
آن چيزي که از مرحوم خاتمي در ذهن ها به يادگار مانده و همه کساني که از ايشان ياد و خاطره يي در ياد و در دل دارند و آن را بيش از هر نکته ديگري تاييد مي کنند، خلوص، صفا، پاکدامني و تقواي ايشان است و من نکته دومي را اضافه مي کنم که عبارت است از توفيقي که يک روحاني در منطقه يي از مناطق جغرافيايي ايران و جهان تشيع داشته است و بحثي را تحت اين عنوان مطرح مي کنم که فتح بابي براي اين باشد که ببينيم علل فراز و فرود اقبال مردم ما به روحانيت در جامعه چيست؟ چرا يک روحاني در جامعه يي زندگي مي کند موفق است و خداي ناکرده چه عواملي مي تواند اين توفيق را دچار خدشه کند؟
نخستين عامل، «دوري از منيت و روي آوردن به اخلاق» است. شرط اساسي توفيق سخن و تبليغ اين است که مردم احساس کنند سخني که بر زبان من جاري مي شود، داراي يک اثر و فايده به حال آنهاست. آيه شريفه يي است که مي فرمايد؛ قïل لا اîسئلکم عîلîيهً مًن اجر. چرا پيامبر و همه پيامبران در زندگي خود بايد دم به دم به مردم بگويند که ما اîجر نمي خواهيم؟ براي اينکه اگر مخاطب احساس کند در صداي شما و در سخن شما نفعي به حال خودتان خوابيده است، به دنبال سخن شما نمي رود و همواره احساس مي کند در کجاي اين سخن سرش کلاه مي رود.
ما در حوزه هاي علميه مشکلي داريم که عبارت است از؛ «عدم تناسب بين علت غايي و علت فاعلي». علت غايي علت فاعليت فاعل است؛ اگر من بخواهم صندلي بسازم حتماً هدفي از ساختن آن دارم. اگر اين هدف در ذهنم باشد فاعليت من را برمي انگيزد و من دست به کار مي شوم و سعي مي کنم در راستاي هدفي که دارم صندلي را بسازم. غايت طلبگي و روحانيت، حضور در جامعه و تبليغ و آوردن مردم به سوي شاهراه هدايت است. اين غايت آيا در درس هايي که ما مي خوانيم لحاظ مي شود؟ آيا فاعليت ما، يعني درس هايي که در مسير حوزه (فقه و اصول) مي خوانيم براي اينکه يک روحاني در جامعه موفق باشد، کافي است؟
آن چيزي که بيش از همه مردم را به سوي دين مي خواند، اخلاق است. اخلاق ما بيش از هر چيزي مي تواند توفيق ما را در امر تبليغ افزون کند اما چيزي که ما به طلبه ياد مي دهيم فقه و اصول است و آن چيزي که از او انتظار داريم اخلاق است.
طبيعي است تناسبي بين علت فاعلي و علت غايي نيست و آنگاه اعتراض مي کنيم که چرا خروجي ما در مسير هدف مان کارايي ندارد؟ مانند کسي که به او رياضي ياد داده ايد و انتظار داريد در جامعه طبابت کند. از يک رياضيدان بايد انتظار رياضي دانستن داشتيد و اگر انتظار طبابت داشته باشيد اشتباه کرده ايد. اينکه امام(ره) قبل از اينکه معلم فقه و اصول باشد، معلم اخلاق حوزه علميه است. شناختن اين نقطه بزنگاه زندگي طلبگي است. مرحوم آقاي مطهري در آغاز کتابش که در زمان طاغوت هم چاپ شده جمله يي دارد که «ما از هر پنجشنبه تا پنجشنبه ديگر به درس اخلاق آن استاد (امام روحي فداه) مي رفتيم و در حوزه اشراق و اخلاق او بوديم.» البته در اين حوزه اشراق فقه و اصول هم کارايي دارد. حتماً جامعه از ما انتظار دارد احکام را بگوييم اما براي اينکه گوش شنوايي باشد و تخاطبي وجود داشته باشد شرطي لازم وجود دارد و آن شرط اين است که دل هايي پاک و جان هايي پاکيزه داشته باشيم. رمز توفيق روحانيت بزرگ ما اين بوده است. ببينيد هر کجا که يک روحاني متخلق حضور داشته، اين حالت در او بوده است يعني يک محيط وسيعي را تحت تاثير قرار داده است و اساساً تفاوت بين پيامبران و فيلسوفان در همين است. فيلسوفان تنها دانايان جامعه اند اما پيامبران کساني هستند که دل شان براي جامعه بيشتر از خود جامعه مي سوزد. دانا هستند اما دانايي آميخته به يک دلسوزي براي مردم شده است. «طه ما انزلنا عليک القرآن لتشقي» کار به نقطه يي رسد که خدا به پيامبر مي گويد؛ «بس است ديگر.» اين کم نيست که در روايات ما وجود دارد پيامبر تا لحظه آخر کنار پل صراط مي ايستد و دائم مي گويد؛ «امتي.» من ترديدي ندارم دل سيدالشهدا بيشتر به حال شمر مي سوخت تا دل شمر به حال خودش. چون نقش پيامبرگونه دارد. اگر اين گونه باشيم، آن وقت مي بينيم کارمان تاثير عميقي مي گذارد. اگر جامعه در سيماي يک انسان عملکرد پيامبري ديد (منظور اخلاق پيامبري است)، تابع مي شود، راه مي افتد و حرکت مي کند. حتي اگر بخواهيم به مردم درس دين بدهيم بايد از دريچه هاي دل آنان وارد شويم و دريچه هاي دل مردم همواره به سوي کساني که با اخلاق زندگي مي کنند گشاده است؛ بزرگاني داشته ايم ولي کم تاثير و اما در مقابل انسان هايي بوده اند که به ظاهر نمي توانستند مشکل تعارض اصول را حل کنند، اگر از او سوال مي کرديد که فرق اصالت وجود و اصالت ماهيت چيست، نمي دانست و استصحاب عدم ازلي را آشنا نبود شبهه اکل و ماکول بلد نبود، اما نقش و تاثيرش در جامعه بسيار بوده است. يکي از توفيقات مرحوم آيت الله خاتمي دارا بودن اين ويژگي است؛
دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر
کـز ديـو و دد ملـولـم و انسانم آرزوست
گفتــم که يافت مي نشود گشتـه ايم ما
گفت آنچه يافت مي نشود آنم آرزوست
شرط توفيق تمام عالمان ديني همين است. هر جا خواستيد به رمز توفيق يک عالم ديني پي ببريد، ببينيد تا چه حد صادقانه و با اصول اوليه تبليغ، يعني با اخلاق برخورد کرده است. پيرامون اين بحث مفصل مي توان صحبت کرد؛ يک قدم بر نفس خود نه ديگري بر کوي دوست.
شرط دوم اين است که روحانيت بايد پاسخگوي نياز جامعه خودش باشد. روشنفکر الزاماً کسي نيست که حرف نو مي زند، روشنفکر کسي است که نياز نوين جامعه خودش را مي فهمد و پيرامون آن حرف مي زند. بسياري از ما چه کساني که در علوم نقلي کار مي کنند و چه کساني که در علوم عقلي، پيرامون درد جامعه خودمان سخن نمي گوييم. اين مطالبي که ما مي گوييم مي تواند در کتاب هاي 700 سال پيش هم مطرح شده باشد و اگر تاريخ آن را بردارند هيچ فرقي نمي کند که اين کتاب در سده 1400 نوشته شده باشد يا سده 200، همواره زنده است. ما پيرامون درد جامعه خودمان سخن نمي گوييم. يکي از طنازان درباره يکي از روزنامه ها مي گفت؛ اگر تاريخش را برداري، با اين کليشه يي که دارد مي تواند هم مربوط به سال 1300 باشد و هم 1400.
تمايز امام با اقرانش در فقيه بودن، عارف بودن و فيلسوف بودنش نبود. همه اينها بود، اما تمايز در اين بود که نگاه امام(ره) به دين و فقه(به معناي برداشت از دين) کاريکاتوري نبود. کاريکاتور يعني چه؟ و اصلاً چه کارکردي دارد؟ کاريکاتور حقيقت است اما تناسب ها در آن به هم ريخته است و تنها تمايز آن با واقعيت همين است. يعني در کاريکاتور چهره انسان، بيني که بايد يک چهارم صورت باشد نصف آن است. چشم که بايد دايره يي به شعاع يک دهم صورت باشد 01/0 مي شود. بسياري از ما اسلام هاي کاريکاتوري داريم. يعني حساسيت هايمان به مسائل ديني به اندازه واقعيت الهي نيست. اگر گناهي نسبت به گناه ديگر اشد است، براي ما اين گونه نيست. يعني در تناسب الهي غيبت اشد است، اما براي ما نيست. لذا پشت سر غيبت کننده نماز مي خوانيم، اما العياذبالله اگر بدانيم کسي شرب خمر کرده يا گناه ديگري مرتکب شده است ممکن است با او حرف نزنيم. اگر کسي دروغ بگويد مشکلي نداريم اما اگر کسي قتل نفس کند بسيار عصباني مي شويم و اصلاً ممکن است با او حرف نزنيم. جدا از اينکه اگر يک دروغ به نفع مان باشد خوش مان مي آيد و اگر به ضررمان باشد بدمان مي آيد. از نفس گناه و قضيه تحريميه الهي به اندازه تناسب الهي متاثر نمي شويم؛ اين يعني اينکه ديندار کاريکاتوري شده ايم. اگر انديشه کسي نسبت به قضاياي ديني کاريکاتوري بود، قطعاً تناسب حقيقي اخلاق را رعايت نکرده است. تفاوت امام با اقرانش در اين است که نسبت به دردهاي جامعه و قضاياي ديني کاريکاتوري نگاه نکرده است. يعني اگر گفته است که بهائيت به اندازه 10 درصد بد است، اما اصل حکومت جور صد درصد بدتر است. لذا بايد در برابر آن 10 برابر داد بزنيم. اگر ميکده بد است حکومت ظلم بدتر است و بايد نسبت به آن اعتراض بيشتري بکنيم.
پاسخگويي به نياز جامعه و رمز اينکه «روحانيت» در دهه هاي 40 و 50 به ناگاه پيشتاز جريانات اجتماعي شد، فقه و اصول و فلسفه نبود، بلکه اين بود که گفتار خود را مطابق گفتار روز و نياز جامعه تنظيم کرد. آن روز جامعه ستيز با ظلم مي خواست و بيان (روحانيت) هم ستيزه با ظلم شد والا اگر همان دوره هم حرف هاي هزار سال پيش زده مي شد و در پي استصحاب عدم ازلي بود، آن اتفاق نمي افتاد. روحانيت موفق روحانيتي است که مطابق نيازهاي جامعه اش از بستر ديني و با تکيه بر آرمان هاي ديني و قضاياي ديني صحبت کند. لذا روشنفکري الزاماً به معناي اين نيست که سخن نو بگويد، به معناي اين است که مطابق نيازهاي نوين و روز سخن بگويد.
به نظر من اين دو ويژگي را مي توان در زندگي مرحوم آيت الله خاتمي جست وجو کرد و يافت. نخست اينکه با اخلاق زندگي مي کرد. متاسفانه بنده توفيق زيارت ايشان را نداشتم البته در سنين پايين فقط يک بار ايشان را ديدم که تصويري مبهم از آن در ذهنم است. در سال 64 ، 65 بود که يک بار در آن زماني که آقاي رضا خاتمي به تازگي ازدواج کرده بودند، به يزد آمده بودم ولي از نظر ذهني آنقدر توانمند نبودم که بتوانم از حضور ايشان استفاده کنم.
ولي بر اساس آنچه از مرحوم ابوي و بعدها از ديگران شنيدم، در حد بالايي واجد دو شرط فوق الذکر بودند. اين جمله امام بسيار مهم است که در پيام شان به مناسبت فوت آيت الله خاتمي صادر کرده بودند بسيار نامه عجيبي بود. اين نامه حداقل 20 نکته دارد. يک نکته آن اين است که آيت الله خاتمي در کوران مبارزه، مبارزه را مي فهميد و با جان و دل مبارزه مي کرد، يعني در آن روزگار اين نياز را مي فهميد؛ روشنفکر بود. يعني در آن روزگار احساس مي کرد درد امروز جامعه چيست و مطابق درد جامعه سخن مي گفت. انديشمند ديني بود که اگر دين داشت، براي جامعه، مفيد به حال جامعه و براي تعالي آن بود.
* متن سخنراني ايرادشده در بيستمين سالگرد درگذشت آيت الله سيدروح الله خاتمي