پنج شنبه، 7 آبان 1388 - شماره 2089
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: پزشكي
مروري بر نارسايي هاي يادگيري و اختلالات هيجاني در دانش آموزان
اينشتين هايي که به درد هيچ کاري نمي خورند

گيتي اسدي*

عبارت «نارسايي يادگيري» به تفاوت ميان توانايي ذهني دانش آموز و پيشرفت تحصيلي وي در يک يا چند زمينه خواندن، نوشتن و رياضي اشاره دارد. بررسي هاي انجام شده، نارسايي هاي يادگيري را با تعدادي از مشکلات اجتماعي، هيجاني و رفتاري مرتبط ساخته است.

معمولاً افسردگي، اضطراب، پرخاشگري و حرمت خودپايين و احساس تنهايي در کودکان مبتلا به نارسايي هاي يادگيري به ميزان بيشتري ديده مي شود. مدرسه بخش عمده يي از زندگي دانش آموز را تشکيل مي دهد و نيمي از ساعت هاي بيداري دانش آموز در مدرسه صرف يادگيري، دوست يابي و ايجاد هويت خود در ارتباط با ديگران مي شود. تجربه هاي مدرسه بر تحول نخستين کودک تاثير بسزايي دارد. بنابراين منطقي به نظر مي رسد کودکي که در يادگيري با دشواري قابل توجهي روبه رو مي شود، با پيامدهاي منفي آن در آينده مواجه خواهد شد. ممکن است اختلال هاي يادگيري به طور قوي با مشکلات هيجاني مرتبط باشند چرا که نارسايي هاي اساسي که در يادگيري نقش دارند، تحول اجتماعي و هيجاني را نيز تحت تاثير قرار مي دهند. مي توان گفت اگرچه هنوز علت مشکلات هيجاني به طور دقيق روشن نيست. با اين وجود انکار اين يافته هاي تحقيقاتي که بسياري از کودکان مبتلا به نارسايي هاي يادگيري از برخي مشکلات هيجاني، رفتاري و اجتماعي رنج مي برند نيز دشوار است. برخي از مشکلات هيجاني در افراد مبتلا به نارسايي هاي يادگيري به شرح ذيل است.

افسردگي

افسردگي مي تواند تاثير بسزايي بر عملکرد تحصيلي دانش آموز داشته باشد به همين دليل افسردگي دوران کودکي را بايد جدي گرفت. کودکان پيش دبستاني افسرده ممکن است بيش فعال، پرخاشگر يا نافرمان به نظر آيند که اين امر تا حدودي به اين علت است که آنها مهارت زباني مناسبي براي ابراز احساسات خود ندارند و کودکان مقطع ابتدايي که به افسردگي مبتلا هستند، معمولاً کج خلق، بي تفاوت، حواس پرت و همچنين غمگين به نظر مي آيند. اغلب کودکان افسرده وهله هاي غمگيني همراه با برون ريزي و افت تحصيلي را تجربه مي کنند. امروزه بسياري از پژوهشگران دريافته اند دانش آموزان مبتلا به نارسايي هاي يادگيري در مقايسه با همکلاسي هاي خود افسردگي بيشتري را تجربه مي کنند و کودکان کم سن و سال تري که مبتلا به نارسايي هاي يادگيري هستند در مقايسه با کودکان بزرگ تر مبتلا به آن، افسردگي بيشتري را تجربه مي کنند. اين امر شايد به اين دليل باشد که کودکان بزرگ تر درک بيشتري از نارسايي هاي يادگيري خود دارند و مي توانند سازگاري بهتري داشته باشند. در مورد علل وجود افسردگي در کودکان مبتلا به نارسايي هاي يادگيري، تبيين هاي بسياري وجود دارد. اصولاً برخي کودکان قادر نيستند ناکامي ها و شکست هاي پي در پي ناشي از اين نارسايي خود را تحمل کنند. اگر دلسردي آنها مهار نشود، مي تواند به احساس درماندگي، عدم کفايت و نااميدي منجر شود. همچنين برچسب خوردن و شناسايي شدن به عنوان فردي متفاوت از همسالان خود مي تواند احساس انزواي کودک را افزايش دهد. اگر افسردگي در دانش آموزان مبتلا به نارسايي هاي يادگيري جدي گرفته نشود، ممکن است عواقب بدتري به دنبال داشته باشد.

اضطراب

معمولاً دانش آموزان مبتلا به اضطراب به دليل رفتارشان به سادگي شناسايي مي شوند. اغلب آنان عصبي يا گوش به زنگ به نظر مي رسند. ممکن است اضطراب دانش آموز در ارتباط با وقايع مدرسه، به طور مثال، تمسخر همکلاسي ها در زنگ تفريح باشد يا ممکن است ناشي از برخي موضوعات خاص مانند مشکلات يادگيري يا اضطراب جدايي از والدين خود باشد. دانش آموزان مبتلا به نارسايي هاي يادگيري، در مقايسه با دانش آموزان بدون نارسايي، اضطراب بيشتري را تجربه مي کنند. ممکن است اضطراب شديد آنان با اين احساس دانش آموز مرتبط باشد که مسائل از کنترل او خارج است. همچنين نگراني در مورد عملکرد واقعي مانند نگراني پس از تحويل دادن تکاليف نيز مي تواند در بروز اضطراب در دانش آموزان مبتلا به نارسايي هاي يادگيري سهيم باشد. معمولاً دانش آموزان مبتلا به نارسايي هاي يادگيري اضطراب خود را به طور مستقيم بروز مي دهند، به عنوان مثال به خود شک مي کنند که «اگر قبول نشوم چه مي شود؟» اضطراب اين دانش آموزان مي تواند به صورت شکايت هاي جسماني نيز نشان داده شود. اين دانش آموزان که اضطراب خود را به صورت جسماني نشان مي دهند، از نگراني هاي خود آگاه نيستند و به جاي آن صرفاً علائم جسماني اضطراب از جمله سردرد، دل درد و خستگي مفرط را احساس مي کنند. ممکن است معلم يا والدين آنان چنين تصور کنند که اين شکايت هاي جسماني ساختگي و براي گريز از انجام تکليف است. علائم جسماني به احتمال زياد درماندگي کودک را نشان مي دهد و ممکن است تلاش هايي ناهوشيارانه براي جلب حمايت اطرافيان نيز به شمار آيند.

پرخاشگري

پرخاشگري دانش آموزان مي تواند طيف گسترده يي از زورگويي گرفته تا نافرماني و برون ريزي تخريبگر داشته باشد. در صورتي که دانش آموزان شيوه هاي ديگري براي ابراز ناکامي خود نيابند، به برون ريزي مي پردازند. رفتار پرخاشگرانه دانش آموز مي تواند تاثير پايداري بر عملکرد تحصيلي و اجتماعي داشته باشد و نبايد مورد اغماض قرار گيرد. همچنين برخي پژوهشگران بر اين باورند که نارسايي هاي يادگيري به طور خاص علت بروز پرخاشگري دانش آموزان است، شايد به اين علت که اين نارسايي ها در چرخه ناکامي، شکست و محدوديت مهارت ها نقش دارند. عدم موفقيت در مدرسه مي تواند به رفتارهاي ضداجتماعي فرد در آينده منجر شود، چرا که اين گروه از دانش آموزان قادر نيستند به اهداف خود برسند. با اين همه برخي تحقيقات نيز از اين يافته ها پشتيباني نمي کنند. دانش آموز مبتلا به مشکلات يادگيري احتمالاً بيش از بقيه رفتارهاي تدافعي همچون خصومت هاي کلامي نشان مي دهد يا شروع کننده درگيري هاي جسماني است. ممکن است مهارت هاي ضعيف نيز منجر به رفتار پرخاشگرانه شود. نداشتن توانايي بحث کردن، جلوگيري از اوج گرفتن مشاجره يا حتي ناتواني در عذرخواهي به شيوه يي مناسب به دعوا مي انجامد. اگر دانش آموزي نتواند ناکامي خود را به صورت کلامي ابراز کند، آن را معمولاً به صورت جسماني نشان مي دهد. در صورتي که برخي دانش آموزان با ميزاني از ناکامي، نااميدي طرد شدن از سوي همسالان و بيزاري از خود مواجه شوند، اين امکان وجود دارد که به سوي ديگران حمله ور شوند، به ويژه به سوي افرادي که بيشتر از سايرين اين احساسات را برمي انگيزند. به طور کلي نمي توان و نبايد صرفاً به علت وجود نارسايي هاي يادگيري، پرخاشگري را پيش بيني کرد. با وجود اين در برخي دانش آموزان و در بعضي موقعيت هايي که عواملي همچون محروميت هاي اقتصادي وجود دارد، نارسايي هاي يادگيري مي تواند به ساير عوامل افزوده شود و به برون ريزي مشکلات رفتاري منجر شود.

حرمت خودپايين

حرمت خود صرفاً يک مفهوم کلي نيست، بلکه شامل جنبه هايي همچون نگرش به خود، آگاهي داشتن از استعدادهاي خود و تصديق آنها، روش هاي مقابله با شکست و توانايي مقابله با چگونگي نگرش ديگران نسبت به ما مي شود. معمولاً آموزگاران دانش آموزاني را که حرمت خودپاييني دارند، مي شناسند. اين دانش آموزان ممکن است نتوانند تحسين ديگران را بپذيرند و به نظر مي رسد خودشان را دوست ندارند. حرمت خودضعيف مي تواند عاملي مهم در دور باطل عملکرد ضعيف دانش آموز به حساب آيد. به عنوان مثال دانش آموزاني که احساس مي کنند «کودن» هستند، در حل مسائل رياضي تلاش نمي کنند و در نتيجه نمره پايين آنان بر بينش اوليه آنها صحه مي گذارد. در واقع نگرش منفي نسبت به خود يا احساس معيوب بودن، دانش آموز را از داشتن يک ارزيابي واقعي نسبت به مهارت ها و استعدادهاي خود بازمي دارد. تحقيقات فراواني که در زمينه حرمت خود دانش آموزان مبتلا به نارسايي هاي يادگيري صورت گرفته است نشان مي دهد اين گروه از دانش آموزان حرمت خودضعيف تري دارند. اين امر ممکن است ناشي از شکست هاي مکرري باشد که آنها تجربه مي کنند. همچنين گاه ممکن است اين دانش آموزان، نارسايي هاي خود را تعميم دهند و يک تصوير کلي منفي از خود داشته باشند. حرمت خودضعيف مي تواند با حساسيت بيش از حد نيز در ارتباط باشد. دانش آموزان مبتلا به نارسايي هاي يادگيري از تحقير شدن بيشتر واهمه دارند و تجربه هاي شکست پي در پي، آنها را به آساني ناکام مي سازد. همچنين اين احتمال وجود دارد که آنان در زمينه مهارت هاي تحصيلي، اجتماعي، رفتاري و غيرتحصيلي احساس عدم کفايت داشته باشند. با توجه به اينکه حرمت خود، نسبت به ساير زمينه هاي سلامت هيجاني بسيار اساسي است، لذا مولفه هاي آموزشي براي پرورش حرمت خود مي توانند تاثير بسزايي داشته باشند.

احساس تنهايي

دانش آموزان مبتلا به نارسايي هاي يادگيري در روابط ميان فردي خود مشکلات بيشتري را تجربه مي کنند. آنها در مقايسه با همکلاسي هاي بدون نارسايي از شايستگي اجتماعي کمتري برخوردارند. مثلاً رفتارهاي محاوره يي آنان از جرات ورزي و تاثيرگذاري کمتري برخوردار است و ممکن است ارتباطات غيرکلامي را نادرست برداشت کنند. اين دانش آموزان معمولاً در پذيرش اجتماعي، خود را منفي ارزيابي مي کنند و بيشتر مورد سوءاستفاده همکلاسي هاي خود قرار مي گيرند. اغلب حالت انفعالي توام با نارسايي هاي يادگيري مي تواند روابط مثبت با همسالان را به تاخير اندازد بنابراين احتمال مي رود دانش آموزان مبتلا به نارسايي هاي يادگيري بيشتر توسط همکلاسي هاي خود طرد شوند. آنان احساس مي کنند با ديگران متفاوت هستند و به همين دليل احساس تنهايي بيشتري مي کنند. شايد اين دانش آموزان به دليل طرد شدن هاي پي در پي توسط همکلاسي هاي خود، انتظار داشته باشند در آينده نيز احساس تنهايي بيشتري کنند. شايد بهترين شيوه به حداقل رساندن مشکلات هيجاني، رفتاري و اجتماعي مرتبط با نارسايي هاي يادگيري اين باشد که به بررسي مستقيم اين نارسايي ها بپردازيم. همچنين ارائه خدمات حمايتي مناسب نيز ضروري است و مي توان اين خدمات را با همکاري متخصصان يادگيري به بهترين وجه انجام داد. آگاه ساختن دانش آموزان از موفقيت افراد مشهوري که با نارسايي هاي يادگيري دست و پنجه نرم مي کردند نيز مي تواند الهام بخش باشد زيرا اين آگاهي بر اين امر دلالت مي کند که هر چقدر هم درگيري دانش آموزان با مشکلات يادگيري شان دشوار باشد، مي توانند به آ ينده يي درخشان دست يابند. به عنوان مثال، در دوران کودکي توماس اديسون، والدين و حتي خود او بر اين باور بودند که وي «کودن» است. مجسمه ساز معروف آگوست رودين به عنوان فردي «آموزش ناپذير» برچسب خورد. حتي به آلبرت اينشتين که يک نابغه واقعي بود، گفتند «به درد هيچ کاري نمي خورد».

*کارشناس ارشد روان سنجي

شتاب بخشيدن به درمان با سينما
سور بر سرير گهواره، نه بر سر گور
دکتر بهنام اوحدي* - www.iranbod.com

از فيلم «فاني و آلکساندر» ساخته «برگمان»، بر پايه روان درماني شناختي - رفتاري مي توان سود درماني جست. بارها در جلسات فيلم درماني شناختي - رفتاري با مراجع و بيمار به اينجا رسيده ام که آيا مي توان پيام اين فيلم را در اين عبارت گزيده ساخت که؛ «آدمي همواره با درد و گريه و مويه و ناله زاده شده و در بيشتر موارد با درد و گريه و مويه و ناله از دنيا مي رود؛ در ميان اين دو رخداد دردآلود و مويه آميز، فرصت اندک و شتابان از دست رونده يي هست که مي توان با هوشياري و دورانديشي آميخته به طنز و مزاح آن را به شور و شوق و شوخي و خنده گذراند»؟ نماهاي سرد و يخ زندگي ناگوار دو کودک بي پناه در کاخ نفرت برانگيز ناپدري روحاني، سايه يي چيره بر داستان فيلم دارند. هراس منحصر به اين نماهاي فراموش ناشدني نيست؛ در کنجکاوي شبانه ميان صورتک هاي سمسار يهودي نيز تکرار مي شود؛ کنجکاوي که او را ساده دلانه به سوي پسرک روان پريش و در بند داراي گرايش هاي نابهنجار مي کشاند. «فاني و آلکساندر» بر مدار نوستالژي مي چرخد. چيرگي بار گران نوستالژيک فيلم، سرچشمه و مايه کاربردهاي درماني آن نيست. درونمايه باليني و بهبود دهنده فيلم در داستان کلي فيلم و به ويژه سکانس زيبا و گيراي پايان فيلم و سخنراني مهماني خانوادگي است که بر سرير گهواره نوزاده شدگان خاندان پيشتر از هم فروپاشيده، از سوي شوخ طبع خوشگذران خانواده، در ستايش و پاسداشت لحظه لحظه زندگي زودگذر و بي تکرار ايراد مي شود. مدت هاست پيام کلي فيلم را اينچنين براي مراجعان و بيمارانم چکيده مي سازم؛ «زمانه به مزاح بگذران و زياده اندوه مجوي که پايان شب سيه، سپيد است.»

به سبب چيرگي گران نوستالژي در فيلم «فاني و آلکساندر» - که من آن را «مهماني موزون رنگ ها» مي نامم - بد نيست کوته وار به نوستالژي بپردازم؛ نوستالژي که در شخصيت هاي مختل و نيز پررنگ کلاستر D، C و A، به ويژه افسرده - منتقد (دپرسيو)، درخودمانده - تنهايي گزين (اسکيزوئيد)، پرهيزگرا - مردم گريز (اوويدنت)، وابسته - منفعل (ديپندنت)، منضبط - قانونمدار (وسواسي - جبري) و بدگمان - سرنخ جو (پارانوئيد) و نيز ميانسالگي و سالمندي شخصيت هاي خودشيفته (نارسيسيستيک)، نمايشگر (هيستريونيک) و مرزي - آشوبناک (بوردرلاين) ديده مي شود، از دو واژه يوناني ساخته شده است؛ «Nostos» به معني بازگشت به خانه و «Algia» به معني «درد». نوستالژي (درد بازگشت) را مي توان گونه يي از دلتنگي که برخاسته از دوري طولاني از زادگاه است، تعريف کرد؛ يک احساس دروني تلخ و شيرين به اشيا، اشخاص و ايستارهاي گذشته و از دست رفته. نوستالژي دلتنگي شديد براي زادگاه و اجزاي ريز و درشت آن به ويژه در روزگار کهن تر کودکي و نوجواني است. نخستين بار يک پزشک سوئيسي به نام «ژوهانس هوفر» در مقاله يي که براي توصيف حالات روحي - رواني دو بيمار منتشر کرد، اين واژه را آفريد و به کار برد. اين مقاله دقيقاً در تاريخ 22 ژوئن 1688 نوشته شده است. يکي از بيماران دکتر «هوفر» دانشجويي از شهر «برن» بود که به «بازل» آمده بود و بيمار ديگر اين پزشک يک پيشخدمت بود. هر دو اينان پس از بازگشت نزد خانواده هايشان بهبودي کامل پيدا کردند. شايد بنا بر دسته بندي نوين روانپزشکي امروز، بتوان مشکل اين بيماران را «اختلال سازگاري» (انطباقي) برشمرد.

گرچه نوستالژي نخست واژه يي پزشکي بود، ولي به زودي مورد توجه فيلسوفان، اديبان و هنرمندان قرار گرفت. «هالر» مقاله يي درباره نوستالژي در دانشنامه ديبرات نوشت. «روسو» شرح داد چگونه يک ملودي مي تواند به گونه يي همه گير برانگيزاننده ميل شديد بازگشت و نوستالژي شود. «کانت» بيان داشت نوستالژي يک بيماري ناشي از تبعيد نيست، بلکه فقر مسبب آن است و دارايي و موفقيت هاي اجتماعي مي تواند آن را از بين ببرد. بي گمان «کانت» با تماشاي «فاني و آلکساندر» ديدگاهش را دگرگون مي ساخت. يک سده پس از انتشار مقاله دکتر «هوفر» بين سال هاي 1789 تا 1815 شمار مهاجران و سربازان دور از وطن و بيماراني که در آن هنگام برايشان «بيماري نوستالژي» تشخيص داده شده بود، چند برابر شد. اما در اين زمان پزشکان و به ويژه پزشکان ارتش به آزمودگي باليني بيشتري دست پيدا کرده بودند. آنها بنا بر تجربه، آموخته بودند چگونه اين اختلال را تشخيص دهند و آن را با روان درماني مهار کنند. در آن هنگام چنين مي انديشيدند که سود جستن از دارو سودمندي براي «بيماري نوستالژي» ندارد. دکتر «بارون پرسي» در مقاله يي در اين باره نوشته است؛ «درمان بيماري نوستالژي بايد روحي - رواني و نه دارويي باشد.» پس از سال 1830، شيوه و کارکرد تشخيصي و درماني پزشکان تفاوت بسيار يافت. آنها براي تشخيص و درمان بيماري ها از آسيب شناسي و کشف ميکروارگانيسم هاي پديدآورنده بيماري ها سود مي جستند. اما بي گمان نه کالبدشکافي پس از مرگ، نه ميکروسکوپ و نه هيچ ابزار پاراکلينيکي ديگري نمي توانست کمکي به تشخيص و درمان بيماري افرادي کند که «وسواس فکري» ژرف و سترگي براي بازگشت به رخدادهاي گذشته و زادگاه داشتند.

با گذشت 50 سال واژه نوستالژي از متون پزشکي ناپديد شد و ديگر براي توصيف اختلالات روحي - رواني بيماران به کار برده نشد. درست در همين هنگام واژه نوستالژي آهسته اما پيوسته گام به دنياي ادبيات گذاشت. نوستالژي در ادبيات ديگر يک بيماري نبود، بلکه گونه يي جوشش و لبريز شدن احساسات رمانتيک در رابطه با اندوه «دير زاده شدن» بود. در زبان ادبي دوره رمانتيک در فرانسه، نوستالژي در آثار «هوگو»، «بالزاک» و «بودلر» پيدا و پنهان پيش چشم و ذهن مي نشيند. «هوگو» به آن به مثابه «درد سوزان دوري از وطن» مي نگرد. «بودلر» آن را برابر با «اشتياق براي چيزهاي از دست رفته» برمي شمرد و «سارتر» آن را «در حسرت يا اشتياق هيچ بودن» مي داند. در آغاز سده بيستم نوستالژي از يک سو معناي «بي وطني جغرافيايي آدمي» پيدا مي کند. «مارسل پروست» در رمان «در جست وجوي زمان از دست رفته» شرح مي دهد چگونه قهرمان داستانش پس از نوشيدن چاي و نوشيدني، به ياد گذشته و دوران کودکي خوش، شيرين و دوست داشتني اش مي افتد که در آن يک کودک خوشبخت بود نه يک مرد بزرگسال بيزار از دنيا. شواهد نوستالژي برانگيخته شده از منظره ها، طعم ها و بوهاي يادآورکننده کودکي را فراوان مي توان در رمان ها و خودنوشت هاي نويسندگان گوناگون پيدا کرد. «لرد بايرون» درباره نوستالژي چنين مي نويسد؛ «اوقات خوش گذشته؛ همه اوقاتي که قديمي شوند، خوب هستند.»

«آلبر کامو» هم ديدگاهي اين گونه دارد؛ «کساني که براي اوقات خوش گذشته، مويه مي کنند به چيزهايي که دوست دارند دست يابند، اشاره مي کنند و نمي توانند احساس بدبختي شان را تسکين دهند يا خاموش سازند.»

از «فاني و آلکساندر» در ساختار فيلم درماني شناختي - رفتاري، مي توان سودي هم راستا و همانند فيلم هايي همچون «همشهري کين»، «سوته دلان»، «زورباي يوناني»، «اشک ها و لبخندها»، «برباد رفته»، «کازابلانکا»، «دفترچه سياه»، «پيانيست»، «زمستان اورلوگز»، «پرسپوليس»، «زندگي زيباست» و.... جست. سکانس نغز و آموزنده واپسين «فاني و آلکساندر» را زندگي کنيم؛ سکانسي که مدت هاست پيام گيرايش را اين گونه براي مراجع و بيمارم گزيده مي سازم؛ «سورها را نه بر سر گورها، که بر سرير گهواره ها بايد برپا و پاس داشت.»

*روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسي زناشويي و خانوادگي
راهنمايي هايي براي سلامت دندان
مراجعه به پزشک در اسرع وقت
دکتر ياشيل احدي مقدم* - www.doctoryashil.com

خوانندگان محترم مي توانند پرسش هاي خود را با ذکر سن، محل سکونت و شرح مختصري از مشکل و هر موضوعي که در يافتن علت کمک کند، مطرح سازند تا پاسخ داده شود. براي طرح پرسش هاي خود مي توانيد با آدرس info@doctoryashil.com مکاتبه کنيد.

---

-لثه هاي دندان هاي من چند سال است که بالا رفته و در بعضي قسمت ها حتي مي شود ريشه دندان ها را ديد. مي خواستم بپرسم چه تمهيدي مي توان انجام داد تا اين معضل برطرف شود؟

امکان جراحي پيوند لثه براي شما وجود دارد. اما نخست بايد بررسي شود که آيا دندان هاي شما با وضعيتي که گفتيد استحکام لازم براي باقي ماندن را دارند يا نه. وقتي لثه تا اين حد از بين رفته است، امکان اينکه استخوان نگهدارنده دندان داخل فک نيز تحليل رفته باشد و قوام کافي براي حفظ دندان را نداشته باشد، وجود دارد. در اين حالت دندان لق شده و مي افتد. اگر با معاينه و عکس راديولوژي مي توان تشخيص داد که فک، توانايي نگه داشتن دندان را خواهد داشت، مي توان با جراحي پيوند لثه و استخوان، قسمت هاي از بين رفته لثه را احيا کرد. البته گاهي هيچ تدبيري چاره ساز نيست و بايد دندان هاي لق شده را کشيد. توصيه مي کنم هر چه سريع تر به يک متخصص لثه (پريودنتولوژيست) مراجعه و موارد را مطرح کنيد.

-آيا ماده يي که بدن هنگام خردسالي ترشح مي کند و باعث نرم شدن لثه و لق شدن دندان مي شود کشف شده است؟ آيا نمي توان با تزريق آن به لثه هنگام کشيدن دندان باعث نرم شدن لثه و کاهش درد دندان خراب شد؟

ذهن خلاق شما قابل تقدير است. اما حقيقت اين است که عامل نگهدارنده دندان در دهان، لثه نيست و به عبارتي علت لق شدن دندان هاي شيري کودک و افتادن بدون درد دندان کودک، ترشح ماده خاصي که لثه را نرم و دندان را لق مي کند، نيست. شايد يک مثال قديمي را شنيده باشيد که درخت، به همان اندازه که روي زمين دارد، زير زمين هم ريشه گسترده است. دندان نيز توسط ريشه هاي به نسبت بلند و مقاومي که دارد، موقعيت خود را در استخوان فک مستحکم مي کند يعني ريشه هاي دندان ها، هر يک داخل حفره (ساکت)هايي که در استخوان فک تعبيه شده است، قرار گرفته اند و استخوان فک دور آن را فرا گرفته و مهار کرده است. پروسه لق شدن و افتادن دندان شيري نيز به اين شکل است که دندان هاي دائمي جايگزين که در داخل فک و در پشت دندان هاي شيري متناظرشان قرار دارند، به مرور رويش مي يابند و با قد کشيدن خود، به مرور ريشه هاي دندان جانشين را از بين مي برند. به اين شکل، دندان شيري، فاقد ريشه (عنصر نگهدارنده) مي شود و به خودي خود لق مي شود و مي افتد. با اين حساب نتيجه مي گيريم ماده خاصي براي شل شدن لثه وجود ندارد که بخواهد کشف شود. براي کشيدن دندان خراب نيز توجه داشته باشيد که لثه (که به عبارت عاميانه تکه گوشتي بيش نيست) مانع استواري براي کشيدن دندان نيست و اين ريشه هاي محصورشده داخل استخوان فک هستند که بايد از داخل حفره خود بيرون آورده شوند. اين کار با شناخت از آناتومي فک و صورت و نحوه قرارگيري ريشه ها داخل استخوان و جهت هاي وارد شدن نيروي مقاوم ميسر است به شکلي که يک دندانپزشک حاذق، با ايجاد کمترين ضربه (تروما) و آسيب به بافت فک، با استفاده از حرکات صحيح، ريشه را از داخل حفره آن آزاد مي کند و دندان را درمي آورد (در مواقعي نيز با تراشيدن و برداشتن استخوان يا نسوج نرم احاطه کننده دندان يا ريشه، راهي براي بيرون آوردن آن مهيا مي کنند که جراحي ناميده مي شود.) توضيح ديگر اينکه درد ناشي از کشيدن دندان، به دليل دست بردن در بافت طبيعي بدن است که هنگام جراحي يا کشيدن دندان، با استفاده از بي حسي موضعي کنترل خواهد شد. اما درد پس از جراحي، به دليل تلاش بدن براي ترميم جاي خالي موجود و نيز بسته شدن حفره باقي مانده جاي خالي دندان است که به مرور برطرف خواهد شد.

-آيا همانند قالب هايي که درون آن مواد مذاب ريخته و با آن فلزاتي با شکل هايي خاص به دست مي آيد، نمي توان ابتدا دندان هايي را که خراب شده و نيازمند پر شدن است را شست وشو داد و بعد از آن با ماده يي خاص همانند مواد مذاب آن را پر کرد؟

اتفاقاً ترميم هاي دندانپزشکي بسيار مشابه همين شيوه يي است که شما اشاره کرده ايد. ابتدا تمام پوسيدگي ها از سطح دندان پاکسازي مي شود و سطح دندان به شيوه مناسبي پاکيزه و مضرس مي شود و مواد پرکننده دندان که حالت شکل پذيري دارند، درست به شکل قسمت هاي موجود دندان (که به تعبيري در نقش قالب شکل دهنده مواد پرکننده دندان عمل مي کنند) فضاي قسمت هاي پوسيده و از دست رفته دندان را پر مي کنند. مواد پرکننده دندان (آمالگام) در ابتدا به شکل پودر حاوي آلياژ خاص مناسب موضوع است، درست هنگام استفاده از آن، توسط دستگاه خاصي به شدت تکان داده مي شود. ماده حاصله، به صورت فلز خميرشکلي است که تا چند لحظه، نرم و شکل پذير است. در اين زمان روي دندان قرار مي گيرد و شکل داده مي شود و پس از گذشت زمان لازم، سخت و ثابت مي شود. مواد پرکننده دندان (کامپوزيت نوري) به شکل خمير در داخل حفره قرار مي گيرد و شکل لازم توسط دندانپزشک به آن داده مي شود. سپس با استفاده از نور تثبيت کننده به همان شکل، سخت و ثابت مي شود. نمي دانم آيا منظورتان از سوال را دريافته ام و پاسخ مناسب داده ام يا خير. اگر منظور ديگري از سوال تان داريد بفرماييد.

* جراح، دندانپزشک
عناوين اين صفحه
اينشتين هايي که به درد هيچ کاري نمي خورند
سور بر سرير گهواره، نه بر سر گور
مراجعه به پزشک در اسرع وقت
هجدهمين کنگره علمي پروتز دندان
شيوه جديد براي درمان ميگرن

هجدهمين کنگره علمي پروتز دندان
هجدهمين کنگره علمي سالانه پروتز دندان به همراه نمايشگاه مواد و تجهيزات لابراتواري از سوي جامعه دندانسازان ايران و با همکاري اداره سلامت دهان و دندان وزارت بهداشت، 13 تا 15 آبان ماه امسال در مجموعه فرهنگي - ورزشي تلاش (وزارت کار و امور اجتماعي) برپا مي شود. «رضا جلالوند» مديرعامل جامعه دندانسازان ايران با اعلام خبر فوق افزود؛ «ارتقاي سطح تحصيلي تکنسين هاي پروتز دندان به کارشناسي، فضاسازي علمي -آموزشي و ايجاد زمينه تبادل دانش و تکنيک هاي نوين ساخت پروتزهاي دنداني و... در کنار عرضه نوآوري هاي تکنيک هاي ساخت پروتزهاي دنداني، مواد و تجهيزات جديد از جمله دستاوردهايي است که در اين کنگره سه روزه مطرح خواهد شد.» وي اضافه کرد؛ «از مباحث مهم ديگري که لابراتوارهاي دندانسازي با آن مواجه هستند، بحث ضرورت رعايت اصول بهداشت و کنترل عفونت هاست.» «جلالوند» ادامه داد؛ «رعايت نکردن اصول بهداشت از سوي برخي مراکز دندانپزشکي و ارسال قالب هاي آلوده به بزاق و خون به لابراتوارها به ويژه همکاري برخي از دندانپزشکان با لابراتوارهاي غيرمجاز فاقد پروانه تاسيس که کنترل و نظارتي بر آنها نمي شود، ضريب خسارت و صدمات جبران ناپذير را به جامعه افزايش داده است.» وي در ادامه گفت؛ «از مباحث مهم ديگري که لابراتوارهاي دندانسازي با آن درگير هستند، بحث کنترل عفونت هاست، زيرا همان طور که مي دانيم رعايت نشدن موارد بهداشتي در لابراتوارها به ويژه لابراتوارهايي که متاسفانه به صورت زيرزميني و غيرمجاز به فعاليت مشغولند، صدمات جبران ناپذيري را به سلامت جامعه تحميل مي کند که در اين کنگره کنترل عفونت در لابراتوارها و يافتن راهکارهاي برخورد با لابراتوارهاي غيرمجاز مورد بحث و تبادل نظر اعضاي جامعه دندانسازان ايران و مسوولان وزارت بهداشت قرار مي گيرد.» مديرعامل جامعه دندانسازان ايران ادامه داد؛ «قوانين چيدن دندان و مراحل مختلف ساخت پروتز کامل، مراحل خاص لابراتوارهاي ايمپلنت هاي دنداني، نحوه استفاده از کامپوزيت هاي پيشرفته در ايمپلنت، مراحل ساخت راهنماي راديوگرافي توسط تکنولوژيست دندان، بررسي دلايل ناموفق بودن ايمپلنت هاي دنداني و سهم جراح در عمل هاي ناموفق و... از جمله موضوعاتي است که قرار است متخصصان رشته پروتز و نيز تکنسين هاي دندانسازي در مورد آن به بحث و تبادل نظر بپردازند.» وي يادآور شد؛ «همزمان با اين کنگره، چهارمين دوره بازآموزي پروتز دندان با هدف آشنايي بيشتر موسسان لابراتوارهاي پروتز دندان با دستاوردهاي جديد، کسب آموزش هاي نوين علمي و شرکت در کلاس هاي بازآموزي سالانه و نيز دريافت گواهينامه براي تجديد اعتبار پروانه تاسيس برگزار مي شود.» «جلالوند» تصريح کرد؛ «از آنجا که موفقيت عمل ايمپلنت (کاشت دندان) منوط به همکاري دندانپزشکان و تکنسين هاي شاغل در لابراتوارهاست و به ويژه در سال هاي اخير به کارگيري روش هاي طراحي پروتز به وسيله کامپيوتر (کد کم) سبب سهولت و دقت طراحي در پروتزهاي ساخته شده توسط تکنسين ها شده، آشنايي متخصصان پروتز با اين تکنيک مي تواند در جهت ارتقاي دانش اين رشته بسيار موثر باشد.»


شيوه جديد براي درمان ميگرن
پروفسور «بهمن گويورون» رئيس انجمن جراحي پلاستيک امريکا و پروفسور دانشگاه بيمارستان مرکز پزشکي کليولند در اهايو که پيش از اين يک روش درماني جديد را براي درمان ميگرن با استفاده از جراحي جوان سازي پوست صورت (ليفتينگ) ارائه کرده بود، اکنون در تازه ترين تحقيقات خود تاييد کرد جراحي نقاط محرک ميگرن بهترين گزينه در درمان سردردهاي شديد است. اين دانشمند ايراني نتايج بررسي هاي خود را 24 اکتبر (دوم آبان ماه) در اجلاس سالانه انجمن جراحي پلاستيک امريکا در سيتال ارائه کرد. در حال حاضر بيش از 30 ميليون امريکايي از سردردهاي ميگرني رنج مي برند. اين دانشمند ايراني براي دستيابي به اين نتايج 79 بيمار مبتلا به ميگرن را در پنج سال اخير تحت عمل جراحي نقاط محرک اين سردردها قرار داده است. از اين 79 بيمار، 10 بيمار پس از انجام عمل جراحي اول به يک جراحي دوم نيز نياز پيدا کردند و از 69 بيمار باقيمانده 61 بيمار (88 درصد) پاسخ هاي اوليه مثبت به جراحي را حفظ کردند. همچنين در 20 بيمار (29 درصد) به طور کامل بيماري از بين رفت و در 41 بيمار (59 درصد) بيماري تا حد چشمگيري کاهش يافت و تنها در هشت بيمار (11 درصد) بهبود کمتر از 50 درصد يا بدون تغيير حاصل شد. اين اطلاعات جديد نشان مي دهد دستکاري يک يا دو نقطه محرک ميگرن از طريق جراحي مي تواند به طور موفقيت آميزي بيماري را حذف کند (درمان) يا بسامد، دوره يا شدت سردردهاي ميگرني را به شدت کاهش دهد. به گزارش مهر پروفسور «گويورون» در اين خصوص توضيح داد؛ «سردردهاي ميگرني به شدت بيمار را ناتوان مي کنند و اين گزينه جراحي مي تواند اميدي براي بيماراني باشد که از اين مشکل رنج مي برند. اطلاعات پنج سال اخير و ترکيب آنها با مطالعات پيشين مي تواند يک سند قوي را ارائه کند که به کمک آنها مي توان سردردهاي ميگرني شديد و دردهاي ناشي از آن را با موفقيت درمان کرد.» پروفسور«بهمن گويورون» تا مارس 2010 رئيس دوره يي انجمن جراحي پلاستيک امريکا خواهد بود. وي در سال 1971 از دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد و درحال حاضر اولين رئيس خارجي يک مرکز پزشکي معتبر امريکا به شمار مي رود.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام