دوشنبه، 18 آبان 1388 - شماره 2098
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
امير قويدل کارگردان سينما درگذشت
صاحب «ترن» هم رفت

گروه فرهنگي؛ امير قويدل کارگردان سينما و تلويزيون ايران ظهر ديروز 17 آبان ماه در بيمارستان «پارسيان» درگذشت. اين کارگردان از چند ماه گذشته به دليل مشکلات ريوي در بيمارستان بستري بود و پس از تحمل اين بيماري از دنيا رفت. در پي درگذشت اين سينماگر فرامرز قريبيان که در دو فيلم «ترن» و «بندر مه آلود» اين سينماگر دو جايزه بازيگري را از جشنواره فيلم فجر گرفته است، از همکاري با اين فيلمساز گفت. او با اظهار تاسف از درگذشت اين سينماگر فقيد گفت؛ «او يکي از بهترين کارگردانان کارهاي پليسي و فردي بسيار مرتب و منظم در کارش بود و فوت او يکي از کارگردانان خوب سينما را از ما گرفت.» قريبيان که در فيلم هاي «ترن» و «بندر مه آلود» به کارگرداني مرحوم قويدل بازي کرده است، در مورد «ترن» گفت؛ «فيلمبرداري «ترن» کار بسيار مشکلي بود. راه آهني که به شمال کشور مي رود، تک خطه است و تنها در ايستگاه ها دو خطه مي شود تا قطارها از کنار هم بگذرند و به راه خود ادامه دهند. اين موضوع کار ما را زمان فيلمبرداري «ترن» بسيار سخت مي کرد و هر دفعه پس از گرفتن يک يا دو پلان صبر مي کرديم تا قطاري عبور کند و دوباره کار را ادامه مي داديم. اين شرايط با سردي فراوان هوا همراه بود اما «ترن» فيلم خوبي شد و آن را در ميان آثارم بسيار دوست دارم.» «قريبيان» براي هر دو فيلم «ترن» و «بندر مه آلود» در سال هاي 66 و 72 به ترتيب برنده جايزه لوح زرين و سيمرغ بلورين جشنواره فيلم فجر شده است. در همين حال علي معلم تهيه کننده سينما هم با اين توضيح از قويدل ياد مي کند؛ «خوشحالم که «آل» را پيش از مرگ قويدل به او تقديم کردم.» به گزارش مهر، علي معلم ادامه مي دهد؛ «امير قويدل يکي از پيشگامان حوزه سينماي دلهره است که در فيلمسازي خود اتمسفري عالي به کار مي برد. او در فيلم سينمايي «سردار جنگل» با امکانات محدود صحنه هايي بديع آفريد. سکانس يخ زدن ميرزا کوچک خان در کوهستان يکي از بهترين صحنه هاي سينمايي در ايران محسوب مي شود.» اين تهيه کننده و منتقد سينما مي افزايد؛ «او به همراه ساموئل خاچيکيان يکي از پيشگامان سينماي دلهره و ژانر پليسي در ايران بود و «بندر مه آلود» و «ترن» او از جمله آثار شاخص سينماي ايران هستند. اين دو هنرمند که با يکديگر همکاري داشتند در زمان خودشان با امکانات محدود کيفيت بصري بالايي را توليد مي کردند.» او درباره تقديم کردن فيلم «آل» بهرام بهراميان به قويدل و ساموئل خاچيکيان گفت؛ «قرار بود در «آل» ابتدا با مرحوم قويدل همکاري کنيم که مراحل پيش توليد طول کشيد و ايشان نيز دچار بيماري بود و از آنجا که «آل» کاري سخت بود، نتوانستيم با هم کار کنيم. سال هاي زيادي بود که همديگر را مي شناختيم.» معلم تاکيد مي کند؛ «اين دو هنرمند فقيد از پيشکسوتان حوزه تکنيکي در سينما هستند و اين کار من اداي احترام به اين دو عزيز از دست رفته است. در حال حاضر کمتر کسي به گذشته فکر مي کند و نگران آنهايي نيست که روزي براي اين سينما زحمت کشيده اند و حتي يادي از آنها نمي کنند. اين کار حداقل سپاسگزاري ما را نشان مي دهد و اميدوارم با نمايش «آل» شأن و آبروي او را حفظ کنيم.» قويدل متولد 1326 مشهد بود و فوق ديپلم تئاتر داشت. شروع فعاليت او در سينما با نوشتن فيلمنامه و دستياري کارگردان فيلم «مرگ در باران» (ساموئل خاچيکيان) در سال 1353 بود. فيلم «بار هستي» او اکنون آماده نمايش است. وي فيلم هايي چون «رخساره»، «بندر مه آلود»، «گالان»، «دل نمک»،«ترن»، «سردار جنگل»، «ميرزا کوچک خان»، «برنج خونين» و «خونبارش» را کارگرداني کرده است. از فيلم هاي کوتاه او «عاشورا در مزينان» (فيلمنامه نويس) و «يک روايت کوچک» (فيلمنامه نويس) مي توان نام برد. پيکر امير قويدل کارگردان سينما و تلويزيون سه شنبه (19 آبان ماه) از مقابل ساختمان شماره دو خانه سينما در خيابان وصال تشييع مي شود.
در روزنامه تايمز عنوان شد
کيارستمي فيلمساز محبوب هانکه



گروه فرهنگي؛ ميشائيل هانکه فيلمساز برگزيده يک دهه اخير سينماگران و منتقدان بريتانيايي، عباس کيارستمي را فيلمساز برگزيده خود دانست که رسيدن به سادگي موجود در آثار او بسيار دشوار است. فيلم سينمايي «پنهان» ساخته ميشائيل هانکه در نظرسنجي روزنامه تايمز از منتقدان، نويسندگان و سينماگران بهترين فيلم به نمايش درآمده در بريتانيا از سال 2000 تا 2009 لقب گرفت. هانکه پس از انتخاب فيلمش گفت؛ «هميشه شماره يک بودن خوشايند است. از انتخاب «پنهان» خوشحال و در عين حال بسيار شگفت زده ام چون اين يک فيلم ساده نبود. شايد اين به خاطر اين است که تماشاگران به اندازه برخي فيلمسازان بزرگ، احمق نيستند. اميدوارم فيلم هايم فرهنگ دوراني را که در آن ساخته شده اند به خوبي منعکس کنند.» هانکه در پاسخ به اينکه فيلمساز مورد علاقه شما در دهه اخير سينما کيست، گفت؛ «کارگردان مورد علاقه من در دهه اخير سينماي جهان، عباس کيارستمي خالق فيلم «طعم گيلاس» است چراکه او کارهاي ساده يي را انجام مي دهد که دستيابي به آنها واقعاً دشوار است.» هانکه امسال با فيلم «روبان سفيد» يکي از جدي ترين رقباي «درباره الي...» اصغر فرهادي در اسکار هشتاد و دوم است. اين فيلمساز آلماني اتريشي با فيلم سينمايي «روبان سفيد» جايزه نخل طلاي کن 2009 را برد. فيلم «پنهان» او با بازي دانيل اوتوي و ژوليت بينوش که در نظرسنجي روزنامه تايمز لندن در صدر 100 فيلم برتر دهه اول هزاره سوم قرار گرفته در سال 2005 در جشنواره کن موفق به دريافت جوايز بهترين کارگرداني، بهترين فيلم معنوي و جايزه فيپرشي شد. اين فيلم همچنين در جوايز فيلم اروپا توانست جايزه بهترين کارگرداني و جايزه فيپرشي را کسب کند و در جوايز فيلم لومير فرانسه نيز جايزه بهترين فيلمنامه را به دست آورد. هانکه درباره فيلم هايش گفت؛ «هيچ فيلمي نيست که به آن بيش از ديگران افتخار کنم. يک پدر خوب همه فرزندانش را دوست دارد. با اينکه به تمام خواسته هايم نرسيده ام، اما نمي توانم خيلي هم شاکي باشم. قرار است به زودي فيلمي درباره سالخوردگي با بازي ايزابل هوپر بسازم.» مايکل هانکه خالق آثار معروفي چون «زمانه گرگ»، «معلم پيانو»، «کد مجهول»، «بازي هاي خنده دار» و «قاره هفتم» است. در فهرست 100 فيلم برتر روزنامه تايمز بعد از «پنهان» فيلم هاي «برتري بورن» و «اولتيماتوم بورن» ساخته پل گرين گرس، «جايي براي پيرمردها نيست» جوئل و اتان کوئن، «مرد خرس قهوه يي» مستند ورنر هرتزوگ، «تيم امريکا؛ پليس جهاني» تري پارکر، «ميليونر زاغه نشين» دني بويل، «آخرين پادشاه اسکاتلند» کوين مک دانلد، «کازينو رويال» مارتين کمبل، «ملکه» استفن فريرز و «گرسنه» استيو مک کوئين در اين نظرسنجي دوم تا دهم شدند. «بورات»، «زندگي ديگران»، «اين است انگليس»، «چهار ماه، سه هفته و دو روز»، «سقوط»، «درخشش ابدي يک ذهن پاک»، «کوهستان بروکبک»، «بگذار نفر مناسب وارد شود»، «يونايتد 93»، «داني دارکو»، «شب خوش و موفق باشيد»، «دور از بهشت»، «مرد روي سيم»، «28 روز بعد» و «رقصنده در تاريکي» هم در رده 11 تا 25 ايستادند. «گزارش اقليت»، «راه هاي جانبي»، «زنگ شيرجه و پروانه»، «جان مالکوويچ بودن»، «بازگشت ناپذير»، «عراق تکه تکه شده»، «گلادياتور»، «عروسي موسمي»، «در جست وجوي نيمو»، «مادر تو نيز»، «دستگيري فريدمن ها»، «در حال و هواي عشق»، «جاده مالهالند»، «گمشده در ترجمه» و «سيريانا» در رده بندي تايمز رده 26 تا 40 را از آن خود کردند. «شواليه تاريکي» (43)، «قاچاق» (46)، «ارباب حلقه ها؛ بازگشت پادشاه» (50)، «اتاق پسر» (51)، «خون به پا مي شود» (63)، «کودک» (64)، «گومورا» (67)، «يادگاري» (68)، «کلاس» (70)، «جعبه درد» (72)، «بولينگ براي کلمباين» (77)، «معلم پيانو» (85)، «خانه خنجرهاي پرنده» (93)، «زندگي سگي» (95) و «تصادف» (98) ديگر فيلم هاي حاضر در اين فهرست هستند. به گزارش مهر نمايندگان سينماي آسيا در اين فهرست از تعداد انگشتان يک دست هم فراتر نمي رود و از سينماي ايران هم فيلمي برگزيده نشده است. ضمن اينکه از برخي فيلمسازان بزرگ يک دهه اخير نام و نشاني در فهرست برترين هاي تايمز ديده نمي شود.
رضا رئيسي راديو را به سرقت ادبي متهم کرد
رضا رئيسي نسبت به آنچه استفاده بدون اجازه از رمان «کبوتر و قلب سنگي» در صدا و سيما خواند، اعتراض کرد. اين نويسنده گفت؛ به طور اتفاقي در سايت شبکه جهاني صداي آشنا در تاريخ 26/7/¸¸، خبر تهيه يک نمايشنامه راديويي را با استفاده از رمان «کبوتر و قلب سنگي» که يکي از کارهاي خاصم است، ديدم. در اين خبر اعلام شده بود اين کار از شبکه هاي ماهواره يي کانال هاي شبکه صداي آشنا براي اروپا، امريکا، آسيا و اقيانوسيه پخش مي شود. او افزود؛ براي من جالب است که در پايين همين سايت نوشته اند؛ «کليه حقوق اين سايت متعلق به شبکه جهاني صداي آشناست و هرگونه سوءاستفاده از آن پيگرد قانوني دارد.» دفعه اول شان نيست که اين کار را مي کنند. به گزارش ايسنا پيشتر هم براي کتاب «اسير شماره 0339» همين اتفاق افتاد. رئيسي در ادامه عنوان کرد؛ صدا و سيما از يک طرف مرا در ليست مغضوبين مي گذارد؛ ليستي که اسامي تعدادي از هنرمندان و اهالي قلم را در آن به عنوان ممنوع التصوير و ممنوع الکار در صدا و سيما اعلام مي کنند و از طرفي نمي دانم چطور به خود اجازه مي دهد متني را که مدت ها شب و روز براي آن زحمت کشيده ام، به نفع خود مصادره کند؟ چطور مي توانند اين سرقت ادبي را توجيه کنند؟
تنديس نقره يي جشنواره فيلم «دمشق» براي فيلم «بيست»
فيلم «بيست» ساخته عبدالرضا کاهاني موفق به دريافت جايزه تنديس نقره يي (دومين فيلم برگزيده) از بخش مسابقه جشنواره بين المللي فيلم «دمشق» شد. در اين مراسم ضمن اهداي اين جايزه به عبدالرضا کاهاني در بيانيه هيات داوران اين فيلم را اثري متفاوت از سينماي ايران معرفي کرد و از بازيگران آن نيز تقدير به عمل آورد. اين فيلم به همراه دو اثر برگزيده ديگر ساعت 30/18 امروز در سالن اصلي اين جشنواره به صورت ويژه به نمايش درخواهد آمد. کارگردان فيلم سينمايي «بيست» با ابراز خوشحالي از دريافت جايزه از جشنواره دمشق آن را حاصل زحمات تمام عوامل و بازيگران فيلم دانست که از ديد داوران و مخاطبان دور نمانده است. عبدالرضا کاهاني که براي نمايش ويژه «بيست» در جشنواره فيلم دمشق در اين شهر سوريه حضور دارد، به مهر گفت؛ «خوشبختانه فيلم با استقبال بسيار خوبي مواجه شد. مردم سوريه سينماي ايران را دوست دارند و از سابقه آن کاملاً باخبرند و هميشه اين سينما و آثار آن را دنبال مي کنند.» او درباره مخاطبان فيلم گفت؛ «فيلم خصوصاً مورد توجه مخاطبان حرفه يي سينماي سوريه قرار گرفت و در روزنامه هاي مختلف منتقدان مطالب مثبتي درباره آن نوشتند.
پيدا و پنهان
? روايت جوان از اعترافات حجاريان؛ روزنامه جوان در خبري نوشته است اعترافات سعيد حجاريان، بازجويان را فريب داد. وي در ديدارهاي مختلف با دوستان هم جبهه يي خود آزادي از بازداشت را حاصل زيرکي خود دانسته و در پاسخ به اين سوال که چطور وي آزاد شده و برخي ديگر از اصلاح طلبان هنوز آزاد نشده اند، گفته است؛ فقط بدانيد که من نقشم را خوب بازي کرده ام. در همين حال يک منبع آگاه گفت؛ صحبت هايي که حجاريان در دوران بازداشت مطرح کرده با توجه به سابقه امنيتي - اطلاعاتي وي در قالب يک «فريب» قابل ارزيابي بوده و دست اندر کاران مربوطه بايد به اين مساله توجه داشته باشند.

? جزييات حکم تعليق سه مقام قضايي؛ در پي انتشار خبري در راهروهاي مجلس مبني بر تعليق سه مقام قضايي که مسووليت رسيدگي به پرونده متهمان حوادث بعد از انتخابات را برعهده داشتند، جزييات اين حکم به دست آمد. بر اساس اطلاعات موثق رسيده به پايگاه خبري سفير، حکم تعليق اين سه مقام قضايي در تاريخ 14 شهريور ماه توسط دادگاه انتظامي قضات و در جريان بررسي حوادث کهريزک صادر شده است.

? مرتضوي به دولت مي رود؛ پرچم گزارش داد سعيد مرتضوي دادستان سابق تهران در حال حاضر با توجه به رايزني هاي صورت گرفته به عنوان گزينه قطعي رياست سازمان تعزيرات حکومتي در نظر گرفته شده است. با رفتن مرتضوي به اين سازمان وي از جمع مديران دستگاه قضايي بيرون آمده و به عنوان مجموعه يي از دولت مشغول به کار خواهد شد.

? نامه هايي به مقصد خوابگاه ها؛ شنيديم در يک ماه گذشته بسياري از دانشجويان ساکن در خوابگاه هاي دانشگاه تهران نامه هايي با مهر فوري و محرمانه از سوي شوراي انضباطي دانشجويان اين دانشگاه دريافت کرده اند که بر مبناي آن اجازه استفاده از خوابگاه را ندارند. در اين نامه ها آمده است؛ «به استناد تبصره 2 ماده 7 آيين نامه انضباطي دانشجويان و نظر به دريافت گزارش هاي موثق، تا زمان رسيدگي به تخلفات منتسب به جنابعالي در شوراي انضباطي دانشگاه، از تاريخ دريافت ابلاغ فوق تا اطلاع ثانوي از ورود به محيط خوابگاه محروم مي شويد.»

? عيادت ناطق نوري از کردان؛ در خبرها آمده است حجت الاسلام علي اکبر ناطق نوري بعدازظهر روز شنبه به عيادت علي کردان رفت. سفير نوشت وزير اسبق کشور که به دليل ابتلا به بيماري هاي سخت تاکنون چندين بار خارج از کشور شيمي درماني شده است در روزهاي اخير و در پي ابتلا به سرماخوردگي، بيماري او وخيم تر شده و در يکي از بيمارستان هاي تهران بستري شده است. علاوه بر ناطق نوري تاکنون احمدي نژاد، رحيمي، مشايي، متکي و جمعي از وزراي قبلي و فعلي دولت به همراه برخي نمايندگان مجلس از جمله باهنر و بروجردي به عيادت کردان رفته اند. تلاش پزشکان براي بازگرداندن سلامتي به کردان ادامه دارد.

? نامه يي براي آزادي رمضان زاده؛ جمعي از شهروندان بيجار و گروس در نامه يي به رئيس قوه قضائيه خواستار آزادي عبدالله رمضان زاده شدند. آنها در اين نامه با اشاره به سوابق سياسي و علمي او به سال هاي حضورش در دفاع مقدس اشاره کردند و خواستار آزادي او شدند.

? بستري شدن پدر نوراني نژاد؛ پدر حسين نوراني نژاد مسوول اطلاع رساني جبهه مشارکت ايران اسلامي به دليل حمله عصبي در بيمارستان بستري شد. اوضاع جسمي و روحي عباس نوراني نژاد پدر حسين که از زمان بازداشت وي دچار عارضه عصبي و روحي شديد شده بود، وخيم شد به طوري که به صورت اورژانسي به بيمارستان منتقل شد. حسين نوراني نژاد که نزديک به 60 روز پيش بازداشت شده است همچنان در سلول انفرادي به سر مي برد و پرونده اتهامي او همچنان بلاتکليف مانده است.

? بيانيه دانشجويان شيراز؛ جمعي از فعالان دانشجويي دانشگاه شيراز با صدور بيانيه يي خواستار دلجويي از دانشجويان در حوادث روز 13 آبان شدند. در اين بيانيه با اشاره به برخوردهاي شديد با دانشجويان خواسته شده وضعيت آسيب ديدگان در اين وقايع پيگيري شود و مسوولان دانشگاه شيراز نيز موضع گيري کنند.
عناوين اين صفحه
صاحب «ترن» هم رفت
کيارستمي فيلمساز محبوب هانکه
رضا رئيسي راديو را به سرقت ادبي متهم کرد
تنديس نقره يي جشنواره فيلم «دمشق» براي فيلم «بيست»
پيدا و پنهان
46 سينماگر، عابدزاده مسعود کيميايي، اکبر فلاح و پايان عمر سينماي معناگرا
لطفاً سراغ تاريخ هنر نرويد
کنسرت محمدرضا شجريان و گروه شهناز در قونيه

46 سينماگر، عابدزاده مسعود کيميايي، اکبر فلاح و پايان عمر سينماي معناگرا
امير قادري



از آنجايي که حرف ها اين روزها زياد شده و قرار هم شده که اين ستون زياد طولاني نشود که خواندن اش راحت تر باشد، پس کمي تيتروار سراغ موضوع ها مي رويم تا بتوانم ايده هاي بيشتري را مطرح کنم.

1- حبيب ايل بيگي رئيس روابط عمومي جشنواره فيلم فجر اعلام کرد در جشنواره امسال بخشي به عنوان فيلم هاي «معناگرا» نخواهيم داشت. به عبارت ديگر، اين ترکيب وحشتناک «فيلم معناگرا» را نخواهيم شنيد. سه چهار سالي طول کشيد. ولي مي دانستم روزي روزگاري اين اتفاق مي افتد. وضع کنندگان اين جور عبارت ها مي روند و سينما مي ماند.

2- ... درست همان طور که براي واضعان عبارت هاي ديگري چون «فيلم فرهنگي» و «فيلم جدي» و «فيلمفارسي» و «سينماي ملي» چنين اتفاقي خواهد افتاد. که خواهند رفت و عاشقان سينما و فيلم هايشان باقي خواهند ماند. که فيلم هاي «خوب» باقي خواهند ماند و فيلم هاي «بد». اين فيلم هاي بد مي توانند تماشاگران زيادي داشته باشند يا تماشاگران کمي، و آن فيلم هاي خوب هم مي توانند تماشاگران زيادي داشته باشند يا تماشاگران کمي.

3- قسمت بامزه ماجرا اما نامه اخير 46 فيلمساز، ظاهراً خطاب به مردم است. در اين باره که نمي گذارند اين هنرمندان با مردم ارتباط برقرار کنند. و ميان امضاکنندگان اين نامه هم سازنده فيلم «ده» هست، هم «شور عشق»، هم «مهمان»، هم «پسران آجري»، هم «خون بازي»، هم «درباره الي...»، هم «ملاقات با طوطي»، هم «سه زن» و هم «نفس عميق». دارم فکر مي کنم آنجا کجاست که منافع فيلمسازاني با راه هايي چنين متفاوت، به همديگر مي رسد. چطور مي شود پاي نامه يي درباره شيوه هاي پخش فيلم را، هم سازنده پسران آجري و ملاقات با طوطي امضا کند و هم اصغر فرهادي درباره الي و هم عباس کيارستمي. يک جاي کار بايد اشکال داشته باشد.

4- ...اين جور وقت ها انگي که به آدم مي زنند، اين است که اگر ترکيب هايي مثل سينماي ملي و فيلم معناگرا و سينماي جدي و فرهنگي را قبول نداريم، لابد دوست داريم فيلم هايي مثل «زندگي شيرين» و «دو خواهر» و «عروس فراري» اکران شود. حرف ما اما فقط اين است که خيلي از مواقع هر دو گروه دو روي يک سکه اند. اين است که توي کتم نمي رود چطور مي شود سازندگان فيلم هاي درجه يکي مثل «نفس عميق» و «درباره الي...» و «طعم گيلاس» و «بودن يا نبودن»، پاي چنين نامه يي را امضا کنند. آنها مي توانند خودشان را به هر شرايطي تحميل کنند. به قول مهدي کرم پور رئيس شوراي صنفي نمايش نتيجه اين گونه نامه ها و رفتارها اين است که؛ «مديريت دولتي در امور صنفي دخالت کند.» که دوستان ديگري بخواهند همان راه هاي پيموده شده سابق را دنبال کنند. که بخواهند ترکيب هاي تازه يي به جاي «فيلم معناگرا» و «سينماي ملي» پيشنهاد دهند.

5- همان طور که روزي روزگاري احمدرضا عابدزاده بايد نتيجه شکل و شيوه زندگي اش را دريافت مي کرد. سال ها بايد مي گذشت تا مطمئن شويم آن دو حرکت با اعتماد به نفس عابدزاده در جهنم استاديوم ملبورن، و بعد از پاره شدن تور دروازه ايران، جواب اش را خواهد گرفت. در برنامه 90 براي محبوب ترين فوتباليست ايراني سه دهه گذشته راي گيري کردند و عابدزاده محبوب ترين شد. ياد بهزاد رحيميان مي افتم که سال ها پيش در برابر اين ادعا که ارزش فلان فيلم در اين است که سينماي ملي است و ارزش هاي اين مملکت را قرار است به ممالک غربي صادر کند، اکبر فلاح را مثال زده بود که وقتي طلا گرفته بود و داشت مي رفت روي سکو، به دارندگان مقام هاي بعدي تعارف زد که اول آنها بروند و مدال شان را بگيرند. اگر به ماندگاري است، به نظرتان احمدرضا عابدزاده عمر بيشتري دارد يا سازندگان و واضعان عبارت هايي مثل فيلم فرهنگي و فيلم جدي و فيلم رانتي و فيلم گيشه يي و فيلم ملي؟

6- خاطره يک استاد از يک استاد. جان بورمن تعريف کرده بود يک روز رفته خانه ديويد لين. استاد در بستر مرگ بوده و کمتر از 24 ساعت ديگر از دنيا مي رفته. در آن لحظه اما رو کرده به بورمن و گفته؛ «... اما ما توانستيم همه آن تهيه کننده ها را بپيچانيم و فيلم هاي خودمان را بسازيم.» اگر سام اسپيگل و کارلو پونتي در کار نبودند، «ديويد لين»ي هم در کار نبود و اگر ديويد لين وجود نداشت، اسپيگل و پونتي فقط پول روي پول گذاشته بودند.

7- پس فردا فيلم تازه مسعود کيميايي محاکمه در خيابان هم اکران خواهد شد. همچنان نمايش فيلم تازه يي از کيميايي يک اتفاق مهم فرهنگي است. يک پديده است؛ آينه و جزء مهمي از فرهنگ و اجتماعي که در آن زندگي مي کنيم. در مقاله يي در اين شماره ماهنامه فيلم از زاويه کتابي از رابرت بلاي به اين فيلم پرداخته ام. اينکه اکران فيلم تازه يي از کيميايي اتفاق مهمي است، چون آخرين بازمانده هاي مردي و مردانگي در روزگار ما در حال از ميان رفتن اند و اين چه کمبود مهمي در جهان کنوني است. هفته آينده در اين باره بيشتر حرف مي زنيم.

8- بالاخره اينکه گسترش و روند قدرت يافتن فيلم مستند در جهان ادامه دارد. فيلم مستند «همينه» درباره آخرين کنسرت مايکل جکسون، در جهان تا به حال بيش از صد ميليون دلار فروخته است. از آنچه فيلم بر آن استوار است، يعني مرگ جکسون بيش از سه ماه نگذشته است. موسسه رسانه هاي تصويري مسيري را براي توليد مستندهاي به روز آغاز کرده که هنوز در مراحل ابتدايي قرار دارد. اما اين مسيري است که هر چه سريع تر بايد طي شود. مملکت ما فراوان براي توليد چنين مستندهايي سوژه دارد. از سوژه يي مثل حرکت احمدرضا عابدزاده در ملبورن گرفته تا آنچه بر سر ترکيب «سينماي معناگرا» و سازندگان و واضعان و بودجه بگيران آن آمد،


به بهانه اجراي ارکستر سمفونيک تهران
لطفاً سراغ تاريخ هنر نرويد


مهدي ميرمحمدي

اول از همه اين بار که ارکستر سمفونيک تهران نواخت، مخاطبان يا بهتر، آنها که اجرا هاي اين ارکستر را در دو سال اخير پيگيري کرده اند متوجه تغيير صدادهي ارکستر شدند. ارکستر با رهبري منوچهر صهبايي به صدايي شفاف تر دست پيدا کرده بود. آنچه مي گويم نه در مقام نقد و بررسي فني و نه حتي نظر يک گوش مسلح به تئوري موسيقي است که پارتيتور قطعات را چک کرده و نمونه ها و اجرا هاي ديگر را فراوان شنيده باشد و حالا در مقام مقايسه بگويد که اين اجرا از قطعات موتسارت و گريک چنين بود و چنان. تنها در مقام مقايسه با صدايي که پيشتر از اين ارکستر شنيده ايم اين بار به نظر مي آمد که صدادهي ارکستر شفاف تر شده و براي نمونه بادي ها به هر جا که مي خواستند، نمي وزيدند و رفتار صوتي ارکستر به مرحله تناسب رسيده بود. از آخرين اجراي اين ارکستر مي توان به عنوان بهترين اجراي اين ارکستر در دو سال اخير ياد کرد. چه خوب.

اما چند روز قبل تر از روي صحنه رفتن و در جريان نشست مطبوعاتي اين اجرا منوچهر صهبايي و بابک رضايي مديرعامل انجمن موسيقي به نکته هايي اشاره کردند که بايد درباره شان گفت و نوشت. در اين مدت از منتقدان کم نشنيده ايم که ارکستر سمفونيک در اين سال ها کمتر از آهنگسازان ايراني اجرا کرده است و آنچه هم اجرا شده قطعاتي سفارشي بوده که به لحاظ هنري چيزي براي ادعا و ماندن نداشته اند اما در آن نشست مطبوعاتي منوچهر صهبايي در مقام پاسخ گفت؛ «دوستان کار مناسبتي انجام نمي دهند .اين در حالي است که بسياري از آثار ماندگار موسيقي جهان مانند آثار موتسارت و فردريش هندل آثار مناسبتي هستند که در کمال قدرت نوشته شده اند.» (خبرگزاري مهر، 10 آبان ماه)

1-البته که آقاي صهبايي اشتباه نمي گويند و چنين بوده است اما تاريخ هنر تنها بر يک جهت نيست. ايشان از چند قرن قبل مثال مي آورند اما خوب در نظر داشته باشيد همان دوستاني که به قول ايشان کار مناسبتي نمي نويسند مي توانند مثال هاي ديگري بزنند و مثلاً از «تئودوراکيس» نام ببرند که در همين قرن سمفوني مي نوشت اما سفارش نپذيرفت و سال ها در تبعيد و زندان زندگي کرد. يا در نظر داشته باشيد که تاريخ موسيقي غرب در اين قرن و قرن گذشته لحظات صريح و گستاخي را تجربه کرده که آهنگساز ايراني اگر بخواهد هم نمي تواند آنگونه رفتار کند. پس بهتر است براي اثبات نظرمان سراغ تاريخ هنر نرويم که شيوه ها بر يک گونه نيست. دوم اينکه شيوه رفتاري يک هنرمند در قرن بيست و يکم چرا بايد همچون هنرمندان قرن هاي گذشته باشد. اگر نظام رفتاري انسان امروز با انسان ديروز تفاوت دارد چگونه ممکن است نظام رفتاري هنرمندش همچون هنرمندان پيشين باشد. فرآيند توليد و صنعت هنر در امروز ما قصه ديگري دارد که متفاوت است با روز گاران موتسارت و هندل.

2- در همان نشست جناب منوچهر صهبايي گفت؛ «نيمي از برنامه هايي که ارکستر سمفونيک تهران در طول يک سال برگزار مي کند به اجراي برنامه هاي مناسبتي و قطعات آهنگسازان ايراني اختصاص دارد که تمامي اين آثار را دو يا سه نفر مي نويسند ... متاسفانه آهنگسازان داخلي به جز دو سه نفر خودشان را کنار کشيده اند.»که البته اين را هم بيراه نمي گويند. اما يک سوال، چرا آن مخاطباني که دغدغه اجرا هاي اين ارکستر را دارند کمتر به تماشاي اجرا هاي مناسبتي اين ارکستر مي نشينند. گويي آنها را جزيي از برنامه هاي ارکستر نمي دانند و وقتي در برنامه هاي غيرمناسبتي رد پايي از آهنگسازان ايراني نمي بينند تصور مي کنند ارکستر سمفونيک تهران با آهنگسازان ايراني در فاصله ايستاده است. مهم ترين دليل شايد سطح کيفي آثار سفارش داده شده باشد که در بهترين حالت ممکن مي شوند آثاري مشقي، بدون هيچ حرکت و خلاقيتي ويژه. در بعضي از موارد اثر ساخته شده چهل تکه يي از تاريخ موسيقي غرب نشان مي دهد که هر گوشه اش يادآور يکي از آثار بزرگ تاريخ موسيقي است. در مواردي هم مي بينيم يک قطعه ساده به زور بزرگ شده تا بشود نام سمفوني بر آن گذاشت .نکته اينجاست که مديران حوزه موسيقي در اين سال ها سفارش دهندگان خوبي نبوده اند. آنچه را پذيرفته اند در نهايت صدايي محافظه کار بوده که هيچ نمي توانسته جايگاهي در حافظه صوتي مخاطب ايراني داشته باشد. مساله بر سر وجود آثار سفارشي نيست. نيازي هم نيست که لزوم وجود چنين قطعاتي را با اشاره به سياست هاي ارکستر هاي خارجي اثبات کنيم که آنها هم در آنجا چنين قطعاتي دارند. مي توانيم بگوييم با توجه به شرايط فرهنگي جامعه ايراني وجود چنين آثاري لازم است. اما واقعاً تنها راه خلق يک قطعه سمفونيک پذيرفتن سفارش و همراه شدن با مديران فرهنگي است؟

3- فراتر نگاه کنيم. در جريان تحولات تاريخي، آهنگساز ايراني با ابزار غربي صدايي توليد کرده که ويژه جهان خودش است. يک آهنگساز غربي با همان ابزار نمي تواند اين صدا را توليد کند چرا که در اين جاي جهان نزيسته و حافظه صوتي اش به گونه يي ديگر بوده است. پس آنچه اين آهنگسازان در زيرمجموعه موسيقي ايراني خلق کرده اند يک داشته محسوب مي شود؛ يک سرمايه. حالا چند سالي است که چيز جديدي بر اين داشته افزوده نشده است. به ياد دارم چند سال پيش ارکستر «سيلک» تصميم گرفت رپرتواري از آهنگسازان ايراني اجرا کند. عمده آهنگسازاني که آثارشان براي اين رپرتوار انتخاب شده بود يا در قيد حيات نبودند يا که موي سپيدشده و کهنسال به شنيدن آثارشان در تالار نشستند. مديران فرهنگي در اين سال ها بايد بدانند بخشي از مسووليت افزوده نشدن بر اين سرمايه صوتي به پاي آنها نوشته خواهد شد. صحبت اين نام و آن نام نيست که وگرنه خوب مي دانيم منوچهر صهبايي موسيقي معتدل شده و ارکسترال ايراني را خوب مي شناسد. به شخصه چند سي دي ايشان را که در خارج از کشور از آثار آهنگسازان ايراني رهبري و ضبط کرده اند در قفسه سي دي ها کمي دور از دسترس ديگران گذاشته ام که هميشه باشند، که دوست داشتني اند. اما از ايشان بايد پرسيد شما که اين نوع از موسيقي ايراني را خوب مي شناسيد، جايگاه قطعات ساخته شده توسط آقاي انتظامي را در مقابل آثار نام هايي که در مجموعه سي دي هاي شما آمده اند کجا مي دانيد که مثلاً در مقابل آثار مشايخي، باغچه بان، دهلوي، حنانه و علي رهبري ساخته هاي آقاي انتظامي در کجا قرار مي گيرند؟ شما مدير هنري اين ارکستر محسوب مي شويد. پس کيفيت هنري آثاري که با اين ارکستر اجرا مي شود به پاي شما هم نوشته خواهد شد.

4- در سال 76 نصير حيدريان که از اتريش به ايران آمده بود و ارکستر سمفونيک تهران را رهبري مي کرد، در کنار قطعاتي از شوبرت و موتسارت، قطعه «لالايي زير آوار » کياوش صاحب نسق را هم اجرا کرد. جالب اينکه آهنگساز اين قطعه را به ياد زلزله زدگان رودبار نوشته بود. در اينجا هم قطعه به يک مناسبت خاص نوشته شده، مي تواند مناسبتي قلمداد شود. در اينجا هنرمند از جامعه سفارش گرفته اما حالا مديران فرهنگي فکر مي کنند تنها راه سفارش گرفتن پاي ميز مذاکره با آنها نشستن است. نه؛ هنرمند مدام از خودش، جامعه اش و البته گاهي از مديران فرهنگ و هنر سفارش مي گيرد. بسياري از آهنگسازاني که توانايي نوشتن قطعه سمفونيک يا اثر ارکسترال را دارند اين روز ها و اين سال ها چون احساس مي کنند اين امکان وجود ندارد که مخاطب کارشان باشند يا روزي به تماشاي اجراي قطعه شان بنشينند از خير چنين نوشتن گذشته اند و نهايت دوئت مي نويسند يا کوارتت که خود يا گروه هاي خصوصي جوان از پس اجرا هاي آن برآيند. زنگ خطر براي اين گونه از موسيقي ايراني به صدا درآمده است. نشاني از نام هاي جوان نيست. صاحبان اين داشته صوتي يا ديگر نيستند يا موي سپيد کرده اند با قامت خميده. آيا واقعاً زنگ خطر را نمي شنويد؟ آيا فقط آنچه از جنس نفت است داشته و سرمايه محسوب مي شود؟


کنسرت محمدرضا شجريان و گروه شهناز در قونيه
گروه فرهنگي؛ محمدرضا شجريان به همراهي گروه شهناز در پي دعوت رسمي بنياد بين المللي مولانا آذرماه سال 1388 همزمان با مراسم بزرگداشت مولانا، در شهر قونيه کنسرت اجرا خواهد کرد. اين کنسرت در دو بخش همايون (مرغ خوشخوان) و شور (رندان مست) با اشعاري از حافظ و مولانا اجرا مي شود. احتمالاً تصنيف «در خيال» ساخته مجيد درخشاني نيز در اين کنسرت اجرا خواهد شد. تاريخ اجراي کنسرت، 12 ، 13 ، 15 و 16 دسامبر 2009 برابر با 21 ، 22 ، 24 و 25 آذر 1388 از ساعت 18 الي 21 در سالن مجموعه فرهنگي صدرالدين قونيوي است.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام