
لادن نيکنام
سال ها است که عده يي دور هم جمع مي شوند و يکي که تجربه بيشتري در عرصه نوشتن دارد و سوادي بيشتر براي هدايت شهرزاد متون، به ديگران چگونه نوشتن را مي آموزد. ياد مي دهد چطور، از کجا، چرا روايت آغاز مي شود، پيش مي رود، خواندني مي شود. از کتاب هاي نظري و ايده هاي طرح شده در آنها مي گويد و از نمونه هاي موفق داستان هاي ايراني و خارجي. در اين کارگاه ها لزوماً هميشه همه نويسنده نمي شوند. اما فرصتي خجسته است براي طبع آزمايي و اينکه راستي سوداي نوشتن مقوله يي جدي است تا تفنني مانند تمام تفنن هاي اين دوره. استادان داستان نويسي در ايران زياد نيستند. نويسندگاني اند که وقت مي گذارند و شايد به جاي آنکه دستي به سر متن هاي خود بکشند، از سر حوصله به داستان هاي ديگران مي پردازند. تجربه اين حرکت کارگاهي در ايران به زماني دراز برنمي گردد. اينکه چرا و چطور شد که اين نياز احساس شد و آيا دستاوردهاي اين کارگاه ها يکسان است و وابسته به چه شرايطي موضوع اين پرونده است. بدون ترديد شنيده ايد که خيلي ها نفس وجود اين کارگاه ها را زير سوال مي برند و مي گويند يک نويسنده، نويسنده به دنيا مي آيد و خودش راه را پيدا مي کند و عده يي هم بر نقش مهم و اثرگذار اين کارگاه ها در سرنوشت حرفه يي نويسنده پافشاري مي کنند. ما در اين فرصت تلاش کرديم به سراغ کساني برويم که خود استادان اين رشته اند. آنها آرا و نظرات خودشان را طرح کردند و حالا با شماست که تصميم بگيريد که راستي براي چگونه نوشتن چه پيش زمينه هايي لازم است. شايد هيچ کس بي نياز از خواندن داستانش براي ديگري نباشد و جمع شدن عده يي دور يکديگر پاسخ دادن به نياز شنيده شدن يا خوانده شدن است. اين نياز جدي يک نويسنده است که به طور قطع در کارگاه ها به آن پاسخ داده مي شود و يادمان نرود که رشته نويسندگي خلاق در کشورهاي ديگر در سطح آکادميک وجود دارد و جاي خالي آن در ايران احساس مي شود، بيشتر از هر وقت ديگري. شايد کسي از ابتدا نويسنده به دنيا بيايد اما بدون شک آقا يا خانم نويسنده، مي نويسد تا ديگران بخوانند و حک و اصلاحش کنند. ما همه نيازمند بيشتر و بيشتر پالوده شدن ايم. ايده ها و نظريات طرح شده را با هم مي خوانيم.
|
-تاريخچه تاسيس کارگاه هاي داستان نويسي به چه زماني برمي گردد و اين کارگاه ها چه مسيري را طي کرده اند؟ آيا مسير پيموده شده در جهت اعتلاي اجرايي و بالا رفتن بهره وري آنها در تمام مقاطع تاريخي بوده است يا نه؟
گمانم آدم هاي مطلع تري هستند که مي شود تاريخچه اين کارگاه ها را از آنها پرسيد، مثلاً از آقاي براهني يا ميرصادقي که از خيلي سال پيش اين کارگاه ها را داشته اند، يا حتي رجوع به خاطرات و مصاحبه هاي گلشيري و حرف هايي که درباره اين کارگاه ها زده. اما در اين خصوص هم گمانم دو چيز را بايد از هم تفکيک کرد؛ يکي محفل ها و جمع هاي کوچک و بزرگ و حتي دونفره يي است که کسي داستان مي خوانده و نظر ديگران را مي شنيده، و دومي کلاس هايي که چه به صورت آموزشي و چه به صورت کارگاه و در هر صورت به قصد آموزش داستان نويسي و به صورت مرتب و منظم برگزار مي شده است. براي اولي تاريخچه خيلي طولاني وجود دارد که دست کم به خود هدايت و دوستان کافه نشين اش مي رسد. از اين قبيل جمع ها، گمانم معروف ترين و موثرترين اش جنگ اصفهان است که کسي چون گلشيري هم از همان جا درمي آيد. و به گمان من اگر جنگ اصفهان نبود، گلشيري هم در اين اندازه هايي که حالا مي شناسيم، نبود. البته اين گمان است و قابل اثبات طبعاً نيست. اما کارگاه هاي آموزشي، تا جايي که من مي دانم با کارگاه هاي گلشيري و براهني و ميرصادقي شروع شده و اينکه کدام زودتر شروع کرده اند مهم نيست و مهم تر تاثيرشان است در پرورش تعدادي نويسنده و باز از آن مهم تر راه انداختن يک جريان ادبي، که داستان نويسي و نقد شايد فقط بخشي از آن بوده يا مي توانسته باشد.
با اين تفصيل گمانم تاثير کارگاه ها در داستان نويسي ما کم يا زياد پيداست. اما اينکه مسير مدام رشديابنده يي داشته اند يا نه، خب، دقيق تر و جامع تر بايد ديد و موضوع را بسط داد که در حوصله اين گفت وگو و در توان و کار من نيست. همين قدر مي بينيم که اين کارگاه ها نسبتاً زياد شده اند که معنايش دست کم زياد شدن علاقه مندان به آموزش داستان نويسي است و اينکه به هر حال کم يا زياد اين علاقه مندان باور کرده اند که در کل اين کلاس ها يا کارگاه ها مي توانند مفيد باشند.
-چرا در ايران مانند کشورهاي ديگر رشته نويسند گي خلاق در دانشگاه ها وجود ندارد؟
ضرورت آموزش نويسند گي هم مثل ضرورت آموزش خيلي چيزهاي ديگر تازه دارد فهميده مي شود و بدگماني نسبت به قابل آموزش بودن نويسند گي (اعم از داستان يا چيزهاي ديگر) تازه کم کم دارد از بين مي رود. علاوه بر اين نويسند گان ما خودآموز بوده اند و فقط با خواندن و نوشتن ياد مي گرفته اند و اغلب شان به همين دليل اصلاً مخالف امکان پذيري يا موثر بودن آموزش داستان نويسي بوده اند. پس کساني که توانايي آموزش داشته باشند عملاً کم بوده اند. کتاب هاي آموزشي هم خيلي کم بوده. يادم هست حدود بيست سال پيش فقط دو سه کتاب چاپ شده بود که آنها هم ناياب بودند، مثل «هنر داستان نويسي» که نوشته و بيشتر اقتباس ابراهيم يونسي بود، يا «قصه نويسي» براهني و «جنبه هاي رمان» فارستر. پس عملاً نه متني براي آموزش بود و نه معلمي. تازه در همين چند سال اخير است که کتاب هاي آموزش دارند زياد مي شوند و معلم ها هم. دانشگاه ها هم که هميشه عقب تر هستند در اين طور علوم و بدبين هم هستند و به دليل همان شرايطي که گفتم، تا حدي هم حق دارند، يا داشتند. به هر حال دير يا زود بايد چنين رشته يي راه اندازي شود. احتمالاً ابتدا در موسسات آموزشي هم خواهد بود و نه در دانشگاه. فعلاً از دانشگاه ها انتظار مي رود واحدهاي مربوط به نويسند گي خلاق را اضافه کنند و در رشته هاي مرتبط با نوشتن بيشتر از داستان و داستان نويسي حرف بزنند. اينها البته بخشي از دلايل فني کمبود اين رشته است، وگرنه به گمان من اشکال بنياني در محافظه کار بودن، يا حتي ترسو بودن مسوولان دانشگاهي ما است. آنها هم از چيزهاي جديد مي ترسند، آنقدر که گاهي کارشان با داستان و کل ادبيات جديد به دشمني کشيده است.
-چگونه مي توان از استاندارد بودن کارگاه ها در حال حاضر اطمينان حاصل کرد؟ آيا نياز به وجود افرادي يا هياتي براي تاييد صلاحيت استادان وجود ندارد؟
کلاس هاي دانشگاهي ما را و استادان دانشگاهي ما را چه کسي استاندارد کرده است؟ آيا به جز معدودي، آنها واقعاً با معيارهاي دانشگاه هاي معتبر استاندارد هستند؟ از اين همه فارغ التحصيل دانشگاه ها که چهار سال يا بيشتر مداوم آموزش ديده اند، چقدرشان واقعاً کارشان را بلد شده اند؟ جواب اين سوال ها روشن است و احتياج به بحث و کنکاش نيست. بعضي دانشگاه ها در آغاز کارشان بيشتر مايه شوخي و خنده بودند، اما حالا بهتر شده اند. ولي باز همه مي دانيم بسياري از دانشگاه ها و حتي بعضي رشته هاي دانشگاه هاي معتبر هم چقدر فاصله دارند از آنچه از يک دانشگاه معتبر انتظار مي رود. مثلاً از همين رشته ادبيات فارسي که هر ساله گمانم دست کم پنجاه نفر از دانشگاه هاي مختلف فارغ التحصيل اش مي شوند، واقعاً چند نفر اديب به جامعه اضافه مي شود؟ واقعاً فکر مي کنيد اگر دانشگاه ها و موسسات مشابه در پايان دوره به هرکس يک مدرک کارشناسي ادبيات نمي دادند، چند نفرشان در عمل مي توانستند نشان بدهند که اين رشته را خوانده اند؟ يعني آيا جز اين است که اغلب براي گرفتن مدرک به دانشگاه ها مي روند و همين مدرک هم مبناي کاريابي و ارزش يابي دانشي آن آدم مي شود، نه دانش واقعي آن آدم؟ اما در اين کارگاه ها که به کسي مدرکي نمي دهند که بخواهد از آنها استفاده يا سوءاستفاده کند. اگر چيزي در کارگاه براي آموزش باشد، خود هنرآموز بايد بفهمد و اگر نباشد هم دست بالا پول يک دوره کلاس داده و بعد مي رود دنبال چيزي يا جايي ديگر. مگر تا حالا کسي يا کساني بوده اند که از اين کلاس ها شکايت کرده باشند که مثلاً پول زيادي ازشان گرفته شده يا گول خورده اند يا هر چيز ديگر؟ در واقع شرکت در اين کلاس ها آنقدر کم ضرر است که اصلاً احتياجي به آقا بالاسر و مامور و مسوول ندارد. و اصلاً چه کسي مي تواند تعيين کند که يک معلم داستان نويسي چه رتبه يي يا توانايي اي دارد براي آموزش؟ به نظرم رغبت علاقه مندان داستان نويسي به شرکت در يک کلاس بهترين استاندارد است براي آن کلاس. اگر کساني هم هستند که نفوذي دارند و قدرتي که مي توانند استانداردي براي اين کلاس ها بگذارند، بهتر است اين توانايي شان را صرف راه اندازي آموزشگاه هايي با برنامه ريزي مدون و روشن و طولاني مدت کنند تا بتوانند علاقه مندان بيشتر و جدي تري را جذب کنند و بعد از پنج يا 10 سال يا کمتر و بيشتر تبديل به مرکز آموزشي معتبري براي داستان نويسي يا نويسند گي خلاق بشوند.
-ميان نحوه اجرا و نوع آموزش در کارگاه هاي داستان نويسي ايران و رشته نويسند گي خلاق در کشورهاي ديگر چه شباهت هايي وجود دارد؟
من از نحوه کار آنها بي خبرم. از نحوه کار کلاس هاي ديگر در ايران هم بي خبرم. اساس شيوه يي را که گلشيري در آموزش داشت، با تغييراتي و برنامه هاي اندکي مدون براي يکي دو دوره براي خودم طراحي کرده ام و همان ها را پيش مي برم. اساس کاري هم که گلشيري مي کرد و من هم سعي مي کنم همان را بکنم، ياد دادن درست خواندن داستان هاي خوب جهان و توجه به نکات فني شان بود. يعني اينکه داستان هاي خوب با چه فوت و فني نوشته شده اند و احياناً خودمان هم که داستان مي نويسيم بايد چه نکاتي را در نظر داشته باشيم، البته با توجه به نوع داستاني که مي نويسيم. چون درک نوع داستاني هم که مي نويسيم، يکي از کارهايي است که من سعي مي کنم انجام بدهم.
-بيشترين ميزان بهره وري در يک کارگاه به چه عواملي بستگي دارد؟
طبعاً به خيلي چيزها. داشتن دانش و ميل به آموزش آن و صبوري براي چنين کاري حتماً جزء مهم ترين عوامل اين کار است. داشتن يک برنامه که روندي رو به پيشرفت را به خصوص در کار پي بگيرد هم حتماً مهم است. و خيلي عوامل ديگر که از وظايف آموزش دهنده شايد خارج باشد و به خود هنرجو مربوط باشد و شرايط زماني و مکاني و خيلي چيزهاي ديگر که حضور ذهن کافي براي گفتن شان ندارم.
-آيا تسلط به عناصر داستان، مکتب هاي ادبي، و انواع رفتارهاي روايي براي تمام افرادي که به اين کارگاه ها مراجعه مي کنند، راهگشاست؟
راهگشا را نمي دانم، اما همه دانش ها و توانايي ها به درد داستان نويسي مي خورند. مهم تر از همه اما به گمانم براي هنرجو داشتن ذوق قصه گويي است و پشتکار داشتن و عاشق داستان نويسي و نه شهرت بودن. براي معلم هم گمانم از هر چيز مهم تر تسلط به ريزه کاري هاي فني انواع داستان است که مهم ترين عامل است. بگذاريد در آخر فقط اين را اضافه کنم که در حال حاضر و از چند سال پيش علاقه مندان به داستان نويسي بسيار زيادتر از سابق شده اند و تعداد خيلي زيادي پذيرفته اند که مثل رفتن به کلاس نقاشي و عکاسي و تئاتر و بازيگري و فيلمنامه نويسي و غيره، مي شود به کلاس داستان نويسي هم رفت و از اين کلاس ها کمک گرفت. اينکه همه اين کلاس ها خوب نيستند يا براي همه کس خوب نيستند هم حرف بيراهي نيست، اما اين وضعيت درباره همه کلاس هاي هنري و غيرهنري و دانشگاهي و غيردانشگاهي ما و احتمالاً همه جهان صدق مي کند. پس مخالف خواني و اشکال تراشي و نق زدن چاره کار نيست. چاره کار اين است که هر چه زودتر آنها که امکانات و توانايي اش را دارند، موسساتي راه اندازي کنند و با برنامه ريزي و استفاده از تجربه هاي کشورهاي ديگر در عرض چند سال بتوانند چنان موقعيتي پيدا کنند که شناخته بشوند و اعتبار پيدا کنند. در اين صورت بيشتر نگراني ها برطرف مي شود و هنرجوها شانسي جايي را انتخاب نمي کنند و مدام مجبور به امتحان کلاس هاي مختلف و معلم هاي مختلف نمي شوند و معلم و شاگرد معقول تر و آسان تر هم را پيدا مي کنند و امکان برنامه ريزي و تدوين درسي هم بيشتر فراهم مي شود. اما تا آن وقت همين کلاس ها هر چه بيشتر شوند، به گمان من به نفع کل داستان نويسي ما است، چون در هر صورت نفع شان از ضررشان خيلي بيشتر است.