موسي غني نژاد
انديشه اعتماد؛ دکتر موسي غني نژاد چندي است در مجموعه نشست هايي که به همت موسسه مطالعات سياسي اقتصادي پرسش برگزار مي شود موضوعي با عنوان مفاهيم بنيادي اقتصاد مدرن در انديشه مسيحي غربي را در قالب مجموعه درسگفتار به علاقه مندان ارائه مي کند.اين اقتصاددان در يادداشت پيش رو رويکردهاي اين درسگفتارها را واشکافي مي کند.يادآور مي شود علاقه مندان مي توانند جهت ثبت نام و حضور در کلاس با روابط عمومي موسسه پرسش واقع در خيابان وليعصر، نرسيده به ميدان ونک، بالاتر از پل همت، پلاک1260 تماس گرفته يا توسط پايگاه اينترنتي www.qporsesh.com ثبت نام کنند
---
بر خلاف آنچه اغلب تصور مي شود مباني فکري علم اقتصاد نه تنها صرفاً مبتني بر رويکرد فايده گرايانه و ماترياليستي نيست بلکه اساساً ريشه در رويکرد اخلاقي- ديني بسيار عميقي دارد که بدون توجه به آن انسجام منطقي خود را از دست مي دهد.سلطه تفکر فايده گرايانه اين توهم را دامن زده است که اقتصاد مدرن تنها با رفاه مادي انسان ها سروکار دارد و مباحث ارزشي- اخلاقي در آن جايي ندارد. اما واقعيت اين است که فايده گرايي همانند هرگونه تفکر مصلحت انديشانه داراي تناقض هاي دروني غيرقابل حل است، از اين رو نمي تواند چارچوبي براي انديشه علمي تلقي شود. شرط لازم براي تفکر علمي سازگاري دروني استدلال ها و انسجام منطقي ناشي از اصول است حال آنکه اصول بنيادي و همه شمول جايي در فايده گرايي ندارد. انديشه اقتصادي مدرن مبتني بر اصل کلي آزادي فردي است که مستقل از فايده گرايي، تنها به صورت ارزش بنيادي اخلاقي، ديني قابل تصور است.مارکس در يادداشتي تحت عنوان «تزهايي درباره فوئرباخ» (تز يازدهم) سخن بسيار معروفي دارد که «فيلسوفان آنچه تاکنون انجام داده اند کاري جز تفسير دنيا به شکل هاي گوناگون نبوده است، حال آنکه آنچه مهم است تغيير دنيا است.» فکر تغيير دنيا رويکردي مدرن و کاملاً متفاوت از رويکرد قدما است که دنيا را آن گونه که هست مي پذيرفتند و به تبيين آن اکتفا مي کردند. اما نکته مهم اينجا است که اين فکر ريشه در انديشه هاي پاپ گيرگوري هفتم در سده يازدهم ميلادي دارد و نه مارکس سده نوزدهم. کليساي مسيحي غرب هزاره دوم ميلادي را با پارادايم جديد تغيير دنيا به منظور آماده ساختن آن براي بازگشت مسيح هزار سال انتظار منفعلانه (هزاره نخست) با تاکيد بر ارزش هاي ترک دنيا براي بازگشت قريب الوقوع مسيح نه تنها به نتيجه نرسيد بلکه به بي نظمي، نااميدي، فقر و در نتيجه انحطاط اخلاقي ديني و عرفي انجاميد. مهم ترين آموزه مسيحيت انسان دوستي، دستگيري از فقرا و نيکوکاري است. تحقق اين آموزه مستلزم دو شرط اساسي است؛ نخست آزادي (اختيار) و دوم ثروت (کالا و خدمات). نيکوکاري از روي اجبار و اکراه فاقد ارزش اخلاقي است و اصولاً کرداري که آزادانه و داوطلبانه نباشد به لحاظ اخلاقي غيرقابل ارزيابي است. اما ثروت به معني اشيا و خدمات مفيد براي زندگي و رفاه انسان ها مهم ترين ابزار حفظ شأن و کرامت انساني و نوع دوستي است. هزار سال طول کشيد تا متوليان کليساي مسيحي خود را از انديشه قديمي ثروت به عنوان محصول طبيعي و مستقل از کار و ابتکار انساني رها سازند و به پروژه مدرن و اساساً اقتصادي تغيير دنيا روي آورند.
بررسي رابطه اقتصاد و انديشه مسيحي در چهار فصل (جلسه) صورت خواهد گرفت؛
1- تحول تاريخي و روي آوردن دينداران مسيحي به دنيا
2- ريشه هاي آزادي فردي و حقوق مالکيت در الهيات مسيحي
3- پارادايم بنيادي اقتصاد مدرن و بحث قيمت عادلانه
4- فايده گرايي و آفت هاي فکري و اخلاقي آن آغاز مي کند. براي رسيدن به اين هدف است که دستگاه پاپ زمينه هاي شکل گيري نهادهاي مدرن را فراهم مي آورد.