چهارشنبه، 13 آبان 1388 - شماره 2094
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
يک اتفاق سه پيام منفي
کيوان مهرگان

تداوم بازداشت محسن ميردامادي و محسن امين زاده در روز 13 آبان نشانه خوبي نيست. از هر زاويه که نگاه کنيم نشانه خوبي نيست. هرچند در گذشته يي نه چندان دور يک بار تجربه شده اما پيام غلطي را به دست کم دو گروه انتقال مي دهد.

گروه نخست امريکاييان. روزي که محسن ميردامادي با لباس زندان در نمايش عموم قرار گرفت و به مدد امواج الکترونيکي عکسش به دست گروگان هاي سفارت افتاد مجله تايم گزارش مبسوطي نوشت با اين عنوان که گروگانگير گروگان گرفته شد. متن گزارش ديگر اهميتي ندارد. آنچه بوده و شده را گزارشگر در همين تيتر بازتاب داده است. ايرانياني که اين گزارش را با اين تيتر خواندند قطعاً دل شان گرفت. ناراحت شدند. نه از اين بابت که يک فعال سياسي شناخته شده به اتهامات سياسي در محبس گرفتار آمده است. نه. اين احساس با بازداشت يک جوان هم رخ مي نماياند. از اين نظر که احساس کردند بازداشت دانشجوي قهرمان / اميد ملت ايران بيش از آنکه حساب هاي داخلي را تصفيه کند فعلاً دارد حساب هاي خارجي را صاف مي کند. تيتر نشانده شده بر پيشاني اين گزارش شعف خارجي ها را نشان داد. و در اين ميان کساني که در مسند تصميم سازي و تصميم گيري براي سياست خارجي امريکا درباره ايران هستند، شعف بيشتري در دل دارند. اگر بازداشت کنندگان مي پندارند که اين بازداشت ها ربطي به سياست خارجي ندارد يا سياست را نمي شناسند يا خود را به ندانستگي مي زنند. که اين بازداشت و اين تداوم بازداشت يک پيام سياسي روشن دارد. و همان تصميم سازان و تصميم گيران با دريافت و پردازش اين پيام به ايران و سياست هايش نگاه مي کنند. امريکايي ها مي توانند برداشت هاي مختلفي از اين بازداشت و تداوم آن داشته باشند؛ يکي از آنها هم ابراز ندامت از کرده 13 آبان 1358 است. آن گونه که جواد لاريجاني در مذاکراتش با نيک براون گفت و تاکيد کرد و هيچ وقت حرف هايش را نه اصلاح کرد و نه پس گرفت.

شوري اين آش اينجا بيشتر مي شود که بازداشت اين دو به اتهام خط و ربط گرفتن از امريکاست. منظره تلخ و در عين حال خنده داري است. يک لحظه تجسم اش بکنيد. محسن امين زاده و محسن ميردامادي در 13 آبان 1358 درس و کلاس را رها کردند تا بنا بر آنچه مي پنداشتند انقلاب را نجات بدهند. از آن طرف پروفسور مولانا با بورس پنتاگون دارد درسش را مي خواند. 30 سال بعد مولانا مي شود سمبل مبارزه با امريکا و ميردامادي و امين زاده ابزار امريکا براي انقلاب مخملي عليه نظامي که 30 سال براي تاسيس و تثبيت آن تلاش کرده اند.

گروه دوم دانشجويان و جوانان است. وقتي محسن ميردامادي و محسن امين زاده به عنوان دو طراح و هدايت کننده ماجراي 13 آبان به اتهام سليقه متفاوت و به رغم تاکيد بر مواضع خود در 13 آبان 58 راهي جز به محبس نمي برند چگونه مي توان شعله علاقه مندي به اين راه را در دل دانشجويان و جوانان روشن و گرم نگه داشت. آيا غير از اين است که ناگفته و نانوشته به آنها فهمانده ايم غايت کارشان کجاست؟

گروه سوم دانشجويان و حاميان جريان حاکم است. اين جريان در ظاهر هم که شده به ژست ضد امريکايي نياز دارد. و مادامي که اين ژست را داشته باشد مي تواند دانشجويان را با خود همراه کند. وقتي دانشجوي ضدامريکايي ديروز به اتهام سياسي بازداشت مي شود کوهي از آيا و چرا و چگونه در دل و ذهن اين همراهان جوان بنا مي کند. همين کارهاست که ذهن پرسشگر او را مي شکافد و او را به چرا و آيا درباره شما و عملکردتان وا مي دارد.
يادداشت
چماق و هويج
غلامعباس توسلي*

روابط ايران و امريکا سابقه بسيار طولاني دارد و يکسري از اتفاقات و بروز برخي مشکلات و دخالت ها باعث قطع ارتباط اين دو کشور به مدت 30 سال شد. در اين مدت 30 سال نيز عدم ارتباط مستقيم اين دو باعث جلوگيري از هر نوع نشست يا مذاکره رو در رو شد و هر دو طرف نيز از ارتباط مستقيم امتناع مي کردند. ولي آنچه اکنون اتفاق افتاده است با آنچه در گذشته ديده مي شد بسيار متفاوت است. البته جنگ امريکا و افغانستان يا حمله امريکا به عراق باعث ادامه خصومت ها يا تشديد آنها نيز شد. اما اگر منطقي نگاه کنيم حضور اوباما در عرصه سياست در امريکا باعث شد بسياري از مسائل و سياست هاي امريکا تغيير کند. حضور اوباما باعث شد رويکردهاي جديدي در سياست هاي امريکا رخ دهد. به هر حال تلاش دو کشور در اين مدت به مذاکرات مستقيم اخير انجاميد. اما با وجود انجام مذاکره رو در روي اين دو کشور برخي مسائل نبايد فراموش شود. اولين نکته منافعي است که از مذاکرات ممکن است حاصل شود. به تعبيري ديگر اين سوال مطرح است که آيا انجام اين مذاکرات با پيشرفت هايي همراه خواهد بود يا نه؟ چرا که تاکنون هم امريکا و هم ايران مذاکرات زيادي را با کشورهاي ديگر انجام داده اند که با نتيجه يا پيشرفتي قابل توجه همراه نبوده است. بنابراين اين مساله به نوبه خود در درجه بالاي اهميت قرار دارد که تا چه اندازه اين مذاکرات به پيشرفت و نتيجه خواهد انجاميد که هر دو طرف بايد به آن توجه کنند. نکته دوم اينکه با وجود انجام مذاکره يا رسيدن به نتيجه آيا امريکا همچنان به ايران فشار خواهد آورد يا خير؟ به نظر من اين نکته حتي از نکته قبلي نيز در درجه اهميت بالاتري قرار دارد. در مورد ايران مي توان گفت معلوم نيست اين مذاکرات و گفت وگوها تا چه زماني و تا چه اندازه طول بکشد. اما نبايد فراموش کرد که اکنون در مرحله دشواري قرار داريم و تعاملاتي بايد صورت گيرد تا دو طرف راضي شوند. البته اينکه امريکا تا چه اندازه حاضر شود به ايران امتياز بدهد يا چه مشوق هايي را به ايران بدهد بسيار مهم است. اما آنچه بايد به آن اشاره داشت اين است که هر دو طرف بايد به يک توافق دوجانبه و کلي برسند. ولي نکته جالب اين است که مساله امريکا به مساله هويج و چماق مي ماند يعني در حالي که تحسين را به همراه دارد اما تهديد را نيز شامل مي شود. اگر هر دو طرف به توافق منطقي برسند و بتوانند به يک راه حل منطقي و مشترک برسند و امريکا نيز از فشار دست بردارد به نفع هر دو طرف خواهد بود. من معتقدم طي اين مراحل و رسيدن به يک نتيجه قابل قبول کمي طولاني خواهد بود. اما به طور کلي نمي شود آينده بدي را در اين مذاکرات و روابط پيش بيني کرد. در پايان اميدوارم ادامه اين مذاکرات باعث حل برخي مشکلات شود نه اينکه باعث نزاع بيشتر شود.

*استاد دانشگاه
يادداشت
منفعت گرايي امريکايي
جلال جلالي زاده*

اگر بخواهيم نگاهي به گذشته ايران و امريکا بيندازيم مي توان گفت اتفاقات و تحولات بسياري در روابط اين دو کشور رخ داده است. شايد بتوان برخي از مهم ترين اتفاقات در روابط بين اين دو کشور در اين 30 سال را تسخير لانه جاسوسي امريکا توسط ايران، واقعه طبس و حمايت امريکا از شاه براي در دست گرفتن امور داخلي ايران برشمرد.

اما نکته يي که اکنون قابل تامل است اينکه اگر به گذشته روابط اين دو کشور نگاهي بيندازيم و روابط آنها را در 30 سال اخير بررسي کنيم مي بينيم جنس روابط اين دو بسيار تغيير کرده است. در گذشته امريکا و ايران حاضر نبودند با يکديگر گفت وگو يا نشستي داشته باشند اما اکنون مشاهده مي شود اين دو به مذاکره مستقيم با يکديگر مي پردازند. البته مساله قابل توجه اين است که امريکا هميشه به دنبال تامين منافعش بوده و آنچه بيش از هر چيز براي امريکا مهم بوده اين است که بتواند به هر طريقي منافعش را تامين کند. با توجه به اين مساله مي توان گفت اکنون نيز امريکا در برقراري رابطه با ايران به دنبال منافع خود است. اين موضوع را در بيشتر عرصه هايي که مورد توجه امريکا است مي توان مشاهده کرد. به عنوان نمونه به عقيده من اکنون با توجه به شرايط کنوني اين طور به نظر مي رسد که براي امريکا هيچ فرقي نمي کند در کدام کشور دموکراسي برقرار است يا در کدام کشور حقوق بشر رعايت مي شود. اگر هم گاهي شنيده مي شود امريکا از حقوق بشر دفاع کرده است يا به دفاع از برقراري امنيت در کشوري پرداخته است مقصود اصلي اش جلب توجه در جهان است. امريکا سعي مي کند با مطرح کردن مسائلي همچون حقوق بشر خود را در جهان مطرح کند و پس از آن در سايه چنين حرف هايي به کارهاي ديگري که مد نظرش است، بپردازد. امريکا سعي مي کند تنش زدايي را در برخي کشورها پيگيري کند و به دنبال رفع تنش باشد آن هم در شرايطي که گاهي خود عامل تنش است. به عقيده من امريکا در کمتر رابطه يي متضرر است چرا که کشوري که در برقراري روابطش با ساير کشورها در درجه اول منافعش را در نظر مي گيرد در يک رابطه متقابل کمترين ضرر را مي بيند. نکته قابل توجه ديگر اينکه بايد پذيراي واقعيت باشيم و واقعيتي که اکنون در رابطه با امريکا بايد گفت اين است که امريکا را نمي توان از صحنه سياسي دنيا حذف کرد و آن را کشوري فاقد تاثير دانست. بنابراين ايران نيز نمي تواند در معادله يي که اکنون با امريکا در پيش رو دارد امريکا را از معادله دوطرفه حذف کند. اکنون هر دو طرف مخصوصاً ايران بايد در کم کردن اختلافات بکوشند تا شاهد اتفاقات بهتري در سطح جهاني باشيم.

* عضو شوراي مرکزي حزب مشارکت
30 سال مذاکره دولت هاي ايران با امريکا

حميدرضا ابراهيم زاده

30 سال زمان کمي نيست مخصوصاً براي کساني که با هم قهرند و البته در کنار آن منافع مشترکي دارند که آنها را کنار يکديگر قرار مي دهد. آنها از همه روش هاي ارتباطي استفاده مي کنند تا از عقايد هم آگاه شوند بدون اينکه قيافه عبوس و درهم خود را برهم بزنند و به ديگران نشان دهند که هرگز کوتاه نخواهند آمد. ايران و امريکا مصداق بارز اين نوع رابطه اند. ديپلمات هاي ايراني و امريکايي 30 سال است کم و بيش درباره مسائل مختلف منطقه و جهان همفکري مي کنند بدون اينکه کسي نام اين همفکري ها را مذاکره بگذارد. نشست مشترک، گپ و گفت وگوي دوستانه، شفاف سازي مواضع، اعلام اعتراض، اعلام بي طرفي و سر آخر فرستادن نامه نصيحت آميز نام هايي است که دو طرف بيشتر از مذاکره مي پسندند. البته همه اين تعارفات تا پيش از زماني بود که محمود احمدي نژاد بر مسند رياست دولت نشست چراکه فرستادن نامه و پيام تبريک به روساي جمهور کشورها غالباً بين آنهايي صورت مي گيرد که در بالاترين سطح داراي روابط حسنه اند. نگاهي به مذاکرات ايران و ايالات متحده در 30 سال گذشته شايد علت تسامح کفن پوشان و مخالفان جدي رابطه با امريکا را در دولت اصولگراي فعلي آشکار کند.

هشدار شهيد دکتر بهشتي به هيات امريکايي

يک هفته پيش از آنکه دانشجويان ايراني از ديوارهاي سفارت ايالات متحده بالا بروند، ديپلمات هاي امريکايي خطر را احساس کرده بودند. آنها مي دانستند «احساسات عمومي شديدي در مورد هرگونه پشتيباني از شاه سابق وجود دارد» و علاوه بر آن آگاه بودند که در صورت هرگونه کودتا عليه انقلاب «امريکا مسوول شناخته خواهد شد، چون امريکا داراي نقش گسترده يي در رابطه با ارتش ايران بوده است». گزارشي که «بروس لينگلن» و «هنري پرکت» در تاريخ هفتم آبان ماه 1358 از ملاقات با دکتر سيدمحمد بهشتي براي وزارت امور خارجه ايالات متحده مخابره کردند حاوي اين نگراني ها است.

بر اساس اين گزارش دکتر بهشتي به آنها يادآوري کرده بود که سفر شاه به ايالات متحده احساسات ضدامريکايي را در ايران گسترش داده است. بر همين اساس «اظهار حمايت دولت امريکا از انقلاب کفايت نمي کند». مقامات امريکايي سعي کردند نايب رئيس مجلس خبرگان قانون اساسي ايران را با اين سخنان قانع کنند که «ما شاه را به عنوان يک مقام مسوول در ايران به رسميت نمي شناسيم و از دولت موقت به رهبري بازرگان حمايت مي کنيم. ما اهميت زيادي براي تماميت و استقلال ايران قائل هستيم و به شاه تاکيد کرده ايم به هنگام اقامت در امريکا هيچ گونه فعاليت سياسي نبايد داشته باشد». اما آنها هشدار شهيد بهشتي را جدي نگرفتند که «به جاي حرف عمل لازم است».

هنري پرکت سال ها بعد حاشيه هاي بيشتري از مذاکرات تهران را بازگو کرد. آنها در ديدار با مهدي بازرگان نخست وزير وقت و ابراهيم يزدي وزير امور خارجه دولت موقت به آنها اطمينان دادند سکونت شاه در امريکا «تعهد انساني دولت ايالات متحده به او است» و از تهران خواستند از «سفارت حفاظت شود». اما ابراهيم يزدي به آنها هشدار داد که امريکا با اجازه دادن به شاه براي ورود به اين کشور اوضاع را در ايران از کنترل خارج کرده است.

اولين تماس، يک بار براي هميشه

موضوع حضور شاه سابق ايران در امريکا موضوعي نبود که براي طرف ايراني قابل پذيرش باشد بنابراين حضور مهدي بازرگان، ابراهيم يزدي و مصطفي چمران وزير دفاع دولت موقت در جشن هاي بيست و پنجمين سالگرد انقلاب الجزاير فرصتي شد تا بلندپايه ترين هيات ايراني براي رفع مشکل با زبيگنيو برژينسکي مشاور امنيت ملي جيمي کارتر رئيس جمهور امريکا به مذاکره بنشيند. اين ملاقات که فقط سه روز پيش از اشغال سفارت امريکا انجام شد ظاهراً دستمايه حمله دانشجويان به سفارت امريکا شد. هنوز مشخص نيست کدام طرف درخواست مذاکره کرده است هرچند از شواهد و قرائن اين گونه برمي آيد که امريکايي ها در اين موضوع پيشدستي کرده اند. هنري پرکت سال ها بعد در مصاحبه يي گفت از سفر هيات امريکايي به الجزاير آگاه بود و با توجه به سفر هيات ايراني «اين فرصتي خواهد بود تا درباره برخي مشکلات في مابين گفت وگو شود».

در اين ديدار که يک ساعت و نيم به درازا کشيد خواسته هاي طرف ايراني همان خواسته هاي قبلي بود که نخست وزير دولت موقت آن را اين گونه شرح داده است؛ «در مذاکراتي که صريحاً و روشن با برژينسکي مشاور رياست جمهوري ايالات متحده در امور امنيت امريکا داشتم، اعلام کردم بايد روش خود درباره ايران را نسبت به دوران شاه مخلوع تغيير دهيد.» بازرگان باز هم حساسيت ايران به حضور شاه در امريکا را گوشزد مي کند؛ «آنها مي گويند اين مساله صد درصد انساني است و به هيچ وجه جنبه سياسي ندارد زيرا شاه شخص مريضي است که به امريکا پناه آورده است.»

بعد از افشاي اين مذاکره برخي احزاب سياسي به شدت نسبت به آن موضع گيري کردند چنانچه حزب جمهوري اسلامي که بيشترين سران انقلاب در آن حضور داشتند در بيانيه يي خطاب به مهندس بازرگان نوشت «در زماني که امام و امت شديداً سياست هاي تجاوزکارانه امريکا را محکوم مي کنند آيا ملاقات با برژينسکي مي تواند با حرکت انقلابي مردم مسلمان ايران هماهنگ باشد» و در بندي ديگر اضافه کرد؛ «ما نمي توانيم از امريکا بخواهيم روش خود را نسبت به ما تغيير دهد بلکه بايد با حرکات مناسب انقلابي و سياسي، امريکا را ناگزير به عقب نشيني در منطقه کنيم.» که اين موضوع شايد اولين جرقه هاي اشغال سفارت امريکا بود. هرچند به گفته مخالفان دولت موقت اين ديدار بدون اطلاع رهبر انقلاب انجام شده بود اما مهندس بازرگان و ابراهيم يزدي صراحتاً اعلام کردند پيش از سفر به الجزاير احتمال تماس امريکايي ها با هيات ايراني را به اطلاع ايشان رسانده بودند.

در نهايت اولين و تنها مذاکره يک هيات بلندپايه ايراني با طرف امريکايي منجر به اشغال سفارت ايالات متحده و استعفاي دولت موقت شد. هر چند اين مذاکرات که به گفته بازرگان براي مشخص شدن تکليف 21 ميليارد دلار اموال ايران در امريکا و موضوع حضور شاه در اين کشور بود در نهايت به نتيجه يي نرسيد اما باعث شد رابطه دو کشور به طور کامل قطع شود.

يک سال بعد دولت شهيد محمدعلي رجايي به اين نتيجه رسيد که به موضوع گروگانگيري در سفارت امريکا پايان دهد و بر همين اساس با ميانجيگري دولت الجزاير بهزاد نبوي با امريکايي ها مذاکره کرد و به توافقاتي درباره آزادي گروگان ها، حل و فصل دعاوي دو دولت و تعهدات دولت امريکا و ايران دست يافت.

مذاکرات مک فارلين، به ظاهر بي نتيجه

رابطه ايران و امريکا بعد از موضوع اشغال سفارت پايان يافته تصور مي شد اما سفر مشاور امنيت ملي امريکا به تهران در سال 1365 نشان داد اين روابط زيرپوست سياست همچنان در جريان است. رابرت مک فارلين همراه هيات همراه خود با يک کلت، کيک و انجيل امضاشده از طرف رونالد ريگان وارد تهران شد تا موضوع فروش تسليحات امريکايي به ايران را در ازاي کمک جمهوري اسلامي براي آزادي گروگان هاي امريکايي در لبنان مطرح کند. بر اساس اخبار رسمي هيچ يک از مقامات ايراني حاضر به گفت وگو با آنها نشدند اما چندي بعد دو محموله از موشک ها به ايران ارسال شد و بلافاصله بنيامين وير گروگان امريکايي در لبنان آزاد شد.

امريکا مدعي است سفر هيات بلندپايه امريکايي به تهران تنها با هدف آزادسازي گروگان هاي امريکايي و فروش تسليحات نبوده است بلکه تلاش آنها براي عادي سازي روابط بين دو دولت بوده است.

دولت اصلاحات و مذاکره درباره ديگران

11 سپتامبر 2001 روزي فراموش نشدني براي تمام دنيا بود. شوک واردشده به امريکا آنها را در موقعيت انفعال قرار داده بود. رئيس دولت اصلاحات بر همين اساس اولين دولتمردي بود که اين واقعه را به امريکايي ها تسليت گفت. هرچند پيش از آن امريکايي ها در دولت کلينتون تلاش زيادي براي ازسرگيري روابط با ايران و پيش کشيدن بحث مذاکره کردند اما ايراني ها تمايلي نشان ندادند. حتي عذرخواهي رسمي وزير امور خارجه امريکا از ايران براي دخالت دولت کشورش در جريان کودتاي 28 مرداد باعث نشد محمد خاتمي مسير راهروهاي سازمان ملل را براي دست دادن با کلينتون در پيش بگيرد. اما حمله امريکا به همسايه شرقي ايران موضوعي نبود که بدون اطلاع ايران امکان پذير باشد. رايان کروکر ديپلمات ارشد امريکايي در خاطرات خود از مذاکره با ايراني ها مي نويسد؛ شوک وارد شده بر امريکا باعث شده بود واشنگتن با تمام شرکاي محتمل و غيرمحتمل وارد معامله شده و براي جنگ عليه افغانستان آماده شود. من نيز به عنوان معاون وزير خارجه در حوزه ايران، عراق و خليج فارس رفته بودم تا با فرستادگاني از تهران گفت وگو کند. مذاکرات محرمانه دو دولت بسيار طولاني شد و در نهايت امريکا به افغانستان حمله کرد. اين مذاکرات در حمله امريکا به عراق نيز ادامه داشت.

مذاکره با امريکا بدون ترس

دولت محمود احمدي نژاد نيازي به تعارفات سياسي ندارد. بنابراين بدون نگراني از واکنش ها اولين قدم براي رابطه با امريکا از نوع دولت نهمي را برداشت و به جرج بوش نامه نصيحت آميز نوشت. هرچند بوش هرگز به اين نامه پاسخي نداد اما اين نامه در ادبيات ديپلماتيک نوعي پالس مثبت براي طرف مقابل به شمار مي آيد. اما امريکايي ها علاقه يي به اين نوع مذاکرات نمايشي نشان ندادند و حتي از پيشنهاد احمدي نژاد براي مناظره با بوش هم به سردي گذشتند. احتمالاً امريکايي ها مذاکرات مشخص در چارچوب سياست هاي روشن و اهداف از پيش تعيين شده را به مذاکرات رسانه يي ترجيح مي دهند. بعد از آن ايران و امريکا در سال 2007 سه بار در مورد عراق پاي ميز مذاکره نشستند. مذاکرات هسته يي ايران با کشورهاي 1«5 که با حضور امريکايي ها انجام مي شد شايد در روابط دو کشور چندان مهم ارزيابي نشود اما زماني که ويليام برنز نفر سوم وزارت امور خارجه امريکا در سال 2008 در اين مذاکرات شرکت کرد توجه همه جلب شد هرچند نتايج اين مذاکرات روشن نشد.

حضور رئيس جمهور اوباما در کاخ سفيد که دموکراتي دنبال تغيير است شرايط را براي مذاکره ايران با امريکا مساعد کرد به ويژه آنکه باز هم اين رئيس دولت ايران بود که براي اوباما پيام تبريکي همراه نامه فرستاد. دولت اوباما هم به سياست هاي نمايشي دولت ايران علاقه يي نشان نداد اما احمدي نژاد باز هم در سازمان ملل در مورد سياست هاي دولت اوباما گفت؛ «در صورت تحقق اين تغيير ملاقات ايران و امريکا در هر زمان و مکاني مي تواند رخ دهد.» اتفاقات بعد از انتخابات ايران شرايط را تغيير داد. همتاي احمدي نژاد در امريکا نه تنها پيروزي او را تبريک نگفت که تلويحاً از معترضان به او حمايت کرد اما دولت دهم فرصت مذاکرات هسته يي را از دست نداد. سفر اردوغان به ايران که گفته مي شود براي ميانجيگري بين ايران و امريکا صورت گرفته با گفته هاي سخنگوي وزارت امور خارجه مواجه شد که «وقتي بحث رابطه ايران با امريکا مطرح باشد کانال مسکوت شده يي وجود ندارد که الان نياز باشد اين انسداد برطرف شود.»

رفتار سياسي جناح راست در مواجهه با امريکا چه بوده است؟
از راست به راست

مهراوه خوارزمي

از آن زمان که سياسيون کشور بر محور برخي اختلافات در دو ستون راست و چپ منقسم شدند تا هنگامي که وارثان آن جريان ها در ذيل دو عنوان اصولگرا و اصلاح طلب خود را بازيافتند سال ها مي گذرد اما هنوز موضوع رابطه با امريکا و نحوه مواجهه با اين کشور خط فاصله يي است که از ميان دو جناح سياسي ايران مي گذرد، زيرا اگر روزگاري يکي از ويژگي هاي مميز جريان چپ امريکاستيزي آن و عملاً بالا رفتن اش از ديوار سفارت بود امروز تندروترين وارثان راست از در دوستي وارد مي شوند و براي پيروزي رئيس جمهور امريکا پيام تبريک مي فرستند و بر سر ميز مذاکره با آنها مي نشينند اما چيزي مانع از آن نمي شود که همچون تمام سال هاي گذشته که رسانه هاي راستگرايي همچون برخي روزنامه هاي عصر ديروز و صبح امروز انگ امريکايي بودن را بر پيشاني مخالفان و منتقدان مهر مي کردند، امروز رقباي ديرين را به خيانت و سردرگريبان امريکا داشتن ننوازند و کساني را که زماني تسخيرکنندگان لانه جاسوسي مي شناختند امروز به اتهام هاي متعدد از جمله پيگيري خط امريکا در مقابله با نظام و کودتاي مخملين سزاوار زندان و محاکمه ندانند.

امريکا يا شوروي

نخستين بارقه اختلاف ميان نيروهاي انقلابي ديروز و سياسيون امروز در ماجراي تسخير سفارت امريکا ظهور يافت. آنها که سر بر زانوي چپ داشتند امريکا را در تدارک يک توطئه عليه انقلاب ايران مي يافتند و دل نگران خروج اسناد محرمانه از پاويون فرودگاه مهرآباد به دست امريکايي ها بودند و پيشنهادشان تسخير سفارت امريکا و گروگان گرفتن ديپلمات هاي امريکايي بود و آن که در رستنگاه راست ريشه گرفت و بعدها از جايگاه رياست جمهوري ايران سر بر آورد وقتي در مخالفت با حمله به سفارت امريکا به نتيجه نرسيد 13 آبان 58 را نه در برابر ديوارهاي بلند سفارت که احتمالاً در چهارديواري امن خانه اش به شب رساند.

مي گويند وقتي ابراهيم اصغرزاده هيجان زده از خروج اسناد محرمانه توسط سفارت امريکا و تعلل دولت موقت در مقابله با اين مساله سخن مي گفت و تنها چاره را حمله به سفارت و مقابله با ابرقدرت امپرياليست دنيا مي دانست محمود احمدي نژاد که امروز در رسانه هاي اصولگرا به استعاره او را سرسلسله حلقه فکري «علم و صنعت» مي خوانند از در مخالفت برآمد که «چه کسي گفته است خطر امريکا از خطر شوروي جدي تر است؟ چه کسي مبارزه با سرمايه داري را برتر از مبارزه با کمونيسم مي داند؟ اگر بنا به تسخير باشد، از نظر من تسخير سفارت شوروي بر تسخير سفارت امريکا ارجح است.» و بر همين قياس راه خود را از اعضاي ديگر دفتر تحکيم وحدت جدا کرد.

و به اين ترتيب نقطه عطف افتراق در بدنه دانشجويي دو جناح سياسي کشور شکل گرفت. محسن امين زاده، محسن ميردامادي و ابراهيم اصغرزاده که دو نفر از آنها امروز به جرم تلاش براي براندازي نظام به حمايت ايالات متحده در زندانند، از ديوارهاي سفارت امريکا بالا رفتند و بعدها از جرگه اصلاح گري برآمدند و آنها که سوداي اشغال سفارت شوروي و مبارزه با کمونيسم را در سر داشتند به طرفداري از لزوم تصفيه دانشگاه ها از استاداني که شائبه گرايش آنها به افکار چپ انقلابي و مارکسيستي مي رفت، برخاستند و زمينه ساز تعطيلي دانشگاه ها و انقلاب فرهنگي شدند و امروز خود را متوليان جريان راست مي شمارند و بيرق اصولگرايي به دست گرفته اند.

روحاني مخالف تسخير

مخالفان راستگراي تسخير سفارت امريکا اما تنها در ميان دانشجويان حضور نداشتند زيرا يکي از جالب توجه ترين مخالفت ها با اين جريان توسط يکي از روحانيون برجسته اين جناح مطرح شد. آيت الله مهدوي کني که اين روزها بيشتر در قامت يک روحاني متنفذ جناح راست ديده مي شود آن زمان در جايگاه مسوول کميته هاي انقلاب اسلامي و مسوول امنيت پايتخت اولين مخالفت را با اقدام دانشجويان ابراز کرد. اين جمله وي که «اين مکان غصبي است و نماز ندارد» در توجيه دانشجويان براي خروج از سفارت امريکا سال ها است که در ادبيات سياسي ايران در خصوص موضع يک روحاني نماينده جناح راست در قبال اشغال سفارت امريکا تکرار مي شود. اگرچه امام خميني(ره) حمايت قاطع خود را از اقدام دانشجويان اعلام کرد و تسخير سفارت امريکا را به منزله انقلاب دوم برشمرد و اين موضع گيري سبب شد تمام شخصيت هاي سياسي کشور حتي آنها که اين حادثه را به عنوان يک حرکت انقلابي قبول نداشتند به تاييد اقدام دانشجويان و تجليل از تسخير سفارت امريکا که لانه جاسوسي خوانده مي شد، بپردازند. اشغال سفارت امريکا نقطه عطف روابط دو کشور در نيم قرن اخير بود. اگرچه گروگان هاي امريکايي 444 روز پس از شکست کارتر در انتخابات رياست جمهوري امريکا همزمان با پيروزي ريگان جمهوريخواه و با برخي ميانجيگري ها آزاد شدند اما هرگز هيچ امريکايي ديگري پشت ميزهاي اين سفارتخانه ننشست و شعار مرگ بر امريکا ترجيع بند تمام نطق هاي آتشين و انقلابي شد.

ماجراي مک فارلين

در سال هاي مياني جنگ ايران و عراق، کمبود تسليحات و تمايل نسبي برخي از سياسيون جناح راست ايران به بهبود روابط ايران با ايالات متحده زمينه ساز ماجرايي شد که فاش شدن آن توسط نشريه «الشرع» لبنان براي دولت ريگان يک رسوايي تازه را پديد آورد و ريگان را ناچار کرد خود را بي اطلاع از ماجرا قلمداد کند و براي آنچه اتفاق افتاده عذر بخواهد.

ماجراي مک فارلين درست در زماني اتفاق افتاد که هاشمي رفسنجاني روحاني محافظه کار و نماينده تفکر راست در سال هاي دهه 60 به عنوان اداره کننده جنگ و محسن رضايي فرمانده سپاه که هنوز هم از فعالان موثر جناح راست محسوب مي شود مخاطب مذاکرات صورت گرفته براي خريد موشک هاي «تاو» و «هاوک» امريکا در برابر تلاش براي آزادي گروگان هاي غربي در لبنان بودند و به نظر مي رسد آنها به عنوان نمايندگان جناح راست ايران به شيوه يي عملگرايانه براي بهبود روابط ايران و امريکا در کنار بيرون آمدن از بحران هاي تسليحاتي حاصل از جنگ تلاش کرده اند؛ اتفاقي که به نظر مي رسد حتي روح دولت چپ گراي موسوي از شکل گرفتن آن خبر نداشت و باعث شد پس از افشاي ماجرا نخست وزير دوران جنگ بارها و بارها از ماجراي مک فارلين با انتقاد و گلايه ياد کند.

به هر روي اگرچه هاشمي رفسنجاني پس از افشاي مک فارلين در رسانه ها در سخنراني خود در برابر سفارت امريکا به تاريخ 13 آبان سال 65 از آنچه در مذاکره با مک فارلين اتفاق افتاده بود و از انجيل اهدايي ريگان پرده برداري کرد اما در مجموع جناح راست ايران ترجيح داد در برابر اين اتفاق سکوت کند و خريد اسلحه از امريکا و از منظر لزوم دستيابي به تسليحات براي تقويت جبهه هاي نبرد موجه سازد.

امريکا، تحريم و توسعه

جنگ به پايان رسيد و دولت تکنوکرات هاشمي رفسنجاني با شعار سازندگي بر سر کار آمد. حالا آنچه به عنوان يک نياز اساسي رخ نموده بود نه تسليحات نظامي که نياز بي قيد و شرط کشور به قرار گرفتن در مسير توسعه بود و لاجرم اين توسعه نه از طريق تخاصم با ديگران بلکه از مسير بهبود روابط خارجي جذب سرمايه از کشورهاي ديگر و کاهش تحريم هاي اقتصادي تحميل شده از سوي کشورهاي غربي به ويژه امريکا مي گذشت و طبيعتاً بهبود رابطه با ايالات متحده امري ناگزير مي نمود. هاشمي رفسنجاني اگرچه به عنوان رئيس جمهوري به نمايندگي از جناح راست براي نخستين بار در تاريخ پس از انقلاب بر صندلي مصاحبه با يک شبکه امريکايي نشست اما هنگامي که عطاءالله مهاجراني به عنوان يک تکنوکرات نزديک به طيف هاشمي و معاون حقوقي- پارلماني دولت وي در مقاله يي که روزنامه اطلاعات آن را در 4 ارديبهشت ماه سال 69 منتشر کرد مساله لزوم برقراري رابطه با امريکا را مطرح کرد و مورد هجوم سياسيون مختلف از هر دو جناح راست و چپ قرار گرفت، نتوانست در دفاع از او موضعي اتخاذ کند و در نتيجه کار به جايي رسيد که مهاجراني ناچار شد رسماً حرف خود را پس بگيرد و از آنچه طرح کرده بود ابراز پشيماني کند.

بنابراين آن هژموني امريکاستيزي که از اردوگاه چپ سر برآورده بود و در رسانه هاي راست بر طبل آن کوبيده شده بود در هشت سال دولت دست راستي هاشمي نشکست و عدم ارتباط با ايالات متحده به عنوان يک ميراث تاريخي به دولت اصلاح طلب سيدمحمد خاتمي رسيد.

مذاکره مستقيم؟ هرگز

سال 1376 پس از هشت سال حضور جناح راست در دولت دوباره نوبت چپ ها رسيد. طيف سياسي چپ ايران که پس از انتخابات خرداد 76 و پيروزي سيدمحمد خاتمي اين بار براي خود نام و منش اصلاح طلبي را برگزيده بودند راه تازه يي را براي سياست ورزي خود برگزيده بودند. در گفتمان اصلاح طلبان وارث جناح چپ بر حسب موقعيت جديد کشور و فضاي بين المللي ايده گفت وگو جايگزين تقابل و تخاصم شده بود. طرح ايده گفت وگوي تمدن ها توسط خاتمي در مجمع عمومي سازمان ملل و وجهه يي که او توانست در مجامع بين المللي از اين طريق کسب کند شرايط را براي رفع تخاصم هاي موجود و بهبود روابط با کشورهاي غربي حتي امريکا مساعد ساخته بود. اما اين بار اين جناح راست بود که از اهرم تقابل با امريکا براي زير سوال بردن سياست هاي دولت اصلاح طلب بهره مي گرفت و هر تحرکي را به انگ امريکايي شدن و خيانت به آرمان هاي انقلاب ممهور مي کرد و بر همين سبيل بود که اين بار وقتي محمد خاتمي به رسم سلف اش روبه روي يک خبرنگار ايراني الاصل امريکايي نشست مورد شماتت منتقدان راستگراي خود قرار گرفت. مخالفان دست راستي دولت آنقدر نگران احتمال شکل گيري تماس ميان دولت هاي ايران و امريکا بودند که حتي به اتوبوس جهانگردان امريکايي نگذشتند و با هر اظهارنظر و عقيده يي که در مطبوعات اصلاح طلب آن سال ها منتشر مي شد کفن پوشان مخالف رابطه با امريکا در خيابان هاي قم و تهران صف مي کشيدند. اما راست ها به همين قبيل اعتراضات بسنده نکردند و به زعم خود آب را از سرچشمه بستند از همين رو قوه قضائيه در سال هايي که ايده مذاکره با امريکا از ديدگاه نظري و نه در عمل به بحث گذاشته شده بود طي بخشنامه يي انتشار هر گونه بحث و اظهارنظر در مورد رابطه با امريکا را جرم و خلاف قانون دانست و براي کساني که از اين بخشنامه عدول کنند مجازات تعيين کرد. بر اساس همين رويه بود که وقتي عباس عبدي، بهروز گرانپايه و حسين قاضيان در موسسه آينده طي يک نظرسنجي در مورد تمايل جامعه به برقراري ارتباط ميان ايران و امريکا به اين نتيجه رسيدند که اين تمايل در درصد قابل توجهي از افراد جامعه وجود دارد با واکنش تند قوه قضائيه و رياست دست راستي آن در آن زمان يعني آيت الله محمد يزدي مواجه شدند و پس از محاکمه در دادگاه چند سال حبس را تنها به دليل انجام يک نظرسنجي که از سوي رسانه هاي راستگرا به نظرسازي تعبير مي شد به جان خريدند. جالب است عباس عبدي درست در روزي به جرم نظرسازي براي القاي لزوم رابطه با امريکا و ارتباط با موسسات نظرسنجي امريکايي دستگير شد که سال ها قبل درست در همان روز ديوارهاي بلند سفارت امريکا را فتح کرده بود.

...و اينک مذاکره

هشت سال حضور جناح چپ در دولت به سرعت برق و باد گذشت و محمد خاتمي که زماني ناچار شد براي گريز از مصافحه با رئيس جمهور امريکا گوشه دنجي را در سازمان ملل بيابد هرگز نتوانست ايده گفت وگوي تمدن ها را براي گفت وگو و مباحثه با دولتمردان امريکايي به کار گيرد. اما اين بار دولت در دست کسي قرار گرفت که روزگاري به جد با تسخير سفارت امريکا مخالفت کرده بود و چنان خود را وارث صالح جناح راست نموده بود که حتي توانست در انتخابات سال 84 و در رقابت با يکي از بزرگان آن طيف و با تاکيد بر برخي تاکتيک هاي انتخاباتي پيروز ميدان باشد.

محمود احمدي نژاد حالا رويه جديد در مواجهه با امريکا را ارائه کرد؛ رويه يي که اگرچه در آن به ظاهر همچنان بر طبل تخاصم با ايالات متحده و شيطان بزرگ کوبيده مي شود اما در لايه هاي زيرين رفتار سياسي دولتمردان راست اتفاقات ديگري در جريان است. احمدي نژاد از زمان به دست گرفتن رياست دولت نهم تاکنون هر ساله در راس هياتي به مجمع عمومي سازمان ملل سفر مي کند. سفر به امريکا به اين بهانه فرصتي است که رئيس دولت ايران از فاصله يي نزديک تر با همتايان امريکايي خودش روبه رو شود و فرصتي فراهم باشد تا حتي هنگام سخنراني رئيس جمهور حال حاضر امريکا او در برابر وي بنشيند و به سخنانش گوش فرا دهد.

حالا ديگر نه تنها آن بخشنامه معروف قوه قضائيه در جرم دانستن اظهار نظر در مورد رابطه ايران و امريکا فراموش شده است که حتي رئيس جمهور ايران براي همتاي امريکايي اش نامه نگاري مي کند. نامه احمدي نژاد به بوش رئيس جمهور سابق امريکا اگرچه پاسخي نداشت و سنگي را جابه جا نکرد اما در نوع خود مي توانست عجيب ترين رفتاري باشد که از يک رئيس جمهور دست راستي و تندرو دولت ايران سر مي زند. اما احمدي نژاد و دولتش با اقدامات متناوب خود در اين زمينه فرصت تعجب را از ناظران عملکردشان گرفته اند. به نظر مي رسد بايد خدا را شکر کرد که حضور جناح راست در قواي سه گانه و تفوق آنان در قدرت از لزوم به خيابان آمدن کفن پوشان کاسته است وگرنه اقدامات دولت اصولگراي احمدي نژاد فرصتي براي به خانه بازگشتن آنها باقي نمي گذاشت. در دوران جديد حضور جناح راست در قالب دو دولت احمدي نژاد نامه تبريک براي رياست جمهوري اوباما نوشته مي شود، شخصي چون هوشنگ اميراحمدي که در دوران اصلاحات به دليل رياستش بر انجمن ارتباط امريکاييان و ايرانيان هر هفته مورد دشنام روزنامه کيهان قرار مي گرفت حالا هر از گاهي با فراغت خاطر به ايران سفر مي کند و در ستايش احمدي نژاد او را بهترين رئيس جمهور ايران مي خواند. همين طور عجيب است وقتي پروفسور حميد مولانا اينک به سمت مشاوره رئيس دولت ايران برگزيده مي شود. در زمان رياست احمدي نژاد بر دولت اگرچه نشستن نماينده ايران بر ميز مذاکره سه جانبه ميان تهران، بغداد و واشنگتن در پايتخت عراق عجيب نمود و همچون يک بمب خبري به دليل شکسته شدن تابوي مذاکره با امريکا عمل کرد اما حالا مذاکره مستقيم جليلي نماينده ايران در ژنو با برنز نماينده امريکا و به نقل از رسانه هاي جناح راست تعارف 40 دقيقه يي آنها يا نشستن حسين کاظمي قمي با رايان کروکر امريکايي در پشت ميز مذاکره نه تعجبي را برمي انگيزاند و نه موجب اعتراض کسي از ميان زعماي جناح راست در مخالفت با رابطه و مذاکره با امريکا مي شود.

قصه قطع روابط ديپلماتيک با امريکا اگرچه با تسخير سفارت آن کشور به دست دانشجويان طيف چپ دفتر تحکيم وحدت آغاز شد اما در طول تاريخ خود با حرکت هاي عملگرايانه و البته غيررسانه يي جناح راست به سرانجامي رسيده است که ديگر حکم يک خط قرمز را براي دولتمردان حاکم ندارد. نمايندگان جناح راست اين روزها اشتياق بي نظيري براي حضور پشت ميز مذاکره دارند. اما در سطور روزنامه هايي که هر روز اصلاح طلبان را به فريب خوردگي از امريکاييان و تلاش براي براندازي به حمايت امريکا متهم مي کنند و در تمام سال هاي گذشته با چنين اتهاماتي منتقدان و به ويژه اصلاح طلبان را نواخته اند نشاني از اعتراض نيست.

ديوارها و آدم ها
سرگه بارسقيان

آلماني ها در بيستمين سالگرد فروپاشي ديوار برلين رهبران جنگ سرد را گرد هم آوردند براي ستودن زمان اتحاد دو آلمان به عنوان «لحظه خوشبختي در تاريخ»؛ آنگلا مرکل صدراعظم آلمان، هلموت کهل سلف خود را در کنار بوش پدر و گورباچف نشاند به عنوان سه چهره برجسته کليدي واقعه تاريخي نهم نوامبر 1989. قرار است روز نهم نوامبر (آبان 78 ) مراسمي بزرگ با عنوان «فستيوال آزادي» در آلمان برگزار شود که انتظار مي رود گوردون براون نخست وزير بريتانيا، ديميتري مدودوف رئيس جمهور روسيه، نيکلا سارکوزي رئيس جمهور فرانسه و هيلاري کلينتون وزير خارجه امريکا در آن شرکت کنند.

در همين روز در کالج اورکا در واشنگتن هم فستيوال نوامبر برپاست براي يادآوري برچيدن ديوارهاي جدايي و جنگ؛ همان کالجي که ريگان از آن فارغ التحصيل شد و سمبل صلحي است براي آلماني ها و در سال 2000 آلمان چهار تا پنج فوت از تکه هاي ديوار برلين را به عنوان هديه به آنجا فرستاد به عنوان نماد باغ صلح. دانشجوياني از 20 کشور جهان همراه با کودکاني که در اين تاريخ به دنيا آمده اند و نيز فرمانده نيروي دريايي ايالات متحده طي سال هاي 1987-1983 مهمانان فستيوال نوامبر هستند. صحبت از ديواري است که اکثر جهانگردان تعجب مي کنند که از آن بقاياي اندکي بر جاي مانده و آنها در نقاط ديگر شهر به دنبال آثارش مي گردند. البته به گفته گابريله کمپ هاوزن تاريخدان آلماني، تنها بتون و سيم خاردار نيست که مهم است، بلکه درک ما از تاريخچه ديوار اهميت دارد.

همزمان ايراني ها هم سي امين سال بالارفتن دانشجويان پيرو خط امام از ديوارهاي سفارت امريکا در تهران را جشن مي گيرند. سفارت موزه شده، ديوارهايش پابرجاست، هر ساله هم مراسمي در روز 13 آبان (چهارم نوامبر) در مقابل آن برگزار مي شود اما برخلاف رسم ممالک راقيه در غياب خالقان حادثه يي که امام آن را انقلاب دوم ناميدند، کار به دست دولتي ها افتاده؛ البته دولتمرداني که آن سال ها نه در انديشه تسخير سفارت امريکا که در فکر اشغال سفارت شوروي بودند و حالا نگران سفارت روسيه تا مبادا تجمعي از سوي اخلاف فکري تسخيرکنندگان سفارت امريکا روبه رويش برگزار شود.

بر اين طنز تلخ تاريخي بايد افزود فهرست سخنرانان مراسم 13 آبان که نه تنها از خالقان زنده و حاضر آن واقعه دعوتي نمي شود که يادي هم از آنان نمي کنند و سنخيت فکري هم با آنها ندارند. حتي در سال 76 که دانشجويان سال 58 در کسوت فارغ التحصيلان دکترا و مهندسي، رداي دولتمردي پوشيده بودند، قرعه سخنراني به نام ناطق نوري افتاد که چند ماهي از شکستش در مقابل خاتمي مي گذشت؛ سال هاي 77 و 78 محسن رضايي سخنران شد. روز ملي مبارزه با استکبار در سال 79 جمعه بود، البته تجمع مقابل سفارت سابق امريکا برگزار شد. احمد جنتي سخنران مراسم 13 آبان سال 80 بود که در فضاي متاثر از وقايع 11 سپتامبر برگزار شد ولي ترجيح داد علاوه بر محکوميت اين واقعه تروريستي، به اين موضوع هم اشاره يي خاص کند که؛ «اين حرکت نيز ثابت کرد قدرت امريکا متزلزل است و توهمي بيش نيست.» سال 81 قدرت الله عليخاني نماينده آوج و بوئين زهرا در مجلس ششم (و نماينده کنوني عضو فراکسيون اقليت مجلس) سخنراني کرد. او هم به مانند سخنرانان سال هاي قبل به رابطه ايران و امريکا پرداخت و گفت امريکا در پي ريشه کني انقلاب اسلامي است. سال 82 ناطق نوري به جايگاه ناطقي روز 13 آبان برگشت و سابقه دشمني ايران و امريکا را نه به بعد از انقلاب که مقارن با تاريخ مشروطه دانست. سال 83 نوبت به عليرضا زاکاني نماينده اصولگراي مجلس هفتم رسيد. محمود احمدي نژاد هم به عنوان «عضو دفتر تحکيم وحدت در زمان تسخير لانه جاسوسي» در مراسم حاضر بود، ولو آن زمان کمتر کسي مي دانست که او از مخالفان تسخير سفارت امريکا بود و به شوراي مرکزي تحکيم وحدت پيشنهاد کرده بود سفارت شوروي در اولويت است.

سال 84 نوبت به يکي از دانشجوياني رسيد که در جريان تسخير سفارت امريکا نقش داشت اما به مانند اعضاي اصلي آن حادثه به زمين چپ سياست نغلتيد؛ به مانند کمال تبريزي هم هنري نشد، در دستگاه حاکميت ارشادي شد و بعداً صدا و سيمايي و شد عزت الله ضرغامي رئيس سازمان صدا و سيما و سخنران مراسم 13 آبان در اولين سال دولت احمدي نژاد. سال 85 غلامعلي حدادعادل رئيس مجلس هفتم رشته سخن به دست گرفت و گفت؛ «هيچ کس فکر نمي کرد سفارت امريکا که بحق لانه جاسوسي نام گرفت، روزي محل اجتماع جوانان پرشور آزاديخواه و استقلال طلب اين کشور شود و ديگر در اين کشور جاي پايي براي امريکا باقي نماند.» اما نه يادي از آن دانشجويان کرد و نه نشاني داد. انگار نه خاني بوده و نه خانه يي.

سال 86 مراسم با سخنراني پورمحمدي و فرشيدي وزراي وقت کشور و آموزش و پرورش ديگر کاملاً دولتي بود. حرفي که پورمحمدي گفت، سربسته ماند ولي نکته ها در خود داشت؛ «ما صرفاً براي تکريم از يک حادثه بزرگ اينجا نيستيم و نمي خواهيم خاطره ها را باز بکنيم. ما براي تداوم اين حرکت و الهام گيري از آن حادثه اينجا جمع شده ايم.» سال 87 رشته سخن به دست ابوترابي فرد نايب رئيس مجلس هشتم سپرده شد، صرفاً با اين تکريم که؛ «اقدام دانشجويان پيرو خط امام در سال 58 باعث ايجاد روحيه مقاومت در بين امت اسلامي به ويژه در لبنان، فلسطين و عراق شد.»

در همه اين سال ها خالقان اصلي حادثه 13 آبان 58 يا حاضران مراسم غيردولتي بودند يا سخنرانان نشست هاي پراکنده دانشگاهي و حزبي. حتي در سال هاي حضور آنها در دولت هم کسي تريبون مراسم رسمي 13 آبان را به آنان نداد. امسال اما در سي امين سالگرد تصرف سفارت امريکا، بار ديگر تسخيرکنندگان خبرساز شده اند؛ اين بار نه به دليل تکريم خلق انقلاب دوم که به اتهام تلاش براي انقلابي ديگر از جنس مخملي و رنگي و براندازانه. محسن ميردامادي و محسن امين زاده پشت ديوارهاي اوين اند؛ سعيد حجاريان که در محل سفارت براي دانشجويان کلاس برگزار مي کرد به تازگي آزاد شده، ابراهيم اصغرزاده به نوشته واشنگتن پست «سال هاست که در يک کماي سياسي فرو رفته»، از حبيب الله بيطرف و رحيم باطني خبري نيست، معصومه ابتکار در شوراي شهر تهران است و عباس عبدي در خانه و گهگاه مطلبي مي نويسد. و باز واشنگتن پست که شرح درآوردن کت و شلوار از تن سياستمداران اصلاح طلب و پوشاندن پيژامه و پيراهن راه راه زندان را فرجام تسخيرکنندگان دانسته، گفته هاي ويليام داگرتي يکي از گروگان هاي سفارت را يادآوري مي کند که سال ها پيش در گفت وگويي تلويزيوني درباره دانشجويان پيرو خط امام گفته بود؛ «تنفر آنان از امريکايي ها را هنوز به خوبي به ياد دارم. از هر روزنه بدن شان اين تنفر در حال نشت کردن بود.» واشنگتن پست مي افزايد اما حالا همان ضدامريکايي ها متهم به دريافت کمک از سوي امريکا براي ضربه زدن به انقلاب هستند؛ انقلابي که خود بيش از همه سياستمداران نشسته روي صندلي هاي قدرت در شکل گيري آن نقش داشتند.

کسي ديگر در انتظار تکريم بالاروندگان از ديوارهاي سفارت امريکا در ايران بسان به زيرکشندگان ديوار برلين در آلمان نيست؛ اما انتظار ديدن ديوار سفارتي که 30 سال پيش از آن بالا رفته بودند، براي منتظران آن سوي ديوارهاي اوين حق است.
گفت وگو با دکتر سيدمحمد صدر
نظام تصميم نگرفته بود

مسعود رفيعي طالقاني، فاطمه بيک پور

ساختماني که براي گفت وگو با دکتر سيدمحمد صدر ديپلمات کارکشته دولت اصلاحات به آنجا رفتيم يکي از لوکيشن هاي سريال تاريخي «در چشم باد» بود؛ ساختماني کهنسال با سبکي خاص از معماري. وقتي مي خواستيم نخستين سوال مان را از او بپرسيم به 13 آبان اشاره شد و صدر سخنش را با گرامي داشتن ياد کساني چون محسن ميردامادي و محسن امين زاده از دانشجويان مسلمان پيرو خط امامي آغاز کرد که اکنون و در پي حوادث پس از انتخابات رياست جمهوري دهم مدتي است در زندان به سر مي برند. سپس از تلاش هاي دولت اصلاحات براي برقراري رابطه با امريکا سخن گفت؛ تلاش هايي که به زعم او تنها مي خواست اقتدار و عزت ايران را حفظ کند. حال آنکه صدر تلاش هاي فعلي براي برقراري رابطه با امريکا توسط دولت محمود احمدي نژاد را فاقد پيگيري اين دو ويژگي مي داند.

---

-در سالروز 13 آبان و قطع رابطه رسمي جمهوري اسلامي ايران با ايالات متحده امريکا هستيم. با توجه به اينکه سياست جمهوري اسلامي ايران از ابتدا داشتن رابطه با همه کشورها بوده است، شما به عنوان يک ديپلمات در دولت اصلاحات اقدامات اين دولت را در راستاي برقراري رابطه مجدد با امريکا چطور ارزيابي مي کنيد؟


سياست خارجي اساساً معنايي خاص دارد؛ معنايي با نرم ها و هنجارهاي مشخص. مهم ترين اصل سياست خارجي داشتن رابطه با کشورهايي است که آنها را به رسميت مي شناسيم يعني وقتي کشوري از سوي دولت به رسميت شناخته مي شود، به اين معناست که بايد با آن کشور رابطه داشت. برقراري رابطه با کشورها دليل نمي خواهد و بالعکس آنچه نياز به دليل دارد، عدم رابطه با کشورهاست يعني اگر با کشوري قطع رابطه شد، بايد بپرسيم چرا. بنابراين همه کشورهايي که به رسميت شناخته مي شوند، بايد با آنها رابطه برقرار کرد. امريکا هم با اين استدلال از اصل مورد اشاره مستثني نيست، اما آنچه مهم است و بايد در موضوع رابطه با امريکا بررسي شود، تاريخ روابط دو کشور است. بيهوده نگفته اند عاقل کسي است که از تاريخ درس مي آموزد و تجربه کسب مي کند و از تجربيات کسب شده براي آينده استفاده مي کند. تاريخ روابط ايران و امريکا تاريخ خوبي نيست و طبيعي است که حتماً بايد مورد توجه قرار گيرد. در دوران دولت اصلاحات به رياست آقاي خاتمي زمينه هايي فراهم شد براي آنکه يخ روابط ميان جمهوري اسلامي ايران و ايالات متحده آب شود به عنوان مثال مي توان به اظهار تمايل آقاي کلينتون رئيس جمهور وقت امريکا براي ملاقات با آقاي خاتمي يا اظهار ندامت وزير امور خارجه اين کشور در خصوص عملکرد گذشته اين کشور در قبال ايران اشاره کرد. اين زمينه ها بسيار مثبت بود چرا که اگر روزي بنا باشد ايران با امريکا رابطه برقرار کند، بايد حتماً از موضع «قدرت» و «عزت» باشد. اگر اين دو موضوع مورد توجه قرار نگيرد تاريخ تيره روابط دو کشور خود را بر روابط تازه تحميل مي کند. رابطه بايد بر مبناي منافع مشترک و احترام متقابل باشد چرا که اين يک اصل اساسي و تعريف شده است.

در زمان آقاي خاتمي شرايط با ويژگي هايي که اشاره کردم داشت فراهم مي شد اما متاسفانه به دلايلي اينچنين نشد.

-آيا از سوي دولت اصلاحات هم زمينه هايي وجود داشت؟

بحث اين زمينه ها خيلي مطرح نيست چرا که اصل، داشتن رابطه است. تاکيد مي کنم هرگاه شرايطي پديد بيايد که ايران از موضع قدرت و عزت با امريکا مواجه شود و همين طور زمينه هاي بازگشت روابط تاريخي تيره بر روابط تازه مهيا نباشد، شرايط، مساعد برقراري رابطه با امريکاست. امريکا يک دولت مهم است و اگر آن سابقه تاريخي تيره در روابط دو کشور نبود، چه بسا رابطه ايران و امريکا خيلي راحت تر شکل مي گرفت. سخن من اينجاست که به رغم وجود برخي زمينه هاي مثبت در دوران اصلاحات دلايلي وجود داشت که به ازسرگيري روابط لطمه مي زد و شايد همين موضوع باعث شد آقاي خاتمي در اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل متحد با کلينتون دست ندهد يا در عکس يادگاري سران حاضر نشود.

-چه دلايلي براي عدم برقراري ارتباط با امريکا وجود داشت؟

تنها دليل اين بود که آن زمان نظام تصميم نگرفته بود با ايالات متحده وارد مذاکره شود.

-مگر سياست خارجي دولت اصلاحات تنش زدايي و اعتمادسازي بين المللي نبود، پس چرا تنش با ايالات متحده برطرف نشد؟

تنش زدايي و اعتمادسازي دو استراتژي عمده دولت اصلاحات در سياست خارجي بود که البته توانسته بود در عمده کشورهاي دنيا موفق شود يعني تنش زدايي در ارتباط با همسايگان موفق بود، در ارتباط با کشورهاي عربي موفق بود و همين طور اغلب کشورهاي اروپايي. به عبارتي بايد بگويم سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در دولت اصلاحات موفق ترين سياست خارجي ايران چه در مقايسه با قبل از انقلاب و چه در قياس با سال هاي بعد از انقلاب بوده است. علت اين موفقيت هم به جز کسب جايگاه ويژه توسط ايران در دوران هشت ساله اصلاحات در عرصه بين المللي نيست. در دوران اصلاحات ايران و ايراني اعتباري بيش از پيش در عرصه بين الملل يافتند اما آنچنان که گفتم سياست کلي نظام رابطه با امريکا را تاييد نمي کرد.

-آقاي دکتر اساساً عمق استراتژيک رابطه با امريکا براي دولت اصلاحات چقدر بود؟ آيا مي شود آن را هم طراز با ساير کشورها دانست؟

اين عمق چندان هم زياد نبود چراکه آنچنان که اشاره شد، دولت اصلاحات بنا داشت با توجه به شرايط و ضوابطي با ايالات متحده ارتباط برقرار کند و اين شرايط همان قرار داشتن ايران در موضع قدرت و عزت بود. رابطه با امريکا چيزي بيش از رابطه با کشورهايي مثل انگليس، آلمان و فرانسه ندارد. البته در اينکه برقراري رابطه منافعي به دنبال دارد، شکي نيست اما اولاً چگونگي برقراري رابطه اهميت دارد و ثانياً عملکردي بايد وجود داشته باشد که منجر به تکرار تاريخ نشود. امريکا بايد مي پذيرفت و البته بايد بپذيرد که امريکا يکي است و ايران هم يکي.

-دولت اصلاحات چقدر به اقناع افکار عمومي مي انديشد؟ چراکه رابطه با امريکا همواره در افکار عمومي ايرانيان مهم بوده است.

افکار عمومي داخل قطعاً براي دولت اصلاحات از هر چيز ديگري مهم تر بود. اصلاً اين دولت با افکار عمومي سر کار آمد و ادامه حيات داد. دولت اصلاحات با تکيه بر حمايت هاي افکار عمومي بنا داشت در سياست خارجي تحولي اساسي ايجاد کند که البته چنين نيز کرد. کافي است روابط ايران و کشورهاي ديگر نظير کشورهاي عربي و اروپايي را در دوران پيش از اصلاحات ملاحظه کنيد. آنگاه به خوبي به تحولات پي خواهيد برد. روابط بين المللي ايران در دوران اصلاحات با بسياري از کشورها از حالت تخاصم خارج شد.

-اما باز هم افکار عمومي درباره برقراري رابطه با امريکا اقناع نشد. مردم ايران آنچنان که گفتم براي خود منافع بسياري در رابطه با امريکا مي بينند.

اينکه شهروندان ايراني چه نگاهي به رابطه با امريکا دارند، يک بحث مفصل است اما اينکه تصور شود رابطه با امريکا همه مشکلات را حل مي کند، برداشت غلطي است. اين به هيچ وجه واقعيت ندارد چراکه اگر اين گونه بود در حال حاضر سوريه و پاکستان و ساير کشورهاي متحد امريکا نبايد هيچ مشکلي داشتند. در عين حال اين نکته که رابطه با امريکا براي کشور ما يک امکان است نيز غيرقابل انکار است. در سياست خارجي بايد واقع گرا بود؛ نبايد شعاري برخورد کرد و نبايد خيالي با موضوع سياست خارجي مواجه شد. بزرگ ترين مشکل سياست خارجي آقاي احمدي نژاد خيالي و توهمي برخورد کردن است. براي مثال موضوع مديريت جهاني با قيد ديپلماسي عمومي توهمي بيش نيست. واقعيتي که وجود دارد اين است که رابطه با امريکا به عنوان يک کشور قدرتمند و ثروتمند مي تواند يکسري نيازها و احتياجات را برطرف کند. از آن مهم تر به ما قدرت مانور بيشتري براي شرکت در بازي اروپا و امريکا مي دهد.

به عقيده من اين تصور که فکر شود رابطه با امريکا همه مشکلات را برطرف مي کند، يک خوشبيني بسيار زياد است. برخي کشورهاي طرف رابطه با امريکا نه تنها فقط با ايالات متحده رابطه دارند بلکه بعضاً تحت نفوذ شديد اين کشور هم هستند که اين به راحتي مي تواند به امنيت ملي آنان لطمه بزند.

به عنوان مثال آقاي محمود عباس در فلسطين تنها و تنها چشم به امريکا دوخته است. او اصلاً اميدش به امريکاست زيرا خودش زورش به اسرائيل نمي رسد وگرنه چه منفعت خاص ديگري وجود دارد. اينها چيزهاي دقيقي در سياست خارجي است. بايد بگويم متاسفانه خيلي از اوقات نظراتي که مطرح مي شود مبناي دقيقي در ديپلماسي ندارد. به عنوان مثال آقاي احمدي نژاد در جايي مي گفتند؛ «من رفته بودم در يک روستاي دورافتاده، عده يي فرياد مي زدند که انرژي هسته يي حق مسلم ماست.» سوال اينجاست که چقدر اين فرياد با شناخت دقيق همراه است؟ يعني واقعاً يک روستايي مساله اش انرژي هسته يي است يا اينکه او دغدغه آب و زمين و کشاورزي دارد؟ به فرض هم که چنين اتفاقي افتاده باشد تنها جنبه تبليغاتي دارد يعني راديو و تلويزيون آنقدر گفته اند که آن روستايي هم تکرار مي کند. بنابراين به نظر من حمايت جدي از رابطه بدون شناخت با امريکا مثل همين قضيه است. اول جنبه تبليغي دارد و بعد رويکردي بعضاً سلبي چراکه کساني که مي خواهند مخالفت خود را با عده يي نمايش دهند، مي آيند و کار مخالف نظر آنها را انجام مي دهند.

-شما مثال هايي از کشورهاي منطقه زديد که رابطه با امريکا برايشان نفع چنداني نداشته اما شهروندان ايراني فرهنگ متفاوت تري دارند و ايران کشوري نسبتاً توسعه يافته تر است. آيا قياس آن کشورها با ايران امکان پذير است؟

بله، قبول دارم که ايران بسيار توسعه يافته تر از کشورهايي است که مثال زدم. اما تاکيد من اين است که نبايد فکر کرد همه مشکلات ما در خلال رابطه با امريکا حل مي شود. اين اشتباه است. ديگر اينکه در ايران، ما يک عده مشتاق رابطه با امريکا داريم که متاسفانه آقاي احمدي نژاد هم در همان زمره قرار دارند و يک عده هم دشمن و مخالف رابطه با امريکا هستند. به نظر من هر دو گروه امريکا را نمي شناسند زيرا آنها نمي دانند مهم ترين مساله امريکا در خاورميانه، اسرائيل است، اول حفظ موجوديت اسرائيل، دوم تامين امنيت اسرائيل و سپس ديگر مسائل مانند نفت.

امريکا اصلاً اين گونه نيست که به محض درخواست ايران براي برقراري رابطه به سرعت پاسخ مثبت بدهد و بگويد هرچه شما گفتيد. نه، اصلاً چنين نيست. نخستين مساله يي که امريکا مطرح مي کند، اين است که مي گويد مواضع شما در قبال اسرائيل چيست؟ و اينکه ايران بايد دست از حمايت از گروه هاي فلسطيني بردارد. اساساً هر کشوري در ارتباط با کشورهاي ديگر به دنبال منافع خود است و امريکا ارتباط با اسرائيل را در جهت منافع خود مي داند. از سويي ما در منافع خود مي بينيم که از فلسطين دفاع کنيم. اين موضوع تضاد منافع را نشان مي دهد و اين به آن معني است که با داشتن رابطه با امريکا تمام مسائل ما حل نمي شود.

به طور مثال آنها مي گويند حزب الله تروريست است. آيا ما اين مساله را مي پذيريم؟ معلوم است که نه. تعريف ما از حزب الله با تعريف امريکا متفاوت است. آنها حزب الله را تروريست مي دانند در حالي که ما حزب الله را يک گروه مقاومت ضداشغال مي دانيم و معتقديم اين گروه براي کشورش مبارزه مي کند.

-با توجه به تلاش هاي دولت آقاي احمدي نژاد در راستاي برقراري رابطه با امريکا برخي معتقدند دولت اصلاحات در اين زمينه کم کاري کرد، آيا موافقيد؟

کم کاري در کار نبود. تاکيد کردم در آن زمان سياست هاي کلي نظام اين نبود که با امريکا رابطه داشته باشيم. اگر چنانچه کم کاري صورت مي گرفت که هيچ گاه آن زمينه هاي مثبت پديد نمي آمد. سياست هاي کلي نظام همواره بايد توسط رهبري تاييد شود و در شوراي عالي امنيت ملي تصويب شود و چون آن زمان قانوني در اين زمينه تصويب نشد، دولت اصلاحات هم نتوانست اقدامات بيشتري در راستاي برقراري رابطه با امريکا انجام دهد چرا که اين دولت، دولتي قانون گرا بود.

-آيا در شرايط فعلي سياست هاي کلي نظام تغيير کرده است که دولت نهم و حالا ديگر دهم در جست وجوي رابطه با امريکا است؟

اينکه اکنون سياست هاي کلي نظام تغيير کرده است يا نه، اطلاع دقيقي ندارم اما آنچه مهم است، اين است که براساس شرايطي که پيشتر گفتم دولت آقاي احمدي نژاد نه شرايط رابطه با امريکا را دارد و نه مي تواند اين کار را انجام بدهد. ايشان اتفاقاً به جاي آنکه از موضع قدرت و عزت به فکر رابطه با امريکا باشد، از موضع ضعف در تلاش براي برقراري رابطه است. پيام ها و سخنان ايشان در راستاي برقراري رابطه با امريکا هر کسي را متاسف مي کند. آقاي احمدي نژاد تاکنون چهار بار پاي سخنراني روساي جمهوري امريکا نشسته است- سه بار سخنراني بوش و يک بار اوباما- اما در سخنراني هاي ايشان تاکنون حتي يک مدير کل سياسي وزارت خارجه امريکا هم ننشسته است. بايد پرسيد ايشان با اجازه چه کسي اين کار را کرده اند که سبب تحقير ايران و ايراني شود.

حرف من اين است که بايد بدانيم با چه کسي قرار است رابطه برقرار کنيم. بوش يک فاشيست تندرو بود. او جزء گروهي در امريکا است که مسيحي صهيونيست نام دارند، آن وقت آقاي احمدي نژاد براي او نامه نگاري مي کرد و تصميم داشت با او رابطه برقرار کند. آقاي احمدي نژاد از يک سو قصد داشت اسرائيل را از نقشه جهان محو کند و از سويي مي کوشيد بوش را از طريق نگارش نامه هدايت کند،

برقراري رابطه ملزوماتي دارد که مقبوليت سياسي کامل و مشروعيت بين المللي مهم ترين آنها است. آقاي احمدي نژاد در مصاحبه با لري کينگ گفتند؛ «آرزو مي کنم هر چه زودتر ايران با امريکا رابطه برقرار کند.» اين گونه حرف ها بوي التماس مي دهد. به هر ترتيب اين امريکا همان ابرقدرت است با همان عملکردهاي تاريخي؛ چه در تاريخ ايران، چه فلسطين و چه اسرائيل. اين امريکا همان ماهيت را دارد و عملکردهايش هيچ تغييري نکرده.

بنابر آنچه گفتم من موضع آقاي احمدي نژاد در راستاي برقراري رابطه با امريکا را اصلاً در جهت منافع ملي ايران نمي بينم. ايشان از موضع ضعف به دنبال برقراري ارتباط با امريکا هستند.

-آيا نمونه هاي ديگري از ضعف در برقراري روابط سراغ داريد؟

نمونه اش مذاکرات ژنو. اين مذاکرات بسيار سطح پايين و بد بود. مي خواهند 1200 کيلوگرم اورانيوم غني شده 5/3 درصد از مجموع 1600 کيلوگرم که حاصل 20 سال تلاش دانشمندان ما در تمام دولت ها است را در اختيار روسيه قرار دهند و تنها سوخت رآکتور تهران را تامين کنند. اگر اين جنجال اخير بر سر موضوع انرژي هسته يي نبود، ما همانند سابق اورانيوم غني شده 20 درصد را مي خريديم.

-شما گفتيد زمينه هاي ارتباط با امريکا در دولت اصلاحات فراهم شد. آيا دولت آقاي احمدي نژاد بر بستر اقدامات صورت گرفته در دولت پيش از خود سوار است يا اينکه سياست خارجي متفاوتي را دنبال مي کند؟

خير، دولت آقاي احمدي نژاد سياست خارجي خودش را دارد و در هيچ بستر از پيش تعيين شده يي حرکت نمي کند. ايشان حتي هيچ مشاوره يي هم دريافت نمي کند حتي از ديپلمات هاي خودش.

به نظر من ديپلماسي آقاي احمدي نژاد ديپلماسي بدون ديپلمات است که نتيجه اش را هم همه مردم دارند مي بينند.

-آقاي احمدي نژاد تاکنون بارها تاکيد کرده اند که اگر ديپلماسي اصلاحات خوب بود، ايران توسط بوش محور شرارت خوانده نمي شد. آيا شما اين لقب را دليل بر ديپلماسي ضعيف اصلاحات مي دانيد؟ حرف آقاي احمدي نژاد چقدر صحيح است؟

در واقع «محور شرارت» خوانده شدن ايران از سوي بوش دليلي جز فاشيست بودن و حماقت او ندارد و دليلي بر ديپلماسي ضعيف ايران در دوران اصلاحات نيست. بوش کسي است که دو جنگ را بر خاورميانه تحميل کرد و اين ديپلماسي دولت اصلاحات بود که سبب شد جنگي ناگزير بر ايران تحميل نشود. حالا اگر يک فاشيست ايران را محور شرارت بخواند، دال بر ديپلماسي ضعيف خواهد بود.

-در سال هاي قبل هجمه هاي زيادي بر اقدامات دولت اصلاحات در راستاي برقراري ارتباط با امريکا شکل مي گرفت. راستگرايان خيلي در پيدايش اين هجمه ها تلاش مي کردند اما اکنون در قبال اقدامات دولت نهم و دهم ساکت مانده اند چرا؟

اين را بايد از اصولگرايان بپرسيد. اما براي مثال مي گويم زماني که يک هيات ورزشي يا يک استاد دانشگاه از امريکا به ايران مي آمد برخي رسانه هاي راستگرايان فرياد سر مي دادند که يک جاسوس سيا به ايران آمده و اساساً به تمامي حرکات اصلاح طلبان خرده مي گرفتند اما اکنون سکوت کرده اند. بايد از آنها پرسيد پاسخ يا واکنش شان در برابر بسياري از اقدامات آقاي احمدي نژاد چيست. اکنون که اين رفت و آمدها به سهولت انجام مي شود، کسي نيست که به اين مسائل خرده بگيرد. چگونه است که حالا آن حساسيت ها وجود ندارد؟

-شما به عنوان يک ديپلمات باتجربه مي گوييد دولت اصولگرا در رابطه با امريکا دارد به بيراهه مي رود. چه کسي يا چه نهادي بايد در اين ميان دولت و ديپلماسي آن را مورد سوال و بازخواست قرار دهد؟

تمام کساني که ديپلماسي و منافع ملي را مي فهمند، بايد واکنش نشان دهند. اصلاً اصلاح طلب و اصولگرا ندارد. ما بايد تمام اقدامات مان را در چارچوب قانون اساسي که راهي به جز تامين منافع ملي ندارد، ساماندهي کنيم.

-با تمام اين تفاسير آيا مي توان به اصل برقراري رابطه به هر شکلي با امريکا در شرايط فعلي اميدوار بود؟

اعتقاد من اين است که اين رابطه برقرار نخواهد شد و تنها باعث تحقير دولت آقاي احمدي نژاد مي شود چون امريکا هيچ گاه به اين روند پاسخ مثبتي نمي دهد آنچنان که تاکنون پاسخ نداده و عزت ملت ايران را زير سوال برده است.

-پس نسخه مناسب رابطه با امريکا چيست؟

عزت، قدرت، احترام متقابل و منافع مشترک تنها نسخه مناسب است که البته اين مساله را يک دولت ملي داراي پايگاه قوي داخلي مي تواند انجام دهد.

- آيا دولت آقاي احمدي نژاد چنين پايگاهي ندارد؟ اين دولت روي افکار عمومي بسيار تبليغ مي کند و خود را متکي به طبقات پايين دست جامعه مي داند.

نه، هرگز، من معتقدم دولت ايشان چنين پايگاهي ندارد و چنانچه پايگاهي هم وجود داشته باشد مربوط به طبقات تاثيرگذار اجتماعي نيست.

- دولت نهم و دهم داعيه دار احياي گفتمان امام(ره) و انقلاب است. اين در حالي است که به فرمان امام تسخير سفارت امريکا به طول انجاميد. سوال اينجاست که داعيه دولت آقاي احمدي نژاد چقدر با نظرات امام(ره) منطبق است؟

البته تمام پديده هاي اجتماعي و سياسي را بايد در زمان و مکان مقتضي بررسي کرد. آن زمان شرايط به گونه يي بود که تازه انقلاب پيروز شده بود و جمهوري اسلامي تازه شکل گرفته بود و نه ارتش داشت و نه سپاه. اين نظام در آن زمان تنها پايگاه مردمي داشت و هر لحظه احتمال کودتا مي رفت.

گارد شاهنشاهي از مرز ايران خارج شده بود و در مرز ترکيه مستقر بود و از طريق امريکا آموزش مي ديد. با تسخير سفارت اما به نظر مي آمد که نقشه هاي کودتاي امريکايي ها نقش بر آب شد. امام هم که احساس خطر مي کردند، خواستند تا دانشجويان در سفارت بمانند و اين شد که ماجرا 444 روز به طول انجاميد. اما همين امام بودند که گفتند امريکا اگر آدم شود با او رابطه برقرار مي کنيم. اين «آدم شود» معناي نهفته يي دارد که در واقع تحقير را به امريکا وارد مي کند. اين جمله مثل امروز ديپلماسي التماس نيست. حضرت امام تا آخرين لحظه هم منتظر اين مساله ماند که هيچ گاه محقق نشد.

حالا من نمي دانم کدام نظريات آقاي احمدي نژاد منطبق با درک و نظريات حضرت امام از شرايط است. آقاي احمدي نژاد تنها داعيه گفتمان امام و انقلاب را دارد. اصلاً يکي از ظلم هاي ايشان شبيه دانستن خودش با شهيد رجايي است. من از نزديک با شهيد رجايي کار کردم. ايشان هيچ شباهتي به آقاي احمدي نژاد نداشتند. شهيد رجايي هرگز به دنبال منافع خود و جنجال آفريني نبودند.

روزشمار رابطه ايران و امريکا پس از پيروزي انقلاب

گردآوري و تنظيم؛ فاطمه استيري

آغاز روابط ايران و امريکا به اوايل قرن 19 برمي گردد. آن زمان که دولت اميرکبير در ايجاد رابطه ميان ايران با کشور سومي به جز انگليس و شوروي پيشقدم شد و اولين رابطه رسمي ميان ايران و امريکا با سفارت ساموئل بنجامين در سال 1883م برقرار شد. پنج سال بعد از ورود بنجامين حاج حسينقلي خان (حاجي واشنگتن) سفارت ايران در امريکا داير شد.

در اين برهه زماني و حتي در دوران جنگ جهاني دوم نوع روابط عمدتاً فرهنگي و تا حدودي اقتصادي بود و اساساً تا سال 1320 مقامات امريکايي به علل مختلف از جمله «دکترين مونروئه» تمايل چنداني به حضور کشورشان در ايران نداشتند. اما از اواسط سال 1320 به دليل ارزيابي جديد از وضعيت مالي و موقعيت استراتژيک ايران، دولت امريکا نفوذ خود در ايران را بيشتر کرد و براي تقويت موقعيت خود روش هاي مختلفي را به کار برد که مهم ترين آن کودتاي 28 مرداد 1332 بود. از اين تاريخ به بعد نفوذ گسترده امريکا در ايران شروع شد و تا انقلاب 57 تداوم يافت.

اما بعد از سرنگوني شاه و تغيير نظام سياسي ايران با اشغال سفارت خود روبه رو شد تا آنکه بحران روابط ناشي از گروگانگيري در مسير خود به انسداد روابط دو کشور انجاميد و پس از آن بر سر مسائلي چون استرداد شاه، آزادي گروگان ها، مطالبات مالي، تحريم هاي اقتصادي، جنگ ايران و عراق، حضور نظامي امريکا در خليج فارس، ماجراي مک فارلين، قانون داماتو، انتخابات دوم خرداد 76، بحث هاي هسته يي، حل مشکلات عراق و... همواره زمينه رويارويي ميان مقامات دو کشور فراهم بوده است. روزشماري که از نظر مخاطبان خواهد گذشت مروري کوتاه بر تغيير و تحولات روابط ايران و امريکا از پيروزي انقلاب اسلامي تا به امروز است.

25 بهمن 1357؛ سفارت امريکا به وسيله 150 نفر از افراد مسلح منتسب به گروه چپ مورد حمله قرار گرفت. همچنين در اين روز امريکا براي لغو خريد اسلحه، از ايران غرامت خواست.

28 بهمن 1357؛ دولت موقت توسط امريکا به رسميت شناخته شد.

29 بهمن 1357؛ اعلام شد که امريکا حاضر است هواپيماهاي اف- 14 را از ايران خريداري کند.

اول اسفند 1357؛ کنسولگري امريکا در تبريز به آتش کشيده شد.

2 اسفند 1357؛ گروهبان «کنت کراوس» تفنگدار دريايي مامور حفاظت از سفارت امريکا در تهران که به اتهام تيراندازي به سوي ايرانيان بازداشت شده بود، آزاد شد.

7 اسفند 1357؛ اعلام شد براي حفظ ثبات و ايجاد حضور نظامي، امريکا قصد دارد به خليج فارس نيروي نظامي اعزام کند.

23 اسفند 1357؛ دانشجويان خشمگين مقابل سفارت امريکا تجمع کردند و پرچم اين کشور را آتش زدند.

9 فروردين 1358؛ سخنگوي سفارت امريکا در تهران اعلام کرد؛ در حال حاضر سفارت امريکا براي متقاضيان سفر به امريکا ويزا صادر نمي کند و برنامه يي نيز براي از سر گرفتن عمليات کنسولي در ايران وجود ندارد.

11 فروردين 1358؛ ويليام سوليوان سفير امريکا در ايران به اين کشور فراخوانده شد و چارلز ناس سرپرستي سفارت را عهده دار شد.

18 فروردين 1358؛ سوليوان سفير امريکا در تهران که به واشنگتن احضار شده بود، تهران را به مقصد واشنگتن ترک کرد.

25 فروردين 1358؛ ايران قرارداد آموزش ناويان را با امريکا لغو کرد.

اول ارديبهشت 1358؛ وزارت خارجه امريکا از صدور حکم غيابي اعدام براي شاه مخلوع اظهار تاسف کرد.

چهارم ارديبهشت 1358؛ اداره مهاجرت امريکا اعلام کرد تا دهم شهريور هيچ ايراني مقيم ايالات متحده که مدت اقامت آنها تمام شده يا برخلاف قوانين اقامت رفتار کرده اند، از اين کشور اخراج نخواهند شد.

10 ارديبهشت 1358؛ اعلام شد که بخش کنسولگري امريکا در تهران در طول روزهاي جاري کار خود را براي دادن ويزاي دانشجويي به داوطلبان از طريق وزارت فرهنگ و آموزش عالي آغاز مي کند.

18 ارديبهشت 1358؛ حبيب القانيان سرمايه دار معروف اعدام شد. اين مساله واکنش سريع دولت امريکا را در پي داشت.

21 ارديبهشت 1358؛ دولت موقت جمهوري اسلامي ايران به رويه سناي امريکا در مقابل ايران شديداً اعتراض کرد و آن را دخالت آشکار و غيرقابل قبول مقامات حاکم امريکا در امور داخلي ايران دانست.

28 ارديبهشت 1358؛ قطعنامه شديداللحني توسط سناي امريکا عليه ايران صادر شد.

31 ارديبهشت 1358؛ اعلام شد که قرارداد دوجانبه نظامي ايران و امريکا لغو خواهد شد.

اول خرداد 1358؛ در پي کاهش تعداد کارکنان ايراني سفارت امريکا در تهران، 120 تن از کارکنان ايراني اداره مستشاري امريکا در تهران در مقابل اين سفارت دست به تظاهرات زدند.

همچنين در اين روز دولت امريکا اظهار اميدواري کرد سوءتفاهمي که در روابط ايران و امريکا پديد آمده است، به زودي از بين برود و عزيمت والتر کاتلر سفير جديد امريکا در تهران به محل ماموريت وي امکان پذير شود.

دوم خرداد 1358؛ «کيسينجر» سقوط شاه را بزرگ ترين شکست امريکا پس از جنگ جهاني دوم دانست.

چهارم خرداد 1358؛ برگزاري تظاهرات گسترده ضدامپرياليستي در مقابل سفارت امريکا در تهران.

16 خرداد 1358؛ دکتر «ابراهيم يزدي» وزير خارجه ايران اعلام کرد؛ دولت ايران از پذيرش «والتر کاتلر» سفير پيشنهادي امريکا در تهران خودداري مي کند. اگر امريکا علاقه مند است روابط خود را با دولت جمهوري اسلامي ايران بهبود ببخشد، بايد سفيري بفرستد که داراي سوابق بهتري از «کاتلر» باشد. وي داراي سوابق دخالت در امور داخلي کشور «زئير» بوده است.

28 خرداد 1358؛ وزارت خارجه امريکا اعلام کرد؛ «ناس» کاردار سفارت امريکا در تهران به امريکا فراخوانده شده و به جاي وي «بروس لينگن» به عنوان کاردار موقت تعيين و به تهران اعزام شده است.

31 خرداد 1358؛ امريکا صدور گندم و برنج به ايران را آغاز کرد.

چهارم تير 1358؛ پس از گذشت 21 سال متن کامل موافقتنامه نظامي ايران و امريکا براي اولين بار انتشار يافت.

11 تير 1358؛ دولت ايران به خبرنگار «لس آنجلس تايمز» در تهران دستور داد به دليل انتشار اخبار تحريف شده خاک ايران را ترک کند.

19 تير 1358؛ آژانس ارتباطات بين المللي ايالات متحده امريکا نسبت به قطع روابط دو کشور ايران و امريکا هشدار داد.

اول مرداد 1358؛ وزارت ارشاد ملي به خبرنگار «نيويورک تايمز» دستور داد در اولين فرصت خاک ايران را ترک کند.

9 مرداد 1358؛ وزارت دفاع امريکا اعلام کرد مذاکرات ايران و امريکا پيرامون بازخريد 78 جنگنده «اف- 14» و موشک هاي «فونيکس» آغاز شد.

20 مرداد 1358؛ قرارداد تسليحاتي 9 ميليارد دلاري ايران با امريکا لغو شد.

24 مرداد 1358؛ يک دادگاه استيناف امريکا به سود دولت ايران راي داد و به شرکت «تلفن و تلگراف بل» اخطار کرد 30 ميليون و 200 هزار دلار پول ايران را پس بدهد.

3 شهريور 1358؛ سخنگوي وزارت امور خارجه اعلام کرد؛ «دکتر ابراهيم يزدي» وزير خارجه ايران از «اندرو يانگر» نماينده مستعفي امريکا در سازمان ملل متحد براي سفر به ايران دعوت به عمل آورده است.

همچنين در اين روز اعلام شد امريکا حاضر است تسليحاتي را که ايران در دوره شاه مخلوع از امريکا خريده بود، تحويل دهد.

4 شهريور 1358؛ «تام» سخنگوي وزارت خارجه امريکا گفت؛ ما اعتقاد داريم براي ثبات منطقه و حفظ آرامش در ايران، اين موضوع اهميت دارد که اعتبار نفوذ حکومت «بازرگان» تقويت شود.

11 شهريور 1358؛ يک دادگاه امريکايي در پي شکايت شرکت «آي دي اي» مجري پروژه کامپيوتري کردن سازمان تامين اجتماعي ميليون ها ريال اموال دولت ايران را ضبط کرد.

18 شهريور 1358؛ کنسولگري امريکا در تهران در ساختمان جديد صدور ويزا براي سفر به امريکا را آغاز کرد.

21 شهريور 1358؛ وزير خارجه امريکا طي پيامي به «بازرگان» نخست وزير، رحلت آيت الله طالقاني را تسليت گفت.

25 شهريور 1358؛ قانون استخدام افسران و درجه داران امريکايي لغو شد.

11 مهر 1358؛ «ابراهيم يزدي» وزير امور خارجه ايران براي شرکت در اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل به امريکا سفر و با سايروس ونس همتاي امريکايي خود ديدار کرد.

20 مهر 1358؛ محمدرضا پهلوي به بهانه معالجات پزشکي به نيويورک وارد شد.

اول آبان 1358؛ کارتر به شاه مخلوع پروانه اقامت در امريکا داد.

10 آبان 1358؛ مهدي بازرگان، ابراهيم يزدي و مصطفي چمران اعضاي دولت ضمن شرکت در مراسم سالگرد استقلال الجزاير با برژينسکي مشاور امنيت ملي رئيس جمهور امريکا ديدار کردند.

11 آبان 1358؛ ميليون ها ايراني در راهپيمايي عظيم امريکا را به علت پناه دادن به شاه محکوم کردند.

13 آبان 1358؛ سفارت امريکا در تهران توسط دانشجويان مسلمان «پيرو خط امام» اشغال شد.

14 آبان 1358؛ رهبر انقلاب در ارتباط با تصرف لانه جاسوسي امريکا در ايران عنوان داشت؛ امروز در ايران باز انقلاب است. انقلابي بزرگ تر از انقلاب اول. در اين انقلاب شيطان بزرگ «امريکا» است.

15 آبان 1358؛ قرارداد 1959 ايران و امريکا لغو شد. اين قرارداد همکاري با امريکا را لغو مي کرد. همچنين دولت موقت استعفاي خود را تقديم رهبر انقلاب کرد و با قبول استعفاي بازرگان، شوراي انقلاب مامور اداره کشور شد.

16 آبان 1358؛ شوراي امنيت سازمان ملل خواستار آزادي گروگان هاي امريکايي شد.

17 آبان 1358؛ رهبر انقلاب گفت؛ هيچ کس حق ندارد با امريکا مذاکره کند. امريکا هيچ غلطي نمي تواند بکند. امريکا نمي آيد به ميدان شما. با قلم مي آيد به ميدان شما. با قواي انتظامي نمي آيد اينجا.

همچنين در اين روز جيمي کارتر به استناد «قانون کنترل صادرات تسليحات» صادرات تسليحات و جنگ افزار نظامي به ايران را ممنوع کرد و اين اولين تحريم ايران توسط امريکا بود.

20 آبان 1358؛ رهبر انقلاب عنوان کرد؛ آقاي کارتر ما را از مبارزه نترساند. ما مرد جنگي هستيم و اهل مبارزه. ما ترجيح مي دهيم که آبرويمان حفظ شود و شکم مان گرسنه.

22 آبان 1358؛ دولت امريکا به استناد «قانون گسترش تجارت» واردات نفت از ايران را ممنوع کرد.

23 آبان 1358؛ با فرمان اجرايي 12170، کليه دارايي هاي دولت ايران نزد بانک هاي امريکايي مسدود شد.

27 آبان 1358؛ رهبر انقلاب؛ با کارتر ملاقات نمي کنم.

29 آبان 1358؛ امريکا ايران را به به کارگيري راه هاي ديگري براي حل مشکل گروگانگيري غير از راه حل صلح آميز تهديد کرد.

همچنين در اين روز ايران براي نشان دادن حسن نيت 10 گروگان سياهپوست زن و مرد امريکايي را آزاد کرد.

30 آبان 1358؛ رهبر انقلاب بيان داشت؛ کارتر گاهي ما را از لحاظ نظامي و از جهات اقتصادي مي ترساند و خودش هم مي داند که اين طبل ميان تهي است که دارد مي زند. نه او عرضه سياسي دارد و نه از او گوش مي کنند.

اول آذر 1358؛ جرج هانس نماينده کنگره امريکا براي حل مساله گروگان ها با صادق قطب زاده وزير خارجه ايران ديدار کرد.

24 آذر 1358؛ ديوان بين المللي لاهه در پي شکايت امريکا خواستار آزادي گروگان ها شد.

2 بهمن 1358؛ انجمن ايران و امريکا با حکم دادستاني کل انقلاب منحل شد.

8 بهمن 1358؛ پنج نفر از گروگان ها به همراه يک وابسته اقتصادي امريکا در تهران بعد از فرار از لانه جاسوسي به سفارت کانادا پناهنده شده و بعد از سه ماه اقامت با گذرنامه کانادايي از تهران گريختند.

10 بهمن 1358؛ بانک مرکزي ايران 15 شعبه نمايندگي بانک هاي امريکايي در ايران را تعطيل کرد.

28 بهمن 1358؛ صادق قطب زاده وزير امور خارجه ايران و هاميلتون جردن در پاريس پيرامون مساله گروگان ها سه ساعت به طور محرمانه گفت وگو کردند. قطب زاده در اين ديدار خواستار کشتن شاه از سوي امريکايي ها شد.

10 فروردين 1359؛ جيمي کارتر رئيس جمهور امريکا با ارسال پيامي براي رهبر انقلاب به اشتباهات امريکا در قبال ايران اعتراف کرد.

11 فروردين 1359؛ جيمي کارتر پيامي براي بني صدر رئيس جمهور ايران فرستاد.

19 فروردين 1359؛ روابط ايران و امريکا از سوي دولت امريکا قطع شد.

20 فروردين 1359؛ دولت امريکا صدور ويزا براي ايرانيان متقاضي سفر به امريکا را ممنوع کرد. همچنين در اين روز رهبر انقلاب طي پيامي عنوان داشت جيمي کارتر در عمر خود يک کار کرده باشد که بتوان گفت به خير و صلاح مظلوم است همين قطع رابطه ايران است و ما آن را به فال نيک مي گيريم.

28 فروردين 1359؛ فرمان اجرايي 12111، امريکاييان را از هر گونه معامله مالي با ايرانيان منع کرده و هر نوع واردات از ايران و تمامي سفرها به ايران يا از ايران را ممنوع کرد و تمامي تجهيزات خريداري شده يا سفارش داده شده از دولت ايران را توقيف کرد.

5 ارديبهشت 1359؛ حمله نظامي امريکا به ايران به واسطه توفان شن در طبس به شکست انجاميد.

8 ارديبهشت 1359؛ «سايروس ونس» وزير خارجه امريکا در اعتراض به عمليات نظامي امريکا در ايران استعفا داد.

10 ارديبهشت 1359؛ حمله هواپيماهاي اف- 14 امريکا به يک هواپيماي گشتي ايران در درياي عمان خنثي شد. 10 خرداد تحريم اقتصادي امريکا عليه ايران آغاز شد.

22 تير 1359؛ محاکمه «اکسل مانفرد»، «مانال پتر» و «ماريون پتر» سه تبعه خارجي که پس از حمله نظامي امريکا در کوير طبس دستگير شده بودند، آغاز شد.

20 مرداد 1359؛ يک مرکز جاسوسي امريکا در خيابان گاندي تهران از سوي سپاه پاسداران کشف شد.

13 آبان 1359؛ مسووليت نگهداري گروگان ها به دولت سپرده شد.

16 آبان 1359؛ رونالد ريگان نامزد حزب جمهوريخواه رئيس جمهور امريکا شد.

18 آبان 1359؛ نحوه و مشکلات آزادي سپرده هاي ايران در امريکا از سوي مقامات امريکايي اعلام شد.

20 آبان 1359؛ مذاکره مقامات الجزاير و امريکا درباره گروگان ها آغاز شد.

اول آذر 1359؛ هاشمي رفسنجاني رئيس مجلس اعلام کرد امريکا کليه شرايط ايران را براي آزادي گروگان ها پذيرفته است.

10 آذر 1359؛ بهزاد نبوي وزير مشاور در امور اجرايي گفت؛ تا شرايط پيشنهادي ايران کاملاً اجرا نشود گروگان ها آزاد نخواهند شد.

24 آذر 1359؛ «بني صدر» رئيس جمهور بيان کرد؛ هر نوع اتحاد بين ايران و امريکا حکم روابط گرگ و ميش را خواهد داشت.

16 دي 1359؛ دولت امريکا اعلام کرد اگر گروگان ها محاکمه شوند ما دست به اقدام خواهيم زد.

22 دي 1359؛ ريگان رئيس جمهور امريکا گفت؛ رابطه با ايران وقتي ممکن است که افراد ميانه روتري در اين کشور روي کار آيند.

27 دي 1359؛ بهزاد نبوي گفت؛ امريکا متعهد شده است سپرده هاي ايران را که براساس حکم رئيس جمهور امريکا در بانک هاي امريکايي و شعب اروپايي آنها توقيف شده است قبل از آزادي گروگان ها به حساب بانک مرکزي کشور ثالث واريز کند.

30 دي 1359؛ امريکا آزادي گروگان ها را با افزودن تبصره يي خارج از قرارداد الجزاير به تعويق انداخت و گروگان ها از فرودگاه مهرآباد مجدداً به بازداشتگاه منتقل شدند.

اول بهمن 1359؛ بانک انگليسي اعلام کرد؛ دارايي هاي مسدودشده ايران در امريکا به حساب مخصوص الجزاير واريز شد و گروگان هاي امريکايي آزاد شدند.

11 تير 1360؛ نخستين اجلاس حل اختلاف مالي ايران و امريکا با شرکت 9 عضو هيات داوري براي رسيدگي به بيش از 2200 مورد دعاوي مالي ناشي از بحران گروگانگيري در لاهه تشکيل شد.

27 مهر 1360؛ ريگان در مصاحبه يي گفت؛ اگر در ايران 500 نفر دستگير مي شدند اين انقلاب رخ نمي داد.

25 دي 1360؛ در اولين درخواست ايران بر ضد امريکا در رابطه با بيانيه الجزاير که به ديوان لاهه تسليم شد تقاضاي دريافت 12 ميليارد دلار پول اسلحه ايران از امريکا مطرح شد.

12 آبان 1361؛ بهزاد نبوي گفت؛ بيانيه الجزاير بهترين راه حل براي پايان دادن به مساله گروگان ها بود. در مورد اموال ما در امريکا آنچه الان مشخص شده است حدوداً بيشتر از 35 ميليارد دلار مال داشتيم که بعضي از آن منتقل شده و برخي هم هنوز منتقل نشده است. و بعضي ها که اموال نظامي است امريکا تخلف کرده و گفته اموال نظامي را نمي دهد.

18 آبان 1361؛ ريگان محدوديت هاي اقتصادي و ديپلماتيک عليه ايران را يک سال ديگر تمديد کرد.

28 فروردين 1362؛ «برژينسکي» مشاور پيشين امنيت ملي امريکا گفت؛ موقعيت استراتژيکي ايران آنچنان براي غرب اهميت دارد که امريکا بايد به هر ترتيب شده و حتي با اقدام نظامي جلوي اينکه غرب، ايران را از دست بدهد بگيرد.

30 مرداد 1362؛ وزارت خارجه ايران تشکيل پنج لشگر پياده امريکا براي استفاده در مناطق کوهستاني ايران را محکوم کرد و آن را دخالت در امور داخلي ايران دانست.

22 بهمن 1362؛ دو سناتور جمهوريخواه با ارسال نامه يي به ريگان خواستار تعطيلي دفتر حفظ منافع ايران در واشنگتن شدند.

5 خرداد 1363؛ «واين برگر» وزير دفاع امريکا گفت؛ ريسک جنگ بين ايران و ايالات متحده يا کشورهاي عربي ميانه رو خليج فارس را بايد جدي تلقي کرد.

23 بهمن 1363؛ امريکا ايران را در صدر ليست حاميان تروريسم قرار داد.

3 خرداد 1364؛ راديو امريکا اعلام کرد؛ ريگان آماده است در صورت کشته شدن يکي از گروگان هاي جهاد اسلامي در لبنان؛ قم، خارک و بندرعباس را بمباران کند.

اول مرداد 1364؛ جيمي کارتر رئيس جمهور سابق امريکا ضمن ديدار از آنکارا و در جريان مذاکرات خود با مقامات عالي رتبه ترکيه، خواستار ميانجيگري آنکارا ميان تهران و واشنگتن شد.

10 شهريور 1364؛ «بنياد تحقيقاتي هريتيج» در گزارشي در مورد اوضاع ايران خواستار حمله نظامي و عمليات انتقامي عليه ايران شد.

25 شهريور 1364؛ «ريچارد مورفي» معاون وزير خارجه امريکا در جلسه کميسيون روابط خارجي مجلس سناي امريکا تجاوز عراق به ايران را تلويحاً تاييد کرد.

21 دي 1364؛ به گفته يکي از مقامات ارشد دفتر خدمات حقوقي بين المللي ايران، دولت امريکا صندوق هاي حاوي قطعات يدکي هواپيماهاي اف - 14 متعلق به ايران را که در امريکا نگهداري مي شود به سرقت برده است.

22 اسفند 1364؛ يک مقام عالي رتبه در وزارت خارجه امريکا گفت؛ فروش سلاح به عربستان علامت و اخطاري به ايران است که امريکا از دوستان عرب خود در مقابل حمله ايران به آنها حمايت و دفاع خواهد کرد.

3 خرداد 1365؛ رئيس جمهوري (مقام معظم رهبري) در خطبه هاي نماز جمعه تهران گفت؛ من اگر بخواهم يک اسمي روي اين سياست بگذارم، محترمانه تر از اين اسم نيست که بگويم سياست هاي لات منشانه. دو سه تا حرکت از امريکايي ها همين روزها سرزده که هيچ نام ديگري جز همين تعبير تطبيق نمي کند. اولاً در يکي از کشورهاي آفريقايي، سفير ما مورد سوءقصد قرار گرفت. از آن زشت تر و پست تر کاري است که اخيراً در امريکا در رابطه با سفير ما در سازمان ملل انجام دادند که متهم به دزدي از مغازه يي شد. وقتي امريکا و ريگان کارشان به چنين سياست هاي پستي رسيده است ديگر ريگان غلط مي کند که اسم از حقوق بشر بياورد.

14 خرداد 1365؛ سفير امريکا در کويت ارسال سلاح از امريکا و اسرائيل به ايران را تکذيب کرد و گفت ادامه جنگ ايران و عراق به نفع امريکا نيست.

21 خرداد 1365؛ هاشمي رفسنجاني رئيس مجلس گفت؛ اگر امريکا دست از شيطنت بردارد و قانع شود که مثل يک کشور عاقل دنبال روابط صحيح باشد و اين را اثبات کند... آن موقع ما مي توانيم با امريکا رابط داشته باشيم.

4 مرداد 1365؛ امريکا «عليرضا ديهيم» مرد شماره 3 هيات نمايندگي ايران در سازمان ملل را به اتهام فعاليت هاي غيرقانوني و مغاير با امنيت ملي امريکا از اين کشور اخراج کرد.

7 مرداد 1365؛ ايران اخراج «عليرضا ديهيم» ديپلمات ايراني را شديداً مورد اعتراض قرار داد.

12 مرداد 1365؛ رهبر انقلاب در پيام خود در مورد ايام حج عنوان داشت؛ خريد اجناس امريکايي «ترويج باطل» است. انصاف نيست جوانان عزيز ما در جبهه ها جان دهند و جانبازي کنند و عده يي با خريد اين کالاها به جنايتکاران جنگي کمک کنند.

16 مرداد 1365؛ دولت امريکا طي پيامي راديويي از ايران خواست جنگ خود با عراق را متوقف کند و اعلام کرد رد کردن پيشنهاد صحيح بغداد غم انگيز است.

اول شهريور 1365؛ «چارلز ردمن» سخنگوي معاون وزير خارجه امريکا به خبرنگاران گفت؛ متاسفانه ايران تصميم گرفته است درخواست هاي بين المللي را براي حل اين جنگ از طريق مذاکره ناديده بگيرد. وي افزود ما ايرانيان را به پيوستن به عراق در جهت فيصله جنگ از طريق مذاکره دعوت مي کنيم.

10 مهر 1365؛ «جرج شولتز» وزير خارجه امريکا بيان کرد؛ امريکا تلاش خود را براي توقف صدور اسلحه به ايران افزايش خواهد داد.

28 مهر 1365؛ تعرفه گمرک سنگين به بسته صادراتي ايران به امريکا وضع شد.

12 آبان 1365؛ روزنامه «ساندي تايمز» نوشت؛ براساس اظهارات منابع آگاه در تجارت بين المللي اسلحه، مذاکره قابل توجهي ميان ديپلمات هاي امريکايي و نمايندگان ايران در لندن انجام گرفته است. براساس اين گزارش، منابعي که بعضي از آنها در صورت حصول توافق ميان دو طرف در کار تحويل تسليحات امريکايي به ايران شرکت خواهند داشت، مي گويند امريکا با عرضه قطعات يدکي براي تانک و هواپيما موافقت کرده است.

13 آبان 1365؛ شبکه تلويزيوني ABC امريکا به نقل از منابع دولتي اعلام کرد؛ رابرت مک فارلين اخيراً به منظور ارائه پيشنهاد فروش قطعات يدکي تسليحات امريکايي به ايران يک ماموريت سري به تهران انجام داده است. ماموريت مزبور توسط مسوولان شوراي امنيت ملي در کاخ سفيد سازماندهي شده و تعداد کمي از اعضاي دولت از آن آگاهي داشته اند.

14 آبان 1365؛ هاشمي رفسنجاني گفت؛ امام فرمودند با امريکايي ها ملاقات نکنيد و پيام شان را هم نگيريد. در اين روز همچنين پنج نفر با پاسپورت ايرلندي به عنوان خدمه هواپيما وارد ايران شدند و به مقامات امنيتي فرودگاه گفتند که امريکايي اند و حامل پيام ويژه يي براي مقامات ايراني از سوي ريگان هستند. امريکايي ها پنج روز در ايران تحت نظر بودند و بدون آنکه مقامات آنها را بپذيرند، از ايران اخراج شدند.

17 آبان 1365؛ به گزارش واشنگتن پست و به نقل از منابع ضداطلاعات امريکا بيش از يک سال است که «مک فارلين» و «سرهنگ نورث» از اعضاي شوراي امنيت ملي و چند تن ديگر مذاکراتي با ايران و ميانجي هاي متفاوت در شهرهاي اروپايي و تهران داشته اند. همچنين در اين روز مک فارلين گفت؛ هم اکنون در شرايط سختي هستم که نمي توانم در مورد سفر به ايران اظهار نظر کنم.

21 آبان 1365؛ «جان پونيت دکستر» مشاور امنيت ملي ريگان گفت؛ فرستادگان دولت امريکا توانستند با برخي از مقامات خميني به کار بپردازند اما برخي ديگر اين تماس ها را فاش ساختند و برنامه تماس ها متوقف شد.

24 آبان 1365؛ «رابرت مک فارلين» اعلام کرد؛ برنامه ماموريت مخفي وي به ايران در اواخر سال گذشته مسيحي و از طريق يک ميانجي در لندن ترتيب داده شده بود. وي گفت؛ نشانه هايي که از سوي دولت ايران در سازمان ملل و به طور رسمي بيان شد بيانگر اين است که آنها از گفت وگوهاي سياسي با ما که وعده هايي در مورد آن داده شده است، استقبال مي کنند.

همچنين در اين روز ريگان اعلام کرد؛ در جريان مذاکرات محرمانه يي که ما داشتيم من اجازه انتقال مقدار کوچکي از تسليحات دفاعي و قطعات يدکي براي سيستم دفاعي ايران را دادم و هدف اين بود که به ايران علامت دهيم که امريکا آماده است تا خصومت بين ما (ايران و امريکا) جاي خود را به يک روابط و مناسبات جديد دهد.

26 آبان 1365؛ هشت نماينده محلي از وزير امور خارجه در مورد مساله ارتباط با امريکا طرح سوال کردند.

27 آبان 1365؛ «لاري اسپکيز» سخنگوي کاخ سفيد گفت؛ امريکا محموله سلاح ديگري به ايران ارسال نخواهد کرد.

5 آذر 1365؛ در پي فاش شدن سفر مک فارلين به تهران مشاور امنيت ريگان و معاون وي برکنار شدند.

8 بهمن 1365؛ ريگان گفت؛ ماجراي ايران بزرگ ترين شکست دوران رياست جمهوري من بود و مسووليت کامل پيامدهاي آن را بر عهده مي گيريم.

9 اسفند 1365؛ کميسيون تاور (مامور رسيدگي به بحران سفر مک فارلين) ماجراي مک فارلين را اشتباه قطعي خواند.

12 اسفند 1365؛ مک فارلين گفت؛ اين احساسي که به کشورش لطمه زده است او را واداشت که خودکشي کند.

14 اسفند 1365؛ ريگان گفت؛ تلاش پنهاني براي معامله با ايران و ارسال اسلحه به ايران اشتباه بوده است.

5 مهر 1366؛ سيدمهدي هاشمي که پس از افشا شدن سفر مک فارلين به ايران دستگير شده بود به جرم برخي اقدامات در گذشته اعدام شد.

8 مهر 1366؛ سناي امريکا با تحريم کالاهاي صادراتي ايران موافقت کرد.

16 مهر 1366؛ حمله امريکا به چند قايق گشتي سپاه پاسداران و شهيد و زخمي شدن تعدادي از آنها و به اسارت گرفتن عده يي ديگر.

27 مهر 1366؛ رئيس جمهوري (مقام معظم رهبري) گفت؛ حمله امريکا را قطعاً تلافي مي کنيم. در اين روز همچنين کشتي هاي امريکايي به سکوهاي نفتي ايران حمله کردند.

4 آبان 1366؛ ريگان ورود کالاهاي ايراني به امريکا را ممنوع و صادرات به ايران را محدودتر کرد.

11 آبان 1366؛ يک مقام ارشد وزارت خارجه امريکا اعلام کرد؛ امريکا حاضر به مذاکره با ايران است.

13 آبان 1366؛ امريکا اعلام کرد؛ ايران دو درخواست امريکا جهت برقراري تماس با اين کشور را ناديده گرفته است.

30 فروردين 1367؛ ايران رسماً عليه حملات امريکا به خليج فارس به سازمان ملل شکايت کرد.

14 ارديبهشت 1367؛ وزارت خارجه امريکا به بازرگانان و ديپلمات هاي امريکايي در اقصي نقاط دنيا در مورد عمليات نظامي احتمالي عليه آنها به دنبال عمليات نظامي اخير امريکا در خليج فارس هشدار داد.

12 تير 1367؛ يک فروند هواپيماي مسافربري ايران اير بر فراز خليج فارس هدف حمله ناوگان متجاوز نيروي دريايي امريکا قرار گرفت و با تمامي سرنشينان در آب هاي خليج فارس سقوط کرد.

30 تير 1367؛ رهبر انقلاب در پيامي به مناسبت پذيرش قطعنامه 598 گفت؛ اينجانب به نظامي هاي امريکايي و اروپايي اخطار مي کنم تا دير نشده و در باتلاق مرگ فرو نرفته اند از خليج فارس خارج شوند. هميشه اين گونه نيست که هواپيماهاي مسافربري ما توسط ناوهاي شما سرنگون شود که ممکن است فرزندان انقلاب ناوهاي جنگي شما را به قعر آب هاي خليج فارس بفرستند.

12 شهريور 1367؛ ميرحسين موسوي نخست وزير گفت؛ تا زماني که امريکا موضع خصمانه خود را تغيير ندهد روابط ايران و امريکا از سر گرفته نخواهد شد.

19 آبان 1367؛ ريگان تحريم هاي تجاري عليه ايران و نيکاراگوئه را تمديد کرد.

29 آبان 1367؛ رهبر انقلاب گفت؛ رابطه ايران و امريکا رابطه گرگ و ميش است و بين اين دو آشتي نيست.

8 آذر 1367؛ «جيمي کارتر» رئيس جمهور پيشين امريکا در نامه يي به هاشمي رفسنجاني رئيس مجلس خواستار آزادي گروگان هاي امريکايي در لبنان و تجديد روابط ايران و امريکا شد.

27 تير 1368؛ امريکا پس از يک سال سکوت درباره سرنگون شدن هواپيماي ايران در يک عقب نشيني آشکار مجبور به پرداخت غرامت به خانواده هاي شهداي هواپيماي ايرباس شد.

22 شهريور 1368؛ سپاه پاسداران در برابر نامه جمعي از نمايندگان کنگره امريکا با انتشار اعلاميه يي ضمن محکوم کردن اين توطئه جديد آمادگي پاسداران و بسيجيان را براي پاسخگويي به ياوه سرايي هاي دشمنان اسلام اعلام کرد.

16 آبان 1368؛ جيمي کارتر رئيس جمهور اسبق امريکا به همکاري عربستان در حمله نظامي امريکا به طبس اعتراف کرد.

12 ارديبهشت 1369؛ اعلام شد نمايندگان ايران و امريکا دور دوم گفت وگوهاي خود را درباره حل و فصل برخي اختلاف هاي مالي بين دو کشور در لاهه آغاز کردند.

26 خرداد 1369؛ در اولين توافق عمده ايران و امريکا در لاهه ايران با پرداخت 600 ميليون دلار خسارت به شرکت نفتي «آموکو» موافقت کرد.

23 آبان 1369؛ امريکا حالت فوق العاده در رابطه با ايران را که از سال 1979 تصويب کرده بود، تمديد کرد.

19 اسفند 1369؛ جرج بوش رئيس جمهور امريکا اعلام کرد با پايان جنگ خليج فارس امريکا خواهان روابط با ايران است.

25 اسفند 1369؛ واشنگتن پست فاش کرد؛ بوش در يک پيام محرمانه براي مقامات ايراني خواهان مذاکره مستقيم با ايران شده است.

15 فروردين 1370؛ نمايندگان ايران و امريکا در هلند براي گفت وگو درباره اختلافات مالي ميان دو کشور با هم گفت وگو کردند.

4 خرداد 1370؛ اعتراض ايران به امريکا براي حمله به يک شناور ايراني و اظهار بي اطلاعي واشنگتن.

اول مرداد 1370؛ امريکا به بهانه ادامه تحريم ها مانع از فروش هواپيماهاي مسافربري انگليس به ايران شد.

25 آبان 1370؛ دادگاه داوري حل اختلافات مالي ايران و امريکا در لاهه، امريکا را به پرداخت 250 ميليون دلار به ايران محکوم کرد.

3 آذر 1370؛ امريکا از کليه کشورهاي داراي تکنولوژي هاي هسته يي خواست از هر گونه همکاري اتمي حتي تحت نظارت آژانس بين المللي انرژي با ايران خودداري کنند.

22 اسفند 1370؛ بوش با تاکيد بر اهميت نقش ايران در منطقه، ايران را به مذاکره با امريکا دعوت کرد.

22 فروردين 1371؛ جرج بوش گفت؛ کمک واشنگتن به بغداد در جنگ هشت ساله با ايران فقط براي مقابله با ايران بوده است نه حمايت از يک رژيم مشروع و دموکراتيک.

19 ارديبهشت 1371؛ «ديوان داوري لاهه» توقيف اموال ايران در امريکا را غيرقانوني دانست.

27 خرداد 1371؛ جرج بوش گفت آزادي دو گروگان آلماني در لبنان يکي از بزرگ ترين موانع بر سر راه بهبود روابط ميان ايران و امريکا را برخواهد داشت.

7 تير 1371؛ «واشنگتن تايمز» از قول يک تاجر و جاسوس پيشين اسرائيلي نوشت وي رئيس جمهور امريکا را در مذاکرات پاريس براي آزادسازي گروگان هاي امريکايي در قبال تحويل اسلحه به ايران ديده است.

21 تير 1371؛ کتابخانه عمومي شهر نيويورک که يکي از پنج کتابخانه بزرگ تحقيقات جهان به شمار مي رود آمادگي خود را براي همکاري با مراکز فرهنگي و آموزشي ايران اعلام کرد.

17 مرداد 1371؛ اعلام شد صادرات برنج و ذرت امريکايي به ايران توسط بخش خصوصي آغاز شد.

19 مهر 1371؛ امريکا نگراني خود درباره فروش احتمالي رآکتور اتمي به ايران را بار ديگر به اطلاع مقامات روس رساند.

26 مهر 1371؛ به نوشته کيهان چاپ لندن کمال خرازي نماينده ايران در سازمان ملل در ماه ژوئن گذشته در شوراي روابط خارجي امريکا حضور يافت و درباره سياست خارجي ايران براي اعضاي شورا توضيحاتي داد.

29 آبان 1371؛ آغاز مذاکرات امريکا و کشورهاي صنعتي غرب براي تشديد مقررات کنترل صادرات کالا و تکنولوژي پيشرفته به ايران.

11 بهمن 1371؛ هاشمي رفسنجاني رئيس جمهور اعلام کرد؛ در شرايط فعلي برقراري رابطه با امريکا با اصول و اهداف ما در تضاد است.

اول فروردين 1372؛ «رابرت گيتس» گفت هيچ اطلاعي از دخالت مستقيم ايران در بمبگذاري مرکز تجارت جهاني نيويورک و ترور يکي از کارمندان سيا ندارد.

15 ارديبهشت 1372؛ در پي دستگيري حسين شاهرودي عضو هيات ايراني شرکت کننده در اجلاس «صندوق بين المللي پول» توسط پليس امريکا، رئيس قوه قضائيه و 150 نماينده مجلس به اين عمل اعتراض کردند و سفير سوئيس به عنوان حافظ منافع امريکا در ايران به وزارت خارجه احضار شد.

9 خرداد 1372؛ «وان کريستوفر» اعلام کرد؛ امريکا براي منزوي کردن ايران تلاش و سعي مي کند روسيه و چين را راضي کند قراردادهاي فروش اسلحه به ايران را لغو کنند و ژاپن و آلمان و انگليس را متقاعد کند وام هاي خود به ايران را قطع کنند.

7 مرداد 1372؛ معاون وزير امور خارجه امريکا اعلام کرد؛ واشنگتن تنها با مسوولان دولت ايران گفت وگو خواهد کرد و ما خواهان تحريم و منزوي کردن ايران نيستيم و تنها خواهان تغيير روش اين کشور هستيم.

20 شهريور 1372؛ امريکا بانک جهاني را مجبور به قطع وام به ايران کرد.

22 فروردين 1373؛ کمال خرازي نماينده ايران در سازمان ملل گفت؛ ايران در شرايط کنوني حاضر نيست باب مذاکره را با امريکا باز کند.

24 خرداد 1373؛ ايران نسبت به تخلفات و اقدامات کشتي هاي امريکايي و هلي کوپترهاي جنگي اين کشور در رهگيري و ايجاد مزاحمت براي شناورها و هلي کوپترهاي ايراني در آب هاي عمان و خليج فارس در نامه يي به دبيرکل سازمان ملل اعتراض کرد.

11 تير 1373؛ رجايي خراساني گفت؛ اين سوال مطرح است که چطور امکان دارد با کشوري که رابطه سياسي نداريم و اين همه شعار عليه اش سر مي دهيد تا اين مقدار رابطه تجاري داشته باشيم.

20 شهريور 1373؛ رئيس دفتر هماهنگي مقابله با تروريسم امريکا گفت؛ به نظر مي رسد بمبگذاري هاي اخير در بوئنوس آيرس، لندن و پاناما توسط تروريست هاي تحت الحمايه ايران انجام گرفته است.

5 بهمن 1373؛ ادعاي دخالت ايران در سرنگوني هواپيماي مسافربري امريکايي بر فراز اسکاتلند از سوي محمدي سخنگوي وزارت امور خارجه تکذيب شد.

6 بهمن 1373؛ امريکا و انگليس دخالت ايران در انفجار هواپيماي «پان امريکن» بر فراز لاکربي را رد کردند.

24 اسفند 1373؛ راديو دولتي امريکا اعلام کرد دستورالعمل کلينتون در مورد منع معامله شرکت هاي نفتي امريکايي با ايران از نيمه شب گذشته به اجرا گذاشته شد.

25 اسفند 1374؛ سخنگوي وزارت امور خارجه ايران دستورالعمل کلينتون را پراهميت دانست.

15 فروردين 1373؛ روسيه تقاضاي امريکا را براي لغو معامله يک ميليارد دلاري فروش رآکتور هسته يي به ايران رد کرد.

26 فروردين 1374؛ نماينده ايران در سازمان ملل بيانيه هاشمي رفسنجاني را در اختيار پطروس غالي دبير کل سازمان ملل قرار داد. در اين بيانيه آمده است ايران امروز آماده است هر زمان که صلاح بداند به روابط اقتصادي موجود خاتمه داده و برنامه سازندگي خود را با تمام قوا ادامه بدهد.

10 ارديبهشت1374؛ کلينتون در کنگره يهوديان امريکا اعلام کرد قصد دارد روابط تجاري امريکا با ايران را قطع کند.

13 ارديبهشت 1374؛ کشورهاي مهم صنعتي از جمله اروپايي ها و کانادا طرح تحريم امريکا عليه ايران را رد کردند.

19 ارديبهشت 1374؛ دستورالعمل اجرايي کلينتون براي منع کامل تجارت و سرمايه گذاري در ايران اعلام شد.

12 تير 1374؛ هاشمي رفسنجاني در مصاحبه با سي ان ان گفت؛ من تحريم امريکا را منطقي نمي دانم. بهتر بود نوعي روابط اقتصادي و فرهنگي بين دو کشور وجود داشت. شايد در آينده ايران و امريکا بتوانند در مواردي روابط بهتري داشته باشند.

15 مرداد 1375؛ کلينتون متن قانوني را که مجازات هاي اقتصادي عليه ايران و ليبي را تشديد و بر مجازات هاي مالي عليه شرکت هاي خارجي سرمايه گذاري در بخش هاي نفت و گاز اين دو کشور تاکيد مي کند امضا کرد. کلينتون بعد از امضاي لايحه «داماتو» گفت اميدوارم اين لايحه بتواند منابع مالي کشورهاي حامي تروريسم را محدود کند.

16 مرداد 1375؛ سخنگوي وزارت خارجه ايران اعلام کرد اين لايحه با مقررات تجارت آزاد بين المللي ناسازگار است. همچنين محافل اقتصادي و نفتي امريکا اعلام کردند اين لايحه تحريم عليه ايران و ليبي تنها به ضرر امريکا است.

21 آذر 1375؛ دکتر حسن روحاني نايب رئيس مجلس در مادريد گفت واشنگتن پيشنهادهاي متعددي را براي مذاکره با ايران داده است.

30 بهمن 1375؛ يک ديپلمات بلندپايه قطر گفت؛ قطر به دنبال ميانجيگري بين امريکا و ايران است. امير قطر نامه يي مبني بر عادي سازي روابط تسليم ايران و کاخ سفيد کرده است. قائم مقام سفير امريکا در دوحه گفت؛ ما نياز به ميانجيگري نداريم زيرا با ايراني ها در لاهه و سازمان ملل و از طريق سفارت سوئيس ارتباط داريم.

5 خرداد 1376؛ بعد از انتخاب شدن سيدمحمد خاتمي به عنوان رئيس جمهور سخنگوي وزارت خارجه امريکا گفت واشنگتن خواهان آن است که پس از انتخابات رياست جمهوري در ايران تغييراتي در سياست خارجي آن کشور پديد آيد و همچنين کنت کتزمن، ريچارد مورفي و پاتريک کلاوسون اعلام کردند زمان ازسرگيري مذاکره و گفت وگو ميان ايران و امريکا فرا رسيده است.

7 خرداد 1376؛ روساي جمهور امريکا و فرانسه در پاريس اعلام کردند در پي انتخاب يک رئيس جمهور جديد در ايران سياست انتظار و اميد را در پيش خواهند گرفت.

11 مرداد 1376؛ برژينسکي مشاور ارشد سياست خارجي امريکا گفت؛ امريکا بايد در قبال ايران موضع انعطاف پذيرتري در پيش بگيرد و در گشايش روابط پيشدستي کند.

5 مهر 1376؛ خرازي وزير امور خارجه در گفت وگو با سي ان ان امريکا گفت بهبود روابط ايران و امريکا بستگي به رفتار امريکا دارد و اکنون نوبت امريکاست که اقدامي کند.

8 مهر 1376؛ در پي امضاي قرارداد توسعه ميدان گازي پارس جنوبي با کنسرسيومي متشکل از شرکت هاي فرانسوي، روسي و مالزيايي، کريستوفر بوش اعلام کرد امريکا قانون تحريم ايران را در مورد اين کنسرسيوم اعمال خواهد کرد.

23 آذر 1376؛ خاتمي رئيس جمهوري در گفت وگوي مطبوعاتي، راديويي و تلويزيوني گفت؛ من مراتب احترام خود را به ملت و مردم امريکا اعلام مي کنم و اميدوارم با مردم امريکا در آينده نزديک سخن بگويم ولي از بديهياتي که سياستمداران امريکا طي 50 سال گذشته در حق ما روا داشته اند، متاسفم.

26 آذر 1376؛ کلينتون گفت من از اظهارات آقاي خاتمي دلگرم و تشويق شدم و چنين مواضعي مورد استقبال ماست و گفت وگو با ايران براي من نسبت به خيلي از مسائل ارجح است.

18 دي 1376؛ خاتمي در گفت وگو با سي ان ان نسبت به مهم ترين مسائل فيمابين ايران و امريکا اعلام موضع کرد. وي در بخشي از گفت وگوي خود گفت بحث ميان تمدن ها و ملت ها با رابطه سياسي متفاوت است. در رابطه سياسي بايد عواملي را که منجر به قطع رابطه شده است در نظر گرفت و آنها را رفع کنيم. ميان ما و دولت امريکا ديوار بزرگي از بي اعتمادي است که ريشه در رفتارهاي نادرست امريکا دارد.

19 دي 1376؛ سخنگوي وزارت خارجه امريکا گفت ما لحن آقاي خاتمي در اين مصاحبه و ادامه آن از سوي ايران و احترامي که آقاي خاتمي براي تمدن امريکا قائل شد و سخنان ايشان را شايان تقدير مي دانيم. در عين حال مقامات امريکايي اعلام کردند سخنان آقاي خاتمي مثبت بود اما کافي نيست و گفت وگو بايد بين دولت ها باشد.

25 دي 1376؛ مادلين آلبرايت گفت؛ انتخاب خاتمي موجب وسوسه و تحريک ما براي نزديکي به ايران شده است.

27 دي 1376؛ مقام رهبري عنوان داشتند اشتباه است اگر کسي تصور کند مذاکره با امريکا موجب از بين رفتن محاصره اقتصادي و قانون داماتو خواهد شد. هدف تبليغات امريکايي از بين بردن قبح مذاکره و رابطه با امريکا و تبديل آن به امري عادي و معمولي است. مذاکره هيچ فايده قابل ذکري براي ملت ايران ندارد. البته ضررهايي دارد. ناطق نوري رئيس مجلس هم هرگونه مذاکره با امريکا را رد کرد.

11 بهمن 1376؛ کلينتون در پيامي به مناسبت عيد فطر اظهار اميدواري کرد هر چه زودتر شاهد روابط ايران و امريکا باشد.

29 بهمن 1376؛ نخستين سفر يک کاروان ورزشي امريکا پس از سقوط رژيم شاه در ايران که طي آن تيم پنج نفره کشتي امريکا براي شرکت در مسابقات جام تختي وارد ايران شد.

14 اسفند 1376؛ شبکه تلويزيوني سي ان ان امريکا هدف سفر پنج کشتي گير را جبران سياست به وسيله ورزش دانست.

17 اسفند 1376؛ مادلين آلبرايت گفت؛ در ايران علائمي از فضاي باز سياسي و کاهش مقابله با دنيا ديده مي شود و امريکا از اين تحولات استقبال مي کند.

اول فروردين 1377؛ بيل کلينتون رئيس جمهور امريکا فرا رسيدن عيد نوروز را به ايرانيان و امريکاييان ايراني تبار تبريک گفت.

15 فروردين 1377؛ دولت امريکا به ايران پيشنهاد کرد به طور مستقيم اداره حفاظت از منافع خود را در ايران برعهده گيرد.

6 ارديبهشت 1377؛ ريچارد مورفي مشاور ارشد خاورميانه شوراي روابط خارجي امريکا گفت؛ واشنگتن علامت هاي سياسي به ايران مي دهد.

30 شهريور 1377؛ سيدمحمد خاتمي رئيس جمهوري ايران در اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل حضور يافت. اين اولين حضور مقامات رسمي ايراني پس از 12 سال در نيويورک بود. وي در اين اجلاس از لزوم مفاهمه و گفت وگو سخن گفت و پيشنهاد کرد سال 2001 به نام سال گفت وگوي تمدن ها ناميده شود. اين پيشنهاد با اجماع جهاني روبه رو شد. هرچند خاتمي در جلسه افتتاحيه مجمع عمومي که کلينتون سخنراني مي کرد حضور نيافت اما کلينتون در زمان سخنراني او در مجمع حاضر شد. بعد از اين سفر مادلين آلبرايت وزير امور خارجه امريکا رسماً از ايران به خاطر نقش امريکا در کودتاي 28 مرداد 1332 عذرخواهي کرد.

شهريور 1380؛ خاتمي دومين بار عازم نيويورک شد و در مجمع عمومي سازمان ملل در مورد گفت وگوي تمدن ها سخن گفت.

بهمن 1381؛ بوش با متهم ساختن ايران، عراق و کره شمالي به محورهاي شرارت يک بار ديگر ايران را به راس برنامه هاي سياست خارجي امريکا تبديل کرد.

خرداد 1382؛ تام گولديمن سفير وقت سوئيس در تهران به واشنگتن رفت. ظاهراً وي حامل پيشنهادي از طرف رژيم ايران براي حل تمامي مسائل موجود بين ايران و امريکا و يک معامله بزرگ بين دو کشور بود.

پروژه معامله بزرگ سر و صداهاي زيادي را به پا کرد و عنوان مي شد اين مذاکرات با طراحي صادق خرازي و تريتا پارسي و باب ني به اجرا درآمده است.

تريتا پارسي در اوايل سال 85 نسخه يي از اين پيشنهاد را در اختيار خبرنگاران قرار داد و موضوع را علني کرد.

خرداد 1382؛ عنوان شد خليل زاد نماينده کاخ سفيد به محمدجواد ظريف نماينده ايران در سازمان ملل گوشزد کرده که طبق اطلاعات امريکا قرار است به زودي يک عمليات تروريستي توسط سازمان القاعده در منطقه خاورميانه انجام شود.

26 مهر 1384؛ احمدي نژاد رئيس جمهوري ايران براي شرکت در شصتمين اجلاس عمومي سازمان ملل عازم نيويورک شد. در اين اجلاس وي بر برپايي آرامش و صلح پايدار فقط بر مبناي عدالت و معنويت تاکيد کرد.

8 ارديبهشت 1385؛ احمدي نژاد رئيس جمهوري در نامه يي به بوش ضمن تحليل وضعيت فعلي جهان و ريشه هاي بروز مشکلات موجود راهکارهاي برون رفت از وضعيت شکننده را ارائه کرد.

28 مهرماه 1385؛ احمدي نژاد براي دومين بار براي شرکت در اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل عازم نيويورک شد. در اين اجلاس وي از گسترش بي رويه سلاح هاي اتمي و شيميايي انتقاد کرد.

7 خرداد 1386؛ دور اول مذاکرات ايران و امريکا پس از 30 سال سردي روابط ديپلماتيک ميان دو کشور با محوريت عراق برگزار شد. در اين مذاکره سفراي امريکا و ايران در بغداد به منظور بررسي خشونت ها در عراق به مذاکره نشستند.

در اين ماه همچنين کنگره امريکا در بيانيه يي حمايت خود را از هاله اسفندياري و دو زنداني ايراني و امريکايي ديگر اعلام کرد.

2 مرداد 1386؛ دور دوم مذاکرات بين ايران و امريکا پيرامون عراق برگزار شد.

15 مرداد 1386؛ دور سوم مذاکرات بين ايران و امريکا پيرامون عراق برگزار شد.

در اين ماه همچنين جمعي از اعضاي کنگره امريکا عليه ايران به بانک جهاني نامه يي نوشتند.

3 مهر 1386؛ احمدي نژاد رئيس جمهوري براي سومين بار در اجلاس مجمع عمومي سازمان ملل حضور يافت. در اين اجلاس بر ناکارآمدي ساختار و قوانين سازمان ملل براي حل مسائل مبتلابه جهان و ضرورت بازنگري در آن تاکيد کرد. اين سفر حاشيه هاي زيادي داشت از جمله درخواست رئيس جمهور براي بازديد از محل حادثه 11 سپتامبر و سخنراني ايشان در دانشگاه کلمبيا.

بهمن 1386؛ نيروهاي امريکايي مستقر در عراق به ساختماني متعلق به ايران در اربيل عراق حمله کردند و پنج ديپلمات ايراني را ربودند.

تير 1387؛ طرح تشديد تحريم ها عليه ايران در کنگره امريکا تصويب شد.

شهريور 1387؛ گزارش کميته تحقيقاتي امريکا عليه برنامه هسته يي ايران تصويب شد.

2 مهر 1387؛ احمدي نژاد براي چهارمين بار در اجلاس مجمع جهاني سازمان ملل حضور يافت. در اين ماه همچنين کنگره امريکا تقاضاي مذاکره با مجلس ايران را مطرح کرد.

16 آبان 1387؛ احمدي نژاد يک روز پس از پيروزي اوباما در انتخابات رياست جمهوري امريکا در نامه يي پيروزي او را تبريک گفت.

18 آبان 1387؛ اوباما در اولين کنفرانس مطبوعاتي اش گفت؛ نامه رئيس جمهور ايران را بررسي کرده و به طور شايسته به آن پاسخ خواهد داد.

26 آبان 1387؛ روساي هفت دانشگاه امريکا به دعوت دانشگاه صنعتي شريف براي سفري پنج روزه وارد ايران شدند و با محمد زاهدي وزير علوم ايران ديدار کردند.

27 آبان 1387؛ قشقاوي سخنگوي وزارت خارجه ايران اعلام کرد ايران پيشنهاد ترکيه براي ميانجيگري در روابط ايران و امريکا را رد کرده است.

13 بهمن 1387؛ واشنگتن تايمز گزارش داد «ويليام پري» سال گذشته يک رشته ديدارهايي با مجتبي ثمره هاشمي از مشاوران بسيار نزديک محمود احمدي نژاد داشته است که هدف آن بحث درباره برنامه اتمي ايران بوده است. وزير اطلاعات ايران در واکنش به اين خبر از موضع گيري روشن خودداري کرد و فقط گفت مذاکره يي رسمي ميان دو کشور انجام نشده است.

22 اسفند 1387؛ احمدي نژاد رئيس جمهوري ايران در اجلاس اکو در تهران رسماً ايده ميانجيگري ترکيه را رد کرد.

اول فروردين 1388؛ باراک اوباما رئيس جمهوري امريکا در يک پيام بي سابقه ويدئويي خطاب به مردم و رهبران ايران نوروز را تبريک گفت و خواستار پايان يافتن خصومت 30ساله و بهبود روابط ايران و امريکا شد.

2 فروردين 1388؛ مقام معظم رهبري در يک سخنراني عمومي در مشهد به پيام اوباما واکنش نشان داد و گفت نشانه يي از تغيير در رفتار امريکا نديده است و خطاب به رئيس جمهور امريکا گفتند؛ شما تغيير کنيد، ما هم رفتارمان را تغيير خواهيم داد.

7 فروردين 1388؛ هاشمي رفسنجاني در خطبه هاي نماز جمعه تهران گفت؛ اظهارات رئيس جمهوري جديد امريکا جنبه تبليغاتي داشت و مانند دم خروسي بود که از زير ردا بيرون آمده باشد.

اوايل خرداد 1388؛ هيلاري کلينتون وزير امور خارجه امريکا به سفارتخانه هاي اين کشور در سراسر جهان اجازه داد از ديپلمات هاي ايراني براي شرکت در مراسم روز ملي امريکا که همه ساله چهارم ژوئيه سالگرد استقلال اين کشور در بريتانيا برگزار مي شود، دعوت کنند.

19 خرداد 1388؛ وزارت خارجه ايران اعلام کرد در صورتي که سفارتخانه هاي امريکا در کشورهاي مختلف از نمايندگان سياسي ايران براي شرکت در مراسم سالگرد استقلال اين کشور دعوت به عمل آورند اين دعوت را بررسي خواهد کرد.

19 تير 1388؛ سفير ايران در عراق از آزاد شدن پنج ديپلمات ربوده شده اين کشور در عراق خبر داد.

9 مهر 1388؛ ويليام برنز معاون وزير امور خارجه امريکا و سعيد جليلي دبير شوراي عالي امنيت ملي ايران در حاشيه مذاکرات ايران و گروه 1«5 در ژنو به صورت دوجانبه گفت وگو کردند. ملاقاتي در اين سطح از سال 59 بين مقامات دو کشور بي سابقه بود.

مروري بر سابقه و مواضع دو حزب عمده ايالات متحده درباره ايران
يک مغز و دو سر

ترجمه و گردآوري؛ تانيا تجلي

ايالات متحده امريکا بيش از 100 حزب دارد که دو حزب بزرگ جمهوريخواه و دموکرات عمده ترين آنهاست و عملاً اين دو حزب بزرگ جامعه امريکا را به دو بخش تقسيم کرده اند؛ دو بخش که حتي در آخرين انتخابات خود يک مو از هم فاصله داشتند. دو واحد سياسي که براي تحولات سياسي نيازي به جنگ با هم ندارند. دموکرات ها و جمهوريخواهان آدم هاي پيچيده يي نيستند و امريکايي مي تواند دموکرات يا جمهوريخواه باشد.

آنچه مي خوانيد بازخواني تاسيس و مواضع دو حزبي است که صحنه گردان مراکز تصميم سازي و تصميم گيري مهم ترين و بزرگ ترين رقيب سياسي جمهوري اسلامي ايران هستند. ايالات متحده را بايد از احزابش شناخت.

حزب دموکرات يکي از دو حزب عمده در ايالات متحده امريکا به همراه حزب جمهوريخواه است. حزب دموکرات قديمي ترين حزب در ايالات متحده و در احزاب جهان است. اين حزب، حزب «ميانه رو چپ» است که بعد از انتخابات سال 2006 در دو مجلس نمايندگان و سناي ايالات متحده، حزب اکثريت بوده است.

حزب دموکرات از احزاب ضدفدرالي که با سياست هاي مالي الکساندر هميلتون در اوايل دهه 1790 در تضاد بود به وجود آمده است. ريشه هاي حزب دموکرات به حزب جمهوريخواه دموکرات که توسط توماس جفرسون و جيمز مديسون بنيانگذاري شده بود، برمي گردد. اما حزب دموکرات مدرن در دهه 1830 با انتخاب اندرو جکسون به وجود آمده است. از زمان جدايي اين حزب از حزب جمهوريخواه در انتخابات 1912، دموکرات ها سياست هاي چپگرايانه را در رابطه با مسائل اجتماعي و اقتصادي دنبال کرده اند.

در سال 2004 اين حزب بزرگ ترين حزب سياسي با حدود 72 ميليون راي دهنده بود. در مقابل، حزب جمهوريخواه 55 ميليون طرفدار داشت. باراک اوباما رئيس جمهور کنوني ايالات متحده پانزدهمين رئيس جمهور دموکرات است.

ايدئولوژي حزب دموکرات

از دهه 1890 حزب دموکرات همواره مواضع ليبرال داشته است. آمارها در سال 2004 حاکي از آن است که اين حزب به عنوان بزرگ ترين حزب ملي شناخته شده است. از سال 1913 تا اواسط دهه 1960 اين حزب انترناسيوناليسم بوده است. در دهه 1930 حزب برنامه هاي رفاهي گوناگوني را که هدف آن حمايت از فقرا بود، دنبال مي کرد. از لحاظ تاريخي، حزب دموکرات از اتحاديه هاي کاري، کارگران، کشاورزان و اقليت هاي قومي و مذهبي حمايت مي کرده است. در دهه هاي اخير حزب يک اقتصاد ميانه رو و دموکراتيک را پذيرفته است. امروز دموکرات ها از آزادي اجتماعي، بودجه متعادل و يک نظام سرمايه گذاري آزاد که با دخالت دولت متعادل مي شود، حمايت مي کنند. همچنين سياست اقتصادي حزب دموکرات مدرن، تاکيد بر نقش مهم دولت در کاهش فقر و عدالت اجتماعي و نظام مالياتي تصاعدي است.

طبق مطالعات انجام شده در سال هاي اخير راي دهندگان جوان تمايل دارند اغلب براي کانديداهاي دموکراتيک راي دهند. در هر انتخاباتي از زمان بيل کلينتون در سال 1992 به بعد، جوانان به نفع کانديداهاي رياست جمهوري دموکرات راي داده اند و مواضع آنها نسبت به عموم مردم ليبرال تر بوده است. در انتخابات رياست جمهوري 2004 کانديداي رياست جمهوري جان کري 54 درصد آرا را از بين راي دهندگان گروه سني 29 - 18 کسب کرد در حالي که جرج دبليو بوش جمهوريخواه، 45 درصد آرا را در گروه سني مشابه به دست آورد. طرفداري جوانان از باراک اوباما در سال 2008، منجر به پيروزي وي با حدود 66 درصد آرا شد.

در رابطه با مسائل حقوقي، دموکرات ها مخالف استفاده از شکنجه هستند. آنها معتقدند شکنجه عملي غيرانساني است و جايگاه اخلاقي ايالات متحده در دنيا را متزلزل مي سازد.

سياست خارجي حزب دموکرات در رابطه با اسرائيل

در رابطه با اسرائيل حزب دموکرات همواره از اسرائيل حمايت کرده است. بنا به گفته سخنگوي دموکرات مجلس، نانسي پلوسي، هنگامي که صحبت از اسرائيل مي شود، حزب دموکرات و جمهوريخواه يکصدا صحبت مي کنند. حزب دموکرات روابط پيچيده يي با اسرائيل دارد که اين روابط پيچيده در منافع مشترک، ارزش هاي مشترک و تعهدات بنيادي براي تامين امنيت اسرائيل پايه گذاري شده است.

در رابطه با مسائل اقتصادي، دموکرات ها طرفدار بالا بردن حداقل دستمزد هستند. آنها با کاهش ماليات که محرک کمپاني هاي نفتي است، مخالفند و عموماً از سياست ماليات تصاعدي که خدمات بيشتري را فراهم مي کند و باعث کاهش نابرابري اقتصادي مي شود، حمايت مي کنند. دليل حمايت دموکرات ها از دولت صرف هزينه بيشتر بر خدمات اجتماعي است تا نظامي. آنها مخالف کاهش خدمات اجتماعي نظير امنيت اجتماعي و برنامه هاي رفاهي گوناگون هستند و بر اين باورند که کاهش خدمات اجتماعي براي کارآمدي و عدالت اجتماعي زيان آور است. علاوه بر آن دموکرات ها خدمات اجتماعي را به عنوان يک ضرورت در جهت فراهم سازي آزادي مثبت مي دانند؛ آزادي که از فرصت هاي اقتصادي استنتاج شده است.

جمهوريخواهان آن سوي سکه دموکرات ها

حزب جمهوريخواه در فضاي رقابت آميز ميان هواداران لغو برده داري و طرفداران آن در اواسط دهه 1850 متولد شد. در ژوئن 1854 تعدادي از هواداران جدي لغو نظام برده داري و اسکان مهاجران جديد در ممالک غربي در شهر جاکسون ايالت ميشيگان دور هم جمع شدند و تاسيس حزب جمهوريخواه را رسماً اعلام کردند. نام جمهوريخواه نيز از نام حزب دموکراتيک که در ابتداي قرن نوزدهم توسط توماس جفرسون بنيان گذاشته شد، اقتباس شد. موسسان حزب جديدالتاسيس عقيده داشتند رهبران حزب دموکرات آرمان هاي جفرسون را تحريف کرده و با حمايت از نظام برده داري اصول جمهوريت را زير پا گذاشته اند. به همين دليل آنان با انتخاب نام جمهوريخواه اعلام داشتند راه جفرسون را ادامه خواهند داد. با تاسيس حزب جمهوريخواه نظام دوحزبي دموکرات ويگ به سيستم سه حزبي تبديل شد و حزب جمهوريخواه به عنوان حزب سوم مطرح شد.

اين وضعيت ديرزماني ادامه نيافت تا اينکه با افول مقبوليت حزب ويگ، جمهوريخواهان به حزب دوم و سپس به حزب اول تبديل شد. در نخستين انتخابات رياست جمهوري پس از تاسيس حزب جمهوريخواه نامزد اين حزب جان فريمونت 114 راي مجمع انتخاباتي را کسب کرد که خبر از پذيرش اين حزب نزد افکار عمومي مردم امريکا به ويژه در ايالات شمالي مي داد.

چهار سال بعد آبراهام لينکلن نامزد حزب جمهوريخواه در انتخابات رياست جمهوري در سال 1860 ، 180 راي الکترال به دست آورد. به اين ترتيب وي با فاصله بسيار زياد از نامزد حزب دموکرات وارد کاخ سفيد شد. با پيروزي لينکلن دوران 50ساله حاکميت سياسي حزب جمهوريخواه تنها پنج سال بعد از تاسيس آن آغاز شد.

پيروزي يک مدافع سرسخت و لغو برده داري در فضاي متشنج آن روزهاي ايالات متحده امريکا چيزي جز جنگ داخلي امريکا به همراه نياورد. با شکست سنگين جنوبي ها جمهوريخواهان شمالي تا چند دهه به قدرت مسلم سياسي کشور تبديل شدند. لينکلن با استفاده از پيروزي نظامي و معنوي دولت فدرال بر ايالت هاي تجزيه طلب جنوبي اعلاميه معروف خود مبني بر آزادي برده ها را اعلام کرد. چند ماه پس از آن سيزدهمين اصلاحيه قانون اساسي ايالات متحده امريکا در 18 دسامبر 1865 به تصويب رسيد و بر اساس آن هر نوع برده داري جرم محسوب مي شد و مبادرت به آن ممنوع شد. پنج روز پس از آن نيز در 23 دسامبر آبراهام لينکلن به دست يک نژادپرست به قتل رسيد. اندرو جانسون معاون لينکلن بازسازي اقتصادي جنوب و مبارزه با آخرين بقاياي برده داري را در دستور کار خويش قرار داد و توانست چهاردهمين اصلاحيه قانون اساسي را به تصويب برساند. تا 40 سال بعد نظام سرمايه داري امريکا با هدايت جمهوريخواهان شکل لجام گسيخته يي پيدا کرد. در پايان قرن نوزدهم و پس از چهار دهه حاکميت جمهوريخواهان، ايالات متحده به يک قدرت اقتصادي در جهان تبديل شد. دو دوره رياست جمهوري توماس وودرو ويلسون دموکرات که جمهوريخواهان را از کاخ سفيد دور نگه داشت با حوادث جنگ جهاني اول و سپس ورود ايالات متحده به نبردهاي قاره اروپا همزمان بود. پس از آنکه جنگ به پايان رسيد و حساسيت مسائل خارجي و امنيتي فروکش کرد. جمهوريخواهان تازه نفس تهاجم سياسي خود را عليه ويلسون و سياست هاي داخلي و خارجي حزب دموکرات آغاز کردند.

مسائل اجتماعي ناشي از جنگ نظير بازگشت صدها هزار سرباز بيکار به کشور و فرياد خشمگينانه مادراني که فرزندان شان را در اروپا از دست داده بودند فضاي مناسبي را در اختيار جمهوريخواهان قرار داد تا ويلسون را مقصر ورود ايالات متحده به يک جنگ ناخواسته در اروپا معرفي کنند.

آنان طرح صلح 14ماده يي ويلسون به ويژه عضويت ايالات متحده در جامعه ملل را در سنا رد و برنامه هاي اجتماعي وي را زمينگير کردند. بنابراين هنگامي که انتخابات رياست جمهوري سال 1920 از راه رسيد وارن گاماليل هاردينگ نامزد جمهوريخواهان توانست به راحتي جيمز کاکس دموکرات را شکست دهد.

دوره کوتاه رياست جمهوري وارن هاردينگ به استثناي تصويب هجدهمين اصلاحيه قانون اساسي که حمل و نقل و فروش هر نوع مشروبات الکلي در سرتاسر ايالات متحده را ممنوع کرد، داراي ويژگي خاصي نبود.

جمهوريخواهان در همين زمان احقاق حقوق سياسي زنان را نيز مد نظر قرار دادند. نخستين زن عضو مجلس نمايندگان ايالات متحده امريکا جانت رانکين از ايالت مونتانا يک جمهوريخواه بود که در سال 1917 به مجلس نمايندگان راه يافت. در پي مرگ هاردينگ در سال 1923 معاون وي جان کالوين کوليج عهده دار پست رياست جمهوري شد و در سال 1924 براي يک دوره ديگر از سوي مردم انتخاب شد.

در اين دوره پنج ساله همه چيز از يک رونق اقتصادي درازمدت خبر مي داد. اما تنها يک سال بعد از پيروزي هربرت هوور جمهوريخواه در سال 1928 بحران «سقوط بزرگ» از راه رسيد و کشور را در گردابي از ورشکستگي، بيکاري، گرسنگي و فقر عمومي فرو برد. فقر، بيکاري، ورشکستگي و از بين رفتن ميلياردها دلار پس انداز مردم، خشم عمومي را عليه جمهوريخواهان برانگيخت. هوور که در انتخابات سال 1928 با 444 راي الکترال به پيروزي رسيده بود، چهار سال بعد در اوج بحران اقتصادي تنها موفق شد 55 راي را در رقابت با فرانکلين روزولت به دست آورد.

به اين ترتيب جمهوريخواهان که براي چند دهه به نيروي سياسي مسلط کشور تبديل شده بودند در ناکامي از حل بحران اقتصادي و اجتماعي ايالات متحده به مدت 20 سال از قدرت کنار گذاشته شدند.

در پايان دوره رياست جمهوري ليندون بنيز جانسون، ناکامي در جنگ ويتنام و رشد روحيه محافظه کاري در ميان مردم سبب شد جمهوريخواهان مجدداً به حکومت دعوت شوند. پيروزي ريچارد نيکسون در سال 1968 آغازگر عصر حيات دوباره روحيه جمهوريخواهي و محافظه کاري بود. چنانچه بلافاصله پس از انتخاب او، کوشش هايي براي متوقف کردن رشد دولت رفاهي و غيرمتمرکز کردن حکومت به عمل آمد. وي در زمينه اقتصاد، از سياست بازار آزاد و رقابت در داد و ستد حمايت مي کرد. دوره دوم رياست جمهوري نيکسون با چهره يي کاملاً متفاوت آغاز شد. وي که با شعار بخشيدن به جنگ ويتنام توانسته بود نامزد حزب دموکرات را در سال 1968 شکست دهد، اکنون در پايان دوره اول رياست جمهوري خود کاملاً در ماجراي جنگ ويتنام غرق شده بود. اما آنچه دومين دوره رياست جمهوري نيکسون را در تاريخ ايالات متحده امريکا منحصر به فرد کرده است، ماجراي رسوايي واتر گيت است. رسوايي اخلاقي واتر گيت و شکست تحقيرآميز ايالات متحده در ويتنام ضربه سهمگيني به موقعيت جمهوريخواهان وارد کرد. حتي تلاش هاي فشرده جرالد رودلف فورد که جانشين نيکسون شده بود، نتوانست از تضعيف روزافزون جايگاه جمهوريخواهان نزد افکار عمومي مردم جلوگيري به عمل آورد.

پيروزي رونالد ريگان در ابتداي دهه 1980، در حقيقت پيروزي جناح راست حزب جمهوريخواه بود که محافظه کاري را به شکل عميق در کشور حاکم کرد. وي با شعار کاهش ماليات ها، کاهش هزينه هاي دولت، تقويت بودجه نظامي و کاهش دخالت هاي دولت در امر بخش خصوصي به کاخ سفيد وارد شد. به همين دليل در نخستين دوره رياست جمهوري ريگان، بزرگ ترين کاهش ماليات ها در طول تاريخ ايالات متحده و عظيم ترين بودجه نظامي در دوران صلح به مرحله اجرا گذاشته شد. در بخش اقتصاد، کاهش هزينه هاي دولت با افزايش نرخ بيکاري همراه شد و چهار برابر شدن قيمت نفت رکود اقتصادي را در ايالات متحده به همراه آورد. اما در عرصه سياست خارجي، ريگان با در پيش گرفتن يک سياست خارجي تهاجمي عليه «شيطان سرخ» اتحاد شوروي، به بازسازي روحيه ملي پرداخت. وي خصومت و رقابت با مسکو را از طريق طرح جنگ ستارگان به اوج رساند به اميد اينکه ماشين نظامي روس ها را از نفس بيندازد. اين هدف در زمان جانشين وي يعني جرج بوش پدر به بار نشست.

ريگان در دوره دوم رياست جمهوري خود که در سال 1984 آغاز شد از يک سو با رکود اقتصادي و کسري عظيم بودجه و از سوي ديگر با رسوايي ايران - کنترا مواجه شد. اگرچه وي توانست به مراتب بهتر از نيکسون در مقابل بحران سياسي ايران - کنترا مقاومت کند، ليکن در دو سال باقي مانده از دوره دوم رياست جمهوري خود، هرگونه ابتکار عمل را از دست داد. وي تنها از طريق اعمال فشار بر ميخائيل گورباچف رهبر اصلاح طلب اتحاد شوروي و نامزد حزب جمهوريخواه در انتخابات رياست جمهوري سال 1988 مطرح شد. در اين انتخابات، جمهوريخواهان توانستند پس از جنگ جهاني دوم براي سومين بار در کاخ سفيد مستقر شوند. پيروزي بوش بر مايکل دوکاکيس در سال 1989 از جهت ديگري نيز حائز اهميت است زيرا براي اولين بار در قرن بيستم يک معاون رئيس جمهور در انتخابات به پيروزي دست يافت و جانشين رئيس خود در کاخ سفيد شد. اما به رغم اين موفقيت، بوش موفق نشد رقابت خود را تجديد کند و در رقابت با بيل کلينتون دموکرات شکست خورد.

ابزاري که دموکرات ها و جمهوريخواهان امريکا براي پيشبرد سياست خارجي به کار مي گيرند، تفاوت دارد. جمهوريخواهان نوعاً از مکانيسم هاي پرستيژ مبتني بر عنصر زور و اعمال اراده امريکايي بهره مي گيرند اما دموکرات ها از مکانيسم هاي پرستيژ مبتني بر اقتدار و اعمال اراده بين المللي استفاده مي کنند. نخستين رويارويي هاي ايران و امريکا در سال هاي پس از شکل گيري جمهوري اسلامي اين واقعيت را نشان مي دهد. دولت دموکرات امريکا در زمان جيمي کارتر اصرار داشت موضوع گروگان ها را با ابزار ديپلماتيک و اعمال فشار بين المللي بر ايران حل کند اما پس از ناکامي در اين زمينه، ابتکار عمل را از دست داد و شوراي سياست خارجي که قدرت جمهوريخواهان در آن بيشتر بود، رئيس جمهور را به اتخاذ اعمال اراده امريکايي وادار کرد که البته اين راه نيز ناکام ماند. پس از آن واقعه هر آنچه در سياست خارجي دموکرات ها در رابطه با ايران مشاهده شده، برآمده از استراتژي اعمال اراده بين المللي بوده است. تحريم هاي مقطعي و پس از آن تحريم هاي بين المللي فراگير هر دو توسط دموکرات ها طراحي و اجرا شد. از طرف ديگر پايگاه اجتماعي و منشاء قدرت جمهوريخواهان و دموکرات هاي امريکا تفاوت دارد و اين تفاوت بر تصميم گيري رهبران اين دو حزب تاثير مي گذارد.

حاميان جمهوريخواهان عمدتاً از صنعتگران، بانکداران، نظاميان، پيمانکاران و اعضاي ارشد ديوان سالاري امريکا هستند. حاميان دموکرات ها غالباً روشنفکران، مديران، بنگاه هاي خدماتي، وکلا، پزشکان و روزنامه نگاران هستند. مرام سياسي حاميان دموکرات ها به گونه يي است که رئيس جمهور منتخب آنها بايد پاره يي ملاحظات چپگرايانه در سياست جهاني را در نظر بگيرد. مهم ترين موضوعاتي که حاميان دموکرات ها انتظار تحقق آن را از سوي رئيس جمهوري دارند به مباحث حقوق بشري، اقليت ها، آزادي بيان و محيط زيست مربوط مي شود. اين تفاوت ها باعث مي شود روساي امريکا نتوانند سر و ته يک کرباس باشند.

اگر مک کين جمهوريخواه پيروز مي شد در بخشي از سياست خارجي امريکا که به ايران مربوط مي شود، بايد منتظر پيگيري سياست هاي تهاجمي و رجزهاي ستيزه جويانه بوش مي بوديم اما اکنون که اوباماي دموکرات به کاخ سفيد راه يافته است، احتمال کاهش لفاظي ها و در عوض تشديد تحرکات ديپلماتيک عليه ايران وجود دارد. مهم ترين نقطه مشترک جمهوريخواهان و دموکرات هاي امريکا در زمينه مساله ايران به پرونده هسته يي ايران و مسائل خاورميانه مربوط مي شود. نحوه استدلال اين دو حزب در پرونده هسته يي ايران و مسائل خاورميانه تفاوت دارد اما نتيجه کار يکي است. جمهوريخواهان با اين استدلال وارد مي شوند که ايران به علت ايدئولوژي ضدغربي اش صلاحيت دستيابي به تکنولوژي هسته يي را ندارد و در پي ايجاد هژموني منطقه يي از طريق محو اسرائيل است و دموکرات ها با تاکيد بر ناکارآمدي فني خواهند گفت ايران هسته يي محيط زيست را به خطر مي اندازد و با ابزار قدرت علمي و شايد سلاح هسته يي اسرائيل را تهديد مي کند. البته هر دو حزب و رئيس جمهور برآمده از آنها در اين نکته کاملاً متفق القولند که ايران بايد مهار شود. از اين جهت مي توان گفت تا آنجا که به ايران مربوط مي شود احزاب و روساي جمهوري امريکا سر و ته يک کرباسند، زيرا با دو روش يک هدف را دنبال مي کنند.

اما اين تفاوت روش براي متحدان امريکا تفاوتي معنادار و استراتژيک است زيرا روش دموکرات ها هزينه هم پيماني با ايالات متحده را کاهش مي دهد و احتمال شکل گيري جبهه ضدايراني را تقويت مي کند. اما از آنجا که امريکايي ها در صفحه خالي بازي نمي کنند و مهره چرخاني ايران در اين شطرنج موثر است، نوع بازي ايران مهم ترين عامل تعيين کننده رفتار آنها خواهد بود.

گزارش
خاطرات من از امريکا

فرناز حسنعلي زاده

شعار دادن را دوست داشتيم. با همه سختي که صبح زود بيدار شدن و ورزش صبحگاهي مدرسه داشت اما صف کشيدن و شعار دادن يک کيفي داشت که مي شد به عشقش حوالي هفت صبح از رختخواب دل بکني و صورت شسته و نشسته و صبحانه خورده و نخورده سمت مدرسه بدوي تا زودتر از آنهايي که ديروز زودتر از تو آمده بودند برسي و قبل از اينکه زنگ بخورد براي اينکه اول صف باشي روي خط ها بايستي و اگر دلت خواست خودي نشان دهي، مرام بگذاري و براي دوستانت، همان هايي که در کلاس بغل دستي ات بودند جا نگه داري تا وقتي او سلانه سلانه از راه مي رسد و ته صف دنبال جايي مي گردد دست تکان داده و پشت خودت به او جا بدهي. کيفي داشت اول صف بودن. صف هايي که اولش شق و رق بود و آخرش به گفته ناظم مدرسه عين نقشه امريکا کج و معوج. نقشه امريکا را نديده بوديم اما ته صف هر روز يک شکلي بود. بعد از اينکه زنگ مي خورد با فرمان «از جلو نظام» دستي روي شانه ات مي نشست تا صف قوام بگيرد. صفي که آخرش مثل نقشه امريکا بود. اول قرآن مي خواندند و بعد سرود ملي؛ «شد جمهوري اسلامي به پا» و من فقط همين مصراع اول را بلد بودم و بقيه را براي اينکه کم نياورم آهنگش را مي زدم و آن موقع دل دل مي کردم بغل دستي ام که آن موقع پشت سرم ايستاده بود نفهمد از بر نيستم. اما حفظ کردن شعارها خيلي راحت بود. «مرگ بر» مشترک بود و کلمه آخر را هم ناظم مي گفت و ما هم تکرار مي کرديم. اما از همه بيشتر «مرگ بر ريگان / ضدقرآن» را دوست داشتم. نمي دانم چرا شايد ريگان در ذهن ابتدايي يک دانش آموز ابتدايي عجيب بود و بيش از آنکه يک شخص و شخصيت باشد يک اسم خوش آهنگ بود که عجيب به «مرگ» مي آمد و حروف مشترک زيادي با آن داشت. مراسم سر صف با دعا براي «خدايا خدايا تا انقلاب مهدي از نهضت خميني محافظت بفرما» و دعا براي رزمندگان اسلام و باز شدن راه کربلا تمام مي شد. اما ريگان برايم تمام نمي شد. آن موقع حوالي ميدان آزادي، ورودي جاده مخصوص کرج ديوارها را سفيد کرده و رويش تصاوير بزرگي نقاشي کرده بودند. هم صدام بود و هم ريگان. تصوير يک پيرزني هم بود که پيراهن قرمزرنگي به تن داشت و ناخن هايش خيلي بلند بود. مي گفتند مارگارت تاچر است و کنارش هم يک اسکلتي کشيده بودند که يک شنل به دوش داشت و يک کلاه که انگار پرچم امريکا را استوانه يي درست کرده بودند و گذاشته بودند روي سرش. شيطان بزرگ بود و براي ذهن ابتدايي يک دانش آموز ابتدايي امريکا کشور نبود، قاره نبود، دولت و حکومت نبود اسکلتي بود که کلاه استوانه يي کشيده داشت با يک شنل سرمه يي پر از ستاره. امريکا همان ريگان بود شايد. همان موقع تلويزيون سرودي را پخش مي کرد که طنطنه قشنگي داشت؛ «امريکا، امريکا ننگ به نيرنگ تو/ خون جوانان ما مي چکد از چنگ تو» سرود قشنگي بود که با تصوير مجسمه يي که يک مشعل به دست داشت و بعداً فهميدم اسمش مجسمه آزادي است و يک عالمه سيم خاردار و خون از تلويزيون پخش مي شد. خواندن اين سرود مثل شعار مرگ بر ريگان کيف داشت. گروه سرود تشکيل مي داديم. هفت نفره يا اگر مي خواستيم تبحرمان را به رخ کلاس هاي ديگر بکشيم 10 نفره. کلي با نوار تمرين کرديم تا سر صف در حالي که دستان مان را به جاي مشت به هم حلقه کرده بوديم با هم بخوانيم. همه به تک خوان يک جور ديگر نگاه مي کردند يا نه نمي دانم شايد به نظر من چيز عجيب و غريب و ماورايي بود. مثل ريگان که ما هر روز صبح آرزوي مرگش را داشتيم و مشت هايمان را گره کرد و فکر مي کرديم هر قدر محکم تر مشت هايمان را در آسمان رها کنيم او زودتر مي ميرد. روزي که نوار موسيقي بدون کلام امريکا، امريکا به دست مان رسيد خيلي حال کرديم. هر چند خيلي طول کشيد تا ياد بگيريم از آهنگ جلو نزنيم و اينقدر موقع سرود خواندن تاب نخوريم. يک عده که ما آن موقع بهشان مي گفتيم شاگرد تنبل از روي کاغذ مي خواندند و بچه زرنگ ها و شاگرد اول ها از بر. تک خوان هم که براي خودش عالمي داشت، وقتي نگاه هزار تا مثل خودش را از بالاي سکو در حياط به رديف مي ديد که از آن بالا انگار هزار تا سر بريده در مقنعه سفيد رديف شده بودند و با چشمان بهت زده نگاهت مي کردند. صداي کف تعيين کننده بود چه کسي بهتر خواند و چه کسي بهتر آرزوي مرگ کرد. 13 آبان هم که برايمان جشن بود. روزنامه ديواري درست کردن، سرود خواندن و پرچم آتش زدن. روزنامه ديواري از همه بهتر بود. از روي عکس هايي که در ميدان آزادي ديده بودم ياد گرفتم که شکل امريکا را بکشم. يک پرچم مي کشيدم با ستاره هاي سفيد که از آن خون مي چکيد. سيم خارداري که تلويزيون هنگام پخش سرود امريکا، امريکا پخش مي کرد هم خيلي به کارمان مي آمد. روزمان بود. يک عده دانشجو که قبلش دانش آموز بودند «لانه جاسوسي را تخليه کرده بودند.» لانه جاسوسي در نظر ابتدايي يک دانش آموز ابتدايي همان جايي بود که مجسمه آزادي در حالي که شنل سرمه يي پر از ستاره داشت مشعل به دست ايستاده بود. شيطان بود. همان که گول مي زد. به جلدمان مي رفت تا شيطاني کنيم. پرچم آتش زدن خيلي ديدن داشت. آتش همان آتشي بود که چهارشنبه سوري ها به پا مي کرديم يا وقتي که از آشپزخانه کبريت کش مي رفتيم. اما ديدن آتش بازي در مدرسه يک چيز ديگر بود. امروز خيلي از آن روزها گذشته است. شعارهاي کودکي مستجاب شد و ريگان مرد. راه کربلا باز شد. حالا به جاي روزنامه ديواري روزنامه درست مي کنيم.

و به جاي ريگان، اوباما. اما نمي دانم دانش آموزان ابتدايي براي اوباما هم شعار مي دهند يا نه. همه چيز با مردن ريگان تمام شد.حالا مي شود براي رئيس جمهور امريکا شادباش پيروزي فرستاد.

عناوين اين صفحه
يک اتفاق سه پيام منفي
چماق و هويج
منفعت گرايي امريکايي
30 سال مذاکره دولت هاي ايران با امريکا
از راست به راست
ديوارها و آدم ها
نظام تصميم نگرفته بود
روزشمار رابطه ايران و امريکا پس از پيروزي انقلاب
يک مغز و دو سر
خاطرات من از امريکا

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام