امير پوريا
amirpouria@gmail.com
با اعتماد و اطمينان به شما مي گويم که موفقيت هاي شش ماهه اخير سينماي ايران در جشنواره هاي بزرگ و کوچک دنيا - از جايزه مهم کارگرداني برلين براي «درباره الي...» تا اين چند جايزه اخيري که فيلم دلپذير و بديع «تنها دو بار زندگي مي کنيم» در هند دريافت کرده- نويدبخش دوران تازه يي از هنرنمايي فيلم هاي هم خاص و هم جذاب اين سينما در آن سوي مرزها خواهد بود. اين روزها با رفتاري که معاونت سينمايي وزارت ارشاد و نهادهاي موثر بر سياستگذاري و عملکرد آن در قبال جشنواره هاي جهاني، حضور سينماي ايران در اين جشنواره ها و حتي در قبال سفرهاي سينمايي فرا جشنواره يي سينماگران ايراني در پيش گرفته، با بار ديگر حرف هاي آشنا و البته غم انگيز قديمي در باب نمونه هاي اصيل اين نوع فيلم ها گوش ها را مي آزارد. اينکه رفتارهاي جشنواره هاي جهاني در استقبال از فيلم هاي ايراني تحريک آميز است، اينکه فقط بابت مسائل و گرايش هاي سياسي دارند به فيلم ها جايزه مي دهند، اينکه شرکت فيلم ها و حضور فيلمسازان ايراني در اين جشنواره ها به زيان سينماي ملي است، همه دارد بار ديگر مطرح مي شود. در حالي که با موفقيت فيلم هايي مثل همين دو کار اصغر فرهادي و بهنام بهزادي که نام بردم، و البته با نمونه هاي مشابه و متين ديگر که کار ديگراني چون پناهي و قبادي و بقيه بوده، سينماي ايران چند سالي است که دارد با فيلم هاي «قصه گو»ي هرچند خاص و نامتعارف به اين توفيق ها دست مي يابد. اين حتماً متفاوت است با زماني که اگزوتيسم اصيل «دونده» يا غيراصيل «تخته سياه» باعث موفقيت شان در اين گونه جشنواره ها مي شد. حالا سينماي ايران توانسته همه ابداعات ساختاري و نگاه انشايي و باقي ويژگي هايي که به آن مشهور بود را در دل داستان و جاذبه هاي آن نيز بيابد. در اين وضعيت، تکرار اتهاماتي از قبيل سياه نمايي و... براي زير سوال بردن اين سينما، ديگر راه به جايي نخواهد برد. چون عملاً فيلم ها با شخصيت ها و فضاهاي طبقه متوسط شهري، با دغدغه هايي که فراتر از درگيري با سطوح آشکار فقر اقتصادي است و با شيطنت ها و جذابيت هاي فراوان ساختاري و تکنيکي و روايي کار مي کنند و مي توانند مثل «درباره الي...» براي هر تماشاگري در هر سطح فرهنگي جذاب و درگيرکننده باشند.
اما نکته باورنکردني اين است که اغلب اتهامات واردشده به اين فيلم ها و نوعي اعلام تلويحي ممنوعيت شرکت شان در جشنواره ها، نه از سوي افراد نامرتبط با سينما، بلکه از سوي خود معاون سينمايي ارشاد مطرح شده اند. اينکه جواد شمقدري در کنار مرحوم سيف الله داد يکي از دو معاون سينمايي اين 30 سال است که خود دشواري هاي فيلمسازي در اين سينما را چشيده و سابقه کارگرداني دارد، موضوع را از اين هم تلخ تر مي کند. چگونه مي توان اين اندوه را بر خود هموار کرد که اصلي ترين متولي دولتي سينماي کشور از افتخارات اين سينما در عرصه بين المللي ابراز نارضايتي و حتي در اهميت و حقانيت اين جوايز، تشکيک کند؟، چگونه مي توان پذيرفت که با طرح اين نگرش سلبي، همچنان چيزي ضروري تحت عنوان «دلنگراني براي سينما» در نهادي که زيرنظر اين تفکر اداره مي شود، جاري باشد؟
وقتي تيم ملي فوتبال ايران تا پيش از سه بازي برگشت دور آخر مرحله مقدماتي، در آستانه بازماندن از جام جهاني 2010 قرار گرفت، علي دايي در مصاحبه مطبوعاتي و در مقابل ديدگان حيرت زده و ناباور ميليون ها ايراني علاقه مند فرياد برآورد که «امروز علي دايي نباخت، تيم ملي باخت،» و من به خودم و دوستانم مي گفتم اين نوع تفکيک منافع و اعتبارات و حيثيت فردي سرمربي از اعتبارات و نتايج کار تيمش آن هم به دست و زبان خود سرمربي، بي شک در تاريخ فوتبال ملي جهان بي سابقه است. حالا عرض مي کنم که بي اعتبار و مشکوک تلقي کردن موفقيت هاي اصيل ترين محصولات سينمايي يک کشور آن هم به دست و زبان رده بالاترين متولي رسمي اين سينما، با در نظر گرفتن تفاوت عرصه فرهنگ و عرصه فوتبال، حتي تلخ تر از آن است که دايي پرده گوش هايمان را بدان آزرد.