دوشنبه، 18 آبان 1388 - شماره 2098
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سينما
گفت وگو با مازيار ميري
به جاي عمل حرف مي زنيم

مريم عباسي

دوست داشتن فيلم هاي «مازيار ميري» کار سختي نيست. در همين چهار فيلمي که ساخته است مي توان نکته ها و لحظه ها و آدم هايي را پيدا کرد که دوست شان داشته باشي، با آنها احساس نزديکي کني و از پس سال ها به يادشان بياوري. مي تواند مردي باشد که به همسرش سوءظن دارد يا رزمنده يي که مي خواهد اعلام کند «من قاتل پسر شما هستم»، شايد هم زني را ببيني که از ديار ديگري آمده است؛ زني در همين نزديکي که قرار است به ما و عقايد ما نزديک شود. او به دين اسلام باور دارد و حالا ما مردان و زنان 60 سال مسلموني او را قبول نداريم و هر کاري که لازم است براي راه ندادن او به دين مان و زندگي مان انجام مي دهيم. ما، همين مردمان چه بد مي کنيم و چه آينه يي است در برابر ما «کتاب قانون» که مي خواهد با عبور از لبه باريک تيغ طنز و درام به ما پند و اخلاق دهد. حجم حاشيه بر متن فيلم غلبه کرده است و اين اتفاق در اکثر گفت وگوهاي کارگردان رخ داده است. شايد در فضايي دورتر بتوان فيلم را ديد و درباره خود فيلم صحبت کرد؛ اگر اين فيلم هم بشود يکي از همان فيلم هاي ماندگار در ذهن.

---

-بالاخره فيلم تان به نمايش درآمد. در اين دو سال مدام در رفت و آمد براي اکران فيلم بوديد.


همه اين اتفاق ها از يک چهارشنبه يي حدود دو سال پيش براي ما آغاز شد. فيلم آماده نمايش را بعد از قطع نگاتيو به صورت دي وي دي در يک روز يکشنبه يي در اختيار آقاي اربابي قرار داديم. در عرض دو سه روز فيلم را ديدند و تشکر کردند و گفتند؛ «سينماي ما نياز به چنين فيلم هايي دارد. فيلم هايي که حرف جدي را با مخاطب گسترده تر بزند.» اما در روز چهارشنبه که شوراي نمايش تشکيل مي شود، اعلام مي کنند؛ «يک فريمش هم قابل نمايش نيست.» ماراتن دوساله من از همان چهارشنبه شروع شد. بعد از 8 ، 9 جلسه مدت حذف فيلم به 35 دقيقه رسيد. بعد از آن آقاي شورجه به عنوان نماينده نظارت و ارزشيابي همراه فيلم شدند تا مشخص شود چه سکانس هايي بايد حذف شود و چه سکانس هايي دوباره فيلمبرداري شود تا سرانجام فيلم پروانه نمايش بگيرد. اما حتي بعد از گرفتن پروانه نمايش که پيش از عيد بود باز هم براي فيلم مشکل به وجود آمد. جعفري جلوه خودش نمي خواست اين فيلم نمايش داده شود.

-اما به نظر مي رسيد ايشان تنها مجري برخي نظرها از مقامات بالاتر وزارت ارشاد بود نه بيشتر.

به نظر او اين فيلم خلاف منافع دولت آن موقع و مخالف شرايط اجتماعي بود. حتي تا آخرين روزهاي رفتن و بعد از آمدن وزير جديد ارشاد هم دنبال اين بود که فيلم اجازه اکران نگيرد. حتي فيلم ديرتر از بقيه فيلم هاي ديگر اکران شد.

-پس چطور فيلم را نشان داديد؟

براساس قولي که آقاي اربابي داده بود. گفته بودند برو بعد از انتخابات فيلم را براي اکران ثبت کن. من هم ثبت کرده بودم. فيلم پروانه نمايش داشت. مشکل نظارتي نداشت. ما دو عيد فطر و يک اکران نوروز را در اين مدت از دست داديم. آخرين روزهاي حضور جعفري جلوه با وجود مخالفت شان وزير جديد در برنامه دو قدم مانده به صبح گفتند فيلم مشکلي براي نمايش ندارد و فيلم اکران شد.

-الان فيلم چقدر تغيير کرده است؟ 35 دقيقه؟

8 ، 9 دقيقه آن حذف شده است. دو صداگذاري مجدد هم شده است. بخشي از صحبت هاي انتهاي فيلم هم حذف شده است. يکي دو تا صدا هم از صحبت هاي «آمنه» حذف شده است به همراه مونولوگ هايي که روايت رحمان و آمنه بود.

-و اين اتفاق در فيلم شما خيلي تاثير گذاشته است. بسياري با ديدن آخر فيلم آن را نچسب مي دانند و يک جور تحميلي. بعد از رفتن رحمان به دنبال آمنه ريتم مي افتد.

انتهاي فيلم همان طور بود. اما درباره افتادن ريتم من فکر مي کنم لحن فيلم تغيير مي کند و از يک مبحث جدي با گفتار طنز به شرايط ديگري مي رود تا يک حرف جدي ديگر را بزند. صحنه پاياني که گفت وگوي مرد عرب با رحمان است و همچنين نشستن رحمان بر سر کلاس آمنه و گفتن بسم الله الرحمن الرحيم از صحنه هايي است که بيشترين مشکل را با آن داشتند. مي گفتند چطور يک بچه مسلمان بر سر کلاس يک تازه مسلمان مي نشيند در صورتي که در دين اسلام گفته شده است به آورنده حرف توجه نکن، خود حرف را ببين درست است يا نه.

-يعني شما مي خواستيد درباره اين موضوع فيلم بسازيد؟

من يک طرح کلي داشتم درباره گفت وگوي دو فرهنگ. اينکه بين دو ملت، دو مذهب چگونه مي شود گفت وگو کرد. و اينکه با يک اتفاق و يک بهانه بتوانيم درباره کارهايي که مي گوييم و انجام نمي دهيم، صحبت کنيم و اين اتفاق را نقد کنيم. اينکه نگاه نويي به آداب و رسوم و فرهنگ مان داشته باشيم، ايده ازدواج دو مليت، نگاه و دين در ذهنم بود. و بهترين کسي که مي توانست اين کار را انجام دهد «محمد رحمانيان» بود. خواهش کردم و طي جلسات متعدد اين فيلمنامه را نوشتند. به نظرم هيچ کس به خوبي ايشان نمي توانست اين فيلمنامه را بنويسد به دليل اشرافي که بر مسائل ديني دارند.

-هرچند خود ايشان دوست ندارند به خاطر اتفاقاتي که براي فيلم پيش آمده، درباره اش صحبت کنند، اما آيا جزئيات کوچک و بزرگي را که در اين فيلم مي بينيم آقاي رحمانيان قرار دادند؟

بله در واقع آقاي رحمانيان جزء معدود نويسندگاني هستند که باجزئيات فيلمنامه را مي نويسند. تئاترهاي ايشان هم جزء معدود تئاترهايي هستند که تصوير دارند. نمايشنامه هايشان را هم کاملاً تصويري مي نويسند با جزئيات زياد. نوشته هايشان عمق تصوير دارد.

-به نظر مي رسد غير از آقاي رحمانيان يک نفر ديگر هم از اين حذفيات آسيب ديده است.

سيدمهرداد ضيايي. يکي از کساني که بيشترين ضربه را خورد، ايشان بود به طوري که الان اصلاً دليل حضورش در فيلم معلوم نيست. قطعاً ايشان قرار نبود براي يکي دو سکانس در فيلم باشند اما حالا اين اتفاق افتاده است.

-چه نقشي را بازي مي کردند؟

نقش يک مدير ميان مايه تازه به دوران رسيده که تظاهر به مسلماني مي کرد ولي آنچه در واقعيت بود و انجام مي داد، فرق داشت. رياکاري مي کرد.

-مثل اينکه مکان هم جزء نکته هاي مساله ساز بوده است؟ شما از اول کجا مي خواستيد فيلم را بسازيد؟

روسيه. اما به دليل شرايط سخت آب و هوايي و اينکه حتي مجوز فيلمبرداري هم نداشتيم به دنبال مکان ديگري گشتيم.

-چرا روسيه؟

آن نکته يي که محمد رحمانيان در فيلمنامه اشاره کرده، خيلي درست بود. يک آدم لائيک را قرار داده بود که اين اتفاق برايش مي افتد.

-آقاي محسن علي اکبر گفته اند از دوبي تا لبنان در کشورهاي بسياري امکان فيلم ساختن داشتيد.

هنگامي که لبنان را انتخاب کرديم، دوستان هيات نظارت استقبال کردند اما وقتي فيلم ساخته شد از نکته هايي که به مشکل خورد همين مساله اتفاق افتادن ماجرا در لبنان بود و تاکيد داشتند که صحنه هاي فيلم هر جا که نشاني از لبنان دارد، حذف شود.

-چرا؟

به نظرشان لبنان مانند فرزند ايران است و چطور فرزند مي تواند به پدرش نصيحت کند.

-چه شد که در نهايت لبنان را انتخاب کرديد؟

لبنان کشوري است که هم مسيحي و هم مسلمان و هم اديان مختلف در آن زندگي مي کنند و شناخت کمي نسبت به اديان مختلف بين مردمش وجود دارد. اين مساله به نوع رفتار شخصيت زن فيلم کمک مي کند. ژوليت شناخت کمي درباره اسلام و ايران دارد.

-اما انگار تحول او يک دفعه يي رخ مي دهد.

اين يک بهانه است براي اينکه ما داستان را روايت کنيم. بهانه يي است که داستان شروع شود. ما حتي مکان داستان را از قسمت مسيحي نشين لبنان آغاز کرديم و به قسمت مسلمان نشين برديم.

-و سريع هم عاشق مي شود و ازدواج مي کند و داخل يک دنيا سختي مي افتد.

خانواده رحمان مي خواستند او يک زن آفتاب مهتاب نديده انتخاب کند. با اين انتخاب تقابل رحمان با خانواده اش آغاز مي شود.

-اين لحن طنز ضروري بود؟

مي خواستيم يک حرف جدي، يک نقد جدي را بيان کنيم. تصاوير و نوع روايت را اندکي اغراق آميز گرفته ايم تا بتوانيم در لايه هاي زيرينش آن بحث جدي را جلو ببريم.

-حضور پرويز پرستويي هم در چندين نقش از اين بابت است که به کمدي شدن فضا کمک کند؟

دلم مي خواست اين شباهت وجود داشته باشد که از خوب خوب ما تا بد بد ما همه رفتارهاي مشابهي داريم. همه شبيه هم هستيم. همه ما درون مان رحماني داريم که عاشق نيست و سنتي است. اين بخش هم از همان قسمت هايي است که با چانه زني مفصل توانستيم در فيلم نگه اش داريم. يکي از ايرادهاي جدي به فيلم همين بخش بود.

-مشکل چه بود؟

از نظر من که مشکلي نداشت، خيلي هم خوب بود. آنها بايد بگويند دليل اشکال اين بخش چه بود. چرا جلوي فيلم را گرفتند. چرا تمام شرايط داشتن اکران خوب را در اين مدت از ما گرفتند. در حالي که همين الان هم فيلم خوب مي فروشد. اين فيلم اکنون در کنار فيلم هايي که خاص مخاطبان عام ساخته شده به نمايش درآمده و مورد استقبال قرار گرفته است.

-چه دل پري داريد. در اين فيلم دوباره با پرويز پرستويي همکاري کرديد.

به دو دليل؛ اول اينکه اصولاً بازيگر توانمند، خوب و قوي هستند و دوم حضورشان سر صحنه به من آرامش مي دهد. به خاطر رفاقتي که داريم کمک خيلي خوبي هستند و در خيلي از مسائل به من کمک مي کنند.

-و چرا دارين خمسه که بازيگر شناخته شده يي نيست؟ مي توانستيد بازيگر مشهوري را انتخاب کنيد که اکران جهاني راحت تري داشته باشيد.

بازيگرداني کار بر عهده پرويز پرستويي بود که زحمت انتخاب بازيگران را کشيد. ما براي انتخاب بازيگر به لبنان رفتيم و با يکي از مشهورترين چهره هاي زن آنجا نيز به توافق رسيديم و براي هزينه ها هم اسپانسر انتخاب کرديم.

-نانسي عجرم.

حالا اسمش مهم نيست. اما ترسيديم که حضورش براي فيلم ايجاد مشکل کند. دارين خمسه بازيگر خيلي خوب و توانايي است. خيلي زحمت کشيد. با اينکه حتي يک کلمه فارسي بلد نبود اما آن را راحت حرف مي زد و بازي مي کرد. البته پرستويي هم خيلي خيلي زحمت کشيد.

-چطوري ارتباط با بازيگر برقرار شد وقتي ارتباط زباني برقرار نمي شد؟

پرستويي متن را بارها و بارها براي او مي خواند. حتي آن را خوانده بود و روي نوار ضبط کرده بود و خمسه مرتب گوش مي داد. خانم خمسه هم به ايران آمدند و برايشان معلم زبان فارسي گرفته بوديم که هر روز به ايشان ياد مي داد. اما زحمت پرستويي خيلي زياد بود. هميشه قبل از شروع هر سکانس آن را بازي مي کردند. اگر مشکلي بود دارين خمسه هم سوال مي کرد. وقت بازي با اينکه معني کلمات را نمي دانستند مفهوم را اجرا مي کرد. نمي توان در کنار خلاقيت خانم خمسه زحمات آقاي پرستويي را ناديده گرفت.

-شما به بازيگرداني اعتقاد داريد؟

کاري که پرستويي براي من در فيلم مي کرد فراتر از اين بود. بخشي از زحمات من را بر عهده مي گرفت. با ارتباطي که با نقش مقابلش برقرار کرده بود توانست اين کار را انجام دهد. البته پيش از اين هم حبيب رضايي براي من اين کار را در فيلم پاداش سکوت انجام داده بود. الان هم در سريالي که مشغول ساخت هستيم اين کار را انجام داده اند.

-به همين خاطر بيشتر بازيگران شما بازيگران تئاتري هستند؟

بازيگر بايد به نقش بخورد. به تفاوت بين بازيگر سينما و تئاتر اعتقاد ندارم. انتخاب آقاي فتحعلي بيگي براي حرسي نژاد انتخاب پرستويي بود و من ديدم پيشنهاد خوبي است و وقتي قبول کردند خوشحال شدم. در خيلي از فيلم هاي خارجي شما اصلاً نمي توانيد تشخيص دهيد که اين بازيگر تئاتر است يا سينما. درجه بندي بالاتر و پايين تر ندارد. مهم اين است که به نقش بخورد، در واقع بتواند نقش را دربياورد.

-اما بازيگردان بين کارگردان و بازيگر فاصله مي اندازد.

در اينجا هم پرويز پرستويي سعي کرد خودش و بازيگران بهترين بازي شان را ارائه دهند. در عين حال آرامشي که من نياز داشتم فراهم شد و زحمت کشيدند و مشاور من در امر انتخاب بازيگران بودند.

-اگر بخواهيم به فيلم اشاره کنيم به نظر مي آيد هيچ صحنه ماندگاري ندارد که خاص شما به عنوان کارگردان باشد.

به نظرم کارگرداني اين نيست که در فلان پلان يا فلان صحنه کار خاصي را انجام داده باشي. مهم ترين اتفاق در کارگرداني انتخاب عوامل سناريو و درآوردن حرف براي متن و تصوير است. که وقتي فيلم را نگاه مي کنيد کار خارق العاده يي به چشم نيايد اما تاييد کنيد همه چيز درست و بجا استفاده شده است. هدف به رخ کشيدن توانايي نيست، هدف ثبت واقعيت و شرايطي است که مدنظر نويسنده بوده است.

-به نظرتان اين اتفاق افتاده است؟

من نبايد بگويم. اما به نظرم اين اتفاق افتاده است با وجود تمام فشارهايي که آمده و همچنان مي آيد. خوشحالم که با مخاطبم ارتباط برقرار کردم و در کنار فيلم هايي که براي مخاطب عام ساخته مي شود توانسته گليم خودش را از آب بيرون بکشد. البته اين را متعلق به يک نسل مي دانم؛ نسلي که با شرايط سخت وارد سينما شد ه اند و مي خواهند به عنوان سينماگران مستقل ايران بمانند.

-چرا حاشيه ها حتي الان هم ادامه دارد؟ به خاطر موضوع فيلم نيست؟ مثلاً خود شما اگر يک دانشجوي تازه فارغ التحصيل شده بخواهد به شما ياد بدهد چطور فيلم بسازيد چه رفتاري داريد؟

حرفه با اعتقاد فرق دارد. اينجا ژوليت مانند خيلي از ما نيست که دين شان به صورت ارث از پدر به پسر رسيده است. او انتخاب کرده است. شناخت کافي دارد. در فرهنگ دينداري ما هم آمده است؛ «به آنچه مي گويند توجه کنيد و ياد بگيريد.» اما الان متاسفانه به اين سمت نمي رويم.

-خب خود شما در فيلم تان نشان نمي دهيد ژوليت چطور به اين شناخت رسيده است؟

اين ديگر موضوع ما نيست. نقد بعدي براي ما مهم تر است. ما مي خواستيم از ورود اين تازه مسلمان فيلم را شروع کنيم.

-همه شخصيت ها منفي است، حداقل يک نفر را در فيلم گذاشتيد که به ماجرا جور ديگري نگاه مي کند.

من به اصرار کوکب را جوان قرار دادم. او است که رياکاري امروزه ما را به چالش مي کشد و به سمت حرف و گفته هاي مدرن حرکت مي کند. جوانان سرزمين ما نسلي هستند با هوش و ذکاوت و انديشه که به شکل دادن به آينده و تغيير معتقد هستند. من به نسل جوان معتقدم. آنان آماده گفت وگو هستند. شعور و فهم شان را نشان داده اند. آنها با انديشه فرهنگي اين مملکت را مي سازند و با شناخت درست از مسلماني آينده را رقم مي زنند. اين نسل به حرف نو و جديد اعتقاد دارد.

-شايد اگر نام فيلم را کتاب قانون انتخاب نمي کرديد به شکل ديگري ماجرا پيش مي رفت، قانون براي اين نگاه به قرآن و مذهب اسم خشني است.

من در انتخاب اسم فيلم هايم شانس ندارم. ما اين اسم را موقتي انتخاب کرديم و بعداً هر اسمي که داديم موافقت نکردند. کم کم فيلم به همين نام شناخته شد و خودمان هم فکر کرديم شايد اسم بدي نباشد.

-با همه اين مسائل فيلم توانسته نظر تماشاگران را جلب کند؟

شرايطي که براي فيلم مي بينيم ثمره تلاش گروهي است که بايد از آنها ممنون باشيم. شخصي نگاه کردن سبب شد اين شرايط براي اين نوع فيلم ها به وجود بيايد و به توقيف آنها منجر شود. در صورتي که کار دوستان نقد شرايط اجتماعي است، دشمنان کار ديگر مي کنند. اين دوستان هستند که به نقد قضايا مي پردازند. اگر دوستان را حذف کنيم شرايط ديگري به وجود مي آيد. ما به فرهنگ و سرزمين مان علاقه داريم. اگر توجه کنيد تمام فيلم هايي که در اين چهار ساله توقيف شدند شرايط سرزمين مان را نقد مي کنند. اگر مي خواستند کار ديگري انجام دهند، مي رفتند و بيانيه سياسي مي دادند. با يک فيلم که نمي توان شرايط را عوض کرد. فيلمسازان تنها شرايط اجتماعي را گوشزد مي کنند. در اين چهار سال به بدترين شکل با سينماگران برخورد کردند، اسطوره شکستند. ببينيد چطور با فيلمسازاني همچون بهمن فرمان آرا، داريوش مهرجويي، جعفر پناهي و محسن اميريوسفي برخورد کردند. فيلمسازاني که براي ما افتخار آوردند کجا هستند. اين همان چيزي است که به سبب شخصي برخورد کردن پيش مي آيد؛ فقط به اين خاطر که بخواهيم اين ميز براي ما چهار سال بماند.

-به نظر مي رسد فراتر از يک نظر شخصي باشد، بيشتر يک سياست است. يک نفر دو نفر نمي شود. اين همه نام که خودتان برديد و خيلي هاي ديگر هم هستند. همان طور که در نهايت صفارهرندي وزير پيشين اعلام کرد خودش جلوي فيلم سنتوري را گرفته است.

شخص ايشان مساله داشت چون روحيه ملاحظه کاري دارد به آينده نگاه مي کرد که نکند مساله و مشکلي پيش بيايد و کارشان ادامه پيدا کند. بهتر است شما سراغ شان برويد و ازشان بپرسيد چرا آن موقع نمي گذاشتند از آقاي مهرجويي تا سامان مقدم فيلم شان اکران شود. چطور شد که هم به رنگ ارغوان و هم صد سال به اين سال ها الان اجازه اکران گرفته است.

-هر چند به نظر نمي رسد آقاي جلوه تنها مسوولي باشد که نسبت به فيلم شما نظر شخصي دارند.

برخي آدم هاي اين فيلم را شبيه خودشان مي دانند اما سوال اين است با اين ادعاي طولاني بودن زمان مسلماني مان چه کار کرديم و چه کار کردند؟ به عنوان يک مسلمان فرهنگي آنچه عمل مي کنيم چقدر شبيه اسلام است؟ يواش يواش عادت مي کنيم فقط حرف بزنيم. جامعه ما، فرهنگ ما و رفتار ما تغيير مي کند. به جاي عمل فقط حرف مي زنيم. اگر به جاي حرف، عمل مي کرديم جامعه شکل ديگري مي گرفت. شرايط ديگري را رقم مي زد. به نظرم مي آيد آينه را نگاه کنند و به جاي اينکه آينه را بشکنند خودشان را اصلاح کنند.

کتاب قانون
پيدا کنيد ردپاي کارگردان را

سحر عصرآزاد

اينکه فيلم هاي کارنامه مازيار ميري هر کدام سازي خاص خود مي زنند، نمي تواند در وهله اول نقطه ضعف محسوب شود. اينکه حضور پرويز پرستويي در «کتاب قانون» يادآور کاراکتري است که در «ليلي با من است» ايفا کرده (و حتي از عکس وي براي تصويرسازي گذشته رحمان استفاده شده) هم نمي تواند دليل کاستي فيلم باشد. شبيه بودن جنس شوخي ها و طنز فيلم به آثار کمال تبريزي به خصوص «هميشه پاي يک زن در ميان است» با عبور از فيلتر ذهني ميري مي تواند تجربه گرايي او در سبکي جديد محسوب شود.

اما وقتي همه اين وجوه با نگاه سياه و سفيد کليشه يي حاکم بر فيلم تلفيق مي شوند، شرايطي ايجاد مي کند تا «کتاب قانون» نه تجربه يي پذيرفتني در کارنامه ميري باشد، نه در عرصه طنز. کارنامه مازيار ميري با فيلم هاي «قطعه ناتمام»، «به آهستگي»، «پاداش سکوت» و «کتاب قانون» واجد اوج و فرودهايي است که هر کدام ويژگي هاي خاصي دارند. مهم ترين نقطه اشتراک اين آثار حضور يک فيلمنامه نويس مستقل در کنار کارگردان است که مي تواند نگاه حرفه يي ميري را برجسته کند. همکاري با کامبوزيا پرتوي، پرويز شهبازي، فرهاد توحيدي و محمد رحمانيان مي تواند نقطه قوت اوليه اين فيلم ها باشد.

در اين ميان پرداختن به محدوديت هاي آوازخواني زنان در «قطعه ناتمام»، به چالش کشيدن مفهوم خيانت در «به آهستگي» و اقتباس ادبي در زمينه دفاع مقدس در «پاداش سکوت» هر يک از اين آثار را برجسته تر مي کند.

تم سفر و جست وجو براي کشف ناشناخته ها هم به عنوان نخ تسبيح در سه فيلم اول قابل پيگيري است که فيلم آخر از آن بي بهره است، ضمن اينکه نخستين تجربه طنز در کارنامه ميري است.

«کتاب قانون» بر محور تم آشناي تغيير و تحول آدم ها بر بستر عشق، دو نوع تفکر را مقابل هم قرار داده است. ديدگاه افراطي و سنت گرايانه به آموزه هاي ديني در مقابل خوانش متعادل از اين آموزه ها به گونه يي در تقابل با هم قرار گرفته اند که تضاد ميان آنها خالق طنز و کمدي باشد.

از آنجا که اين دو نوع رويکرد در نقطه مقابل هم قرار دارند، همه تقسيم بندي هاي موجود در فيلم نيز متکي بر اين ديدگاه سياه و سفيد و خط کشي هاي از پيش تعيين شده است. ژوليت (آمنه) تنها نماينده قطب مثبت و بقيه کاراکترها (که البته همه تيپ هستند)، نماينده ديدگاه افراط گرايانه هستند. وقتي مرزبندي ها اينچنين مشخص و دور از هم است، طبعاً تاثيرپذيري آدم ها از يکديگر نيز بايد زيرمجموعه يي از اين نگاه باشد. به اين ترتيب عجيب نيست که تحول اغراق شده مهر پايان را بر اين صف کشي نابرابر بزند.

اگر بر اساس همان تم تغيير و تحول بر بستر عشق به فيلم نزديک شويم، کليت فيلم به گونه يي طراحي شده که رفتار و کنش و واکنش هاي آمنه در پايان منجر به ايجاد شکاف در تفکر افراطي شود که نماينده آن زنان خانواده رحمان و خودش هستند اما يک جرقه مهم در آغاز راه به فراموشي سپرده شده که چگونگي تاثيرپذيري ژوليت از رحمان و مسلمان شدن او است.

در واقع پس از يک برخورد گرم در رستوران بين ژوليت و رحمان و جلسه رسمي بين نمايندگان دو کشور که ژوليت به عنوان مترجم حضور دارد، ما با رحمان همراه مي شويم. وقتي هم که او 9 ماه بعد سودازده از عشق ژوليت براي يافتنش به لبنان بازمي گردد، به يکباره او را در کسوت زني تازه مسلمان به نام آمنه مي بينيم.

در اين ميان چه اتفاقي افتاده که ژوليت را به آمنه تبديل کرده است؟ اگر قرار است عشق در يک نگاه پاسخگوي اين علامت سوال باشد حتي با توجه به علاقه اوليه ژوليت به زبان و فرهنگ فارسي بايد زمينه چيني براي رسيدن به اين نقطه انجام مي شد.

به اين ترتيب مي توان تحول ابتدايي ژوليت و تحول انتهايي رحمان و خانواده اش را در راستاي همان تقسيم بندي هاي از پيش تعيين شده دانست، نه در ادامه زمينه چيني هاي انجام شده و طبعاً نه يک تاثيرپذيري باورپذير. تحولي که اگر ظريف تر پرداخته مي شد چه بسا تاثيرگذاري بيشتري داشت و مي توانست در طرح چنين انتقاد زيرساختي به تفکر حاکم بر جامعه کاربردي تر باشد. در واقع کدهاي مستعد براي ايجاد زمينه چيني و تاثيرپذيري بطئي شخصيت ها از يکديگر در فيلم وجود دارد اما به دليل همان نگاه حاکم که تکليف همه چيز در قطب بندي ها مشخص شده، برجسته نشده است. نمونه بارز آن جايي است که آمنه در تلفظ نام رحمان مشکل دارد و او را رخمان صدا مي کند و از طرف رحمان و خانواده اش بابت آن سرزنش مي شنود. اين تلفظ ناخواسته غلط، جايي مي تواند کارکرد خود را پيدا کند که آمنه پس از بازگشت به لبنان مشکلش را حل کرده و وقتي رحمان دنبالش مي رود، مي تواند نام او را درست تلفظ کند.

واقعيت اين است که تاثيرپذيري آمنه از اطرافيانش به اندازه حذف همين يک نقطه، باورپذيرتر و پذيرفتني تر از تحول اغراق شده رحمان و خانواده اش از آمنه است.

اينکه فيلم هاي کارنامه مازيار ميري هر کدام سازي خاص مي زنند، اينکه پرستويي در «کتاب قانون» يادآور کاراکتر «ليلي با من است» است، اينکه شوخي ها و طنز فيلم به خصوص شبيه «هميشه پاي يک زن در ميان است» شده و... نمي تواند نقطه ضعف فيلم محسوب شود. اشکال جايي است که نمي توان ردپاي ميري و زاويه خاص نگاه او را بعد از سه فيلم در «کتاب قانون» دنبال کرد چرا که ديدگاه وي در فيلم ناپيدا است.

عناوين اين صفحه
به جاي عمل حرف مي زنيم
پيدا کنيد ردپاي کارگردان را

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام