سه شنبه، 5 آبان 1388 - شماره 2087
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه نخست
گفت وگو با هوشنگ کامکار به بهانه انتشار دو آلبوم «منظومه هاي سمفونيک» و «دور تا نزديک»
مي گويند سمفوني تا کارشان بزرگ به نظر بيايد

ايمان پاکنهاد

چندي پيش آلبوم «دور تا نزديک» آخرين اثر هوشنگ کامکار منتشر شد. در اين آلبوم بار ديگر کامکار سراغ شعر نو رفته است و روي شعر هايي از نيما و احمدرضا احمدي در کنار شعر هايي از خاقاني و حافظ موسيقي نوشته است. او پيشتر نيز روي اشعار سهراب سپهري موسيقي نوشته بود که در آلبوم «گلستانه» منتشر شد يا حتي روي شعري از لنگستن هيوز. در اين آلبوم احمدرضا احمدي نيز همراه اوست و شعرها را دکلمه کرده. همچنين اواخر سال گذشته يکي ديگر از آثار هوشنگ کامکار با عنوان «منظومه هاي سمفونيک» منتشر شد. اما عمده پخش و شنيده شدن اين آلبوم ماند براي سال جاري. به بهانه انتشار اين دو آلبوم پاي صحبت هاي هوشنگ کامکار نشستيم.

---

-اگر اجازه بدهيد از قالبي که شما براي آلبوم «منظومه هاي سمفونيک» انتخاب کرد ه ايد، شروع کنيم. اشاره کرده ايد به شکل «پوئم سمفوني». آثار مطرح در اين شکل همچون سه قطعه شما در اين آلبوم از يک قسمت (موومان) تشکيل شده که بر اساس يک متن ادبي خلق مي شوند اما حضور عنصر آواز را در آنها نمي بينيم. چطور شد شما سراغ اين ايده رفتيد تا از آواز در اين شکل از موسيقي استفاده کنيد. شما عنوان «پوئم سمفوني» آوازي را انتخاب کرده و در بروشور آن را توضيح داده ايد اما ممکن است در نگاه اول اين تضاد حس شود که در آثار مطرح از اين شکل موسيقي مثل تجربيات اشتراوس از عنصر آواز استفاده نمي شود.

اين شکل «پوئم سمفوني» را توضيح داده ام و شما مي توانيد به همان بروشور مراجعه کنيد. اما اين شکل در طول تاريخ تغييرات خيلي زيادي کرده و لزوماً بر اساس يک داستان يا نوشته خلق نمي شود. «پوئم سمفوني» مي تواند بدون داستان باشد و شنونده ها ايده هايي را از آن بگيرند. مي توان اسم يک اثر ادبي را روي آن گذاشت و همين اسم ايده يي را در ذهن شنونده به وجود بياورد و بنا بر برداشت خودش از موسيقي تصاويري را به دست بياورد. حتي محتواي «پوئم سمفوني»ها هم در طول تاريخ عوض شده. اما به هر حال چون فرم کار به شکلي بود که مي شد بر آن اسم «پوئم سمفوني» گذاشت من هم همين اسم را انتخاب کردم و آواز را هم در آن گنجاندم. خصوصاً امروزه که آهنگسازان آزادي بيشتري دارند مي توان تغييراتي را در فرم و شکل کار ايجاد کرد. اين کار چون يک موومان بود، براي ارکستر سمفونيک نوشته شده و تصاوير و حالات مختلفي به شکل اپيزوديک در آن بود من اين اسم را انتخاب کردم و در واقع فکر نمي کنم مشکلي براي انتخاب آن وجود داشته باشد. وقتي من اسم اين کار را منظومه هاي سمفونيک گذاشتم در واقع نمي خواستم زياد درگير اسم باشم. اين روزها هر کسي مي خواهد نشان بدهد کارش خيلي ارزشمند، بزرگ و مطرح است اسم آن را سمفوني و... مي گذارد. اما تمام سعي من بر اين بود که اين طور نشود و در نتيجه لغت منظومه ها را انتخاب کردم و چون کار براي ارکستر سمفونيک نوشته شده بود نمي توانستم نام ارکستر ديگري را بر آن بگذارم.

-شايد شکل استفاده از شعر مولانا در اين آلبوم براي مخاطب خيلي جالب باشد. در اين کار ما با يک شعر واحد روبه رو نمي شويم. برداشت هاي خيلي کوتاهي از اشعار مختلف مولانا را داريم که در کنار هم قرار گرفته اند. آيا اين اشعار به نظرتان يک هدف را دنبال مي کنند و در نهايت به يک ايده يا خط ثابت ختم مي شوند؟

خيلي پيش از اينکه اين کار را بنويسم به رغم اشعاري که در اختيارم بود با اشخاص زيادي تماس گرفتم و مشورت کردم. گفتم آزادانه مي خواهم از اشعار مولانا استفاده کنم و درست برخلاف اينکه يک شعر کامل از اشعار او را انتخاب مي کنند، رفتار کنم و شايد حتي از کل اشعار ديوان مولانا هم استفاده کنم. با اينکه شعرها ممکن است از نظر ريتم، قافيه و مضمون متفاوت باشند اما باز هم مي توانيد در آنها فرمي را ببينيد. اگر به قالب کار توجه کنيد، متوجه مي شويد غزل «خوش خرامان مي روي اي جان جان بي من مرو...» محور قرار گرفته است، يعني اين شعر انتخاب شده و داخل آن بيت هاي مختلفي گنجانده شده است. فکر مي کنم در نهايت اين قطعات انتخاب شده به فرم مشخصي از نظر بيان، مضمون و محتوا مي رسند. به اين شکل در کل اشعار وحدتي حس مي کنيد.

-يکي از عجيب ترين قطعه هايي که در اين مجموعه وجود دارد قطعه «بهاران» است. شما اشاره کرده ايد قسمت اول و سوم آن در سال 61 نوشته شده و قسمت مياني آن که اتفاقاً به لحاظ ساختار موسيقي متفاوت است در سال 87. آيا مي توان اين قطعه را به عنوان نمونه يي از تغيير ذهنيت شما از سال 61 تا 87 قلمداد کرد؟ آيا مي توان گفت اين قطعه مياني که اتفاقاً شکل مدرني هم پيدا مي کند جهان فعلي موسيقايي شماست و آن را به حساب تغيير و تحولات موسيقي شما گذاشت؟

دقيقاً همين طور است. به هر حال آهنگساز نمي تواند همين طور درجا بزند. افکار و دانش او تغيير مي کند. حتي محيط اطراف او در کار هنري اش تاثير مي گذارد. سعي من بر اين بود که يک فرم کاملاً جديدي را در موسيقي ارائه کنم. خود من به شخصه با وجود اينکه از تاريخ موسيقي غرب هم اطلاع کافي دارم تا به حال چنين موسيقي را نشنيده ام. اينکه موسيقي به اين شکل مدال شروع شود و آرام آرام تغيير محتوا داده و در ميانه کار به يک نوع موسيقي مدرن برسد، البته موسيقي مدرني که به هيچ وجه از قسمت هاي ديگرش گسسته نيست. اگر به اين قطعه گوش کنيد، متوجه مي شويد تم هايي به کارگرفته شده در آن همان تم هاي قطعه هاي اول و سوم است، منتها اين تم ها شکسته شده و به شکل مدرن تري استفاده شده است. من از ملودي رنگين استفاده کردم. در اين تکنيک ملودي شکسته مي شود، چند نت آن را به يک ساز مي دهند و نت هاي ديگرش را به سازهاي ديگر و وقتي با هم اجرا مي شوند يک ملودي به وجود مي آيد که رنگ هاي مختلفي دارد. نکته يي که شما به آن اشاره کرديد هم همين است. به هر حال مي خواستم در قسمت مياني نشان دهم مي توان از تکنيک هاي مدرن هم استفاده کرد اما تمام اين تکنيک ها بايد در خدمت کار باشند. در اين قطعه يک ملودي را کمانچه مي زند. اين يک ملودي کردي است. در شروع قسمت هاي ديگر از ملودي هاي موسيقي ايراني استفاده شده است که با گوش آشناست. البته شايد با يک بار شنيدن کار اين احساس به شنونده دست ندهد، اما من سعي کردم تمام اين تکنيک ها در خدمت اثر باشد. در شروع قسمت مياني بدون اينکه شنونده متوجه شود رنگ را عوض کردم که به حالت آتونال مي رسد. اما باز هم در اين قسمت جاهايي هستند که بر اساس موسيقي کردي تصنيف شده اند. پوئم سمفوني بهاران در کل داراي يک فرم سه قسمتي است؛ فرمي که از مïدال به آتونال و باز در قسمت پاياني به مïدال برمي گردد. در حقيقت مي خواستم نشان بدهم از هر تکنيکي مي توان استفاده کرد به شرط آنکه چيزي که شنيده مي شود، مخاطب هم داشته باشد.

-بگذاريد از اينجا به بعد به آلبوم اخير شما «دور تا نزديک» هم بپردازيم. در اخلاق عمومي جامعه هنري ما پرکار بودن پسنديده نمي شود. به عبارت ديگر از «وسواس» موسيقايي حرف مي زنند. چه شد که تصميم گرفتيد در يک سال دو آلبوم، آن هم با ارکستر بزرگ منتشر کنيد؟

«منظومه هاي سمفونيک» ما که قبل از عيد منتشر شد. گاه ممکن است انتشار کار جديد بيش از يک سال طول بکشد. از فکر تا اجرا و انتشارش. اما گاهي هم دست خود آدم نيست. ناگهان تشويق مي شويد و ايده يي به ذهن تان مي رسد و پر از انگيزه مي شويد. گاه پيش مي آيد روزها و هفته ها سپري مي شود و نمي توانم حتي يک جمله هم بنويسم. هر کاري مي کنم نمي شود. باعث تعجب خودم هست که چهار قطعه را در مدت بسيار کوتاه توانستم توليد و منتشر کنم. انتخاب شعرها در کار اخير (دور تا نزديک) انگيزه فراواني به من داد تا از عهده اين کار برآيم. احساس لحظه يي ام باعث شد احساس مسووليت بيشتري هم داشته باشم. گاهي اوقات هنرمندان خيلي زود به نتيحه مي رسند و گاه خيلي دير. به هيچ عنوان نمي توان مدت زمان معلومي را براي توليد يک اثر معين کرد. اگر مي خواستم تصميم بگيرم اثري مثل «دور تا نزديک» توليد کنم، شايد بيش از هشت ماه طول مي کشيد اما واقعيت اين است که هيچ تصميمي براي توليد اين کار نگرفتم. يکباره شروع کردم. شروعش هم با الهام از شعر نيما بود. «مي تراود مهتاب، مي درخشد شب تاب...» دقيقاً يادم هست که تحت تاثير اين شعر قرار گرفتم و اين ايده به ذهنم رسيد که شعرهاي ديگري را هم از قديم و جديد برگزينم تا در کنار شعر نيما يک انديشه را بيان کند. ناگفته نماند 24 ساعت داشتم کار مي کردم. يکهو سرم را از پارتيتور بلند مي کردم و مي ديدم آفتاب زده است. شوقي در من بود که گذشت زمان و خستگي را حس نمي کردم. فقط به اين فکر مي کردم که اثر هر چه زودتر کامل و منتشر شود.

- عمده کارهايي که شما و گروه کامکارها توليد کرده ايد، به نوع برخورد و به کار گيري صداي انساني بازمي گردد. شما مقداري خلاف جهت حرکت کرده ايد يعني خواننده در موسيقي هاي شما سالار نيست. در اين آلبوم هم آقاي ارسلان کامکار به عنوان خواننده حضور دارند اما نه به شکلي که نقطه اوج لذت مخاطب در صداي ايشان متمرکز باشد. شايد به همين خاطر بود که از آقاي بيژن کامکار به عنوان سوليست استفاده نکرده ايد. اين طور نيست؟

سال هاست همان طور که گفتيد حتي خود بيژن هم در گروه ما به عنوان خواننده يي که منظور شما است، حضور نداشته است. صداي خوبي دارد. اما در گروه کامکارها خواننده همان جايگاهي را دارد که ساز در آن قرار دارد. صدا هم مثل ابوا يا کمانچه و سازهاي ديگر است چون موسيقي ما (کامکارها) موسيقي سنتي به معناي مرسوم نيست. اگر به بيشتر کارهاي موسيقي سنتي دقت کنيد، متوجه مي شويد 85 درصد کار، آوازً تک است. خسته کننده، کسل، بي روح و خواب آور. حتي تصنيف ها هم بر صداي خواننده متمرکز است. چند نوازنده وسط صداي خواننده جوابي کوتاه يا چند آکورد مي گيرند و در واقع نقش تعيين کننده يي ندارند. همين مي شود که براي شنونده هم فقط صداي خواننده مهم تلقي مي شود آن هم به خاطر محتواي کار. اما موسيقي که ما کار مي کنيم، به اين شکل نيست. خواننده نقشي دارد مثل بقيه سازها. چون معتقدم موسيقي سازي و ارکسترال هم براي خود صاحب تفکر و انديشه است. در همين کار اخير هم سازها نقش عمده يي را ايفا مي کنند. مثل بيان تصاوير صوتي. غم و شادي و ترس و... با ارکستر بيان شده است. اين نوع احساس ها را نمي توان با موسيقي سنتي بيان کرد. شايد هم لازم نيست اين گونه باشد. بايد اضافه کنم که ارسلان در اين کار به هيچ وجه خارج نخوانده و فراتر از آن شايد از خيلي خواننده هاي معروف هم بهتر خوانده است. ممکن است کسي از صداي ارسلان خوشش نيايد اما هيچ وقت نمي گويد کل اثر بد بوده است. معمولاً در موسيقي سنتي ما همه کار به اسم خواننده تمام مي شود. مثلاً مي گويند کارً فلان خواننده خوب يا بد است يعني ايراد کار را متوجه خواننده مي دانند. اما من اين طور فکر نمي کنم. اگر هر خواننده يي هم صداي خوبي داشته و شرايط ما را از همه جهات بپذيرد، از او استفاده مي کنيم. در گروه ما همه جايگاهي مساوي دارند. در بسياري موارد نوازنده ها و آهنگسازها سواد موسيقايي بسيار بالاتري از خواننده ها دارند. اين ادعا را دارم چون سال ها با آنها زندگي کرده ام. آن نوازنده تار که زندگي اش را صرف تمرين و اجرا کرده، مدت ها روي مضراب و تکنيک کار کرده و زحمت کشيده و علم موسيقي را ياد گرفته اما وقتي در کنار خواننده يي قرار مي گيرد که خدا صداي خوبي به او داده و صرفاً چند مدت رديف کار کرده، به چشم نمي آيد. حالا ممکن است اين گفته ها به برخي خواننده ها هم بربخورد اما واقعيتي است که بايد پذيرفت. اين خواننده ها که نمي خواهم اسمي از آنها ببرم، سواد موسيقايي ندارند. فقط صداي خوبي دارند و بلدند چه چه بزنند.

-بازگرديم به «دور تا نزديک». صداي خواننده در قطعه دوم با شعر حافظ کاملاً محسوس است و در قطعه آخر با شعر احمدرضا احمدي کم مي شود و حتي به دکلمه نزديک مي شود. آيا منظور خاصي از اين نوع کاربرد صداي انسان داشتيد يا شعر نو قابليت خوانش ً آوازي ندارد؟ چه توجيهي محتمل است؟

شعر آقاي احمدي حاوي معناي بسيار عميقي است. پس به هيچ عنوان اين طور نيست که قابليت آوازي نداشته باشد. ترجيح دادم بيشتر به وسيله سازها اين معاني را منتقل کنم. مثلاً در قطعه نيما ساز «تيمپاني» نقش عمده يي دارد و براي انتقال منظور خاصي استفاده شده است. يا سنتور براي بيان ديگر احساس ها. اينکه در قطعه آخر نقش صداي انساني کمتر شده به همين منظور است که گفتم. اما به هر حال شعر حافظ حالتي قديمي دارد و براي آواز مناسب تر است. از سوي ديگر در شعر هاي نيما و احمدرضا احمدي تصاوير و احساس ها و طبيعت فراوان است و به همين دليل از ارکستر بيشتر استفاده شده است. مهم تر از همه اثري که در نهايت منتشر شده چيزي نيست که خودم به طور کامل پسنديده و دوست داشته باشم چون محدوديت هاي فراواني داشتيم که دست ما را بسته بود. در غير اين صورت خيلي دوست داشتم که صبا، هانا و خانم ابراهيم پور برخي جاها را تکخواني کنند.

-شعرهاي کلاسيک ما داراي وزن و ريتم مشخص هستند و در مقابل شعر نو چنين خاصيتي ندارد و در ميان نوپردازان هم شعر احمدرضا احمدي بي وزن تر و روان تر از بقيه است. تفاوت اين دو مواد خام براي يک آهنگساز چگونه است؟ آيا بايد دو برخورد متفاوت داشت يا اينکه هر دو نوع به عنوان ماده يي خام، رامً ايده هاي آهنگساز مي شوند؟

آهنگساز بايد محتواي شعر و ايده شاعر را رعايت کند. بايد بداند که چه سازبندي و چه ارکستري با تصاوير شعر و منظور شاعر همخواني بيشتري دارد. در کار «دور تا نزديک»، سازبندي و بيان جملات موسيقايي در شعر خاقاني به طور کامل با شعر نيما و احمدرضا احمدي متفاوت است. غير از اينکه سازبندي و ارکستراسيون در شعر هاي نو، مدرن تر است، در شعرهاي قديمي تمامي مصرع ها از وزن يکساني پيروي مي کنند. پس جمله هاي موسيقي اش هم بايد با قاعده باشند. يعني اگر مثلاً نيم جمله نخست چهار ميزان است، نيم جمله دوم هم بايد چهار ميزان باشد. بايد با عروض شعر موافق باشد. اما در شعر نو سطور شعر با هم فرق دارند. هر سطري وزن خاص خود را دارد. طول سطرها با هم يکي نيست در نتيجه جملات موسيقي هم بايد با هم فرق داشته باشند. مشکل آهنگسازي مثل من اين است که ملودي علاوه بر اينها جذابيتي هم بايد داشته باشد. از اين نظر کار مقداري مشکل تر مي شود. بايد جور ديگر نوشت و ساخت. نيم جمله دوم ديگر نمي تواند مانند نيم جمله اول نوشته شود چون از نظر طول هم اندازه نيستند.

از سوي ديگر در شعرهاي کلاسيک هر مصرعي مي تواند به تنهايي و به طور مستقل معنا دهد اما در شعر نو چنين نيست. برخي مواقع کل شعر بي کم و کاست معنا مي دهد. نمي توان چيزي از آن حذف کرد. در صورتي که مثلاً شما مي توانيد در مواقعي از شعر حافظ يا ديگر قديمي ها چند بيت حذف کنيد و اتفاقي نيفتد. به علاوه سطرهاي شعر جديد به طور کامل با بيت هاي قديم متفاوت است. وقتي مي گوييم «ياري اندر کس نمي بينيم ياران را چه شد/ دوستي کي آخر آمد دوستداران را چه شد» به خودي خود کامل است. اما همين را مقايسه کنيد با شعر «مهتاب» نيما که با «مي تراود مهتاب...» شروع مي شود و در «خواب در چشم ترم مي شکند» به پايان مي رسد. از اول تا آخرش مي شود يک سطر. بنابراين بايد جمله موسيقايي آهنگساز هم از ابتداي سطر آغاز شود و در «مي شکند» به پايان برسد. جمله نمي تواند وسط شعر تمام شود. کوشيدم اين کارها را در «دور تا نزديک» به بهترين شکل ممکن پياده کنم.

البته يکي از خوشبختي هاي من اين است که با شاعر «درکمين اندوه» - (احمدرضا احمدي) - در يک عصر زندگي مي کنيم. او مي تواند درباره آهنگي که روي شعرش ساخته شده نظر دهد. مثلاً اگر سهراب سپهري زنده بود مي توانست درباره آلبوم «در گلستانه» نظر دهد و کاري متفاوت تر توليد و منتشر شود. اما خوشبختانه آقاي احمدي کار را پسنديدند. خيلي وقت ها براي شعر شاعري که زنده نيست آهنگي ساخته مي شود که به هيچ وجه با آن مرتبط نيست. مثلاً «زمستان» اخوان با يک سه تار خالي نواخته و خوانده مي شود که به نظرم هرگز نمي تواند منظور شاعر را بيان کند. تمامي اين تجربه ها از «در گلستانه» تا «شباهنگام» ديده مي شود.

-آقاي کامکار آيا در «منظومه هاي سمفونيک» و «دور تا نزديک» از سمپل هاي رايانه يي هم استفاده کرده ايد يا همه چيز برخاسته از ساز و نوازنده است؟

اگر همه سازهاي موسيقي ما آکوستيک بود، کيفيت کار چند برابر مي شد. حتي اگر با کيفيت بهتري ضبط مي شد باز هم در خروجي کار تاثير مثبت فراواني داشت. براي همين کار ميليون ها تومان خرج کرده ايم. اگر مي خواستيم کيفيت ضبط را بالا ببريم بايد تمام خانه و زندگي خود را مي فروختيم و مي داديم براي ضبط اثر. در اين کار تمام صداهاي سازهاي زهي ضبط زنده شده اما براي صداي برخي سازهاي بم صدا مثل ترومبون، ترومپت و... از سمپل استفاده کرده ام.

اما فرق شان مثل تفاوت فرش دستباف و ماشيني است. اگر سازهاي آکوستيک داشتيم کيفيت کار اگر نگوييم 100 برابر، شايد ده ها برابر بهتر مي شد ولي امکانش نيست. هيچ کس نمي تواند بدون اسپانسر و حامي اين کار را بکند. يکي از ويژگي هاي «دور تا نزديک» که اولين بار است در ايران صورت مي گيرد، ارائه پارتيتور (نت ها) کل آثار در آخر سي دي است که کمک زيادي به هنرآموزان آهنگسازي خواهد کرد.

-حتي نمي توان با ارکستر سمفونيک تهران مذاکره کرد؟

ارکستر سمفونيک تهران فقط قطعات سفارشي و قطعات به خصوصي از برخي آهنگسازان را اجرا مي کند و شايد علاقه ندارد قطعات ديگري اجرا کند و به پيشبرد فرهنگ موسيقي کمک کند. اصلاً چنين نيست. خيلي به ندرت اتفاق مي افتد اثري از ديگران اجرا کنند. رهبر ارکستر علاقه ندارد با آهنگسازان ديگر تماس بگيرد و از آنها آثاري براي اجرا بخواهد. فقط موتسارت مي زنند و بتهوون. بزرگ ترين ارکسترهاي دنيا سال هاست دارند آنها را در بهترين شکل و کيفيت ممکن اجرا و ضبط مي کنند و همه هم در اختيار دارند. حالا چه افتخاري دارد که ما ژست بگيريم و بگوييم موسيقي کلاسيک اجرا مي کنيم. بياييد مردم را با موسيقي ايراني در قالب سمفونيک آشنا کنيد. دارند کارهايي اجرا مي کنند که صدها بار پيش از اين اجرا شده. حالا بياييم با ارکسترهاي بزرگ غربي مقايسه کنيم. 17 آبان امسال ارکستر سمفونيک دوسلدروف برنامه يي اجرا خواهد کرد که دو تا کار از من در آن هست. اتفاقاً آنها هم سمفوني پنج بتهوون و کنسرتو ويولن پاگانيني را خواهند نواخت و در قسمت دوم «منظومه هاي سمفونيک مولانا» و «پوئم سمفوني کردي» از من را در برنامه شان دارند. آنها در کشور بتهوون علاقه مند به اجراي کارهاي ما هستند اما در ايران عارشان مي آيد. باعث تاسف است.

-برخي از رهبران ارکستر ايران هم کارهايي در اروپاي شرقي ضبط مي کنند. آيا شما نمي توانيد چنين کاري کنيد؟

آنها از حمايت مالي جاهاي مختلف مثل حوزه هنري، ارشاد يا شهرداري برخوردار هستند. خودشان که بودجه ندارند. کارهايشان هم که سفارشي است. حتي براي کارهاي سفارشي بودجه هايي مي گيرند که مي توانند در ارکستر سمفونيک لندن هم کار ضبط کنند. ولي مني که از بودجه بچه هايم براي کار کمک مي گيرم همين را هم به زور ضبط مي کنم.

-جناب کامکار، موضوع ديگر «تعهد اجتماعي» است. خودتان هم اشاره کرده ايد که هنرمند نمي تواند نسبت به پيرامون خود بي تفاوت باشد. اگر به طور خاص درباره اثر اخيرتان حرف بزنيم چگونه چنين رابطه يي ميان محيط و اثر تعريف مي شود؟

قبلا هم گفته ام که هيچ هنرمندي نمي تواند بي تاثير از جامعه فعاليت کند. بالاخره هر کسي از اتفاق هاي دور و بر خود تاثير مي گيرد. منتها براي شخص من مهم اين است که تاثيري که هنرمند مي گيرد بايد به بهترين و عالي ترين شکل به جامعه منتقل کند. با وسواس تمام يعني اگر در اثري هنري اين اتفاق بايد بيفتد، بايد چنان قدرتمند باشد و تاثيرگذار که با گذشت زمان هم تاثيرگذاري خود را حفظ کند. هميشه قابل استفاده باشد. کدکني درباره شعر نيما همچنين نظري دارد که شعرش در همه زمان تاثيرگذاري دارد و مصداق پيدا مي کند. بايد با استفاده از آن تفکر مردم را به فکر وا داشت و فرهنگ موسيقايي آنها را متعالي تر کرد. من نمي توانم کار سفارشي بنويسم زيرا انگيزه و احساس نوشتن بايد در من به وجود بيايد و اعتقادي به هر نوع هنر تاريخ مصرف دار ندارم. حال هر کسي مي تواند بنا بر ذوق و دانش خود تاثيري از «دور تا نزديک» بگيرد. اگر چنين نباشد تبديل به لحظه هاي زود گذر مي شود که تاثيري هم نمي گذارد. بگذاريد چاوش شش را مثال بزنم؛ شعر زيبا، موسيقي زيبا، صدا زيبا. همه چيز زيبا است و به همين خاطر ماندگار مي شود. ولي اگر شما کاري بنويسيد که شعري داشته باشد و ريتمي کنار آن قرار دهيد و کلمات شعارگونه يي داشته باشد هيچ ارزش ماندگاري ندارد.

-يعني يک اثر به خاطر واکنش هاي مقطعي ماندگار نمي شود؟

بله چون تاريخ مصرف دارد. اعتقادم بر اين است که همه کارها بايد با عالي ترين شکل عرضه شود.

-«دور تا نزديک» از نظر محتوايي سيري مشخص دارد. از شعر کاملاً اجتماعي و تاثير گرفته از دوران خاقاني شروع مي شود و به شعري عاشقانه با محتوايي آرام تر ختم مي شود. اين سير تحول در شعر و موسيقي کار را چگونه توجيه مي کنيد؟ به نظرم قطعه آخر مي توانست اجتماعي تر از اين انتخاب شود. اين طور نيست؟

درست است. شعر آقاي احمدي کاملاً عاشقانه است. اما در عين حال اندوه بار است در بيان زندگي که در شرايط سخت به بانوي خانه پناه مي برد و اندوه را با او قسمت مي کند. خود احمدرضا هم با اين توصيف موافق است. شايد وجه مشترک تمامي شاعران است که در سال هاي پاياني اين اندوه را با نزديک ترين شخص شان قسمت مي کنند. از سوي ديگر در اين عشق هم اندوه نهفته است و هم درد که در بيان تصوير موسيقايي اثر هم مشهود است. در کل اين چهار اثر پسوندي مشترک در ارتباط با مسائل اجتماعي و دردها دارند. درست است شاعرها با هم متفاوت هستند و در نتيجه شعرهاي متفاوتي هم دارند اما پيوندي مشترک دارند.

-با توجه به ساختار بي وزني شعر در قطعه «در کمين اندوه» از احمدرضا احمدي و فارغ از اينکه شاعر در قيد حيات است يا نه، آيا مي شد از شعر ديگر شاعران هم استفاده کرد؟

چرا که نه. از هر شاعري مي شد. اما کتاب «لکه يي از عمر بر ديوار» احمدرضا جلوي چشم ام بود و مثل تفالي از حافظ، شعر انتخاب شده را هم يکباره ديدم. و البته از سال هاي دور با شعر هاي احمدرضا انس و ارتباط بيشتري داشتم و دوست نداشتم بر شعر شاعري مثل شاملو موسيقي بنويسم که باب ميلش نباشد. اين اخلاق ايراني ها است که وقتي فلاني در قيد حيات نيست درباره آثارش همه چيز مي گويند و مي نويسند در حالي که ممکن است اصلاً مورد پذيرش شاعر نباشد. مثلاً درباره شاملو و سهراب چنان مي نويسند که اگر در قيد حيات بودند شايد نمي پذيرفتند. حال ممکن است موسيقي براي شعر آنها نوشته شود که اصلاً لياقت شعر آنها را نداشته باشد. دوست داشتم شاعر معاصر خود حضور داشته باشد که بگويد آيا موسيقي که براي شعرش نوشته شده پاسخگوي تفکر او هست يا نه.

نکته دوم اينکه دوست داشتم بزرگداشتي براي تمام فعاليت هاي احمدرضا انجام داده باشم. بهتر است قدر آدم ها در حيات شان دانسته شود. مي خواستم پاسخ محبت هايش را بدهم. اين براي من خيلي باارزش است که توانسته ام با اين کار احمدرضا را خوشحال کنم.

-درباره مجوز کار هم توضيح مي دهيد که در اين مدت کوتاه چگونه اخذ شد؟

تقريباً اواخر خرداد امسال بود که شروع به نوشتن کردم و براي خودم هم تعجب آور بود که کار چقدر زود به پايان رسيد و منتشر شد. در حين آنکه کار را مي نوشتم، شعرها را براي مجوز به ارشاد فرستادم. مجوز موسيقي هم خيلي زود صادر شد. از طرفي شوراي شعر و موسيقي با کار ما آشنا هستند و احترامي متقابل ميان ما برقرار است. فقط شناسايي برخي اعضاي گروه طول کشيد. اطلاعاتي از اجرا کننده ها مي خواستند. اما در هر صورت کار خيلي زود تمام شد. با پيگيري هاي من. در موسيقي وقتي کار نوشته مي شود دوست داري خيلي زود ضبط کني و بشنوي و منتشرش کني. حالاهم دوست دارم مردم اين کار را بشنوند و نظر بدهند. تمامي اين انگيزه ها به خاطر عشق به کار است وگرنه تا امروز هيچ قراردادي با شرکت توليدکننده ندارم و براي نوشتن چنين کارهايي يا بايد ديوانه بود يا عاشق.

- به نظر مي رسد گروه «کامکارها» کمي کم کار شده اند. برنامه تان براي تداوم کار آن گروه چيست؟

تا همين امروز بيش از پنج سي دي کامکارها آماده انتشار است اما هنوز مجوز نگرفته است. ضمن اينکه سي دي تصويري کنسرت دو سال پيش «کامکارها» هم آماده است که آن هم منتظر مجوز است. البته شنيده ام قاچاقي پخش شده و همه ديده اند و در بازار هم موجود است. چند سي دي آماده است که کسي عهده دار پخش اش نمي شود. مشکل اينجاست. ما از دولت تقاضاي کمک نکرده ايم و در عين حال بخش خصوصي هم از ما حمايت نمي کند. کنسرتي هم مي خواستيم اجرا کنيم با صداي عليرضا قرباني که مصادف شد با انتخابات و نشد. اين را هم بگويم که از اول زندگي ام تا امروز هيچ موسيقي سفارشي را نپذيرفته ام. چه دولتي چه غيردولتي. مثلاً اگر 200 ميليون هم به من بدهند بگويند تا شش ماه آينده روي چند شعر مشخص از مولانا کار کنم، هرگز نمي توانم. اما ممکن است در خانه چند شعر از مولانا بخوانم و به سرعت موسيقي را روي آن بنويسم. هر چند که ارسلان و اردوان در حال تمرين براي انتشار چند سي دي هستند. بايد شرايط هم فراهم باشد. از لندن هم از سوي فستيوالي مهم دعوت شده ايم که فعلاً داريم مذاکره مي کنيم. ضمن آنکه نمي شود خيلي پرکار بود. کار ما سنتي نيست که خواننده يي باشد و 85 درصد کار را به صورت بداهه بخواند.

-در حوزه موسيقي به خصوص موسيقي سمفونيک نه در ايران که حتي در جاهاي ديگر دنيا هم بعيد است يک تهيه کننده خصوصي از عهده توليد اين گونه موسيقي بربيايد. در حوزه موسيقي سمفونيک هميشه با مساله حامي مالي روبه رو هستيم. در ايران دو نوع سفارش براي يک قطعه موسيقي وجود دارد؛ يکي سفارش هاي دولتي است که براي مناسبت هاي خاص دولتي سفارش داده مي شود و نوع ديگر آن هم سفارش هاي فرهنگي است. به عنوان مثال براي سال مولانا يا فردوسي و... سفارش داده مي شوند. بعضي ها اعتقاد دارند اصولاً در هر دو نوع اين سفارش ها دست آهنگساز بسته است و به واسطه سفارش نمي توان اثر هنري نابي خلق کرد. آيا شما چنين چيزي را قبول داريد؟ خود شما دو سال پيش گفته بوديد از اينکه کار سفارشي انجام دهيد، مي ترسيد.

اين طور که شما مي گوييد، نيست. اين سي دي به هيچ عنوان سفارشي نيست و من آن را براي دل خودم نوشته ام. با هزينه خودم ضبط شده و يک ريال هم از جايي کمک نگرفته ام. اما به نظر من هيچ اشکالي ندارد آهنگساز سفارش بپذيرد، هرچند من سفارش قبول نمي کنم. کسي که کار سفارشي مي گيرد اتفاقاً دستش بسته نيست. او اين مشکل را ندارد که فلان ساز يا فلان گروه را در کارش بياورد. او آزاد است چون هزينه هاي کار او را دولت يا حامي مالي ديگري پرداخت مي کند. کسي هم که به او سفارش مي دهد انتظار ندارد او کار ضعيفي بنويسد و همين طور آن را اجرا کند. سفارش دهنده دلش مي خواهد بهترين کار ممکن براي موضوع نوشته شود. ضعف يا قوت يک کار سفارشي به قدرت آهنگسازي که آن را قبول کرده، برمي گردد. بايد تا آنجايي که مي تواند تمام تکنيک و توانش را به کار بگيرد تا يک کار خوب بسازد.

-اين حرف شما درست است اما موسيقي سمفونيک و موسيقي ارکسترال ما به شدت درگير اين نوع سفارش نويسي شده و آثاري هم که خلق مي شوند بعيد است ماندگاري لازم را داشته باشند. آقاي رهبري سال 51 کاري را بر اساس نغمه هاي عاشورايي نوشت و هنوز که هنوز است نسبت به کارهايي که هر سال نوشته مي شوند، کار ماندگارتري است. يا اينکه ما مي بينيم موسيقي فيلم را که با يک ارکستر کوچک اجرا شده براي يک مناسبت خاص با ارکستر سمفونيک اجرا مي کنند. آيا خود شما در اين سال هاي اخير يک قطعه سفارشي با کيفيت را شنيده ايد؟

در چند سال اخير کاري که داراي ارزش هاي هنري باشد و در عين حال مخاطب را هم در نظر گرفته باشد (به عبارتي عوام بپسندند و خواص تحسين کنند) خير. متاسفانه برخي از لغت سمفوني براي بزرگ جلوه دادن اثر خود استفاده مي کنند در حالي که به جز تمرين و حل مسائل هارموني چيز ديگري ندارد. از طرف ديگر وقتي شما مخاطب نداشته باشيد، هر چقدر کارتان هم پرتکنيک باشد داراي نواقصي است. اما متاسفانه هستند آهنگسازاني که به اين وسيله مي خواهند تمرين کنند، خودشان را به وسيله سفارش آزمايش کنند، شايد هم براي پول اين کار را مي کنند يا براي اجراهاي خارج از کشور که اين گونه کار ها معمولاً براي اجرا در خارج از کشور هم مورد حمايت ويژه قرار مي گيرند. به هر حال اين طور کار کردن را دوست دارند.

-سابق بر اين در ارکستر سمفونيک نوازنده هاي سازهاي غربي حتي سازهاي بادي مي توانستند ربع پرده ها را اجرا کنند اما گفته مي شود در سال هاي اخير اين امکان کمتر شده و حتي نوازنده هاي سازهاي زهي ما هم به دليل غريبه بودن گوش هايشان با موسيقي ايراني از پس اجراي ربع پرده ها بر نمي آيند. در طول سال هاي اخير به خصوص به خاطر شيوه هاي آموزشي اين غريبگي بيشتر شده و ديگر چنين امکاني وجود ندارد. آيا شما با اين نظر موافقيد؟

اين حالت به شيوه يي که آهنگساز ملودي هاي ربع پرده را به کار مي برد، بستگي دارد. شخصاً اعتقاد دارم ملودي هايي که داراي ربع پرده ها هستند، بايد به صورت کنترپوانتيک و افقي در کار استفاده شوند، نه به صورت آکوردها و وصل کردن آنها پشت سر يکديگر. من شخصاً چه در آواز و چه در اجراي ملوديک سازها اين کار را انجام داده ام و به مشکلي بر نخورده ام. مساله ديگري هم هست و آن اينکه در عصر فعلي آزادي هاي بيشتري در نوشتن موسيقي وجود دارد و آهنگسازان هم به راحتي مي توانند ربع پرده ها را استفاده کنند. مهم اين است که چيزي که به گوش شنونده مي رسد زيبا باشد. امروز ديگر موسيقي هيچ مرزي ندارد و در واقع قواعد آن شکسته شده است. گفتم که آهنگساز آزاد است و مي تواند از هر تکنيکي که الان وجود دارد استفاده کند منتها به شرط اينکه کارش جذابيت و مخاطب داشته باشد. ربع پرده را در موسيقي کلاسيک هم به کار مي بردند. «بلا بارتوک»، «بوزوني» و آهنگساز هاي زيادي از ربع پرده استفاده کردند، اما اين ربع پرده ها در موسيقي ايراني کارکردي ندارند. موسيقي ايراني و سنتي ما به شکلي است که اين ربع پرده ها را گوش بايد تشخيص بدهد. نمي توان آن را اندازه گرفت. ربع پرده هاي ايراني در دستگاه هاي مختلف فرق مي کنند و بعضي جاها کم يا بيشتر هستند.

-وقتي تاريخ موسيقي سمفونيک خودمان را از آغاز تا امروز مرور مي کنيم به نظر مي رسد در اين سال ها آثار ماندگار کمتري خلق مي شود. اگر قرار باشد براي يک خارجي موسيقي سمفونيک خودمان را معرفي کنيم بايد دست به انتخاب بزنيم و به کساني اشاره کنيم که در سن پيري هستند يا بازنشسته شده اند. به نظر شما چرا شرايط فعلي اسم هاي جوان در موسيقي سمفونيک اصلاً به چشم نمي خورد؟

اين مساله دلايل مختلفي دارد. بعد از انقلاب موسيقي ما درگير مشکلات زيادي شد و هنوز که هنوز است کاملاً وضعيت موسيقي معلوم نيست. دليل ديگر اينکه دانشگاه ها و هنرستان هاي ما فاقد استانداردهاي لازم هستند. خود من 10 سال مدير گروه دانشگاه هنر بودم و به نظرم آنجا نازل ترين سطح آموزش را داشت. به همين دليل هم بود که استعفا دادم. الان هم با اينکه اين همه مراکز آموزشي و دانشگاهي موسيقي تاسيس شده اما اصلاً استادهاي خوبي نداريم. دليل ديگر آن را هم مي توان مساله توجه به توليد موسيقي دانست. براي يک کار ارکستري و اجراي آن هزينه لازم است. براي تجربه کردن بايد حتماً کار را اجرا کرد و تا زماني که کار اجرا نشود اصلاً نمي توان به خوب بودن يا ماندگار بودن آن اطمينان کرد.

-نکته عجيب اينکه آقاي صهبايي (رهبر ارکستر سمفونيک تهران) زماني که در خارج از کشور زندگي مي کردند مجموعه هايي از آثار آهنگسازان ايراني منتشر کردند اما وقتي به ايران آمدند کمتر ديديم چنين کاري بکنند و بيشتر به سراغ اجراي آثار خارجي رفتند. آقاي باغچه بان بايد فوت مي کردند تا بر فرض يک قطعه به مناسبت درگذشت ايشان در رپورتوار ارکستر سمفونيک قرار بگيرد. به نظر شما چرا ارکستر سمفونيک ما به سراغ آثار آهنگسازان ايراني نمي رود؟ به نظر مي رسد خيلي از اين آثار را همچنان مي توان اجرا کرد. خيلي ها هم اين انتقاد را دارند که قبل از انقلاب آثار ايراني کمتر اجرا شده است اما ما مي بينيم بعد از انقلاب هم باز همين اتفاق مي افتد.

خيلي از رهبران ارکستر هنوز درگير اجراي کارهاي آهنگسازان خارجي هستند. آخر چقدر بايد موتزارت زد؟ من نمي گويم نبايد اين کارها را اجرا کرد، اما به هر حال در کنار اينها هم بايد از آهنگسازان جوان و آنهايي که توانش را دارند کمک گرفت. آقاي صهبايي فقط اين ارکستر را رهبري مي کنند و هر وقت وزارت ارشاد بگويد فلان کار را از آهنگسازان ايراني اجرا کنيد آنها هم اجرا مي کنند. اما کارهايي اجرا مي شود که در اکثر مواقع واقعاً ارزش موسيقايي ندارند. آقاي صهبايي به اين فکر مي کند که اگر موسيقي کلاسيک اروپايي اجرا کند کار مهمي کرده است. اين آثار در کشورهاي اروپايي هر روز به بهترين شکل خودشان اجرا مي شوند و سي دي هاي ضبط شده آنها هم موجود است و همه مي توانند آنها را گوش کنند. بهتر اين است که در کنار اين آثار يکي دو قطعه از آثار کلاسيک ايراني يا آثار آهنگسازان جوان ما باشد يا اينکه از آثار آهنگسازان قديمي ايران کمک بگيريم. جوان هاي ما بايد بدانند آنها چه کار کرده اند و اين کاري است که تا به حال انجام نشده است. اميدوارم آقاي صهبايي هم به اين مطلب مهم توجه کنند و کارهايي را اجرا کنند که واقعاً مخاطب داشته باشد نه اينکه در اجراهايشان اکثر صندلي ها و بالکن ها خالي باشد و کارهايي اجرا شود که حتي گاهي خود نوازنده ها هم از آن لذتي نمي برند.

-اگر قرار باشد روزي براي جامعه فرهنگي دنيا موسيقي سمفونيک مان را معرفي کنيم به نظر شما موسيقي ايراني در ترکيب ارکستر سمفونيک به چه تجربياتي دست پيدا کرده و مي توان آن را به عنوان نمونه يي که تنها ما خلقش کرده ايم و ذهن يک غربي امکان توليد چنين صدايي را ندارد مثال زد؟ شايد از لحاظ اجرايي اين اتفاق هيچ وقت نيفتد اما از لحاظ هنري موسيقي سمفونيک ما توانسته به امضاي خودش برسد؟

صد درصد و به خصوص در شرايط امروزي اين اتفاق افتاده است. ما آهنگسازان خوبي را در قديم داشتيم و کارهاي خوبي را نوشته اند. براي مثال آقاي پژمان يک راپسودي زيبا نوشتند. کارهاي زيادي را براي ارکستر و چند اپرا دارند که فوق العاده زيبا و پرتکنيک هستند و هر ارکستري در دنيا مي تواند آن را اجرا کند. غير از ايشان هم آهنگسازان زيادي در قديم بوده اند. امروزه هم همين طور است. ما موسيقي بسيار غني داريم. چيزهايي در موسيقي ما هست که در موسيقي غربي وجود ندارد و در نتيجه براي آنها جذابيت خاصي دارد. شما اگر کاري را بنويسيد که در آن يک سنتور يا کمانچه باشد و چند ملودي با اين سازها زده شود براي آنها فوق العاده جذاب خواهد بود. حتي اگر از سازهاي کوبه يي يا از آواز موسيقي سنتي در آثار استفاده کنيم براي آنها بسيار باارزش است، منتها آهنگساز خود نمي تواند آنها را به ارکستر فيلارمونيک لندن، برلين يا کلن بدهد تا اجرا کنند زيرا حمايت مادي مي خواهد. اين آثار بايد شنيده شوند تا بتوان آنها را معرفي کرد. در غير اين صورت هيچ کاري نمي توان کرد. من کارهاي خودمان را مثال مي زنم براي اينکه با اين موارد مواجه شدم. چندين بار در خارج از کشور از کارهاي ارسلان، من يا اردشير اجرا شد و از آن استقبال زيادي شد. اين استقبال به خاطر عظمت اين کارها نبود بلکه به اين دليل بود که سازها و ملودي هاي ايراني را در آن مي شنيدند. حتي آهنگسازان غربي هم در حال حاضر دنبال استفاده از موسيقي مشرق زمين هستند. اما ارائه اين آثار مستلزم اين است که کسي يا سازماني از آن حمايت کند، مثلاً در مورد همين سي دي هيچ کس به من کمک نکرد و اصولاً چرا ارکستر سمفونيک تهران آن را اجرا نمي کند در حالي که جهت اطلاع شما «منظومه هاي سمفونيک» روز 17 آبان امسال (1388) توسط ارکستر سمفونيک در دوسلدورف با اشتياق فراوان رهبر آن اجرا مي شود.

-يعني اين دو آلبوم را با سرمايه شخصي ضبط کرديد؟

بله، بدون حمايت از طرف هيچ کسي. حرف از جهاني شدن و... بي مورد است. کار وقتي جهاني مي شود که معرفي شود، آن را اجرا کنيم و از آن حمايت شود. در مورد ارکسترهاي خارجي هم بايد سرمايه زيادي صرف کرد تا آنها کار را اجرا کنند. موسيقي ما توانايي جهاني شدن را دارد و همه هم از آن لذت مي برند، اما بايد از آن حمايت و آن را معرفي کرد.

-با توجه به اينکه شما هم براي ارکستر ايراني موسيقي نوشته ايد و هم براي ارکستر غربي، آيا حرکت در اين دو جهان پرکنتراست برايتان دشواري ندارد؟ فاصله بين اين دو نوع موسيقي چگونه پر مي شود؟

مهم نيست که شما براي چه گروهي مي نويسيد. ممکن است شما تنها براي دو ساز بنويسيد، اما اين اثر هم داراي تکنيک باشد و هم زيبايي. شايد به گمان بعضي ها هرچقدر ارکستر بزرگ تر باشد کار باارزش تري به وجود مي آيد، اما اين طور نيست. به عنوان مثال اگر به کوارتت هاي بتهوون نگاه کنيد، مي بينيد آنها خيلي باارزش تر از بعضي سمفوني ها و کارهاي ديگرش هستند. اينها همه به اين بستگي دارد که شما چه تکنيکي را به کار مي بريد و چه خلاقيتي را در کارتان استفاده کرده ايد. نمي خواهم مقايسه کنم، اما من هم سعي مي کنم اگر براي يک کمانچه، تار، سنتور و... کاري مي نويسم به هر حال تفکر و تکنيکي در آن کار باشد.

-منظورم اين بود که اين دو جهان فرهنگي در جاهايي متفاوت هستند. به هر حال چيزهايي هست که ممکن است در هر کدام از اين دو ممکن نباشد. آيا طي کردن دو جهان فرهنگي متفاوت برايتان دشوار نيست؟ گاهي اوقات حتي ممکن است وصله کردن اين دو جهان به هم به يک کاريکاتور موسيقايي ختم شود.

اين موضوع بستگي به قدرت و دانش آهنگساز دارد. آهنگسازي که نه دانش و نه خلاقيت ندارد حتماً اثرش کاريکاتور خواهد شد. در غير اين صورت آهنگسازي که تجربه کافي در موسيقي دارد اين دو جهان را به خوبي با هم مي آميزد و اثري زيبا مي آفريند.

-خود شما به شخصه تجربه ويژه يي در شعر غربي و استفاده از ترجمه براي موسيقي ايراني داشته ايد. وقتي به تاريخ موسيقي مان نگاه مي کنيم با اين مساله مواجهيم که موسيقي ما در تحولاتش با ادبيات هم پا نيست. آيا فکر مي کنيد اين را بايد جزيي از طبيعت موسيقي ايراني قلمداد کرد که تغزل حافظ و سعدي را ارزشمند مي داند يا اينکه چنين موسيقي مي تواند هم پاي ادبيات به سمت و سوي ديگري حرکت کند؟

ما در موسيقي، تاريخي را که در ادبيات داريم، نداريم. به فرض نيما بر سکوهايي پرواز کرده که اشخاصي مثل مولانا، حافظ و سعدي آنها را به وجود آورده بودند، اما موسيقي ما چنين زمينه يي را ندارد. موسيقي ما شايد بيشتر از صد سال قدمت نداشته باشد و اصلاً نمي دانيم چه بوده است. به نظر من موسيقي ما خيلي جوان است. علاوه بر اين ما هيچ مدرکي از قبل نداريم. نمي دانيم قبل از فراهاني ها موسيقي ما چطور بوده است. هنوز هم آهنگسازان ما دور هم جمع نمي شوند تا تجربيات خودشان را به يکديگر منتقل کنند. هنوز جايي وجود ندارد که آثار و پارتيتورهاي ما را نت کند و در اختيار جوانان قرار بدهد. همه اين کارها را بايد با هزينه شخصي انجام داد. همه اينها باعث مي شود موسيقي ما با مشکل مواجه شود. من روي شعرهاي سهراب در آلبوم «در گلستانه» يا نيما در آلبوم «شباهنگام» کار کرد ه ام يا روي شعر احمدرضا احمدي در آلبوم «دور تا نزديک» اما همه اينها تجربه است. يکي ممکن است از اين کارها خوشش بيايد و تحسين شان کند و ديگري هم بگويد اين شعرها را خراب کردي. همه اينها تجربه هايي است که بايد از آن استفاده کرد. مشکل عمده ما آنجاست که تاريخ مدون و مستدلي از موسيقي گذشته مان نداريم و البته عمر آن هم نسبت به ادبيات خيلي کمتر است.

-دو سال پيش که آقاي مشايخي از ارکستر کنار گذاشته شدند ارکستر مدتي بدون رهبر بود. در آن زمان ارسلان کامکار يکي از قطعات همين آلبوم را با ارکستر اجرا کرد. در آن زمان خود شما گفتيد ارسلان نمي خواهد رهبر ارکستر باشد و فقط اين قطعه را چون مي شناسد رهبري مي کند. در آن زمان به نظر مي رسيد شما از آمدن آقاي صهبايي استقبال مي کنيد و حتي اشاره کرديد ايشان مي تواند به ارکستر نظم بدهد.

الان هم همين اعتقاد را دارم، اگر در رفتار خود تجديدنظر کند، جهت اطلاع شما من هم يکي از اعضاي شورايي بودم که در مورد رهبري دائم ايشان براي ارکستر راي دادم.

- در اين دو سال کار ويژه يي از ايشان نديديد؟

آقاي صهبايي در رهبري تجربه دارند. منتها منظور من چيز ديگري بود. منظورم اين بود که بايد مقداري از آن خودبزرگ بيني پايين آمد. جان کلام اينکه خودمان را نگيريم. القابي مثل دکتر، پروفسور و استاد در نحوه اجرا هيچ نقشي ندارد. يادم هست آقاي صهبايي در همان اجراي ارسلان حتي پشت صحنه نيامد تا به بچه هايي که بعداً با او کار مي کنند بگويد دست تان درد نکند. ارسلان به اجبار اين قطعه را اجرا کرد و حتي خود او هم مي گويد من رهبر نيستم. اگرچه اين موارد چيز خاصي به نظر نمي رسد، اما همين کارها باعث مي شود اختلاف بين نوازنده ها و رهبر ارکستر به وجود بيايد و در ساده ترين حالت ديگر حرف او را گوش نکنند. ممکن است خود آقاي صهبايي هم ضعف هايي داشته باشند که البته هم دارند، اما هيچ وقت کسي با اين شرايط به او اين ضعف ها را نمي گويد. گمان نمي کنم کسر شأن يک رهبر ارکستر باشد که نوازنده هاي جوانش را با رفتن به پشت صحنه تشويق کند. چه بسا اين تشويق باعث شود همدلي بيشتر شده و کار را بهتر هم اجرا کنند.

يادداشت سياسي
منطق افراطيون
مصطفي ايزدي

بسيار بعيد مي دانم که اهانت کنندگان به روحانيون و ضاربان شخصيت هاي منتقد، اهل خواندن روزنامه و کتاب باشند، چرا که اهل مطالعه در آن سطح از ناآگاهي و بي منطقي نيستند که به جاي بحث و جدل، دست روي اشخاص بلند کنند و شخصيتي را مضروب سازند بلکه اين افراد که پيرو هيچ منطقي نيستند و حرکت هاي ايذايي آنان عليه چهره هاي مورد اعتماد مردم،ضررهاي غيرقابل جبراني به جمهوري اسلامي و در کل به ايران و ايراني مي زند. شکي نيست که اگر حمله کردن به کروبي در نمايشگاه مطبوعات که نمايندگان اکثر رسانه هاي داخلي و جمع زيادي از رسانه هاي خارجي حضور دارند، از دشمني با ايران و انقلاب اسلامي نشات نگرفته باشد، از روي دلسوزي براي کشور و مردم نيز نيست.

اينکه گفتم ضاربان و اهانت کنندگان جزء افراد روزنامه خوان و باسواد کشور نيستند، براي اين است که خوانندگان گرامي اين نوشته بدانند مخاطبان من اين گونه افراد نيستند، بلکه کساني هستند که مي خواهند دهان منتقدان، به ويژه چهره هاي سرشناس را ببندند، چون قادر نيستند با روش علمي نظر خويش را بقبولانند.

به يقين کسي نمي پذيرد که هجوم به آقاي کروبي، يک اقدام ناآگاهانه به منظور عقده گشايي فردي باشد، اما به احتمال قوي همگان مي پذيرند که در پشت اين ماجراجويي هاي مضر به حال کشور و ملت، کساني هستند که وحدت و آرامش را نمي پسندند و خواهان تفرقه و جنجال و ناآرامي در درون جامعه هستند.

اين مخالفان مردم سالاري، نمي توانند ثابت کنند که ضرب و شتم ياران امام خميني(ره) سودي را براي نظام اسلامي، تشيع، ايران و حتي خودشان که مدعي اصولگرايي هستند، به ارمغان مي آورد. کساني که داعيه دار توانايي در اداره جامعه هستند، ناخواسته در دامن رويدادهاي خودساخته يي قرار گرفته اند که به دم دست ترين ترفندهاي جنجال برانگيز با نتيجه باخت و شکست، از روي ناچاري مبتلا شده اند. اين تندروهاي مخالف وحدت، مي پندارند اگر پيگيري هاي چهره هاي شاخص اصولگرا براي سازش جناح هاي سياسي به بار بنشيند و اعتراضات رقيبان سياسي رئيس دولت به رسميت شناخته شود، حناي افراطي گري از رنگ مي افتد و غوغاسالاري چندماهه آنان زير پاي صلح و سازش و ايضاً وحدت و يکپارچگي ملي خاموش مي شود. در اين صورت، شکست سياسي بنياد افراطي گري را برمي اندازد.

در شرايط ديگر، اگر اين تندروها موفق شوند روز به روز تحرکات خود را حتي عليه مناديان وحدت در جناح راست افزايش دهند بيش از هر چيز آبروي خود را به حراج گذاشته و قد و قامت سياسي خويش را به ايرانيان و جهانيان نشان داده اند. در اين صورت نيز، شکست خوردگاني خواهند بود.
عناوين اين صفحه
مي گويند سمفوني تا کارشان بزرگ به نظر بيايد
منطق افراطيون

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام