شنبه، 23 آبان 1388 - شماره 2102
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: ادبيات
گفت وگو با حسين سناپور درباره کارگاه هاي داستان نويسي
از کافه نشيني تا آموزش خلاق

لادن نيکنام

سال ها است که عده يي دور هم جمع مي شوند و يکي که تجربه بيشتري در عرصه نوشتن دارد و سوادي بيشتر براي هدايت شهرزاد متون، به ديگران چگونه نوشتن را مي آموزد. ياد مي دهد چطور، از کجا، چرا روايت آغاز مي شود، پيش مي رود، خواندني مي شود. از کتاب هاي نظري و ايده هاي طرح شده در آنها مي گويد و از نمونه هاي موفق داستان هاي ايراني و خارجي. در اين کارگاه ها لزوماً هميشه همه نويسنده نمي شوند. اما فرصتي خجسته است براي طبع آزمايي و اينکه راستي سوداي نوشتن مقوله يي جدي است تا تفنني مانند تمام تفنن هاي اين دوره. استادان داستان نويسي در ايران زياد نيستند. نويسندگاني اند که وقت مي گذارند و شايد به جاي آنکه دستي به سر متن هاي خود بکشند، از سر حوصله به داستان هاي ديگران مي پردازند. تجربه اين حرکت کارگاهي در ايران به زماني دراز برنمي گردد. اينکه چرا و چطور شد که اين نياز احساس شد و آيا دستاوردهاي اين کارگاه ها يکسان است و وابسته به چه شرايطي موضوع اين پرونده است. بدون ترديد شنيده ايد که خيلي ها نفس وجود اين کارگاه ها را زير سوال مي برند و مي گويند يک نويسنده، نويسنده به دنيا مي آيد و خودش راه را پيدا مي کند و عده يي هم بر نقش مهم و اثرگذار اين کارگاه ها در سرنوشت حرفه يي نويسنده پافشاري مي کنند. ما در اين فرصت تلاش کرديم به سراغ کساني برويم که خود استادان اين رشته اند. آنها آرا و نظرات خودشان را طرح کردند و حالا با شماست که تصميم بگيريد که راستي براي چگونه نوشتن چه پيش زمينه هايي لازم است. شايد هيچ کس بي نياز از خواندن داستانش براي ديگري نباشد و جمع شدن عده يي دور يکديگر پاسخ دادن به نياز شنيده شدن يا خوانده شدن است. اين نياز جدي يک نويسنده است که به طور قطع در کارگاه ها به آن پاسخ داده مي شود و يادمان نرود که رشته نويسندگي خلاق در کشورهاي ديگر در سطح آکادميک وجود دارد و جاي خالي آن در ايران احساس مي شود، بيشتر از هر وقت ديگري. شايد کسي از ابتدا نويسنده به دنيا بيايد اما بدون شک آقا يا خانم نويسنده، مي نويسد تا ديگران بخوانند و حک و اصلاحش کنند. ما همه نيازمند بيشتر و بيشتر پالوده شدن ايم. ايده ها و نظريات طرح شده را با هم مي خوانيم.



-تاريخچه تاسيس کارگاه هاي داستان نويسي به چه زماني برمي گردد و اين کارگاه ها چه مسيري را طي کرده اند؟ آيا مسير پيموده شده در جهت اعتلاي اجرايي و بالا رفتن بهره وري آنها در تمام مقاطع تاريخي بوده است يا نه؟

گمانم آدم هاي مطلع تري هستند که مي شود تاريخچه اين کارگاه ها را از آنها پرسيد، مثلاً از آقاي براهني يا ميرصادقي که از خيلي سال پيش اين کارگاه ها را داشته اند، يا حتي رجوع به خاطرات و مصاحبه هاي گلشيري و حرف هايي که درباره اين کارگاه ها زده. اما در اين خصوص هم گمانم دو چيز را بايد از هم تفکيک کرد؛ يکي محفل ها و جمع هاي کوچک و بزرگ و حتي دونفره يي است که کسي داستان مي خوانده و نظر ديگران را مي شنيده، و دومي کلاس هايي که چه به صورت آموزشي و چه به صورت کارگاه و در هر صورت به قصد آموزش داستان نويسي و به صورت مرتب و منظم برگزار مي شده است. براي اولي تاريخچه خيلي طولاني وجود دارد که دست کم به خود هدايت و دوستان کافه نشين اش مي رسد. از اين قبيل جمع ها، گمانم معروف ترين و موثرترين اش جنگ اصفهان است که کسي چون گلشيري هم از همان جا درمي آيد. و به گمان من اگر جنگ اصفهان نبود، گلشيري هم در اين اندازه هايي که حالا مي شناسيم، نبود. البته اين گمان است و قابل اثبات طبعاً نيست. اما کارگاه هاي آموزشي، تا جايي که من مي دانم با کارگاه هاي گلشيري و براهني و ميرصادقي شروع شده و اينکه کدام زودتر شروع کرده اند مهم نيست و مهم تر تاثيرشان است در پرورش تعدادي نويسنده و باز از آن مهم تر راه انداختن يک جريان ادبي، که داستان نويسي و نقد شايد فقط بخشي از آن بوده يا مي توانسته باشد.

با اين تفصيل گمانم تاثير کارگاه ها در داستان نويسي ما کم يا زياد پيداست. اما اينکه مسير مدام رشديابنده يي داشته اند يا نه، خب، دقيق تر و جامع تر بايد ديد و موضوع را بسط داد که در حوصله اين گفت وگو و در توان و کار من نيست. همين قدر مي بينيم که اين کارگاه ها نسبتاً زياد شده اند که معنايش دست کم زياد شدن علاقه مندان به آموزش داستان نويسي است و اينکه به هر حال کم يا زياد اين علاقه مندان باور کرده اند که در کل اين کلاس ها يا کارگاه ها مي توانند مفيد باشند.

-چرا در ايران مانند کشورهاي ديگر رشته نويسند گي خلاق در دانشگاه ها وجود ندارد؟

ضرورت آموزش نويسند گي هم مثل ضرورت آموزش خيلي چيزهاي ديگر تازه دارد فهميده مي شود و بدگماني نسبت به قابل آموزش بودن نويسند گي (اعم از داستان يا چيزهاي ديگر) تازه کم کم دارد از بين مي رود. علاوه بر اين نويسند گان ما خودآموز بوده اند و فقط با خواندن و نوشتن ياد مي گرفته اند و اغلب شان به همين دليل اصلاً مخالف امکان پذيري يا موثر بودن آموزش داستان نويسي بوده اند. پس کساني که توانايي آموزش داشته باشند عملاً کم بوده اند. کتاب هاي آموزشي هم خيلي کم بوده. يادم هست حدود بيست سال پيش فقط دو سه کتاب چاپ شده بود که آنها هم ناياب بودند، مثل «هنر داستان نويسي» که نوشته و بيشتر اقتباس ابراهيم يونسي بود، يا «قصه نويسي» براهني و «جنبه هاي رمان» فارستر. پس عملاً نه متني براي آموزش بود و نه معلمي. تازه در همين چند سال اخير است که کتاب هاي آموزش دارند زياد مي شوند و معلم ها هم. دانشگاه ها هم که هميشه عقب تر هستند در اين طور علوم و بدبين هم هستند و به دليل همان شرايطي که گفتم، تا حدي هم حق دارند، يا داشتند. به هر حال دير يا زود بايد چنين رشته يي راه اندازي شود. احتمالاً ابتدا در موسسات آموزشي هم خواهد بود و نه در دانشگاه. فعلاً از دانشگاه ها انتظار مي رود واحدهاي مربوط به نويسند گي خلاق را اضافه کنند و در رشته هاي مرتبط با نوشتن بيشتر از داستان و داستان نويسي حرف بزنند. اينها البته بخشي از دلايل فني کمبود اين رشته است، وگرنه به گمان من اشکال بنياني در محافظه کار بودن، يا حتي ترسو بودن مسوولان دانشگاهي ما است. آنها هم از چيزهاي جديد مي ترسند، آنقدر که گاهي کارشان با داستان و کل ادبيات جديد به دشمني کشيده است.

-چگونه مي توان از استاندارد بودن کارگاه ها در حال حاضر اطمينان حاصل کرد؟ آيا نياز به وجود افرادي يا هياتي براي تاييد صلاحيت استادان وجود ندارد؟

کلاس هاي دانشگاهي ما را و استادان دانشگاهي ما را چه کسي استاندارد کرده است؟ آيا به جز معدودي، آنها واقعاً با معيارهاي دانشگاه هاي معتبر استاندارد هستند؟ از اين همه فارغ التحصيل دانشگاه ها که چهار سال يا بيشتر مداوم آموزش ديده اند، چقدرشان واقعاً کارشان را بلد شده اند؟ جواب اين سوال ها روشن است و احتياج به بحث و کنکاش نيست. بعضي دانشگاه ها در آغاز کارشان بيشتر مايه شوخي و خنده بودند، اما حالا بهتر شده اند. ولي باز همه مي دانيم بسياري از دانشگاه ها و حتي بعضي رشته هاي دانشگاه هاي معتبر هم چقدر فاصله دارند از آنچه از يک دانشگاه معتبر انتظار مي رود. مثلاً از همين رشته ادبيات فارسي که هر ساله گمانم دست کم پنجاه نفر از دانشگاه هاي مختلف فارغ التحصيل اش مي شوند، واقعاً چند نفر اديب به جامعه اضافه مي شود؟ واقعاً فکر مي کنيد اگر دانشگاه ها و موسسات مشابه در پايان دوره به هرکس يک مدرک کارشناسي ادبيات نمي دادند، چند نفرشان در عمل مي توانستند نشان بدهند که اين رشته را خوانده اند؟ يعني آيا جز اين است که اغلب براي گرفتن مدرک به دانشگاه ها مي روند و همين مدرک هم مبناي کاريابي و ارزش يابي دانشي آن آدم مي شود، نه دانش واقعي آن آدم؟ اما در اين کارگاه ها که به کسي مدرکي نمي دهند که بخواهد از آنها استفاده يا سوءاستفاده کند. اگر چيزي در کارگاه براي آموزش باشد، خود هنرآموز بايد بفهمد و اگر نباشد هم دست بالا پول يک دوره کلاس داده و بعد مي رود دنبال چيزي يا جايي ديگر. مگر تا حالا کسي يا کساني بوده اند که از اين کلاس ها شکايت کرده باشند که مثلاً پول زيادي ازشان گرفته شده يا گول خورده اند يا هر چيز ديگر؟ در واقع شرکت در اين کلاس ها آنقدر کم ضرر است که اصلاً احتياجي به آقا بالاسر و مامور و مسوول ندارد. و اصلاً چه کسي مي تواند تعيين کند که يک معلم داستان نويسي چه رتبه يي يا توانايي اي دارد براي آموزش؟ به نظرم رغبت علاقه مندان داستان نويسي به شرکت در يک کلاس بهترين استاندارد است براي آن کلاس. اگر کساني هم هستند که نفوذي دارند و قدرتي که مي توانند استانداردي براي اين کلاس ها بگذارند، بهتر است اين توانايي شان را صرف راه اندازي آموزشگاه هايي با برنامه ريزي مدون و روشن و طولاني مدت کنند تا بتوانند علاقه مندان بيشتر و جدي تري را جذب کنند و بعد از پنج يا 10 سال يا کمتر و بيشتر تبديل به مرکز آموزشي معتبري براي داستان نويسي يا نويسند گي خلاق بشوند.

-ميان نحوه اجرا و نوع آموزش در کارگاه هاي داستان نويسي ايران و رشته نويسند گي خلاق در کشورهاي ديگر چه شباهت هايي وجود دارد؟

من از نحوه کار آنها بي خبرم. از نحوه کار کلاس هاي ديگر در ايران هم بي خبرم. اساس شيوه يي را که گلشيري در آموزش داشت، با تغييراتي و برنامه هاي اندکي مدون براي يکي دو دوره براي خودم طراحي کرده ام و همان ها را پيش مي برم. اساس کاري هم که گلشيري مي کرد و من هم سعي مي کنم همان را بکنم، ياد دادن درست خواندن داستان هاي خوب جهان و توجه به نکات فني شان بود. يعني اينکه داستان هاي خوب با چه فوت و فني نوشته شده اند و احياناً خودمان هم که داستان مي نويسيم بايد چه نکاتي را در نظر داشته باشيم، البته با توجه به نوع داستاني که مي نويسيم. چون درک نوع داستاني هم که مي نويسيم، يکي از کارهايي است که من سعي مي کنم انجام بدهم.

-بيشترين ميزان بهره وري در يک کارگاه به چه عواملي بستگي دارد؟

طبعاً به خيلي چيزها. داشتن دانش و ميل به آموزش آن و صبوري براي چنين کاري حتماً جزء مهم ترين عوامل اين کار است. داشتن يک برنامه که روندي رو به پيشرفت را به خصوص در کار پي بگيرد هم حتماً مهم است. و خيلي عوامل ديگر که از وظايف آموزش دهنده شايد خارج باشد و به خود هنرجو مربوط باشد و شرايط زماني و مکاني و خيلي چيزهاي ديگر که حضور ذهن کافي براي گفتن شان ندارم.

-آيا تسلط به عناصر داستان، مکتب هاي ادبي، و انواع رفتارهاي روايي براي تمام افرادي که به اين کارگاه ها مراجعه مي کنند، راهگشاست؟

راهگشا را نمي دانم، اما همه دانش ها و توانايي ها به درد داستان نويسي مي خورند. مهم تر از همه اما به گمانم براي هنرجو داشتن ذوق قصه گويي است و پشتکار داشتن و عاشق داستان نويسي و نه شهرت بودن. براي معلم هم گمانم از هر چيز مهم تر تسلط به ريزه کاري هاي فني انواع داستان است که مهم ترين عامل است. بگذاريد در آخر فقط اين را اضافه کنم که در حال حاضر و از چند سال پيش علاقه مندان به داستان نويسي بسيار زيادتر از سابق شده اند و تعداد خيلي زيادي پذيرفته اند که مثل رفتن به کلاس نقاشي و عکاسي و تئاتر و بازيگري و فيلمنامه نويسي و غيره، مي شود به کلاس داستان نويسي هم رفت و از اين کلاس ها کمک گرفت. اينکه همه اين کلاس ها خوب نيستند يا براي همه کس خوب نيستند هم حرف بيراهي نيست، اما اين وضعيت درباره همه کلاس هاي هنري و غيرهنري و دانشگاهي و غيردانشگاهي ما و احتمالاً همه جهان صدق مي کند. پس مخالف خواني و اشکال تراشي و نق زدن چاره کار نيست. چاره کار اين است که هر چه زودتر آنها که امکانات و توانايي اش را دارند، موسساتي راه اندازي کنند و با برنامه ريزي و استفاده از تجربه هاي کشورهاي ديگر در عرض چند سال بتوانند چنان موقعيتي پيدا کنند که شناخته بشوند و اعتبار پيدا کنند. در اين صورت بيشتر نگراني ها برطرف مي شود و هنرجوها شانسي جايي را انتخاب نمي کنند و مدام مجبور به امتحان کلاس هاي مختلف و معلم هاي مختلف نمي شوند و معلم و شاگرد معقول تر و آسان تر هم را پيدا مي کنند و امکان برنامه ريزي و تدوين درسي هم بيشتر فراهم مي شود. اما تا آن وقت همين کلاس ها هر چه بيشتر شوند، به گمان من به نفع کل داستان نويسي ما است، چون در هر صورت نفع شان از ضررشان خيلي بيشتر است.
گفت وگو با شيوا ارسطويي
بهترين نتيجه در تدريس خلاق است

عباس محبعلي

-براي داستان نويسي از کجا بايد شروع کرد؟

از لحظه يي که انگيزه يي براي نوشتن حس مي کني، بايد شروع کني به اينکه حالا چطوري اين انگيزه را به داستان تبديل کنم؟ اگر خوب فکر کني و انگيزه ات هم به قدر کافي سمج و قوي باشد راهش را پيدا مي کني.

-وجود کلاس هاي داستان نويسي را چقدر ضروري مي دانيد؟

عصري که در آن زندگي مي کنيم، همه ضرورت ها را نسبت به هر چيز تعيين مي کند. گمان مي کنم در عصر حاضر، تعليم و تربيت ذهن خلاق و آماده براي نوشتن لازم است. تعليم ذهن خلاق هميشه نشان داده که ذهن هاي آماده براي نوشتن داستان، وقتي تربيت شده اند بهتر عمل کرده اند.

-آيا يک هنرجوي داستان نويس نيازي به حضور در کلاس هاي داستان نويسي دارد؟

در کارگاه عمل نوشتن همراه همه آيين آن، از بزنگاه ورود کارآموز آغاز مي شود. در کلاس درباره داستان سخن گفته مي شود. ولي در کارگاه فضا و متدهايي هست که از نحوه بسته شدن نطفه داستان تا الي آخر، عملاً صرف ساخت و ساز آن مي شود.

-روش تدريس و آموزش شما در کلاس هاي داستان نويسي چگونه است؟

متد من، هر دو را به موازات هم ترجيح مي دهد.

-روش تدريس و آموزش شما در کلاس هاي داستان نويسي چگونه است؟

تجربه نشان داده که حتي تدريس اصول و مباني نيز مي تواند به روش هاي کاملاً کارگاهي تدريس بشوند. حتي اگر کارآموز به قصد آشنايي و کسب معلومات درباره داستان در آن شرکت کرده باشد. شيوه «تدريس خلاق»، در حال حاضر بهترين نتيجه را در آکادمي هاي موفق جهان دارد، که خود جاي بحث و تامل بسيار دارد.

گفت وگو با محمدرضا گودرزي
نوشتن شهودي را قبول ندارم
لادن نيکنام

-تعريف شما از کارگاه داستان چيست؟

به اعتقاد من کارگاه ريشه در سنتي ديرينه دارد. عده يي داستان نويس يا داستان خوان دور هم جمع مي شدند و کارهاي خود را براي يکديگر مي خواندند و درباره شان نظر مي دادند. فکر نمي کنم هيچ داستان نويسي در جهان خود را بي نياز از ارائه کارش قبل از چاپ به فرد يا افرادي بداند. کارگاه از نظر من همين روش را تکرار و منظم مي کند.

-آيا به گمان شما براي نوشتن داستان کوتاه يا رمان لزوماً بايد به کارگاه داستان نويسي رفت؟

ابتدا لازم است مقدمه يي بگويم. به نظر من براي نوشتن داستاني ارزشمند نويسنده به دو شاخص نياز دارد؛ اولي آموختني نيست و فرد در زندگي (از زماني که زبان باز مي کند) به مرور مي آموزد که چگونه روايت کند. اگر اين ويژگي يعني نحوه جذاب روايت کردن در او نهادينه شد و او توانست با موفقيت داستان بگويد، شاخص اول را دارد. دوم اکتسابي است و مي توان آموخت. حال چه اين آموزش از محافل و کارگاه ها باشد، چه از افراد خاص يا لابه لاي کتاب ها فرقي نمي کند. پس از نظر من در يک کارگاه کسي نمي تواند به کسي بگويد چطور بنويسد. تنها مي توان گفت چطور ننويس؛ آن هم البته با اما و اگر. به اين معنا که مدرس کارگاه زماني مي تواند بگويد چطور ننويس که از گونه هاي متفاوت داستاني مطلع باشد و در کارگاه سمت گيري نکند يعني طوري برخورد نکند که مثلاً واقع گرا نوشتن يا ننوشتن ارزش باشد. او بايد با شناخت کافي از همه گونه ها صرفاً نظرش را در همان گونه به افراد کارگاه بگويد و اعمال نظر و سمت دهي او غلط است. از طرفي آدم ها با هم فرق مي کنند و نمي توان نسخه يي يکسان براي همه تجويز کرد. بعضي ها بدون نياز به کارگاه مي توانند بنويسند. (البته من نوشتن شهودي داستان را قبول ندارم و معتقدم اگر کسي کارگاه نرفته باشد قاعدتاً آموزش ها را از جاهايي ديگر بايد آموخته باشد.) عده يي ديگر هم نه. حضور در کارگاه مي تواند مشوق آنها يا انگيزه نوشتن شان باشد. اينکه حتماً براي نوشتن داستان بايد کارگاه رفت يا حتماً نبايد رفت، دادن حکمي قطعي و ايقاني نيست و هر دو غلط است.

-آيا لزوماً حاصل شرکت در کارگاه ها به وجود آمدن داستان نويس است؟ ديده شده گاهي افراد پس از مدتي متوجه مي شوند به نقد ادبي گرايش دارند. آيا قاعده و قانون خاصي در اين موفقيت وجود دارد؟

خير، لزوماً اين گونه نيست اما قاعده و قانون خاصي هم در کار نيست. عده يي به صرف داشتن علاقه به داستان به اين کارگاه ها رو مي آورند، سپس به مرور درمي يابند که براي چه کاري توانايي بيشتري دارند؛ عرصه داستان، عرصه نقد، و حتي عده يي در اين ميان تنها خوانندگاني حرفه يي مي شوند يا محفل بازاني حرفه يي. صرف حضور در جمع و بيان آراي خود به عده يي انگيزه مي بخشد. پس تکثر آرا و سمت گيري هاي متفاوت در اين کارگاه ها ديده مي شود تا به مرور هر کس مسير خود را بيابد.

-چرا نوع کارگاه هاي مارکز که افراد به شکل گروهي شخصيتي را خلق کرده، براي آن شناسنامه يي را ساخته، بعد آن را در بستر روايتي به حرکت درمي آورند، در ايران کمتر ديده شده است؟

نمي دانم. من تجربه مشترک نوشتن ندارم يا اين نکته را به اين شکل که مي گوييد، نمي دانستم. ظاهراً بايد پذيرفت که اين روش هم روشي است در کنار بقيه روش ها. تا آنجا که من مي دانم در اين گونه کارگاه ها عده يي داستان نويس دور هم جمع مي شوند و همگي روي يک ايده خاص کار مي کنند. آن نوشته يي که از بقيه عميق تر و جذاب تر درآمده باشد، تشويق مي شود و مي ماند. يا اينکه يکي داستاني مي نويسد و بعد از اينکه اشکالاتش در جمع گفته شد آنها که مخالفند مي روند نظرات اصلاحي شان را در همان داستان پياده مي کنند. (آنها هم همان داستان را مي نويسند.) پس از خواندن اين داستان ها اشکال کارش را در عمل درمي يابد و اصلاح مي کند و نسخه نهايي از آن اوست.

-آفت هاي شرکت در کارگاه هاي داستان نويسي چيست، آيا پيامدهاي منفي وجود دارد؟

به نظر من مهم ترين آفت اعمال نفوذ مدرس براي ترويج و تثبيت نوع خاصي از نوشتن است که براي پرهيز از آن نظرم را در پاسخ به پرسش هاي قبلي گفتم. اين را هم اضافه کنم که نمي دانم چرا عده يي از نام کارگاه کهير مي زنند و تاب و تحمل جمع شدن عده يي را حول محور مشترکي مانند داستان و نقد برنمي تابند. انگار ما در ايران هميشه بايد در سوراخي به تنهايي برويم تا مبادا خلاقيت فردي مان لکه دار شود. به هر حال در هر محفلي، در هر جمعي، لزوماً نتيجه قطعي گرفته نمي شود و خروجي درخوري ندارد. مثالش اين همه کلاس هاي زبان و فارغ التحصيلان زبان از دانشگاه هاست که ما 10 مترجم مطمئن نداريم. پس طبق نظر آن دوستان بايد نتيجه بگيريم در تمام کلاس هاي زبان يا آموزشگاه ها و دانشکده هاي زبان هاي خارجي تخته شود. (منظورم کساني است که گرايش ادبيات دارند.) پس مي توانيم بگوييم انسان بايد سعه صدر داشته باشد و تحمل آرا يا محافلي را که هماهنگ با ذهنيت اش نيست، داشته باشد.

-سطح کيفي اين کارگاه ها را چه افرادي و با چه تخصصي مي توانند تاييد کنند؟ آيا نياز به وجود متخصصاني براي کنترل نظارت بر اين کارگاه حس نمي شود؟

قاعدتاً مدرس کارگاه بايد از شيوه هاي مختلف نوشتن و گونه هاي متفاوت داستاني مطلع باشد و آثار شاخص ادبي ايران و جهان را مطالعه کرده باشد. اينکه هر کس با باز کردن يک محفل شروع به کار کند چندان جالب نيست. اما به نظر من در اين صورت هم در نهايت هنرجويان به زودي مي فهمند که طرف اين کاره است يا نه. براي رسيدن به اين ادراک گاهي لازم است هنرجوها به چند کارگاه ديگر هم به شکل آزمايشي سر بزنند.
عناوين اين صفحه
از کافه نشيني تا آموزش خلاق
بهترين نتيجه در تدريس خلاق است
نوشتن شهودي را قبول ندارم

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام