امير قادري
از آنجايي که حرف ها اين روزها زياد شده و قرار هم شده که اين ستون زياد طولاني نشود که خواندن اش راحت تر باشد، پس کمي تيتروار سراغ موضوع ها مي رويم تا بتوانم ايده هاي بيشتري را مطرح کنم.
1- حبيب ايل بيگي رئيس روابط عمومي جشنواره فيلم فجر اعلام کرد در جشنواره امسال بخشي به عنوان فيلم هاي «معناگرا» نخواهيم داشت. به عبارت ديگر، اين ترکيب وحشتناک «فيلم معناگرا» را نخواهيم شنيد. سه چهار سالي طول کشيد. ولي مي دانستم روزي روزگاري اين اتفاق مي افتد. وضع کنندگان اين جور عبارت ها مي روند و سينما مي ماند.
2- ... درست همان طور که براي واضعان عبارت هاي ديگري چون «فيلم فرهنگي» و «فيلم جدي» و «فيلمفارسي» و «سينماي ملي» چنين اتفاقي خواهد افتاد. که خواهند رفت و عاشقان سينما و فيلم هايشان باقي خواهند ماند. که فيلم هاي «خوب» باقي خواهند ماند و فيلم هاي «بد». اين فيلم هاي بد مي توانند تماشاگران زيادي داشته باشند يا تماشاگران کمي، و آن فيلم هاي خوب هم مي توانند تماشاگران زيادي داشته باشند يا تماشاگران کمي.
3- قسمت بامزه ماجرا اما نامه اخير 46 فيلمساز، ظاهراً خطاب به مردم است. در اين باره که نمي گذارند اين هنرمندان با مردم ارتباط برقرار کنند. و ميان امضاکنندگان اين نامه هم سازنده فيلم «ده» هست، هم «شور عشق»، هم «مهمان»، هم «پسران آجري»، هم «خون بازي»، هم «درباره الي...»، هم «ملاقات با طوطي»، هم «سه زن» و هم «نفس عميق». دارم فکر مي کنم آنجا کجاست که منافع فيلمسازاني با راه هايي چنين متفاوت، به همديگر مي رسد. چطور مي شود پاي نامه يي درباره شيوه هاي پخش فيلم را، هم سازنده پسران آجري و ملاقات با طوطي امضا کند و هم اصغر فرهادي درباره الي و هم عباس کيارستمي. يک جاي کار بايد اشکال داشته باشد.
4- ...اين جور وقت ها انگي که به آدم مي زنند، اين است که اگر ترکيب هايي مثل سينماي ملي و فيلم معناگرا و سينماي جدي و فرهنگي را قبول نداريم، لابد دوست داريم فيلم هايي مثل «زندگي شيرين» و «دو خواهر» و «عروس فراري» اکران شود. حرف ما اما فقط اين است که خيلي از مواقع هر دو گروه دو روي يک سکه اند. اين است که توي کتم نمي رود چطور مي شود سازندگان فيلم هاي درجه يکي مثل «نفس عميق» و «درباره الي...» و «طعم گيلاس» و «بودن يا نبودن»، پاي چنين نامه يي را امضا کنند. آنها مي توانند خودشان را به هر شرايطي تحميل کنند. به قول مهدي کرم پور رئيس شوراي صنفي نمايش نتيجه اين گونه نامه ها و رفتارها اين است که؛ «مديريت دولتي در امور صنفي دخالت کند.» که دوستان ديگري بخواهند همان راه هاي پيموده شده سابق را دنبال کنند. که بخواهند ترکيب هاي تازه يي به جاي «فيلم معناگرا» و «سينماي ملي» پيشنهاد دهند.
5- همان طور که روزي روزگاري احمدرضا عابدزاده بايد نتيجه شکل و شيوه زندگي اش را دريافت مي کرد. سال ها بايد مي گذشت تا مطمئن شويم آن دو حرکت با اعتماد به نفس عابدزاده در جهنم استاديوم ملبورن، و بعد از پاره شدن تور دروازه ايران، جواب اش را خواهد گرفت. در برنامه 90 براي محبوب ترين فوتباليست ايراني سه دهه گذشته راي گيري کردند و عابدزاده محبوب ترين شد. ياد بهزاد رحيميان مي افتم که سال ها پيش در برابر اين ادعا که ارزش فلان فيلم در اين است که سينماي ملي است و ارزش هاي اين مملکت را قرار است به ممالک غربي صادر کند، اکبر فلاح را مثال زده بود که وقتي طلا گرفته بود و داشت مي رفت روي سکو، به دارندگان مقام هاي بعدي تعارف زد که اول آنها بروند و مدال شان را بگيرند. اگر به ماندگاري است، به نظرتان احمدرضا عابدزاده عمر بيشتري دارد يا سازندگان و واضعان عبارت هايي مثل فيلم فرهنگي و فيلم جدي و فيلم رانتي و فيلم گيشه يي و فيلم ملي؟
6- خاطره يک استاد از يک استاد. جان بورمن تعريف کرده بود يک روز رفته خانه ديويد لين. استاد در بستر مرگ بوده و کمتر از 24 ساعت ديگر از دنيا مي رفته. در آن لحظه اما رو کرده به بورمن و گفته؛ «... اما ما توانستيم همه آن تهيه کننده ها را بپيچانيم و فيلم هاي خودمان را بسازيم.» اگر سام اسپيگل و کارلو پونتي در کار نبودند، «ديويد لين»ي هم در کار نبود و اگر ديويد لين وجود نداشت، اسپيگل و پونتي فقط پول روي پول گذاشته بودند.
7- پس فردا فيلم تازه مسعود کيميايي محاکمه در خيابان هم اکران خواهد شد. همچنان نمايش فيلم تازه يي از کيميايي يک اتفاق مهم فرهنگي است. يک پديده است؛ آينه و جزء مهمي از فرهنگ و اجتماعي که در آن زندگي مي کنيم. در مقاله يي در اين شماره ماهنامه فيلم از زاويه کتابي از رابرت بلاي به اين فيلم پرداخته ام. اينکه اکران فيلم تازه يي از کيميايي اتفاق مهمي است، چون آخرين بازمانده هاي مردي و مردانگي در روزگار ما در حال از ميان رفتن اند و اين چه کمبود مهمي در جهان کنوني است. هفته آينده در اين باره بيشتر حرف مي زنيم.
8- بالاخره اينکه گسترش و روند قدرت يافتن فيلم مستند در جهان ادامه دارد. فيلم مستند «همينه» درباره آخرين کنسرت مايکل جکسون، در جهان تا به حال بيش از صد ميليون دلار فروخته است. از آنچه فيلم بر آن استوار است، يعني مرگ جکسون بيش از سه ماه نگذشته است. موسسه رسانه هاي تصويري مسيري را براي توليد مستندهاي به روز آغاز کرده که هنوز در مراحل ابتدايي قرار دارد. اما اين مسيري است که هر چه سريع تر بايد طي شود. مملکت ما فراوان براي توليد چنين مستندهايي سوژه دارد. از سوژه يي مثل حرکت احمدرضا عابدزاده در ملبورن گرفته تا آنچه بر سر ترکيب «سينماي معناگرا» و سازندگان و واضعان و بودجه بگيران آن آمد،