محمدرضا گودرزي

خلاصه داستان؛ جواني اهل مطالعه و روشنفکر به نام خسرو در يکي از شهرهاي جنوبي کشور، شبي اطراف کافه يي با دختر مورد علاقه اش قدم مي زند. مردي هندي که مست است جلو آنها را مي گيرد و تقاضايي نامربوط مي کند. تعصب و غيرت خسرو باعث مي شود که به شدت با مرد هندي درگير شود و او را کتک بزند. سر مرد تصادفاً محکم به زمين مي خورد و جان مي بازد. حکومت پهلوي که مدتي قبل هم شاهد پيدا شدن جنازه مردي انگليسي در آن ناحيه بوده است، اين رخداد را نقشه يي تروريستي و براندازانه به حساب مي آورد و از مرکز افسري را براي پيگيري ماجرا به آنجا مي فرستد. در پايان خسرو به شکلي مشکوک دستگير مي شود، انگار يکي از دوستانش از ترس او را لو داده است.
نثر و سبک؛ اولين ويژگي اين داستان بلند، نثر روشن و سليس آن است که با جمله هايي کوتاه باعث شدت يافتن ضرباهنگ داستان شده است. اين ضرباهنگ که عنصري شکلي است در هماهنگي با حال و هواي نگران کننده داستان، حس اضطراب را به خواننده انتقال مي دهد. از طرفي داستان تصويري است و رخدادها مانند فيلم در برابر چشم خواننده به نمايش گذاشته مي شوند، به خصوص آنکه اين کار با حداقل کلمات صورت گرفته است. نويسنده در اين داستان هر فصل را به يکي از شخصيت ها اختصاص داده است، اما تا دو سه صفحه از هر فصل نگذرد خواننده درنمي يابد که آن شخصيت کيست و تلاش خواننده به جاي تمرکز يافتن بر رخداد، مصروف يافتن کيستي شخصيت مي شود. اين شگرد با راوي داناي کل چندان همخوان نيست و معمولاً مختص راوي هاي نمايشي است که در ذهن شخصيت ها نمي روند. به نظر مي رسد که محمل اين شگرد ايجاد تعليق در داستان است.
ويژگي نوعي؛ از نظر نوعي اين اثر به داستان هاي واقع گراي سياسي اجتماعي تعلق دارد که آميخته است با کنش هاي عاطفي- عشقي و زير متن آن در سنت ادبي ما داستان هاي احمد محمود است. نکته يي که توجه به آن ضروري است اين است که در گذشته، پيش زمينه و محور رخدادهاي اين گروه از داستان ها همواره همان رخدادهاي سياسي اجتماعي بوده است، اما در اين داستان، برعکس، مباحث سياسي پس زمينه است و شخصيت نه به عنوان قهرماني سياسي و مبارز که با نقشه يي پيش انديشيده فردي بيگانه را اعدام انقلابي مي کند، بلکه در جايگاه جواني صرفاً روشنفکر قرار دارد که به انگيزه دفاع از محبوبش، ناخواسته مرتکب قتل شده است. اين جابه جايي پس زمينه و پيش زمينه، امري است تاريخي و وابسته به مختصات زماني و مکاني نگارش داستان که نشان دهنده گسست در طرز تلقي از نوعي نگارش اجتماعي و بروز تغيير در ژانر است. از سوي ديگر در داستان هاي سياسي اجتماعي چند دهه قبل، اطناب و شرح مبسوط و دقيق صحنه ها يا شخصيت ها وجهي غالب بوده است، در صورتي که در اين داستان شاهد ايجازي هستيم که گاه کشف تکه هاي محذوف را بر عهده تلاش ذهني خواننده گذاشته است.
شروع داستان از ميانه و پرتاب کردن خواننده به درون رخداد نيز که وجهي مدرنيستي است، باعث شکل گيري تعليق مناسبي شده است، به گونه يي که خواننده کنجکاو است آن را در يک نشست بخواند.
ويژگي زماني؛ زمان مندي رخدادهاي داستان بر اساس زمان تقويمي يا خطي صورت نگرفته است و مانند داستان هاي مدرن، خواننده مدام شاهد رفت و برگشت هاي زماني است. اين رفت و برگشت ها گاه با شگرد تقطيع صورت گرفته است و گاه با تداعي معاني. از نمونه هاي اين شگردها صفحه 9 کتاب، هنگامي است که ذهن سروان يکباره از نزد صاحب کافه به صحنه گفت وگوي خود با رئيس اش مي رود. يا صفحه 65 و 67 کتاب، ماجراي افتخار. براي برگشت به گذشته ها نويسنده از جمله هاي ارتباطي داناي کل مانند؛ فکر کرد يا؛ به خاطر آورد، استفاده نکرده است و اين برگشت ها يکباره در درون ذهن شخصيت ها صورت گرفته است. نکته بعد اين است که رفت و برگشت ها گاه در درون فصل ها صورت گرفته است، مثل فصل 10 و گاه خود فصل ها به ترتيب زماني قرار نگرفته اند، مانند اينکه فصل دو بعد از فصل 17 رخ داده است، اما در کتاب جايش برعکس است.

از ديگر شاخص هاي زمان مندي داستان، کند و تند کردن رخدادهاي همسو و هماهنگ با ذهن شخصيت هاست. مثلاً صفحه هاي 78 تا 80 از نظر زماني وصف چند دقيقه سيلان ذهن خسرو است، اما حرکت زمان نوشتار مانند داستان هاي روانشناختي کند شده است و سه صفحه را به خود اختصاص داده است و برعکس، ماجراي فرعي فريدون و محبوبش سويدا که گستره چندماهه يي را در بر مي گيرد، در چند صفحه محدود آمده است.
راوي؛ راوي داستان داناي کل است و به ما از درون ذهن شخصيت ها خبر مي دهد، اما اين راوي برخلاف راوي هاي گذشته، مفسر و شارح نيست که به کمک توصيف يا ايجاد حال و هوا مفاهيمي را به زور به خواننده بقبولاند يا به کمک تفسير به ذهن خواننده جهت بدهد.
هويت مکاني- زماني؛ داستان به کمک واژگاني محلي و عناصر جغرافيايي شهرهاي جنوبي به مکان داستان تشخص بخشيده است. رود و نخل و باران و... همچنين به کمک شيئي چون کراوات و استفاده از واژه نخست وزير هويت زماني داستان يا دوره وقوع رخدادها را معين کرده است.
محور داستان؛ داستان دومحوره است. ماجراي خسرو و ماجراي فريدون. البته محور اصلي رخدادهايي است که خسرو در مرکز آنها قرار دارد. اينکه داستان بلندي دومحوره باشد ايرادي ندارد، به شرط آنکه دو محور در نهايت ارتباطي ساختاري با هم بيابند اما در اين داستان، ارتباط اين محورها صرفاً معنايي است و مختصات جامعه يي را نشان مي دهد که چنين وقايعي در آنها امکان وقوع مي يابد. به اين ترتيب با حذف ماجراي فريدون، به ماجراي خسرو لطمه يي وارد نمي آيد، هرچند در جهت انتقال مفاهيم داستان اين کار چندان مطلوب نيست.
محور معنايي؛ امکانات معنايي اين داستان را به سه گروه مي توان دسته بندي کرد. ابتدا معناهايي که کارکرد مطالعات فرهنگي دارند و با دقت در مکان و زمان رخداد و نحوه تامين معاش يا ساير فعاليت هاي اجتماعي- اقتصادي افراد به دست مي آيند. توجه به ويژگي جغرافيايي جهان داستان نيز که خصلتي اقليمي دارد در همين گروه قرار دارد.
گروه دوم معناها خصلتي هستي شناختي و روانشناختي دارند و به عنوان نمونه در اين گونه مفاهيم متبلور مي شوند؛ عشق گم شده، سرگشتگي در عشق (به خصوص درباره فريدون)، ممانعت در تحقق عشق، عشق هاي بي فرجام، مرگ محتوم، آوارگي و شکست شخصيت ها، مساله دار بودن شخصيت ها و حاشيه يي بودن شان. افراد دردمندي که به سبب آرا و کنش هاي اجتماعي، جايگاه روشن و تثبيت شده يي در جامعه ندارند و در نهايت سلطه رنج و اندوه.
گروه سوم معناها در حوزه نقد سياسي قرار مي گيرند؛ جامعه يي خفقان زده، قدرتي لجام گسيخته. استبدادي بي مرز که حتي با کوچک ترين حقوق مدني مردم يعني مطالعه آزاد نيز کار دارد و به صرف خواندن يک کتاب يا تبادل آزادانه اخبار و آگاهي ها شخص را به مجازات هايي محکوم مي کند، در صورتي که از حقوق بيگانگان دفاع مي کند و تداوم قدرت خود را در حضور و حمايت آنها مي بيند.
تقابل ها؛ تقابل اصلي داستان تقابل قدرت- بي قدرتي است. اين تقابل از سوي قدرت، ابدي وانمود مي شود، اما از سوي بي قدرت ها امکان جابه جايي آن به وسيله کنش سياسي- اجتماعي هست و در اين جهت فعاليت مي کنند. موقعيت خسرو- فريدون و آقاي افتخار به سبب دور بودن آنها از قدرت تعريف مي شود. تقابل ديگر تقابل عشق کامياب- عشق ناکامياب است. که در اين گونه جوامع علتي بيروني دارد و از سازوکارهاي دروني عشق پيروي نمي کند. چيستي هر سمت تقابل را ايدئولوژي خواننده تعيين مي کند.
در اين داستان به سبب حال و هواي ايجاد شده اقتدار، تا حدي تقابل اسطوره يي خير و شر نيز در آن ديده مي شود. شر قدرت حاکم و نماينده اش سروان است و خير طيف وسيع بي قدرت هاست که نماينده شان خسرو و فريدون است.
پايان بندي داستان؛ اين داستان برخلاف داستان هاي ديگر اين گروه که در گذشته، اغلب با باور به صبح روشن و رهايي و پيروزي پايان مي يافتند، مانند داستان هاي دهه هاي اخير جهان به شکست و آوارگي و در نهايت اسارت و مرگ منتهي مي شود. به عبارت ديگر در گذشته اغلب داستان هاي اين ژانر پاياني مدينه فاضله يي داشتند و امروزه اغلب پاياني آخر زماني و نااميد به عاقبت انسان دارند.