پنج شنبه، 30 مهر 1388 - شماره 2083
   
 
صفحه نخست :: روزنامه :: حوادث
56 ساعت اسارت کودک شش ساله در چنگ گروگانگيران



گروه حوادث؛ گروگانگيران 56 ساعت بعد از ربودن يک پسر خردسال از باج خواهي صرف نظر و گروگان خود را آزاد کردند.

به گزارش خبرنگار ما ساعت 18 روز يکشنبه هفته جاري پسري شش ساله به نام پرهام از مقابل خانه اش در منطقه نبرد ربوده شد و پدر او با مراجعه به کلانتري 132 اين واقعه را به اطلاع ماموران رساند و توضيح داد پرهام مقابل در منزل شان مشغول بازي بوده که اين اتفاق افتاده و او به دو نفر که از هم محلي هايشان هستند مظنون است. چند ساعت پس از اين حادثه در حالي که اکيپ ويژه يي براي پيگيري موضوع دست به کار شده بود، گروگانگيران در تماس با پدر پرهام آزادي پسربچه را به پرداخت باج چندين ميليون توماني منوط کردند و به اين ترتيب انگيزه کودک ربايي فاش شد. در شرايطي که کارآگاهان پليس آگاهي در جست وجوي پرهام و دو مرد مظنون بودند، آدم ربايان به تهديدهاي خود ادامه دادند و براي اينکه پدر کودک را تحت فشار بگذارند و هرچه سريع تر به هدف خود برسند به او گفتند اگر از پرداخت وجه درخواستي سر باز زند در مرحله اول گوش پرهام را مي برند و برايش مي فرستند و اگر باز هم به خواسته شان نرسند در روز دوم آسيب جدي تري به او وارد مي کنند. خشونت کلامي گروگانگيران شرايط را بسيار بغرنج کرده و خانواده پسر شش ساله را در اضطراب و دلهره فرو برده بود. در اين بين کارآگاهان با اينکه اسم دو نفر را به عنوان مظنون در پرونده ثبت کرده بودند نتوانستند سرنخي از آنها به دست بياورند. زمان به کندي مي گذشت و جان پرهام در خطر بود و هيچ کس نمي دانست پايان اين ماجرا چه زماني فرا خواهد رسيد و آخرين سکانس آن چه خواهد بود. سرانجام بعد از 56 ساعت انتظار کشنده دو کودک ربا از باج خواهي منصرف شدند و ساعت دو بامداد ديروز پرهام را در نزديکي خانه اش رها کردند. ولي اين پايان ماجرا نبود و ماموران که از قبل محل را زيرنظر داشتند، توانستند در اقدامي ضربتي متهمان را که رضا و مرتضي نام دارند بازداشت کنند. اين دو صبح ديروز پس از انتقال به شعبه چهارم دادياري دادسراي ناحيه 27، توسط اميراسماعيل رضوانفر تحت بازجويي قرار گرفتند و با پذيرفتن جرم خود گفتند با خانواده پرهام در يک محل زندگي مي کردند و از اين طريق با کودک شش ساله آشنا شده. و به اين تصميم رسيده اند که براي به دست آوردن پول هنگفت او را بربايند. اما چون نگهداري پسربچه برايشان طاقت فرسا بود به همين خاطر بعد از دو روز به اين نتيجه رسيدند که بهتر است او را آزاد کنند.

بنابر اين گزارش پرهام اکنون به آغوش خانواده اش بازگشته است و دو متهم نيز روانه بازداشتگاه شده اند.
جنايت ايراني در کافه بخارست
متهم 14 سال بعد از قتل، ديروز در تهران پاي ميز محاکمه رفت


گروه حوادث،محمد جعفري؛ مرد ايراني که متهم است طي يک نزاع مرگبار در کافه يي در پايتخت روماني يکي از هموطنانش را به قتل رسانده است، با گذشت 14 سال از اين حادثه ديروز براي محاکمه به مجتمع قضايي بعثت تهران فراخوانده و بازداشت شد.

به گزارش خبرنگار ما دور نخست تحقيقات در اين باره اواسط سپتامبر سال 1995 توسط کارآگاهان جنايي روماني آغاز شد. ماموران پليس بخارست که از يک نزاع دسته جمعي در يکي از کافه هاي مرکزي شهر باخبر شده بودند براي پايان دادن به درگيري و دستگيري مجرمان به محل حادثه رفتند اما دريافتند اين درگيري رنگ خون به خود گرفته و با مرگ يکي از طرفين ماجرا خاتمه يافته است. جواني که در اين حادثه کشته شده بود رسول نام داشت و بر اساس بررسي هاي اوليه چند ماه از اقامتش در روماني مي گذشت.

شاهدان عيني گفتند مقتول ايراني همراه چند نفر از دوستانش براي صرف غذا به آنجا رفته بودند اما پس از گذشت دقايقي از حضور آنان نزاع سختي بين شان در گرفت و يکي از دوستان رسول به نام ناصر او را کشت. پزشکان علت مرگ رسول را ضربه مهلکي که به گيجگاه او وارد شده بود، تشخيص دادند. معاينه ها نشان داد قاتل کاردش را مستقيم وارد گيجگاه مقتول کرده و رسول در دم جان باخته است.

به دنبال اين حادثه تحقيقات براي دستگيري ناصر آغاز شد. از آنجا که مدت زمان زيادي از حضور اين مرد ايراني در بخارست نمي گذشت و او با شهر آشنا نبود نتوانست براي زمان طولاني خود را از ديد پليس مخفي کند و چند روز بعد از حادثه دستگير شد.

با تکميل بررسي ها ناصر محاکمه شد اما قضات رومانيايي عمل او را در کشتن رسول مصداق دفاع مشروع تشخيص دادند و وي را مستحق پنج سال زندان دانستند.

به اين ترتيب ناصر به زندان افتاد و پنج سال در حبس بود اما بعد از آزادي تصميم گرفت به ايران بازگردد. اين اقدام عاقبت خوشي براي ناصر نداشت. از آنجا که خانواده رسول از قاتل فرزندشان به قوه قضائيه ايران شکايت کرده بودند اين متهم در بدو ورود به کشور بازداشت شد. در شرايطي که او به اتهام قتل رسول در روماني پنج سال را پشت ميله هاي زندان سپري کرده بود در تحقيقاتي که در پليس آگاهي تهران از وي صورت گرفت حاضر به پذيرفتن اتهام قتل عمد نشد. او در تمام مراحل تحقيقات ادعا کرد رسول را نکشته است اما شهادت شاهدان خلاف گفته وي را ثابت مي کرد و نشان مي داد ضربه کشنده يي که به مقتول وارد شده را او زده است.

به اين ترتيب قاضي وقت شعبه 1156 دادگاه عمومي تهران او را پاي ميز محاکمه نشاند و پس از برگزاري چندين جلسه وي را در قتل رسول گناهکار تشخيص داد و به اتهام قتل عمد به قصاص محکوم کرد. اين راي با اعتراض رسول مواجه و پرونده براي بررسي به ديوانعالي کشور ارسال شد. در اين مرحله از دادرسي قضات ديوان راي را منطبق بر قانون ندانستند. استدلال آنها براي نقض حکم، شهادت شهود بود. قضاتي که پرونده را بررسي کردند عقيده داشتند شاهداني که عليه ناصر شهادت دادند خود در هنگام حادثه حالتي طبيعي نداشتند و شهادت شان نافذ نيست. بنابراين پرونده از موارد لوث تشخيص داده و براي اعاده دادرسي به دادگاه بازگردانده شد.

در دور جديد رسيدگي به پرونده قاضي نصرالله الهي زاده قرار بازداشت متهم را به وثيقه 50 ميليون توماني تبديل کرد و به اين ترتيب ناصر از زندان آزاد شد. قاضي جديد کارآگاهان پليس آگاهي را موظف کرد درباره اين جنايت تحقيق کنند اما اين بررسي ها طولاني شد تا اينکه قاضي ديگري به مسند قضاوت شعبه 1156 نشست.

صبح ديروز پس از گذشت 14 سال از قتل رسول آخرين دور رسيدگي به اين ماجرا به رياست قاضي محمدرضا گيوکي برگزار و پس از آنکه اتهام قتل عمدي به ناصر تفهيم شد قاضي از او خواست ضمن تشريح ماجرا به دفاع از خود بپردازد.

ناصر در چند جمله خودش را بي گناه معرفي کرد و گفت؛ من هيچ نقشي در قتل رسول نداشتم. 14 سال از اين حادثه مي گذرد اما من به خاطر شهادت دروغ چند نفر گرفتار شدم. حتي پنج سال حبس را به ناحق در روماني تحمل کردم. من قاتل نيستم.

به دنبال اظهارات متهم يکي از اولياي دم گفت؛ 14 سال از قتل رسول مي گذرد و با قصاص قاتلش نيز رسول زنده نمي شود. اگر ناصر حاضر شود قتل را گردن بگيرد و به خاطر ارتکاب آن عذرخواهي کند ما حاضر به گذشت هستيم. متهم پس از شنيدن اين اظهارات گفت چون مرتکب گناهي نشده است عذرخواهي نمي کند. او گفت من حاضر نيستم مسووليت کاري را که نکرده ام بر عهده بگيرم. بنابراين حاضر نيستم پوزش بخواهم.

با پايان يافتن اظهارات طرفين قاضي گيوکي قرار وثيقه متهم را تشديد و آن را به بازداشت موقت تبديل کرد. بنا بر دستور قاضي ناصر براي انجام تحقيقات تکميلي در اختيار کارآگاهان پليس آگاهي تهران قرار گرفت تا آنان نظر خود را در اين باره اعلام کنند.

بر پايه اين گزارش قرار است پس از پايان تحقيقات پليس در جلسه بعدي محاکمه تکليف اين پرونده مشخص شود و قاضي نظر نهايي خود را در مورد گناهکار يا بي گناه بودن ناصر اعلام کند.
سهيلا و چهار مرد سحرگاه ديروز در زندان اوين به دار آويخته شدند
حکم سه محکوم به مرگ اجرا نشد

 

گروه حوادث؛ پنج زن و مردي که به جرم قتل به مرگ محکوم شده بودند سحرگاه ديروز در زندان اوين به دار آويخته شدند و فقط يکي از محکومان اين فرصت را يافت که به سلول خود بازگردد. محکوم نجات يافته صفر انگوتي نام دارد. او همان پسري است که قبل از رسيدن به 18سالگي در يک نزاع مرتکب قتل و با حکم قضات و اولياي مقتول مستحق قصاص شناخته شد. بازگشت اين پسر به زندان براي او نويدبخش زندگي دوباره نخواهد بود چرا که هنوز شاکيان گذشت و عفو را به صورت رسمي اعلام نکرده اند و سحرگاه ديروز وقتي پاي چوبه دار حاضر شدند و صفر را با چشماني گريان و صدايي لرزان در حال التماس ديدند، گفتند به محکوم يک ماه فرصت مي دهند و پس از آن تصميم قطعي را خواهند گرفت. نخستين محکومي که ديروز پاي چوبه دار رفت، سهيلا بود. او 14 شهريورماه سال 85 فرزند پنج روزه خود را در مرکز بهزيستي به قتل رساند و جسد را تکه تکه کرد. اين زن 27ساله زندگي پررنجي را تحمل کرده بود. او 14 سال بيشتر نداشت که همراه پسر مورد علاقه اش از خانه فرار کرد. هوسراني پدر و وعده ازدواج از سوي آن پسر از عواملي بود که به گفته سهيلا او را به فرار تحريک کرد اما حرف هاي عاشقانه خيلي زود فراموش شد و پسر جوان سهيلا را در خيابان هاي تهران رها کرد. خيابان خوابي و سوءاستفاده جنسي از اين زن سرنوشت محتوم او بود و در نهايت سهيلا در حالي که باردار بود به مرکز بهزيستي منتقل شد. او به خاطر شرايطي که داشت نمي خواست مادر شود و معتقد بود فرزندش نيز زندگي فلاکت باري خواهد داشت به همين خاطر بارها از مددکاران خواست نوزادش را از او جدا کنند ولي به اين خواسته اعتنايي نشد تا اينکه سهيلا پسر پنج روزه را کشت. از آنجا که هويت پدر اين کودک معلوم نبود دادستان تهران براي وي درخواست قصاص کرد. چندي بعد مردي با مراجعه به دادسراي جنايي خود را پدر مقتول معرفي و از سهيلا اعلام گذشت کرد ولي حرف هاي او پذيرفته نشد و بالاخره سحرگاه ديروز سهيلا بالاي چوبه دار رفت.

پس از اين زن، جواني که پدرخوانده اش را کشته بود به دار آويخته شد. اين قتل شامگاه 16 ارديبهشت 86 در حوالي منطقه گلبرگ به وقوع پيوست و در جريان آن مرد 40ساله يي به نام «حسن» در خانه اش با ضربه هاي چاقو کشته و در جريان تحقيقات پليس فاش شد «حسن» به دنبال دعواي خانوادگي با پسرخوانده 25ساله اش «محمدحسن» از پا درآمده است. متهم 15 روز بعد در يک تراشکاري در «قشم» دستگير شد. وي با اعتراف به قتل گفت؛ «حسن و مادرم با هم اختلاف داشتند تا اينکه روز حادثه درگيري آنان بالا گرفت. مادرم به من تلفن زد و خواست به خانه برگردم. من که خونم به جوش آمده بود با حسن دعوا کردم و با چاقو ضربه يي به او زدم.» محمدحسن توسط قضات شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران به قصاص محکوم شد و شعبه 37 ديوان عالي کشور نيز اين راي را تاييد کرد و سرانجام با تاکيد اولياي دم مقتول بر اجراي حکم قصاص وي به دار آويخته شد.

علاوه بر اين دو محکوم، ديروز حکم قصاص مردي که هنگام دزديدن يک دستگاه پرايد، راننده را قرباني کرد نيز در زندان «اوين» اجرا شد.

بازپرس محمدحسين شاملو عصر پنجم ارديبهشت سال گذشته رسيدگي به قتل مرد 44ساله يي به نام «غلامرضا» را که جسدش در ميدان پاستور پيدا شده بود، آغاز کرد.

هنگامي که او و کارآگاهان ويژه قتل به محل حادثه رفتند با مردي به نام «مهران» روبه رو شدند که پشت فرمان پرايد «غلامرضا» نشسته بود. وي پس از دستگيري گفت؛ «در خيابان قدم مي زدم که اين پرايد، چشمم را گرفت. ناگهان وسوسه شدم و تا ديدم سوئيچ روي آن است سوار شدم. مي خواستم ماشين را روشن کنم که صاحب آن سر رسيد و دستپاچه شدم. پس از دزديدن پرايد در حال فرار بودم که صاحب آن جلوي يک موتورسوار را گرفت و تعقيبم کرد. بعد سر خود را از پنجره داخل ماشين کرد و تا «در» را باز کردم به بيرون پرت شد. در نتيجه روي زمين افتاد و به ماشين هاي کنار خيابان خورد.» به رغم اينکه متهم اصرار داشت قصدي براي قتل نداشت و مرگ صاحب پرايد اتفاقي بود، قضات شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران و شعبه 27 ديوان عالي کشور موافقت خود را با درخواست اولياي دم مقتول مبني بر اجراي حکم قصاص اعلام کردند و حکم اجرا شد.

چهارمين اعدامي بامداد ديروز مردي بود که پسر همسايه اش را در کرج قرباني خشم خود کرد. در جلسه رسيدگي به اين پرونده که باز هم در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران به رياست قاضي «نورالله عزيزمحمدي» تشکيل شد، «محمدرضا حيدري» به عنوان نماينده دادستان تهران گفت؛ «علي» 32ساله ظهر 22 تير 1386 همسايه اش به نام «حامد» را به بهانه يي به خانه خود کشاند و از پا درآورد. وي قسمت هايي از جنازه مثله شده را در بيابان رها کرد و کليد معما چند ماه پس از جنايت با بررسي پرينت مکالمات تلفني همسر متهم به نام «طاهره» کشف شد. تحقيق پليس نشان مي داد «حامد» و «طاهره» با هم رابطه داشتند و همين مساله منجر به درگيري شده است. نماينده دادستان اضافه کرد؛ «علي» در مرحله هاي مختلف بازجويي به قتل اعتراف کرده است و برايش اشد مجازات را مي خواهم. همچنين «طاهره» به خاطر رابطه پنهاني بايد مجازات شود.

متهم نيز در دادگاه توضيح داد؛ سه سال پيش فهميدم زنم با پسر همسايه رابطه پنهاني دارد و با پيگيري موضوع پيامک هاي عاشقانه شان را ديدم و غيرتي شدم. «حامد» را به بهانه بررسي کامپيوتر به خانه ام کشاندم. من از قبل اسلحه تهيه کرده بودم تا او را بکشم اما ناگهان تصميمم عوض شد و با چاقو به جانش افتادم و جنازه را تکه تکه کردم.

در پايان هيات قضات وارد شور شد و علي را به مرگ محکوم کرد اما «طاهره» از اتهام رابطه نامشروع تبرئه شد. اين حکم در شعبه 11 ديوان عالي کشور به تاييد رسيد. پنجمين اعدامي ديروز قاتل دو پسر بود. رئيس شعبه اجراي احکام دادسراي امور جنايي تهران در اين باره اعلام کرد؛ «سعيد» 32ساله در سال 84 به جرم کشتن «نوررحمان» 18ساله در تهران دستگير شد و انگيزه جنايت را مسائل اخلاقي عنوان کرد.

قاضي «عصمت الله جابري» ادامه داد؛ در تحقيق پليس مشخص شد انگيزه آدمکشي، سرقت بوده است. «سعيد» در بازجويي ها از يک جنايت ديگر در اصفهان پرده برداشت. اين مجرم که پسري 25ساله به نام «ملک الدين» را هم قرباني سرقت کرده بود در شعبه 71 دادگاه کيفري تهران به مرگ محکوم شد و راي به تاييد شعبه 11 ديوان عالي کشور رسيد. در اين ميان «صفر انگوتي» تنها محکومي بود که از اولياي دم مقتول فرصت گرفت. او وقتي 17 سال داشت به دنبال دعواي خياباني در «هشتگرد» ساوجبلاغ بازداشت شد و در جلسه محاکمه اش در شعبه 71 دادگاه کيفري استان تهران گفت برخورد چاقو به «مهدي» ناخواسته و کاملاً اتفاقي بود؛ «درگيري بر سر يک دختر شکل گرفت. من عاشق آن دختر بودم. با مهدي درگير شدم. او پس از برخورد چاقو به بدنش با يک وانت تصادف کرد و کشته شد.» با وجود اين ادعا حکم مرگ صفر صادر و در شعبه 11 ديوان عالي کشور تاييد شد.

علاوه بر اين افراد قرار بود دو محکوم به مرگ به اسامي محمدرضا و امير امراللهي نيز در شيراز به دار آويخته شوند اما حکم آنها که در نوجواني مرتکب قتل شده بودند به اجرا درنيامد.

عناوين اين صفحه
56 ساعت اسارت کودک شش ساله در چنگ گروگانگيران
متهم 14 سال بعد از قتل، ديروز در تهران پاي ميز محاکمه رفت
حکم سه محکوم به مرگ اجرا نشد
آخرين قرباني
زن متهم به شوهرکشي از خود دفاع کرد
ازدواج اتوبوسي فقط دو ماه دوام آورد

قاتل سريالي کرج به خط پايان رسيد
آخرين قرباني
گروه حوادث؛ اميد در کرج هشت زن را به قتل رساند و پس از دستگيري اقرار کرد سال ها قبل نيز مرتکب دو جنايت ديگر شده بود. جزييات قتل هفت زن کرجي را در شماره هاي گذشته خوانديد. اکنون ماجراي آخرين آدم کشي قاتل سريالي در کرج تشريح مي شود.به گزارش خبرنگار ما، هشتمين قتل يک هفته بعد از جنايت قبلي اتفاق افتاد. زماني که ماموران از طريق تماس مردم با 110 باخبر شدند جسد يک زن ديگر پيدا شده است اطمينان يافتند قاتل سريالي کرج فعاليت خود را بيشتر کرده است و ديگر قتل در فاصله زماني طولاني او را راضي نمي کند و با فاصله کمتري به شکار طعمه هايش مي رود.

تحليل شخصيتي و رواني قاتلان سريالي پليس را به اين نتيجه رسانده بود که اين جنايتکاران براي رسيدن به آرامش سعي مي کنند قتل هاي بيشتري را انجام دهند و در چنين شرايطي امکان خطا در قتل هايي که انجام مي دهند بيشتر مي شود.

دقايقي بعد از اعلام خبر کشف جسد، پليس در محل حاضر شد. اين بار جنازه در خيابان فرهنگ مهرشهر رها شده بود. ظاهر جسد نشان مي داد او دختري بسيار جوان است. در اولين گزارش پليس سن او حدود 17 سال تخمين زده شد. رد لاستيک، ملحفه پيچيده شده دور جنازه و بدن نيمه عريان، نشان مي داد اين دختر نوجوان هم قرباني قاتل سريالي کرج شده است.در گزارش پليس آمده است؛ خفگي با روسري اتفاق افتاده است. کفش هاي مقتول نيز در محل نبوده. اين جسد در منطقه يي پيدا شد که جنازه سوم کشف شده بود. تار مويي نيز در ملحفه پيدا شده. ظاهراً اين تار مو از جنس تار مويي است که در جسد قبلي کشف شده بود.خانواده اين دختر يک روز قبل از پيدا شدن جسد اعلام کرده بودند فرزندشان گم شده است. مطابق مشخصاتي که خانواده اعلام کرده بودند نام آن دختر فرحناز بود. پليس اعلام کرد با توجه به مشخصات ذکر شده، اين جسد متعلق به فرحناز است. خانواده فرحناز بعد از ديدن جنازه هويت او را تاييد کردند.

مادر فرحناز در مورد روز گم شدن دخترش گفت؛ ساعت دو بعدازظهر بود که دخترم از خانه مان در آق تپه خارج شد و به سمت محل کلاس هاي تقويتي اش در 45 متري گلشهر رفت و ديگر بازنگشت. دخترم نامزد داشت. آنها عقد هم کرده بودند و قرار بود به زودي ازدواج کنند. وقتي فرحناز به خانه نيامد من به کلاس تقويتي اش تلفن کردم. آنها گفتند فرحناز حدود ساعت چهار بعدازظهر از آموزشگاه خارج شده است. کسي از دخترم خبر نداشت. نامزدش هم از او بي اطلاع بود. فرحناز هر بار که به آ موزشگاه مي رفت سريع به خانه برمي گشت.فرحناز نيز مانند مقتولان قبلي جثه کوچکي داشت و وزن کم و قد کوتاه او اجازه نمي داد در برابر مهاجم زياد مقاومت کند. نحوه خفه شدن فرحناز نيز نشان مي داد اين اتفاق بسيار سريع رخ داده به گونه يي که اين دختر نتوانسته است عکس العملي از خود نشان دهد. فرحناز فقط توانسته بود هنگام جان دادن انگشت هاي دستش را خم کند. جسد نيز مچاله شده رها شده بود و نشان مي داد او به سختي جان باخته است.اين آخرين قتلي بود که اميد در کرج انجام داد و دو روز بعد از اين جنايت پليس توانست متهم را از طريق يکي از پيامک هايي که به يکي از مقتولان داده بود رديابي و شناسايي کند. اين کار زماني امکان پذير شد که پليس محدوده جرم را مشخص کرد و تنها کسي که در آن محدوده به يکي از مقتولان پيامک داده بود اميد بود.اين مرد از همان روز تحت تعقيب قرار گرفت. اميد بعدها در اعترافاتش گفت شناسايي شدن او باعث غافلگيري اش شد. او در مورد قتل فرحناز گفت؛ اين دختر آخرين شکار من در کرج بود. ديگر حرفه يي شده بودم و مي دانستم اگر ردي از خودم باقي بگذارم و آثاري از بدنم روي اجساد باقي بماند، خيلي شرايط را سخت و احتمال دستگيري ام را زياد مي کرد. تعداد قتل ها زياد شده بود و مي دانستم پليس به زودي من را پيدا مي کند. زماني که قتل هشتم را در کرج مرتکب شدم، تصميم گرفتم به رامسر بروم. هشتمين قتل را هرگز فراموش نمي کنم. دختري جوان بود که کنار خيابان با تلفن همراهش حرف مي زد. او که فکر مي کرد مسافرکش هستم به من گفت به سمت آق تپه مي رود. او را سوار و سر صحبت را با او باز کردم. زياد به من محل نگذاشت. گفتم مي خواهم با او آشنا شوم و ازدواج کنم. قبول نمي کرد. مي گفت مردها وفا ندارند و نمي خواهد با هيچ مردي ارتباط برقرار کند. بعد از کمي صحبت او را قانع کردم که من مرد باوفايي هستم. مسير را تغيير دادم. او را به خانه بردم. پياده نمي شد. به او گفتم چند کلمه يي با هم حرف مي زنيم و بعد به خانه مي رسانمش. قبول کرد و پياد شد. وارد خانه که شديم به او پيشنهاد رابطه دادم و بعد او را با روسري خفه کردم. آنقدر سريع اين کار را کردم که نتوانست کاري انجام دهد.بعد هم مطابق معمول جسدهاي ديگر او را در ملحفه پيچيدم و در بيابان رها کردم. فرحناز دختر ضعيفي بود. اين قتل راحت ترين قتل من بود. بعد هم چون مي دانستم اگر در کرج مرتکب قتل شوم به زودي دستگير مي شوم به اتفاق همسرم کرج را ترک کردم و به رامسر رفتم. در آنجا سرايدار ويلايي شديم. من خودم را زرنگ تر از پليس مي دانستم و اطمينان داشتم دستگير نمي شوم. زماني که ماموران را در آن خانه ويلايي ديدم، اصلاً نمي توانستم باور کنم شناسايي شده ام.به اين ترتيب با دستگيري اميد جنايت هاي زنجيره يي در کرج پايان يافت اما کار پليس همچنان ادامه داشت. آنها بايد درباره دو جنايتي تحقيق مي کردند که اين قاتل سريالي در شمال کشور مرتکب شده بود. جزييات آن جنايت ها را در شماره هاي آينده مي خوانيد.


ديروز در دادگاه کيفري استان تهران
زن متهم به شوهرکشي از خود دفاع کرد
گروه حوادث؛ زن جواني که متهم است در يک درگيري خانوادگي شوهرش را به قتل رسانده روز گذشته در دادگاه از خود دفاع کرد.

به گزارش خبرنگار ما، در ابتداي جلسه محاکمه اين زن علي عطار نماينده دادستان تهران در جايگاه حاضر شد و در توضيح کيفرخواست گفت؛ 14 خرداد ماه سال گذشته ماموران پليس باخبر شدند زني در اسلامشهر شوهرش را با ضربات چاقو به قتل رسانده است. زماني که ماموران در محل حاضر شدند مشخص شد ضربه چاقو درست به سينه علي جوان 30 ساله برخورد کرده و او در جا جان باخته است. به دستور بازپرس جسد به پزشکي قانوني انتقال يافت و اکرم به جرم قتل شوهرش بازداشت شد. اين زن از همان روزهاي اول بازجويي به قتل شوهر اعتراف و انگيزه خود را اختلافاتي که با شوهرش داشت مطرح کرد. عطار در ادامه اعلام کرد با توجه به تقاضاي اولياي دم تقاضاي صدور حکم قانوني را براي متهم دارد.

در ادامه پدر و مادر مقتول در جايگاه حاضر شدند و براي قاتل فرزندشان تقاضاي قصاص کردند. آنها گفتند سهم ديه نوه کوچک شان را مي پردازند تا اکرم اعدام شود. سپس به دستور دادرس افتخاري اين بار اکرم در جايگاه حاضر شد. وي گفت؛ اتهام قتل عمد را قبول ندارم. من فقط از خودم دفاع کردم. شرايط خيلي بدي داشتم. علي مرد بد اخلاقي بود. خيلي من و بچه ام را اذيت مي کرد. بد رفتاري هاي علي زندگي مان را سياه کرده بود. صبح آن روز دوباره شوهرم جر و بحث را شروع کرد. او من و زندگي اش را دوست نداشت و کوچک ترين چيزي را براي دعوا بهانه مي کرد. آن روز ما سر سفره نشسته بوديم که مشاجره را شروع کرد. چاقويي را از سر سفره برداشت و به طرفم پرت کرد. من هم چاقو را به سمت شوهرم گرفتم. در يک لحظه علي خودش را سمت من پرت کرد و چاقو به سينه اش برخورد کرد.اکرم در حالي که به شدت گريه مي کرد، گفت؛ من نمي خواستم علي را بکشم. قبول دارم که در آن لحظه بسيار عصبي و ناراحت بودم اما قصد کشتن او را نداشتم و حتي چاقو را هم من در بدنش فرو نکردم. اگر او خودش را به روي چاقو پرت نمي کرد اين اتفاق نمي افتاد. علي آنقدر بداخلاق بود که زندگي را براي همه ما تباه کرده بود.

بعد از پايان جلسه محاکمه هيات قضات شعبه 74 دادگاه کيفري استان تهران به رياست قاضي افتخاري براي صدور راي دادگاه وارد شور شدند.


ازدواج اتوبوسي فقط دو ماه دوام آورد
دختر جواني که در اتوبوس به خواستگاري زني براي پسرش جواب مثبت داده بود، بعد از گذشت دو ماه از عقد، با حضور در دادگاه خانواده از شوهرش جدا شد.

به گزارش فارس نوعروس پس از حضور در شعبه 268 دادگاه خانواده با بيان اينکه فقط دو ماه است که به عقد شوهرش درآمده، گفت؛ حدود سه ماه قبل، با اتوبوس در حال بازگشتن به خانه بودم که متوجه شدم زن ميانسالي مرا تحت نظر گرفته است.

مدت کوتاهي گذشت و آن زن در کنار من نشست و شروع به صحبت کرد و سوالاتي پرسيد و من هم تا حدودي به او جواب دادم.

زن جوان ادامه داد؛ آن زن ظاهري موجه داشت و بسيار متين و دلنشين صحبت مي کرد و بعد از اينکه خواستم از اتوبوس پياده شوم، از من خواست شماره تلفن خانه مان را به او بدهم تا براي خواستگاري از من با پدر و مادرم صحبت کند. وقتي به خانه آمدم موضوع را با مادرم در ميان گذاشتم و او نيز بعد از مشورت با پدرم، اجازه داد آنها براي خواستگاري به خانه ما بيايند. خانواده همسرم به خواستگاري آمدند و پدر و مادرم نيز با ديدن ظاهر موجه آنها تا حدودي به اين وصلت راضي شدند، اما قرار شد تا چند روز بعد جواب آخر را به آنها بدهيم.

پدر من ظاهر موجه خانواده همسرم را براي اعلام جواب مثبت کافي مي دانست و براي همين تحقيقات لازم را انجام نداد.

زن جوان افزود؛ خانواده همسرم بعد از اينکه جواب مثبت را گرفتند، عجله زيادي براي برگزاري مراسم عقد داشتند و باز هم پدرم با درخواست آنها موافقت کرد و من بدون اينکه شناخت لازم را از همسرم داشته باشم، پاي سفره عقد نشستم. تا قبل از اينکه من و همسرم به عقد همديگر دربياييم، شناختي از هم نداشتيم و بعد از عقد و آشنايي بيشتر با خانواده آنها متوجه اشتباه خود در انتخاب همسر شدم.

زن جوان ادامه داد؛ تمام آنچه خانواده همسرم از خود نشان داده بودند، تنها ظاهري فريبنده بود و زماني که مطمئن شدند من عروس آنها شده ام، چهره واقعي خود را بروز دادند.

برخلاف ظاهر و رفتار موجهي که شب خواستگاري از همسر و مادر همسرم ديده بودم، آنها رفتاري بسيار زننده با من داشتند و از نظر اخلاقي رفتار آنها کاملاً نقطه مقابل رفتاري بود که شب خواستگاري نشان داده بودند.

دو ماهي که با همسرم بودم به قدري به من سخت گذشت و به اندازه يي به من توهين شد که ديگر تحمل اين زندگي را ندارم و فقط مي خواهم هرچه زودتر از او جدا شوم. مهريه خود را که يک هزار و 14 سکه بهار آزادي است مي بخشم و ديگر حاضر نيستم با شوهرم حتي براي ساعتي زندگي کنم.قاضي عموزادي بعد از شنيدن اظهارات زن جوان از آنجايي که شوهر وي نيز با اين جدايي موافق بود، حکم طلاق را صادر کرد.


روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام