آرزو شهبازي
1
گفت وگوي سال گذشته کيانوش عياري و رضا عطاران، در کنار همه جذابيت هاي پيدا و نهانش، خاطره دلنشيني براي من به جا گذاشت. عياري به واسطه نامتعارف بودن فضاي گفت وگو و همه اتفاقات قابل پيش بيني در بحث طولاني ميان دو کارگرداني که هر دو در مايه هاي طنزي که در کلام شان وجود داشت اشتراکاتي داشتند، از من خواست گفت وگو را پيش از چاپ ببيند. اگرچه اين مساله به روايت مکرري در رابطه ميان ما و مصاحبه شوندگان بدل شده است، اما همين مضمون تکراري مي تواند به شيو ه ها و روش هاي متفاوتي شکل بگيرد. آنچه در ارسال مصاحبه تصحيح شده از سوي کيانوش عياري در ذهن من شکل گرفت، احترام متقابل وي به آن چيزي بود که به واسطه اخلاق روزنامه نگاري از سوي ما رعايت شده بود. او درست سر زمان موعود با وجود همه گرفتاري ها و مشغله هاي کاري يعني راس ساعت هفت صبح-زماني که به من وعده داده بود و انکار نمي کنم که تا حدودي آن را وعده يي اغراق شده و دور از ذهن انگاشته بودم- از خواب بيدار شد و جالب اينکه براي از دست نرفتن زمان، هرچند ورقي که تصحيح مي کرد، با يک تاکسي برايم مي فرستاد. اين تصوير در عين سادگي داستان خود مي تواند روايتي از يک مفهوم عميق تر باشد. تصوير را در ذهن خود دوباره مرور کنيد؛ آدم هاي بسياري که در يک جلسه منتظر آقاي کارگردان هستند، خستگي هاي چندين روزه جناب کارگردان؛ ساعت هفت صبح زماني که قرار بود ما عياري را از خواب بيدار کنيم و شرم مانع مان شد اما خودش بيدار شد و با ما تماس گرفت، و ماشين هايي که يکي پس از ديگري ورق هاي تصحيح شده مصاحبه را برايمان مي آوردند...
2
همواره ميان دو عقيده تحريف حقيقت به خاطر عدم تناسب ذائقه عموم با برخي اطلاعات و ترجيح حق دانستن عموم، اختلاف نظرهايي در عرصه رسانه وجود داشته است. اين را مي توان به نوعي تضاد آزادي بيان و حفظ حريم خصوصي افراد نيز دانست. اما مساله اخلاق رسانه يي که اين روزها در حاشيه جشنواره مطبوعات نيز بحث داغ اغلب روزنامه نگاران و استادان ارتباطات بود، با همه مرامنامه ها و متون اخلاقي مکتوب، همچنان راز سر به مهري است. در اين عرصه مي توان گفت تعادل برقرار کردن بين خدمت رساني به مخاطبان و در عين حال رعايت حقوق و حريم شخصي سوژه مورد نظر در عين حال که کار دشواري به شمار مي رود، همواره دچار تحريف هايي در معنا و ماهيت اصلي آن نيز شده است يعني اينکه در خصوص آنچه نياز اصلي مخاطب و حق طبيعي او براي دانستن به شمار مي رود، همواره اختلاف نظرهايي وجود دارد که هر آن مي تواند بيان هر حقيقتي را مطابق با سياست هاي خاص صاحبان قدرت، خارج از اخلاق رسانه يي قلمداد کند. واقعيت اين است که خود مقوله اخلاق بسيار پيچيده تر از آن است که بتوان يک نسخه مدون و مشخص براي آن پيچيد. اما در رابطه ميان رسانه و مخاطب، اخلاق رابطه يي دوسويه است؛ رابطه يي که شايد اولين وجه آن در مورد مخاطب، اعتماد او به رسانه و روزنامه نگار است. اين ارتباط در هر حوزه يي از اقتصاد و سياست و... شکل و شمايل مختلفي به خود گرفته است. اما شايد به سادگي بتوان گفت مخدوش شده ترين شکل آن در ارتباط ميان سينماگران و روزنامه نگاران اتفاق افتاده است.
3
هنر همواره حقيقت جو است. کار هنري را شايد بتوان به نوعي نقد واقعيت عيني و آشکار ساختن گوشه هاي پنهاني از زندگي دانست که به نوبه خود مي تواند مورد ستايش يا نکوهش هنرمند قرار گيرد. از طرفي نقد واقعي با روح پرسش و پرسشگري همراه است و پرسشگري از آگاهي و توجه پرسش کننده حاصل مي شود نه جهل او. از اين جهت شايد بتوان کار هنرمند و روزنامه نگار را تا حدودي شبيه يکديگر دانست. اما تصوير هنرمندي که جهان و آدم هايش را به پرسش مي گيرد و حق پرسيدن براي روزنامه نگار قائل نيست، تصوير مبهم و مخدوشي در رابطه ميان هنر و مطبوعات امروز است؛ رابطه يي که بخشي از آن به واسطه دوستي و روابط نزديک برخي منتقدان و روزنامه نگاران با اهالي سينما و ستايش رابطه مند آثارشان خط خطي شده است و بخشي نيز به خاطر تصور برخي سينماگران به بي نيازي شان از رسانه و عدم اعتماد آنها به مطبوعاتي که گاه آن را جعبه سياه هر اتفاق ناگواري براي آثارشان دانسته اند، يادشان نمانده است که همين مطبوعات بزرگ ترين نقش را در موفقيت، شهرت و محبوبيت خيلي از آنها و حتي شکستن تحريم فيلم هايشان داشته است. پرسش و پرسشگري، روح هنر و روزنامه نگاري است و خط زدن هيچ پرسشي نمي تواند حقيقت نهفته در ذات آن پرسش را از بين برده و موجب گمراهي مخاطب شود. آنچه مورد پرسش واقع نمي شود، هميشه چيز مقبول و پذيرفته يي نيست و حتي مي توان گفت مورد پرسش واقع شدن، فرصتي براي نزديک شدن به اين مقبوليت است.
4
مصاحبه با سامان مقدم چندين هفته پيش صورت گرفت. آنچه مي خوانيد بخش جرح و تعديل شده يي است که بعد از وعده ها و انتظارهاي فراوان به دست ما رسيد. البته در اين تصحيح برخي از پرسش هاي مصاحبه کننده نيز حذف شده است. صرف نظر از مساله حذف يا تغيير پرسش که جريان غريبي در اين ارتباط دوسويه است، شک نداريم که سامان مقدم در روزهاي گذشته سخت درگير فيلمبرداري سريالش بود. اما چه مي شود کرد که تصوير ساعت هفت صبح آن روز و تاکسي هايي که پشت سر هم زنگ در را به صدا درمي آوردند، ما را قانع کرده است که مساله اخلاق رسانه يي، جاده يي يکطرفه نيست.