پنج شنبه، 14 آبان 1388 - شماره 2095
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: حوادث
دختر شکاک خواهر 19ساله اش را کشت



گروه حوادث؛ حدود 10 روز پس از آنکه دو دختر شکاک در استان فارس خواهر خود را با تصور رابطه با يک پسر به قتل رساندند جنايتي مشابه در استان مرکزي به وقوع پيوست و اين بار دختر جواني خواهر بزرگ تر خود را با انگيزه يي مشابه حلق آويز کرد. اين جنايت در شهر خنداب از توابع اراک رخ داد و متهم در بازجويي ها جزئيات حادثه را تشريح کرد. ماموران نيروي انتظامي زماني در جريان اين حادثه قرار گرفتند که فردي در تماس با مرکز فوريت هاي پليسي 110 اعلام کرد دختري در يک خانه حلق آويز شده است. کارآگاهان پس از حضور در محل اعلام شده جنازه دختر 19ساله به نام سميرا را در حالي که با طناب از سقف طويله آويزان بود پيدا و تحقيقات خود را آغاز کردند. از آنجا که اکثر موارد حلق آويزي خودکشي است کارآگاهان نيز با همين تلقي پيش رفتند و جسد را در اختيار متخصصان پزشکي قانوني قرار دادند اما کارشناسان با توجه به نوع جراحتي که روي گلوي متوفي ايجاد شده بود و همچنين نشانه هاي ديگر به اين نتيجه رسيدند مرگ دختر 19ساله خودخواسته نبوده و او را کشته اند. اعلام اين نظريه مسير تحقيقات را تغيير داد و اين بار پليس براي شناسايي عامل جنايت به تکاپو افتاد. نوع پوشش سميرا هنگام مرگ و اين موضوع که او با ميل و اختيار خودش به طويله رفته بود گواهي مي داد اين جنايت يک قتل خانوادگي است و دختر جوان تا لحظه آخر نمي دانسته چه انديشه يي در سر طرف مقابلش است. والدين سميرا در بازجويي ها هيچ حرف شک برانگيزي نزدند اما خواهر 18ساله مقتول به شدت پريشان و مضطرب بود و هر بار که مي خواست ماجرا را توضيح دهد تغييراتي در آن به وجود مي آورد. همه اينها حکايت از آن داشت که سميه راز قتل خواهرش را مي داند. به همين خاطر بازجويي ها از او ادامه يافت تااينکه بالاخره دختر جوان اعتراف کرد خودش سميرا را کشته است. او گفت؛ مدتي بود به خواهرم مشکوک شده بودم. با کمي کنجکاوي فهميدم سميرا دچار مشکلات اخلاقي شده است. رفتارهاي او تنفربرانگيز بود. براي همين تصميم گرفتم او را بکشم. نفرت من از سميرا به حدي بود که احساس مي کردم جز با قتل او آرام نمي گيرم. روز حادثه به سميرا گفتم مي خواهم وي را بکشم. خواهرم هم بدون اينکه اعتراض بکند، قبول کرد و با هم به محل نگهداري گوسفندان رفتيم. من يک طناب از سقف آويزان کردم و از سميرا خواستم خودش را براي مرگ آماده کند. خواهرم تا آن زمان موضوع را جدي نگرفته بود اما وقتي فهميد براي کشتنش مصمم هستم، ترسيد و سعي کرد مقاومت کند ولي زورش به من نرسيد. با اجبار و تهديد طناب دار را دور گردنش انداختم و صندلي را از زير پايش خالي کردم. خواهرم چند ثانيه يي تقلا کرد و بعد جان باخت. بنابراين گزارش پس از اعترافات دختر 18ساله او راهي زندان شد.
متهم براي دومين بار محاکمه شد
شک خونين مرد 46ساله به همسر 15ساله


گروه حوادث؛ مردي که همسر نوجوانش را زخمي کرده و صاحبخانه را به قتل رسانده بود ديروز براي دومين بار محاکمه شد.

به گزارش خبرنگار ما، اوايل سال 84 ماموران پليس شهريار باخبر شدند درگيري خياباني بين دو مرد باعث مرگ يکي از آنها شده است. ماموران لحظاتي بعد از دريافت اين گزارش در محل حاضر شدند و تحقيقات خود را آغاز کردند. آنها متوجه شدند زني نيز به شدت زخمي شده است. با انتقال زن مجروح به بيمارستان و جسد مرد به پزشکي قانوني تحقيقات در اين زمينه آغاز و معلوم شد زن زخمي 15 سال بيشتر ندارد و ضارب فراري شوهر او است.ماموران براي بازجويي از اين زن به بيمارستان رفتند. وي گفت؛ چند ماه قبل به صورت صيغه يي به عقد مردي به نام ناصر درآمدم. قرار بود با هم براي مدتي زندگي کنيم و اگر به تفاهم رسيديم ناصر من را به عقد دائم خود در آورد. خانه يي اجاره کرديم و آنجا ساکن شديم. بعد از مدتي ناصر به من گفت نمي خواهد من را به عقد خود درآورد و اگر مايل هستم مي توانم همچنان به صورت صيغه يي همسر او باشم. ناصر مرا خيلي اذيت مي کرد. او 46 سال داشت و بيش از 30 سال از من بزرگ تر بود. با اين حال من قبول کرده بودم با او زندگي کنم. کم کم روابط ما نسبت به هم سرد شد و در نهايت او به من شک کرد. روز حادثه وقتي ديد من با مرد صاحبخانه در خيابان صحبت مي کنم به طرفم حمله و هر دوي ما را با چاقو زخمي کرد. اين زن نشاني هايي به پليس داد که سرانجام باعث دستگيري شوهرش شد. زماني که ناصر مورد بازجويي قرار گرفت، گفت؛ من فاطمه را صيغه کردم. او 15 سال بيشتر نداشت و من فکر مي کردم به خاطر سن کمش مي توانم آن طور که دلم مي خواهد وي را تربيت کنم. خانه يي اجاره کردم و زندگي مشترک مان را آغاز کرديم اما بعد از مدتي فهميدم همسرم با مرد صاحبخانه رابطه دارد. چندين بار در مورد اين ماجرا با همسرم صحبت کردم اما او زير بار نمي رفت. مرد صاحبخانه حدوداً 50 سال داشت. من فکر نمي کردم او اين کار را بکند اما دست از سر همسرم برنمي داشت تا اينکه روز حادثه آنها را در خيابان ديدم و با چاقويي که به همراه داشتم به آنها حمله کردم. ابتدا همسرم و بعد مرد صاحبخانه را زدم. بعد از انجام بازجويي ها و صدور کيفرخواست پرونده براي رسيدگي به شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران فرستاده شد. اين مرد بعد از اينکه با تقاضاي صدور حکم قصاص اولياي دم رو به رو شد در جايگاه قرار گرفت و گفت؛ من مي دانستم مرد صاحبخانه با زنم رابطه دارد البته قصد کشتن او را نداشتم اما زماني که ديدم همسرم با آن مرد در خيابان قدم مي زند از خود بيخود شدم و به سمت آنها حمله کردم. من همسرم را مقصر مي دانستم و مي خواستم چاقو را به بازوي مرد صاحبخانه بزنم که اشتباهي به سينه اش برخورد کرد.

هيات قضات شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران با اين استدلال که او با تصور مهدورالدم بودن مقتول را کشته است راي خود را صادر و متهم را به پرداخت ديه محکوم کردند.

اين راي مورد اعتراض اولياي دم قرار گرفت و در نهايت راي صادره در ديوان عالي کشور نقض و پرونده براي رسيدگي مجدد به شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران فرستاده شد. ناصر روز گذشته براي دومين بار پاي ميز محاکمه رفت. وي اتهام قتل را قبول کرد و گفت؛ باز هم مي گويم مقتول با همسرم رابطه داشت و من هم او را زدم. وي که معناي مهدورالدم را نمي دانست تاکيد کرد قصد قتل نداشت و مي خواست مقتول را زخمي کند.

با پايان يافتن جلسه محاکمه هيات قضات براي صدور راي دادگاه وارد شور شدند.
تيراندازي براي دستگيري سارقان شب کار


گروه حوادث؛ دو سارق شب کار که به خودروهاي سنگين دستبرد مي زدند و اموال مسروقه را با يک دستگاه اتوبوس جابه جا مي کردند در جريان تعقيب و گريز يک ساعته و شليک چندين گلوله دستگير شدند.

به گزارش خبرنگار ما ساعت 30/2 بامداد شنبه ماموران اداره 20 پليس آگاهي تهران هنگامي که در خيابان هاي منطقه مسعوديه گشت زني مي کردند صحنه يي را ديدند که در آن ساعت عجيب به نظر مي رسيد. يک دستگاه اتوبوس زردرنگ با سرعت سرسام آوري حرکت مي کرد و يک دستگاه خودرو پژو 405 که سه سرنشين داشت نيز اين اتوبوس را تعقيب مي کرد. اشاره پژوسواران به پليس نشان داد سرنشينان اتوبوس سارق هستند و بعد از ارتکاب دزدي متواري شده اند. به همين دليل ماموران به تعقيب اتوبوس زردرنگ پرداختند.

راننده اتوبوس وقتي خودروي پليس را در تعقيب خود ديد با افزودن به سرعت خودرواش به سوي بزرگراه امام رضا(ع) تغيير مسير داد. ماموران ابتدا براي متوقف کردن اتوبوس به راننده فرمان ايست دادند اما او قصد نداشت اتوبوس را متوقف کند و تا آنجا که مي توانست به خودرواش سرعت داد. در اين ميان شخص ديگري که در اتوبوس بود تعدادي وسايل فلزي به سوي ماشين پليس پرتاب کرد. دقايقي بعد هنگامي که ماموران همچنان در تعقيب اتوبوس بودند راننده چند مرتبه سعي کرد اتوبوس را به ماشين پليس بکوبد و مسير آن را منحرف کند. اين اقدام باعث شد سرانجام ماموران ناچار به تيراندازي هوايي شوند. اما حتي اين اقدام نيز نتوانست افراد تحت تعقيب را وادار به تسليم کند.

بنابراين به ناچار چند گلوله به سوي لاستيک اتوبوس شليک و باعث شد يکي از لاستيک ها پنچر شود اما در چنين شرايطي نيز راننده اتوبوس فرار را ترجيح داد تا اينکه سرانجام در نزديکي سه راهي ورامين- قرچک اتوبوس متوقف شد و ماموران دو سرنشين آن را به نام هاي جمال و مهدي دستگير و به پليس آگاهي منتقل کردند. هنگامي که ماموران سوابق اين دو نفر را بررسي کردند دريافتند هر دو از افراد سابقه داري هستند که هر يک چندين مورد سابقه سرقت در پرونده شان وجود دارد. از سويي بازجويي از آنان در مورد علت فرارشان نشان داد آنها ساعتي پيش از آغاز تعقيب و گريز وسايل داخل يک کاميون را سرقت کرده بودند اما صاحب خودرو متوجه آنها شده و تعقيب شان کرده بود.

مردي که به کاميونش دستبرد زده شده بود به ماموران گفت؛ ساعت دو بامداد کاميونم را مقابل خانه ام در خيابان توحيد تهرانپارس پارک کردم و مثل هميشه فرمان آن را با قفل و زنجير بستم. چند دقيقه بعد که از پنجره خانه ام ماشينم را نگاه کردم، دو نفر را ديدم که مشغول شکستن قفل و باز کردن زنجير هستند. فوراً از خانه بيرون آمدم اما سارقان سوار بر يک دستگاه اتوبوس از آنجا فرار کردند. من هم به کمک يکي از همسايه ها اتوبوس را تعقيب کردم. در طول مسير سارقان باتري، جک و جعبه آچار را به سوي ما پرتاب کردند و ماشين همسايه ام خسارت زيادي متحمل شد.

سرهنگ بهروز رهبريان رئيس اداره 20 پليس آگاهي در اين باره گفت؛ هر دو متهم به مواد مخدر اعتياد شديدي دارند و به همين دليل نيز دست به سرقت مي زدند. وي افزود؛ در بازرسي از اتوبوس متهمان تعداد زيادي وسايل خودروهاي سنگين از جمله باتري و جک خودرو کشف شد. اين مقام پليس همچنين گفت؛ از رانندگاني که طي ماه هاي اخير خودروهاي سنگين آنان در شرق و شمال شرق تهران مورد هدف سارقان قرار گرفته است درخواست مي شود براي پيگيري ماجرا به شعبه چهارم بازپرسي دادسراي ناحيه 4 يا اداره 20 پليس آگاهي مراجعه کنند.
²¶¹ مجروح در پي زلزله بندرعباس
رئيس دانشگاه علوم پزشکي استان هرمزگان با اشاره به زمين لرزه بامداد ديروز در بندرعباس گفت؛ بر اثر اين حادثه 269 مجروح به بيمارستان هاي بندرعباس مراجعه کرده اند که 44 نفر آنها بستري شده اند. فرشيد عبادي در گفت وگو با ايسنا، افزود؛ از اين تعداد مجروح 163 مراجعه به بيمارستان شهيد محمدي، 50 نفر به بيمارستان خليج فارس، 17 نفر به بيمارستان خاتم الانبيا(ص)، 42 نفر به بيمارستان صاحب الزمان (عج)، شش نفر به بيمارستان ام ليلا و دو نفر به بيمارستان امام رضا (ع) مراجعه کردند. بنا بر اين گزارش ساعت 56/2 بامداد ديروز زلزله يي به بزرگي 9/4 ريشتر بندرعباس را لرزاند. اين حادثه تلفات نداشت.
سقوط مرگبار يک زن از پله هاي بيمارستان
پرونده مرگ مشکوک زني 37ساله که بر اثر سقوط از پله هاي يک بيمارستان جان باخته است، به دادسراي ويژه رسيدگي به جرائم پزشکي ارجاع شد. بعدازظهر روز سه شنبه مسوولان بيمارستاني در تماس با کلانتري گاندي اعلام کردند زني 37ساله به نام رقيه بر اثر سقوط از پله هاي طبقه دوم بيمارستان جان باخته است. همسر متوفي در بررسي هاي ابتدايي به ماموران گفت؛ حدود 13 روز قبل همسرم را براي پيوند کليه به بيمارستان آوردم و عمل پيوند با موفقيت انجام شد اما زمان حادثه در حالي که مشغول راه رفتن در راهروي طبقه دوم بيمارستان بود، تعادلش را از دست داد و ناگهان از پله هاي طبقه دوم به پايين سقوط کرد. من نتوانستم کمکش کنم و او پس از رسيدن به آخرين پله پايين، جان باخت. بازپرس شعبه دوم دادسراي امور جنايي تهران با اشاره به اين حادثه گفت؛ تحقيقاتي که در مورد مرگ اين زن بايد انجام شود پيرامون اين است که آيا اساساً وضعيت جسماني او به نحوي بوده که اجازه راه رفتن به وي داده شود يا خير. ضمن اينکه بايد وضعيت کفپوش بيمارستان نيز مورد بررسي قرار گيرد تا مشخص شود دخالتي در سقوط اين زن داشته است يا خير. بنا بر اين گزارش بازپرس اصغرزاده با انجام تحقيقات ابتدايي، پرونده را براي بررسي بيشتر به دادسراي ويژه رسيدگي به جرائم پزشکي ارجاع داد.
پرده از راز مرگ مرد 50 ساله برداشته شد
راز مرگ مرد 50ساله يي که خانواده اش از فقدان و ناپديد شدن او خبر داده بودند با دستگيري قاتل فاش شد.به گزارش فارس، روز 19 مرداد خانواده مرد ميانسالي با مراجعه به مسوولان دادسراي امور جنايي تهران از گم شدن اين مرد 50ساله به نام عزيز خبر دادند و گفتند او روز 17 مرداد از خانه خارج شد تا به باغ اش در مهرشهر کرج برود اما از آن به بعد از او خبري نشد. در جريان تحقيقات پليسي مشخص شد عزيز با فردي به نام يارمحمد قرار ملاقات داشت. يارمحمد توسط ماموران پليس شناسايي و دستگير شد و در بازجويي ها به ارتکاب قتل عزيز اعتراف کرد و گفت عزيز را با همدستي علي پسرعموي خود به قتل رسانده است.

عزيز مدعي شد؛ روز حادثه به دعوت پسرعمويم به باغ عزيز رفتم و در آنجا پس از صرف ناهار و پذيرايي مفصل درباره طلبي که از عزيز داشتم با وي صحبت کردم. وي ادامه داد؛ عزيز يک آچار را به طرف من پرتاب کرد اما به من برخورد نکرد. پس از آن علي دستان عزيز را گرفت و من هم با همان آچار به سر وي ضربه زدم که باعث مرگش شد.
نقدي بر يک يادداشت درباره سهيلا قديري
راجع به اعدام تيره بختي به نام سهيلا قديري مقاله يي از خانم فرزانه روستايي در روزنامه اعتماد چاپ شده بود که نگارنده نيز در تاريخ 11/8/88 در مقاله يي تحت عنوان «اگر سهيلا اعدام نمي شد» به جنبه يي از جوانب قضيه پرداخته بودم و آخرين جمله نوشته من نيز طرح اين پرسش بود که واقعاً چه بايد کرد؟ اگر تمام مقاله من کلمه به کلمه و جمله به جمله بررسي شود نه تنها خداي نکرده هيچ گونه تندي و اسائه ادبي ديده نمي شود بلکه مقاله خانم روستايي را مورد تاييد و تحسين نيز قرار داده و نوشته خود را صرفاً تکمله يي بر اين مقاله دانسته ام. در روزنامه اعتماد روز 12/8/88 خانمي به نام «طلوعي» مطلبي مرقوم فرموده اند که نهايتاً حاکي از ارائه راه حلي براي تيره بختاني چون سهيلا است؛ کاري است قابل تحسين... اما سوال اين است که آيا حتماً لازم بود نويسنده محترم اينچنين شداد و غلاظ با عباراتي چون «مداد پاک کن» و... که نوعاً مي تواند موهن و متهم کننده تلقي شوند جوابيه يي بنويسد، آيا بهتر نبود ايشان در پاسخ به آنچه من نوشته بودم و در پاسخ به سوالي که آخرين جمله مقاله من بود با لحني مناسب و کاملاً منطبق با شأن و نزاکت قلمي، پيشنهاد و راه حل مورد نظر خود را مطرح مي کردند و مرا متهم به برداشتن مداد پاک کن نمي کردند؟ در کجاي مقاله من چنين مطلبي ديده مي شود که خواسته باشم صورت مساله يي را پاک کنم؟ من فقط راه حل خواسته ام آن هم با ذکر مسائل و شرايطي که يک قاتل، يک قاتل عالم و عامد در قتل دارد. بدون هيچ گونه ترديدي جز اين معني، موضوع ديگري مورد نظر نبود. در تمام مقاله نيز جز بيان مسائل و شرايط قتل و قاتل معني و مفهوم ديگري نمي توان استنباط و استخراج کرد. مجدداً تاکيد مي کنم همان طور که در مقاله خود تاکيد کرده ام نوشته من در واقع يک فراخوان براي ارائه راه حل در مورد يک مساله بود که خانم طلوعي در اين باره راه حلي پيشنهاد کرده اند که قابل توجه و بررسي است و به سهم خود آن را عملي نيز مي دانم ولي ناچارم بگويم براي جواب دادن به مطلبي که موافق ميل نيست حتماً نبايد ديگري را تخطئه کرد تا مثلاً سخني بر دل بنشيند و مقاله يي چاپ شود. اي کاش اين خانم نويسنده مقاله، در پاسخ به مقاله من توجهي اساسي به متن و مفاد نوشته من و ادبياتي که در مورد مقاله خانم روستايي به کار برده بودم مبذول مي داشتند. اي کاش...
تصادف دو قطار در پاکستان 62 کشته و زخمي بر جا گذاشت
تصادف دو قطار در شهر کراچي پاکستان حداقل 20 کشته برجاي گذاشت و 42 تن ديگر به شدت مجروح شدند. يک قطار مسافربري که از لاهور به مقصد کراچي مي رفت در ايستگاه «لاندهي» در کراچي با يک قطار باربري تصادف کرد. «محمد منهال» يکي از شاهدان عيني گفت؛ قطار باربري در ايستگاه بود که ناگاه قطار مسافربري موسوم به «علامه اقبال ايکسپريس» با آن برخورد کرد و اين فاجعه رخ داد. وي افزود؛ پس از تصادف تعداد زيادي از مردم و کارمندان وزارت «راه آهن و ترابري» به محل حادثه رسيدند و همه مسافران را بيرون از قطار آوردند و کشته ها و مجروحان را به بيمارستان انتقال دادند.
عناوين اين صفحه
دختر شکاک خواهر 19ساله اش را کشت
شک خونين مرد 46ساله به همسر 15ساله
تيراندازي براي دستگيري سارقان شب کار
²¶¹ مجروح در پي زلزله بندرعباس
سقوط مرگبار يک زن از پله هاي بيمارستان
پرده از راز مرگ مرد 50 ساله برداشته شد
نقدي بر يک يادداشت درباره سهيلا قديري
تصادف دو قطار در پاکستان 62 کشته و زخمي بر جا گذاشت

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام