دوشنبه، 4 آبان 1388 - شماره 2086
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: صفحه آخر
معرفي نامزدهاي جايزه ادبي نويسندگان و منتقدان مطبوعات


گروه فرهنگي؛نامزدهاي دهمين دوره جايزه ادبي نويسندگان و منتقدان مطبوعات مشخص شدند. هيات داوران اين دوره از جايزه منتقدان و نويسندگان مطبوعات، سه رمان و سه مجموعه داستان را به عنوان نامزدهاي اين دو بخش معرفي کردند. «احتمالاً گم شده ام» نوشته سارا سالار، «موناليزاي منتشر» نوشته شاهرخ گيوا و «نگران نباش» نوشته مهسا محب علي نامزدهاي بخش رمان هستند. در دوره گذشته در بخش رمان، «از ياد رفتن» نوشته محمدحسين محمدي - نويسنده افغان - برگزيده شد.

در بخش مجموعه داستان، داوران دهمين دوره جايزه ادبي نويسندگان و منتقدان مطبوعات مجموعه داستان هاي «آنجا که پنچرگيري ها تمام مي شوند» نوشته حامد حبيبي، «برف و سمفوني ابري» نوشته پيمان اسماعيلي و «ديوانه در مهتاب» نوشته حميدرضا نجفي را به عنوان نامزدهاي بخش مجموعه داستان انتخاب کردند. در دوره گذشته بخش مجموعه داستان برگزيده نداشت و سه مجموعه داستان «ها کردن» پيمان هوشمندزاده، «گوساله سرگردان» مجيد قيصري و «آن گوشه دنج سمت چپ» مهدي ربي، که نامزد بودند، شايسته تقدير شناخته شدند. داوري دهمين دوره اين جايزه بر عهده يونس تراکمه، سيدرضا شکراللهي، محمدحسن شهسواري، احمد غلامي، حسن محمودي، عليرضا محمودي ايرانمهر و مهدي يزداني خرم است. همان طور که پيشتر اعلام شده بود، امسال هيات داوران منتقدان و نويسندگان مطبوعات، بهترين رمان و مجموعه داستان 10 سال اخير را هم بر خواهد گزيد. احمد غلامي - دبير جايزه - اعلام کرد نامزدهاي «کتاب دهه» شامل 10 رمان و 10 مجموعه داستان برتر از ميان تمام نامزدها 10 سال اخير اين جايزه، تا يک هفته ديگر مشخص و معرفي خواهند شد و سرانجام، همزمان با معرفي برندگان نهايي دهمين دوره کتاب سال نويسندگان و منتقدان مطبوعات، بهترين رمان و مجموعه داستان 10 سال اخير نيز معرفي خواهد شد. مراسم پاياني نهمين دوره جايزه نويسندگان و منتقدان مطبوعات اسفندماه سال گذشته با تقدير از گلي ترقي برگزار و اعلام شد که در اين مراسم از ابراهيم گلستان تقدير مي شود.
پايان جشنواره فيلم توکيو
سينماگران ايراني دست خالي برگشتند


بيست و دومين دوره جشنواره فيلم توکيو با درخشش فيلم سينمايي «بازي هاي شرقي» به کارگرداني کامن کالف از بلغارستان در ژاپن به پايان رسيد. بيست و دومين جشنواره بين المللي فيلم توکيو صبح روز گذشته با معرفي برگزيدگان به کار خود پايان داد. در اين جشنواره فيلمسازان ايراني نتوانستند در هيچ يک از بخش ها موفقيتي به دست بياورند. جايزه بزرگ توکيو ساکورا به «بازي هاي شرقي» به کارگرداني کامن کالف از بلغارستان اهدا شد.اين فيلم جايزه بهترين بازيگر مرد را هم به دست آورد و کريستو کريستف براي بازي در آن جايزه گرفت. جايزه ويژه هيات داوران اين دوره هم به «رابيا» به کارگرداني سباستين کوردرو محصول اسپانيا و کلمبيا رسيد. ژولي گايه فرانسوي جايزه بهترين بازيگر زن را براي فيلم سينمايي «هشت درجه بالاتر» دريافت کرد و جايزه ويژه تماشاگران به فيلم سينمايي «تروتسکي» به کارگرداني جيکوب تيرني از کانادا اهدا شد. در بخش مسابقه بادهاي آسيا فيلم سينمايي «يک زندگي کاملاً تازه» به کارگرداني اونيه لکومته محصول کره و فرانسه جايزه بهترين فيلم آسيايي را به دست آورد. جايزه بزرگ تويوتا براي فيلم هاي دوستدار طبيعت به فيلم سينمايي «گرگ» ساخته نيکلا وانيه از فرانسه اهدا شد. سينماي ايران با فيلم هاي «شيرين» عباس کيارستمي، «زمزمه با باد» شهرام عليدي و «کتاب قانون» مازيار ميري حضوري پررنگ در اين دوره جشنواره توکيو داشت، اما کارگردان هاي ايراني در مراسم اختتاميه دست خالي ماندند. به گزارش مهر بيست و دومين جشنواره بين المللي فيلم توکيو با نخستين نمايش جهاني مستند «اقيانوس ها» به کارگرداني ژاک پرين و پهن شدن فرش سبز آغاز شد و با اکران انيميشن سينمايي «بالا» محصول استوديوهاي ديسني و پيکسار به پايان رسيد. «بازي هاي شرقي» يکي از سه فيلم برگزيده سينماي اروپا براي دريافت جايزه لوکس پارلمان اروپايي است.
درپاسخ به هوشنگ گلمکاني
بوي بازنشستگي تان مي آيد
حامد بهداد

جناب گلمکاني، اينجانب حامد بهداد ميزان موفقيت و محبوبيتم را در ميان مردم هرگز مديون نقد و يادداشت هاي منتقدان نمي دانم. مقوله نقد بيش از آنکه مشتري اش مردم باشند راهکاري است براي خود ما سينماگران که اگر نکته يي وارد باشد، اشعارمان را در ارائه کار، هرچه ناب تر کنيم. يادداشتي نوشته بوديد از سر بي عنايتي بر کارنامه اينجانب. گويا قصد واگذاري مافياي نقد را داريد و فقط به صدور راي مخالفم يا موافقم بسنده فرموده ايد. خب نماينده مجلس مي شديد استاد. گيرم نظرتان راجع به کار بنده همان چند خطي بود که رفت. آيا معنايش چيزي جز مهر تاييدي جهت دار بر نقدي به ظاهر تئوريک بود؟ آن هم با ترفند لفاظي؟ چه که خود بهتر مي دانيد اگر آن نقد محلي از اعراب داشت محتاج تاييديه شما نبود. اينجانب عقيده دارم سينما بدون نقد و منتقد مي ميرد که البته اين شامل حال نقدي که به عمد و تاکيد، تاييد فرموديد نمي شود- دلايل نقد موردنظر براي اثبات ادعايش ربطي به کار اينجانب ندارد؛ مثلاً ماجراي سگ سکوت و چيدمان عکس هايي خارج از متن که به صلاحديد شما اتفاق مي افتد. اين است که مي گويم جهت دار. اگر اينجانب در يک نشست تخصصي، مربوط به تئاتر تجربي، روي ميز مي روم چه ربطي به کارنامه سينمايي بنده دارد؟ اگر در آن جلسه دست به حرکات نمايشي زده ام، منظوري مشخص را دنبال کرده ام. مضاف بر اينکه مي دانم از تئاتر تجربي کمتر مي دانيد؛ چرا که نمايش از همان جلسه مطبوعاتي شروع شده بود. نقد مورد تاييدتان به اينجانب بيشتر از منظر طب روانشناسي پرداخته است، کمااينکه در اهانت نامه بعدي منتقد، درباره سوابق پزشکي و تربيتي بنده اظهار فضل شده. جناب گلمکاني، اگر در روزنامه وطن امروز از اينجانب اشارتي و کنايتي به شما رفت قوياً عذر مي خواهم. قصدم توهين نبود اما روي سخنم با شما بود، نه با نقد مورد تاييدتان. جاي درنگ است که هر نقدي از هر منتقدي را در مجله خود چاپ کرده و مستدل بخوانيد که همين تاييد شما سرآغازي بود براي توهين به خانواده ام. مي خواهم بدانم نقد ذکرشده دقيقاً به کجاي مقوله بازيگري اشاره مي کند. ماجرا اين است که مجله فيلم آهسته آهسته مي رود تنها افتخارش اين باشد که پس از 30 سال ديرينه ترين جريده سينمايي است و بس. مي رود تا بافت ذهني و روحي مديران و منتقدان مجله، شبيه مبارزه شعراي کلاسيک عليه ادبيات مدرن شود (که اين البته چيزي از ارزش تان کم نمي کند) اما آيا اين بود چشم انداز شما؟ اين گونه به نظر مي رسد به محض اينکه پديده يي نو و متفاوت به نگاهتان نمي گنجد درصدد حذف آن برمي آييد. نگاهي که طبق آن، بدترين را بهترين جلوه دهيد و برعکس. نقد مذکور که حضرتعالي راجع به کار بنده تاييد فرموديد، ايجاد نفرت مي کند؛ نه به دليل ارزيابي علمي که به دليل خارج بودن از جاده انصاف آن هم از سر بي دانشي. از همين روست که کورسوي تشويق شما باعث آزار مي شود. هرچند که مسعود مهرابي عزيز در کمال آقايي و بزرگواري همين يک مورد را هم برگ قرمزي قلمداد کرد. با اين حال چند خطي لطف کرده بوديد و از اغراق در بازيگري ام گفته بوديد. اين، قدر مسلم به ضعف کارگرداني بعضي از فيلم ها هم مربوط مي شود. پس آن کارگردان که ذوق مي کند و در پايان پلان دستور چاپ بازي مرا مي دهد، شرح وظايفش از نگاه زيبايي شناسي چيست؟ فيلمسازان و فيلمنامه نويسان در ابتداي کار صفر را صد جلوه مي دهند (کار برعکسي که حضرتعالي در حق بنده فرموديد. سواي هتک حرمت از خانواده ام توسط منتقد مورد تاييد) بگذريم، باب تخيل گشوده و تمامي اجزاي اجرا در ذهن پروريده مي شود. نقش را باطن و لباسي متصور مي شوي اما فيلمنامه را که مي خواني ذوقت کور مي شود. هزاران ايده و پيشنهاد که سر صحنه برده يي کارگر نمي شود، نه به ذهن صحنه و نه کارگردان. چرا که محمل هيچ پيشنهادي فراهم نيست. والا حق با شماست جناب. اينکه احساس مي کنيد در فيلمي بد من با کارم اين جمله را مي گويم که؛ «ببينيد من چه بازيگر خوبي هستم» حقيقت دارد. خاصه به اين دليل که مانند بسياري از بازيگران هم نسلم روي خطي صاف و يکنواخت حرکت نمي کنم. ريسک مي کنم. بالطبع امکان خطر و خلاقيت بيشتري وجود دارد. مضحک ترين جاي نقد مورد تاييدتان آنجا است که به من مي گويد به بازيگر روبه رويم (الناز شاکردوست) و احساسات او بي توجه بوده ام. قابل توجه دوستان پشت صحنه فيلم دل خون، و تماشاچيان و سينماگران محترم، من به ايشان بي توجه بوده ام يا ايشان به من؟ شما را چه مي شود جناب گلمکاني که بر چنين نقدهايي صحه مي گذاريد؟ اگر براي فيلم بوتيک، روز سوم، کافه ستاره، آخر بازي و ... نقدي بر کار اينجانب نمي نويسيد، چيزي نيست مگر احساس کاذب پدرخواندگي که در عرصه نقد سينما مي کنيد.

نه چنين نيست جناب گلمکاني. شما GOd father نقد اين سينما نيستيد. من از آن دست بازيگراني نيستم که نديدن شما را ناديده بگيرم. نديدن و نفهميدن و درک نکردن شما، آن هم به عمد، علاوه بر اينکه سابقه تان را مخدوش مي کند، منجر به نديدن و نفهميدن و درک نشدن يک عمر حضور- شايد اتفاقي- خودتان در نقد سينما خواهد شد. تيشه به ريشه خودتان زده ايد اگر قاعده و رويه نقد را گم کرده ايد، نه من. مرا بزرگاني چون سمندريان، کيميايي، تقوايي، صدرعاملي، بيضايي، فرمان آرا، فرهادي، شهبازي و قبادي ها دعوت به همکاري کرده اند، چه منجر به همکاري شده، چه نشده. (اسامي را مرور فرماييد) نگذاريد تنها امتياز نوشته هايتان آزادي اظهار سليقه باشد که اين براي شما کم است. يا نقدي مبتني بر دانش روز سينما و بازيگري بنويسيد، يا اگر خود را از نوشتن نقدي معاف مي دانيد، صرفاً اظهار سليقه کافي نيست. اينکه خطاب به شما (فقط شما) با تعصب و جديت مي نويسم از اين روست که يک مويتان مي ارزد به هزاران تازه کار ناکارآمد چندجلدخوانده. در مورد شبانه روز فرموده بوديد هنر کارگردان ها اين بوده که توانسته اند دست و پاي مرا بسته يا اينکه چهره ام را زير گريم پنهان کنند. اين ديگر چه نقدي است عزيزدل؟ شايد نمي دانيد نقشي را که بازي کرده ام مابه ازاي واقعي و اجتماعي داشت. راجع به آن نقش تحقيق شده بود. اگر هم نکته يي باشد به زبان سينمايي ويژه فيلم و به لول و زاويه دوربين برمي گردد. براي من هوشنگ گلمکاني بي هيچ نبود. باز هم گلي به گوشه جمال خودتان. عرصه محروم است از جوانان پرصلاحيت. اينکه مي فرماييد استعدادکي دارم از سرم هم زياد است. در آن قحطي حوصله تان که حتي شش خط مرا قابل نمي دانست اميد همين تک کلمه هم نمي رفت. منتقدان بي سواد هميشه از سينماگران عقب تر بوده اند، هم در دانش سينما و هم در تجارب آن. براي آنها صرفاً وجاهتي که از سينما کسب مي کنند حائز اهميت است، نه خود سينما. قصد ندارم راجع به نقد خوب حرف بزنم که آدرس اين مهم را از اغلب يادداشت هاي خود شما دارم. عمداً بد ديدن و بد خواندن نه حق من بود و نه برازنده شما. نقدي که تاييد فرموديد نوشته يي بود از سر کينه و عاري از غريزه؛ مطالبي در حد تماشا و مطالعه و نه در مقام تجربه و اجرا. ننگ آور است براي من که درصدد توجيه کارم برآيم. به قول جناب مهرابي؛ «باوقار و بالنده به راهتان ادامه دهيد. همچون گذشته.» من نيز در اين راه از شما تاسي مي جويم.
پيدا و پنهان
? حمله کيهان به خاتمي؛ روزنامه کيهان ديروز در مطلبي به قلم مدير مسوول آن به شدت از خاتمي به دليل تعلق جايزه «گفت وگوي جهاني» به او انتقاد کرد و انتخاب اين مرکز جهاني را مدرک ضدانقلاب بودن رئيس جمهور دولت اصلاحات عنوان کرد. شريعتمداري پس از چند روز سکوت نوشته است؛ «خاتمي اگرچه طي چند سال گذشته و مخصوصاً در جريان فتنه اخير نشان داد رويکردي نه فقط متفاوت، بلکه متضاد با نظام و انقلاب و امام(ره) پيدا کرده است ولي کماکان داعيه همراهي با نظام اسلامي را دارد و هنوز به صراحت، خروج قطعي خود از اردوگاه انقلاب را اعلام نکرده است. پذيرش جايزه مورد اشاره و قبول اشتراک با يکي از جرثومه هاي پليد و دشمنان تابلودار حضرت امام(ره) نظير داريوش شايگان مي تواند به مفهوم اعلام خروج کامل وي از اردوگاه ايران اسلامي تلقي شود. سايت هاي داخلي و خارجي وابسته به کودتاي مخملي و روزنامه هاي زنجيره يي با آب و تاب از اهداي جايزه «گفت وگوي جهاني» به خاتمي و شايگان ياد کرده اند و بي آنکه به اهداف شناخته شده از اهداي اين جايزه اشاره کنند يا درباره هويت داريوش شايگان چيزي به روي خود بياورند، به اين جايزه افتخار، نيز کرده اند. و اما اگر آقاي خاتمي با اعلام خروج کامل خود از اردوگاه نظام و انقلاب و امام(ره) موافق نيست، بايد به صراحت- که در مقابله با دشمنان کمتر از ايشان ديده شده- از دريافت اين جايزه خودداري کند...»

? نورعلي تابنده سالم است؛ سايت خبري دراويش گنابادي خبر داد حاج نورعلي تابنده قطب اين سلسله در سلامت کامل به سر مي برد و اخبار سايت هاي حامي اخير درباره وضعيت وخيم وي کذب است. مجذوبان نور نوشت وي در دو روز گذشته در دو مراسم شرکت کرده است.

? واگن هاي 39ساله؛ شنيديم علت خروج واگن هاي راه آهن از ريل در کرمان فرسودگي واگن ها بوده است. گفته مي شود اين قطارها در سال 1969 در آلمان ساخته شده و چندين بار بازسازي شده است.

? جايزه آزادي بيان براي ژيلا بني يعقوب؛ ژيلا بني يعقوب روزنامه نگار ايراني و روزنامه روسي نوواياگزتا به طور مشترک برنده جايزه جهاني آزادي بيان شدند. اين جايزه از سوي سازمان غيردولتي «روزنامه نگاران کانادايي براي آزادي بيان» به برندگان تعلق مي گيرد.

? درخواست 88 براي آزادي بازداشت شدگان دعاي کميل؛ ستاد ملي جوانان حامي خاتمي و موسوي (88) در بيانيه يي به بازداشت جوانان و فعالان سياسي در مراسم دعاي کميل اعتراض کرد و خواستار آزادي آنها شد. در بخشي از آن آمده است؛ ما جواناني که حيثيت، شرف و اعتبار خود را در اين انتخابات براي ميهن مان به گرو گذاشته ايم، هرگز راضي نخواهيم شد انقلاب مان و عزت ميهن مان خدشه دار شود و در اين راه ثابت قدم هستيم. اين تشکل از جوانان سراسر کشور براي گرفتن روزه در روز ولادت امام رضا(ع) دعوت کرده است.

? عليرضا بهشتي در نمايشگاه مطبوعات؛ حضور عليرضا بهشتي در نمايشگاه مطبوعات روز گذشته با استقبال مردم مواجه شد. البته اين حضور با درگيري ميان مردم و برخي نيروها همراه بود.

? به همسايگان آب ندهيد؛ در خبرها آمده است شماري از افغان ها در راهپيمايي اعتراضي در کابل خواستار مهار و کنترل آب هاي مرزي افغانستان توسط دولت اين کشور شدند. در حال حاضر آب هاي رودخانه هاي آمو، هيرمند، هريرود، مرغاب و کنر به کشورهاي همسايه سرازير مي شود. ظاهراً در اين تجمع به ايران بر سر استفاده از آب هيرمند اعتراض شده است.
اعلام برنامه هاي بنياد رودکي در آبان ماه
بنياد فرهنگي، هنري رودکي آبان ماه سال جاري را در سه زيرمجموعه خود (تالار وحدت، سالن رودکي و برج آزادي) با فعاليت هاي مختلف هنري از جمله موسيقي، نمايشگاه هاي هنري و همچنين چند همايش آغاز خواهد کرد.

به گزارش روابط عمومي و امور بين الملل بنياد رودکي، گروه هاي مختلف موسيقي که در بين آنها گروه هاي موسيقي بانوان نيز به چشم مي خورد، جدول برنامه هاي تالار وحدت و سالن رودکي را به شرح زير به خود اختصاص داده اند.

«ارکستر سمفونيک تهران» به رهبري منوچهر صهبايي از 13 الي 15 آبان ماه، گروه موسيقي «مهتاب» به سرپرستي احسان ذبيحي فر روزهاي 17 و 18 آبان، گروه «گوشه» به سرپرستي سيامک آقايي و صداي سالار عقيلي روزهاي 20 الي 22 آبان و گروه «چکاوک» به سرپرستي رضا شايسته روزهاي 21 و 22 آبان ماه در تالار وحدت به اجراي برنامه خواهند پرداخت.

دو گروه موسيقي بانوان، از جمله گروه «ژيوار» به سرپرستي ژيوار شيخ الاسلام روزهاي 23 و 24 آبان و گروه «فريبا اسدي» روز 21 آبان از جمله گروه هايي هستند که به اجراي برنامه خواهند پرداخت. گروه موسيقي «آبيدر» نيز در صورت امکان در روزهاي 23 و 24 آبان به اجراي برنامه مي پردازد.

اجراي گروه هاي «شاهو» به سرپرستي حامد صغيري و «آزاده حجت» (موسيقي بانوان) در روزهاي 28 و 29 آبان پايان بخش برنامه هاي موسيقي آبان ماه بنياد فرهنگي، هنري رودکي است. ضمن اينکه احتمالاً کنسرت موسيقي گروه «آواي مهرباني» که 29 مهرماه الي يکم آبان در تالار وحدت برگزار شد با توجه به استقبال از آن، در همين ماه تمديد شود.

سالن رودکي نيز علاوه بر اينکه هر روز محل تمرين گروه هاي اجرايي است، ميزبان دو گروه موسيقي از جمله «ارکستر مجلسي جوانان» به سرپرستي بهروز وحيدي آذر روزهاي 14 و 15 آبان و «تکنوازي گيتار» توسط ساعي پور خواهد بود که روزهاي 24 و 25 ماه جاري برنامه خود را اجرا خواهند کرد.

مجموعه فرهنگي، هنري انقلاب اسلامي (برج آزادي) نيز در اين ميان محل برگزاري نمايشگاه هاي مختلف هنرمندان خواهد بود تا بتوانند آثار هنري خود را براي علاقه مندان عرضه کنند. کمااينکه برج آزادي خود را براي برگزاري اولين اکسپوي هنرهاي تجسمي که قرار است در آذرماه سال جاري در همين مکان برپا شود و متولي آن نيز بنياد رودکي است، آماده مي کند.
رقيب فرهادي در اسکار در تدارک فيلم جديد
برنده نخل طلاي کن سال 2009، ايزابل هوپر را براي نقش اصلي فيلم جديد خود انتخاب کرد. مايکل هانکه که با فيلم «روبان سفيد» موفق به کسب نخل طلاي کن شد، در حال آماده سازي فيلم جديد خود است. هانکه هم اکنون پيش نويس فيلمنامه پروژه جديدش را که هنوز نامي براي آن انتخاب نکرده، آماده کرده است. او دو بازيگر اصلي اين فيلم را از هم اکنون انتخاب کرده است؛ ايزابل هوپر بازيگر سرشناس برنده دو جايزه اسکار و ژان لوئيس ترين تينگنات بازيگر 79 ساله فرانسوي. به گزارش اسکرين ديلي، اين فيلم که از تابستان سال آينده مقابل دوربين خواهد رفت، به موضوع مشکلات جسماني افراد سالخورده و تحقير آنها خواهد پرداخت. هانکه در اين باره اعلام کرد، داستان اين فيلم الهام گرفته از خودکشي عمه 93 ساله وي بوده که به جاي رويارويي با مشکلات دوران سالخوردگي، اقدام به خودکشي کرد. هانکه هم اکنون به دنبال بازيگر زن ديگري است تا سومين نقش اصلي فيلم خود را به او بسپارد.
جشنواره فيلم کورتو پوتره ميزبان دو فيلم ايراني
جشنواره بين المللي فيلم «کورتو پوتره» ايتاليا از امروز ميزبان دو فيلم کوتاه ايراني مي شود. اين رويداد هنري از 25 اکتبر (سوم آبان) آغاز به کار مي کند و فيلم «فرش چوب» به کارگرداني عبدالرحمان ميراني با مدت زمان 20 دقيقه و فيلم کوتاه «روياهاي برفي» اثر سالم صلواتي با مدت زمان 25 دقيقه، 26 اکتبر به روي پرده مي روند. بنابر اعلام پايگاه اطلاع رساني جشنواره فيلم کورتو، اين فستيوال در بخش هاي آثار کوتاه داستاني، تجربي و انيميشن اقدام به گزينش و نمايش فيلم هاي برگزيده اش مي کند. جشنواره بين المللي فيلم هاي کوتاه کورتو پوتره تا 31 اکتبر (9 آبان) در شهر برگامو ايتاليا برگزار مي شود. به گزارش ايسنا در بخش نمايشگاهي جشنواره فيلم کورتو آثاري از «آرتاوازد پليشان» فيلمساز مطرح ارمنستاني و هفت فيلم کوتاه از آثار ديويد کراننبرگ، اورسون ولز، ماريو باوا و ساموئل بکت به نمايش درمي آيد. جشنواره بين المللي «کورتو پوتره» امسال چهارمين دوره برپايي خود را جشن مي گيرد.
درباره ليلي گلستان، معاونت سينمايي، صداها، ابراهيم حاتمي کيا،
آقاي هفت رنگ، گروه Muse و کار روشنفکري با پول پدر
امير قادري



ستون اين هفته کمي زياد و پرملاط، اما پراشاره و تيتروار است. نکته هاي فراواني براي گفتن بود و حيفم آمد که بعضي هايشان را نگه دارم براي هفته بعد. هرچند چند تايش را شايد هفته هاي بعد بيشتر بهشان بپردازيم و بال و پرشان بدهيم. به خصوص مورد مربوط به فيلم صد سال به اين سال هاي سامان مقدم و آقاي هفت رنگ محصول تازه پويافيلم. چند سال قبل، از دوست نازنينم ايرج جمشيدي روزنامه آسيا ياد گرفتم ايده ها را نگه ندارم. انبار نکنم. مصرف کنم که جا براي بار تازه باز شود؛

± اين کتاب گفت وگو با ليلي گلستان، از اميد فيروزبخش و کار نشر ثالث را از

ديشب دست گرفته ام و دارم مي خوانم. چاپ چهارم هست و من تازه کشفش کرده ام. شيرين و اميدبخش و پر از اندوه. داستان آدمي که تکليفش روشن است، با خودش خوب کنار آمده و احساساتش را جوري روي دايره مي ريزد که اينجا و اين دور و برها کمتر ديده ايم. بي عقده و بي توهم و آرام و روراست. آدمي که خوب دور و برش را نگاه کرده و حالا آنچه را ديده با ما در ميان مي گذارد. نه براي ترساندن و محدود کردن و يأس و نوميدي. که براي گرم کردن و روحيه دادن و اشاره به دنيايي که همين است که هست... همين است که هست. گلستان پاسخ هايش را با يک نثر قشنگ بازنويسي کرده، و همين نثر تبديل شده به مصداق عيني همان دنيايي که درباره اش حرف مي زند. گاهي وقت ها فکر مي کنم کافي است آدميزاد يک دوره يي از عمرش، کودکي، نوجواني، جواني... در ماه و سالي، زندگي خوب و کاملي را تجربه کرده باشد. همين بس است که تا آخر عمرش به غم بي معنايي دچار نشود. چون مي داند که روزي بوده و روزگاري که... خانم گلستان ظاهراً از اين دوره ها و دوران ها زياد داشته...

² ... و اينکه کار معاونت سينمايي وزارت ارشاد در چند هفته اخير، چقدر رو به

جلو و مفيد بوده. نه فقط به خاطر اينکه اجازه اکران فيلم خوب به رنگ ارغوان را داد (آنهايي که فيلم را ديده اند، مي دانند چه دوران پربحث و شور و نشاطي را موقع اکرانش مي شود تجربه کرد)، نه فقط که چون در همان روزهاي اول، پروانه ساخت فيلم هايي از مسعود کيميايي و بهرام بيضايي و کيانوش عياري و جمال شورجه را با هم صادر کرد، نه فقط به اين دليل که به رفع مشکل هايش، ثابت کرد با فروش و ستاره در سينما مشکلي ندارد، بيشتر به اين خاطر که چند روز پيش و در يکي از اين مراسم معارفه ها، حرف دل ما را زد. همه حرفي که در همه اين سال ها آرزو داشتيم يک معاونت سينمايي به زبان بياورد و حالا برآورده شد. اينکه ما محصول هنري فرهنگي و غيرفرهنگي نداريم. فيلم معناگرا و غيرمعناگرا نداريم. فيلم فارسي و فيلم جدي نداريم. فقط فيلم خوب داريم و فيلم بد داريم. و اين فيلم هاي خوب و بد در هر حوزه يي، با هر طبقه يي و در هر شکل و شمايلي مي توانند توليد شوند. اين سرآغاز نگاهي است که مي تواند فرهنگ کشورمان را نجات دهد. که دور از حوزه سليقه هاي تصميم گير، اين محصولات فرهنگي را به عنوان کالا وارد بازار کند. اتفاقي که سال ها منتظرش بوديم و حالا دارد اتفاق مي افتد. و طبيعي است که در اين مسير اولين انکارکنندگان و موضع گيران همان فيلمسازاني باشند که مي خواهند با کمک هاي دولتي، افکار ظاهراً روشنفکرانه شان را با مردم در ميان بگذارند. يک تناقض آشکار. يعني به بهانه ساخت آنچه اسمش را مي گذارند سينماي فاخر و سينماي ملي،سينماي معناگرا و سينماي متفکر، از دولت پول بگيرند و وارد عرصه رقابت نشوند. اين در حالي است که فيلم هاي خوب مثل «درباره الي...» اصغر فرهادي و در روزهاي آينده«به رنگ ارغوان» ابراهيم حاتمي کيا در همين فضا و در همين رقابت فروختند و خواهند فروخت.

³ بعد جالب اينجاست که يکي از همين مدعيان سينماي خاص و روشنفکرانه، در

روزهاي اخير و سر اکران فيلم صداها يادداشتي نوشته درباره اينکه چطور پول پرستان دارند فرهنگ را قرباني مي کنند. بحث سر اين نيست که در اکران صداها مطابق قانون رفتار شده يا نشده. اطلاع و تخصصي در اين باره ندارم. مي خواهم برايتان جمله يي روشنگرانه از همين متن را نقل کنم تا ته ماجرا را بفهميد. دوست مان در برابر اين ايده که محصولات فرهنگي ما بايد مثل هر کالاي ديگري وارد بازار و فضاي عرضه و تقاضا شود و خودش گليم خودش را از آب بيرون بکشد؛ نوشته که؛ «انگار پدري به جاي کوشش در جهت فراهم کردن رفاه دختر تازه بالغ اش، او را روانه خيابان ها کند تا خرج خودش را دربياورد و استدلالش اين باشد که «چرخ زندگي بايد بچرخد» و دل خوش دارد به اينکه دختر «پرمخاطب»ي دارد،» فکرش را بکنيد. همه چيز در اين جمله کاملاً روشن است. روشنفکرنماي ما تا مغز استخوان و عميقاً پذيرفته که براي ادامه حيات اش، بايد آقا بالاسري، پدري داشته باشد. بعد اين پدر خرجش را بدهد. که اگر ندهد و او وارد خيابان و ارتباط بي واسطه با آدم هاي اطرافش شود، تنها چاره يي که براي ادامه زندگي و بقا برايش باقي مي ماند اين است که برود سراغ... در فيلم کتاب سياه پل ورهوفن، اسير جنگي، سرش را پس از پايان جنگ بلند مي کند. به اطراف مي نگرد و مي گويد هيچ فکر نمي کرده که زندگي در شرايط آزادي سخت تر از دوراني باشد که در زندان آلمان ها بوده است. يا در زندان افکار خودش، در پس همه آن ديوارهاي بلند...

´ در هفته آينده اما بيشتر در اين باره خواهم نوشت که چقدر خوب است معاونت

سينمايي وزارت ارشاد، در ادامه همين مسيري که دارد طي مي کند، امکان اکران صد سال به اين سال هاي سامان مقدم را هم فراهم کند. فيلم مقدم را تازه ديده ام و به نظرم رسيد بخش ديگري از رنگين کمان وسيع افکار و ايده هاي ملت و مملکت مان را مطرح مي کند. آنچه تا به حال کمتر فرصت طرح شدن يافته و تکرار مي کنم که به نظرم مطرح شدن همه جانبه شان اتفاقاً به نفع امنيت کشوري است در حال توسعه که بايد سعي کند در مسير حرکت اش، ايده ها و افکار و جهان هاي تازه يي را بپذيرد و به خود اضافه کند. به جز اين اما صد سال به اين سال ها، ملودرام خوبي است، از جنس فيلم هاي رمان گونه که کمتر اينجا توليد مي شود و اگر قرار باشد به جشنواره فجر برسد، يک سيمرغ بلورين را از همين حالا برايش کنار بگذاريد. جايزه يي براي فاطمه معتمدآريا که درجه يک است. گفتم که در فرصت هاي آينده بايد درباره فيلم بيشتر از اينها حرف بزنيم.

µ و حيف از جشنواره خوب سينما حقيقت، که امسال قرباني همين جمود

روشنفکرانه ايراني شد. وقتي فرصتي براي گفتن حرف ها و ارتباط با مخاطب، در جشنواره يي که شايد استانداردترين جشنواره بين المللي سينماي ايران باشد، از دست رفت و جايش را سالن هاي خالي از شور و شوق گرفت. اين همان مبارزه يي است که به ضدخودش تبديل مي شود. که به خيال اصلاح، ضعف و فقدان را جايگزين مي کند. از حالا بايد به هر چه بهتر و پرشورتر برگزار کردن جشنواره فجر فکر کنيم. جايي که فيلم تازه مهرجويي هست، فيلم تازه حاتمي کيا هست و کاش فيلم کيميايي و عياري و بيضايي و شورجه هم برسد. اين وسط به نظر مي رسد نمايشگاه مطبوعات هم که هفته گذشته برگزار شد، از دست رفته است. يک فرصت ديگر که پوچ شده است. کاش بشود بار ديگر همراه با نمايشگاه کتاب برگزارش کرد تا رونق رويايي سال هاي گذشته اش را به دست بياورد. هيچ چيز بدتر از يک سالن خالي يا کم جمعيت نيست.

¶ در سالن هاي سينما اين هفته به خصوص به خاطر اکران «آقاي هفت رنگ»،

اتفاق جالبي افتاد. وقتي فيلمي از اين نوع (که کاش بهتر از اينها ساخته مي شد و کيفيت بهتري مي داشت) به فرصتي براي بحث و درک چالش هاي سياسي و اجتماعي پنج سال اخير تبديل شده است. آقاي هفت رنگ، به شکلي خودآگاه يا ناخودآگاه، به نمايش تحولات قدرت در سال هاي اخير مي پردازد. جايي که سينماي عامه پسند، به ميزان سنج حوادث اطرافش تبديل مي شود. پويافيلم مي تواند از ايني که هست، فيلم هاي خيلي بهتري بسازد، به جز اين اما نکته جالب برايم گيشه اين فيلم خواهد بود. فروش بالا يا پايين آقاي هفت رنگ، خيلي چيزها را روشن مي کند. اينجا ديگر مهم نيست که با زاويه ديد فيلم موافق باشم يا نباشم.

· و اينکه باز داشتم کنسرت ويمبلي متيو بلامي، دومينک هاوارد و کريستوفر

ولستنهلم (گروه ميوز) را تماشا مي کردم. روزي مي رسد که اجراي درستي از موسيقي راک در کشورمان داشته باشيم؟ که براي تماشاي اين کنسرت ها درون مرزهاي خودمان بليت بخريم؟ از ما گذشته، يعني حيف است که بخواهيم براي تماشاي اجراي زنده يک گروه خوب و جدي مثل ميوز؛ به دوبي، ارمنستان يا ترکيه مثلاً، فکر کنيم.
عناوين اين صفحه
معرفي نامزدهاي جايزه ادبي نويسندگان و منتقدان مطبوعات
سينماگران ايراني دست خالي برگشتند
بوي بازنشستگي تان مي آيد
پيدا و پنهان
اعلام برنامه هاي بنياد رودکي در آبان ماه
رقيب فرهادي در اسکار در تدارک فيلم جديد
جشنواره فيلم کورتو پوتره ميزبان دو فيلم ايراني
آقاي هفت رنگ، گروه Muse و کار روشنفکري با پول پدر

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام