پنج شنبه، 30 مهر 1388 - شماره 2083
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: سياست
حسين مرعشي؛
اصل ماجرا را انکار مي کنند

-آقاي مرعشي شما سرمقاله روز يکشنبه گذشته کيهان در خصوص مذاکرات ژنو را خوانده ايد، به نظر شما آيا مطابق با آنچه آقاي شريعتمداري گفته اند مي توان 40 دقيقه مذاکره ميان طرف ايراني و امريکايي را تعارف ديپلماتيک فرض کرد؟

همان طور که مي دانيد فاصله طولاني از مذاکره آقاي دکتر جليلي دبير شوراي عالي امنيت ملي و طرف امريکايي گذشته است و در اين فاصله نه آقاي جليلي و نه مسوولان وزارت خارجه و نه دبيرخانه شورا و نه ساير مقامات رسمي کشور انجام اين گفت وگو را تکذيب نکرده اند. از طرف ديگر به اين سوال نيز پاسخ داده نشده است که چرا بعد از سال هايي که هر نوع ارتباط با طرف امريکايي نوعي ضدارزش محسوب مي شد به ناگاه در ژنو طرف ايراني و امريکايي به مذاکره مي پردازند يا روشن نشده است که چه امتيازي از اين مذاکره نصيب ايران شده است به يکباره روزنامه کيهان منکر اصل مذاکره مي شود. به نظر من جاي اين مقاله اگر رسماً اعلام مي شد که انجام اين گفت وگوي 40 دقيقه يي اشتباه بوده است بسيار قابل پذيرش تر بود تا به اين شکل تلاش شود مفهوم آن برعکس جلوه داده شود.

-به نظر شما چرا آقاي شريعتمداري تلاش مي کند اصل مذاکره را انکار کند؟

من حضور ذهن ندارم که آيا فرد ديگري در کشور اين توانايي را دارد که مانند ايشان در يک شب تاريک مدعي درخشش خورشيد در آسمان شود يا خير، اما فکر مي کنم يکي از دلايل چنين موضعي مي تواند از عدم موفقيت اين مذاکره يا عدم هماهنگي براي انجام اين مذاکره ناشي شده باشد.

-در روزهاي پس از انتشار خبر اين مذاکره، روايات جالبي در اين خصوص منتشر شده است مثلاً کيهان از پادرمياني خاوير سولانا و نماينده يک کشور اروپايي و نهايتاً اصرار معاون وزير خارجه امريکا سخن گفته اند يا از تريبون نماز جمعه اين طور گفته شده که طرف امريکايي به زور صندلي خود را به ميز طرف ايراني چسبانده، به نظر شما چرا به محتواي اين گفت وگو ها پرداخته نمي شود؟

به اعتقاد من آنچه اتفاق افتاده است اين است که مذاکره يي در همان حد اعلان شده بين طرف ايراني و امريکايي انجام شده اما دستاورد چنداني نداشته است و در اين شرايط به جاي اينکه بر محتواي اين مذاکرات تاکيد شود تلاش مي شود اصل موضوع بعد از گذشت هفته ها انکار شود. به نظرم بهتر بود سخنان آقاي شريعتمداري را خود نماينده ايران که در مذاکرات حاضر بوده، مي گفت چون تا جايي که ما مي دانيم آقاي شريعتمداري سخنگوي مذاکره کنندگان نيستند. فرض ديگر آن است که چون مقامات عاليه نظام با انجام اين مذاکره مخالف بوده اند و نماينده ايران در مذاکرات را به همين دليل توبيخ کرده اند آقاي شريعتمداري با علم به اين موضوع تلاش کرده است افکار طرفداران اصولگرايان را قانع کند که اساساً کار بدي خارج از چارچوب سياست نظام رخ نداده است.

روايت هفته
يک مذاکره چند روايت
کاظم جلالي سخنگوي کميسيون امنيت ملي مجلس؛ در پايان دور اول مذاکرات اين نماينده امريکا بود که به سمت هيات ايراني رفت و مذاکراتي را صورت داد اما اين گفت وگوها نيز در چارچوب بسته پيشنهادي انجام شده و بر اساس آنچه به ما گفته شد در اين گفت وگوها تنها مساله هسته يي در چارچوب بسته پيشنهادي بررسي شده و چيز جديدي مطرح نشده است.

علاء الدين بروجردي رئيس کميسيون امنيت ملي مجلس؛ امريکايي ها براي مذاکره با ما بسيار علاقه مند هستند و آقاي برنز معاون وزير امور خارجه امريکا در مذاکرات ژنو بسيار براي مذاکرات علاقه نشان داد و براي تحقق اين امر به سمت هيات ايراني آمد.

محمود احمدي بيغش عضو کميسيون امنيت ملي مجلس؛ اگر به ياد داشته باشيم مذاکرات گذشته ايران با اين گروه همواره با بداخلاقي و تهديد از سوي کشورهاي گروه 1«5 مواجه بوده است ولي اين بار شاهد بوديم که اين مذاکرات در آرامش برگزار شد و از تهديد هيچ خبري نبود.

بري مارستن سخنگوي وزارت امور خارجه انگليس؛ نخستين مذاکرات مهم دوجانبه ميان ايران و امريکا که پس از سال هاي طولاني در ژنو انجام شد، احتمال يک انتقال را به سمت روابطي توام با اعتماد و احترام متقابل ميان ايران و جهان نشان مي دهد.

نتيجه بحث بر سر بسته پيشنهادي ايران در نشست ماه جاري در ژنو که نماينده امريکا هم حضور داشت، آن شد که اين بسته مبناي گفت وگوها قرار گيرد، حال آنکه سال گذشته چنين اتفاقي نيفتاده بود.

منوچهر متکي وزير امور خارجه؛ امروز حتي امريکا مي گويد بدون پيش شرط حاضر به مذاکره با ايران است.

آيت الله سيداحمد علم الهدي خطيب جمعه مشهد؛ معانداني که با دقيق ترين ترفندها و شگردهاي شيطاني فکر مي کردند با توطئه هاي گوناگون از جمله ايجاد فتنه و تلاش براي ايجاد انقلاب مخملي مي توانند به اهداف شوم خود عليه نظام و ارزش هاي متعالي آن دست يابند و انقلاب اسلامي را به پرتگاه سقوط نزديک کنند، در اجلاس ژنو بار ديگر اقتدار نظام را مشاهده کردند.
کيهان و ماجراي تعارف 40دقيقه يي جليلي و برنز
علي مليحي؛ دو هفته بعد از مذاکرات ايران و نمايندگان گروه 1«5 در شهر ژنو سوئيس، در حالي که خبر ديدار و گفت وگوي 40 دقيقه يي سعيد جليلي دبير شوراي عالي امنيت ملي کشورمان و ويليام برنز معاون وزير امور خارجه ايالات متحده به دفعات در رسانه هاي مختلف داخلي و خارجي نقل و تحليل شده بود، مديرمسوول روزنامه کيهان در نوشته يي، بار ديگر تعجب خوانندگان اين روزنامه را برانگيخت و ضمن رد هرگونه مذاکره برنامه ريزي شده ميان ايران و امريکا گفت وگوي 40 دقيقه يي جليلي و برنز را يک صحنه سازي و مطالب رد و بدل شده در اين ديدار را تعارفات ديپلماتيک اعلام کرد.

شريعتمداري همچنين ضمن ارائه تعريفي از مذاکره براي خوانندگان کيهان نتيجه گرفت؛ «آنچه در حاشيه اجلاس ژنو اتفاق افتاد را فقط مي توان يک ملاقات با انگيزه يکجانبه ناميد که بر اساس شواهد و قرائن موجود به دقت و پيشاپيش از سوي حريف امريکايي طراحي و صحنه سازي شده بود.» با اين وجود تلاش براي تصويرسازي ذهني از وقايع ژنو در ادامه مقاله کيهان بسيار جالب تر بود. به گفته کيهان، دکتر جليلي در ابتدا پادرمياني طرف اروپايي و سولانا براي گفت وگو با ويليام برنز را با عبارت «حرفي براي در ميان گذاشتن با نماينده امريکا ندارم» رد مي کند و در ادامه با اصرار خود ويليام برنز براي گفت وگو مواجه مي شود. به گفته شريعتمداري در اين مرحله نيز «گفت وگو و تعارفات مياني آن به گفته امريکايي ها 40 دقيقه به طول مي انجامد و ويليام برنز که با برخورد سرد جليلي و خودداري وي از گفت وگو روبه رو شده بود، محل را ترک مي کند»،

مديرمسوول کيهان البته در ادامه سخنان احمدي نژاد در کنفرانس خبري خود مبني بر اينکه «نماينده امريکا خواسته مذاکره يي بشود. آقاي جليلي هم استقبال کرد و اتفاقاً مذاکرات شان هم مذاکرات خوبي بوده است» را نيز به کلي تکذيب کرد و آن را ناشي از سهواللسان رئيس جمهور دانست. به اين ترتيب مشخص شد در ژنو نه تنها مذاکراتي ميان هيات ايراني و امريکايي انجام نشده بلکه رئيس جمهور هم در اين خصوص به اشتباه سخن گفته و به قول معروف سال هاي اخير؛ «حرف راست را بايد از کيهان شنيد».
نماي نزديک
عجيب ترين پيش بيني هفته

ساعتي از خطبه هاي نمازجمعه هفته گذشته آيت الله جنتي نگذشته بود که بسياري از سايت هاي خبري اينترنتي هشدار او درباره راهپيمايي 13 آبان را به تيتر اول خود تبديل کردند. جنتي گفته بود «عده يي مي خواهند در روز 13 آبان ماهيت امريکايي و اسرائيلي خود را همان طور که در روز قدس نشان دادند دوباره نشان دهند اما اين مژده را به شما مي دهم که انقلاب ما در اعماق جان مردم ريشه دارد. مساله ديني و عقيده يي است، مساله مانند همه دنيا سياسي نيست که بتوانند آن را از مردم جدا کنند.» اشاره جنتي آشکارا به کساني بود که امروز تحت عنوان «سبزها» شناخته مي شوند و مراسم ملي و مذهبي را فرصتي مناسب براي بيان نارضايتي از وضع موجود مي بينند. با اين حال سبزها هم انتظار نداشتند خطيب جمعه تهران در فاصله 20 روز مانده تا 13 آبان چنين اظهارنظر صريحي درباره حوادث احتمالي آن روز انجام دهد. صريح ترين و شايد عجيب ترين پيش بيني جنتي درباره 13 آبان جايي بود که گفته بود «اگر اينها (سبزها)رو پيدا کنند شعار درود بر امريکا هم سر مي دهند.» مراد دبير شوراي نگهبان از بيان چنين سخناني مربوط کردن منتقدان وضع موجود به امريکا و پيروي کردن شان از بيرون مرزها است. او البته در خطبه اش از مرکزي ناشناخته سخن به ميان مي آورد که سرنخ همه مخالفت ها را در دست دارد؛ مرکزي که به گفته وي «اين مسائل را هدايت کرده و براي آينده برنامه ريزي مي کند.» دبير شوراي نگهبان با چنين اظهاراتي خطبه هاي نماز جمعه هفته گذشته را به پايان برد و تحليلگران را به اين نتيجه رساند که او کماکان مي تواند به مردي خبرساز تبديل شود حتي در زماني که کسي از او انتظار خبرسازي نداشته باشد.

يادداشت
جاي خالي دکتر
صادق زيبا کلام

دفتر من در دانشکده حقوق و علوم سياسي درست روبه روي اتاق دکتر رمضان زاده است. سخنگوي دولت اصلاحات که بود خيلي صنمي با هم نداشتيم. گرفتار بود و فقط براي تدريس مي آمد دانشکده. دير هم که مي آمد کلي دوروبرش را مي گرفتند. تا بالاخره آب ها از آسياب افتاد و شد يک استاد ساده؛ يک معلم. اينکه اتاق مان روبه روي همديگر بود، يک جورهايي به هم نزديک ترمان ساخت. هميشه خدا گرسنه بود و مي آمد اتاق من و مي گفت خوراکي چه داري؟ من چون در دانشگاه ناهار نمي خورم، هميشه در اتاقم انباري از تنقلات دارم. بعضي وقت ها مثل پيشخدمت براي خودم که قهوه درست مي کردم براي او هم يک فنجان مي آوردم. طبيعي است که بيشتر حرف هايمان درباره مسائل سياسي بود. با هم خيلي اختلاف داشتيم و مرکز اختلافاتمان سر هاشمي رفسنجاني و خاتمي بود. اما هر دوي مان ياد گرفته بوديم وارد آن دو حريم نشويم. او گلايه ها و خرده گيري ها و انتظاراتش از هاشمي را پيش من قورت مي داد، من هم دلخوري هاي عميقم از آقاي خاتمي را. بيشتر وقت ها دکتر يوسف مولايي هم در آبدارخانه يا در اتاق من به جمع مان مي پيوست. من بارها به مولايي گفته بودم تو بزرگ ترين لطفي که به متهمان سياسي مي کني آن است که از آنها در دادگاه دفاع نکني. يک بار رمضان زاده به او گفت کراوات تو به تنهايي دو، سه سال محکوميت و زنداني براي تو مي آورد. رمضان زاده هميشه به مولايي مي گفت به زيباکلام بگو اين حق و حساب و مواجب ما را که از سازمان سيا مي گيرد، بپردازد. مولايي هم مي گفت اين زيباکلام اصل و نسبش بازاري است و معلوم نيست اين پول هايي را که از امريکايي ها مي گيرد چه کار مي کند. بارها و بارها رمضان زاده به من گفته بود وضع مالي ام خيلي خوب نيست، پس اين مقرري ما چه شد؟ من هم به او و هم به مولايي مي گفتم شماها رسيد نمي دهيد. من هم در قبال اين پول مسووليت دارم. درست است که امريکايي ها به من اعتماد کرده اند و مسووليت توزيع پول براندازي حکومت در ايران را براي دانشگاه تهران به من محول کرده اند، ولي من همين جوري نمي توانم سهميه و مقرري شما را بدهم. بايد رسيد بدهيد. بعضي وقت ها بحث هايمان جدي مي شد. صورت زيبا و مردانه، قد بلند و محکمش در صحبت و بحث ها وقتي جدي مي شد عالمي پيدا مي کرد. هر قدر رمضان زاده پر سر و صدا بود، برعکسش دکتر محسن ميردامادي همکار ديگرمان متين، آرام و بي سر و صدا بود. بعضي وقت ها که با هم دم در اتاق هايمان وسط کريدور صحبت مي کرديم، اتفاقاً سر و کله دکتر عباسعلي کدخدايي همکار ديگرمان پيدا مي شد. دکتر کدخدايي اتاقش انتهاي راهرو بود. من هميشه با کدخدايي سلام و عليک مي کردم و معمولاً هم يک نسخه از سرمقاله هايم را در اعتماد ملي به او مي دادم. اما رمضان زاده يک جورهايي محترمانه وانمود مي کرد که دکتر کدخدايي را نديده. يک بار که با مولايي با هم بوديم و دکتر کدخدايي آمد، من و مولايي با او سلام و عليک کرديم اما رمضان زاده باز وانمود کرد که خيلي متوجه حضور کدخدايي نشده. بعد که کدخدايي رفت به مولايي گفتم ببين اين رمضانزاده هي مي گويد من چرا سهميه دلارهايش را نمي دهم. جدا از آنکه رسيد نمي دهد با کدخدايي هم خيلي خوش وبش و سلام وعليک نمي کند.اندکي پس از پخش دادگاه رمضان زاده وقتي رفتم دانشکده، مثل اين بود که خاک مرگ بر سر و روي دانشکده پاشيده بودند. به در اتاقم که رسيدم متوجه يادداشتي روي در اتاق دکتر رمضان زاده شدم. ايستادم و آن را خواندم. يکي يا چند تا از دانشجويانش روي يک تکه کاغذ نوشته بودند؛ «دکتر رمضان زاده دوستت داريم، هميشه استادمان باقي خواهي ماند و ما هميشه شاگردت. خيلي هم برايمان اهميت ندارد که بيايي پشت تلويزيون و بگويي زمين حرکت نمي کند و خورشيد دور زمين مي گردد.» بغض گلويم را گرفت. دلم مي خواست رمضان زاده بود و به تمسخر به او مي گفت اين حرف ها و تحليل را ول کن، خوراکي چه داري؟ گويا دانشجويانش مي دانستند دير يا زود نوبت رمضان زاده خواهد بود تا با آن سيماي مردانه اش بگويد اشتباه مي کرده، فريب موسوي را خورده و... . و آنان پيشاپيش داشتند به او مي گفتند دوستت داريم و مي شناسيمت و خيلي برايمان مهم نيست که در دادگاه به چه اعتراف کني يا نکني. حتي اگر در دادگاه بگويي زمين کروي نيست و روي شاخ گاو قرار دارد، باز هم براي ما رمضان زاده يي و براي ما چيزي عوض نمي شود.نمي دانم چرا. برعکس روز شنبه که آن کاغذ ساده روي در اتاق رمضان زاده را ديدم و بغضم ترکيد، وقتي اعترافات حجاريان، شريعتي، آقايي و... داشت پخش مي شد و وقتي صورت پريشان رمضان زاده را در دادگاه ديدم، اتفاقاً در هم نرفتم. برعکس تصورم، حتي ناراحت هم نشدم. بي اختيار به ياد آن کاغذ کوچکي که دانشجويان رمضان زاده روي در اتاقش چسبانده بودند افتادم. يک دفعه آن يک تکه کاغذ مثل نوري شد در انتهاي تاريکي هاي دلم، ذهنم و اعماق وجودم. اين دانشجوها نکته يي را متوجه شده بودند که من زيباکلام که استادشان هم هستم، با همه بزرگي ها و ادعاهايم حتي نتوانسته بودم آن را ببينم.
يادداشت
دين و علوم انساني
نجفقلي حبيبي

اگر مباني دين درست مطرح شود، مردم به صورت فطري به آن علاقه مند مي شوند و به آن گرايش پيدا مي کنند، يعني يکي از دلايلي که ممکن است دين مردم سست شده باشد يا سست بشود، فقط اين نيست که مبناهاي علوم انساني نادرست است، بلکه ممکن است ناشي از اين باشد که ما دين را درست طرح نکنيم. مساله يي که اين روزها مطرح مي شود، قرائت است. اگر ما قرائتي از دين را که امام خميني(ره) آن را مطرح کرد، به ياد بياوريم، مي بينيم که همين علوم انساني با وضع بدتري قبل از انقلاب مطرح مي شد، اما زماني که آن دين با قرائت امام خميني مطرح شد، شاهد بوديم که جوانان گروه گروه به اسلام گرويدند و وارد فضاي انقلاب اسلامي شدند. يک مساله را بايد جدي گرفت، اينکه ما با دين چه مي کنيم؟ آن را درست مطرح مي کنيم؟ درست به آن عمل و توجه مي کنيم يا تزوير، تظاهر، رياکاري و ظاهرسازي مي کنيم؟ و همين مساله باعث مي شود دين نادرست مطرح شود. مساله دوم اينکه ممکن است کم شدن گرايش جوانان به دين و سست شدن عقايد آنان ناشي از عملکرد حکومت در جامعه باشد.در روزگاري که اکنون ما در آن زندگي مي کنيم حکومت ها بيشترين قدرت را نسبت به سابقه تاريخي در جامعه دارند. شايد در هيچ دوره يي اينقدر دولت ها، صاحب قدرت نبودند که اکنون هستند. الان آب و نان و همه زندگي مردم به گونه يي به دولت و حکومت و شيوه عمل آنها پيچيده شده است. اگر ما حقوق انساني، شهروندي، عدالت و آزادي هاي مشروع جوانان را رعايت نکنيم و به نيازهاي مادي، شغل و مسکن و اميد به آينده آنها از طريق دولت توجه نکنيم و خواسته هاي آنان را فراهم نکنيم، چون حکومت ما ديني است، ممکن است تمامي اين ضعف ها به نام دين نوشته شود و جوانان از دين گريزان شوند و اگر دولت نتواند نيازهايي را که جوانان تصور مي کردند در پرتو حکومت اسلامي بايد به دست بياورند، براي آنان تامين کند، ممکن است دلزدگي نسبت به دين به وجود بيايد.مساله بعدي، خود علوم انساني است. برخي از علوم انساني ريشه و سابقه طولاني در فرهنگ ما دارند و قاعدتاً مشکل ساز نيستند. رشته هايي هم هستند که تکيه گاه عمده آنها، روش ها و شيوه تحقيق و بررسي است که آن هم چندان نمي تواند عامل گسستن جوانان از دين و ايمان و اعتقادات توحيدي آنها شود.به طور مثال، در جامعه شناسي و در بخش هايي از روانشناسي بر آمارگيري تکيه مي کنند، در اقتصاد خيلي زياد به اين مساله توجه مي شود. در واقع روش هايي است که براي تحقيق و تفحص به کار مي رود. اينها شيوه هايي براي سنجش صحت و سقم مطالب است. اين مسائل، فقط روش است و خط و فکر خاصي را جهت نمي دهد و ايدئولوژي خاصي را ارائه نمي دهد. ممکن است برخي علوم انساني، از نظر مباني مشکل داشته باشند. مثلاً شايد مطرح کنند که مباني برخي از آنها، اومانيسم يا ليبراليسم است، که اتفاقاً رفتارهاي ما بيشتر به اين مساله دامن مي زند و اين گونه نيست که آنها اينقدر موفق شده اند که از نظر بنيادي توانسته اند تفکرات جوانان ما را خراب کنند. براي مثال، ما سال ها است بحث «مهندسي فرهنگي» را مطرح مي کنيم که مفهوم آن اين است که انسان را تبديل به يک ماشين کرده ايم که مي خواهيم به آن برنامه بدهيم، در حالي که در يک نظام توحيدي، انسان، ماشين نيست، انسان فکر، بينش و مبناي مشخصي دارد. به همين دليل صاحب نظران تعليم و تربيت اسلامي از جمله مرحوم امام خميني، مرحوم استاد مطهري، مرحوم شاه آبادي استاد امام خميني و تا حدودي مرحوم علامه طباطبايي، همگي به فطرت توجه دارند و به مهندسي اين گونه نمي انديشند. آنها معتقدند حکمت يعني اينکه ما امکانات را براي جوانان فراهم مي کنيم و فطرت از درون آنها مي جوشد و رشد مي کند. ممکن است بگويند ديدگاه هايي را که شما مطرح مي کنيد، مباني است که بتواند فطرت را به هم بريزد. شايد اينچنين باشد و من نمي خواهم اين مساله را انکار کنم، اما آنقدر اين مساله بزرگ نيست. ما بايد بازگرديم و مراقبت بيشتري نسبت به مسائل ديگر داشته باشيم. در عين حال اگر بتوانيم در برخي رشته هاي علوم انساني که ممکن است مباني آنها مشکل ايجاد کند تحقيق کنيم، اين مساله حل مي شود. البته ظاهراً مشکل اينجا نيست. مشکل نوع رفتارهايي است که ما با جوانان داريم. بايد اين رفتارها را تغيير دهيم. در واقع با علوم انساني جوانان بي دين نمي شوند بلکه با رفتارهاي اجتماعي که ما براي حفظ حقوق و موقعيت هاي اجتماعي و مسائل اقتصادي جوانان سازماندهي مي کنيم اعتقادات جوانان آسيب مي بيند.به هر حال اميدواريم تمامي دلسوزان اين مساله و کساني که مي خواهند تلاشي براي بهسازي علوم انساني داشته باشند، شتابزده عمل نکنند و اين اتفاقات منجر به به تاخير انداختن فعاليت هاي علمي نشود که خود اين مساله خسارت ساز خواهد شد. و همين موضوع عامل بي ديني و برگشتن جوانان از نظام اسلامي ما مي شود. اگر قرار است علوم انساني بهسازي شوند، بايد با دقت و با احتياط و توسط صاحب نظران مطلع، آگاه و امين انجام شود و با شعار و گفت وگو حل نخواهد شد.چند سال قبل که بحث اسلامي شدن دانشگاه ها مطرح شد، هزينه هايي شد، اما چون علت ها و چرايي ها شکافته نشد و به عمق مساله توجه نشد، ما نتيجه لازم را نتوانستيم بگيريم. اکنون هم همين گونه است، اين مساله بايد بدون ايجاد تنش هاي اجتماعي و ملتهب شدن فضا انجام شود زيرا التهاب فضا، خسارت بيشتري به بار مي آورد.
يادداشت
تعاطي افکار در دانشگاه
جلال جلالي زاده

دانشگاه يکي از مراکز بسيار مهم در زمينه هاي مختلف در هر کشوري است. امروز افتخار هر نظام و هر کشوري در دنيا به اين است که از دانشگاه هاي قوي، از مراکز علمي پيشرفته و همچنين از مراکز پژوهشي وسيع، گسترده و مجهز برخوردار باشد. تجربه کشورهاي دموکراتيک نشان داده در اين کشورها براي قشر فرهنگي و قشر دانشگاهي اهميت و احترام زيادي برخوردار هستند و ميزان رشد هر کشور، توسعه، دموکراسي و حقوق بشر با شاخصه توجه به تحصيلکردگان، جوانان و دانشجويان آن کشور مشخص مي شود. تنها در کشورهايي که از آزادي بيان نگران هستند و در ابعاد مختلف از تعدد احزاب و از آزادي فکر و انديشه نگران هستند، خود به خود بار سياسي کشور و نقطه ثقل سياسي، متوجه دانشگاه ها مي شود و دانشگاهيان با توجه به رسالت عظيمي که دارند و با توجه به سطح آگاهي و معرفت گسترده يي که نسبت به مسائل مختلف در رشته هاي گوناگون دارند و با توجه به احساس مسووليتي که نسبت به کشور دارند نمي توانند نسبت به مسائل کشور بي تفاوت باشند. بنابراين خود کشورهايي که اين پايگاه و اين جايگاه انديشمندان را فراهم مي کنند، تلاش مي کنند در ابعاد مختلف، فشارهاي سياسي و خواسته هاي اقتصادي را بر دانشگاهيان کمتر کنند تا اين قشر فرهيخته بتوانند در زمينه هاي مختلف نيرو و انرژي خود را صرف نظريه پردازي، توليد علم و توليد فکر بکنند.متاسفانه در کشور ما با توجه به اينکه از همان اوايل يک نگراني و بدبيني نسبت به جوانان براي ورود به دانشگاه با گزينش هاي سخت و مسائل ديگري که اتفاق مي افتد، وجود دارد، شاهد يک واهمه و ترس بيجا از دانشجويان و جوانان هستيم که مبادا دانشگاه ها محل انديشه هاي مخالف شود. اگر دانشجويي از انديشه هاي سياسي و از افکار و انديشه هاي والايي برخوردار نباشد اين دانشجو هيچ انگيزه يي براي خدمت به کشورش و براي آينده مردمش نخواهد داشت و تجربه نشان داده است دانشجوياني که در دانشگاه ها نسبت به مسائل کشور حساس نيستند يا بي تفاوت هستند، اين دانشجويان هميشه يا بي تفاوت بوده اند يا به دنبال مسائل شخصي بودند و نيرويي براي خدمت نداشتند. اما در مقابل دانشجوياني که از فکر و انديشه در کنار پرداختن به مسائل علمي برخوردارند اينها هميشه در توسعه و پيشرفت کشور به نحو احسنت تلاش و کوشش کردند، تا به وظيفه ملي و ميهني خود به بهترين نحو عمل کرده باشند. در دو سه سال اخير با توجه به فضايي که در دانشگاه ها فراهم شده و مخصوصاً به خاطر بومي گزيني و فشارهايي که متوجه دانشجويان شده است و متاسفانه آسيب هاي فراواني را متوجه نسل آينده ساز و پرشور و مشتاق خدمت به کشور کرده است، ما شاهد يک نوع دلسردي، بي تفاوتي و دلمردگي در بين دانشجويان هستيم که انگيزه حتي آموزش را از آنها گرفته است و به جاي اينکه براي پرورش استعدادهاي آنها، محيط آزادي فراهم شده باشد، هميشه يک نوع خطر را در زندگي خود احساس مي کنند يا احساس مي کنند عده يي در زندگي مراقب رفتارها، حرکات، فعاليت ها و برخوردهاي آنها هستند. به نظر من چنين رفتاري بر روحيه دانشجويان تاثير منفي خواهد گذاشت و پرورش افراد و شخصيت هايي را که در نظام ديني ما، بر آن تاکيد خاصي شده است شاهد نخواهيم بود. من معتقدم وجود دانشگاه هاي مستقل و دانشجويان ورزيده و کارا بدون داشتن يک محيط آزاد سياسي در کشور محقق نخواهد شد و اگر احزاب در بيان نظرات خود آزاد نباشند و آزادي مطبوعات و آزادي بيان به نحو مطلوبي در جامعه وجود نداشته باشد، خود به خود اين فضا و اين بار متوجه دانشگاهيان خواهد شد که با توجه به عدم محافظه کاري در ميان دانشجويان موجب يک محيط تنش زا و همراه با بيانات خشن خواهد شد. معتقدم با توجه به حوادثي که در سه سال اخير در دانشگاه ها به وجود آمده بازسازي دانشگاه ها و دانشجو لازم است و اين بازسازي با کوچک کردن کوي دانشگاه و محدود کردن دانشجويان با پراکنده کردن و تعديل آنها، هيچ کارايي نخواهد داشت. اگر دانشگاهيان و دانشجويان نتوانند در محيط دانشگاه به فعاليت هاي صنفي و سياسي خود آزادانه بپردازند، مطمئناً پيگيري مطالبات شان به زيان جامعه خواهد شد و مشکلات بيشتري براي مسوولان و گردانندگان آن ايجاد خواهد شد. بايد در يک نگاه وسيع، گسترده، انساني و علمي به دانشجو و دانشگاهيان نگاه کرد. بايد آنها را در بيان افکار و انديشه هاي خود آزاد گذاشت و بايد استادان و دانشجوياني که در بازداشت هستند آزاد شوند و فضا را براي اعتماد بيشتر دانشگاهيان به نظام و مسوولان فراهم کرد. اگر مسوولان چنين فضايي را فراهم نکنند و روحيه تحمل و مداراي خود را تقويت نکنند شاهد ايجاد فاصله بين دانشگاهيان و مسوولان خواهيم بود. دانشگاه پادگان نظامي نيست که اگر دانشجويي حرفي زد و انتقادي را مطرح کرد چه در سطح کلاس و چه در سطح دانشگاه به سرعت با تهديد و تنبيه و تعديل مواجه شود. با دانشجو بايد به عنوان يک نيروي کارآمد و يک نيروي حساس که داراي روحيه ظريف است، برخورد شود. بنابراين وجود کميته انضباطي در دانشگاه ها هيچ مفهومي ندارد. دانشگاه محل پرورش افکار و انديشه ها و نظارت است. انديشه را بايد با انديشه پاسخ داد. معتقدم اين استعدادهايي که اميد آينده کشور هستند، و بايد آنها را براي خدمت به کشور آماده کرد اگر از سوي دانشگاه با برخورد منفي و شديد امنيتي مسوولان مواجه شوند ناچار خواهند شد کشور را ترک کنند و در مقابل نظام قرار خواهند گرفت. مسوولان که خدمتگزار کشور و نظام هستند بايد براي دانشگاهيان و دانشگاه، احترام بيشتري قائل شوند و نگذارند کساني که از شجاعت، شهامت و از روحيه انتقادي برخوردار هستند دانشگاه را ترک کنند و از کشور خارج شوند و نبايد دانشگاه محل زندگي و رشد کساني باشد که به هيچ وجه احساس مسووليت در مقابل قضاياي مختلف نمي کنند.
نوشتاري از آيت الله يوسف صانعي
کتاب هاي ضاله

يکي از موضوعاتي که در مقوله آزادي بيان و قلم، قابل بررسي است «ممنوعيت کتب و نشريات گمراه کننده» است.

علما و انديشمندان اسلامي که از ديرباز، حفظ و صيانت از ايمان و عقايد صحيح اسلامي را از وظايف مهم خود مي دانستند، مبحثي را در فقه به عنوان «کتب ضاله» مطرح کردند که هيچ سابقه يي در منابع فقهي نداشته و تنها مبتني بر قواعد و عمومات است، که با اجتهاد خود، احکامي را در مورد حفظ و نگهداري، خريد و فروش، تعليم و تعلم، مطالعه و نسخه برداري اين گونه نوشتجات از آن استخراج کرده اند.

بديهي است که با تشکيل حکومت اسلامي و بسط يد آن، ضروري است که اين احکام- که از احکام اجتماعي و ضروري براي حفظ عقايد ديني و احکام اسلامي است- از قالب فتوا خارج شده و در چارچوب قوانين و مقررات اسلامي درآيد. لذا به ناچار بايد تمام جوانب آن مورد بازنگري قرار گيرد تا مبادا به بهانه حفظ عقايد صحيح اسلامي، زمينه هاي تحقيق و ارائه افکار نو و توسعه علم و دانش و در يک کلام اجتهاد پويا را از جامعه علمي سلب کنيم و از سوي ديگر باعث سلب يکي از اساسي ترين حقوق- که همان حق آزادي بيان است- از افراد شده و در نهايت منجر به مفاسد عظيمي چون ايجاد تنفر از قوانين اسلامي، مخفي شدن و دور از دسترس نقد و ابطال قرار گرفتن افکار و عقايد باطل و... شويم.

پيشينه بحث

آغاز بحث پيرامون کتب ضلال را بايد در عبارت شيخ مفيد در کتاب «المقنعه» جست وجو کرد. پيش از آن در هيچ يک از متون فقهي، بحثي در اين خصوص و با اين عنوان يافت نمي شود. شيخ مفيد با قرار دادن دو عنوان «کتب الکفر» و «کتب الضلال» در کنار يکديگر، هرگونه فعاليت اقتصادي از طريق حفظ و نگهداري يا مرمت و بازسازي و نسخه برداري از اين کتب را حرام دانسته و فرموده است؛ «ولايحل کتب الکفر و تجليدها الصحف، الالاثبات الحجج في فسادها والتکسب بحفظ کتب الضلال و کتبه علي غير ماذکرنا حرام»1

کتاب هاي کفر و جلد کردن آن، حلال نيست، مگر براي اقامه دليل بر بطلان آنها و کسب مال به وسيله حفظ و نگهداري کتاب هاي گمراه کننده و همچنين نوشتن آنها، «جايز نيست»، مگر براي آنچه قبلاً ذکر کرديم. (اثبات بطلان)

و فقهاي پس از ايشان مانند شيخ طوسي،2 ابن براج3 و ابن ادريس4، در کتب خود با ذکر همين عنوان «حرام بودن نگهداري و يا اجرت بر آن» را مورد تاييد قرار داده اند.

مرحوم سلار نيز در «مراسم» مي گويد؛

«فاما المحرم... الاجر علي کتب الکفر، الا ان يراد به النقض»5

اما از کسب هاي حرام... اجرت بر کتاب هاي کفر است، مگر آنکه براي نقض و رد آنها باشد.

تا آنجا که مورد بررسي قرار گرفته است، اولين کسي که در تحريم حفظ و نگهداري آن، وجود هرگونه اختلاف را در بين فقها منتفي دانسته است، علامه حلي در کتاب «منتهي»6 و «تذکره»7 است.

عنوان «کتب ضلال»، رفته رفته دايره وسيع تري پيدا کرده است. در عبارت شهيد در دروس، عنوان «کتب منسوخه و بدعت» نيز به آن افزوده شد؛ «يحرم نسخ الکتب المنسوخه و تعلمها و تعليمها و کتب اهل الضلال و البدع الا لحاجه من نقض او حجه او تقيه»8

چنان که ملاحظه مي کنيد، شهيد نه تنها عنوان «ضلال» را در کنار عنوان «کتب منسوخه و بدعت» آورده است، بلکه يادگيري و تعليم آن را متعلق تحريم دانسته و تقيه را نيز به موارد استثنا از حرمت، اضافه کرده است و پس از آن فقهاي ديگر نيز با عباراتي نظير عبارت شهيد، با اندک تفاوتي در دايره موضوع يا متعلق يا موارد استثنا اين حکم را تاييد کرده اند.

امام خميني(سلام الله عليه) نيز در «تحريرالوسيله» تقريباً تمام انواع تصرف در اين گونه کتاب ها- از قبيل حفظ و نسخه برداري و مطالعه و تدريس و فراگيري کتب ضلال را در صورتي که غرض صحيح از آن نداشته باشد- حرام دانسته اند و اتلاف آن بخش را که مشتمل بر شبهات و مغالطه هايي است که غالب مردم از حل و دفع آن عاجزند، واجب شمرده است؛ «يحرم حفظ کتب الضلال و نسخها و قرائتها و درسها و تدريسها، ان لم يکن غرض صحيح في ذلک، خصوصاً ما اشتمل منها علي شبهات و مغالطات عجزوا عن حلها و دفعها ولايجوز لهم شراوها و امساکها و حفظها، بل يجب عليهم اتلاف ها»9

تنها فقيهي که به دليل مشي اخباري گري در حکم حرمت توقف کرده است و به دليل غيرمنصوص بودن مساله در صحت حکم به حرمت مناقشه کرده و در ادامه به اساس علم اصول تاخته است، صاحب «حدائق»10 است که با اعتراضات شديدي پس از خود مواجه شده است تا جايي که صاحب «مفتاح الکرامه» سخنان صاحب حدائق در اين مساله را يکي از مصاديق ضلال شمرده و فرموده است؛ «ومن الضلال المحض الذي يجب اتلافه علي مذهب الشهيد الثاني، کلام صاحب الحدائق في المساله في آخر عبارته، حيث افتري علي اصحابنا و اساطين مذهبنا، بانهم اتبعوا في تدوين الاصول استحساناً»11

از ضلالت هاي محضي که بر مذهب شهيد ثاني، اتلاف آن واجب است، سخن صاحب حدائق در آخر اين مساله است که بر بزرگان مذهب افترا زده است که آنها در تدوين اصول از استحسان پيروي کرده اند.

تبيين موضوع

يکي از تبعات فقدان نص صريح در خصوص حکم فقهي کتب ضاله، اختلافاتي است که بين فقها پيرامون موضوع تحريم وجود دارد؛ از آن جمله اختلاف در عنوان «ضاله» است که در اين معاني به کار رفته است.

1- ضلالت در مقابل هدايت؛ بنابراين کتب ضاله يعني کتبي که براي گمراه کردن نوشته شده است، هر چند مطالب موجود در آن حق باشد.

2- ضلال به معني باطل و در مقابل حق؛ لذا هر کتابي که مشتمل بر مطالب باطل باشد، از کتب ضاله محسوب مي شود که در اين صورت اگر کتابي حاوي مطلبي باشد که بر استدلال صحيح استوار نباشد يا فايده يي از آن عايد نشود، از کتب ضاله است و مشمول احکام اين گونه کتب قرار مي گيرد، هر چند هيچ گمراهي و اضلالي بر آن مترتب نشود و خواننده به باطل بودن مطالب آن واقف باشد.

بنابر معني اول - که همان ضلال به معني گمراهي و نقطه مقابل هدايت است - بحثي ديگر در اين مساله مطرح شده است که کدام يک از اين دو نوع گمراهي، مراد است؛

نوع اول؛ آنجايي که هدف نويسنده، گمراه کردن بوده است.

نوع دوم؛ آنجايي که گمراهي بر آن مترتب شده باشد، هر چند غرض نويسنده، گمراه کردن نبوده باشد.

1- کلمات اصحاب در تبيين مفهوم «ضاله»

مرحوم سيدمحمدجواد در «مفتاح الکرامه» مي فرمايد؛ «مراد از غکتب ضالهف آن کتاب هايي است که براي استدلال بر تقويت ضلال نوشته شده است؛ خواه ضلال اسلامي را تقويت کند و خواه ايماني را، يا خلاف شرعي فرعي که به وسيله دليل قطعي ثابت شده است.» و در ادامه، ميان اين دسته از کتاب ها و دسته يي ديگر که تنها به ذکر احکام بدون استدلال پرداخته اند - مانند کتب فقه و حديث غيرشيعه - در حکم، تفاوت قائل شده است، به اين ترتيب که حکم به وجوب اتلاف دسته اول داده و حفظ و نسخه برداري دسته دوم را حرام شمرده است.12

مرحوم نراقي در بيان مراد از ضاله فرموده است؛ «مراد از ضلال، مخالف حق است، مانند مخالف ضروري يا مخالف علم مکلف، اما اگر مخالف ظن او بود، ضلال نيست.»13

مرحوم شيخ انصاري نيز در مکاسب با ضروري دانستن تنقيح عنوان بحث مي نويسد؛ «فلابد من تنقيح هذا العنوان وان المراد بالضلال مايکون باطلاً في نفسه، فالمراد الکتب المشتمله علي المطالب الباطله، او ان المراد به مقابل الهدايه فيحتمل ان يراد بکتبه ما وضع لحصول الضلال وان يراد ما اوجب الضلال وان کان مطالبها حقه کبعض کتب العرفاء و الحکماء».

آيا مراد از ضلال، آن چيزي است که به واقع باطل باشد. لذا کتبي که داراي مطالب باطل باشد؟ کتب ضلال است يا آنکه منظور از ضلال، مقابل هدايت است؟

بنابراين منظور از کتب ضلال، کتاب هايي است که براي گمراهي نوشته شده است و هر آنچه موجب ضلال شود (هر چند براي گمراهي نوشته نشده باشد) اگرچه مطالب آن حق است، جزء کتب ضلال خواهد بود، مانند برخي کتب عرفا و حکما.14

صاحب جواهر نيز با قرار دادن عنوان «رشاد» مقابل ضلال، تمام کتب غيرمفيد را داخل در عنوان کتب ضلال کرده است.15

چنانچه ملاحظه کرديد، براساس نظريه صاحب «مفتاح الکرامه» و آنچه صاحب «جواهر» به استاد خود کاشف الغطا نسبت مي دهد، فرموده است؛ «وضعت الاستدلال علي تقويه الضلال»16 انگيزه فرد از تاليف يا حفظ تاثير ويژه يي در مفهوم ضلال محرم مي گذارد، اما بر اساس نظريه شيخ انصاري و تاکيد بر اثر کتاب در جامعه، به انگيزه فرد توجه چنداني نشده، بلکه بيشتر آثار خارجيً نوشته مدنظر است. اما در نظر صاحب جواهر، ماهيت نوشته بدون توجه به انگيزه و اثر خارجي آن، ملاحظه شده است که آيا مفيد است يا غيرمفيد؟

لذا به نظر مي رسد، پيش از هرگونه قضاوت و پيشداوري، لازم است دلايل و مستندات به دقت بررسي شود تا براساس آن دامنه هر شرط يا قيدي در اين خصوص روشن شود.

2- گستره موضوع

يکي ديگر از مسائل مطرح شده در اين بحث که گاه مسير بحث را از حوزه بيروني دين به درون دين و گاه درون مذهب کشانده است، گستره موضوع است به اين معني که بعد از بحث در مورد ضلالت و تعيين معني دقيق آن، دايره آن تا کجاست؟

آيا تنها در کتب اعتقادي محدود شده و بيشتر در چارچوب اصول اديان جاري است يا آنکه فرقه هاي مذاهب و مکاتب کلامي نيز در گستره اين بحث وارد مي شوند؟

سير فتاوي فقها و دلايل و مستندات آنها حاکي از عدم اختصاص بحث به حوزه برون ديني است، خصوصاً ورود عناويني نظير بدعت که در کلام شهيد و ساير فقها به آن استناد شده است، عدم اختصاص بحث به حوزه برون ديني را تاييد مي کند.

در اين ميان فقهايي نظير صاحب جواهر17 و صاحب مفتاح الکرامه18 سير بحث را به اختلاف نظرهاي فقهي و مباحث اجتهادي نيز کشانده اند و از عنوان «ضاله» در مورد برخي از نظرات و مباحث فقهي بزرگاني چون شهيد و صاحب حدائق استفاده کرده اند.

لذا شايسته است در تنقيح اين بحث، با توجه به ادله و عمومات و عدم خروج از دايره آن و توجه به علت طرح اين مبحث که بيشتر جنبه بازدارندگي از تزلزل در ايمان و اعتقادات اصلي جامعه داشته، سعي و تلاش شود تا مبادا اجتهاد براساس موازين و پويايي در فقه را با ديوار «اتهام ضلالت» مسدود کرده و راه حل بسياري از معضلات و مشکلات جامعه را - که همواره در طول تاريخ توسط فقهايي بزرگ چون مقدس اردبيلي، شهيد ميرزاي شيرازي و امام خميني (قدس الله اسرارهم) از متن دلايل و با اجتهاد براساس موازين ارائه شده است - به وسيله چنين عناويني از دست بدهيم، که در آن صورت مفسده يي عظيم تر و ضلالتي وسيع تر به وجود خواهد آمد و آن ايجاد تنفر و انزجار از دين و به بن بست خوردن در بسياري از مسائل اجتماعي اسلام خواهد بود.

در نتيجه به جاي حرکت در مسير دعوت و ترغيب مردم به سمت اسلام - که رسول گرامي اسلام(ص) تمام سعي و تلاش خود را در جهت آن مبذول داشته اند در مسيري برخلاف آن حرکت کرده ايم چرا که گذر زمان و پيشرفت بشر در جنبه هاي گوناگون مادي و پيدايش برخي از مسائل مستحدثه از يک سو و رشد جنبه عقلاني و نياز به رويکردي نو در عرصه دين پژوهي از سوي ديگر لزوم بازنگري در برخي احکام را که بيشتر مستند بر توافق فقها بوده (نه بر نصوص صحيح شرعي) محسوس تر مي کند و بديهي است عناويني چون بدعت، ضلالت، خدشه در ايمان و اعتقاد و... گاه دستاويزي براي بازداشت از تحقيق و پژوهش در اين عرصه است.

پي نوشت ها؛-------------------------

1- المقنعه، ص 90

2- النهايه، ص 365

3- مهذب، ج 1، ص 365

4- السرائر، ج 2، ص 218

5- المراسم، ص 172

6- منتهي المطلب، ج 2، ص 1013

7- تذکره، ط ق، ج 1، ص 582

8- الدروس الشرعيه، ج 2، ص 163

9- تحريرالوسيله، ج 1، ص 498

10- الحدائق الناضره، ج 18، ص 142

11- مفتاح الکرامه، ج 4، ص 63

12- مفتاح الکرامه، ج 4، ص 63

13- مستند الشيعه، ج 14، ص 157، (المراد بالضلال ما خالف الحق کما يخالف الضروري او بحسب علم المکلف خاصه واما ماخالفه بحسب ظنه)

14- مکاسب محرمه، ص 30

15- جواهرالکلام، ج 22، ص 58

16- مفتاح الکرامه، ج 4، ص 63؛ جواهرالکلام،

ج 22، ص 58

17- جواهرالکلام، ج 11، ص 174

18- مفتاح الکرامه، ج 4، ص 62

عناوين اين صفحه
اصل ماجرا را انکار مي کنند
يک مذاکره چند روايت
کيهان و ماجراي تعارف 40دقيقه يي جليلي و برنز
عجيب ترين پيش بيني هفته
جاي خالي دکتر
دين و علوم انساني
تعاطي افکار در دانشگاه
کتاب هاي ضاله

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام