چهارشنبه، 20 آبان 1388 - شماره 2100
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
نگاهي به توسعه انساني
مرتضي کاظميان

آيا ناهنجاري ها و جرائم و مشکلات اجتماعي کشور، ريشه در بنيان هاي اقتصادي و فرهنگي و ساختارهاي سياسي- اجتماعي دارد، يا نابساماني هايي روبنايي و گذرا و موردي است که با برخي سختگيري ها و تهديدها و اعمال خشونت ها، رفع و حل و فصل مي شود؟براي پاسخ به اين پرسش، بد نيست نگاهي به وضع توسعه انساني در ايران امروز بيندازيم. مطابق داده هاي «گزارش توسعه انساني» که ماه پيش (13 مهر 88) توسط سازمان ملل منتشر شد، کشورمان ايران با سقوط يک رتبه يي در شاخص توسعه انساني و سقوط 29 رتبه يي در شاخص فقر روبه رو بوده است. (دنياي اقتصاد)گفتني است گزارش توسعه انساني هرساله توسط UNDP از ارگان هاي زيرمجموعه سازمان ملل تدوين و منتشر مي شود. معيار مورد استفاده سازمان ملل براي رتبه بندي کشورها، شاخص توسعه انساني است که بر مبناي سه شاخص اميد به زندگي، نرخ باسوادي و نرخ درآمد ناخالص ملي سرانه (براساس قدرت خريد بر حسب دلار) اندازه گيري مي شود.شاخص توسعه انساني نشان دهنده ميانگيني از وضعيت کشورها در امر توسعه انساني است؛ اينچنين، شاخص مزبور لايه هاي فرودست جامعه را مورد توجه قرار نمي دهد. به تعبير ديگر چه بسا بهبود وضع تنها درصد اندکي از افراد جامعه از نظر اميد به زندگي، درآمد و دسترسي به تحصيلات، منجر به کسب نمره بهتر توسط يک کشور شود. از همين روست که سازمان ملل در بررسي جداگانه يي، شاخص توسعه انساني را براي افراد محروم، مورد بررسي و ارزيابي قرار مي دهد و با عنوان «شاخص فقر» منتشر مي کند. نکته قابل تامل و تاسف برانگيز در گزارش سال جاري سازمان ملل، سقوط 29 رتبه يي ايران در شاخص فقر است؛ در حالي که کشورمان در گزارش سال 2008 رتبه سي ام را به خود اختصاص داده بود، امسال به رتبه پنجاه و نهم سقوط کرده است يعني با وجود تمامي شعارها و ادعاهاي مطرح شده، وضع توسعه انساني در ايران (به ويژه براي لايه هاي محروم و فرودست جامعه) به گونه يي محسوس و از منظر استانداردهاي جهاني، بدتر شده است.قابل اشاره است که ايران در ميان کشورهاي منطقه و جهان (از جمع 182 کشور بررسي شده) با وجود درآمد خيره کننده نفت در چند سال اخير، در رتبه 88 جهاني از نظر توسعه انساني قرار گرفته است. هرچند نمره کسب شده توسط ايران از 777/0 به 782/0 افزايش يافته اما بايد توجه داشت نمره شاخص توسعه انساني تنها در چهار کشور جهان با کاهش روبه رو بوده است. نروژ، استراليا و ايسلند به ترتيب بهترين شرايط را از لحاظ توسعه انساني دارا هستند و کانادا، ايرلند، هلند، سوئد، فرانسه، سوئيس و ژاپن نيز رتبه هاي چهارم تا دهم را به خود اختصاص داده اند. امريکا نيز در جايگاه سيزدهم ايستاده است. اين کشورها، جملگي در ميان کشورهاي با «توسعه انساني بسيار بالا» رده بندي مي شوند. امارات متحده عربي، کويت، قطر و کره جنوبي نيز در همين گروه (کشورهاي با توسعه انساني بسيار بالا) قرار گرفته اند.

قابل اشاره است که آنچه کسب رتبه 88 را براي ايران امکان پذير کرده وضع کشور ما از لحاظ GDP سرانه (رتبه 71) در جهان است که بي شک متاثر از درآمدهاي نجومي نفتي ارزيابي مي شود؛ اما اين گزارش نشان مي دهد حتي اين درآمدها نيز چندان در راستاي بهبود توسعه انساني در ايران مورد استفاده قرار نگرفته است. به عنوان مثال، وضع کشوري مانند مالديو با GDP سرانه يي کمتر از نصف درآمد سرانه ايران تنها اندکي از ايران بد تر است. (دنياي اقتصاد)

در جدول منتشرشده توسط سازمان ملل، رتبه هاي زير (که جملگي وضعي بهتر از ايران دارند) قابل تامل اند؛ کويت 31، قطر 33، امارات 35، بحرين 39، مجارستان 43، کوبا 51، مکزيک 53، عمان 56، ونزوئلا 58، مالزي 66،، برزيل 75، ترکيه 79، و لبنان 83. (فارس)

قطعاً مي توان شاخص ها و آمار و ارقام بيشتري را مورد استناد قرار داد اما در اين مجال تنها در حد بضاعت يک يادداشت يک «شاهد» مهم و مستند جديد مورد توجه قرار گرفت. اينک مي توان واقع بينانه تر و دقيق تر به ادعاي مطرح شده توسط مقام ارشد انتظامي کشور برگشت که «اجرا نکردن حدود بزرگ ترين منشاء ريشه کن نشدن جرائم در کشور است.» آيا جرائمي چون سرقت، قاچاق، اعتياد، تجاوز، زورگيري، کلاهبرداري و... بدون توجه به «ساختارها» و بدون رفع و کاهش معنادار اختلاف طبقاتي، و بدون بهبود وضع اقتصادي و معيشتي لايه هاي در معرض آسيب جامعه (به ويژه نوجوانان و جوانان)، تغييري معنادار و محسوس مي يابد؟
اجتماع
شيطانک ها

محمد سرابي

شيطان شاخ و ريش و سم دارد. يعني اگر نيمه شب کسي را ديديد که با اين نشانه ها در حال قدم زدن بود و احياناً دم بلندي هم داشت و بوي بدي از او به مشام مي رسيد مي توانيد به همه بگوييد شيطان را ملاقات کرده ايد ولي شيطان پرستان را چگونه مي توان شناخت؟ آنها که شاخ و سم ندارند. مدتي است که استفاده از عبارت شيطان پرستي در ميان مردم و مسوولان رايج شده است. مهماني هايي توسط پليس کشف مي شود که به گروه هاي شيطان پرست منتسب است. پليس بروشور هايي را منتشر مي کند تا والدين دلسوز را نسبت به خطر شيطان پرستي آگاه کند. در اين بروشور ها اطلاعات زيادي ديده نمي شود و بيشتر تصاوير آنها عکس هاي گروه هاي موسيقي متال و نقش ستاره پنج پر در کنار تار عنکبوت و شعله آتش است. تلويزيون هم چند برنامه در اين باره پخش کرده است که بيشتر از بحث هاي اجتماعي شامل صحنه هايي مبهم و توصيه هايي شبيه نصيحت هاي مشاوران مدارس بود. از همه مهم تر مسوولان و محققان فرهنگي هستند که در سخنراني هاي خود ضمن ذکر مشکلات جوانان چند بار نام شيطان پرستي را مي آورند تا نشان دهند که از وقايع پنهاني روز و معضلات نسل جوان خبر دارند و در ضمن آن شيطان پرستي را به تباهي تمدن غرب و توطئه هاي آنها ارتباط مي دهند ولي در سخنراني ها هيچ کس از اين مسوولان نمي پرسد شيطان پرستان مورد نظر چه شکلي هستند؟ اين بار مصاحبه کوتاه رئيس پليس امنيت اخلاقي ناجا با خبرگزاري ايسنا ديدگاهي واقع بينانه و دور از هياهو را نشان مي دهد. روزبهاني گفته است «هيچ باند سازمان يافته شيطان پرستي در کشور وجود ندارد و 90 درصد جواناني که از علائم شيطان پرستي استفاده مي کنند اطلاعي از مفهوم آن ندارند.» برخلاف تصور عمومي شيطان پرستي جديد نيست زيرا از دوران باستان تاکنون سابقه دارد، غربي نيست زيرا در شرق هم ريشه هاي آن ديده مي شود.

مهم تر از همه اينکه شيطان پرستي در ايران تنها تقليدي از گروه هاي شيطان پرست خارجي است. درست مانند تقليدي که در جنبه هاي هنري و اجتماعي ديده مي شود و تنها آثاري سطحي از نمونه اصلي با خود دارد. موهاي ژل زده، لاک ناخن سياه، زينت آلات و گردن آويز هاي فلزي، خالکوبي و حتي حلقه هايي که از لب و بيني کسي آويخته شده است نشانه شيطان پرستي او نيست اگرچه براي اين اتهام کافي است. شيطان پرستي واکنشي نسبت به مذهب مسلط است که در سنين جواني به صورت مشغوليت به مد و موسيقي خاصي خود را نشان مي دهد.

گروه هاي شيطان پرست به گونه يي منزوي يا ضداجتماع هستند و هيچ وقت از حد مشخصي بزرگ تر نمي شوند. اغلب آنها بعد از گذشت چند سال اعضاي خود را از دست مي دهند مگر اينکه برخورد و تبليغات نادرست موجب تقويت آنها شود. نوجواني که از طرح يک گردنبند خوشش آمده و آن را به گردن مي اندازد اگر چند بار شيطان پرست خطاب شود ممکن است موضوع را جدي بگيرد و کنجکاو شود تا درباره آن بيشتر بداند.

آدم ها
معصومه
احمد غلامي

من از عشق مي ترسم. اين احساسي است که تاکنون تجربه نکرده و نمي خواهم هرگز آن را تجربه کنم. من نمي دانستم واقعاً اين چيزي که مي گفتند راست است يا دروغ. که معصومه عاشق شده و چون به عشق اش نرسيده ديوانه شده. زن ها به خصوص مادرم مي گفت؛ «عاشق مردي شده بلندقد با قيافه يي مردونه.» تا مدت ها فکر مي کردم زن ها فقط عاشق مردهايي مي شوند که بلندقد باشند، سبيل داشته باشند با ابروهاي پهن و قيافه يي مردانه. بعد وقتي مادرم گفت عاشق پدرم شده و با او ازدواج کرده شک کردم چون پدرم مثل تيله بود. يا وقتي ديدم شوهرعمه ام مثل ني قليان است فهميدم شايد عشق معصومه ديوونه اصلاً چيز دندان گيري نبوده است. مادرم مي گفت؛ «عکس معشوقه شو زده به ديوار و دائم قربون صدقه ش ميره.» بچه هاي روستا هم همين را مي گويند. خانه اش ته آبادي است. بچه ها مي ترسند بروند ته آبادي. مي گويند جن دارد و شب ها جن ها براي معصومه ديوونه عروسي مي گيرند. پدرم مي گويد؛ «اين مزخرفات رو کي گفته.» من پدرم را قبول داشتم اگرچه شکل تيله بود اما اين دليل نمي شد آدم هاي مثل تيله با سبيل هاي دسته جارويي مقتدر نباشند. او مقتدر بود و فهميد من مي ترسم که از دکان کوچک ته روستا خريد کنم. گفت؛ «برو يه بسته سيگار از مش رحمان بگير.» دکان مش رحمان يعني گذشتن از مرز وحشت، آن هم در شب. اما رفتم رفتم و مثل باد برگشتم. از جلو خانه معصومه ديوونه هم گذشتم. پدرم گفت؛ «کبريت يادت رفت بخري.» تا آنجا دويدم. رفتم و برگشتم. ياد گرفتم آدم براي اينکه فکر نکند بهتر است بدود. چون نمي تواند هم بدود هم به چيزهاي ترسناک فکر کند. فردا صبح معصومه ديوونه را ديدم. آرام داشت از ميدانگاهي روستا مي رفت خانه شان. دنبالش رفتم. خيلي فاصله داشت با من. وقتي رفت توي خانه اش در شکسته خانه اش را نبست. بعضي وقت ها مقتدر بودن کار دست آدم مي دهد. پدرم اين را نفهميده بود که خودش تمام درجه هاي نظامي اش را از دست داد و مرا از عشق بيزار کرد. در باز بود. معصومه ديوونه رفت توي حياط. چند تا مرغ و خروس داشت. آنها را با پر چادرش تاراند و از پله هاي کاهگلي خانه اش بالا رفت. رفتم توي حياط. کاري که مي دانم هيچ کدام از بچه هاي روستا که نه از شب مي ترسند و نه از تاريکي هرگز حاضر نبودند، بکنند و همين باعث شد از پله بالا بروم. معصومه رفت توي اتاقش. من رفتم عکس معشوقه اش را روي طاقچه يا روي ديوار ببينم. سرک کشيدم توي خانه. نه عکسي بود نه قاب عکسي. معصومه هم نبود. از ترس موهاي تنم سيخ شد. کجا رفته بود اين ديوانه؟ خواستم برگردم که معصومه پشت سرم بود. خشکم زد. معصومه دو زانو درست روبه روي من نشست و صورت مرا در دست هاي بزرگ خودش گرفت و گفت؛ «پدرسوخته چه چشايه قشنگي داره.» دست هايش داغ بود. خواستم جيغ بزنم اما وحشت زده فقط به چشم هايم زل زده بود. دست هايش را از روي صورتم برداشت و بي اعتنا به حضور من دوباره رفت توي اتاق و غيب اش زد. فهميدم اتاق هاي خانه اش به هم راه دارند. از توي تاريکي گفت؛ «وايستا برات گردو بيارم.» فرار کردم. دويدم، تا خانه و به هيچ کس چيزي نگفتم. فردا صبح، پدر سرزده از سرکار آمد خانه. مي خنديد و چيزي به مادرم مي گفت و او هم مي خنديد.

پدرم تا مرا ديد گفت؛ «بيا پسرم بالاخره معصومه ديوونه معشوقه ش رو پيدا کرد.» خوشحال شدم. پدرم گفت؛ «امروز عروسيه.» بعد زد زير خنده و رفت توي اتاق تا صبحانه بخورد و باز برگردد سر کار. اين کار هر روزش بود. اما امروز اين پا و آن پا مي کرد، عاقبت دلش طاقت نياورد، گفت؛ «ببين چه دسته گلي به آب دادي.» مادر گفت؛ «ولش کن.» پدر از خانه زد بيرون و مادرم گفت؛ «معصومه ديوونه عاشقت شده.» و خنديد. هاج و واج مانده بودم. دويدم دنبال پدرم. روبه روي پاسگاه پا شل کرد. معصومه ديوونه يک سفره چيده بود توي ميدانگاهي و آينه و شمعدان چيده بود توي آن با پسته و بادام و گردو. مثل سفره عقد بود. بچه ها دور و برش جمع شده بودند و معصومه ديوونه بشکن مي زد و کل مي کشيد و مي گفت؛ «امروز روز عروسي من و پسر رئيسه.» پدرم کلاه نظامي اش را برداشت و با گام هاي بلند رفت توي پاسگاه. معصومه نقل ها را مي پاشيد هوا و مي گفت؛ «مبارک، مبارک.» بچه ها از سر و کول هم بالا مي رفتند و يکديگر را هل مي دادند تا نقل جمع کنند. پدرم دوباره از پاسگاه آمد بيرون و دم در ايستاد. دو تا سرباز آمدند و سفره عقد معصومه ديوونه را جمع کردند و خودش را کشان کشان بردند توي پاسگاه. وقتي معصومه ديوونه رفت همه زل زده بودند به من. خجالت کشيدم و فرار کردم. دويدم و پشت ديوار باغي که شاخه پربار درخت هاي سيب از آن بيرون زده بود، قايم شدم، زدم زير گريه. دلم نمي خواست ديگر هرگز کسي عاشق من شود.
عناوين اين صفحه
نگاهي به توسعه انساني
شيطانک ها
معصومه

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام