کيوان مهرگان

تداوم بازداشت محسن ميردامادي و محسن امين زاده در روز 13 آبان نشانه خوبي نيست. از هر زاويه که نگاه کنيم نشانه خوبي نيست. هرچند در گذشته يي نه چندان دور يک بار تجربه شده اما پيام غلطي را به دست کم دو گروه انتقال مي دهد.
گروه نخست امريکاييان. روزي که محسن ميردامادي با لباس زندان در نمايش عموم قرار گرفت و به مدد امواج الکترونيکي عکسش به دست گروگان هاي سفارت افتاد مجله تايم گزارش مبسوطي نوشت با اين عنوان که گروگانگير گروگان گرفته شد. متن گزارش ديگر اهميتي ندارد. آنچه بوده و شده را گزارشگر در همين تيتر بازتاب داده است. ايرانياني که اين گزارش را با اين تيتر خواندند قطعاً دل شان گرفت. ناراحت شدند. نه از اين بابت که يک فعال سياسي شناخته شده به اتهامات سياسي در محبس گرفتار آمده است. نه. اين احساس با بازداشت يک جوان هم رخ مي نماياند. از اين نظر که احساس کردند بازداشت دانشجوي قهرمان / اميد ملت ايران بيش از آنکه حساب هاي داخلي را تصفيه کند فعلاً دارد حساب هاي خارجي را صاف مي کند. تيتر نشانده شده بر پيشاني اين گزارش شعف خارجي ها را نشان داد. و در اين ميان کساني که در مسند تصميم سازي و تصميم گيري براي سياست خارجي امريکا درباره ايران هستند، شعف بيشتري در دل دارند. اگر بازداشت کنندگان مي پندارند که اين بازداشت ها ربطي به سياست خارجي ندارد يا سياست را نمي شناسند يا خود را به ندانستگي مي زنند. که اين بازداشت و اين تداوم بازداشت يک پيام سياسي روشن دارد. و همان تصميم سازان و تصميم گيران با دريافت و پردازش اين پيام به ايران و سياست هايش نگاه مي کنند. امريکايي ها مي توانند برداشت هاي مختلفي از اين بازداشت و تداوم آن داشته باشند؛ يکي از آنها هم ابراز ندامت از کرده 13 آبان 1358 است. آن گونه که جواد لاريجاني در مذاکراتش با نيک براون گفت و تاکيد کرد و هيچ وقت حرف هايش را نه اصلاح کرد و نه پس گرفت.
شوري اين آش اينجا بيشتر مي شود که بازداشت اين دو به اتهام خط و ربط گرفتن از امريکاست. منظره تلخ و در عين حال خنده داري است. يک لحظه تجسم اش بکنيد. محسن امين زاده و محسن ميردامادي در 13 آبان 1358 درس و کلاس را رها کردند تا بنا بر آنچه مي پنداشتند انقلاب را نجات بدهند. از آن طرف پروفسور مولانا با بورس پنتاگون دارد درسش را مي خواند. 30 سال بعد مولانا مي شود سمبل مبارزه با امريکا و ميردامادي و امين زاده ابزار امريکا براي انقلاب مخملي عليه نظامي که 30 سال براي تاسيس و تثبيت آن تلاش کرده اند.
گروه دوم دانشجويان و جوانان است. وقتي محسن ميردامادي و محسن امين زاده به عنوان دو طراح و هدايت کننده ماجراي 13 آبان به اتهام سليقه متفاوت و به رغم تاکيد بر مواضع خود در 13 آبان 58 راهي جز به محبس نمي برند چگونه مي توان شعله علاقه مندي به اين راه را در دل دانشجويان و جوانان روشن و گرم نگه داشت. آيا غير از اين است که ناگفته و نانوشته به آنها فهمانده ايم غايت کارشان کجاست؟
گروه سوم دانشجويان و حاميان جريان حاکم است. اين جريان در ظاهر هم که شده به ژست ضد امريکايي نياز دارد. و مادامي که اين ژست را داشته باشد مي تواند دانشجويان را با خود همراه کند. وقتي دانشجوي ضدامريکايي ديروز به اتهام سياسي بازداشت مي شود کوهي از آيا و چرا و چگونه در دل و ذهن اين همراهان جوان بنا مي کند. همين کارهاست که ذهن پرسشگر او را مي شکافد و او را به چرا و آيا درباره شما و عملکردتان وا مي دارد.