شنبه، 23 آبان 1388 - شماره 2102
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
درگذشت عباس شباويز و جمشيد لايق
«مردي که رنج مي برد» و «خزانه دار» هم رفتند



گروه فرهنگي؛ انگار اخبار ناگوار حوزه فرهنگ و هنر پايان ندارد؛ اخباري که هر روز از درگذشت يکي از اهالي فرهنگ و هنر خبر مي دهد. پس از آنکه مسعود رسام، امير قويدل و مهدي سحابي دار فاني را وداع گفتند و درگذشتند، در يک روز خبري ديگر از درگذشت دو تن ديگر از هنرمندان رسيد. جمشيد لايق بازيگر تئاتر و سينما و عباس شباويز تهيه کننده پيشکسوت سينما درگذشتند. جمشيد لايق بازيگر پيشکسوت سينما، تئاتر و تلويزيون ايران عصر روز پنجشنبه 21 آبان ماه در سن 78 سالگي به ديار باقي شتافت. بازيگر مجموعه هاي تلويزيوني «سلطان و شبان»، «هزاردستان»، «سربداران» و... که از حدود يک ماه پيش به دليل نارسايي قلبي در بيمارستان قلب تهران بستري بود، سرانجام عصر ديروز پنجشنبه 21 آبان ماه جان به جان آفرين تسليم کرد. پيکر مرحوم لايق صبح روز يکشنبه از مقابل تالار وحدت تشييع مي شود. زنده ياد جمشيد لايق که آخرين بار سال 1379 در فيلم سينمايي «سک گشي» به کارگرداني بهرام بيضايي مقابل دوربين رفت، سال 1310 در تهران به دنيا آمد و بعد از گرفتن ديپلم ادبي و ديپلم هنرستان هنرپيشگي، سال 1332 با گروه هنر ملي آشنا شد و بعد دوره بازيگري و کارگرداني را در امريکا گذراند و سال 1338 به استخدام اداره هنرهاي دراماتيک درآمد. او سال 1353 در دانشگاه تهران مشغول تحصيل شد و بارها براي اجراي نمايش به خارج رفت. «مسافران»، «خارج از محدوده»، «شايد وقتي ديگر»، «کفش هاي ميرزا نوروز»، «دايره مينا»، «کلاغ» و... از فيلم هاي او در مقام بازيگر هستند.

اما در حالي که تقريباً هر روز اخبار بد از هر سو درباره مرگ و زندگي هنرمندان به گوش مي رسد، خبري ديگر از درگذشت يکي ديگر از اهالي هنر و سينما مي رسد؛ عباس شباويز تهيه کننده پيشکسوت سينماي ايران از دنيا رفت. شباويز که مدت ها از سرطان رنج مي برد، صبح ديروز جمعه- 22 آبان ماه- در سن 80سالگي در منزلش درگذشت. او فعاليت هنري اش را از سال 1328 با بازي در تئاتر آغاز کرد و از سال 36 با مديريت توليد فيلم «مردي که رنج مي برد» وارد سينما شد و در اين حوزه به عنوان مديرتوليد، بازيگر و کارگردان فعاليتش را ادامه داد. شباويز سال 45 استوديو «آريانا فيلم» را تاسيس کرد که با پايه گذاري اين شرکت سنگ بناي ساخت فيلم هاي متفاوتي در سينماي ايران همچون «قيصر» و «خداحافظ رفيق» را بنا نهاد و شرايط ورود جواناني چون کيميايي، عباس کيارستمي و امير نادري را به سينماي ايران فراهم کرد.
شجريان به ياد مشکاتيان خواند و گريست
جايزه ويژه خانه موسيقي به نام مشکاتيان
اهالي موسيقي و هنر شامگاه چهارشنبه -20 آبان ماه - گرد هم آمدند تا ياد موسيقيداني را گرامي بدارند که مي پنداشت «هدف هنر تعالي تبار انسان است». مراسم يادبود و بزرگداشت زنده ياد «پرويز مشکاتيان» با همکاري خانه موسيقي و فرهنگستان هنر در موسسه فرهنگي- هنري آسمان برگزار شد. محمدرضا شجريان در آغاز اين مراسم با تاسف از نبود استاد سنتورنوازي ايران گفت؛ «پرويز را از دست داده ايم ولي يادش براي ما جاودان است و با آن زندگي مي کنيم و به عنوان يک فرد کوچک از خانواده موسيقي و خانه موسيقي از تمام شما که در سراسر ايران يادش را گرامي داشتيد و با احترام او را بدرقه کرديد سپاسگزارم و ما خانواده هنر تک تک شما مردم را سپاس مي گوييم که هنر را مي شناسيد و هنرمند را قدر مي دانيد و به راستي که ما وامدار محبت هاي شما هستيم و سعي مي کنيم تا بخشي از اين وام را در برابر شما ادا کنيم.» به گزارش ايسنا، در ادامه اين مراسم، اعضاي سابق گروه «عارف» متشکل از اردشير کامکار، بهداد بابايي، ارژنگ کامکار و حميدرضا نوربخش قطعاتي از ساخته هاي زنده ياد مشکاتيان را به ياد او نواختند. حميدرضا نوربخش با يادآوري خاطره ساخت اين دو قطعه در زمان حيات زنده ياد مشکاتيان گفت؛ «پيش از کنسرت گروه عارف يک شب در منزل او جمع شده بوديم و من غزلي از مولانا را که پيش از اين در اجرايي ديگر خوانده بودم زمزمه مي کردم. همان جا بهداد بابايي پيشنهاد ساخت آهنگي براي اين شعر را داد و کمتر از يک هفته پرويز اين قطعه را ساخته بود و از آنجا که خاطره آن براي ما عزيز است تصميم گرفتيم در چنين شبي آن را به ياد مشکاتيان اجرا کنيم.»

در ادامه اين مراسم محمد سرير مديرعامل خانه موسيقي نيز به نيابت از اين مجموعه گفت؛ «ميراث دار ارزش هاي ما جوانان هستند و حضور مشکاتيان در سال هاي شروع فعاليتش خستگي را از ميان آنها برد و انگيزه هاي جديدي را ايجاد کرد تا همگان ياد بگيرند چگونه ادامه دهند. در واقع ايده او نجات بخش بود و به همين دليل خانه موسيقي ايران براي ايجاد زمينه تکثير اين ايده ها جايزه ويژه يي را به ياد پرويز مشکاتيان برگزار خواهد کرد.» به گفته سرير، اين جايزه در دو بخش نوازندگي سنتور و ساخت قطعات ضربي برگزار خواهد شد و فراخوان آن به زودي منتشر مي شود. حسين عليزاده از اعضاي سابق گروه عارف نيز در بخش ديگري از اين مراسم نيز از پرويز مشکاتيان سخن گفت. عليزاده گفت؛ «وقتي جنازه دوست مان را به گورستان مي برديم مردم با شيريني از ما پذيرايي کردند و همان جا اشک شوق ريختيم و جنبه ديگري از اين حس را تجربه کرديم. اين همان حسي است که هنرمند هنگام خلق اثرش دارد يعني نمي توان گفت او آن زمان غمگين يا شاد بوده، بلکه حس او فراتر از اين غم و شادي است و اي کاش از اين پس در شادي هاي هم سهيم شويم.» در بخش پاياني اين مراسم گروه شهناز به سرپرستي مجيد درخشاني و با صداي محمدرضا شجريان قطعه بلندي را به ياد مشکاتيان اجرا کرد و در فراق او گريست.
پيدا و پنهان
? شوخي هاي آقاي مدير؛شنيديم اولين مصاحبه مطبوعاتي عزت الله ضرغامي حاشيه هاي جالبي داشته است. رئيس سازمان صدا و سيما که با لبي خندان در طول نشست حاضر شد، از شوخي و لطيفه گويي با خبرنگاران کم نگذاشت. او به عکاسان پيشنهاد داد زماني که در حال نوشيدن آب است از او عکس بگيرند و هنگامي که در خلال مصاحبه اش هنگام پخش اذان رسيد، به خبرنگاران گفت شما به سوالات خود ادامه دهيد، اذان دست خودمان است. مي توانيم ديرتر پخش کنيم.

? توقف انتشار «ايران عصر»؛انتشار روزنامه «ايران عصر» متوقف شد. اين روزنامه که از اوايل سال 87 آغاز به کار کرده بود، به دليل هزينه هاي بالا و عدم برخورداري از فروش مناسب، به تصميم مسوولان روزنامه ايران بسته شد.

? محروميت ايران از يک بازار بزرگ جهاني؛در خبرها آمده است سازمان کنفرانس اسلامي در نشست اخير خود تنها به ترکيه و مالزي اجازه داده تا برنامه هاي خود را براي ورود گسترده در بازار «حلال» و فعاليت با برند اين سازمان در بازارهاي جهاني ارائه دهند. به گزارش اسلام آنلاين با اين تصميم ايران و ساير کشورهاي اسلامي از بازاري که گردش مالي آن در جهان 632 ميليارد دلار معادل 17 درصد کل تجارت مواد غذايي در جهان است، محروم شدند.

? چشم پزشکان اروپايي نيامدند؛پايگاه خبري فردا نوشت؛ «تعداد ميهمانان خارجي کنگره نوزدهم چشم پزشکي ايران در مقايسه با کنگره هاي قبلي کاهش چشمگيري پيدا کرده است.» دبير علمي کنگره با اعلام اين مطلب در خصوص دلايل انصراف ميهمانان اروپايي از حضور در ايران گفت؛ ما هرگز علت را جويا نمي شويم اما مسائل سياسي و فضاي حاکم بر کشورمان را دليل نيامدن خود به اين کنگره علمي عنوان کرده اند.

? آماري از تلفات آنفلوآنزا؛شنيديم تاکنون 70 نفر از بيماري آنفلوآنزاي خوکي در ايران جان خود را از دست داده اند. گفته مي شود رئيس يکي از دانشگاه هاي کشور در ميان درگذشتگان است.

? بازداشت يک روزنامه نگار؛مزدک علي نظري روزنامه نگار و سردبير سايت خبرنگاران صلح از چند روز پيش بازداشت شده است. او در تماس کوتاهي با خانواده اش بازداشت خود را تاييد، اما از مکان نگهداري خود اظهار بي اطلاعي کرد. هنوز از علت بازداشت و اتهام او اطلاعي در دست نيست.

? چهار سال حبس براي يک دانشجو؛«حسام سلامت» دانشجوي رشته جامعه شناسي در مقطع کارشناسي ارشد دانشگاه تهران به چهار سال حبس تعزيري محکوم شد. او که پس از گذراندن دو ماه حبس در بند 209 اوين با قرار وثيقه 200 ميليون توماني آزاد شده بود، هفته گذشته در شعبه 26 دادگاه انقلاب تهران به تحمل چهار سال حبس تعزيري محکوم شد.

? تجليل ولايتي از کوروش و خشايارشاه؛علي اکبر ولايتي از کوروش و خشايارشاه تجليل کرد. تابناک گزارش داد اين پژوهشگر تاريخ تمدن ايران و اسلام در ادامه مباحث تاريخي خود در برنامه دو قدم مانده به صبح، از حرمت نگه داشتن زنان در آن دوران به نيکي سخن گفت و با خواندن دو متن منسوب به کوروش و خشايار درباره يکتاپرستي ايرانيان و دعا براي کشوري که مردم آن پاک نهاد هستند، از عظمت، مجد و شکوه ايرانيان و پادشاهان آن دوران به فضل و نيکي ياد کرد. وي به عدم بردگي و کاربرد خشونت - با توجه به آنچه از پادشاهان و آثار باستاني تخت جمشيد باقي مانده است - اشاره کرد و گفت؛ اين موضوع در تمدن هاي يونان و روم برعکس بوده است و براي نمونه توحش و بردگي در مسائلي چون نبرد گلادياتورها و خشونت و بداخلاقي براي کشتار انسان ها، تفاوت آن عصر پرشکوه را با تمدن هاي غربي نشان مي دهد.»
انتشار شماره جديد «حقوق و اقتصاد»
شماره ششم مجله «حقوق و اقتصاد» منتشر شد. موضوع ويژه اين شماره مجله حقوق و اقتصاد، رانتيريسم و دولت رانتي است که طي يک ميزگرد به بحث گذاشته شد. در اين ميزگرد، غلامعباس توسلي، محمود جامساز، محمدحسين دانايي، محمد شريف، مهدي شبروهي و احمد ميدري شرکت داشتند.براي تهيه شماره جديد مجله حقوق و اقتصاد که با مدير مسوولي نقي آقالو و سردبيري محمدحسين دانايي منتشر شده است، مي توانيد با شماره تلفن 66418994 (آقاي افشين عليزاده) تماس بگيريد.
عناوين اين صفحه
«مردي که رنج مي برد» و «خزانه دار» هم رفتند
جايزه ويژه خانه موسيقي به نام مشکاتيان
پيدا و پنهان
انتشار شماره جديد «حقوق و اقتصاد»
طاقت بيار رفيق
آلبرتو باربرا؛ ممنوع الخروج شدن فيلمسازان باعث نگراني من شد
فرياد ايران،ايران

طاقت بيار رفيق
مهدي کرم پور

1- شهر به شهر اروپا را پشت سر مي گذارم، مثل هميشه اما دلم هواي اينجا را دارد. خبرگزاري ها را مرور مي کنم، روزنامه ها را و پيام هاي الکترونيکي را. اعصابم راحت تر است اما صداي تپش قلبم را چه کنم؟ چه کنم که شفافيت غربي را دوست دارم اما دلم براي پيچيدگي شرقي تنگ مي شود. هميشه.

دلم براي حجب و در کوتاه زورخانه و معماري اندروني- بيروني اينجا غنج مي رود. حجاب هاي اينجا را دوست دارم، وقتي اجباري نباشد. حريم و حرمت ها را. اگر قرار دلتنگي ام همين يکي هم باشد، بازمي گردم. هزارباره.

2- چارلي- دوست من- بزرگ ترين کلکسيون موزيک جهان را دارد، احتمالاً. او عاشق موسيقي ايراني و شجريان است. باري در پاريس در کافه يي کنار خيابان قهوه يي مي نوشيديم و از من مفهوم کلمه يي را مي پرسد که تا به حال از چندين ايراني پرسيده و جواب کاملي نگرفته است.

او مفهوم کلمه «ناز» را مي خواهد بداند... و من در جوابش مکث مي کنم. ياد بار تاريخي کلمه و عرض و طول نظم پارسي گويان مي افتم. با احتياط مي گويم؛ «يعني چيزي را از ته دل بخواهي اما وانمود کني که نمي خواهم،» و مي گويم که با تعارف فرق دارد. ظريف.

دوست پراگي من متعجب از اين بار مفهومي کلمه، صورتش پر از علائم استفهامي شده است؛ «چگونه چيزي را از ته دل مي خواهي و به زبان مي تواني انکار کني؟»

ساعتي بحث مان پيرامون همين يک کلمه به تفاوت هاي کنش هاي فردي شرقي و غربي مي رود و از ته دل آرزو مي کنم «غمزه» و «کرشمه» را نداند و نپرسد که...

دست کم از ترجمه اش چيزي دستگير رفيق جست وجوگر و کنجکاوم نخواهد شد.

3- روزنامه ها را مرور مي کنم روي صفحه کوچک نوت بوک. صفحه هاي فرهنگ و هنر را. روزهاي نامه نگاري است. رخت چرکمان را آويز ديوار همسايه کرده ايم.

تهيه کننده يي، پخش کننده را هدف قرار داده، کارگرداني، سينماداران زالوصفت را، منتقدي، تهيه کننده شارلاتان را، دستياري، استاد متقلب ديروزش را و بازيگري، سردبير مافيايي را... لابد،

دستمزد کلان بازيگران بحث داغ روز است... روزهاي بيانيه، تهديد، افشاگري. روزهاي نامه هاي سرگشاده و بحران اظهارنظرها.

داريم همه عصب و حس و انرژي مان را از دست مي دهيم. مورسو؛ عصبي، آشفته، منقبض و عاقبت خسته.

هدف را گم کرده ايم و دشمن فرضي يکديگر شده ايم. بي اخلاق و پرده در اما.

کوچکي گردش مالي و توان سخت افزاري اندک، سردرگمي در اجراي طرح هاي کلان مديران، توان اجرايي و بلوغ يافته را به چالش کشيده و از کالبد بيرون مي زند. و با اين همه آدرس غلط ممکن است فرسوده مان کند.

اما روح شرقي مان چه مي شود؟ همان که طي اعصار و قرون تنه بزرگ و سنگين و مقاومي نبود که بشکند. چون نهال منعطفي خم مي شود و دوباره سرپا برمي گردد...

کمي تحمل مان را بيشتر کنيم. همين.


نامه مدير موزه ملي سينماي ايتاليا به وزير ارشاد
آلبرتو باربرا؛ ممنوع الخروج شدن فيلمسازان باعث نگراني من شد


با گذشت حدود 40 روز از توقيف پاسپورت سينماگران ايراني و واکنش هاي متعدد از سوي سينماگران ايراني و خانه سينما، آکادمي اسکار و مديران جشنواره هايي که مهمانان هنرمندشان از سفر جا مانده بودند اين بار آلبرتو باربرا مدير موزه ملي سينما و مدير هنري جشنواره فيلم تورين و مدير هنري قبلي جشنواره فيلم ونيز که بارها به مناسبت هاي مختلف سينمايي به ايران سفر کرده است، در اين باره واکنش نشان داد و نامه يي را خطاب به محمدمهدي عسگرپور مديرعامل خانه سينما منتشر کرد. اين نامه همزمان به نام سيدمحمد حسيني وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي ايران نيز نوشته شده که براي ارسال به ايشان در اختيار سفارت ايران در ايتاليا قرار گرفته است.

متن نامه از اين قرار است؛

آقاي عزيز،

با سلام و احترام

اين نامه را در مقام جديد خود به عنوان مدير هنري موزه ملي سينما در تورين (ايتاليا) خطاب به شما مي نويسم. پيشتر، در بين سال هاي 1989 تا 1998 مدير هنري جشنواره فيلم تورين و پس از آن مدير هنري جشنواره بسيار معتبر فيلم ونيز از سال 1999 تا 2001 بودم. در طول مدت کاري خودم، بارها از تهران و جشنواره فيلم فجر ديدن کردم و از لذت آشنايي با فيلمسازان مطرح ايراني برخوردار شدم. به خودم اين جرات را مي دهم که بگويم در طي دو دهه پيش، بنده در شناساندن بيشتر سينماي ايران در خارج از آن کشور و ترويج و حمايت فيلم هاي آن به انحاي مختلف و از طرق جشنواره ها و تقديرهايي که ترتيب دادم، نقش داشته ام. براي من اين امکان وجود ندارد که يک پژوهشگر عميقي در فرهنگ ايران بمانم، اما مسلماً خود را دوست نزديک ملت بزرگ شما مي دانم؛ ملتي که تمدن هزاران ساله آن مايه الهام، احترام و تحسيني عميق براي من است.

خبر تصميم اخير مبني بر ممانعت از سفر چند فيلمساز مطرح همچون جعفر پناهي، فاطمه معتمدآريا و مجتبي ميرتهماسب به خارج از کشور باعث نگراني و ناباوري من شد. من عضو هيات داوران «جشنواره فيلم کن» بودم که به آقاي جعفر پناهي جايزه «دوربين طلايي» براي اولين فيلم خود بادکنک سفيد اعطا کرد. چند سال بعد از آن، اين افتخار را داشتم که فيلم دايره آقاي پناهي را براي بخش مسابقه جشنواره فيلم ونيز دعوت کنم، جايي که جايزه «شير طلايي براي بهترين فيلم» را دريافت کرد. سهم مسلم آقاي پناهي در موفقيت جهاني سينماي ايران عمده و بي چون و چراست. ايران بحق مي تواند به دستاوردهاي بين المللي ايشان افتخار کند. از سوي ديگر، هرگونه محدوديت جديد براي آزادي سفر و کار ايشان لزوماً به کاهش غنا و اعتبار صنعت فيلم ايران منجر خواهد شد. صميمانه اميدوارم به امکان تجديد نظر در اين موضع توجه فرموده، نسبت به رفع هرگونه محدوديت از ايشان و همکاران شان اقدام نماييد.

به تمامي اين دلايل، متواضعانه به بصيرت و بينش شما متوسل شده ام .

ارادتمند شما،آلبرتو باربرا؛ مدير موزه ملي سينما، تورين، ايتاليا


فرياد ايران،ايران
امروز؛ بازي تيم ملي با ايسلند هفته گذشته حدود 700 تماشاگر داشت و امروز در بازي با اردن نمي دانيم چند نفر به استاديوم مي روند.

ديروز؛ يادش به خير آن روزهايي که تيم ملي بازي داشت و ما خودمان را از فريادهاي ايران، ايران خفه مي کرديم. وقتي از استاديوم بازمي گشتيم براي چند روز گلويمان گرفته بود. استاديوم يکپارچه به شور و احساس و اشتياق تبديل مي شد. حتي در ميان فريادهاي ايران، ايران عده يي اشک مي ريختند؛ اشک عاشقانه، اشک شور و اشک احساس. به ياد مي آورم گاهي برخي از عاشقان ايران زمين که دست شان به دهن شان مي رسيد در ميان ما دانشجويان بي پول پرچم هاي کوچک ايران تقسيم مي کردند و اين پرچم ها با چه شوري در استاديوم به اهتزاز درآمده بود. تا يادم نرفته است اضافه کنم حتي بوقي که بچه ها در استاديوم مي نواختند تا چاشني فريادهاي ما شود صداي ايران، ايران مي داد. گاهي که بوق به صدا درمي آمد و ما پا بر زمين مي کوفتيم و فرياد ايران، ايران مي زديم، احساس مي کرديم هيچ نيرويي در اين جهان بزرگ قدرت رويارويي با ما را ندارد. و واي اگر تيم ما برنده مي شد، پرواز مي کرديم، در آسمان شنا مي کرديم، يکديگر را در آغوش مي کشيديم و براي روزهاي طولاني قصه پيروزي مي گفتيم.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام