
بيژن موميوند

تابستان 59 تا تابستان 60 يکي از حساس ترين و بحراني ترين مقاطع پس از پيروزي انقلاب بوده است؛ دوره يي که مي توان آن را «سال سرنوشت» ناميد. اين 12 ماه به اندازه سال هاي بسياري حادثه به خود ديد. در بين همه حوادث و رويدادهاي اين دوره، اوج گيري اختلاف ميان بني صدر و حزب جمهوري اسلامي و بسياري ديگر از مسوولان نظام، و شهادت آيت الله بهشتي از اهميت بيشتري برخوردار است.
از ابتداي تابستان 59 با جنجال موسوم به «نوار آيت»، پروژه تهاجم به شخصيت هاي محوري حزب جمهوري از جمله دکتر بهشتي، توسط بني صدر و حاميانش کليد مي خورد و حزب جمهوري اسلامي را به مانع تراشي در کار معرفي نخست وزير معرفي مي کنند. بني صدر تا حد توان بر عدم معرفي شهيد محمدعلي رجايي به عنوان نخست وزير پافشاري مي کند، اما سرانجام راهي جز تسليم شدن در برابر اکثريت مجلس ندارد. با اين وجود انتشار مطالب تحريک آميز، جوسازي، پرونده سازي و افشاگري هاي بي امان در روزنامه «انقلاب اسلامي» شتاب و شدت مي گيرد.
پروژه دشمن سازي
بني صدر در سخنراني 17 شهريور 59 جبهه گيري و صف آرايي علني خود در مقابل مجلس، دولت و حزب جمهوري اسلامي را به ميان توده مردم مي کشاند و همه را دشمن خود قلمداد مي کند و از باند چندنفره يي سخن مي گويد که قصد برانداختن رئيس جمهور 11 ميليوني را دارند. دو روز بعد شهيد دکتر بهشتي برخلاف هميشه که لحن آرام و چهره متبسمي دارد، خيلي جدي مقابل دوربين تلويزيون ظاهر مي شود و مي گويد «ايشان غرئيس جمهورف کراراً در سخنان خود از گروه اقليتي که مانع کارشان مي شوند، ياد کرده اند. اگر منظورشان حزب جمهوري اسلامي است که بايد گفت مواضع حزب در قبال رئيس جمهور، دولت و مجلس مشخص و لذا تکليف روشن است.» اوج گيري اختلاف ها و چالش ها سرانجام باعث واکنش شديد و علني امام در 16 آبان 59 مي شود. ايشان هشدار مي دهند؛ « اي سران، چرا اينقدر خوابيد؟ چرا چشمان تان را باز نمي کنيد؟ چرا بايد اين روزنامه ها به اختلافات دامن بزنند؟ هر کس هر جا صحبت مي کند، بر ضد هم صحبت مي کند، هرجا مي نويسد، برضد هم مي نويسد...» در 15 آذر لحن امام، تندي و قاطعيت بيشتري مي گيرد. امام دوباره براي حفظ تماميت انقلاب احساس خطر مي کند که اين گونه سخن مي گويد؛ «خيال نکنيد در اين نسل مي شود کودتا کرد... مردم با کسي که مي خواهد قدرت خويش را تثبيت کند، مخالفت مي کنند و کسي که بخواهد چنين کند، آبروي خويش را مي برد.»
جنجال در دانشگاه
ميتينگ 14 اسفند دانشگاه تهران به مناسبت سالروز درگذشت دکتر مصدق به صحنه بي سابقه يي از صف آرايي و رويارويي حاميان بني صدر با حاميان حزب جمهوري تبديل مي شود. جمعيتي عظيم سراسر دانشگاه، زمين چمن و خيابان هاي اطراف را فرا گرفته بود. جمعيت مثل انبار باروتي است و هر دم امکان دارد با يک جرقه مشتعل شود. در وسط زمين چمن پلاکاردهايي در دست بني صدري ها است که در آنها شعارهايي عليه حزب جمهوري و دکتر بهشتي به چشم مي خورد؛ «مسلمان به پا خيز، حزب شده رستاخيز» و... در خارج از دانشگاه و خيابان هاي جنوبي و شرقي زمين، گروه مخالف بني صدر شعارهايي با اين عناوين مي دهند؛ «ابوالحسن پينوشه، ايران شيلي نميشه»، «تا مرگ شاه دوم نهضت ادامه دارد». ناگهان جواني در ميان جمعيت به سوي چند دختر چادري که عکس هاي امام را در دست دارند، يورش مي برد و آنها را پاره پاره و به هوا پرتاب مي کند و جمعيتي که شاهد صحنه بودند، او را تشويق مي کنند. ساعت 40/3، بني صدر در ميان سوت و کف زدن جمعيت به جايگاه مي آيد و شعارهاي ضدحزب به اوج مي رسد. ناگهان با اصابت يک نارنجک و پرتاب سنگ، وضعيت بحراني مي شود و با هدايت ميليشياي مجاهدين(منافقين) ، جمعيت داخل زمين چمن نيز به دادن شعارهاي جهت دار مي پردازند؛ «اخلال تو ميتينگ ها کار حزبه»، «بني صدر افشا کن، بهشتي را رسوا کن». بني صدر در قسمتي از سخنانش چند برگ و کارت شناسايي را به جمعيت نشان مي دهد و آنها را متعلق به افرادي از کميته انقلاب اسلامي و حزب جمهوري اسلامي مي خواند که آنان را به عنوان چماق دار دستگير کرده بودند. پس از اعلام اين مطلب با شعار «سردسته چماق داران، بهشتي» مورد تشويق قرار مي گيرد. در اين هنگام از جلوي جايگاه، جماعتي پا به زمين مي کوبند و فرياد مي زنند؛ «بني صدر بني صدر اذن جهادم بده»، و سرانجام جواز حمله از سوي بني صدر اين گونه صادر مي شود؛ «مردم، اينها را از اينجا بيرون کنيد. اينان را بيرون کنيد». و بعد پشت سر هم افرادي که صورت شان با ضربه هايي شکافته و خونين شده بود، در حالي که همچنان بر سر و صورت شان مشت و لگد کوفته مي شد، از ديوار شرقي به پايين پرتاب مي شوند.
در پاسخ به تلگرام آيت الله العظمي گلپايگاني درباره حادثه دانشگاه تهران که در آن خواستار «اقدام فوري و سريع امام، قبل از بروز فتنه هاي خطرناک و حوادث غيرقابل پيش بيني» شده بودند، سرانجام در 16 اسفند فرمان شناسايي و مجازات عاملان حادثه پنجشنبه توسط امام صادر مي شود. امام فرمودند؛ «بايد گروه ها و دسته هاي منحرف بدانند که من با احساس تکليف با آنان برخورد مي کنم و به شرارت هاي ضداسلامي خاتمه مي دهم.» سرانجام در 24 اسفند ملاقات مهم سران کشور و چهره هاي اصلي دو گروه مخالف، مرکب از؛ آيت الله دکتر بهشتي، بني صدر، آيت الله موسوي اردبيلي، نخست وزير محمدعلي رجايي، آيت الله خامنه يي(مقام معظم رهبري)، آيت الله هاشمي رفسنجاني و مهندس مهدي بازرگان با امام خميني، در منزل ايشان انجام مي شود. اين جلسه با ابتکار و پيشنهاد امام و در راستاي همفکري مسوولان و حل اختلافات و گفت و گو براي رسيدن به تفاهم صورت مي گيرد و با توجه به حساسيت و اهميتي که داشته تا ساعت ها به طول مي انجامد.
مواضع صريح امام
هر چه مي گذرد، بني صدري ها بر شدت حملات خود مي افزايند و امام ناچار مي شود مواضع تندتري عليه آنها بگيرد. امام در سخنراني 7 خرداد 60 در ديدار با نمايندگان مجلس به طور علني در برابر بني صدر و گروه هاي حامي به طور بي سابقه يي موضع قاطع مي گيرد و بر قدرت و محوريت مجلس تاکيد مي کند و آن را «مرکز همه قدرت ها و قانون ها» مي خواند و به اين ترتيب بر القائاتي که رئيس جمهور را تافته جدا بافته و همه کاره و مالک الرقاب مملکت و قطبي مستقل و مافوق همه نهادها و نظارت ها مي داند، خط بطلان کشيد؛ «غلط مي کني قانون را قبول نداري، قانون تو را قبول ندارد... اگر آقاي رئيس جمهور يک قدم از حدودش در قانون اساسي کنار برود، من با تمام قوا با او مخالفت مي کنم... ملت، شخص پرست نيست. اينقدر تبعيت از هواي نفس نکنيد... بترسيد از آن روزي که مردم بفهمند در باطن ذات شما چيست...» آيت الله دکتر بهشتي نيز همين روز در مصاحبه مهمي به موارد تخلف بني صدر از قانون مي پردازد و عدم همکاري او را با ساير قواي کشور اعلام مي کند و در مورد ملاقات خود با امام گفت؛ «امام سخت تاکيد داشتند که هر مسوولي و نهادي به وظايفش در چارچوب قانون اساسي عمل کند و همه بکوشند از ايجاد جو تشنج و جوسازي دور بمانند.»
بني صدر در 9 خرداد با سخنراني در پايگاه هوايي شيراز، رسماً آغازگر تخلف از فرمان 10 ماده يي امام در مورد خودداري سران سه قوه از سخنراني تا پايان جنگ مي شود. همچنين در 18خرداد و در پي توقيف روزنامه «انقلاب اسلامي» به همراه چندين نشريه ديگر از سوي دادستان انقلاب به اتهام تشويش اذهان و مطالب کذب، بني صدر طي اظهاراتي شديداً تشنج آميز و در يک واکنش انتحاري، علناً مردم را به قيام عليه نظام تحريک کرد و بارها مردم را به مقاومت و استقامت فرا خواند. به فاصله چند ساعت پس از اظهارات بني صدر در همدان، امام او و تفکري که او نماينده و سخنگوي آن شده را افشا کردند و مقاومت قلابي بني صدريان را نقش بر آب ساختند و با لحن قاطع تهديد کردند با آنان همان مي کنند که با شاه کردند.
در روز 20 خرداد امام در اقدامي بي سابقه، ابوالحسن بني صدر را از مقام فرماندهي کل قوا عزل کرد. بني صدر که براي بازديد از جبهه ها به ايلام و کرمانشاه رفته بود، به دنبال فرمان امام بر عزل وي برنامه سفر را لغو کرد و به تهران برگشت.
نقطه پايان
سرانجام بني صدري ها و مجاهديني ها (منافقين) به نقطه پايان رسيدند و در 30 خرداد رسماً جنگ مهيب و خونين خود را با انقلاب آغاز کردند و سازمان مجاهدين خلق به رهبري مسعود رجوي با اطلاعيه سياسي نظامي شماره 28 عملاً وارد فاز عمليات مسلحانه عليه نظام و مردم شد. تهران در اين روز تا پاسي از شب ساعاتي خونين و خشونت بار را گذراند. منافقين با آلات قتاله و پنجه بوکس و دشنه و قداره و نارنجک وحشيانه و جنون آسا به مردم حمله کردند. حوادث 30 خرداد تهران 14 شهيد و صدها مجروح داشت. پيکر شهدا 31 خرداد تشييع شد. در اين روز تعداد زيادي از مردم جلوي مجلس تجمع کردند تا از نمايندگان، راي عدم کفايت سياسي رئيس جمهور را درخواست کنند. سرانجام عصر عدم کفايت سياسي بني صدر با 177 راي موافق و يک راي مخالف به تصويب رسيد و امام نيز آن را تاييد کرد و حيات سياسي او پايان يافت. اما اين تازه آغاز انتقام گيري مخالفان بود.
روز سياه
ششم تير عوامل مجاهدين امام جمعه تهران آيت الله خامنه يي(مقام معظم رهبري) را ترور کردند. رجوي و منافقين سعي داشتند تقصير را گردن گروهک منقرض فرقان بيندازند و بگويند جريان هاي زيادي با آنها همراه هستند.
هنوز يک روز از ترور نا موفق آيت الله خامنه يي نگذشته بود که حادثه تروريستي بسيار ناگوار ديگري رخ مي دهد و بر اثر انفجار بمب نيرومندي در سالن اجتماعات حزب جمهوري، آيت الله بهشتي و تعداد زيادي از اعضاي حزب که اغلب نماينده مجلس يا وزير و معاون وزير بودند، به شهادت مي رسند. عامل انفجار هفتم تير، فردي به نام محمد رضا کلاهي دانشجوي دانشگاه علم و صنعت بود که پس از پيروزي انقلاب به سازمان مجاهدين خلق پيوست و با حفظ اين عضويت، ابتدا پاسدار کميته انقلاب اسلامي شد و بعد با هدايت سازمان، به داخل حزب جمهوري اسلامي نفوذ کرد. او در حزب ارتقا يافت و مسوول دعوت ها براي کنفرانس ها و ميزگردها و جلسات شد. ضمن آنکه مسوول حفاظت حزب نيز بود. او بمب را با کيف دستي خود به داخل جلسه حزب جمهوري اسلامي واقع در نزديکي چهارراه سرچشمه تهران انتقال داد و دقايقي قبل از انفجار، از ساختمان حزب خارج شد. در جلسه هفتم تير حزب جمهوري پس از تلاوت آياتي از قرآن اعلام برنامه، بحث روز درباره تورم بود، اما عده يي از حاضران جلسه درخواست مي کنند راجع به انتخابات رياست جمهوري نيز بحث شود. شهيد بهشتي نيز در اين زمينه سخناني ايراد مي کند. بر اساس نوار ضبط شده، آخرين جملات او در لحظات قبل از انفجار چنين بود؛ «... ما بار ديگر نبايد اجازه دهيم استعمارگران برايمان مهره سازي کنند و سرنوشت مردم ما را به بازي بگيرند. تلاش کنيم کساني که متعهد به مکتب هستند و سرنوشت مردم را به بازي نمي گيرند، انتخاب شوند و...» در فاجعه هفتم تير علاوه بر شهيد آيت الله بهشتي رئيس ديوان عالي کشور، 72 نفر ديگر از جمله چهار وزير، چند معاون وزير، 27 نماينده مجلس و جمعي از اعضاي حزب جمهوري اسلامي به شهادت رسيدند. امام خميني در پيامي که به اين مناسبت انتشار دادند، فرمودند؛ «اين کوردلان مدعي مجاهدت براي خلق، گروهي را از خلق گرفتند که از خدمتگزاران فعال و صديق خلق بودند.» امام تاکيد کردند؛ «بهشتي مظلوم زيست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان اسلام بود.»