احمد شيرزاد
.jpg)
آينده همه چيز در ايران مبهم است، از جمله فعاليت حزبي. راستش را بخواهيد، هيچ کس نمي داند آينده ميان مدت، مثلاً 10 سال، چگونه خواهد بود.
براي پاسخ دقيق تر بگذاريد نگاهي بکنيم به اينکه الگوي فعاليت حزبي تا به حال چگونه بوده است. بعد از افت و خيزهاي اول انقلاب و رخدادهايي که برخي علت و انگيزه آنها را در احزاب يا به قول خودشان گروهک ها مي ديدند، فضايي سرد و شک آلود نسبت به کار حزبي در کشور وجود داشت. احزابي که اول انقلاب دفتر زده بودند و عضو گرفته بودند، هرکدام به دليلي تعطيل شدند و اعضاي آنها يا به خارج رفتند، يا منزوي شدند يا درگير پرونده هاي گذشته خويش با دستگاه هاي مختلف بودند و عملاً امکاني براي فعاليت شفاف حزبي نداشتند. حزب جمهوري اسلامي نيز به دلايلي که مجال تحليل آن در اينجا نيست، منحل شد و ديگر به فعاليت ادامه نداد.
بعد از رويدادهاي سال 60 و ترور شهيد رجايي عملاً تا سه دوره انتخابات رياست جمهوري عاري از هرگونه رقابت جدي بود. و طبيعتاً احزاب نيز در اين ميان نقشي نداشتند. بعد از اين سه دوره براي نخستين بار در دومين دوره رياست جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني، يک رقيب جدي- احمد توکلي- به عرصه وارد شد که او هم نيز منفرد بود و حزب يا جرياني پشت سرش قرار نداشت. هرچند حدود پنج ميليون راي را به همراه داشت.
در انتخابات مجلس نيز تا قبل از دوران اصلاحات رد پايي جدي از احزاب به چشم نمي خورد. و در ليست هاي ائتلافي خبري از احزاب سياسي نبود، بلکه نهادهايي همچون «جامعه روحانيت مبارز تهران»، «جامعه مدرسين حوزه علميه قم»، برخي از انجمن هاي اسلامي سرشناس و نهادهاي مشابه آنها تشکيل دهندگان ائتلاف ها بودند. تنها در يک مقطع استثنايي به يمن دستور امام(ره) که نهادهاي روحاني را از دادن فهرست براي تمام کشور منع کرد و به آنها گوشزد کرد فقط براي شهر خود، مثلاً تهران يا قم مي توانند نامزد معرفي کنند و با فعاليت نسبي دفتر تحکيم وحدت دانشجويان، تا حدي انتخابات مجلس سوم رنگ و بوي رقابتي گرفت. از مجلس چهارم پديده رد صلاحيت ها آغاز شد و بهتر بگوييم سمت و سويي متفاوت يافت و شدت گرفت. در انتخابات مجلس پنجم براي نخستين بار با دلخوري آقاي هاشمي رفسنجاني از برخي انحصارطلبي ها در جامعه روحانيت مبارز تهران، شاهد فهرستي انتخاباتي با امضاي «کارگزاران سازندگي» بوديم که شايد بتوان گفت اولين تشکل سياسي غيرروحاني و غيرصنفي در ساليان اخير بود. پيش از آن نيز البته در زمان حيات امام خميني(ره) اختلاف ديدگاه ها به انشقاق «مجمع روحانيون مبارز» از «جامعه روحانيت مبارز تهران» منجر شده بود اما منجر به تشکيل حزب يا تشکل سياسي نشده بود.
در اين ميان جنبش اصلاحات و شعار توسعه سياسي آقاي خاتمي و البته واقعيت هاي کشور و نياز مبرم جامعه به سامان يافتن و شفافيت فضاي سياسي کشور بود که باعث شد از سال 76 به اين سو به تدريج شاهد تشکيل و اعلام موجوديت احزابي شويم که عمدتاً در طيف وابسته به اصلاح طلبان شکل گرفتند. اين روند البته در آن سو نيز جريان پرسابقه موتلفه را ناگزير ساخت که در چارچوب هاي حزبي به فعاليت خود ادامه دهد. اما به غير از اين تشکل که خود را با ساز و کارهاي نيمه مدرن حزبي کم و بيش همراه کرد پاره يي از تشکل ها در اردوگاه اصولگرايان کم و بيش شاهد نوعي ضديت و ستيز با چارچوب هاي شفاف حرکت حزبي هستيم، به طوري که برخي جريان ها را نيز اصولاً برآمده از پشت پا زدن به اين چارچوب ها و استفاده از اهرم هاي قدرت و نفوذ متفاوت با اعتبار تشکل هاي شفاف سياسي، بايد تلقي کرد. در هر صورت بيش از يک دهه از ظهور و فعاليت احزاب سياسي نسبتاً فراگير در کشور و به ميدان آمدن آنها عمدتاً در فضاهاي انتخاباتي نمي گذرد. اما به جد مي توان گفت اين حضور همواره حضوري پرچالش و مساله برانگيز بوده است. در کشور ما بينشي وجود دارد که اساساً احزاب را نهادهايي مزاحم و بيگانه از مردم مي داند که احتمال انحراف آنها بسيار زياد است. گويي کساني از کره مريخ مي آيند و حزب تشکيل مي دهند که هيچ کاري به مردم ندارند. هنوز حتي در بين برخي از روشنفکرها و تحصيلکرده ها عدم وابستگي به احزاب و جريان ها نوعي تشخص و افتخار به حساب مي آيد. در صحبت ها مردمي بودن صفت و ويژگي در مقابل حزبي بودن جلوه گر مي شود. فرض حاکم بر اين است که احزاب، مردم را نمايندگي نمي کنند و به دنبال منافع ديگري مي گردند. اين فرض ساده و قابل قبول حتي در کشورهاي عقب مانده تر از ما که احزاب هر کدام مي توانند نماد و شاخص بخشي از مطالبات و منافع مردم باشند و هر حزبي مي تواند بخش هايي از جامعه را نمايندگي کند، در کشور ما براي برخي از دولتمردان و مديران جامعه جا نمي افتد. در چنين فضايي ما شاهد نوعي تعامل توام با سو ءظن با احزاب از سوي نهادهاي قدرت در کشورمان بوده و هستيم. اما در اين ميان پديده جديدي شکل گرفته است که نهادهاي قدرت را در شرايطي قرار مي دهد که حضور نيم بند احزاب را تحمل کنند و از بيخ و بن آنها را ريشه کن نکنند. موضوع از اين قرار است که با فاصله گرفتن از فضاي شعارها و حماسه هاي اول انقلاب به تدريج مسوولان دريافته اند حضور گسترده مردم در عرصه هايي نظير راي گيري ها و مشروعيتي مردمي که حکومت نمي تواند خود را بي نياز از آن بپندارد، بدون وجود نوعي رقابت در عرصه سياسي امکان پذير نيست. بدين سان از حدود سال هاي 82 و 83 برخي از مديران به اين نتيجه مي رسند که هاله يي کمرنگ و بي جان از فعاليت حزبي در ايران لازم است، يا لااقل بودنش بهتر از نبودنش است. در اين نگرش احزاب در کشور وجود دارند اما به هر طريق ممکن بايد بر سرشان زد. احزاب در اين فرآيند بايد باشند تا تنور انتخابات گرم شود. جلوگيري از گسترش فعاليت احزاب به انحاي مختلف، در تنگنا قرار دادن آنها به لحاظ مالي، توقيف روزنامه هاي وابسته به آنها به بهانه هاي گوناگون، فشار بر اعضا و هواداران در شهرهاي دور و نزديک، رد صلاحيت کانديداهاي احزاب در راي گيري ها و ايجاد محدوديت براي مشارکت آنها همه و همه سناريوهايي هستند براي بستن دست و بال احزاب و کنترل آنها به نحوي که هم باشند و هم نباشند. سخن در اين باب بسيار است و در اين مختصر مجال بازگويي جفاهايي که در يک دهه گذشته بر احزاب به ويژه تشکل هاي اصلاح طلب رفته است، نيست. موضوع به خودي خود روشن است.
اما نکته اينجاست که به رغم تمام اين کنترل ها باز هم اين امکان وجود دارد که کنترل از دست در برود و در مقطعي رخدادي اتفاق بيفتد که خارج از برنامه باشد و پيش بيني لازم در مورد آن نشده باشد. اين امر به خصوص در مقطع انتخابات که به ناچار فضا براي فعاليت احزاب مناسب تر است و امکان ارتباط آنها با مردم و برگزاري جلسات و فعاليت هاي تبليغاتي فراهم تر است، بيشتر قابل وقوع است. در واقع ممکن است احزاب رقيب آنچنان تنور انتخابات را داغ کنند که نان کساني که درصدد استفاده کنترل شده از فضاي انتخاباتي هستند، به کلي بسوزد.
در انتخابات سال 84 احزاب و گروه ها آمدند هر کدام با شعار و نامزد خاص خويش، فضا رقابتي و پرشور شد، مردم به عرصه آمدند و مشارکت نسبتاً قابل قبولي در انتخابات داشتند .
بعد از آن رويداد برخي از روشنفکران و نيروهاي سياسي به شدت مايوس شدند و تا مدت ها به محکوم کردن يکديگر مشغول بودند. بعضي ها به اين جمع بندي رسيده بودند که اين وضع هميشگي است. شاهد بوديم که در همين دوران کار به جايي رسيد که برخي از دوستان معتقد شدند تا اطلاع ثانوي بايد کرکره فعاليت هاي سياسي را پايين کشيد و به مسافرت رفت. همان طور که همه مي دانيم در انتخابات اخير اين وضعيت دوام نياورد و معادلات بر هم خورد. در اين نوشته فرصت تجزيه و تحليل کامل آنکه چه تفاوت ها و تغييراتي در انتخابات سال 88 در مقايسه با سال 84 وجود داشت، نيست.