پنج شنبه، 30 مهر 1388 - شماره 2083
   
 
صفحه نخست :: ضميمه روزانه :: صفحه آخر
اتفاق خودش مي افتد
آينه يي در برابر خودمان
شايد آن زماني که «جرج اورول» ايده آن تلويزيون بزرگ را در کتابش 1984 وارد کرد حدس نمي زد همين ايده بتواند دنيايي را به شکل هاي گوناگون تحت تاثير خود قرار دهد. اما حالا کار از اين حرف ها گذشته است. آن ايده شکل ديگري به خود گرفته است؛ «محققان دوربيني ابداع کرده اند که از تمام لحظه هاي زندگي شما تصويربرداري مي کند. اين دوربين توسط نواري به دور گردن آويخته مي شود و به طور اتوماتيک هر 30 ثانيه يک بار عکس مي گيرد. دوربين گردنبندي 30 هزار تصوير را در حافظه يک گيگابايتي خود جا مي دهد.» نمونه اوليه اين دوربين زماني که ساخته شد با هدف کاربرد پزشکي مورد استفاده قرار مي گرفت به طوري که پزشکان بتوانند با استفاده از آن از خاطرات بيماران مبتلا به آلزايمر مطلع شوند، اما اين بار نمونه جديدي از دوربين مزبور طراحي شده که به کاربران امکان مي دهد يک آرشيو کاملي از تمام لحظه هاي عمر خود به دست آورند. اما چه کسي حاضر است چنين دوربيني داشته باشد؟ دوربيني که لحظه هاي خوب و بد او را در کنار هم ثبت کند. کم هستند آدم هايي که آنقدر شجاع هستند که جرات رويارويي با خودشان را داشته باشند. دوربيني که لحظه لحظه هاي او را ثبت کند و در مقابلش قرار دهد. مثلاً وقتي عصباني است، وقتي ناراحت است و وقتي در انتظار است. خيلي از ما هر روز نقش بازي مي کنيم؛ نقش آدم هاي خوب و مودب. نقش هايي متفاوت از غمگين و شاد. ناراحتيم اما خودمان را خوشحال نشان مي دهيم و بالعکس. حالا اگر کسي بتواند چنين دوربيني را به گردن بيندازد مدام بايد در حال نقش بازي کردن باشد. تصور روبه رو شدن با خود واقعي آدم براي هر کسي آسان نيست. اما حتماً هستند کساني که دوست دارند خودشان را همين جوري که هستند ببينند؛ به خود ايمان دارند يا اصلاً قضيه را شوخي مي گيرند. اما سوالي که مطرح شده است، اين است؛ «دوست داريد فيلمي از تمام زندگي خود داشته باشيد؟» بله خيلي خوب است. اما شکل هاي مختلفي براي اين خيلي خوب بودن وجود دارد و از نظر هر کس فرق دارد. دوربيني اينچنين فقط به درد لحظه هاي آغازين و پاياني زندگي مي خورد؛ لحظه هاي خوب و بدي که خودمان انتخاب مي کنيم. همان طور که الان براي جشن ها يا سوگواري ها تصميم مي گيريم. شجاعت و صداقت آدم ها با اين دوربين امتحان مي شود.
گفت وگو با اسماعيل شفيعي
لذت خلق و آفريدن

«تراژدي با کمدي اضافه»، عنوان دو اثر تک پرده يي است که از هفته اول آبان ماه در سالن اصلي تالار مولوي روي صحنه مي آيد. اين نمايش در حقيقت، حاصل اجراي دو نمايشنامه تک پرده يي از «چخوف» به نام هاي «آواز قو» و «بازيگر ناخواسته تراژدي» است که افراد پشت صحنه آن همه از استادان و دانشجويان دانشکده سينما و تئاتر و بازيگران روي صحنه نيز دانشجويان سال آخر بازيگري اين دانشکده هستند. اسماعيل شفيعي در اين باره بيشتر مي گويد.

---

-با حضور اين دانشجويان آيا اين يک کار دانشگاهي است؟


دقيقاً. واقعيت اين است که بنده و ديگر همکاران عضو هيات علمي، بايد شرايطي را فراهم آوريم که دانشجويان مان از نزديک، فضاي کار حرفه يي را تجربه کنند و از سوي ديگر بر تجربيات خود ما نيز افزوده شود.

-کار کردن با بازيگران دانشجو شما را نگران نتيجه نمي کند؟

به هيچ وجه. بهتر است بگويم کار با ايشان، بسيار راحت تر است. به عنوان مثال، هر دو بازيگر اين نمايش از دانشجوياني هستند که بازيگري را نزد بنده آموخته اند و از آنجا که من سيستم «استانيسلاوسکي» را به عنوان روش هدايت بازيگر خود برگزيده ام و از سوي ديگر، اين بازيگران را تحت آموزه هاي اين سيستم پرورش داده ام، يک هماهنگي کامل ميان ما به وجود آمده است که لذت خلق کردن و آفرينش را برايمان دوچندان مي کند. بازيگران به راحتي به خلق کردن قالب شخصيت ها و لحظات و موقعيت ها مي پردازند و بنده هم در مقام کارگردان، صرفاً به کار مربيگري مي پردازم.

-چرا دوباره سراغ چخوف رفتيد؟

من سراغ چخوف نرفتم. او سراغ من آمد. آثارش را به قدري زنده مي بينم که اجازه نمي دهد از او دور شوم به ويژه آنکه مشاهدات و اطلاعات من از زندگي روسي، درک اين آثار را برايم راحت تر کرده و حيف مي بينم از اين فرصت به راحتي بگذرم. در حقيقت، اين ما نيستيم که به زنده کردن آثار چخوف مي پردازيم بلکه آثار او هستند که ما را زنده و سرزنده مي کنند.

-با اين حساب تصميم داريد در آينده هم آثار ديگري از چخوف را اجرا کنيد؟

اگر شرايط مساعد باشد و موفق شوم تعداد بيشتري از دانشجويانم را به دايره حضور در کار حرفه يي وارد کنم، قطعاً تعداد زيادي از آثار او را اجرا خواهم کرد. ما بايد بتوانيم گروه هاي متخصص نمايشي را براي اجراي آثار نويسندگان بزرگ به وجود بياوريم. هر روز به شاخه يي جديد پريدن، انرژي و توان ما را هدر خواهد داد و ما را به روزمرگي مي کشاند.

-درباره تالار مولوي بگوييد. چرا اين تالار را انتخاب کرديد؟

بنده شخصاً انتخاب نکردم، بلکه از سوي مرکز هنرهاي نمايشي به بنده گفته شد بايد در آنجا نمايش را اجرا کنيم زيرا قرار شده استادان دانشگاه در آن تالار به اجراي آثارشان بپردازند. هرچند بعداً خلاف اين سخن را ديدم، ولي بنده هم موافقم که به سالن ها تشخص داده شود تا تماشاگران به راحتي دست به انتخاب بزنند.

-نگران تعداد تماشاگران تان نيستيد؟

تجربه سال گذشته و استقبالي که از نمايش «خواستگاري» شد، نشان داد چنانچه اثري قابل تامل باشد، تماشاگر خود را به دست مي آورد. تماشاگران خود بهترين مبلغان نمايش هستند. سال گذشته بنده بعد از 17 سال دوري از صحنه نمايش، به عنوان کارگردان با يک گروه نه چندان شناخته شده، اقدام به اجراي نمايش کردم و صرفاً با استفاده از تبليغي که تماشاگران مان براي نمايش انجام دادند، موفق به جذب تعداد قابل توجهي تماشاگر شديم.

پچ پچ
تداخل نقش ها

نوشين جعفري: در تئاتر حرفه يي بسيار پيش مي آيد که يک بازيگر به طور همزمان در دو کار بازي کند و مجبور شود به فاصله چند دقيقه خودش را به اجراي بعدي در سالني ديگر برساند. اين روزها هم بازيگراني از جمله پيام دهکردي و افسانه ماهيان در دو نمايش «عشق لرزه» و «رمولوس کبير» که نمايش اول ساعت 15/18 در تالار چهارسوي مجموعه تئاترشهر و نمايش دوم ساعت 15/20 در سالن اصلي اين مجموعه روي صحنه مي رود، حضور دارند.اما يکي ديگر از بازيگران «رمولوس کبير» که ايفاگر نقش آشيلس است، کارگرداني «عشق لرزه» را برعهده دارد و او کسي نيست جز سهراب سليمي. او پيش از اين سه نمايش «خرده جنايت هاي زناشوهري»، «نواي اسرارآميز» و «مهمانسراي دو دنيا» که هر سه نمايشنامه هايي از اريک امانوئل اشميت هستند را کارگرداني کرده بود و از دوازدهم مهرماه «عشق لرزه» با ترجمه شهلا حائري را به عنوان چهارمين اجرايش از اين نمايشنامه نويس برجسته فرانسوي روي صحنه آورده و به نوعي وفاداري اش را به متون اريک امانوئل اشميت به اثبات رسانده. سليمي مي گويد؛ «اشميت نويسنده يي است که در آثارش مجموعه يي از تمام رمز و رازهاي انساني و درونياتي که ما پنهان مي کنيم با ظرافت و به شکلي کاملاً عميق عريان مي شود.»نمايش «عشق لرزه» که حدود 100 دقيقه است، حول يک داستان عاطفي مي گردد و نگاهي دارد به رابطه يک مرد و چهار زن ضمن اينکه به بررسي رابطه زن و مرد و عشق و نفرت مي پردازد. سهراب سليمي اعتقاد دارد مضمون اصلي «عشق لرزه» ترديد است که به عنوان يک معضل مي تواند جوامع انساني از جمله خانواده و اجتماع را دچار اختلال کند.در اين نمايش که ترجمه آن پيش از اين توسط نشر قطره منتشر شده و حتي به چاپ دوم نيز رسيده است، علاوه بر پيام دهکردي و افسانه ماهيان بازيگراني از جمله بهناز جعفري، نسيم ادبي و ناهيد مسلمي به ايفاي نقش مي پردازند. سهند عبيدي دراماتورژ و مشاور کارگردان است و محمد هراتي و نگار نعمتي به ترتيب طراحي صحنه و لباس را بر عهده داشتند.«عشق لرزه» تا اواسط آبان ماه روي صحنه خواهد بود و بهاي بليت آن شش هزار تومان است اما از 27 مهر تا دوم آبان به دليل برگزاري هفتمين جشنواره تئاتر رضوي، اجرايش متوقف شد.

نکته
اين بار واقعي است؟
سال ها است که يک اتفاق در سيماي ما جايش خالي است؛ احترام به سينما. سال هاي قبل که جشنواره فيلم کودک و نوجوان برگزار مي شد، دست اندرکاران سينماي کودک مي گفتند ما هرچه مي کشيم از اين عدم توجه و فعاليت هاي ناصحيح سيما مي کشيم. آنها ديگر از خير سينماي کودک و نوجوان گذشتند و اين ژانر سينمايي به حال اغما رفت. کمي بعد تر مستندسازان فعال شدند. مدام فيلم ساختند. جشنواره برگزار کردند و فيلم هايشان نتوانستند اکران شود. آنها سال ها هر بار در هر فرصتي گفتند اگر سيما فيلم ها را نشان دهد فرصت خوبي است براي ارتباط مردم با اين گونه. آنها مدام حرف هايشان شنيده نشد. بعدتر دوباره اين اتفاق براي فيلم هاي سينمايي پيش آمد. آنان گفتند فيلم ها، فيلم هايي که در گيشه کمتر مورد استقبال هستند از صدا و سيما پخش شود. اما چه شد؟ صدا و سيما در يک حمله شروع به ساخت انواع تله فيلم کرد و اين گونه بود که با بودجه زياد توانست هم هنرمندان و هم کارگردانان را در تلويزيون رديف کند و فيلم هاي سطح پايين ساخته شد و به نبرد رويارو با سينما پرداخت. سينماگراني بودند که گفتند اين روش درست نيست. اما کسي گوش نکرد. حالا با اين همه روز و سالي که گذشته است انگار دوباره قرار است آشتي پيش آيد. شمقدري درباره لزوم حمايت صدا و سيما از پخش آثار مستند گفته است؛ «طي تماسي که با آقاي ضرغامي داشتيم، ايشان قول دادند همکاري لازم را داشته باشند تا فيلم هاي مستندي را که ساخته مي شود بتوانيم در برنامه هاي تعريف شده يي نمايش دهيم و با توجه به قول ايشان فيلمسازان مستند مي توانند شاهد پخش کارهايشان از شبکه هاي تلويزيون باشند.»

نمي دانيم اين فقط يک پيشنهاد است، يک گفت وگوي به نتيجه رسيده يا يک وعده خوشحال کننده.

به هر حال براي مستندسازاني که عطش نشان دادن آثار خود به مردم و مخاطب را دارند اين اتفاق مي تواند مثبت ارزيابي شود. از سوي ديگر آنان همچنان منتظر عملي شدن بخشي از وعده ها هستند؛ وعده هايي که بتواند آنان را به سرمنزل مقصود برساند. آنان در روزهايي که جمعي از يارانشان جشنواره مستند سينما حقيقت را تحريم کرده اند، در روزهايي که منتظرند سياستگذاران فرهنگي سياست هاي جديد خود را در اين زمينه اعلام کنند، در روزهايي که هنوز مدير مرکز سينماي مستند و تجربي همچنان بلاتکليفً ماندن و رفتن است، اين گونه وعده ها و سخنان را مي شنوند و منتظر مي مانند. در روزهايي که بزرگان اين حوزه با جبر در خانه نشسته اند، در روزهايي که گل سرسبد جشنواره يي که سال ها به دنبالش بودند تا از آن خودشان و خاص خودشان برگزار شود با اين وعده ها تنها مانده اند. هر چند همين هم وعده بزرگي نيست، وعده يي است حداقلي. يک ذره از آن چيزي که حق آنان است.
عناوين اين صفحه
آينه يي در برابر خودمان
لذت خلق و آفريدن
تداخل نقش ها
اين بار واقعي است؟

روزنامه اعتماد
طراحی و پیاده سازی نرم افزار : شرکت ارتباطات نوین فرانام