دوشنبه، 18 آبان 1388 - شماره 2098
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه نخست
آيت الله عبدالله جوادي آملي وا کنش هاي تند را تجربه مي کند
فقيه آرام

امين علم الهدي

اگرچه چندي است در لفافه سخن گفتن ديگر به کار خيلي از جماعت اهل سياست نمي آيد و ديروزياني که حرف و حديث هايشان را به هزارتوي کنايه و ايما و اشاره مي پيچيدند ديگر بي هيچ پرده پوشي سخن مي گويند اما ورود آيت الله جوادي آملي به اين وادي کمي غافلگيرکننده بود. هر چند اين مرجع تقليد هيچ گاه از سخن گفتن درباره مسائل جاري و روزمره دوري نگزيده بود اما چنانچه سنت او بود نه به صراحت که در لابه لاي درس هاي اخلاقي که از راديو و تلويزيون به صورت مستمر پخش مي شود يا خطبه هاي نماز جمعه قم نظرات خود را ابراز مي کرد و مي کوشيد وارد مصاديق نشود. چنين بود که سخنان آيت الله جوادي آملي که با لحني آرام که فراز و فرودي نداشت به اخلاق و حديث گره مي خورد و اين تصوير ثابت تمام روزهايي بود که اين مرجع تقليد بر منبر وعظ و خطابه مي نشست. شايد از اين رو بود که پنجشنبه هفته گذشته وقتي برخي از پايگاه هاي خبري انتقادات صريح آيت الله از وضعيت اقتصادي را روي خروجي خود قرار دادند برخي محافل رسانه يي با تعجب به اين انتقادات شديداللحن نگريستند؛ «آدم عاقلي که سرمايه يي مثل آب و خاک دارد اگر از کشور ديگري مواد غذايي وارد کند معلوم مي شود بي عرضه است. ما به اندازه کافي آب و خاک داريم اما مديريت مي خواهد. جهنم هم فقط براي آدم شرابخوار نيست، براي آدم بي عرضه هم هست.» اين مرجع بلندپايه قم که اين انتقادات را در ديدار رئيس سازمان امور مالياتي کشور اظهار کرده بود، در جملاتي تکميلي انتقادات خود را کامل کرد تا آيت الله براي نخستين بار وارد مصاديق شود و عقبه انتقادات خود را صريح و شفاف روي دايره بريزد؛ «نگهبان اعتقاد مردم اقتصاد است. توقع نداشته باشيد همه مثل سلمان و اباذر و کساني که در شعب ابي طالب بودند، باشند. با آرزو و آرمان و توقع نمي شود کشور را اداره کرد. اگر مي خواهيم کشور را اداره کنيم بايد ديد در چه فضا و فازي زندگي مي کنيم. کسي که زمان و زمينش را نشناسد مدير نيست. اگر کسي سنگي به بدنش زدند و دردي احساس نکرد معلوم است يا خواب است يا حسي نسبت به آن درد ندارد. حال اگر چند کارگر را اخراج کردند ما نيز بايد اين درد را حس کنيم. سرمايه عظيمي به نام نفت در داخل کشور است. اگر روزي به جايي برسيم که نفت بفروشيم و کشور را اداره کنيم، ورشکسته مي شويم. مگر آدم عاقل نفت را مي فروشد تا کشور را اداره کند.» به اين ترتيب بود که آيت الله نيز به جرگه منتقدان صريح اللهجه پيوست اما اين به آن معنا نبود که آيت الله جوادي آملي از سياست گوشه گرفته بود.

نظريه ولايت فقيه آيت الله

شايد اگر نخستين اظهارنظرهاي فقهي - سياسي آيت الله جوادي آملي را درباره ولايت فقيه بدانيم پربيراه نگفته ايم. وي در کتاب «ولايت فقيه، ولايت فقاهت و عدالت» به تبيين نظريه خود در اين باره پرداخته و در کتاب «پيرامون وحي و رهبري» نظريات خود در اين باره را تکميل کرده است. آيت الله از کساني است که اعتقاد دارد حکومت مشروعيت خود را از ولي فقيه مي گيرد نه بالعکس آن. وي در تحليل عقلي از «قاعده لطف» از اين قاعده به مثابه استدلالي استفاده مي کند تا بگويد «هر آنچه دليل امامت است عين همان ادله دليل بر لزوم حکومت بعد از غيبت ولي امر است.» اين ديدگاه فقهي وي برخلاف ديدگاه آيات عظام آخوندخراساني و از معاصران آن آيت الله منتظري است که تفسيرشان از ولايت فقيه «ولايت انتخابي فقيه» است. ديدگاه وي درباره ولايت فقيه نزديک به ديدگاه امام خميني(ره) است که جوادي آملي در محضر وي تلمذ کرده است.

با آنکه ريشه تفکر آيت الله جوادي آملي و مصباح يزدي در باب ولايت فقيه به يکديگر نزديک است اما درباره اجراي آن، اين دو انديشمند اسلامي اختلاف نظر دارند که به ريشه هاي فکري فلسفي آنها برمي گردد. آيت الله جوادي آملي مانند بنيانگذار جمهوري اسلامي ريشه فلسفه خود را «نوصدرايي» معرفي مي کند اما آيت الله مصباح يزدي بيشتر به سمت «کلاميان» گرايش دارد.

آيت الله جوادي آملي «ولايت فقيه» را در تعارض با دموکراسي نمي داند و حتي اصول اوليه يک حکومت دموکراتيک يعني انتخابات را قبول دارد، هر چند اين نظريه با برخي از نظرياتي که وي در اوايل انقلاب در کتاب «بيع» تبيين کرد، متفاوت است. به اعتقاد جوادي آملي همان گونه که نصب الهي داراي اهميت است مقبوليت زميني نيز اهميت دارد. با آنکه از ديدگاه وي انتصاب الهي از اهميت بالاتري برخوردار است اما مقبوليت را نه مشروعيت دهنده بلکه ضامن اجرايي معصوم يا ولي فقيه مي داند و براي تبيين نظريه اش 25 سال خانه نشيني حضرت علي(ع) را شاهد مثال گفته خويش مي آورد.

به اعتقاد اين روحاني بلندپايه همان گونه که حضرت علي(ع) بعد از فوت پيامبر 25 سال خانه نشين بود، اگر معصوم يا ولي فقيه از مقبوليت در زمانه خويش برخوردار نباشد خانه نشين خواهد بود، هر چند ولايت شان مشروعيت الهي داشته باشد. آيت الله جوادي آملي مانند امام خميني از طرفداران تئوري جمهوري اسلامي بود؛ حکومتي که در کنار مشروعيت فقهي و الهي به دنبال مقبوليت مردمي نيز هست. آيت الله مصباح يزدي از علمايي است که نظريه يي ديگرگون دارد و معتقد است حکومت اسلامي حکومت ايده آل فقها و مذهب تشيع اسلامي است. وي جمهوري اسلامي را صرفاً راهي براي رسيدن به حکومت اسلامي مي داند؛ حکومتي که قبل از ظهور امام غايب بايد به عرصه ظهور برسد. بنابراين مصباح يزدي معتقد است راي مردم تا آنجا اهميت دارد که حکومت به نتيجه و استقرار برسد و پس از آن ديگر اين مردم هستند که به دنبال حکومت مي آيند نه حکومت به دنبال مردم.

آيت الله جوادي آملي که در نظريات خود به جايگاه مقبوليت براي حکومت اعتقاد داشته و در تبيين و گسترش آن دست يازيده است در بزنگاه هاي انتخابات رياست جمهوري وارد عرصه شده و حمايت خود را به طرفداري از يکي از کانديداهاي مطرح شده اعلام کرده است. البته حمايت او اين گونه بود که تاکيد داشت کانديداي تحت الحمايه او بين ساير کانديداهاي رقيب «اصلح» است. نخستين حمايت انتخاباتي آيت الله جوادي آملي به خرداد 76 بازمي گردد؛ آن هنگام که علي اکبر ناطق نوري، سيدمحمد خاتمي، محمد محمدي ري شهري و کانديداي هميشه کانديدا مرحوم زواره يي براي انتخابات رياست جمهوري هفتم ثبت نام کرده بودند.

در اين ايام آيت الله جوادي آملي مانند اکثر طيف سنتي از ناطق نوري اعلام حمايت کرد و تا پايان دوره رياست جمهوري خاتمي که هشت سال به طول انجاميد بر حمايت خود باقي ماند و سعي در پنهان داشتنش هم نداشت.

دو سال بعد از روي کار آمدن دولت سيدمحمد خاتمي در فضاي مطبوعاتي آن دوران کاريکاتوري چاپ شد که در مدت کوتاهي موج شديد اعتراضات در قم را به راه انداخت. «نيک آهنگ کوثر» کاريکاتوري را به تصوير کشيده بود که از نگاه مراجع قانوني و علماي ارشد قم «توهين» به آيت الله مصباح يزدي محسوب مي شد. مراجع قم از جمله آيت الله جوادي آملي در قم دست به تحصن زدند و خواستار مجازات کاريکاتوريست شدند؛ غائله يي که با عذرخواهي نيک آهنگ کوثر پس از بازداشت ختم به خير شد.

آيت الله در انتخابات رياست جمهوري هشتم سکوت پيشه کرد و به صورت علني از هيچ کانديدايي حمايت نکرد؛ انتخاباتي که علاوه بر رئيس جمهور وقت سيدمحمد خاتمي، دريادار علي شمخاني، احمد توکلي، عبدالله جاسبي، سيدمحمود کاشاني، علي فلاحيان،هاشمي طبا و غفوري فرد نيز ثبت نام کرده بودند اما هيچ کدام موفق نشدند حمايت آيت الله را به خود جلب کرده و راي وي را به سبد خود هدايت کنند تا نوبت به انتخابات دور بعدي يعني رياست جمهوري نهم رسيد که براي نخستين بار ويتريني از چهره هاي صاحب نام براي رقابت بر سر فتح کاخ رياست جمهوري کانديدا شدند. آيت الله اکبر هاشمي رفسنجاني، مهدي کروبي، دکتر معين، محمدباقر قاليباف، علي لاريجاني، محسن رضايي، مهرعليزاده و محمود احمدي نژاد از چهره هاي معروف و غيرمعروفي بودند که براي ثبت نام به ساختمان بلند فاطمي رفتند و اعلام کانديداتوري کردند. در اين انتخابات نيز آيت الله مانند انتخابات هشت سال پيش در جبهه طيف سنتي قرار گرفت و از کانديداي تحت الحمايه اين جناح که همان آيت الله هاشمي رفسنجاني بود، اعلام حمايت کرد اما اين بار هم بخت با آيت الله جوادي آملي يار نبود و اين بار هم کانديدايي به غير از کانديدايي که وي به او راي داده بود پيروز انتخابات شد و نامزد تحت الحمايه او تنها اعلام کرد شکوه هايش را به خدا خواهد برد اما حمايت آيت الله در اين انتخابات براي او گران تمام شد. طلبه هاي تندرو حامي رقيب انتخاباتي هاشمي رفسنجاني به جلسه سخنراني وي رفتند و آيت الله جوادي آملي را با شعارهاي تند و تيز مورد انتقاد قرار دادند و کار به درگيري فيزيکي کشيد و اگر حلقه محافظان آيت الله و شاگردان شان دير مي جنبيدند آيت الله مورد ضرب و شتم قرار مي گرفت. جوادي آملي بعد از اين اتفاق لب به شکوه گشود؛ «در دوران آقاي خاتمي با آنکه از آقاي ناطق نوري حمايت کرده بوديم امنيت جاني داشتيم و هيچ کس به ما توهيني نکرد.» طرفداران راديکال دولت بارها در نماز جمعه هايي که به امامت وي اقامه مي شد يا در جلسات درس وي حضور مي يافتند با بر هم زدن نظم جلسه و شيوه هاي ديگر به ساحت وي تعرض مي کردند. اما آيت الله به همان اندازه که در دوران رياست جمهوري هشت ساله خاتمي در امن و امان زيست و بي حاشيه روزگار گذراند ولي از ابتداي استقرار دولت نهم ايام پرحادثه يي را سپري کرد.

نخستين ماه هاي استقرار محمود احمدي نژاد و مردانش در کاخ رياست جمهوري بود که رئيس دولت نهم رهسپار امريکا شد تا در اجلاس عمومي سازمان ملل سخنراني کند؛ سفري که بعد از اتمامش تحت تاثير يک خبر قرار گرفت. هنوز احمدي نژاد غبار سفر امريکا را نتکانده بود که به قم رفت و با برخي از مراجع اين شهر ديدار کرد. اندکي پس از اين سفر بود که يکي از پايگاه هاي خبري که زير نظر يکي از چهره هاي اصولگرا اداره مي شد فيلمي از ديدار احمدي نژاد با آيت الله جوادي آملي منتشر کرد که طي آن رئيس دولت نهم به نقل از حاضران در اجلاس نقل کرده بود هنگام سخنراني اش در سازمان ملل در هاله يي از نور فرو رفته بود. داستان هاله نور از اينجا شروع شد؛ داستاني که در نخستين واکنش از سوي سخنگوي دولت تکذيب و غلامحسين الهام ناچار شد نخستين جلسه سخنگويي اش را با تکذيب «هاله نور» آغاز و علاوه بر مورد ترديد قرار دادن صحت فيلم، انتشاردهندگان را به پيگيري قضايي تهديد کند؛ داستاني که يک روز مرتضي آقاتهراني معلم اخلاق کابينه آن را تاييد کرد و يک روز ديگر تکذيب.

داستان به انتخابات دوره دهم هم رسيد و مهدي کروبي در شب مناظره اش با محمود احمدي نژاد به اين داستان و فيلم اشاره کرد و از رقيب انتخاباتي اش در اين باره توضيح خواست. در حالي که در ايام انتخابات سي دي اين ديدار در قالب فيلم تبليغاتي «90 سياسي» به طور گسترده توزيع شد اما احمدي نژاد سخنان منتسب به وي در ديدار با آيت الله جوادي آملي را تکذيب کرد ولي فرداي آن روز دفتر آيت الله جوادي آملي بر اين ديدار و گفتار صحه نهاد. دفتر آيت الله با اعلام دو شماره تلفن جهت تماس مردم به پرسش هايي درباره صحت و سقم اين داستان پاسخ داد و همزمان حجت الاسلام محمدتقي سبحاني عضو هيات امناي دفتر تبليغات اسلامي که خود را از حاضران اين جلسه معرفي کرد توضيحات تکميلي را ارائه کرد؛ «آقاي احمدي نژاد تازه چند روزي بود که از نخستين سفرش به نيويورک بازگشته و به قم آمده بودند. ايشان پس از حضور در حرم مطهر حضرت معصومه (س) به سمت دفتر آيت الله جوادي آملي حرکت کردند. من هم به همراه آقايان الهام و موسوي (معاون پارلماني سابق دولت نهم) به سمت دفتر ايشان حرکت کردم.

به جز حضرت آيت الله جوادي آملي و آقاي احمدي نژاد حجت الاسلام کعبي عضو شوراي نگهبان، جناب آقاي سعيد جوادي آملي فرزند حضرت آيت الله، استاندار وقت قم، رئيس نيروي انتظامي استان، رئيس وقت سازمان تبليغات اسلامي قم، آقاي الهام، آقاي موسوي، بنده و برخي ديگر در آن جلسه حضور داشتند. به اضافه اينکه دو دوربين که يکي متعلق به دفتر آيت الله جوادي آملي و ديگري متعلق به صداوسيماي قم بود از جلسه تصوير گرفتند.»

آيت الله جوادي آملي در انتخابات رياست جمهوري دهم به شيوه رياست جمهوري هشتم تاسي و سکوت پيشه کرد. اما وي با سه کانديداي رقيب احمدي نژاد ديدار کرد. دولتي ها مانند چهار سال گذشته و بعد از داستان هاله نور پشت در بسته بيت آيت الله ماندند و تنها ناظر فيلم هاي انتخاباتي کانديداهاي رقيب در ديدار با مراجع تقليد بودند. وي در ديدار با ميرحسين موسوي گفت؛ کل جهان را يک نفر اداره مي کند و ايران هم از اين قاعده مستثني نيست. در حکومت اسلامي رهبري دل ها به دست خداوند است و مردم سرمايه خوبي هستند ولي حضور مردم نه به دست خود مردم است و نه به دست ما بلکه رهبري تمامي مجموعه برعهده خداوند است. بدون مردم کار يک لحظه پيش نمي رود. اقتصاد راه تنفس مردم است و ريشه آن اعتقاد است و اگر آن اعتقاد آسيب ببيند اقتصاد مورد آسيب قرار مي گيرد.

شما خود بيش از ديگران در جبهه حضور داشتيد و شرايط جنگ را به خوبي درک کرده ايد. بايد آسيب ها را شناخت و صراط مستقيم را تشخيص داد. با کشتار و جنگ مردم اصلاح نمي شوند و مردم با فرهنگ و شعور خود جامعه را اداره مي کنند. هيچ ملتي با اختلاف به جايي نمي رسد. شما که به سلامتي مي خواهيد وارد اين عرصه شويد بايد اين کلام اميرالمومنين را سرلوحه کار خود قرار دهيد.

اما دولتي ها ناخشنود از اين ديدار به کاري ديگر روي آوردند و برخي از پايگاه هاي خبري نزديک به دولت اعلام کردند مراجع تقليد به انتشار ديدارهايشان با مراجع انتقاد دارند و از جمله آيت الله جوادي آملي به مستند ميرحسين موسوي اعتراض کرده است؛ خبري که بلافاصله از سوي دفتر آيت الله تکذيب شد.

در ايام انتخابات اما حادثه يي ديگر واکنش آيت الله جوادي آملي را در پي داشت. اندکي پس از مناظره ميرحسين موسوي و محمود احمدي نژاد وي نامزدهاي رياست جمهوري را از تخريب يکديگر منع کرد و در خطبه هاي نماز جمعه با اشاره به اظهارات مقام معظم رهبري در حرم امام گفت؛ «سخنان روشنگرانه رهبري راه درست تبليغ نامزدها و انتخاب اصلح را ترسيم کرده است.»

وي افزود؛ نامزدهاي رياست جمهوري در گفتار، نوشتار و سخنراني هاي خود مبناي قرآني را رعايت کنند و سخني که برخلاف اسلام باشد به زبان نياورند. وي تلاش نامزدها را براي تبيين برنامه ها و شعارهاي خود امري مورد قبول عنوان کرد و گفت اگر در اين مسير با حيثيت و آبروي کسي بازي شود کاري ناپسند است و آرزوي دشمنان اسلام را فراهم مي کند.

امام جمعه قم خطر تکرار مشروطه را يادآور شد و از نامزدها خواست در بيان مواضع خود قلم، گفتار و رفتار خود تقواي الهي را رعايت کنند که اگر از مرز خارج شوند به راه شيطان گرفتار خواهند شد.

انتخابات با تمام حرف و حديث هايش تمام شد و وقايع و رويدادهاي پس از آن از سويي بيت آيت الله را به ملجاء برخي از آسيب ديدگان حوادث پس از انتخابات تبديل کرد و از سوي ديگر وي را آماج اعتراض ها و انتقادات قرار داد. هر چند تعدادي از همسران بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات نتوانستند در مسجدي که قرار بود آيت الله حضور به هم برساند وي را ملاقات کنند اما منتقدان آيت الله بعدتر از ديگران در نخستين نماز جمعه يي که به امامت وي پس از انتخابات برگزار شد، حاضر شدند و شعارهاي انتقادي عليه وي مطرح کردند. ليدر اين جريان قاسم روانبخش بود که در اين نماز جمعه اعلام کرد ديگر وي به نماز جمعه نمي آيد. پلاکاردهايي را با اين مضمون در دست داشتند؛ «ما بهشت بدون احمدي نژاد نمي رويم.» روانبخش خود در وبلاگش در اين باره نوشت؛ «افتخار تلمذ در محضر آيات عظام جوادي آملي، فاضل لنکراني، مکارم شيرازي و مصباح يزدي را داشته و دارم. اين شاگرد بارها و بارها به حمايت از احمدي نژاد بر ضد آيت الله جوادي آملي تحرکاتي انجام داده است. علت اعتراض قاسم روانبخش و ديگر حاميان تندرو دولت تحريم منبر از سوي آيت الله بود. وي اعلام کرده بود تا محرم و صفر در خطبه هاي نماز جمعه شرکت نمي کند.

روابط عمومي نماز جمعه قم علت اين موضع را سفر تابستاني آيت الله اعلام کرده بود. اين در حالي است که آيت الله جوادي آملي هر سال تابستان به دماوند مي رود اما در آدينه هايي که او امامت جماعت قم را بر عهده دارد و روزهايي که درس دارد به قم بازمي گردد. ولي آيت الله نه تنها نماز جمعه قم را ترک نگفت بلکه اخيراً با صراحت لهجه بيشتري لب به انتقاد مي گشايد؛ صراحتي که بعيد نيست بار ديگر اعتراض برخي از «هميشه معترضان قم» را به دنبال داشته باشد و باز هم براي او اسباب دردسر شود. اما آنچه عيان است و اتفاق افتاد اين بود که آيت الله جوادي آملي وارد مصاديق شد.

آيت الله از نماي نزديک
آيت الله جوادي آملي به روايت نزديکاني که به بيت ايشان رفت و آمد دارند زندگي بسيار ساده يي دارد. اتومبيلش پيکان است و بيت چندان عريض و طويلي ندارد. او از مدافعان حقوق زنان است و تاکنون با تنها همسرش روزگار گذرانيده است. تابستان ها به دماوند مي رود و روزهاي جمعه يي که خطيب نماز جمعه اين شهر است به قم بازمي گردد. محافظانش در ماه هاي اخير افزايش پيدا کرده اند و خود او نيز کمتر در ديدارها حاضر مي شود. نزديکان ايشان با اين استدلال که ايشان در حال تنظيم تفسير قرآن هستند از بسياري از ديدارها امتناع مي ورزيد. آيت الله جوادي آملي در سال 1312 در آمل به دنيا آمد. وي يکي از آيت الله زاده هاي شهر به شمار مي رود. پدر وي ميرزا ابوالحسن جوادي از عالمان آن شهر به شمار مي رود. تا سال 1329 در شهر خود ماند و پس از آن براي ادامه تحصيل به تهران کوچ کرد. در مدرسه مروي رسائل و مکاسب را در محضر شيخ اسماعيل جاپلقي، حاج سيدعباس فشارکي و شيخ محمدرضا محقق فراگرفت. در سال 1334 به قم رفت. در آنجا مدتي از درس خارج فقه سيدحسين طباطبايي بروجردي استفاده کرد و بيش از 12 سال در درس خارج فقه محقق داماد و هفت سال در درس خارج اصول سيدروح الله خميني حضور يافت. وي همچنين از همان زمان ورود به قم رابطه علمي خوبي با علامه طباطبايي داشت. اين رابطه علمي تا پايان عمر علامه ادامه يافت.آيت الله جوادي آملي از آن دست روحانيوني است که غير از مباني فقهي در رياضيات و فلسفه صاحب نظر است. رابطه وي با امام خميني غير از مريدي و مرادي رابطه کاري نيز تعريف مي شد. بنيانگذار جمهوري اسلامي براي فرستادن نامه معروفش به گورباچف جوادي آملي را معتمد خويش يافت. وي در 11 دي سال 67 با در دست داشتن نامه امام خميني به شوروي رفت. جوادي آملي اين روزها جلسات تفسير قرآن خارج فقه و خارج اسفار دارد و قرار بود به درخواست حوزه علميه بعد از وفات آيت الله فاضل لنکراني رساله خويش را به دست مشتاقان برساند اما چنين نکرد و تنها به استفتائات خويش بسنده کرده است.
افزايش کودک ربايي در جنوب تهران
پابرهنه با سرنگ و خون

فهيمه خضرحيدري

گوشه يي از شهر با شادماني هاي جشنواره تئاتر کودک رنگارنگ شده، يک گوشه ديگر هفته کودکان است و کانون. روزنامه ها خبر از بچه هاي شهر مي دهند که با دست هاي بي گناه شان زنجيره صلح ساخته اند. جشنواره بادبادک ها تهران را موقتاً زيبا کرده. سال تحصيلي تازه آغاز شده و دبير کميته ملي تغذيه از پيچيدن صداي «زنگ شير» در مدرسه ها مي گويد و ما همه خوبيم. ما همه خوشحاليم که سال گذشته سه هزار کتاب کودک منتشر شده است و خدا را شکر که مجهز به يک جشنواره کودک خلاق هم هستيم. ما بار رسالت مان را به تمامي بر دوش کشيده ايم. حال همه ما خوب است و جهان جايي است در حوالي فراموشي ما. اما نه خيلي دور، نه خيلي نزديک، جايي همين اطراف، اينجا، درست جلو چشم شهروندان محترم، درست وسط يکي از قلب هاي تجاري پايتخت، اينجاست که هر روز کودکاني در معبر بادهاي بي ترحم، بسمل شدن را به جان مي پذيرند. اينجا، هيچ روزي با هيچ روزي فرق ندارد. از هياهوي شادمانه روز جهاني کودک هم حتي سهم اين بچه ها همچنان له شدن زير قدم هاي سنگين زندگي بود و بس. اينجا روزها چيزي نيستند مگر همان شرمساري جبران ناپذير.

---

راه دوري نيامده ايم. حتي از پايتخت با همه شب هاي روشن و بزرگراه هاي پيچ در پيچش هم خارج نشده ايم. ما فقط از واگن هاي شلوغ مترو پرتاب شده ايم به يکي از ايستگاه هاي جنوب تهران و زندگي ناگهان چهره ديگري به خود گرفته است. راستي از جشن هاي شهر بزرگ تا طعم گس زندگي بچه هاي اين محله چند ايستگاه راه است؟

آيا کسي هست که بپرسد چرا کودکان يکي از محله هاي جنوب ماه هاست يکي پس از ديگري ناپديد مي شوند و به جست و جو نمي آيند و آخرش هم يا هرگز پيدا نمي شوند يا اگر پيدا شوند ديگر کودک نيستند که يک شبه استخوان ترکانده اند زير بار تجربه هاي شوم زودهنگام؟ آيا کسي سراغي از اين کودکان گرفته؟ آيا کسي از خودش مي پرسد بچه هاي دزديده شده، ربوده شده، گم شده يا هر صفت ديگري که شما دوست داريد- هر صفتي که پنهانکارانه تر و در نتيجه محترمانه تر به نظر مي آيد- چرا وقتي که بر حسب اتفاق پيدا مي شوند، ديگر کودک نيستند، تنها تفاله هايي از يک کودک اند؟

آيا يکي، تنها يکي از نهادهاي مسوولي که نام پرطمطراق توليت امور کودکان را بر دوش مي کشند تا به حال درباره سير صعودي افزايش کودک ربايي در اين محله ها چاره يي، برنامه يي انديشيده؟ با همه اين آياها و چراها است که راهي اين محله ها شده ايم و دنبال محل جديد «خانه کودک...» مي گرديم. سر راهمان، کودکاني در کوچه پرسه مي زنند که آموخته اند عمرشان را با قرصي نان معاوضه کنند.

اينجا هر ماه دست کم دو کودک ناپديد مي شوند

«هر ماه دست کم دو مورد ناپديد شدن يا ربوده شدن کودکان به خانه کودک... گزارش مي شود و در اغلب موارد هم پيگيري هاي ما و خانواده بچه ها به نتيجه يي نمي رسد.» اين جمله خبري تکان دهنده را مجيد بي خيله عضو هيات مديره انجمن حمايت از حقوق کودکان مي گويد و در ادامه اش يادآوري مي کند؛ «تا به حال اقدام مشخصي براي پايان دادن به اين وضعيت در منطقه انجام نشده است.» انگار آنها که مسوول و صاحب بودجه امور کودکان اند، بيشتر ترجيح مي دهند مساله يي تا اين حد بحراني را به دست زمان بسپارند يا به کلي فراموشش کنند.

اين روزها ديگر فايده ندارد که حکيمانه سري تکان دهيم و تکرار کنيم؛ «تو کز محنت ديگران بي غمي.» زندگي مدرن در کلانشهرهاي بي در و پيکري مثل تهران، ديگر فرصت اين افاضات را به شهرنشينان خسته و گرفتار نمي دهد. با وجود اين اما حتي درصورت بي توجهي محض به محنت ديگران، باز هم مي توان بخش ديگري از همين شعر پندگونه را تکرار کرد که؛ «بني آدم اعضاي يکديگرند.» و منفعت طلبانه به اين فکر کرد که اگر بخشي از جامعه آسيب جدي ببيند، بخش هاي ديگر را هم درگير خواهد کرد. اما انگار حتي همين بخش هم براي ما چندان جدي نيست. نه براي ما که براي نهادهاي مسوول و درگير هم.

با اين حال ميان اين بن بست هاي کج و معوج و کوچه هاي باريک، 10سالي هست که چراغي هم روشن است و مردان و زناني که بنيانگذاران «خانه کودک ...» بوده اند با مداخله مستقيم در بحران هاي زندگي کودکان منطقه، مي کوشند جريان بادها را تغيير دهند. مجيد بي خيله يکي از اعضاي قديمي اين خانه است؛ يکي از همان داوطلب هاي پرشوري که پابه پاي کودکان محروم يکي از مناطق جنوبي، 10 سال است که مي دود. او خيلي ها را مي شناسد. قصه هاي زيادي براي گفتن دارد. از بچه هايي مي گويد که دزديده شدند و تحت پوشش خانه کودک بودند و هرگز ديگر پيدايشان نشد و بچه هايي که پيدا شدند اما ديگر همان بچه هاي قديم نبودند.

پابرهنه با سرنگ و خون

بچه ها دل شان مي خواهد از خانه بيرون بروند و بيرون يعني آغاز جهان پرخطر يعني همه سرنگ هاي خون آلودي که معتادهاي محل پس از تزريق مواد مخدر انداخته اند کف کوچه و خيابان. شما راه مي رويد و زير پايتان پر است از سرنگ هاي خطرناک آلوده. بچه هاي کوچک، اغلب پابرهنه و حتي بدون يک جفت دمپايي لابه لاي سرنگ هاي خون آلود با سوزن هاي تيز، لي لي و شمع، گل، پروانه بازي مي کنند و هيچ کس پرواي سرنگ ها را ندارد، نه پدر و مادرهاي خمار و بيکار و خسته و عصبي و نه شهرداري منطقه که به هر حال مسوول جمع آوري زباله هاي شهر است و تازه مکانيزه و هموژنيزه و... هم هست. مجيد بي خيله عضو هيات مديره انجمن حمايت از حقوق کودکان مي گويد؛ «اين سرنگ ها هم يکي از ويژگي هاي طبيعي اين منطقه شده اند، فکري برايشان نشده و متاسفانه خانواده ها هم بي توجه اند تا جايي که ما حتي مي ترسيم از اينکه يک تست هپاتيت توي اين منطقه بگيريم. ترديد نکنيد که اين بيماري در ميان بچه هاي اين محله ها خيلي شايع است.»

در فاصله خانه منور و خانه سيتا اکبري، پسر و دختربچه يي که هر دو چندي پيش ربوده شده بودند، بعدها شهرداري لابد با اين اميد و هدف که کانون فتنه و فساد را برچيند،اين قسمت محله را خراب و بخش وسيعي از آن را به پارک و فضاي سبز تبديل کرده است. اما ساکنان خلافکار هنوز سر جاي خودشان هستند. آنها هنوز در منطقه پراکنده اند و کار خودشان را مي کنند. همان طور که اهالي خاک سفيد هم هنوز کار خودشان را مي کنند و تازه بخشي از آنها به اين منطقه مهاجرت کرده اند تا آشکارا نشانه يي باشند از اينکه آسيب هاي اجتماعي را با «بولدوزر» نمي توان حل و فصل کرد.

توي پارکي که امروز جاي اين قسمت محله را گرفته، معتادهاي محل بدون هيچ پنهان کاري تزريق مي کنند. موادفروش ها سرشان به کار خودشان گرم است .جاي خوبي است براي رديف جوان هاي بيکار و بي انگيزه. براي زن هاي وانهاده و مردان رهاشده. براي فراموش کردن خوشبختي و خورشيد.

آسيب ديده، آسيب مي زند

«بخش هايي از شهر هستند مثل اينجا يا مثل بعضي حاشيه هاي رهاشده که دولت هم کاري به آنها ندارد. اين مناطق را جمعيتي پر کرده که يکسره آسيب ديده و آزرده اند و شما خوب مي دانيد که کسي که آسيب ديده، مي خواهد آسيب برساند. اين مردم چيز ديگري نديده اند و راه ديگري براي زندگي نمي شناسند.»

مجيد بي خيله با اين توضيحات، از اين مناطق جنوب مي گويد؛ از کودکاني که در طول 10 سال گذشته دردهايشان را از نزديک، خيلي نزديک، لمس کرده. بي خيله و همکارانش سال 1379 کارشان را توي همين پارکي آغاز کردند که امروز محل مبادله مواد مخدر است. آن موقع گروهي از فعالان حقوق کودک جمعي 20نفره از کودکان کار سطح شهر را که بيشترشان در اين منطقه ساکن هستند، به پارک دعوت کردند و يک روز جمعه بود که سوادآموزي به اين کودکان شروع شد. بي خيله به ياد مي آورد؛ «کم کم تعداد بچه ها بيشتر شد و ما هم در جريان کار احساس کرديم سوادآموزي و ورزش تنها نياز اين بچه ها نيست بلکه نيازهاي روحي و رواني و مشاوره و تغذيه و خيلي مسائل ديگر هم هست. اين شد که به فکر اجاره مکاني در همين منطقه افتاديم و با همکاري شهرداري محل سابق خانه کودک را برپا کرديم. امسال 10 سالگي خانه کودک ... است و ما جاي قبلي مان را به دلايلي از دست داده ايم اما باز هم با همکاري شهرداري جاي تازه يي گرفته ايم و به زودي مي خواهيم 10 سال حضور مستمر در کنار بچه ها را جشن بگيريم.»

بي خيله «ترک تحصيل» را يکي از پديده هاي اجتماعي رايج در اين منطقه مي داند و مي گويد؛ «تمام مدرسه ها يک شيفته هستند و کلاس ها خيلي خلوت است در حالي که اينجا تعداد بچه ها در سنين مدرسه به مراتب بيش از ديگر مناطق شهر است.»

او از فسادي که در رگ هاي اين محله خانه کرده، مي گويد و دلش مي سوزد براي کودکاني که روزگاري کودکان خانه کودک ...بودند اما حالا چهره هاي معروف پارک اند.

کولي ها، افغان ها،خيلي فراموش شده و خيلي خشن باندهاي فساد و مواد مخدر محل را اداره مي کنند و کودکان همچنان که بزرگ و بزرگ تر مي شوند، بيشتر و بيشتر در منجلاب آنها شريک مي شوند. در کوچه ها که راه مي روي، به جز سرنگ هاي آلوده، صحنه هاي دردناک ديگري هم هست از جمله جسد بي جان و خون آلود حيوانات شهري؛ سگ يا گربه. نزديک ساختمان شوراياري محله، گربه يي در خون خودش غرق شده، پيداست که رگ گردنش را با چاقو بريده اند.

چرخه مخوف اقتصاد جنايي

خانه کودک ...در تمام طول اين سال ها رد پاي کودکان ناپديد شده را دنبال کرده اما آنچه در اين زمينه خاص به عنوان موفقيت به دست آورده، بسيار کم بوده است. مبارزه با کودک ربايي در حجمي تا اين وسيع کاري نيست که داوطلبان و فعالان مدني اين مرکز به تنهايي از عهده آن بربيايند. شايد لازم است نه تنها مسوولان بلکه مردم هم توجه بيشتري به وضعيت دردناک اين کودکان بکنند. «بي خيله» تاکيد مي کند که رها شدن و پس زدگي اين کودکان از سوي جامعه آ نها را در شرايط خطرناک تري قرار مي دهد. او مي گويد؛ «جامعه بايد به وضعيت اين کودکان واکنش نشان بدهد. اين مساله همه ماست. اين طور نيست که با خودمان بگوييم خب اينها تعدادي خانواده بي فرهنگ هستند که پشت سر هم بچه آورده اند و ريخته اند توي خيابان و تربيت شان هم نکرده اند. پس اين مشکل ما نيست. به نظر من اين طور نيست. اين طور فکر و نگاه بايد تغيير کند. بچه يي که پشت چراغ قرمز ايستاده و دارد فال مي فروشد، الزاماً گدا و انگل به دنيا نيامده. اينها بيش از هر چيز معلول فقر هستند، چه خودشان و چه خانواده هايشان.»

به گفته عضو هيات مديره انجمن دفاع از حقوق کودکان، محله ...محله به شدت آسيب خيزي است و شرايط به شدت بحراني دارد. از معضل اعتياد که در برخي کوچه پس کوچه ها و خانه هاي اين محله ريشه دوانده تا فقر شديد و فساد، همه نوع آسيب اجتماعي را در اين منطقه مي توان سراغ گرفت و در نتيجه بروز پديده يي مثل کودک ربايي هم در اين شرايط چندان نامحتمل نخواهد بود. بي خيله بازمي گردد به تجربه 10 ساله اش در اين منطقه؛ «مواردي که طي 10 سال گذشته به ما گزارش شده، خيلي خيلي زياد بوده و اين اواخر سير صعودي نگران کننده تري هم داشته است. همين حالا هم که شما چرخي توي برخي کوچه پس کوچه هاي اين محله بزنيد، با تعداد قابل توجهي آگهي هاي دست نويس مردم محلي روبه رو مي شويد که روي ديوارها چسبانده شده اند و خبر از گم شدن يا دزديده شدن بچه ها مي دهند و کاري که ما مي توانستيم با امکانات و اختيارات محدود خودمان در همه اين سال ها انجام بدهيم مثلاً اين بوده که رد بچه ها را پيگيري کنيم. به مراکز بهزيستي و کلانتري هاي نزديک مراجعه کنيم و فقدان بچه ها را گزارش کنيم. اما واقعيت اين است که متاسفانه نهاد مسوول، پيگير و رسيدگي کننده يي درباره اين فاجعه در منطقه وجود ندارد و خيلي راحت اين مساله ناديده گرفته مي شود. براي همين هم خيلي از پدرها و مادرها که از کار ما آگاهي دارند و چيزهايي درباره اين خانه کودک شنيده اند، حتي اگر بچه هايشان تحت پوشش خانه کودک نباشند، وقتي بچه شان دزديده شده به اينجا مراجعه کرده اند و ما هم دنبال کارشان را گرفتيم و موارد بسيار زيادي هم بوده که سرانجام بچه هم پيدا نشده و اصلاً معلوم نشده چه بلايي بر سرش آمده است.»

فرهاد مرادي فعال حقوق کودک و يکي ديگر از فعالان داوطلب خانه کودک ...اما تحليلي اقتصادي تر از معضل کودک ربايي در منطقه دارد. به عقيده او آن بخش از چرخه اقتصادي اين منطقه که به اقتصاد جنايي معروف است، وسيع تر از آن است که به اين سادگي ها و بدون اقدام جدي نهادهاي دولتي مسوول بتوان مانعش شد. مرادي مي گويد؛ « بخش عمده و اغلب پنهان اقتصاد اين منطقه را اقتصاد جنايي در دست دارد مثل باندهاي توزيع مواد مخدر يا باندهاي فساد و حتي باندهاي فروش اندام. اين باندها اغلب براي جابه جايي مواد مخدر از بچه ها استفاده مي کنند. منطقه، يک پخش کننده عمده دارد و تعدادي زيرمجموعه که آخرين زيرمجموعه آن کودکاني هستند که دزديده مي شوند، تعداد زيادي از بچه هايي که دزديده مي شوند براي کار توزيع موادمخدر در منطقه و حتي در سطح شهر به کار گرفته مي شوند. اما متاسفانه حتي نهادهاي متولي در اين منطقه نسبت به موضوعي با اين سطح از اهميت حساسيت زيادي نشان نمي دهند و به همين خاطر هنوز زواياي زيادي از اين ماجراها پنهان مانده است. نهادهاي غيردولتي هم که در اينجا دارند فعاليت مي کنند، به خاطر فقر بودجه و البته محدوديت هاي موجود نمي توانند در اين زمينه کار پژوهشي و شناسايي اساسي انجام دهند. بنابراين نمي توان در حال حاضر بر اساس يافته هاي مستند پژوهشي حرف زد اما آنچه از 10 سال کار مستمر ما برمي آيد و در چارچوب مشاهدات و تجربيات عيني و تلخ ما مي گنجد، نشان دهنده آن است که وضعيت بچه ها در اين منطقه به شدت خطرناک و توام با انواع بهره کشي ها و آسيب هاست که دزديده شدن تنها يکي از آنها است.»

او مي گويد؛ «تا به حال و تا آنجايي که ما در طول اين سال ها پيگير بچه هاي اين محله بوده ايم، نديده ايم که مراجع قانوني چاره انديشي براي اين مشکلات داشته باشند يا کودک ربايي در اين منطقه را پيگيري کنند يا به هر حال به شکلي به مشکلات کودکان اين محله ها ورود کنند. ما هم اينجا علاوه بر مشاهده مستقيم اين حجم گسترده از بحران، در تلاش هستيم با همکاري داوطلبان مان مشکلات بي شمار 300 خانواده يي را که تحت پوشش داريم، به نوعي حل و فصل کنيم.»

عدالتي که شعارش را مي دهيد براي کيست

حرفي نيست. شعار محوري و مرکزي شما عدالت باشد. عدالت اجتماعي مهم تر از هر چيز ديگري است. شما حق داريد اما آيا انصاف اين نيست که دست کم به شعارهاي خودمان پايبند باشيم؟ آيا براي تحقق عدالت، هيات محترم دولت حتماً بايد با هواپيما به جنوب و شمال و شرق و غرب کشور سفر کنند؟ آيا همين جا کنار گوش خودمان را به همين سادگي فراموش کرده ايم چون سر و صداي رفتن به مناطق دوردست بيشتر است؟ اين سوال ها شايد سوال تک تک کودکاني باشد که دزديده مي شوند و معتاد به خانه بازمي گردند تا در همکاري شان براي توزيع مواد مخدر جاي ترديدي باقي نماند. اين سوال ها شايد همان سوال هايي باشد که کف اين کوچه ها،کنار سرنگ هاي آلوده به خون ريخته اند و بي جواب مانده اند.

در پاسخ به اين پرسش که سازمان بهزيستي يا شهرداري- که به هر حال به عنوان متوليان آسيب هاي اجتماعي و کودکان کار شناخته مي شوند- چه فکري براي بحران زندگي اين کودکان کرده اند. بي خيله آب پاکي را روي دستمان مي ريزد؛ «سقف نيازهاي اين بچه ها در سطح بهزيستي نيست. بهزيستي يک سازمان مياني است. اين سطح از بحران ها و مشکلات را بايد وزارتخانه هاي مربوط و مسوول دنبال کنند. اگر مهم ترين عامل اين حجم از فساد و اعتياد و کودک آزاري و کودک ربايي در اين منطقه، فقر است و بيکاري و فقدان آموزش، خب ما در کشورمان براي هر کدام از اين معضلات اجتماعي وزارتخانه هاي عريض و طويل داريم که بودجه اين امور را در اختيار دارند و بايد کار را در مسير درست خودش بيندازند. تا وقتي شما نتوانيد به يک پدر کودک آزار شغل بدهيد، چطور مي خواهيد کودک را نجات دهيد؟ اينکه بهزيستي به عنوان تنها متولي اين امور بيايد و بچه ها را به قول خودشان «جمع» کند و ببرد و يک هفته بعد هم دوباره رهايشان کند، مشکلي از اين بچه ها حل نمي کند. ضمن اينکه در همين مراکز نگهداري بهزيستي هم مواردي از کودک آزاري گزارش شده و اساساً يکي از بحث هاي ما با بهزيستي همين است که بالاخره چه زماني قرار است در هاي اين مراکز باز شود تا مورد بازرسي و ديده باني نهادي مدني قرار بگيرند؟»

بچه ها هم اغلب در خانه فضاهاي بسيار خشني را تجربه مي کنند تا جايي که کودک آزاري هاي خيلي شديد عادي ترين اتفاقي است که در خانه هاي اين منطقه مي افتد. براي همين هم اغلب بچه ها فراري مي شوند اما در خيابان هم چيز تازه يي در انتظارشان نيست بلکه با خشونت وسيع تر و بي رحم تري روبه رو مي شوند. بنابراين روشن است که اگر نهادهاي مسوول وظايف خود را به درستي انجام دهند و بودجه ها در جاي خود و بر مبناي کار کارشناسي صرف شوند، اصلاً اين همه مشکلات به وجود نمي آيد که چندين و چند سازمان و نهاد بخواهند درگير برطرف کردن شان باشند و کاري هم از پيش نبرند.»

از زبان مادر يکي از کودکان قرباني
بچه ام را با زنجير مي بندم

يکي از بچه هاي دزديده شده و حالا پيدا شده «منور» است. مادرش رو به روي ما- در ساختمان جديد و هنوز نيمه کاره خانه کودک- نشسته است. روياهاي مندرس يک زن ساده خانه دار را در نگاهش دارد و براي نگه داشتن بچه هايش راهي جز خشونت نمي شناسد.

-گفتيد الان بچه را توي خانه بسته ايد؟

بله. بستمش که فرار نکند.

-با چي؟

زنجير کردمش.

-پسرتان چند سال دارد؟

14 سال. نمي دانم احتمال هم دارد تا من برگردم خانه، قفل ها را شکسته باشد يا زنجير را پاره کرده باشد. شايد هم رفته باشد. نمي دانم اما من زنجيرش مي کنم که نتواند برود.

-اسم پسرتان منور است ديگر؟

بله.

-من شنيدم قبلاً هم يک بار در همين محله ربوده شده بوده، درست است؟

آره. يک بار منور را دزديده بودند. آن موقع 10ساله بود.

-چطور توانستيد پيداش کنيد؟

ما تازه آمده بوديم اين محله. قبلاً سمت تهرانپارس سرايدار بوديم. باباي بچه ها هم کار مي کرد، آنجا هم سرايدار بود اما پنج شش ماه که گذشت صاحبخانه اثاث خانه ما را جمع کرد توي يک انباري. ما هم ديگر مانديم توي خيابان. مدتي خانه دوست و آشنا بوديم. خانه يکي از فاميل ها بوديم. خودش هم چند تا بچه داشت. من به بچه هام مي گفتم روزها بروند توي پارک بمانند، غروب برگردند که توي دو تا اتاق مردم شلوغي نکنند. اما کم کم شروع کردند که خيلي دير برگردند به خانه. از همان موقع ها بچه هام اين طوري شدند. از مدرسه ماندند و... بعد هم آمديم اينجا توي شوش خانه اجاره کرديم. همين جا منور را دزديدند.

-شما چند تا بچه داريد؟

شش تا پسر.

-چرا اينقدر زياد؟

شده ديگر... (مي خندد)

-يعني خودتان نمي خواستيد؟ خودتان را در به وجود آمدن اين شرايط مقصر نمي دانيد؟

خب من که زياد مقصرم، اما ديگر چه کنم؟ من فقط يک دختر مي خواستم. گفتم خدا يک دختر بدهد که نداد.

-منور را چطور دزديدند؟

نمي دانم والله. چند شبي دير آمدند خانه. باباش باهاشان دعوا مي کرد که چرا دير مي آييد. يک شب شد که باباش منور را خيلي کتک زد. ديگر همان بود که بهانه شد و شب ها نيامد خانه. بعد هم غيبش زد.

-چطور پيدا شد؟

توي مشهد پيدا شد. از آن موقع هم ديگر همه اش فرار مي کند.

-از اينجا تا مشهد؟

نمي دانم والله، از وقتي آمديم اين محله مي روند بيرون و شب ها نمي آيند و شب ها توي اتوبوس، توي پارک و... مي روند، اين طور جاها مي خوابند.

-خب فکر مي کنيد چرا خوابيدن در اتوبوس را به خوابيدن توي خانه ترجيح مي دهند؟

نمي دانم ديگر...مي گويند برويم خانه دعوايمان مي کنند.

-توي خانه فضاي خشني وجود دارد؟

(سکوت)

-من پرس و جو کردم و فهميدم همسرتان بچه ها را خيلي کتک مي زند، درست است؟

نه، البته باباش مي خواهد بزند اما من نمي گذارم. زماني که اينها بيرون مي خوابند باباشان اعصابش خراب مي شود.

-وقتي بيرون از خانه هستند از کجا پول مي آورند؟

براي خودشان يک کارهايي مي کنند. توي پارک، شهربازي و... يک بار نگهبان پارک به من گفت منور اينجا کار مي کند و روزي هزار تومان مي گيرد. به نگهبان گفته بود من پدر و مادر ندارم.

-از کارشان به خرج خانه هم کمک مي کنند؟

نه... يک وقت هايي حجت که توي مترو دستفروشي مي کند پولي مي آورد، اما منور و بقيه نه.

-همسرتان کار دائم و درآمد مرتب دارد؟

نزديک يک سال کاري نداشت اما الان دو هفته مي شود که رفته کار مي کند.

-ماهي چقدر اجاره خانه مي دهيد؟

ماهي 130 تومان. پانصد تومان هم پول پيش داده ايم.

-به نظرتان چه چيزهايي هست که منور بخواهد اما توي خانه نداشته باشد؟

دو سال پيش که منور فرار کرد، وقتي پيدايش کرديم آوردمش خانه کودک شوش تا باهاش حرف بزنند. گفت ما توي خانه تلويزيون نداريم. خب نداشتيم و حوصله شان سر مي رفت. اما بعد که کمک مان کردند و يک تلويزيون کوچک هم خريديم باز هم منور فرار مي کند و از خانه مي رود. حتي باباشان رفت 150 تومان داد يک کامپيوتر هم خريد که بمانند خانه و باهاش بازي کنند اما باز هم نماندند.

-چرا منور مدرسه نمي رود؟

يک سال رفت اما مغزش نکشيد درس بخواند.

-چه کسي اين را تشخيص داد که مغزش نمي کشد؟

خودش مي گفت نمي تواند بخواند. از بچه هام فقط دلاور سه سال درس خواند. بقيه درس نخواندند. امکانش هم نيست که بروند مدرسه.

-فکر مي کنيد اگر نوع زندگي تان چه جوري بود، منور به جاي دزديده شدن و بعد هم فرارهاي پشت سر هم، يک بچه مدرسه يي مي شد و اوضاع بهتري مي داشت؟

خب ديگر اگر آدم امکانات خوب داشته باشد که اين طوري نمي شود. بدون امکانات است که آدم اين طوري مي شود. ما از وقتي آمديم اين محله مشکلاتمان شروع شد.

-منظورتان چه جور امکاناتي است؟ مي خواهم بدانم تعريف تان از اين امکاناتي که مي گوييد در چه سطحي است؟

حالا که نيست... چرا حرفش را بزنم؟ حالا که ديگر همه چيز تمام شده.

-يعني به نظر شما همه چيز تمام شده است و ديگر کاري مثلاً براي منور نمي شود کرد؟

مگر اينکه خدا کاري بکند...

همه با هم سفيران صلح امروز و فرداي اين جامعه
مهتاب کرامتي

همه مي دانيم که يونيسف آژانسي است که با بودجه هاي داوطلبانه و با همکاري مستقيم دولت ها کار مي کند و اين يعني محدوديت ها، امکانات و البته چالش هاي مشخصي هم براي پيشبرد اهداف و برنامه هاي خود پيش رو دارد. اما ربودن سازمان يافته و دنباله دار کودکان، آن هم جايي در همين نزديکي، شايد بيش و پيش از آنکه نيازمند همکاري هايي در سطح وسيع تر باشد، به همفکري و همدلي مردمان همين شهر، همين کوچه ها و همين خيابان ها نياز داشته باشد.يونيسف ايران در همين حال برنامه هاي مدوني را هم در مناطق محروم شهر تهران به اجرا گذاشته و از اين راه مي کوشد با افزايش آگاهي عمومي و آموزش کودکان کار و خيابان و البته خانواده هايشان، وضعيت عمومي زندگي و امنيت محيط اين کودکان را ارتقا دهد. با اين حال و با وجود ضرورت داشتن تلاش هاي سازمان هاي بين المللي و دولتي و غيردولتي داخلي هنوز جاي يک پرسش باقي است و آن اينکه آيا ما شهروندان که براي تحقق جامعه مدني تلاش مي کنيم و شعار مي دهيم و گاه حتي مبارزه مي کنيم آن طور که شايد و بايد به «وظايف شهروندي» خود در زمينه خلق جامعه يي بهتر عمل کرده ايم و مي کنيم؟ آيا دموکراسي و جامعه مدني را چيزي به جز شهروندان مسوول، تک تک آنها، مي سازد؟ پرسش اينجاست که مسووليت شخصي و فردي هر يک از ما اعضاي اين جامعه در برابر آسيب هاي اجتماعي چيست؟ شکي نيست که يونيسف و دولت و سازمان تامين اجتماعي و همه نهادهاي مسوول و داراي بودجه و اعتبار در اين ميان مسوول اند و بايد به مسووليت خود عمل کنند اما حتي با وجود بديهي بودن اين امر باز هم جاي خالي نقش، نگراني، دلهره و مسووليت شهروندي در اين ميان خالي است. اين ما هستيم که با مشارکت فعال و مستمر خود جامعه يي بهتر و فضايي امن تر براي کودکان خود و نسل فردايمان مي سازيم. پس همه با هم بايد سفيران صلح امروز و فرداي اين جامعه باشيم.
هم «بايدها» روشن است هم «وظيفه ها»، اما...
فريده غيرت

روشن است که ربودن هر انسان به خودي خود عملي است مجرمانه که تعريف مجرمانه خاص خود را هم در قوانين جاري کشور دارد اما اگر انسان ربوده شده «طفل» باشد، هم عنوان مجرمانه و هم مجازات در نظر گرفته شده براي آن تشديد خواهد شد. اهميت اين مساله تا حدي است که در بسياري از موارد حتي جرائم عليه کودکان و نوجوانان خارج از نوبت رسيدگي مي شود. در يک تعريف کلي کودک، انساني است که هنوز به رشد کامل نرسيده و در نتيجه توانايي دفاع از خود و مقابله با تهديد و تعرض عليه خود را ندارد و هرگونه جرمي که عليه تماميت جسمي و رواني و جنسي او صورت گيرد، در زمره جرائم عليه کودکان مورد بررسي قرار خواهد گرفت. با اين حال و با وجود اهميت تام و تمامي که تعيين سن کودکي در بررسي هاي قانوني و حقوقي دارد و با وجود اينکه کشور ما به کنوانسيون حقوق کودکان نيز ملحق شده است اما هنوز و برخلاف صراحت اين کنوانسيون بر کودک بودن تمام افراد زير 18 سال جامعه، سنين مختلفي در تعريف کودکي در قوانين مختلف ما وجود دارد. مجموعه اين تعارضات سبب شده خلاء بزرگي را در امر مهم و حياتي حقوق کودکان در ايران شاهد باشيم. اين در حالي است که بر اساس معيارها و شاخص هاي توسعه ، جامعه يي مي تواند در مسير توسعه يافتگي حرکت کند که حقوق کودک و نوجوان را ارج بنهد. کودکان ضعيف ترين اقشار هر جامعه هستند و عشق به کودک در عقلانيت و عاطفه فردي و اجتماعي بشر ريشه دارد. با اين حال کودکان و نوجوانان با وجود آنکه بخش بزرگي از جمعيت ايران را تشکيل مي دهند، هنوز در نظام حقوقي ما داراي جايگاه مشخص و مستقلي نيستند و امروز شاهد آن هستيم که بسياري از کودکان در گوشه و کنار کشور از آسايش و امنيت و آنچه حق طبيعي و انساني براي رشد و بالندگي ناميده مي شود، محرومند. کودکان برخي مناطق محروم و اغلب جنوبي و حاشيه يي پايتخت هم نمونه يي بر همين مدعاي تلخ اند. بسياري از اين کودکان در زمره کودکان قرار گرفته و حتي نان آور خانواده هاي خود هستند و از ديگر سو فقر فرهنگي و اقتصادي که در اين مناطق وجود دارد، کار کودکان، آزار آنها و حتي ربودن و دزديده شدن شان را رونق مي بخشد. مجازات افرادي که اين روزها در برخي مناطق از جنوب تهران اقدام به ربودن کودکان و احياناً سوء استفاده از آنها مي کنند، بر اساس قانون زندان است و چنانچه ربودن طفل به اتفاقات ناگوار ديگري مانند تجاوز يا قتل هم منجر شود، مجازات ربايندگان تشديد خواهد شد. اگر چنانچه ربودن کودکان در اين مناطق به صورت سازمان يافته و به وسيله باند و گروه هاي خاصي طراحي و انجام مي شود، باز هم مجازات ها تشديد خواهد شد چرا که در اين صورت به اصطلاح حقوقي «سبق تصميم» و اراده و نيت قبلي هم وجود دارد و شايد بتوان تفاوت آن را با اشاره به تفاوت قتل عمد و غيرعمد روشن کرد. اما در اينجا آنچه فراتر از کم و کيف قانون در ارتباط با امنيت کودکان مطرح است، وضعيت خانواده هايي است که اتفاق ناگوار کودک ربايي در آنها مي افتد. متاسفانه در بسياري از موارد، خانواده ها يکي از مقصران اصلي چنين پرونده هايي هستند. در تحليل و ريشه يابي مسائل اجتماعي، خانواده در بروز مشکلات يا در جلوگيري از آن نقش بسيار تعيين کننده يي دارد. اين خانواده ها هستند که بايد حافظ کودکان باشند. رها کردن کودکان در کوچه و خيابان که هميشه محيط هاي امن و سالمي نيستند يکي از بزرگ ترين اشتباهات اين خانواده هاست و هر چه سن کودکان کمتر باشد، امکان بروز حوادث ناگوار نيز در صورت چنين بي توجهي هايي افزايش مي يابد، چنانچه آمار نشان مي دهد 86درصد کودکاني که مورد آزار قرار مي گيرند، کودکان زير شش سال هستند. قوانين مدني ما و همچنين قوانين در مبحث نگهداري و تربيت اطفال، والدين را مکلف مي کنند فرزندان خود را در محيط هاي سالم و خوب پرورش دهند و زمينه تعليم و تربيتي مناسب را براي آنها فراهم آورند. در عين حال دولت موظف است و الزام قانوني نيز دارد که با بهره گيري از امکانات خود و حتي با استفاده از نيروي پليس و انتظاماتي که در اختيار دارد مانع از وقوع جرائم عليه کودکان و از جمله وقوع کودک ربايي شود و با اقدام فوري براي کشف جرم از تعرضات بعدي عليه کودکان جلوگيري کند. مواد 27 و 39 کنوانسيون حقوق کودک که امضاي جمهوري اسلامي ايران نيز پاي آن وجود دارد حکومت ها را موظف و ملزم مي کند که حق کودکان را براي داشتن سطحي از زندگي، متناسب با موقعيت و رشد روحي، جسمي، قومي و اجتماعي آنها به رسميت بشناسند و همچنين براي سلامتي روحي، جسمي و اجتماعي کودکي که قرباني نوعي از بدرفتاري، استثمار يا هر عمل غيرانساني ديگري شده است، حکومت هاي عضو پيمان موظف اند همه اقدامات مناسب را انجام دهند. با اين حال و با وجود آنکه براي تمام اين «بايدها» و «وظيفه ها» موارد قانوني پيش بيني شده و قانون در اين زمينه به حد کافي صريح و گوياست اما متاسفانه اغلب در مرحله اجراست که مشکلات آغاز مي شود.
عناوين اين صفحه
فقيه آرام
آيت الله از نماي نزديک
پابرهنه با سرنگ و خون
بچه ام را با زنجير مي بندم
همه با هم سفيران صلح امروز و فرداي اين جامعه
هم «بايدها» روشن است هم «وظيفه ها»، اما...

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام