يكشنبه، 10 آبان 1388 - شماره 2091
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه نخست
اسماعيل کوثري جانشين سابق فرمانده قرارگاه ثارالله؛
اعترافات توسط قرارگاه ثارالله گرفته مي شود

فاطمه استيري

اوايل دهه 70 بود که سپاه پاسداران و مشخصاً قرارگاه ثارالله ماموريت يافتند در صورت بروز بحران مسووليت امنيت پايتخت کشور را برعهده گيرند. از ابتداي تشکيل اين قرارگاه در سال 74 تا پيش از حوادث انتخابات 22 خرداد 88 تعيين شرايط ويژه و سپردن مسووليت امنيت پايتخت به اين قرارگاه سه بار اتفاق افتاد؛ در جريان تجمع ها و شورش هاي خياباني اسلامشهر در سال 74 ، 18 تير 78 و تجمع و شورش هاي خياباني تيرماه 1382. اما در سال هاي اخير به ويژه در حوادث بعد از انتخابات 22 خرداد اين قرارگاه اهميت ويژه يي يافت و حرف و حديث ها پيرامون آن اوج گرفت. اين حرف و حديث ها هم از آنجا نشات مي گيرد که با وجود گذشت بيش از يک دهه از تاسيس قرارگاه ثارالله هنوز ماهيت اصلي فعاليت ها و اختيارات آن مشخص نشده است. اسماعيل (محمد) کوثري نايب رئيس کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي پيش از ورود به خانه ملت سال ها جانشين فرمانده قرارگاه ثارالله بوده است. در گفت وگويي با وي از ماهيت اين قرارگاه پرسيديم و اينکه چرا به وجود آمد.

---

-داستان قرارگاه ثارالله چيست؟ قبلاً چندان مطرح نبود ولي بعد از انتخابات بر سر زبان ها افتاد.


قرارگاه ثارالله بر اساس ضرورت و انجام وظيفه و ماموريتي که از سوي شوراي عالي امنيت ملي برايش مشخص کرده بود در سال 74 تشکيل شد و رسميت پيدا کرد.

-وظيفه اصلي اين قرارگاه چيست؟

کار نيروهاي مسلح چيست؟ وظيفه اصلي نيروهاي مسلح به خصوص سپاه ايجاد و برقراري نظم و امنيت و حفاظت از دستاوردهاي انقلاب است. قرارگاه ثارالله هم به عنوان بخشي از نيروهاي مسلح ماموريت دارد در صورت بروز بحران و شرايط خاص و ويژه که تشخيص آن با شوراي عالي امنيت ملي و تصويب مقام رهبري است مسووليت برقراري امنيت شهر تهران را عهده دار شود. ولي در شرايط عادي اين مسووليت برعهده نيروي انتظامي است.

-گويا تا قبل از تشکيل اين قرارگاه وظيفه حفاظت از پايتخت و برقراري امنيت برعهده لشگر محمد رسول الله بوده است. علت انتقال مسووليت از اين لشگر به قرارگاه ثارالله چه بوده است؟

خير اين گونه نبوده است. لشگر محمد رسول الله زيرمجموعه سپاه بود که بعد از تشکيل قرارگاه ثارالله زيرمجموعه اين قرارگاه شد.

-برخي گفته ها و شنيده ها حاکي از آن است که اين قرارگاه به صورت مستقل و مستقيماً زير نظر فرمانده کل قوا فعاليت مي کند و زير نظر هيچ کدام از نيروهاي پنج گانه سپاه نيست.

خير، قرارگاه ثارالله زير نظر سپاه و در واقع بخشي از سپاه است. فرمانده کل قوا ستاد دارند. اين ستاد هم کارهاي اجرايي مربوط به سپاه، ارتش، وزارت دفاع و ناجا را انجام مي دهد. فرمانده کل قوا هيچ گاه مستقيماً به يک قرارگاه دستور نمي دهد بلکه از طريق ستاد عمل مي کند.

-چرا فرماندهي اين قرارگاه هميشه به فرماندهان ارشد سپاه سپرده مي شود؟ دليل اين حساسيت چيست؟

به هرحال اين رويه يي بود که از همان ابتداي تشکيل قرارگاه ثارالله وجود داشت. از همان ابتدا که قرارگاه شروع به کار کرد اين مسووليت برعهده فرمانده کل سپاه بود. فرمانده کل سپاه هم جانشين خودشان را که در آن زمان آقاي رحيم صفوي بودند مسوول قرارگاه کردند. اما مسووليت اصلي برعهده خود فرمانده کل سپاه است و بعد از آن هم اين رويه دنبال شد.

-در حوادثي که بعد از انتخابات 22 خرداد پيش آمد قرارگاه ثارالله يکي از مراجعي بود که در کنار وزارت اطلاعات، ناجا و... ماموريت يافت راجع به مسائل بعد از انتخابات پيگير باشد. دليل ورود اين تشکيلات سپاهي، نظامي چه بود؟

در حوادثي که بعد از 22 خرداد پيش آمد ابتدا وزارت اطلاعات و ناجا وارد عمل شدند ولي بعد که دامنه اغتشاشات و درگيري ها گسترده شد قرارگاه ثارالله طبق تشخيص شوراي عالي امنيت ملي وارد عمل شد. همان طور که در ابتدا هم گفتم هر زمان که تشخيص داده شود عوامل بيگانه در داخل کشور به گونه يي عمل مي کنند که تهديدي عليه نظام و دستاوردهاي انقلاب اسلامي هستند و مسوولان احساس خطر کنند، طبق مسووليت و وظيفه يي که براي قرارگاه ثارالله تعريف شده است، اين قرارگاه وارد عمل مي شود. البته بر اساس تصميم شوراي عالي امنيت ملي اين وظيفه به قرارگاه سپرده مي شود.

-قبلاً و در مواردي نظير حوادث 18 تير 78 نيز مسووليت امنيت پايتخت به قرارگاه ثارالله سپرده شده بود اما در حوادث اخير که بعد از انتخابات 22 خرداد رخ داد نام اين قرارگاه بيش از قبل شنيده مي شد و بعضاً انتقادهايي هم نسبت به ورود و نحوه عمل نيروهاي آن مي شد. دليل اين شدت عمل چه بود؟

به خاطر اينکه توطئه گسترده تر بود. پيش از اين حوادث قرارگاه مسووليت اقدام نداشت اما چون مسووليتش حفاظت از دستاوردهاي انقلاب و حفظ نظام است قبل از انتخابات رصدهايي کرده و به مسوولان هم گوشزد کرده بود که عده يي در حال توطئه چيني براي بعد از انتخابات هستند و همين طور که ديديد اين اتفاق هم افتاد. سازمان مجاهدين انقلاب، مشارکت خصوصاً نهضت آزادي و ملي - مذهبي ها همه با هم براي بعد از انتخابات توطئه کرده بودند. آقاي موسوي هم به جاي اينکه جلوي آنها را بگيرد خودش هم در همان مسير افتاد و به جاي اينکه آرامش را برقرار کند دستور اغتشاش و تشنج را مي داد.

-البته متهم کردن حزب مشارکت و مجاهدين و شخص آقاي موسوي به عنوان توطئه گر و فتنه گر ادعاي بزرگي است. به هرحال اين احزاب قانوني و رسمي هستند و آقاي موسوي هم از شخصيت هاي مطرح اين نظام هستند و بايد پشت اين ادعا ادله و سند محکمي وجود داشته باشد.

من از روي غرض ورزي حرف نمي زنم. پاي حرفي هم که زده ام مي ايستم. ادله و سند محکم هم وجود دارد. نمونه اش هم اين است که آقاي آقاجري تئوريسين سازمان مجاهدين انقلاب قبل از انتخابات مي گويد ما يک پايه ولايت را در زمان اصلاحات و دوم خرداد زديم و بقيه پايه هاي ولايت را با انتخاب آقاي موسوي منهدم خواهيم کرد. اين دقيقاً عين جمله ايشان است. از اين موارد هم زياد است و سندش هم موجود است. اين تشکيلات از لحاظ قانوني شايد بتوانند به خودشان رسميت بدهند و مجوزي هم بگيرند اما در عمل از همان ابتدا از دوره امام (ره) مخالف حرکت هاي امام و نظام بودند. حتي اين احزاب در دوره يي منحل شدند. حدود سال هاي 64 يا 65 امام (ره) نماينده شان آيت الله راستي کاشاني را داخل اين سازمان فرستادند ولي اينها نه تنها به حرف هاي ايشان توجهي نکردند بلکه کاري کردند که در نهايت موجب منحل شدن خودشان شد. از آن پس در سايه قرار گرفتند تا زمان دولت اصلاحات که مجدداً روي کار آمدند و خودشان را رسمي و قانوني اعلام کردند. حتي در آن زمان هم اعتصاب در مجلس ششم توسط سازمان مجاهدين و سران آن به خصوص آقاي نبوي طراحي شده بود.

-فکر نمي کنيد قرارگاه ثارالله خيلي جنبه امنيتي- نظامي پيدا کرده است؟

شوراي عالي امنيت ملي تشکيل شده از وزير کشور، وزير دفاع، وزير امور خارجه، فرماندهان ارتش، رئيس ستاد نيروهاي مسلح، دو نماينده از فرمانده معظم کل قوا است و رئيس جمهور در راس آن قرار دارد. اين شورا تنها از بعد امنيتي تصميم نمي گيرد. در رابطه با موضوع هايي نظير هسته يي، دفاعي، اقتصاد کلان و... در آنجا تصميم گيري مي شود. تصميمات راهبردي توسط اين شورا گرفته مي شود. در مواقع بروز بحران هم اين شورا تصميم گيرنده نهايي است و تا زماني که ماموريت و مسووليتي به قرارگاه ثارالله سپرده نشود به هيچ وجه وارد عمل نمي شود. مثلاً در حوادث 18 تير 78 در چهار پنج روز اول قرارگاه اصلاً وارد عمل نشد اما بعد از آن چون ديدند اوضاع به صورتي است که نمي توانند آن را کنترل کنند مسووليت به قرارگاه سپرده شد. در سال 78 وقتي ديدند کار به جاي باريک کشيده شده است و تخريب ها شديد شده و ناجا و وزارت کشور نمي توانند مقابله کنند مساله به شوراي عالي امنيت ملي محول شد. در شورا هم تصميم گرفته شد ماموريت را به سپاه بدهند و سپاه هم به قرارگاه واگذار کرد و در نهايت هم قرارگاه مسووليت کنترل را برعهده گرفت. در اين دوره هم به همين صورت بود. اين مساله چيزي نيست که بگوييم بعد از انتخابات اخير پيش آمد و جنبه نظامي و امنيتي پيدا کرد. يا اين جنبه بيشتر شد. اين مسووليت از سال 74 رسماً به قرارگاه سپرده شد. آن زمان که اصلاً خبري از اين اتفاقات نبود اما تشکيل اين قرارگاه و سپردن مسووليت به آن براساس پيش بيني هايي بود که مسوولان کرده بودند.

-در سال 78 هم شما جانشين فرمانده قرارگاه ثارالله بوديد؟

خير، من از سال 79 مسووليت را برعهده گرفتم.

-در حال حاضر هم ارتباطي با اين قرارگاه داريد؟

خير، شخصاً و سازماني ارتباطي ندارم اما به خاطر اينکه عضو کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس هستم طبيعتاً با اين دستگاه ها هم ارتباط داريم. براساس قانون اساسي اعضاي نيروهاي مسلح براي ورود به فعاليت سياسي مثل نمايندگي مجلس بايد از فعاليت هاي نظامي قبلي کاملاً جدا شوند يا بازنشسته شوند يا استعفا دهند. بنده هم بازنشسته شدم و از قرارگاه جدا شدم.

- همان طور که شما هم مي دانيد در قانون اساسي و در وصيتنامه امام(ره) بارها بر عدم ورود نظاميان در عرصه سياست تاکيد شده است اما در سال هاي اخير شاهد بوده ايم که برخي نظاميان اين مساله را ناديده مي گيرند و وارد جريانات و دسته بندي هاي سياسي مي شوند. ارزيابي شما از عملکرد اين قشر از نظاميان چيست؟

اين مطلب کاملاً درست است و همه هم بايد به آن پايبند باشند. اما اين به آن معنا نيست که بگوييم پاسدار انقلاب سياست را نفهمد. يک موقع مجموعه از يک نفر حمايت مي کند که طبيعتاً اين اشکال دارد و درست نيست اما گاهي تک تک افراد خودشان تشخيص مي دهند. مثلاً ممکن است اطرافيان از من در مورد راي و نظرم در انتخابات سوال کنند. من مي توانم به عنوان يک شخص اظهارنظر کنم چون نظرات من به سازمان ربطي ندارد. مثلاً در سال 76 اعلام شد شهرک شهيد محلاتي که خانواده هاي سپاهي در آنجا زندگي مي کنند اکثراً به آقاي خاتمي راي داده اند، آيا کسي آنها را مواخذه کرد؟ نه. چون سپاهيان هم مانند همه شهروندان حق دارند اما سپاه هيچ گاه سازمان يافته از کسي حمايت نکرده است. اما برخي تحليل مي کنند که مثلاً سپاه وارد فلان مساله سياسي شده است. بله ممکن است بعضي از مسوولان نظرات شان را بگويند اما نظرات آنها، سازمان يافته و رسمي نيست.

-وقتي فردي در جايگاه فرماندهي يک نيروي نظامي حمايت خود را از يک جريان يا شخص اعلام مي کند طبيعتاً اين تصور پيش مي آيد که نظرات او نظرات کل سازمان است؟

بحث حمايت از يک جريان فکري فرق مي کند. اصولگرايي يک سازمان يا تشکيلات نيست. شما جايي پيدا نمي کنيد که به نام اصولگرايي سازمان يا حزب يا گروهي داشته باشد. اما گروه ها و سازمان هاي مختلفي هستند که در انتخابات نهم يا هشتم اعلام کردند ما از اين جريان فکري که به نام اصولگرايي است، حمايت مي کنيم. سپاه هم به عنوان يک سازمان حمايت خود را از اين جريان اعلام کرده است.

اصلاً بحث اصولگرايي را خود مقام معظم رهبري در ديداري که با کارگزاران و مسوولان نظام در سال 86 داشتند علناً اعلام کردند و هشت بند را به عنوان شاخصه اصولگرايي و تفکر اصولگرايي بيان کردند و تفکر اصولگرايي را که برخاسته از اسلام و قانون اساسي است، راهگشا دانستند. اصولگرايي يک حزب و سازمان نيست. يک جريان فکري است و حمايت سپاه از آن هم اشکالي ندارد اما اصلاح طلب ها برخاسته از کتاب موج سوم تافلر هستند. اين اصلاح طلب را ما قبول نداريم، چون نطفه خود را از آنجا گرفته است. اگر اصلاح طلبي برخاسته از فرهنگ و دين خودمان بود مطمئناً پذيرفته مي شد. وقتي مي گويند انقلاب سبز يا مخملي، الگوي آن امريکا است که در تاجيکستان و... پياده شده است. ما اين اصلاح طلبي را قبول نداريم. با کسي هم رودربايستي نداريم.

-به بحث قرارگاه ثارالله برگرديم، در حوادث بعد از 22 خرداد قرارگاه از چه زماني وارد عمل شد؟

تا جايي که من اطلاع دارم حدوداً دوم تير بود که اغتشاشات به اوج خود رسيد و درگيري ها به آتش زدن اتوبوس ها و وسايل نقليه، مساجد و پايگاه هاي بسيج کشيده شد. مثلاً در روزي که آقاي موسوي در تجمع خيابان آزادي حضور يافتند عده يي به پايگاه بسيج آنجا حمله کردند. وقتي ما براساس مسووليت کميسيون امنيت ملي مجلس مساله را پيگيري کرديم، متوجه شديم در آن پايگاه حدود 200 اسلحه وجود داشته است. خب اگر اين اسلحه ها به دست مردم احساسي مي افتاد مي دانيد چه کشت و کشتاري مي شد؟

-چرا بايد اين همه اسلحه در يک پايگاه بسيج باشد آن هم وقتي که تاکيد مي شود بسيج را يک نيروي اجتماعي، فرهنگي و غيرنظامي تعريف کنند؟

ما دو نوع بسيج داريم، يکسري گردان هاي عاشورا هستند که داراي سازمان مشخصي هستند و اسلحه هم ندارند. فقط در مواقع ضروري مثل رزمايش يا رژه به آنها اسلحه داده مي شود. به هر حال در مواقع حساس و بحراني بسيج بايد اسلحه داشته باشد اما در حالت عادي هيچ اسلحه يي دست آنها نمي بينيد مگر در رزمايش ها و رژه ها، آن هم براي اينکه قدرت خود را به بيگانگان نشان دهيم. بسيج نه حقوق بگير است نه موظف. بسيج دلسوز است. مثلاً در حوادث اخير شما يک اسلحه هم دست بسيج نمي بينيد. شايد چوب و چيزهايي از اين قبيل داشته باشند مثل طرف مقابل. چطور آنها خيلي چيزها داشتند و بچه هاي يگان ويژه و بسيجي را مي زدند. 12 تا بسيجي چگونه شهيد شدند؟ بسيج براي دفاع از نظام به کمک سپاه مي آيد اما تحت امر سازمان سپاه است.

-حدود اختيارات قرارگاه ثارالله در حوادث بعد از انتخابات تا کجا بود؟

تا جايي که بتواند امنيت را برقرار کند و بعد از اينکه امنيت برگشت، ماموريت آنها هم تمام شد.

-تعدادي از بازداشت شدگان از جمله آقاي رضا خاتمي و خانم فائزه هاشمي اعلام کردند توسط قرارگاه ثارالله دستگير شده اند؟ اين دستگيري ها و بازداشت ها هم جزء مسووليت قرارگاه بود؟

تا زماني که حکمي توسط قوه قضائيه و دادستان داده نشود حتي قرارگاه ثارالله هم اجازه دستگيري ندارد. اگر هم افرادي توسط اين قرارگاه دستگير شده اند با حکم دادستان بوده است و زماني که پرونده تکميل مي شد براي دنبال کردن دادگاه و اجراي حکم تحويل قوه قضائيه داده مي شد.

-قرارگاه در بازجويي ها و گرفتن اعترافات هم نقشي داشت؟

بله، البته اين کار مشخصاً در قرارگاه انجام نمي شد. در زندان اوين جايگاهي برايشان مشخص کرده بودند که بازجويي ها و گرفتن اعترافات در آنجا صورت مي گرفت.

-اين فعاليت قرارگاه با فعاليت ساير دستگاه هاي امنيتي از جمله وزارت اطلاعات تداخلي ندارد؟

خير، چون بعد از اينکه مسووليت نهادها محول مي شود اين نهادها هماهنگ با هم عمل مي کنند و به نوعي تقسيم کار مي شود.

-يعني قرارگاه در حد يک ضابط قضايي عمل مي کند؟

بله، چون اگر غير از اين باشد اصلاً نمي شود کاري کرد. نه تنها قرارگاه بلکه خود وزارت اطلاعات هم تا زماني که حکم قضايي نداشته باشد وارد عمل نمي شود.

-اين قرارگاه هنوز هم فعال است؟

نه، از دو ماه قبل کار و وظيفه قرارگاه تمام شد و اين را براساس جلساتي که کميسيون امنيت ملي مجلس با اعضاي قرارگاه داشته، مي گويم.

-يعني در دستگيري هاي هفته هاي اخير قرارگاه نقشي نداشته است؟

خير، دستگيري ها توسط ناجا و وزارت اطلاعات صورت گرفته است.

گفتاري از سيدحسن خميني به مناسبت سالمرگ روح الله خاتمي
دو شرط اقبال به روحانيت


آن چيزي که از مرحوم خاتمي در ذهن ها به يادگار مانده و همه کساني که از ايشان ياد و خاطره يي در ياد و در دل دارند و آن را بيش از هر نکته ديگري تاييد مي کنند، خلوص، صفا، پاکدامني و تقواي ايشان است و من نکته دومي را اضافه مي کنم که عبارت است از توفيقي که يک روحاني در منطقه يي از مناطق جغرافيايي ايران و جهان تشيع داشته است و بحثي را تحت اين عنوان مطرح مي کنم که فتح بابي براي اين باشد که ببينيم علل فراز و فرود اقبال مردم ما به روحانيت در جامعه چيست؟ چرا يک روحاني در جامعه يي زندگي مي کند موفق است و خداي ناکرده چه عواملي مي تواند اين توفيق را دچار خدشه کند؟

نخستين عامل، «دوري از منيت و روي آوردن به اخلاق» است. شرط اساسي توفيق سخن و تبليغ اين است که مردم احساس کنند سخني که بر زبان من جاري مي شود، داراي يک اثر و فايده به حال آنهاست. آيه شريفه يي است که مي فرمايد؛ قïل لا اîسئلکم عîلîيهً مًن اجر. چرا پيامبر و همه پيامبران در زندگي خود بايد دم به دم به مردم بگويند که ما اîجر نمي خواهيم؟ براي اينکه اگر مخاطب احساس کند در صداي شما و در سخن شما نفعي به حال خودتان خوابيده است، به دنبال سخن شما نمي رود و همواره احساس مي کند در کجاي اين سخن سرش کلاه مي رود.

ما در حوزه هاي علميه مشکلي داريم که عبارت است از؛ «عدم تناسب بين علت غايي و علت فاعلي». علت غايي علت فاعليت فاعل است؛ اگر من بخواهم صندلي بسازم حتماً هدفي از ساختن آن دارم. اگر اين هدف در ذهنم باشد فاعليت من را برمي انگيزد و من دست به کار مي شوم و سعي مي کنم در راستاي هدفي که دارم صندلي را بسازم. غايت طلبگي و روحانيت، حضور در جامعه و تبليغ و آوردن مردم به سوي شاهراه هدايت است. اين غايت آيا در درس هايي که ما مي خوانيم لحاظ مي شود؟ آيا فاعليت ما، يعني درس هايي که در مسير حوزه (فقه و اصول) مي خوانيم براي اينکه يک روحاني در جامعه موفق باشد، کافي است؟

آن چيزي که بيش از همه مردم را به سوي دين مي خواند، اخلاق است. اخلاق ما بيش از هر چيزي مي تواند توفيق ما را در امر تبليغ افزون کند اما چيزي که ما به طلبه ياد مي دهيم فقه و اصول است و آن چيزي که از او انتظار داريم اخلاق است.

طبيعي است تناسبي بين علت فاعلي و علت غايي نيست و آنگاه اعتراض مي کنيم که چرا خروجي ما در مسير هدف مان کارايي ندارد؟ مانند کسي که به او رياضي ياد داده ايد و انتظار داريد در جامعه طبابت کند. از يک رياضيدان بايد انتظار رياضي دانستن داشتيد و اگر انتظار طبابت داشته باشيد اشتباه کرده ايد. اينکه امام(ره) قبل از اينکه معلم فقه و اصول باشد، معلم اخلاق حوزه علميه است. شناختن اين نقطه بزنگاه زندگي طلبگي است. مرحوم آقاي مطهري در آغاز کتابش که در زمان طاغوت هم چاپ شده جمله يي دارد که «ما از هر پنجشنبه تا پنجشنبه ديگر به درس اخلاق آن استاد (امام روحي فداه) مي رفتيم و در حوزه اشراق و اخلاق او بوديم.» البته در اين حوزه اشراق فقه و اصول هم کارايي دارد. حتماً جامعه از ما انتظار دارد احکام را بگوييم اما براي اينکه گوش شنوايي باشد و تخاطبي وجود داشته باشد شرطي لازم وجود دارد و آن شرط اين است که دل هايي پاک و جان هايي پاکيزه داشته باشيم. رمز توفيق روحانيت بزرگ ما اين بوده است. ببينيد هر کجا که يک روحاني متخلق حضور داشته، اين حالت در او بوده است يعني يک محيط وسيعي را تحت تاثير قرار داده است و اساساً تفاوت بين پيامبران و فيلسوفان در همين است. فيلسوفان تنها دانايان جامعه اند اما پيامبران کساني هستند که دل شان براي جامعه بيشتر از خود جامعه مي سوزد. دانا هستند اما دانايي آميخته به يک دلسوزي براي مردم شده است. «طه ما انزلنا عليک القرآن لتشقي» کار به نقطه يي رسد که خدا به پيامبر مي گويد؛ «بس است ديگر.» اين کم نيست که در روايات ما وجود دارد پيامبر تا لحظه آخر کنار پل صراط مي ايستد و دائم مي گويد؛ «امتي.» من ترديدي ندارم دل سيدالشهدا بيشتر به حال شمر مي سوخت تا دل شمر به حال خودش. چون نقش پيامبرگونه دارد. اگر اين گونه باشيم، آن وقت مي بينيم کارمان تاثير عميقي مي گذارد. اگر جامعه در سيماي يک انسان عملکرد پيامبري ديد (منظور اخلاق پيامبري است)، تابع مي شود، راه مي افتد و حرکت مي کند. حتي اگر بخواهيم به مردم درس دين بدهيم بايد از دريچه هاي دل آنان وارد شويم و دريچه هاي دل مردم همواره به سوي کساني که با اخلاق زندگي مي کنند گشاده است؛ بزرگاني داشته ايم ولي کم تاثير و اما در مقابل انسان هايي بوده اند که به ظاهر نمي توانستند مشکل تعارض اصول را حل کنند، اگر از او سوال مي کرديد که فرق اصالت وجود و اصالت ماهيت چيست، نمي دانست و استصحاب عدم ازلي را آشنا نبود شبهه اکل و ماکول بلد نبود، اما نقش و تاثيرش در جامعه بسيار بوده است. يکي از توفيقات مرحوم آيت الله خاتمي دارا بودن اين ويژگي است؛

دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر

کـز ديـو و دد ملـولـم و انسانم آرزوست

گفتــم که يافت مي نشود گشتـه ايم ما

گفت آنچه يافت مي نشود آنم آرزوست

شرط توفيق تمام عالمان ديني همين است. هر جا خواستيد به رمز توفيق يک عالم ديني پي ببريد، ببينيد تا چه حد صادقانه و با اصول اوليه تبليغ، يعني با اخلاق برخورد کرده است. پيرامون اين بحث مفصل مي توان صحبت کرد؛ يک قدم بر نفس خود نه ديگري بر کوي دوست.

شرط دوم اين است که روحانيت بايد پاسخگوي نياز جامعه خودش باشد. روشنفکر الزاماً کسي نيست که حرف نو مي زند، روشنفکر کسي است که نياز نوين جامعه خودش را مي فهمد و پيرامون آن حرف مي زند. بسياري از ما چه کساني که در علوم نقلي کار مي کنند و چه کساني که در علوم عقلي، پيرامون درد جامعه خودمان سخن نمي گوييم. اين مطالبي که ما مي گوييم مي تواند در کتاب هاي 700 سال پيش هم مطرح شده باشد و اگر تاريخ آن را بردارند هيچ فرقي نمي کند که اين کتاب در سده 1400 نوشته شده باشد يا سده 200، همواره زنده است. ما پيرامون درد جامعه خودمان سخن نمي گوييم. يکي از طنازان درباره يکي از روزنامه ها مي گفت؛ اگر تاريخش را برداري، با اين کليشه يي که دارد مي تواند هم مربوط به سال 1300 باشد و هم 1400.

تمايز امام با اقرانش در فقيه بودن، عارف بودن و فيلسوف بودنش نبود. همه اينها بود، اما تمايز در اين بود که نگاه امام(ره) به دين و فقه(به معناي برداشت از دين) کاريکاتوري نبود. کاريکاتور يعني چه؟ و اصلاً چه کارکردي دارد؟ کاريکاتور حقيقت است اما تناسب ها در آن به هم ريخته است و تنها تمايز آن با واقعيت همين است. يعني در کاريکاتور چهره انسان، بيني که بايد يک چهارم صورت باشد نصف آن است. چشم که بايد دايره يي به شعاع يک دهم صورت باشد 01/0 مي شود. بسياري از ما اسلام هاي کاريکاتوري داريم. يعني حساسيت هايمان به مسائل ديني به اندازه واقعيت الهي نيست. اگر گناهي نسبت به گناه ديگر اشد است، براي ما اين گونه نيست. يعني در تناسب الهي غيبت اشد است، اما براي ما نيست. لذا پشت سر غيبت کننده نماز مي خوانيم، اما العياذبالله اگر بدانيم کسي شرب خمر کرده يا گناه ديگري مرتکب شده است ممکن است با او حرف نزنيم. اگر کسي دروغ بگويد مشکلي نداريم اما اگر کسي قتل نفس کند بسيار عصباني مي شويم و اصلاً ممکن است با او حرف نزنيم. جدا از اينکه اگر يک دروغ به نفع مان باشد خوش مان مي آيد و اگر به ضررمان باشد بدمان مي آيد. از نفس گناه و قضيه تحريميه الهي به اندازه تناسب الهي متاثر نمي شويم؛ اين يعني اينکه ديندار کاريکاتوري شده ايم. اگر انديشه کسي نسبت به قضاياي ديني کاريکاتوري بود، قطعاً تناسب حقيقي اخلاق را رعايت نکرده است. تفاوت امام با اقرانش در اين است که نسبت به دردهاي جامعه و قضاياي ديني کاريکاتوري نگاه نکرده است. يعني اگر گفته است که بهائيت به اندازه 10 درصد بد است، اما اصل حکومت جور صد درصد بدتر است. لذا بايد در برابر آن 10 برابر داد بزنيم. اگر ميکده بد است حکومت ظلم بدتر است و بايد نسبت به آن اعتراض بيشتري بکنيم.

پاسخگويي به نياز جامعه و رمز اينکه «روحانيت» در دهه هاي 40 و 50 به ناگاه پيشتاز جريانات اجتماعي شد، فقه و اصول و فلسفه نبود، بلکه اين بود که گفتار خود را مطابق گفتار روز و نياز جامعه تنظيم کرد. آن روز جامعه ستيز با ظلم مي خواست و بيان (روحانيت) هم ستيزه با ظلم شد والا اگر همان دوره هم حرف هاي هزار سال پيش زده مي شد و در پي استصحاب عدم ازلي بود، آن اتفاق نمي افتاد. روحانيت موفق روحانيتي است که مطابق نيازهاي جامعه اش از بستر ديني و با تکيه بر آرمان هاي ديني و قضاياي ديني صحبت کند. لذا روشنفکري الزاماً به معناي اين نيست که سخن نو بگويد، به معناي اين است که مطابق نيازهاي نوين و روز سخن بگويد.

به نظر من اين دو ويژگي را مي توان در زندگي مرحوم آيت الله خاتمي جست وجو کرد و يافت. نخست اينکه با اخلاق زندگي مي کرد. متاسفانه بنده توفيق زيارت ايشان را نداشتم البته در سنين پايين فقط يک بار ايشان را ديدم که تصويري مبهم از آن در ذهنم است. در سال 64 ، 65 بود که يک بار در آن زماني که آقاي رضا خاتمي به تازگي ازدواج کرده بودند، به يزد آمده بودم ولي از نظر ذهني آنقدر توانمند نبودم که بتوانم از حضور ايشان استفاده کنم.

ولي بر اساس آنچه از مرحوم ابوي و بعدها از ديگران شنيدم، در حد بالايي واجد دو شرط فوق الذکر بودند. اين جمله امام بسيار مهم است که در پيام شان به مناسبت فوت آيت الله خاتمي صادر کرده بودند بسيار نامه عجيبي بود. اين نامه حداقل 20 نکته دارد. يک نکته آن اين است که آيت الله خاتمي در کوران مبارزه، مبارزه را مي فهميد و با جان و دل مبارزه مي کرد، يعني در آن روزگار اين نياز را مي فهميد؛ روشنفکر بود. يعني در آن روزگار احساس مي کرد درد امروز جامعه چيست و مطابق درد جامعه سخن مي گفت. انديشمند ديني بود که اگر دين داشت، براي جامعه، مفيد به حال جامعه و براي تعالي آن بود. 

* متن سخنراني ايرادشده در بيستمين سالگرد درگذشت آيت الله سيدروح الله خاتمي
عناوين اين صفحه
اعترافات توسط قرارگاه ثارالله گرفته مي شود
دو شرط اقبال به روحانيت

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام