يكشنبه، 17 آبان 1388 - شماره 2097
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: حوادث
سه کارگر روزمزد ميوه و تره بار نقشه قتل مردي را طراحي و اجرا کردند
جنايت به خاطر يک گوني اسکناس

گروه حوادث؛ راز قتل يک حسابدار ميوه و تره بار که قرباني سه قتل خونين شده بود با اعترافات سه کارگر برملا شد. مقتول 20ساله که عبدالله نام داشت در غرب تهران مورد اصابت ضربه چاقو قرار گرفت و کشته شد. پس از آن پليس به يک کارگر سابقه دار مظنون شد و رديابي او به دستگيري سه متهم انجاميد.

گزارش به پليس

ساعت 20 روز دوم مهرماه مسوولان بيمارستان پيامبران واقع در منطقه شهرزيبا در تماس با مرکز فوريت هاي پليسي خبر دادند جواني 20ساله روي يکي از تخت هاي بيمارستان جان باخته است. اين جوان پيش از انتقال به مرکز درماني مورد اصابت چاقو قرار گرفته و تيم پزشکي زماني اقدامات خود را براي نجات وي آغاز کردند که مصدوم خونريزي شديدي داشت. پس از حضور ماموران کلانتري کن در بيمارستان و مسجل شدن وقوع جنايت بازپرس ويژه قتل و کارآگاهان دست به کار شدند و به تحقيق در اين رابطه پرداختند. آنها متوجه شدند مقتول پسر 20ساله يي به نام عبدالله است که در ميدان ميوه و تره بار کار مي کرد. پرس و جو از همکاران اين جوان فاش کرد او حسابدار بود و هر شب بعد از تعطيلي بازار پول هاي دخل را به خانه شوهرخواهرش مي برد و در آنجا باقي کارها را انجام مي داد اما در شب حادثه هيچ پولي همراه او نبود. بنابراين انگيزه قتل سرقت تشخيص داده و اين احتمال مطرح شد که قاتل يا قاتلان از شغل عبدالله خبر داشتند و وي را در مسير بازار تا خانه دامادش که تقريباً در مجاورت هم قرار دارند، کشته اند.

شناسايي مظنون

کارآگاهان براي گره گشايي از اين پرونده تفحص هاي خود را روي کارگران ميدان ميوه و تره بار متمرکز کردند و از بين آن افراد به مردي به نام احمد مشکوک شدند. دليل ظن پليس به اين مرد سوءسابقه وي بود. از طرفي احمد از زمان قتل به طرز مرموزي بدون اعلام قبلي محل کارش را ترک کرده بود. جست وجو براي يافتن احمد از طريق پرس و جو از نزديکان و دوستان او ادامه پيدا کرد و در اين بين جواني به نام ادريس نيز که رابطه صميمانه يي با احمد داشت در حلقه مظنونان جاي گرفت. ادريس نيز مانند مظنون اول سوءسابقه داشت و در حالي که تا قبل از جنايت در بازار روز جنت آباد کار مي کرد، از زمان قتل ناپديد شده بود. تلاش ها براي پيدا کردن ردپاي اين دو نفر ماموران را به يکي از شهرهاي غرب کشور کشاند و فاش شد آن دو به خانه هاي پدري شان رفته اند. سرانجام روز 25 مهرماه مظنونان بازداشت و به تهران منتقل شدند اما از دست داشتن در قتل ابراز بي اطلاعي کردند.

آخرين مظنون

به رغم انکارهاي احمد و ادريس آن دو به دستور بازپرس پرونده در بازداشت ماندند و کارآگاهان در شاخه هاي ديگري نيز به تحقيق پرداختند و اين بار با جواني به نام حامد آشنا شدند که از دوستان ادريس بود. حامد کارگر اخراجي بازار روز بود که به خاطر نداشتن جاي خواب شب ها براي استراحت به محل کار ادريس مي رفت. او نيز از زمان قتل تهران را ترک کرده و به خانه پدري اش رفته بود. کارآگاهان با فرضيه دخيل بودن حامد در قتل جوان حسابدار با اخذ نيابت قضايي به شهرستان محل سکونت او رفتند و اين جوان را بازداشت کردند. حامد زماني که تحت بازجويي قرار گرفت راز قتل را برملا و ادريس را به عنوان قاتل معرفي کرد. او گفت؛ از چند روز قبل از حادثه احمد مرتب سراغ ادريس مي آمد و درباره عبدالله و اينکه او شب ها پول زيادي را حمل مي کند، صحبت مي کرد. احمد مي گفت اگر پول هاي عبدالله را بدزديم هيچ مشکلي پيش نمي آيد. سرانجام ادريس موافقت خودش را براي اجراي اين نقشه اعلام کرد و من هم به خاطر بيکاري و بي پولي با آنها همراه شدم. من و دوستم منتظر مانديم تا احمد به ما خبر بدهد چه زماني بايد دست به کار شويم. روزهاي پنجشنبه معمولاً ميزان فروش ميادين ميوه و تره بار بيشتر از روزهاي ديگر است، به همين دليل احمد پنجشنبه شب با ما تماس گرفت و گفت زمان سرقت فرا رسيده است. او مسير هر روزه عبدالله را نيز به ما نشان داد. اين متهم در ادامه اعترافاتش گفت؛ آن شب را مقابل بازار ايستاديم و منتظر عبدالله مانديم. او در حالي که يک گوني برنج در دست داشت به طرف مان آمد. ما مي دانستيم داخل گوني پر از اسکناس است. همين که عبدالله به ما رسيد، به وي حمله و گوني را سرقت کرديم و من دوان دوان پا به فرار گذاشتم. ادريس با تاخير به من رسيد و گفت؛ عبدالله را با چاقو زده است. از ترس چاقو را دور انداختيم. مبلغ سرقت شده را تقسيم بر سه کرديم و هر کدام به شهر خودمان رفتيم. بعد از اعترافات حامد، ادريس نيز جرمش را گردن گرفت و گفت؛ بعد از سرقت گوني اسکناس ها عبدالله شروع به داد و فرياد کرد. براي اينکه بتوانم خودم را از دستش نجات بدهم و او را ساکت کنم با چاقو ضربه يي به وي زدم و فرار کردم. بنا بر اين گزارش در حال حاضر پرونده هر سه متهم در شعبه چهار دادسراي امور جنايي در حال رسيدگي است. در عين حال سرهنگ سعيد ليراوي معاون مبارزه با جرائم جنايي پليس آگاهي تهران گفت؛ کل مبلغ به سرقت رفته از مقتول حدود پنج ميليون تومان است و در واقع به هر متهم کمتر از دو ميليون تومان رسيده که عمده اين مبلغ توسط متهمان خرج شده است. وي افزود؛ هر سه متهم پرونده که کارگران روزمزد بازار روز هستند در بازداشت به سر مي برند.
دستگيري شش مرد به اتهام تعرض به زن ربوده شده


گروه حوادث؛ ظن پليس به سه دستگاه خودرو پارک شده در کنار يک جاده خاکي زني را که در دام شش مرد متجاوز گرفتار شده بود، نجات داد.

به گزارش خبرنگار ما سه روز قبل هنگامي که ماموران انتظامي قيامدشت از يکي از جاده هاي حاشيه اين منطقه عبور مي کردند به سه دستگاه خودرو که کنار جاده پارک شده بود، مظنون شدند و براي بررسي ماجرا نزديک ماشين ها رفتند. همزمان که ماموران به سه خودرو کنار جاده نزديک مي شدند صداي فريادهاي زني به گوش مي رسيد که در حال التماس کردن بود. به همين دليل ماموران با شتاب بيشتري خود را به آنجا رساندند و فهميدند شش مرد ميانسال در حال آزار و اذيت زني جوان هستند. به اين ترتيب شش مرد متجاوز بازداشت شدند و به مقر پليس انتقال يافتند.

در پي اين حادثه رسيدگي به پرونده به اميراسماعيل رضوانفر داديار شعبه چهارم دادسراي ناحيه 27 تهران سپرده شد. صبح ديروز داديار پرونده با تحقيق از قرباني اين حادثه به اطلاعات بيشتري دست يافت. زن 32 ساله که خانه دار است ماجراي گرفتار شدنش در دام شش مرد را اين طور شرح داد؛ ساعت هفت شب از حوالي خيابان خاوران عبور مي کردم و در حال رفتن به خانه بودم که يک دستگاه خودرو پرايد مقابلم متوقف و مردي از آن پياده شد و از من خواست سوار ماشينش شوم. چون آن مرد را نمي شناختم از او خواستم مزاحم نشود. اما او از جيبش يک چاقو بيرون آورد و به سوي من گرفت و با تهديد من را وادار کرد سوار خودرواش شوم. پرايد به راه افتاد و چند دقيقه بعد جوان ديگري نيز سوار پرايد شد. آنها من را به جاده خاکي در حاشيه قيامدشت بردند و در حالي که هيچ کس در آن اطراف نبود من را مورد آزار و اذيت قرار دادند. دقايقي بعد دو نفر ديگر نيز آنجا آمدند و آنها نيز به من تجاوز کردند. سپس دو مرد ميانسال نيز خود را به آنجا رساندند و گفتند مامور نيروي انتظامي هستند. من از ديدن اين دو نفر خوشحال شدم و با خودم فکر کردم از شر آن چهار متجاوز خلاص شده ام. ولي آنها نيز فريبم دادند و دقايقي بعد فهميدم آنها مامورنما هستند و با اين بهانه قصد دارند من را مورد تعرض قرار دهند. لحظات سخت و مرگباري را مي گذراندم و صد بار از خدا مرگ مي خواستم. هرچه مي توانستم فرياد مي زدم اما هيچ کس آنجا نبود تا به کمکم بيايد. اين شرايط ادامه داشت تا اينکه سرانجام ماموران با شنيدن فريادهايم سر رسيدند و من را از دست آنها نجات دادند. به دنبال اظهارات شاکي اتهام آدم ربايي، اختفا و غصب عنوان به شش متهم تفهيم شد و هر يک ضمن تشريح ماجرا اتهام شان را پذيرفتند.

بازپرس رضوانفر ضمن تشريح جزييات اين پرونده گفت؛ هم اکنون شش مرد متجاوز در بازداشت به سر مي برند و تحقيقات از آنان ادامه دارد و قرار است به اتهام آنان در خصوص تجاوز به عنف در دادگاه کيفري استان تهران رسيدگي شود.
اختلاف با همسر انگيزه قتل پسر باجناق


گروه حوادث؛ مردي که در درگيري با باجناقش پسر او را کشته بود پس از دستگيري اختلاف با همسرش را علت اين اقدام اعلام کرد.به گزارش خبرنگار ما چند روز قبل ماموران انتظامي شهرستان شهريار از وقوع نزاعي خانوادگي در يکي از مناطق اين شهرستان مطلع و هنگامي که در محل وقوع حادثه حاضر شدند پي بردند ساعتي قبل شخصي به نام مهدي با باجناقش به نام بهمن و پسر وي «مهدي م» درگير شده و با چاقو آنان را مجروح کرده است. در حالي که ماموران در حال ثبت وقايع بودند از بيمارستاني که دو مجروح به آنجا منتقل شده بودند، خبر رسيد «مهدي م» بر اثر خونريزي شديد جان باخته است. با مرگ پسر جوان رسيدگي به اين ماجرا حالت ويژه يي به خود گرفت و ماموران تجسس هاي خود را براي يافتن قاتل آغاز کردند. شاهدان اين حادثه به پليس گفتند مهدي از مدت ها قبل با همسرش اختلاف داشت و هنگامي که همسر او همراه با باجناق و پسرش به خانه رفته بودند تا جهيزيه را با خود ببرند با آنان درگير شد و با ضربات چاقو ابتدا بهمن را مجروح و سپس پسر او را زخمي کرد. در حالي که مدت زيادي از وقوع اين حادثه نگذشته بود کارآگاهان جنايي شهريار به اطلاعاتي دست يافتند که نشان مي داد متهم به قتل در خانه يي واقع در رباط کريم پنهان شده است. به اين ترتيب مخفيگاه متهم محاصره و وي دستگير شد. هنگامي که مهدي به پليس آگاهي شهريار انتقال يافت و تحت بازجويي قرار گرفت اتهام قتل پسر باجناقش را پذيرفت و اختلاف با همسرش را منشاء اصلي اين حادثه عنوان کرد. وي گفت؛ به خاطر اختلافي که با همسرم داشتم او خانه را ترک کرده بود و من به تنهايي و به سختي زندگي مي کردم. هرچه از او خواهش کردم به خانه برگردد فايده يي نداشت تا اينکه روز حادثه وقتي به خانه ام رفتم، ديدم همسرم همراه باجناقم و پسرش در حال جمع آوري اثاثيه منزل هستند. ابتدا با همسرم صحبت کردم تا از اين کار منصرف شود ولي او قبول نکرد. وقتي خواستم مانع باجناقم و پسرش شوم با آنها درگير شدم و چون نمي توانستم حريف آنها شوم يک چاقو برداشتم و به آن دو حمله کردم. ابتدا بهمن را مجروح کردم و سپس سراغ پسرش رفتم و چند ضربه به او زدم. بعد از آن در حالي که دست و پايم را گم کرده بودم از آنجا فرار کردم. چند ساعت بعد وقتي با خانه تماس گرفتم، فهميدم بهمن به سختي مجروح و پسرش به خاطر خونريزي شديد فوت شده است. بعد از آن براي آنکه از ديد پليس پنهان بمانم به رباط کريم فرار کردم و در آنجا مخفي شدم. سرهنگ حسين صالحي آرا فرمانده انتظامي شهرستان شهريار ضمن اعلام جزييات اين ماجرا از ادامه يافتن تحقيقات خبر داد و به شهروندان توصيه کرد براي جلوگيري از چنين اتفاقاتي هنگام بروز درگيري و منازعات خانوادگي خونسردي خود را حفظ کنند و از خود خويشتنداري نشان دهند. بنا بر اين گزارش هم اکنون متهم به قتل با صدور قرار قانوني در بازداشت به سر مي برد.
نماينده دادستان تهران در جلسه محاکمه يک زن عنوان کرد
دختر جوان در آستانه ازدواج به دست مادرش کشته شد


گروه حوادث؛ زني که متهم است دخترش را به خاطر روابط غيراخلاقي به قتل رسانده روز گذشته در دادگاه کيفري استان تهران محاکمه شد.به گزارش خبرنگار ما 23 مهرماه سال گذشته زني با فرياد هاي پي درپي از همسايه ها کمک خواست و مدعي شد دختر

20 ساله اش به قتل رسيده است. زماني که همسايه ها به خانه اين زن رفتند او به شدت گريه مي کرد. در اين بين يکي از همسايه ها پليس را در جريان کشف جسد دختر جوان قرار داد. زماني که ماموران در محل حاضر شدند جسد دختري را يافتند که دو روسري به دور گردنش گره خورده و صورتش کاملاً سياه شده بود. پليس متوجه شد اين دختر فاطمه نام داشت و با توجه به دماي بدنش ساعت ها از مرگ او مي گذرد. به دستور بازپرس طيبه مادر فاطمه براي ارائه پاره يي توضيحات به دادسرا انتقال داده شد. او ابتدا گفت نمي داند چه اتفاقي براي دخترش افتاده است و از ماجراي مرگ او خبر ندارد اما بعد از اينکه در مقابل سوالات پي درپي بازپرس قرار گرفت اعتراف کرد دخترش را به قتل رسانده است. وي گفت؛ دخترم عقد کرده و قرار بود تا چند ماه ديگر به خانه شوهرش برود. ما داشتيم براي مراسم عروسي دخترم آماده مي شديم که من متوجه تغيير حالاتي در او شدم. بعد هم فهميدم دخترم باردار است. او با فردي نامحرم رابطه برقرار کرده بود و زماني که من از او پرس وجو کردم گريه کرد و گفت اشتباه کرده است. من که به شدت عصباني شده بودم دو روسري دور گردن او پيچيدم و دخترم را خفه کردم. آنقدر از اين اتفاق ناراحت بودم که گريه کردم و فرياد زدم. با صداي من ديگر بچه هايم که خواب بودند، بيدار شدند و همسايه ها هم به خانه ما آمدند. من هم گفتم جسد دخترم را پيدا کرده ام. بعد از تکميل تحقيقات طيبه به زندان خورين منتقل و پرونده اش براي رسيدگي به شعبه 113 دادگاه کيفري استان تهران فرستاده شد. روز گذشته اين زن در برابر قضات حاضر شد تا در برابر اتهام دخترکشي از خود دفاع کند. در ابتداي جلسه محاکمه که ديروز در شعبه 13 دادگاه کيفري استان تهران برگزار شد، شکاري نماينده دادستان تهران در توضيح کيفرخواست گفت؛ طيبه از آنجايي که فکر مي کرد دخترش باعث آبروريزي خانواده شده است او را نيمه شب به قتل رساند. اين زن خودش در جلسات اوليه بازجويي به قتل اعتراف کرد و مدعي شد دخترش باردار هم بوده و خود فاطمه قبول کرده با کسي به جز نامزدش رابطه داشته اما ادعاي اين زن به اثبات نرسيده است و با توجه به اينکه ولي دم مقتول اعلام رضايت کرده من به عنوان نماينده دادستان تهران تقاضاي صدور حکم قانوني را به لحاظ جنبه عمومي جرم دارم.در ادامه مادر فاطمه در جايگاه حاضر شد و گفت؛ من اتهام را قبول ندارم. من دخترم را نکشتم و به من تهمت زده اند. اين زن که به شدت گريه مي کرد، گفت؛ ماه رمضان بود. ما شام خورديم و خوابيديم. نزديک سحر بيدار شدم و دوباره غذا آماده کردم. بچه ها را بيدار کردم. به اتاق فاطمه رفتم و چندين بار او را صدا زدم. معمولاً فاطمه با اولين صدا بيدار مي شد اما آن شب من چندين بار صدايش کردم ولي بلند نشد. نزديک رفتم و پتويش را کنار زدم. يکدفعه ديدم صورتش کبود و دو روسري هم دور گردنش پيچيده شده است. متهم گفت؛ آنچه را از زبان من در اداره آگاهي و بازپرسي نوشته اند، قبول ندارم. آنها مطالبي را نوشتند و جلوي من گذاشتند و گفتند امضا کن. من نمي دانستم آنها چيست و چون سواد نداشتم نتوانستم بخوانم. من ديوانه نبودم دخترم را بکشم. ما داشتيم براي مراسم عروسي فاطمه آماده مي شديم. من برايش جهيزيه خريده بودم. کدام مادري چنين کاري مي کند. اين حرف ها تهمتي است که به من مي زنند. سپس قاضي همتيار قسمتي از اعترافات طيبه را در مورد قتل دخترش خواند و به بازسازي صحنه اشاره کرد و از او خواست در اين باره توضيح دهد. وي گفت؛ من هيچ کدام را قبول ندارم. بازسازي صحنه را هم همان طوري انجام دادم که از من خواسته بودند. در ادامه قاضي همتيار گفت؛ از آنجايي که متهم نمي تواند جزييات قتل را در جلسه علني مطرح کند ادامه جلسه به صورت غيرعلني برگزار مي شود.

بنابر اين گزارش بعد از پايان جلسه دادگاه هيات قضات براي صدور راي وارد شور شدند.
اعتراف به ازدواج پنهاني در جلسه دادگاه


گروه حوادث؛ دختري که براي صدور اجازه ازدواج با پسر مورد نظرش پدر خود را به دادگاه کشانده بود در جلسه رسيدگي به درخواستش اعلام کرد يک سال قبل به طور پنهاني با اين شخص ازدواج کرده است.

به گزارش خبرنگار ما چندي قبل دختري به نام سارا به مجتمع قضايي شماره دو خانواده رفت و با ارائه دادخواستي خواستار صدور اجازه ازدواج شد. به گفته اين دختر وي مدتي بود به پسري به نام سياوش علاقه داشت ولي پدرش اجازه نمي داد او به خواستگاري اش بيايد. پس از طرح اين دادخواست قاضي از سارا خواست پدر و پسر مورد علاقه اش را به دادگاه بياورد. صبح ديروز سارا همراه پدرش و سياوش در شعبه 262 دادگاه خانواده در برابر قاضي صداقتي قرار گرفتند. دختر جوان در مقابل قاضي بار ديگر از پدرش خواست با ازدواج او با سياوش موافقت کند ولي پدر باز هم گفت حاضر نيست دخترش را به سياوش بدهد. هنگامي که قاضي علت اين مخالفت را جويا شد پدر سارا نداشتن شناخت از سياوش را علت مخالفتش اعلام کرد و گفت تحت هيچ شرايطي به اين ازدواج راضي نمي شود. در حالي که اين پرونده با مخالفت پدر سارا در حال مختومه شدن بود دختر جوان رازي را فاش کرد که يک سال از همه اعضاي خانواده اش پنهان کرده بود. او گفت؛ سياوش شوهر قانوني او است و ديگر احتياجي به اجازه پدرش ندارد. او گفت سال گذشته به طور مخفيانه با سياوش به يک دفترخانه رفته و به طور رسمي به عقد او درآمده است. اين ماجرا در حالي مطرح شد که طبق قانون دختر براي ازدواج به اجازه پدر نياز دارد. هنگامي که پدر سارا با تمسخر اين ادعا را رد کرد سارا سند رسمي ازدواج و همچنين شناسنامه اش را که نام سياوش در آن ثبت شده بود، نشان داد. او درباره علت اين اقدامش گفت؛ من در شرايط سختي اين تصميم را گرفتم. يک سال قبل مادربزرگم و پدرم من را تحت فشار قرار دادند تا با يکي از پسرهاي فاميل ازدواج کنم. ولي من هيچ علاقه يي به آن پسر نداشتم و تصميم گرفتم زير بار ازدواج اجباري نروم. آنها من را چند روز در يک اتاق حبس کردند ولي توانستم از دست شان فرار کنم.

در چند روزي که از خانه فرار کرده بودم با سياوش آشنا شدم. من به خانه آنها رفتم و با پدر و مادرش آشنا شدم و تصميم گرفتم با او ازدواج کنم. سپس به يک دفترخانه که مسوول آن با پدر سياوش دوست بود رفتيم و به صورت رسمي با هم ازدواج کرديم. ولي با اين حال براي جلب رضايت پدرم درخواست صدور اجازه ازدواج را در دادگاه مطرح کردم.

پدر سارا که از شنيدن اظهارات دخترش سخت برافروخته شده بود تهديد کرد از دفترخانه يي که اين کار را انجام داده شکايت مي کند. او سپس با حالت قهر دادگاه را ترک کرد. در ادامه رسيدگي به اين پرونده قاضي صداقتي نيز درخواست سارا را رد کرد و به اين ترتيب پرونده مختومه شد.
عناوين اين صفحه
جنايت به خاطر يک گوني اسکناس
دستگيري شش مرد به اتهام تعرض به زن ربوده شده
اختلاف با همسر انگيزه قتل پسر باجناق
دختر جوان در آستانه ازدواج به دست مادرش کشته شد
اعتراف به ازدواج پنهاني در جلسه دادگاه
قتل صاحب يک کارخانه موتورسازي
واحد گشت پليس آگاهي آدم ربايان را ناکام گذاشت
جسدي در صندوق عقب خودرو فرسوده
آموزش و پرورش جراح مي خواهد
تبصره يي بر تکمله «اگر سهيلا اعدام نمي شد»
کارگاه توليد ماده مخدر «شيشه» منفجر شد

قتل صاحب يک کارخانه موتورسازي
رئيس يک کارخانه موتورسيکلت سازي در دفتر کارش بر اثر اصابت ضربات چاقو به قتل رسيد. ساعت 30/22 جمعه جواني در تماس با پليس 110 از به قتل رسيدن پدرش در دفتر کارش خبر داد. با حضور بازپرس ويژه قتل تهران در محل جنايت واقع در خيابان ترکمنستان مشخص شد مقتول 54ساله به نام فرامرز بر اثر وارد آمدن شش ضربه چاقو از پا درآمده است. فرزند مقتول به ماموران گفت؛ صبح پدرم را به ايستگاه مترو رساندم تا به دفتر کارش برود. حوالي غروب هرچه با تلفن دفتر و موبايلش تماس گرفتم جواب نداد تا اينکه کم کم نگران شدم. حدود ساعت 10 شب به دفتر کارش رفتم اما در بسته بود. با کليد يدک در را باز کردم و جسد خون آلود پدرم را ديدم. محمد شهرياري بازپرس شعبه هفتم دادسراي امور جنايي تهران درباره اين پرونده گفت؛ مقتول صاحب يک کارخانه موتورسيکلت سازي در حوالي قم است اما دفتر مرکزي کارخانه در خيابان ترکمنستان واقع شده است. وي با بيان اينکه تلاش ماموران براي شناسايي و بازداشت عامل يا عاملان جنايت آغاز شده است، افزود؛ در حال حاضر جسد براي تعيين علت مرگ به پزشکي قانوني انتقال يافته و بر اساس نظريه پزشک زمان کشف جسد حدود هشت ساعت از زمان قتل مي گذشته است.


واحد گشت پليس آگاهي آدم ربايان را ناکام گذاشت
تلاش بي حاصل آدم ربايان در يک ماجراي گروگانگيري که با انگيزه اخاذي در شهرستان قزوين صورت گرفته بود با آزادي گروگان و دستگيري متهمان به پايان رسيد. سرهنگ کريمي رئيس پليس آگاهي استان گيلان درباره جزييات اين پرونده گفت؛ يکي از واحدهاي پليس آگاهي در شهرستان املش، حين گشت زني در سطح شهر به يک دستگاه پژو مشکوک و به آن نزديک شد. در اين لحظه نوجواني از داخل خودرو با فرياد از ماموران طلب کمک کرد. به همين خاطر در يک عمليات ضربتي سرنشينان خودرو دستگير و به همراه پسر نوجوان به اداره آگاهي منتقل شدند. سرهنگ کريمي افزود؛ «پسر نوجوان خود را مجتبي و اهل و ساکن قزوين معرفي و ادعا کرد توسط دو سرنشين خودرو گروگان گرفته شده بود. سپس آدم ربايان با اعتراف به جرم خود توضيح دادند يک روز قبل مجتبي را در شهرستان قزوين ربودند و براي آزادي وي از پدرش 500 ميليون تومان وجه نقد مطالبه کردند. به اين ترتيب متهمان به پليس قزوين تحويل داده شدند و مجتبي نزد خانواده اش بازگشت.»


جسدي در صندوق عقب خودرو فرسوده
جسد يک مرد پس از 15 روز در صندوق عقب خودرويي فرسوده کشف شد. ماموران کلانتري کن ساعت 14 روز جمعه باخبر شدند جسدي در يک خودروي فرسوده در يک پارکينگ اتومبيل هاي اسقاطي کشف شده است. صاحب اين پارکينگ به ماموران گفت جنازه متعلق به يکي از کارگرانش است که از 15 روز قبل مفقود شده بود. وي ادامه داد؛ روز حادثه بوي تعفن شديدي از داخل پارکينگ به مشام مي رسيد و من همراه چهار کارگر ديگرم پارکينگ را جست وجو کرديم تا منشاء بوي تعفن را پيدا کنيم. پس از بررسي طولاني متوجه شديم بو از داخل صندوق عقب يکي از خودروهاست. با بازکردن آن با جسد اين کارگر روبه رو شديم. بنا بر اين گزارش تحقيقات براي رازگشايي از اين قتل آغاز شده است.


آموزش و پرورش جراح مي خواهد
هميشه اين عامل علاوه بر ناتوان بودن وزرا موجب شده مشکلات و چالش هاي اين وزارتخانه گسترده، در همه دوره ها و همه دولت ها نه تنها هيچ گاه حل و ريشه کن نشده که در هر دوره معضلات و مشکلات جديدي هم به آنها اضافه شده و معادله چند مجهولي نابساماني در اين وزارتخانه هيچ وقت با آمدن و رفتن وزراي مختلف حل نشود و ما در آموزش و پرورش با انباشت مشکلات مواجه شويم. آنجا که اصغر يوسف نژاد نماينده مجلس هم بر آن صحه گذاشته و مي گويد؛ مشکلات آموزش و پرورش مرور مي شود اما حل نشده باقي مي ماند و به زمان ديگري موکول مي شود. او در دوران نمايندگي اش همواره با گزينه هايي مانند برنامه ريزي در شأن فرهنگيان، ايجاد همگرايي در بدنه آموزش و پرورش، تکريم شخصيت معلمان و فرهنگيان، ارتقاي منزلت اجتماعي و معيشت فرهنگيان که در تلاش براي کسب راي اعتماد بوده اند، مخالف بوده و اين گونه برنامه ها را بدون ارائه چگونگي رسيدن به آنها کلي گويي و فاقد ضمانت اجرايي و ارزشيابي مي دانست. حاجي بابايي بار ها و بار ها در سال هاي گذشته به عنوان منتقدي مقتدر به معضلات و چالش ها در آموزش و پرورش پرداخته و آنها را رصد کرده و در مقام استيضاح يا سوال يا نقد به کرات آنها را مرور و حلاجي کرده است. او از نابساماني و بيمار بودن ساختار آموزش و پرورش، مديريت نامطلوب منابع انساني، ريخت و پاش ها و ضعف مديريت مالي، بي توجهي به نقش معلم ها در تصميم سازي و اثرگذاري و نقش آفريني ها، فربگي و بزرگ شدن آموزش و پرورش و تبديل شدنش به بنگاه کاريابي و حل مشکل بيکاري در کشور، ضرورت امر تحول بنيادين، سياست زدگي، بي ثباتي مديريتي، بلاتکليفي و سريال شدن داستان حق التدريس ها، استخدام هاي غيرضروري و غيرقانوني، حاکم شدن رخوت و روزمرگي بر مدارس و معلمي، مبهم بودن کارکرد و در خدمت معلم نبودن صندوق ذخيره فرهنگيان، خدشه دار شدن منزلت اجتماعي معلمان، رفاه معلمان و کمرنگ شدن منزلت معلمي، تحميل خواسته هاي عجيب و غريب بر وزراي آموزش و پرورش، فراواني معلمان مازاد و مامور و معذور و مجبور در اين نهاد، کسري بودجه، فشار بر تشکل هاي صنفي معلمي، طرح ها و ايده هاي خلق الساعه، سپردن وظايف و نقش هاي معلمي و آموزش و پرورش به ارگان ها و نهاد هاي ديگر، تبعيضات درون سازماني و... بار ها سخن گفته است. متفاوت بودن وزيري او با ديگران که در آغاز اين يادداشت به آن اشاره شد شايد در اين باشد که معلمان و فرهنگيان تکرار مکررات و کلي گويي را در حوزه هاي فوق از او نپذيرفته و فرصت طلايي وزارت را با توجه به پتانسيل معلم بودن و سابقه قانونگذاري براي او بهانه يي نه براي ترميم اين ساختار که فرصتي براي جراحي اين بيمار مي دانند؛ جراحي و عملي که لاجرم با درد همراه است و چه بسا با مقاومت هايي از طرف آشنايان دور و نزديک اين بيمار هم همراه باشد.

r_papaei@yahoo.com


تبصره يي بر تکمله «اگر سهيلا اعدام نمي شد»
فروهر نوريفر*



سهيلا به سزاي قتل فجيع فرزند پنج روزه اش اعدام شد. سهيلا مرده است. مرگ هر انساني تلخ است. مرگ سهيلا اما تلخ تر و دردناک تر. از اعدام سهيلا دلم به درد آمد. در انديشه بودم دردم را با نوشتن مرثيه يي در رثاي سهيلا تسکين دهم. ملاحظه يادداشت خانم فرزانه روستايي منصرفم کرد، چه اين نوشته اوج احساس يک انسان مسوول، فرياد مظلومانه همه سهيلاها و «آي آدم ها»ي «فرزانه» يي است که «غم نان» و غم «بني آدم اعضاي يکديگرند» را با هم دارد. نوشته همکار ارجمند آقاي انور ايران زاده در شماره 2091 روزنامه اعتماد درد و غم التيام نيافته ام را بار ديگر تشديد کرد و لازم ديدم تبصره يي بر «تکمله» ايشان بيفزايم. «اگر سهيلا اعدام نمي شد» دنيا به آخر نمي رسيد، کما اينکه از مرگ و کشتار هزاران انسان ديگر باگناه و بي گناه ديگر به آخر نرسيده و با اعدام سهيلا نيز بهشت برين نخواهد شد. در مقوله اعدام بسيار سخن رفته؛ از مکاتب فلسفه يي، سياسي گرفته تا اديان و مذاهب. از «جاني بالفطره» لمبرزو تا «مکتب دفاع اجتماعي» مارک آنسل. در جهان معاصر چنان که مي دانيم اکثر کشورها مخالف اعدام هستند و برخي موافق. هر يک نيز در توجيه نظرات خويش علل و جهاتي را ذکر مي کنند که بحثي است آکادميک و در نوشتاري به گنجايش يک يا دو ستون روزنامه جايي ندارد.

جاي خوشوقتي است که آقاي ايران زاده هم در خيل عظيم مخالفان اعدام اعلام حضور کرده اند اما قطعاً توجه دارند که مسائل و معضلات اجتماعي با «فرض»، «اگر» و «مگر» حل نمي شود و سامان نمي يابد. جامعه در حق سهيلا چه لطفي کرد؟ در اين 16 سال دربه دري و بي خانماني چه کسي از او احوال پرسيده که اکنون به خود حق مي دهد جانش را بگيرد؟

28 سال در فقر زيستن، بي بهره از کمترين امکانات زندگي. 16 سال زندگي سراسر رنج و مخاطره و در منجلاب تعفن غوطه ور بودن، هيچ گاه فريادرسي نبود، هيچ يک از سازمان ها و نهادهاي عريض و طويل اجتماعي سراغ او را نگرفت. هيچ کس از روي مهر به او توجه نکرد. همه او را فراموش کرده بودند، فراموش که نه، وجودش ناديده گرفته شد. از طرفداران حقوق بشر گرفته تا سازمان هاي ملي، اجتماعي.

اکنون کودک پنج روزه اش را کشته، تحت چه شرايطي مبادرت به اين عمل کرده؟ جسم و روانش قطعاً در اثر 16 سال درد و رنج در تعادل نبوده است. «چرا از عاطفه و مهر مادري تهي بوده؟» مهم نيست. مهم اين است که با عملش در اثر هر عاملي که مي خواهد باشد مرتکب نابهنجار اجتماعي شده، عنصر خطرناکي است و اگر زنده بماند و رها شود خواب ساحل نشينان را آشفته مي کند، مزاحم است، سربار است... و احتمال همه آن مسائلي که آقاي ايران زاده در مقاله شان ذکر کرده اند، هست، همکار محترم نگران آنند که سهيلا (و هر سهيلاي ديگر) چون مرتکب قتل فرزند پنج روزه اش شده، از عواطف و احساسات انساني تهي است و قابل التيام و درمان هم نيست. با ابراز نگراني و طرح چند سوال؛ «آيا اعدام نکردن ... راه حل درستي بود؟» اگر اعدام نمي شد اما کماکان در زندان مي ماند، قابل توجيه بود؟ و در آخر مي پرسند؛ «واقعاً چه بايد کرد؟» پاسخ به اين پرسش زمان بس درازي است که از سوي جرم شناسان، جزادان ها و جامعه شناسان کيفري داده شده؛ نخست اينکه جرم و مجرم پديده يي اجتماعي و معلول شرايط اجتماعي است. پيشگيري و اقدامات بازدارنده از وقوع جرم، که البته پيشگيري از پيدايش مجرم را نيز متضمن است، مراتب ايمن تر و موثرتر از به انتظار وقوع جرم و جنايت ماندن و سپس مجازات مجرم و جاني است. سهيلا خود قرباني و معلول اجتماعي است که در مورد او آنچه سزاوار يک انسان است قصور کرده. ذکر مصائبي که بر او روا شده و بي کسي و مظلوميت اش را که خانم روستايي هنرمندانه تصوير کرده اند تکرارش را ضروري نمي بينم. امروز غالب مکاتب دفاع اجتماعي، جامعه شناسان و حقوقدان ها به مجرم به ديده يک بيمار مي نگرند تا يک موجود جاني و بي رحم، پديده جرم يک نابهنجاري و بيماري و البته معضل اجتماعي است و مجرم بيمار. از پيدايش هر دو بايد پيشگيري کرد. آنها که چنين کرده اند بي ترديد نتايج آماري مطلوب داشته اند،

دوم اينکه هرگاه پيشگيري در مواردي موثر واقع نشد نوبت درمان مي رسد. پرواضح است که حذف فيزيکي و اعدام، درمان نيست، اعدام سهيلا هم رفع نگراني نمي کند. صرف در زندان باقي ماندن هم راه چاره نيست. علم اداره زندان و گرايش زندان ها به تبديل شدن به کانون هاي اصلاح و تربيت، هر روز فزوني مي گيرد. سهيلا اگر اعدام نمي شد نبايد در زندان مي ماند تا بميرد. يک جامعه مسوول و يک زندانبان آگاه، اختلالات شخصيتي سهيلا را که همکار محترم نام برده مي شناسد يا شناسايي مي کند، به درمان آن مي پردازد، هرقدر لازم باشد به زواياي تاريک و پنهان روان او نفوذ مي کند، به او حرفه و فن و سواد مي آموزد و هرگاه توانايي و شايستگي آزادي را يافت، مشروط آزاد مي شود. در آزادي نيز تحت نظارت و مراقبت است. به اميد روزي که سهيلاها مجبور نباشند فرزند خود را به قتل برسانند و زندان نيز مدرسه اصلاح و تربيت باشد.

ہ وکيل دادگستري


کارگاه توليد ماده مخدر «شيشه» منفجر شد
يک واحد مسکوني که کارگاه توليد ماده مخدر شيشه بود منفجر و در پي آن دستان يک مرد جوان قطع شد. ساعت هشت صبح روز جمعه ماموران کلانتري گاندي از طريق مرکز فوريت هاي پليسي 110 تهران از اين انفجار و آتش سوزي مطلع شدند و پس از خاموش شدن آتش فهميدند اين واحد مسکوني محل توليد ماده مخدر شيشه بود. ماموران در محل حادثه يک مرد جوان را دستگير کردند که بر اثر انفجار دو دستش قطع و در گوشه يي از اين محل رها شده بود. محمدحسين شاملو بازپرس شعبه اول دادسراي امور جنايي تهران گفت؛ تحقيقات براي مشخص شدن زواياي پنهان اين پرونده ادامه دارد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام