مرضيه رسولي

ناشر شعرهاي چارلز بوکفسکي بهش گفت به شرطي که کارش را در اداره پست ول کند و بنشيند رمان بنويسد، ماهي 100 دلار بهش حقوق مي دهد. بوکفسکي هم با کله قبول کرد. يعني ناشر بوکفسکي از شاعر و پستچي تبديلش کرد به رمان نويس. چندلر توي نشريه «بلک مسک» داستان کوتاه مي نوشت. مدير نشريه بهش گفت به شرطي که داستان دنباله دار بنويسد پول بيشتري بهش مي دهد. چندلر هم شروع کرد داستان بلند نوشتن. نويسنده هايي که ناشرها سراغ شان رفته اند و براي کتاب نوشتن و رمان نوشتن هل شان داده اند کم نيستند. برايتان پيش آمده نوشته هايي را خوانده ايد و با خود گفته ايد اي کاش از نويسنده اش رماني، داستاني چيزي مي خوانديد، اي کاش از نويسنده اش الان کتابي توي کتابخانه تان بود. بعد حتماً برايتان پيش آمده که به آدمه بگوييد چرا نمي نشيني رمان بنويسي؟ طرف حرفتان را جدي نمي گيرد. مي گويد مرا چه به رمان نوشتن. مي گويد کو وقت؟ اما اگر شما يک ناشر درست و حسابي بوديد و ازش مي پرسيديد چرا نمي نشيني رمان بنويسي، کارت را ول کن و از من حقوق بگير و در عوض تا فلان تاريخ رمانت را تحويلم بده، طرف جدي تان مي گرفت و روي پيشنهادتان فکر مي کرد و کلي هم ذوق زده مي شد. اگر شما ناشر بوديد فکر مي کرديد اين کار هزينه زيادي مي خواست؟ هزينه زيادي مي خواست که در سال روي چهار پنج نويسنده سرمايه گذاري کنيد و بعد کتاب هايي منتشر کنيد که هم بازار خودش را داشته باشد و هم چيزي گير ادبيات بيايد؟ اصلاً کدام نويسنده ايراني را ديده ايد که ناشري کشفش کرده باشد؟ ناشري نمي شناسم که به جاي اينکه بنشيند توي دفترش و منتظر شود آدم ها با نوشته هايشان بهش مراجعه کنند و تقاضاي چاپ کتاب شان را داشته باشند، خودش برود سراغ نويسنده يي که هنوز کشف نشده. مثلاً نوشته هاي وبلاگ طرف را خوانده باشد، داستان و شعري، توي روزنامه ها و مجله ها ديده باشد و فهميده باشد که طرف اين کاره است. بعد دنبال شماره اش بگردد و زنگ بزند و بگويد من مسوول چاپ داستان در فلان انتشارات هستم. اگر مي توانيد فردا راس ساعت 10 صبح دفتر ما باشيد تا درباره موضوعي با هم صحبت کنيم. فردا نمي توانيد؟ کي مي توانيد؟
اگر مي بينيد خيلي چيزها آن چيزهايي نيستند که دنبالش هستيد، کتابي را مي خوانيد و با خود مي گوييد فلان ناشر معتبر روي چه حسابي چاپش کرده يا نويسند ه اش روي چه حسابي تصميم گرفته داستان نويس شود، و اگر موقع خواندن 80 درصد کتاب هاي وطني اين سوال ها به سراغ تان آمد بدانيد که پايه اصلي کار مي لنگد. بدانيد کم نيستند نويسندگان بالقوه يي که کسي نيست بالفعل شان کند. نشسته اند پشت ميز شخصي شان، توي دفترچه کوچک شان براي خودشان مي نويسند و گاهي نوشته هايشان را نشان دوستان شان مي دهند و هيچ وقت به فکر چاپش نيفتاده اند و به نظرشان کتاب چاپ کردن يعني شاخ غول را شکستن. نشسته اند پشت کامپيوترشان، صفحه ورد را باز کرده اند، داستان مي نويسند و ذخيره مي کنند و بعضي وقت ها يواشکي به اين و آن نشانش مي دهند. يا توي وبلاگ هايشان مي نويسند و به چهار کامنت و 100 ويزيتور روزانه دلخوشند. مي بينيد؟ فقط کمي جاها عوض شده. يکي جاي ديگري نشسته. مي توانم ده ها متن درخشان نشان تان دهم که اگر کتاب مي شدند وضع به اين بدي ها هم نبود.
نشر باغ
وليعصر، بالاتر از باغ فردوس، حليم فروشي سيدمهدي را هم رد مي کنيد و مي رسيد به کتابفروشي «نشر باغ».
وليعصر يک طرفه شده. از بالا بايد با اتوبوس بياييد و از پايين با هر چيزي که دلتان خواست. نشر باغ 11 سال است که هست. قبلاً فرش فروشي بود و قبل ترش آرايشگاه و 11 سال است که کنار مغازه هاي کفش فروشي و آبميوه فروشي و آنتيک فروشي، تک و تنها دوام آورده و مشتري هاي ثابتش را دارد که بيشترشان همان دور و اطراف زندگي مي کنند. و البته مشتري هايي هم هستند که از دورترها مي آيند. قفسه هاي کتابفروشي نشر باغ خيلي گزينش شده است؛ همه جور کتابي ندارد. کتاب دانشگاهي ندارد، کتاب هاي رياضي و فيزيک و کامپيوتر و سياست و علوم اجتماعي و ... شايد تک و توک داشته باشد اما در عوض قفسه رمان هاي خارجي، رمان ايراني، روانشناسي، شعر و ادبيات کهن، تاريخ و خاطرات، فلسفه و فرهنگ هايش پرو پيمان است. نشر باغ با اينکه کتابفروشي بزرگي نيست ولي عنوان هاي زيادي توي قفسه هايش جا داده. ويترين توي چشمي هم دارد. ويترين بزرگي که چارچوبش را رنگ سبز زده اند و دورش را آجرهاي قرمز محصور کرده اند.
کتاب هاي تازه
نشر باغ خودش ناشر هم هست که البته در اين روزهايي که حال نشر بد است، کمتر از قبل کتاب چاپ مي کند. تازه ترين کتابي که چاپ کرده، «شاهدي بر زندگي من» است که شامل نامه هاي ژان پل سارتر به سيمون دوبوار و نامه هايي به چند نفر ديگر است که سودابه گيوراد ترجمه کرده. کتاب دربرگيرنده نامه هاي سارتر از سال 1926 تا 1939 است که دوبوار در مقدمه آن گفته؛ «نامه ها به گذشته يي نزديک اشاره دارند و براي همين احساس کردم حق ندارم کل متون را منتشر کنم. تا آنجا که به رابطه من و سارتر مربوط مي شد، سر سوزني هم در نامه ها دست نبرده ام اما براي اينکه موجب ناراحتي بعضي افراد يا وابستگان آنها نشوم، بعضي بخش ها را حذف کرده ام و برخي نام ها را تغيير داده ام.» شاهدي بر زندگي من 560 صفحه و 10 هزار تومان است.
کتاب تازه ديگر «متن هايي براي هيچ» نوشته ساموئل بکت با ترجمه عليرضا طاهري عراقي است که نشر ني منتشر کرده. کتاب شامل 13 متن از بکت است در 84 صفحه و 1800 تومان.
نشر مرکز «خوشي ها و روزها»ي مارسل پروست ترجمه مهدي سحابي را تجديد چاپ کرده. چاپ اول کتاب مال 1374 است و 15 سال گذشته تا چاپ دومش به بازار بيايد. «خوشي ها و روزها» اولين کتاب پروست است و زماني چاپ شده که او 25ساله بود. کتاب شامل عمده آثاري است از قصه و مقاله گرفته تا شعر منظوم و منثور که تا آن زمان در نشريات مختلف چاپ شده بود. پشت جلد نوشته کسي که شاهکار پروست «در جست وجوي زمان از دست رفته» را خوانده باشد، از خواندن اين اثر دوچندان لذت خواهد برد چون منشاء جست وجو و هسته هاي آغازين اين منظومه عظيم را در اين کتاب نسبتاً کوچک و بسيار فشرده مي بيند. کتاب 240 صفحه است و 4600 تومان.
نشر چشمه پنج کتاب جديد چاپ کرده. «به کسي مربوط نيست» نوشته جومپا لاهيري با ترجمه گلي امامي. اين کتاب قبلاً با اسم خاک غريب همزمان با نمايشگاه کتاب چاپ شده بود، اميرمهدي حقيقت که چند اثر ديگر لاهيري را هم ترجمه کرده، مترجمش بود و نشر ماهي ناشرش. «به کسي مربوط نيست» شامل هشت داستان است در دو بخش. بخش اول پنج داستان و بخش دوم سه داستان که خاک غريب هم يکي از داستان هاست که گلي امامي آن را ترجمه کرده؛ سرزمين نامانوس. کتاب 378 صفحه است و 6500 تومان قيمت دارد.
کتاب ديگر «از 14 سالگي مي ترسم» مجموعه داستاني از حسن محمودي است که شامل هشت داستان است. اول 10 داستان بود و توي اداره کتاب دو داستان صبر ايوب و خيانت از آن حذف شد و تبديل شد به هشت داستان. اولين داستان کتاب قول و قرار نام دارد که داستان بلند 54 صفحه يي است. « ناخن ها و آواز»، «ناخن ها و دود»، «سي در»، «حکايت ماريا و مرد غريبه»، «از 14 سالگي مي ترسم»، «ديشب توي باران گم شديم» و «پله هايي که بالا نرفته ام» بقيه داستان ها هستند. کتاب 148 صفحه است و 2800 تومان.
«يوسف آباد، خيابان سي و سوم» رماني است از سينا دادخواه که چشمه چاپ کرده و نويسنده توي مقدمه يي که خودش را معرفي کرده نوشته؛ «...پشت اين رمان کوچک خاطره بزرگ آن روزهاست. نوشتن تهران دلبند به جبران آنچه شرق دورهاي چشم بادامي نام خوبي برايش گذاشته اند؛ فقدان ابدي.» رمان پر است از اسم خيابان ها و جاهايي از تهران که برايمان آشنا هستند؛ پاساژ گلستان، بيمارستان دي، ميدان آرژانتين، خيابان برزيل، کوچه برلن و خيلي جاهاي ديگر. اين رمان 114 صفحه يي، 2400 تومان است.
« آنها مشغول مردن اند،» گزيده شعرهاي آن سکستون است با ترجمه سينا کمال آبادي و محسن ابوالحسني. 148 صفحه و 2800 تومان. سکستون شاعر امريکايي است و شعر او را مي توان در حوزه شاعران موسوم به جريان «شعر اعتراف» بررسي کرد. مترجم هاي کتاب گفته اند شعر آن «شعري پيچيده با زباني مستعار و پر از ارجاعات برون متني است و در نهايت به باور مترجمان دشوار و ديرياب است.» يکي از شعرها و البته بخشي از آن را بخوانيد؛ «سبزي ها/ سير/ پنير/ لطفاً بگذاريد بيايم داخل،/ سوفله ها/ سالاد/ نان پانکرهاوس/ لطفاً بگذاريد بيايم داخل،/ آشپز هلن،/ تو چرا اين قد بدعنقي مي کني؟/ چرا آشپزخانه ات ورود ممنوع است؟/ مي تواني يادم بدهي/ چطور سيب زميني درست کنم؟...» ياد کتاب مستطاب آشپزي نجف دريابندري از سير تا پياز نيفتاديد؟
«قصه هاي بلوچي» کتاب ديگري است که افسانه افتخارنژاد با همکاري مريم نورزايي و غلامرضا ايجاد گردآوري کرده. قصه هايي که مربوط به بلوچستان است و از قصه هايي مربوط به حيوانات تا قصه هاي سحر و جادويي، قصه هاي تاريخي و ماجراهاي باورنکردني و شخصيت هاي تاريخي را شامل مي شود. کتاب در حقيقت يک کتاب پژوهشي است و قصه هايي در آن جمع شده که افتخارنژاد مي گويد؛ «گاه توسط راويان دوزبانه به فارسي و گاه توسط راويان تک زبانه به بلوچي و سپس در همان بافت اجرايي آنها توسط مترجم بومي به فارسي روايت شده اند.» 25 راوي از راوي 14ساله تا 82 ساله قصه ها را روايت کرده اند و «قصه هاي مجموعه حاضر نه همچون اثر ادبي صيقل خورده بلکه به روشي زنده و به سبکي حتي الامکان نزديک به اجراي راويان واقعي قصه ها، روايت شده است.» قصه هاي بلوچي 311 صفحه و 5200 تومان است.
«دزد» مجموعه داستان کوتاه شاهرخ تندروصالح است که افراز منتشر کرده. کتاب هشت داستان دارد، 72 صفحه است و 2000 تومان.
نشر هرمس دونمايشنامه در يک کتاب منتشر کرده. «گفت وگوي ناتمام» که نمايشنامه يي از واسيلي چيچکوف است و «مصاحبه در بوئنوس آيرس» نوشته گنريخ باراويک. نمايشنامه ها را آبتين گلکار ترجمه کرده است. «دو نمايشنامه به توصيف وقايع شيلي در اوايل دهه 1970 يعني زمان رياست جمهوري سالوادور آلنده و کودتاي نظامي پينوشه عليه او اختصاص دارند. واسيلي چيچکوف در گفت وگوي ناتمام با استفاده از شخصيت هايي واقعي مانند آلنده، چه گوارا، پينوشه و... روايت تقريباً مستندي را از روند به قدرت رسيدن آلنده در شيلي و سپس اجراي کودتاي نظامي عليه او ارائه مي دهد. گنريخ در نمايشنامه اش صرفاً از شخصيت ها و ماجراهاي تخيلي و غيرمستند استفاده مي کند ولي اين مساله موجب نمي شود اثر او در توصيف شرايط سياسي و اجتماعي شيلي در دوره پس از کودتاي پينوشه ناتوان بماند.» اينها را پشت جلد کتاب نوشته بود. نمايشنامه ها 190 صفحه اند و 2500 تومان.
«اسير راز» رماني از شبنم شهبازي است که نشر افراز منتشر کرده. نويسنده کتاب در مقدمه گفته مدتي افسردگي داشته و «اکنون حقايقي را که در مطب اطباي مختلف، بيمارستا ن هاي اعصاب و روان، آسايشگاه ها و حتي بين مردم در سطح جامعه ديدم بدون کم و کاست در قالب رمان به تنوير اهداف و ايده حقير بنابر عرق ملي و نوع دوستي روي کاغذ آوردم.» فهميديد چي شد؟ کتاب 224 صفحه است و 4400 تومان قيمت دارد.
افراز يک نمايشنامه هم چاپ کرده. «هملت ماشين» همراه با تحليل و متن آلماني نوشته هاينر مولر و ترجمه ناصر حسيني . اين نمايشنامه در پنج تابلو، اقتباسي آزاد و مدرن از هملت ويليام شکسپير است. 72 صفحه است و 2000 تومان.
جلال و جايزه اش
مجيد قيصري هم از جايزه جلال انصراف داده. اما خب تکليف معترضان به حضور در جايزه جلال مشخص شده و آنها چه بخواهند و چه نخواهند داوري مي شوند و چه بخواهند و چه نخواهند جايزه مي گيرند. مي رسيم سر تعيين دبير جايزه که محسن پرويز معاون فرهنگي وزير ارشاد ظاهراً براي نام او، مسابقه 20سوالي ترتيب داده. خبرنگار مهر رفته سراغ پرويز که نام دبير جايزه را از او بپرسد و دست آخر هم نتوانسته از زير زبانش اسم مورد نظر را بيرون بکشد. پرويز در اين 20سوالي هيچ کمکي نکرده و فقط ويژگي هاي کلي مديران ارشاد را برشمرده. مثلاً گفته؛ «به نظر من هم او شايستگي کافي را براي اين کار دارد.» کدام مدير وزارت ارشاد را ديده ايد که شايستگي کافي نداشته باشد؟ پرويز گفته؛ «دبير جايزه جلال الان نقش ويژه يي در اين جايزه ندارد و داوري آثار و ديگر کارهاي جايزه طبق روال خودش انجام شده و مي شود.» کدام دبير جايزه دولتي را ديده ايد که خودش بداند دقيقاً دارد چه کار مي کند و چه کار قرار است بکند؟
پرويز گفته؛ «هنوز با اين فرد صحبتي صورت نگرفته است و اگر بعد از اين کار او بپذيرد که عهده دار اين سمت شود طبيعتاً نام او اعلام خواهد شد. در واقع قرار است خود آقاي وزير با او صحبت کند و اگر به توافق رسيدند اين موضوع هم مشخص مي شود و اگر هم نپذيرفت درباره فردي ديگر مشورت خواهيم کرد.»
او در نمايشگاه زنجان گفته سالانه 55 هزار عنوان کتاب در کشور منتشر مي شود. 18 دقيقه ميانگين مطالعه ايراني ها هم فعلاً در صدر تمام حرف هاي پرويز است. اين روزها مصاحبه و حرفي از او نمي خوانيد که به اين 18 دقيقه اشاره نکرده باشد. به نظر مي رسد پرويز مي خواهد با پافشاري اين عدد را جا بيندازد و اختلاف آمار در زمينه دقيقه هاي مطالعه را به هر زوري شده، از بين ببرد.
در حسرت دو وجب جا
جايزه جلال دوم آذر برگزار مي شود، حتماً در يک سالن خيلي بزرگ با کلي مهمان. درحالي که جايزه هاي غيردولتي براي دو وجب جايي که تويش مراسم برگزار کنند و لوح تقدير بدهند دست برگزيده ها، سرگردانند.
زمان برگزاري مراسم معرفي برگزيدگان جايزه گلشيري هم که امسال به داستان کوتاه اختصاص دارد، هنوز مشخص نيست. امسال در نهمين دوره جايزه قرار است از«اسماعيل فصيح» تجليل شود.
نهمين دوره جايزه هوشنگ گلشيري که امسال در زمينه داستان کوتاه برگزار مي شود، الان در حال گرد آوري مجموعه هاي داستان منتشرشده در سال 87 است که پس از اين مرحله با بررسي هايي که انجام مي شود، کانديداها معرفي خواهند شد.
فرزانه طاهري دبير جايزه به ايسنا گفته زمان معرفي نامزدهاي نهمين دوره جايزه هوشنگ گلشيري اواخر آذر يا اوايل دي ماه است و ابراز اميدواري کرده اين دوره از جايزه بدون مشکل مکان برگزاري مراسم پاياني تا نيمه اسفندماه برگزار شود.
مادام السفر
قرار است به مناسبت هفته کتاب 20 نويسنده و شاعر ايران به 20 کشور اعزام شوند. دليل اين اعزام غير از اينکه خوش مي گذرد مشخص نيست. حتماً شما هم مي دانيد منظور از اين 20 نويسنده و شاعر چه کساني هستند. حالا که مي دانيد، دوست نداريد اين 20نفر به تمام کشورهاي جهان سفر کنند و سفرشان چندسالي طول بکشد؟
به مناسبت هفته کتاب قرار است يکي از خيابان هاي تهران هم به نام خيابان کتاب نامگذاري شود. خيابان ها خلاصي ندارند. برعکس آدم ها که اسم شناسنامه ايشان ثابت است و با اسم ديگري صدايشان مي کنند، اسم شناسنامه يي خيابان ها مدام عوض مي شود و ما همچنان با همان اسم اوليه صدايشان مي کنيم. مي گوييم خيابان وزرا. نمي گوييم خالد اسلامبولي يا مثلاً خيابان کتاب.