شنبه، 2 آبان 1388 - شماره 2084
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
آينده سياست ورزي
خيلي چيزها فرق کرده
احمد شيرزاد

آينده همه چيز در ايران مبهم است، از جمله فعاليت حزبي. راستش را بخواهيد، هيچ کس نمي داند آينده ميان مدت، مثلاً 10 سال، چگونه خواهد بود.

براي پاسخ دقيق تر بگذاريد نگاهي بکنيم به اينکه الگوي فعاليت حزبي تا به حال چگونه بوده است. بعد از افت و خيزهاي اول انقلاب و رخدادهايي که برخي علت و انگيزه آنها را در احزاب يا به قول خودشان گروهک ها مي ديدند، فضايي سرد و شک آلود نسبت به کار حزبي در کشور وجود داشت. احزابي که اول انقلاب دفتر زده بودند و عضو گرفته بودند، هرکدام به دليلي تعطيل شدند و اعضاي آنها يا به خارج رفتند، يا منزوي شدند يا درگير پرونده هاي گذشته خويش با دستگاه هاي مختلف بودند و عملاً امکاني براي فعاليت شفاف حزبي نداشتند. حزب جمهوري اسلامي نيز به دلايلي که مجال تحليل آن در اينجا نيست، منحل شد و ديگر به فعاليت ادامه نداد.

بعد از رويدادهاي سال 60 و ترور شهيد رجايي عملاً تا سه دوره انتخابات رياست جمهوري عاري از هرگونه رقابت جدي بود. و طبيعتاً احزاب نيز در اين ميان نقشي نداشتند. بعد از اين سه دوره براي نخستين بار در دومين دوره رياست جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني، يک رقيب جدي- احمد توکلي- به عرصه وارد شد که او هم نيز منفرد بود و حزب يا جرياني پشت سرش قرار نداشت. هرچند حدود پنج ميليون راي را به همراه داشت.

در انتخابات مجلس نيز تا قبل از دوران اصلاحات رد پايي جدي از احزاب به چشم نمي خورد. و در ليست هاي ائتلافي خبري از احزاب سياسي نبود، بلکه نهادهايي همچون «جامعه روحانيت مبارز تهران»، «جامعه مدرسين حوزه علميه قم»، برخي از انجمن هاي اسلامي سرشناس و نهادهاي مشابه آنها تشکيل دهندگان ائتلاف ها بودند. تنها در يک مقطع استثنايي به يمن دستور امام(ره) که نهادهاي روحاني را از دادن فهرست براي تمام کشور منع کرد و به آنها گوشزد کرد فقط براي شهر خود، مثلاً تهران يا قم مي توانند نامزد معرفي کنند و با فعاليت نسبي دفتر تحکيم وحدت دانشجويان، تا حدي انتخابات مجلس سوم رنگ و بوي رقابتي گرفت. از مجلس چهارم پديده رد صلاحيت ها آغاز شد و بهتر بگوييم سمت و سويي متفاوت يافت و شدت گرفت. در انتخابات مجلس پنجم براي نخستين بار با دلخوري آقاي هاشمي رفسنجاني از برخي انحصارطلبي ها در جامعه روحانيت مبارز تهران، شاهد فهرستي انتخاباتي با امضاي «کارگزاران سازندگي» بوديم که شايد بتوان گفت اولين تشکل سياسي غيرروحاني و غيرصنفي در ساليان اخير بود. پيش از آن نيز البته در زمان حيات امام خميني(ره) اختلاف ديدگاه ها به انشقاق «مجمع روحانيون مبارز» از «جامعه روحانيت مبارز تهران» منجر شده بود اما منجر به تشکيل حزب يا تشکل سياسي نشده بود.

در اين ميان جنبش اصلاحات و شعار توسعه سياسي آقاي خاتمي و البته واقعيت هاي کشور و نياز مبرم جامعه به سامان يافتن و شفافيت فضاي سياسي کشور بود که باعث شد از سال 76 به اين سو به تدريج شاهد تشکيل و اعلام موجوديت احزابي شويم که عمدتاً در طيف وابسته به اصلاح طلبان شکل گرفتند. اين روند البته در آن سو نيز جريان پرسابقه موتلفه را ناگزير ساخت که در چارچوب هاي حزبي به فعاليت خود ادامه دهد. اما به غير از اين تشکل که خود را با ساز و کارهاي نيمه مدرن حزبي کم و بيش همراه کرد پاره يي از تشکل ها در اردوگاه اصولگرايان کم و بيش شاهد نوعي ضديت و ستيز با چارچوب هاي شفاف حرکت حزبي هستيم، به طوري که برخي جريان ها را نيز اصولاً برآمده از پشت پا زدن به اين چارچوب ها و استفاده از اهرم هاي قدرت و نفوذ متفاوت با اعتبار تشکل هاي شفاف سياسي، بايد تلقي کرد. در هر صورت بيش از يک دهه از ظهور و فعاليت احزاب سياسي نسبتاً فراگير در کشور و به ميدان آمدن آنها عمدتاً در فضاهاي انتخاباتي نمي گذرد. اما به جد مي توان گفت اين حضور همواره حضوري پرچالش و مساله برانگيز بوده است. در کشور ما بينشي وجود دارد که اساساً احزاب را نهادهايي مزاحم و بيگانه از مردم مي داند که احتمال انحراف آنها بسيار زياد است. گويي کساني از کره مريخ مي آيند و حزب تشکيل مي دهند که هيچ کاري به مردم ندارند. هنوز حتي در بين برخي از روشنفکرها و تحصيلکرده ها عدم وابستگي به احزاب و جريان ها نوعي تشخص و افتخار به حساب مي آيد. در صحبت ها مردمي بودن صفت و ويژگي در مقابل حزبي بودن جلوه گر مي شود. فرض حاکم بر اين است که احزاب، مردم را نمايندگي نمي کنند و به دنبال منافع ديگري مي گردند. اين فرض ساده و قابل قبول حتي در کشورهاي عقب مانده تر از ما که احزاب هر کدام مي توانند نماد و شاخص بخشي از مطالبات و منافع مردم باشند و هر حزبي مي تواند بخش هايي از جامعه را نمايندگي کند، در کشور ما براي برخي از دولتمردان و مديران جامعه جا نمي افتد. در چنين فضايي ما شاهد نوعي تعامل توام با سو ءظن با احزاب از سوي نهادهاي قدرت در کشورمان بوده و هستيم. اما در اين ميان پديده جديدي شکل گرفته است که نهادهاي قدرت را در شرايطي قرار مي دهد که حضور نيم بند احزاب را تحمل کنند و از بيخ و بن آنها را ريشه کن نکنند. موضوع از اين قرار است که با فاصله گرفتن از فضاي شعارها و حماسه هاي اول انقلاب به تدريج مسوولان دريافته اند حضور گسترده مردم در عرصه هايي نظير راي گيري ها و مشروعيتي مردمي که حکومت نمي تواند خود را بي نياز از آن بپندارد، بدون وجود نوعي رقابت در عرصه سياسي امکان پذير نيست. بدين سان از حدود سال هاي 82 و 83 برخي از مديران به اين نتيجه مي رسند که هاله يي کمرنگ و بي جان از فعاليت حزبي در ايران لازم است، يا لااقل بودنش بهتر از نبودنش است. در اين نگرش احزاب در کشور وجود دارند اما به هر طريق ممکن بايد بر سرشان زد. احزاب در اين فرآيند بايد باشند تا تنور انتخابات گرم شود. جلوگيري از گسترش فعاليت احزاب به انحاي مختلف، در تنگنا قرار دادن آنها به لحاظ مالي، توقيف روزنامه هاي وابسته به آنها به بهانه هاي گوناگون، فشار بر اعضا و هواداران در شهرهاي دور و نزديک، رد صلاحيت کانديداهاي احزاب در راي گيري ها و ايجاد محدوديت براي مشارکت آنها همه و همه سناريوهايي هستند براي بستن دست و بال احزاب و کنترل آنها به نحوي که هم باشند و هم نباشند. سخن در اين باب بسيار است و در اين مختصر مجال بازگويي جفاهايي که در يک دهه گذشته بر احزاب به ويژه تشکل هاي اصلاح طلب رفته است، نيست. موضوع به خودي خود روشن است.

اما نکته اينجاست که به رغم تمام اين کنترل ها باز هم اين امکان وجود دارد که کنترل از دست در برود و در مقطعي رخدادي اتفاق بيفتد که خارج از برنامه باشد و پيش بيني لازم در مورد آن نشده باشد. اين امر به خصوص در مقطع انتخابات که به ناچار فضا براي فعاليت احزاب مناسب تر است و امکان ارتباط آنها با مردم و برگزاري جلسات و فعاليت هاي تبليغاتي فراهم تر است، بيشتر قابل وقوع است. در واقع ممکن است احزاب رقيب آنچنان تنور انتخابات را داغ کنند که نان کساني که درصدد استفاده کنترل شده از فضاي انتخاباتي هستند، به کلي بسوزد.

در انتخابات سال 84 احزاب و گروه ها آمدند هر کدام با شعار و نامزد خاص خويش، فضا رقابتي و پرشور شد، مردم به عرصه آمدند و مشارکت نسبتاً قابل قبولي در انتخابات داشتند .

بعد از آن رويداد برخي از روشنفکران و نيروهاي سياسي به شدت مايوس شدند و تا مدت ها به محکوم کردن يکديگر مشغول بودند. بعضي ها به اين جمع بندي رسيده بودند که اين وضع هميشگي است. شاهد بوديم که در همين دوران کار به جايي رسيد که برخي از دوستان معتقد شدند تا اطلاع ثانوي بايد کرکره فعاليت هاي سياسي را پايين کشيد و به مسافرت رفت. همان طور که همه مي دانيم در انتخابات اخير اين وضعيت دوام نياورد و معادلات بر هم خورد. در اين نوشته فرصت تجزيه و تحليل کامل آنکه چه تفاوت ها و تغييراتي در انتخابات سال 88 در مقايسه با سال 84 وجود داشت، نيست.
يادداشت
يک سيلي نقد براي اسرائيل

محمدعلي عسگري

نه تنها اسرائيل که هيچ يک از کشورهاي نقض کننده حقوق بشر در سطح اين کره خاکي فکر نمي کردند نهاد نوپايي که اينک درحاشيه سازمان ملل متحد جا خوش کرده است روزي بتواند چنين قدرتي داشته باشد. تصويب گزارش ريچارد گلدستون در شوراي حقوق بشر سازمان ملل سيلي نقدي بود بر گونه هاي پرتبختر اسرائيل که مي پنداشت اين بار نيز مانند گذشته حاميان بين المللي اش مانع آن خواهند شد که اين رژيم به خاطر جناياتي که در سال گذشته در غزه مرتکب شد، محکوم شود. تنها سه سال پيش بود که شوراي حقوق بشر سازمان ملل به جاي کميسيون حقوق بشر اين سازمان کار خود را آغاز کرد؛ کميسيوني که بيشتر به بازيچه يي در دست قدرتمندان جهاني شباهت داشت و در برابر نقض گسترده حقوق بشر در اين سو و آن سوي جهان کاري از پيش نمي برد. در سال 2005 و در دوره رياست کوفي عنان بر سازمان ملل بود که تصميم گرفته شد براي حقوق بشر پرونده يي جداگانه و نهادي مجزا در کنار سازمان ملل تعبيه شود. اين تلاش ها سرانجام به تشکيل شورايي منجر شد که از بين تمام اعضاي مجمع عمومي با يک حد نصاب منطقه يي عضوگيري مي کرد و تعداد اعضاي آن از 25 نفر در کميسيون حقوق بشر به 47 نفر در اين شورا تغيير يافت. همان زمان بسياري از طرفداران حقوق بشر تولد اين نهاد جديد را به فال نيک گرفتند و به حاکمان تماميت خواه جهان هشدار دادند که ممکن است روزي دامن آنها را بگيرد. کشورهايي نظير امريکا و اسرائيل ابتدا از عضويت در اين شورا سر باز زدند اما در نهايت با پيوستن اکثريت اعضاي مجمع عمومي آن دو نيز ناچار به عضويت در اين شورا شدند. به اين ترتيب رفته رفته نهادي جان گرفت که امروز مي توان به قدرت آن بيشتر ايمان پيدا کرد و اميدوار بود که شايد اين شورا بتواند به قول برخي از تحليلگران در آينده به نهادي هم سنگ شوراي امنيت نيز تبديل شود. تا پيش از آنکه گزارش گلدستون در هفته گذشته در اين شورا تصويب شود ماجراهاي بسياري در فلسطين گذشت. خلاصه وار اينکه اسرائيل و امريکا با حيله گري تمام دولت خودگردان را جلو فرستادند تا درخواست تعويق بررسي گزارش مربوط به جنگ غزه را مطرح کند. نماينده اين دولت با دفتر محمود عباس تماس گرفت و با تاييد ناآگاهانه و سهل انگارانه او درخواست تعويق کرد. اين عمل پيراهن عثماني شد براي دولت خودگردان که همه مخالفان و حتي موافقانش را به انتقادهاي تند و برپايي تظاهرات کشاند.

گذشته از آن بسياري ديگر از شخصيت هاي فلسطيني و عربي و نهادهايي چون اتحاديه عرب با محکوم کردن اقدام محمود عباس خواستار تشکيل يک اجلاس فوري براي بررسي اين گزارش شدند. توفاني که به راه افتاده بود مي رفت تا به جاي اسرائيل که از طرح چنين گزارشي طفره مي رفت و آن را امتياز دادن به «تروريست ها» مي دانست مشروعيت دولت خودگردان را به باد داده و اين «دولت بر آب و رويا» را سرنگون کند. در نهايت محمود عباس با گردني کج آمد و به خاطر سهل انگاري خود و همکارانش عذرخواهي کرد و قول داد که جبران مي کند و کرد.

جالب اينکه در راي گيري نهايي تنها شش کشور از 47 عضو به گزارش گلدستون راي منفي دادند که دوتاي آن امريکا و اسرائيل بودند و 25 عضو نيز به آن راي مثبت دادند. بررسي اين راي گيري نکات جالبي را نشان مي دهد به طوري که روسيه و چين به اين گزارش راي مثبت دادند و انگلستان و فرانسه راي ممتنع. اين راي گيري چنان اسرائيل را آشفته کرد که وزير خارجه اش از رفتن به چين سرباز زد و رسانه ها در تل آويو آژير خطر را براي يک جنگ سياسي در سطح جهان به صدا درآوردند. اتفاقي که افتاده بود به خصوص عدم همراهي کشورهايي نظير فرانسه و انگلستان يا راي مثبت دادن کشورهايي چون چين و روسيه براي اسرائيل و امريکا تقريباً غيرقابل باور بود. گرچه آنها مي دانستند چنين گزارشي تصويب خواهد شد اما گمان مي بردند تنها برخي کشورهاي غيرمتعهد که اتفاقاً تعدادشان در اين شورا بيشتر است به اين گزارش راي مثبت مي دهند. اما واقعيت حکايت از چيز ديگري داشت. اينکه اسرائيل به روشني دريافت در سطح جهاني روز به روز در حال از دست دادن حاميان خود است و اين چيزي نبود به جز تاثير انکار ناپذير قدرت افکار عمومي مردم در سراسر جهان و فشاري که بر حاکمان خود وارد مي کردند. (يک نمونه از اين فشارها را مي توان در فاصله گرفتن ترکيه از اسرائيل ديد که روز به روز اين فاصله بيشتر و بيشتر مي شود.) حمله اسرائيل به غزه که زمستان سال گذشته به بهانه برخي موشک پراني هاي فلسطيني ها انجام شد و بيش از 1400 فلسطيني را شهيد کرد يکي از سبعانه ترين حملات نظامي در قرن اخير بود که کمتر کسي آن را محکوم نکرد. بمباران مناطق مسکوني و حتي مدارس سازمان ملل، گلوله باران شبانه روزي مناطق بسته در کنار آن محاصره اقتصادي بي رحمانه و حتي استفاده از سلاح هاي غيرمجاز نظير بمب هاي فسفري تنها بخشي از جنايات اسرائيل در ظرف 22 روز جنگ غزه بود. اينک نگراني کوتاه مدت اسرائيل بازتاب اين گزارش و مراحل اجرايي و عملي آن است اما نگراني عميق تر و دورتر اين است که احساس مي کند فضاي نفس کشيدن بر اين رژيم نه تنها در منطقه که در کل جهان دارد تنگ و تنگ تر مي شود. از اين روست که بنيامين نتانياهو به قول خودش مي گويد جنگي ديپلماتيک و درازمدت را براي خنثي کردن اين گزارش و پيامدهاي آن بايد به راه انداخت. شوراي نوپاي حقوق بشر سازمان ملل هنوز قدرت آن را ندارد که بتواند به طور مستقيم مسوولان اسرائيلي را به جرم ارتکاب جنايات جنگي به محاکمه بکشاند اما مي تواند از شوراي امنيت بخواهد در اين زمينه اقدام کند. تصويب گزارش گلدستون پيروزي بزرگي براي فلسطيني ها (اعم از حماس و دولت خودگردان) بود و در همان حال سيلي نقدي را نثار اسرائيل و به ويژه دولت افراطي بنيامين نتانياهو کرد. از هم اکنون اين شبح چون سايه يي مقامات اسرائيلي را در خواب و بيداري تعقيب مي کند که مبادا به جرم ارتکاب جنايات جنگي در جايي يا کشوري بازداشت شوند و اين ترس کمي نيست؛ ترسي که اگر پيشتر مي داشتند شايد دست به چنان جناياتي نمي زدند. اينها همه نشان مي دهد که جهان امروز چقدر نيازمند آن است تا در کنار نهادهاي سياسي و اقتصادي قدرتمند يک نهاد حقوق بشري قدرتمند نيز داشته باشد تا بتواند از ستم هاي بي شماري که به بهانه هاي مختلف بر بشريت اعم از هر نژاد و مذهبي مي رود دست کم پيشگيري کند.

دکتر نوذر شفيعي؛
ناامن کردن ايران را هدف گرفته اند

لادن سلامي

حمله تروريستي انتحاري وابسته به گروه «عبدالمالک ريگي» در استان سيستان و بلوچستان باعث شهيد و زخمي شدن 60 نفر از جمله تعدادي از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران و روساي قبايل و طوايف اين منطقه شد. اين حمله در حالي صورت مي گيرد که جمهوري اسلامي بارها به دولت پاکستان در خصوص برخورد با اين گروه تروريستي که در ايالت بلوچستان اين کشور مستقر است، هشدار داده بود. در مورد دلايل بروز و ريشه هاي اين واقعه با «دکتر نوذر شفيعي» کارشناس ارشد امور پاکستان و افغانستان گفت وگو کرده ايم.

---

-گروه ريگي مسووليت حمله تروريستي به نشست مشترک فرماندهان سپاه و سران عشاير و طوايف سيستان و بلوچستان در اوايل هفته جاري را پذيرفته است. با توجه به اينکه اين گروه تروريستي در ايالت بلوچستان پاکستان مستقر است و برنامه ريزي براي اين گونه عمليات از آنجا سازماندهي مي شود، دولت پاکستان تا چه حد در اين مورد مقصر است؟

به اعتقاد من دولت پاکستان کنترل موثري بر قلمرو سرزميني اش ندارد. خود ايالت بلوچستان پاکستان با خطر تجزيه طلبي مواجه است. اما اين مسائل مانع از اين نمي شود که تکليف و مسووليت دولت پاکستان از حملاتي که از خاک اين کشور طراحي مي شود را ناديده بگيرم و اين دولت را مبرا کنيم.

-آيا دولت پاکستان توان کافي براي مقابله با آنها را ندارد يا نمي خواهد اين کار را انجام دهد؟

دولت پاکستان يا مي تواند با اين مساله مقابله کند يا نمي تواند. اگر مي تواند و قادر به مقابله با اين گروه هاي تروريستي است که بايد هر چه سريع تر از اين کار جلوگيري کند و اگر نمي تواند، ايران در راستاي دفاع مشروع حق دارد که به مقر نيروهاي مهاجم در خاک پاکستان حمله کرده و مواضع تروريست ها را مورد هدف قرار دهد. بحث ديگر اين است که پاکستان نمي خواهد با اين گروه ها برخورد کند، که اين جاي گله مندي دارد. اين ضعف دولت پاکستان را نشان مي دهد. اگر پاکستان نتواند به رفع نا امني اقدام کند، حق اقدام براي ايران محفوظ است.

-آيا ارتباطي ميان جريان افراطي در پاکستان و افغانستان و اين ترورها مي بينيد؟

صددرصد. مجموعه اين گروه ها به لحاظ ايدئولوژيک با هم مرتبطند. هر چه ميزان نا امني در افغانستان و پاکستان بيشتر باشد، ميزان سرريز شدن اين نا امني به محيط پيراموني وجود دارد. به طور قطع ريگي با گروه هاي راديکال در اين دو کشور در ارتباط است.

-برخي امريکا را در اين مساله دخيل مي دانند. نظر شما چيست؟

سياست امريکا بر اين است که جريان قومي و مذهبي را در منطقه تحريک کند و اين نوعي جنگ نرم است که در کشورهاي مختلف از جمله جمهوري اسلامي ايران دنبال مي کند. امريکا مي داند که قادر به تهاجم و تصرف خاک ايران نيست. از اين رو با ايجاد نا امني قصد دارد به اهداف خود برسد. لذا گروه ريگي با نيروهاي امنيتي امريکا در ارتباط هستند.

-اما نيروهاي امريکايي در حال حاضر در حال مبارزه با نيروهاي شبه نظامي هستند که شما اشاره کرديد با ريگي رابطه نزديک دارند. اين دو مساله را چگونه جمع بندي مي کنيد؟

بله. ولي ممکن است دشمني، دشمن دشمن امريکا باشد و تبديل به دوست شود. ريگي ابزاري است که کارکردش با نيازهاي امريکا انطباق دارد. ريگي در واقع وسيله يي است براي اعمال فشار به ايران. از طرفي امريکا مي خواهد از طريق ريگي ايران را وارد پروسه جنگ با تروريسم کند.

- آيا عربستان و امارات هم در اين قضيه دخيل هستند؟

با توجه به شناختي که از ماهيت اين گروه ها داريم، مي دانيم که از کجا تغذيه مالي مي شوند. سعودي ها قصد دارند با نا امن کردن محيط داخلي ايران، زمينه را براي آسيب پذيري آن فراهم کنند و با ناامن کردن محيط داخلي باعث سلب ابتکار عمل ايران در محيط منطقه يي شوند. سرگرم شدن ايران به مسائل داخلي باعث مي شود ايران در مناطقي مانند لبنان، افغانستان، عراق و... نتواند ابتکار عملي از خود نشان دهد و اين مساله براي سعودي ها خوشايند است.

-چرا اين گونه حملات در استان سيستان و بلوچستان زياد تکرار مي شود؟

به اين دليل که اين منطقه با پاکستان هم مرز است و از سوي دولت پاکستان کنترلي بر اين مناطق صورت نمي گيرد. در دو سوي مرز ارتباطات ايدئولوژيک، مذهبي و قومي وجود دارد. گرايشات فرقه گرايانه در ايالت بلوچستان از دلايلي است که با اين گونه حملات در اين مناطق مواجه مي شويم.

-آيا ارتباطي ميان ترورهاي يک ماه گذشته در کردستان از جمله ترور نماينده کردستان در مجلس خبرگان و حملات تروريستي سيستان و بلوچستان وجود دارد؟

اگر خداي ناکرده نا امني بخواهد در ايران وجود داشته باشد، از ناحيه اين نوع اقدامات خواهد بود. هدف از اين کار هم بي ثبات کردن ايران در جاهايي است که احساس مي شود پتانسيل لازم در آن وجود دارد. به عقيده من در هر دو مورد يک هدف دنبال مي شد و آن بي ثبات کردن ايران است، ولي اينکه بگوييم هر دو تحت يک پروژه خاص صورت گرفته است، بعيد به نظر مي رسد.

عناوين اين صفحه
خيلي چيزها فرق کرده
يک سيلي نقد براي اسرائيل
ناامن کردن ايران را هدف گرفته اند

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام