروه سياسي همچون آراي حاصل از سازمان راي اغلب اصولگرايان و نهادها و تشکل هاي همسويشان در سبد راي احمدي نژاد ريخته شد و اگرچه احمدي نژاد در سراسر تبليغات رياست جمهوري اش در دوره پيشين همچون انتخابات اخير تاکيد عجيبي بر مستقل بودن و عدم تعلق و حمايت شدن از سوي احزاب و گروه هاي مختلف مي کرد اما ناگفته پيدا بود که جامعه اسلامي مهندسين و محمدرضا باهنر به جد از پيروزي او حمايت کردند و از همين روي در انتخاب کابينه نهم در قامت يکي از مشاوران موثر او ظاهر شد. حضور باهنر در تشکيل کابينه نهم وقتي پررنگ تر به نظر مي رسيد که نفوذ يکي از مشاوران حلقه اول احمدي نژاد يعني مجتبي ثمره هاشمي در انتخاب وزرا انکارناپذير مي نمود زيرا اين واقعيت که ثمره هاشمي خواهرزاده محمدرضا باهنر است ايجاب مي کرد همگان به نفوذ دوچندان باهنر در دولت مورد حمايتش باور داشته باشند. همچنين علاوه بر ثمره هاشمي ها که يکي در مقام مشاور عالي و يکي در کسوت معاون وزير نيرو از بستگان باهنر بودند پورموسي معاون پارلماني وزير کشور نيز يکي از خويشاوندان نزديک او به شمار مي آمد که نفوذ خانوادگي باهنر در کابينه را دوچندان مي کرد.

علاوه بر اين محمود احمدي نژاد هنگام تشکيل کابينه، محمدمهدي زاهدي رئيس ستاد انتخاباتي باهنر در انتخابات مجلس هفتم را فراخواند تا حلقه نفوذ باهنر در سطوح مختلف کابينه گسترده تر شود. به هر روي به رغم تاکيد محمود احمدي نژاد بر عدم تعلق اش به هيچ يک از احزاب و گروه هاي سياسي سهم جامعه اسلامي مهندسين از کابينه نهم حضور دو وزير آن هم در راس دو وزارتخانه پراهميت کابينه بود.

منوچهر متکي در جايگاه وزير امور خارجه و داوود دانش جعفري به عنوان وزير امور اقتصادي و دارايي دولت نهم سهم حزب متبوع محمدرضا باهنر از کابينه احمدي نژاد و دولت نهم بودند.

در عوض نايب رئيس مجلس هفتم نيز که در دوره رياست حدادعادل بر مجلس اغلب به عنوان رئيسي در سايه عمل مي کرد از اين جايگاه تا حد زيادي از دولت نهم حمايت مي کرد. حمايت از لوايح ارائه شده از سوي دولت و بيش از آن جلوگيري از طرح استيضاح نمايندگان در جلسات مجلس کار را به جايي رسانده بود که طيف گسترده يي از نمايندگان مجلس هفتم که در آن دوره عده قابل توجهي از اصولگرايانش همچون عماد افروغ و سعيد ابوطالب در زمره اصولگرايان مستقل و منتقد به حساب مي آمدند به اعتراض درآيند و باهنر را به کارشکني در امر استيضاح وزراي دولت احمدي نژاد و استفاده از جايگاه نايب رئيسي مجلس در حمايت از دولت متهم کنند؛ انتقادي که باهنر بارها و در فرصت هاي متعدد درصدد پاسخگويي به آن برآمد و مدعي شد اگرچه نمي توانسته قانوناً مانع استيضاح نمايندگان شود اما از لابي و نفوذ خود براي جلوگيري از استيضاح استفاده کرده است زيرا استيضاح را در روند فعلي جامعه تنش آفرين و مخل منافع مردم و مملکت ارزيابي مي کرده است.

نايب رئيس مجلس هفتم اما همچون بسياري ديگر از اصولگرايان مجلس در سال پاياني هفتمين مجلس شوراي اسلامي و با توجه به ناکارآمدي هاي دولت در حوزه هاي گوناگون به جرگه منتقدان ضمني دولت نهم پيوست. گرچه برخي اين انتقادگري را از زاويه نزديکي به انتخابات مجلس هشتم و برائت جويي کانديداهاي اصولگرا از عملکرد ضعيف دولت نهم ارزيابي مي کردند اما آنچه در آستانه انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري رويت شد از عمقي بودن و امتداد يافتن چنين اختلاف نظرهايي حکايت مي کرد.

حامي منتقد

چند ماه قبل از برگزاري انتخابات اخير رياست جمهوري در شرايطي که اصولگرايان در مواجهه با رقباي اصلاح طلب شان نياز عميقي به وحدت و يکپارچگي و معرفي تنها يک کانديداي مورد اجماع احساس مي کردند، شايعات متعددي از مطرح شدن يک کانديداي ديگر اصولگرا يا حمايت برخي از آنها از جمله مهندس باهنر از کانديداي ميانه رو اصلاح طلبان يعني مهندس موسوي بر سر زبان ها افتاد.

اگرچه طرح نام باهنر براي نامزدي انتخابات رياست جمهوري دهم از سوي برخي رسانه هاي منسوب به اصولگرايان چندان جدي گرفته نشد، اما با وجود انتقادات عمقي باهنر به ناکارايي دولت در مسائل اقتصادي و نيز عدم ثبات مديريت او ترجيح داد در کسوت دبيرکل جامعه اسلامي مهندسين و به عنوان يک سياستمدار پرنفوذ بحث «حمايت منتقدانه» از دولت را مطرح کند و با ابراز اميدواري از اينکه دولت دهم با حضور احمدي نژاد و اعمال برخي تغييرات مديريتي و برنامه يي بتواند بهتر از دولت نهم باشد در جرگه حاميان وي بايستد.

بنابراين در مجموع باهنر ترجيح داد به رغم اختلافات داخلي موجود در جناح متبوعش بر مدار وحدت بايستد و در کنار افرادي همچون عسگراولادي و ولايتي که در جبهه اصولگرايان از جايگاه پرنفوذي برخوردار بودند، به عنوان سياستمداري که فايده و هزينه عرصه سياسي را خوب مي شناسد به حمايت از احمدي نژاد بپردازد تا مبادا اصولگرايان قافيه را به کانديداهاي سابقه دار و پرطرفدار اصلاح طلب ببازند. حضور ميرحسين موسوي در انتخابات رياست جمهوري حضوري بود که احتمال ريسک جناح مقابل در حمايت از بيش از يک کانديداي جدي را منتفي مي کرد.

منتقد مغضوب

به هر طريق با به قدرت رسيدن محمود احمدي نژاد براي تشکيل کابينه دهم اصولگرايان قافيه را از رقباي چندين ساله شان بردند. حالا با توجه به خارج شدن رقيب از ميدان و در شرايطي که بسياري از منتقدان اصلاح طلب به دليل گرفتار شدن در حصر و بازداشت فرصتي براي اظهارنظر در مسائل کشور نداشتند اين فرصت به دست اصولگرايان افتاد تا در درون خود صف بندي هاي جديدي را تجربه کنند. ديگر زمان سرپوش گذاشتن بر اختلافات، انتقادها و نشان دادن يک شمايل واحد از هيئت اصولگرايي به سر آمده بود اما شايد هرگز کسي تصور نمي کرد «پدرخوانده» ديروز در شرايطي که دولت روزهاي سخت پس از انتخابات را بايد پشت سر مي گذاشت به عنوان يک منتقد دولت مطرح و از سوي حاميان دولت بر شکاف هاي پديدآمده تا اين حد تاکيد شود.

محمود احمدي نژاد که اين بار به راستي خود را وامدار هيچ يک از گروه هاي حامي اش نمي دانست و اقدامات تبليغي چهارساله خود از جمله سهام عدالت، سفرهاي استاني و نيز رياست مجتبي ثمره هاشمي بر ستاد انتخاباتي احمدي نژاد و حضور صادق محصولي در وزارت کشور را مواد لازم و کافي براي پيروزي خود مي دانست، اين بار در انتخابات کابينه جديد خود ديگر حتي نيازي به يک مشاوره ساده با پدرخوانندگان ديروز احساس نمي کرد. احمدي نژاد اگرچه شب هاي زيادي را ميزبان نمايندگان مجلس از استان هاي مختلفي بود و با آنها براي راي آوردن وزراي پيشنهادي اش رايزني مي کرد اما ديگر پاي مشورت و پيشنهاد حامي نامدار خود نمي نشست.

محمدرضا باهنر در تشکيل کابينه دهم کمترين تاثير ممکن را داشت و اگرچه اقوام و خويشاوندان باهنر همچنان در دولت ماندند اما به وضوح روشن است اقوام باهنر از زير سايه شهرت فاميل نزديک خود بيرون آمدند و هرکدام براي خود ژنرالي شدند بي نياز به پدرخوانده بزرگ. حالا به استناد نقل قولي از محمدنبي حبيبي دبيرکل حزب موتلفه اسلامي دايره اصولگرايي مورد تعريف احمدي نژاد و حاميانش چنان تنگ شده بود که ديگر جايي براي محمدرضا باهنر و همفکرانش در اين دايره باقي نمي ماند و کسي که روزي مرکز و محيط و محاط اين دايره بود حالا در وراي مرزهاي آن با خرده گيري ها و مخالف خواني هاي پرشمار حاميان دولت مواجه شده است.

نطق باهنر از جايگاه مخالفان کابينه اگرچه تاکيد داشت خواسته است از موضعي خاکستري به نقد کابينه پيشنهادي بپردازد و پيش بيني هاي او قبل از جلسات راي اعتماد مبني بر اينکه احتمالاً پنج يا شش وزير پيشنهادي راي نمي آورند و نيز اعلام اين موضع که اگر ارشادات مقام رهبري نبود احتمالاً هفت يا هشت وزير پيشنهاد شده نمي توانستند راي اعتماد مجلس را به خود اختصاص دهند، باعث شد باهنر با طيف گسترده يي از اعتراضات نمايندگان حامي دولت که در مجلس هشتم پرشمارتر از مجلس هفتم شده اند و بي محاباتر عمل مي کنند، مواجه شود. حاصل موضع انتقادي باهنر در قبال کابينه دهم و نيز اقدام وي در اصلاح ماده 117 قانون مديريت خدمات کشوري در مورد ديوان محاسبات اداري که با نامه اعتراضي احمدي نژاد به رئيس مجلس مواجه شد، براي باهنر چيزي جز غضب نمايندگان حامي دولت را در پيش نداشته است.

باهنر در موقعيت جديد ديگر نه رئيس در سايه مجلس که نايب رئيس دوم مجلس است و چنان که مي نمايد از آن نفوذي که در گذشته بر رياست مجلس در زمان حدادعادل داشته در دوره رياست لاريجاني اثري ديده نمي شود.

در چنين شرايطي است که اگر حتي اصولگرايان حامي دولت در سايت هاي خبري خود او را با مظفر بقايي کرماني مقايسه کنند، او را محمدرضا باهنرکرماني بخوانند و بگويند مکتب او سياستمداري حرفه يي و فرصت طلبانه و سهم خواهانه است و به شماتت او بپردازند محمدرضا باهنر نشان داده است همچنان با ويژگي واقع گرايي اش مي تواند در عرصه سياست کشور موثر باشد و اگرچه آن نفوذ و اتوريته گذشته را در ميان طيفي از اصولگرايان از دست داده است اما همان طور که در مسائل اخير ديده شده است همچنان نمي توان در جغرافياي سياسي کشور به ويژه در جغرافياي اصولگرايي او را ناديده گرفت.

حالا محمدرضا باهنر به عنوان يکي از تدوين کنندگان طرحي براي برون رفت از وضعيت موجود يعني آنچه هاشمي رفسنجاني در اجلاس مجلس خبرگان رهبري از آن خبر داد و لاجرم به شدت مورد مخالفت حاميان دولت قرار دارد، آنچنان مغضوب آنها قرار گرفته که نه تنها راي لازم براي حضور در شوراي مرکزي فراکسيون اصولگرايان مجلس را کسب نمي کند بلکه انتصاب وي در سمت سخنگويي اين فراکسيون با ناخرسندي اصولگرايان حامي دولت مواجه مي شود. با اين همه محمدرضا باهنر نشان داده است در عرصه سياست فرد زبده يي است. کسي که همه تخم مرغ هايش را در يک سبد نمي گذارد، از وجود اپوزيسيون داخلي حمايت مي کند و به جد حضور يک رقيب منتقد را مغتنم مي شمارد حالا يک چندي منتقد دولت است و از دايره تنگ اصولگرايي مورد تعريف حاميان احمدي نژاد خارج. اما حقيقت اين است که او دايره حرکتي خودش را تعريف مي کند. از يک سو همچنان اتحادش را با اصولگرايان از هر دست که باشند، تقويت و از سويي ديگر براي طرح وحدت ملي ايده پردازي مي کند.

نکته يي چند درباره هدفمند کردن يارانه ها
مغازه قالي فروشي پدر شما کجاست
حسنعلي رونقي*

مي گويند از دانش آموزي درباره شغل پدرش پرسيده بودند. «پدرم قالي مي فروشد.» و در برابر پرسش دوم که «مغازه قالي فروشي پدر شما کجاست؟» گفته بود؛ «پدرم مدت ها است بيکار است و براي گذراندن زندگي هرازگاهي يکي از قالي هاي منزل را به دوش مي کشد و در بازار مي فروشد.»

توجه به ارزش واردات کشور در برابر صادرات کالاهاي غيرنفتي نشان مي دهد کشور ما براي گذراندن زندگي در بازارهاي جهان نفت خام مي فروشد. روشن است که ادامه اين روش همراه با بالا رفتن بي حساب جمعيت، آينده خوبي را براي اقتصاد کشورمان پيش بيني نمي کند.

با آنکه در 50 سال اقامت در امريکا هميشه به ياد و هواي وطن بوده ام اما چون به هرحال دستي از دور بر آتش داشته ام خود را شايسته آن نمي دانم که براي هدفمند کردن يارانه ها مشخصاً پيشنهادي عرضه دارم اما به هرحال به چند نکته يي که در اين باره به نظرم رسيد، مي پردازم. اينکه مي دانم آنان که مي توانند (و نظرشان در چند و چون طرح هدفمند کردن موثر است) اينها را نمي خوانند و آنان که مي خوانند، نمي توانند، مرا از نوشتن بازنمي دارد. به نام يک دوستدار اين خانه وظيفه خود مي دانم آگاهي ناچيزي را که در اين باره دارم، تقديم کنم و به گفته همشهري بزرگوار؛ «حافظ وظيفه تو ثنا گفتن است و بس/ در فکر اين مباش که نشنيد يا شنيد».

طرح تقديمي دولت به مجلس مدعي است که اين طرح دست کم 11 نارسايي اقتصاد کشور را از ميان برمي دارد يا کم مي کند که مهم ترين آنها فقرزدايي، مهار کردن تورم، تحقق عدالت اجتماعي، اقتصادي کردن توليد و سلامت محيط رقابت، توازن بودجه و کم کردن مصارف غيرلازم است. البته دست اندرکاران اقتصاد و منابع مي دانند اقتصاد کشور ما نارسايي ها و حتي ناروايي هايي دارد که بر خلاف ادعاي دولت در چند سال اخير بدتر شده است اما اميد بستن به اينکه طرح هدفمند کردن، حتي اگر نادرستي هاي آن را برطرف کنند، بتواند گرفتاري هاي يادشده را درمان کند، نشان دهنده آگاهي کم و خوش بيني زياد است.

هدف را دنبال کنيد نه فرد را

براي فقرزدايي فقر را هدف قرار دهيد نه فقير را. قانون بايد مشخص کند چه کساني مي توانند از يک يارانه سهمي داشته باشند و اين تصميم نبايد به دست و نظر يک مدير باشد. اينکه معاون يک وزير يا رئيس يک اداره مسوول و مامور تشخيص افراد فقير باشد کاري ناروا و مسووليتي بزرگ است. اينکه مي گويند چشم هاي فرشته عدالت بايد بسته باشد گفته يي پرمعنا است. قاضي کسي نيست که تصميم بگيرد چه کسي سزاوار تنبيه و مجازات است. بلکه او مامور و مسوول است که تصميم بگيرد جرم و کار نارواي متهم با ماده قانون از پيش نوشته شده همخواني دارد يا ندارد. تشخيص را به دست مامور گذاشتن در هيچ کجاي دنيا موفق نبوده و در ايران نيز نخواهد بود. راهي را که خيلي ها رفته اند و شکست خورده اند، نرويد.

سنجيده گام برداريد

تغييرات مهم اقتصادي هميشه پديد ه هاي خواسته و گاهي ناخواسته زيادي دارند که بخشي از آنها (در صورت سرعت و کمي کنجکاوي همه سو) مي تواند زيان آور باشد. اقتصاد و سطوح درآمد و ثروت در يک کشور به استخر بزرگي همانند است. يک تصميم و تغيير اقتصادي مانند بستن يا بازکردن دروازه هاي صادرات و واردات، تغيير در يارانه ها، کنترل يا آزاد کردن قيمت ها، تغييرات مالي (پرداخت ها و هزينه هاي دولتي و ملي)، و تغييرات پولي (چاپ اسکناس و تغيير در مقررات بانک ها و نرخ کارمزد و بهره) مانند پرتاب يک سنگ-هرچه تغيير بزرگ تر برابر با سنگ بزرگ تر- به درون اين استخر است. پرتاب اين سنگ يا به کار گرفتن يک تصميم موجي ايجاد خواهد کرد که رفته رفته به تمام نقاط استخر يا اقتصاد خواهد رسيد.

شتابزدگي در چنين کارهايي مي تواند موجب پريشاني و پشيماني شود. مي توان و بايد از دانش و تجربه کارشناسان، دست اندرکاران پيشين و حتي کارشناسان خارجي بهره گيري کرد. موجب سرشکستگي نيست که از دانش و تجربه يک متخصص هلندي يا هندي بهره گرفت. موجب سرشکستگي آن است که با داشتن اين همه منابع ثروت بيشتر از يک سوم از مردم مان با نارسايي هاي اقتصادي روبه رو باشند. موجب سرشکستگي آن است که براي يک دعواي 20هزار توماني- که برابر شام يک نفر در رستوران است- جوان 23ساله يي در تهران کشته شود و کشنده براي تمام يا بيشتر عمرش در زندان بيفتد و مردم ما، هم بهاي از دست رفتن يک جوان 23ساله را بپردازند هم هزينه 40 سال زندان قاتل را.

از تجربيات نيک و بد ديگر کشورها بياموزيم

در اواخر قرن 19 ژاپن کشوري فقير بود. کمبود زمين هاي کشاورزي (کشوري کوهستاني است) و کمي منابع زيرزميني و انرژي و تراکم جمعيت نسبت به سطح کشور موجب اين فقر بود. رهبران دلسوز و آينده نگر با همه ناتواني هاي اقتصادي گام هاي بلندي براي کارايي و بهره برداري از منابع انساني برداشتند و آموختن را در همه سطوح رايگان و اجباري کردند و نتيجه اين گام بزرگ چشمگير بود آنچنان که در سال هاي 1930 ژاپن يکي از کشورهاي پيشرفته صنعتي و مهم جهان شد و از آن سال ها امريکا در صنايع برق و اتومبيل نتوانست با ژاپن رقابت کند. دو سال پيش تعداد اتومبيل هاي ژاپني بيش از امريکايي در خود امريکا فروش داشته است.

يک سرمايه گذاري بزرگ براي بهبود ساختمان و وسايل مدرسه و دانشگاه ها و مجاني کردن کتاب هاي درسي و بالا بردن کميت و کيفيت همه سطوح آموزش در کشور آينده ايران را ضمانت مي کند.

در دنباله همين گفت وگو يارانه تشويق کاربرد کالا و خدماتي که سود همگاني دارد (چاپ کتاب، انتشار روزنامه با نظرات گوناگون، خدمات بهداشتي و درماني، پارک ها و...) يا مورد نياز مردم است (وسيله سريع و سالم رفت و آمد شهري، خانه هاي ارزان قيمت) بسيار بجا و سودمند است.

تجربه تلخ امريکا در مورد يارانه به کشاورزان نيز آموزنده است. اين يارانه که در اوج آن به بيش از 30 ميليون دلار در روز مي رسد درد کشاورز نيازمند را درمان نکرد اما درآمد هنگفتي براي سرمايه گذاران کشاورزي امريکا فراهم آورده؛ آن که نيازمند بود به دليل توليد کم يارانه يي نگرفت و آن که با زمين هاي بزرگ نياز به يارانه نداشت بهره بسيار برد.

تجربه کشور چين نيز جالب است. 10 سال پيش که نويسنده به عنوان استاد مدعو از سوي دانشگاه چنگ وچون در کشور چين تدريس مي کرد کاربرد يارانه و ماليات براي رهنمود مصرف کننده آموزنده بود. دولت با دادن يارانه به توليد و مصرف ميوه و سبزي، بهاي آنها را پايين آورده و مصرف را بالا برده بود. (يک کيلو سبزي و ميوه نزديک دو يوآن يعني حدود 200 تومان بود و هست. کشور چين با سياست مالي و پولي تورم نرخ کالا و خدمات را بسيار پايين نگه داشته است.) از سوي ديگر توليد و مصرف مرغ و ماهي آزاد بود و بازار نرخ آن را تعيين مي کرد و مي کند. اما براي گوشت قرمز- که تهيه آن بيش از سه برابر خوراک مرغ هزينه اجتماعي دارد- دولت ماليات مي گيرد و مصرف کننده براي هر کيلو نزديک به معادل 9هزار تومان بايد پرداخت کند. به اين ترتيب توليد و مصرف مرغ و ماهي را به دست بازار آزاد رها کرده اند، اما توليد و مصرف ميوه و سبزي را که هزينه اجتماعي آن کم و سود آن زياد است تشويق کرده و از مصرف گوشت قرمز که به باور کارشناسان بهداشتي سود زيادي ندارد کاسته اند.

نکاتي ديگر

هر چند هدف نويسنده وارد شدن در گام هاي مشخص هدفمندکردن نيست، اما به دليل اهميت زياد موضوع در چند نکته زير خواستم اينها را بنويسم.

يارانه بنزين؛ از سال 1972 در مقالات متعدد و سه کتاب منتشره به زبان هاي فارسي و انگليسي به اين کار دولت ها اعتراض و مخالفت کرده ام که يارانه بسيار زياد و بسيار نابجاي بنزين آن هم به طبقه اتومبيل دار که در دهک بالاي ثروت و درآمد کشور قرار دارند رنگ يک سوءاستفاده طبقاتي به خود گرفته است. اين يارانه که امروز نزديک 87 درصد بهاي واقعي است (بهاي خريد به علاوه هزينه حمل و پخش و فروش بيش از يک هزار تومان در ليتر است و دولت آن را به بهاي 130 تومان- ميانگين وزني 100 و 400 تومان- مي فروشد) درگذشته تا مرز 96 درصد هم رسيده بود.

لازم به ذکر است که هيچ بهانه علمي، منطقي و اقتصادي براي ادامه اين بخشش به طبقه بالا از کيسه مردم محروم ما وجود ندارد. پيشنهاد مشخص اين نويسنده اين است که دولت به کلي از کار بنزين فروشي دست بردارد و واردکردن، پخش و فروش بنزين مصرف داخلي را به بخش خصوصي واگذارد. اين کار چندين خوبي دارد که مهم ترين آنها آزاد شدن مردم از پرداختن بهاي بنزين طبقه مرفه و کم شدن بار و مسووليت دولت است. ديگر خوبي اين پيشنهاد خصوصي سازي آمدن سرمايه ها به ايران است. نويسنده تعدادي از ايرانيان را مي شناسد که در جنوب کاليفرنيا به اين کار يعني توزيع بنزين و گازوئيل از راه ايجاد پمپ با موفقيت مشغولند و مي توان دانش، تجربه و سرمايه آنها را به سوي وطن کشيد. همچنين اين کار مي تواند موجب رقابت سالم، کم شدن صف هاي بلند بنزين و پايين آمدن بهاي آن شود و بالاخره با بخشي از اين صرفه جويي مي توان با يک سيستم ترابري همگاني که مخلوطي از مترو، تراموا و اتوبوس است يکي از مشکلات بزرگ اين کشور را که ترابري و مسافرت هاي درون شهري است، کم کرد.

پرداخت نقدينه يک خطاي بزرگ اجتماعي و اقتصادي است؛ پرداخت پول نقد به نيازمندان هرچند سطح «دلخواهي» اقتصادي را بالا مي برد يعني گيرنده هرچه را دلخواه اوست، مي خرد و او اين کار را به اينکه دولت يا ديگري به او بگويد با اين پول چه بايد و چه نبايد بخرد ترجيح مي دهد، اما اين کار سه زيان بزرگ دارد؛ يکي اينکه چنانچه پيش از اين گفته شد اين پرداخت ها مسووليت بزرگي است و مي تواند (و متاسفانه هميشه چنين شده است) موجب سوءاستفاده، اختلاس و دوست بازي شود. ديگر آنکه دلخواه اجتماعي مي تواند دست کم (يا به کلي) ناديده گرفته شود و مثلاً به جاي خريد شير براي کودکان براي خريد سيگار پدر به کار رود و بالاخره تزريق نقدينه و در نتيجه بالا رفتن تقاضا اگر همراه با اضافه توليد داخلي نباشد يا تورم قيمت ها را موجب خواهد شد يا واردات خارجي را که هر دو زيان آورند.

حتي در امريکا که مرکز اقتصاد آزاد جهان است نيز اين کار را نکرده اند و کمک دولت فدرال به نيازمندان به صورت کارت غذا است که گيرنده نمي تواند آن را براي خريد سيگار يا مشروبات به کار برد.

پرداخت يارانه بر اساس تعداد افراد خانواده؛ اين کار حتماً بايد محدود به دو فرزند باشد تا هدف چنين يارانه ها که بهبود زندگي مردم کشور به طور عموم و نيازمندان به طور خصوص است با تشويق به تعداد فرزند بيشتر (و در نتيجه سقوط سطح زندگي) از ميان نرود. امروز جهان ما و کشور ما هر دو از ازدياد جمعيت رنج مي برند. منابع هميشگي محدود جهان ما به طور متوسط گنجايش پذيرايي حداکثر دو ميليارد انسان را بيشتر ندارد و امروز اين جمعيت به مرز هفت ميليارد نفر نزديک شده است که از اين تعداد نزديک يک ميليارد نفر آن ديشب گرسنه خوابيده اند و بيش از 5/3 ميليارد آن جاي درستي براي خوابيدن ندارند و اينها مصيبت کمي نيست. در کشور ما نيز بيشتر مشکلات امروزه (آمد و رفت در شهرها، مسکن، بدي توزيع ثروت و درآمد، کمبود امنيت اقتصادي و...) مربوط به رشد ناگهاني جمعيت در دهه هاي اخير و زيادي جمعيت کشور ما است و يارانه اقتصادي نبايد به دردهاي اجتماع بيفزايد.

يارانه به خانواده ها؛ بر اساس دستورات اسلام کسي مي تواند همسر دوم بگيرد که با داشتن منبع درآمد يا دارايي کافي اين کار او موجب فشار روي فرزندان يا همسر اول او نشود. به اين ترتيب کسي که بيش از يک همسر دارد عملاً اعلام کرده است که درآمد يا دارايي کافي دارد. در اين صورت چنين خانواده يي نمي تواند و نبايد از يارانه مردم اين کشور سوءاستفاده کند. باشد که با گام هايي هرچند کوتاه به سوي عدالت اجتماعي و برابري پيش رويم. 

* استاد بازنشسته دانشگاه اهايو امريکا در رشته اقتصاد و منابع
عناوين اين صفحه
اسرائيل و جنايات جنگي
حواشي يک لايحه
سفرهاي احمدي نژاد
سخنگوي نامحبوب
مغازه قالي فروشي پدر شما کجاست

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام