اميرحسين خورشيدفر
دعواي مديران دولتي با جايزه هاي ادبي خصوصي همچنان ادامه دارد. خصوصي ها که پايين ترين علائم حياتي ممکن را در يکي دو سال اخير بروز داده اند هنوز آماج حملات پردامنه مديران دولتي هستند که بر اساس يک عادت مسري و تازه از هر فرصتي براي خشمگينانه پاسخ گفتن به منتقدان استفاده مي کنند. از طرفي جايزه هاي دولتي که بر اساس ادعاي متوليان شان مستقلند و آيين نامه مشخصي دارند هم حال و روز خوشي ندارند. مثلاً هفته گذشته مجيد قيصري نويسنده رمان «شماس شامي» که پيش از اين آثاري در حوزه ادبيات جنگ از او خوانده ايم و در اين رمان هم از زاويه يي تازه به واقعه عاشورا مي پردازد مثل مصطفي مستور و قباد آذرآيين از جايزه کتاب سال وزارت ارشاد کناره گيري کرد. حتماً يادتان هست که در يکي دو ماه گذشته کاريکاتوريست ها، مستندسازها، نويسندگان و کارگردانان سرشناس تئاتر و هنرمندان تجسمي به مناسبت هاي مختلف اعلام کردند در جشنواره هاي دولتي شرکت نخواهند کرد. دولتي ها هم براي جبران مافات بلافاصله رفتند سراغ لشگر انصراف شکن درجه دوها و پشت خط مانده ها. اما اين روش در جايزه ادبي جلال (دست کم بعد از اعلام نامزدها) ديگر کارايي ندارد. حالا سه نفر در گود مانده اند. رضا اميرخاني که «بيوتن» را نوشته، محمد ايوبي که «صورتک هاي تسليم» را نوشته و احمدرضا بيگدلي نويسنده «آواي نهنگ». از طرف ديگر مديرعامل خانه کتاب علي شجاعي صايين که ظاهراً متولي برگزاري اين جايزه است در جواب خبرنگارهايي که پرسيده اند با کنار کشيدن سه نفر از شش نفر تکليف جايزه چه مي شود، گفته؛ «صرفاً کتاب را مورد داوري قرار مي دهند اگر آثاري که پديد آورندگان شان از شرکت در جايزه انصراف داده اند، برگزيده شوند؛ با آنها مشورت مي کنيم و اگر تمايل نداشته نباشند مي توانند جايزه را نگيرند.» (نقل از خبرگزاري ايسنا، 15 آبان 88)در پاسخ مديرعامل خانه کتاب چند نکته قابل تامل است. اول از همه، ايشان هيچ مي دانند جايزه ادبي جلال نخستين جايزه ادبي جهان است که نويسنده حق ندارد کتابش را از آن بيرون بياورد؟ وقتي نويسنده يي از يک جايزه ادبي انصراف مي دهد به اين معناست که مايل نيست نام او به عنوان برنده آن جايزه اعلام شود. اين واکنش حتي با نپذيرفتن جايزه، روي سن نرفتن يا دست ندادن با مسوولان جايزه متفاوت است. حق قانوني هر نويسنده و ناشر به عنوان مالک حقوق معنوي اثر است که در مورد صلاحيت نهادهاي داوري تصميم گيري کند. تنها واکنش طبيعي و قانوني به اعلام انصراف يک هنرمند از شرکت در يک مسابقه يا جايزه کنار گذاشتن بدون قيد و شرط اثر است. اشاره ايشان به مشورت کردن با نويسندگان انصرافي به همين اندازه سوال برانگيز است. قرار است در چه موردي با آنها مشورت شود؟ وقتي تصميم يک نويسنده از طريق يک خبرگزاري رسمي کشور منتشر شده و در رسانه ها بازتاب داشته است کمي توهين آميز نيست که يک مقام مسوول بگويد حالا وقتش که شد با نويسنده مشورت مي کنيم؟
محسن پرويز معاون فرهنگي وزارت ارشاد در مراسم پاياني جايزه ادبي گام اول در مورد جايزه هاي خصوصي گفته؛ «نوعي ديگر از جوايز هويت مشخصي ندارند و تنها به چند نفر محدود مي شوند که جمع مي شوند و با سليقه خاص چند کتاب را انتخاب مي کنند. بايد بدانيم اندازه اين نوع جوايز سليقه يي به اندازه همان چند نفر است و نبايد آن را با جوايز ملي مقايسه کنيم.» روشن نيست از نظر ايشان چه کساني اين دو گونه جايزه را با هم مقايسه مي کنند. اگر حرف ايشان را بپذيريم که صاحبان يک نوع سليقه خاص سالانه دور هم جمع مي شوند و بر مبناي سليقه شان کتاب هايي را انتخاب مي کنند بايد پرسيد مگر کل اين فرآيند چه اشکالي دارد ؟ قاعدتاً ميزان استقبال و توجه مخاطبان و دوستداران ادبيات به انتخاب هاي يک جايزه تعيين کننده جامعيت يک جايزه است. اگر واقعاً کنجکاوي در اين مورد هم هست که خيلي راحت مي شود از کتابفروش ها و خواننده ها پرسيد مهر تاييد کدام جايزه برايشان ملاک است. اين خيلي بديهي است که صاحبان سلايق هر گرايش فکري انتخاب هاي خود را از ميان آثار موجود که به صورت قانوني انتشار يافته اند بدون خط و نشان کشيدن براي ديگران به جامعه معرفي کنند. عجالتاً تا روز برگزاري جايزه جلال صبر مي کنيم تا ببينيم داستان انصراف ها از ملي ترين جايزه ادبي ايران به کجا مي رسد.